بعد از 7 سال سابقه کار در شرکت اینو مینویسم حقوق باهات کم میبندن و بهت وعده مزایاو شارژ اوانو ... میدن،اولش فکر میکنی تو چه شرکت بین المللی خفنی داری کار میکنی بعد کم کم میبینی فلان کسک با پارتی بازی میشه بالادستیت اگر به HR هم بگی پارتی بازی میشه تو این شرکت سخت مخالفت میکنن چه بسا اخراجتم میکنن دیدم که میگم بعد آمار خود نفرات HR رو در میاری میبینی همشون با پارتی بازی شدن HR ، در واقع سوادشو ندارن فقط با مالیدن رفتن بالا شرکت به شدت ضعف دختر داره و یکسری مدیرا کاملا هول دخترن ،درمورد مدیران خانم هم بگم که من انسان نرمال توشون ندیدم یا طلاق گرفتن و مشکل روحی روانی دارن یا به شدت فمنیستن تنها و تنها چیزی که نگهت میداره تو شرکت همکاراتن که باهات رفیق میشن اگر میخوای کار یاد بگیری و روانت سالم باشه این شرکت مناسبت نیست، اگر میخوای رزومتو آپدیت کنی شرکت خوبیه
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
شرکت دیتایژن فقط با پارتی و لابی مدیریت میشود و هیچ برنامهٔ مشخصی برای پیشبرد وظایف وجود ندارد. اگر در مسیر این بازیهای پشتپرده قرار نگیری، به مسیر بازندگیها میافتی، یا با حرف و تهمت مواجه میشوی. مدیران بالا ثبات چندانی ندارند و هر چند ماه بهطور پیوسته تغییر میکنند؛ با تغییر مدیران ارشد احتمالاً مدیرعامل هم عوض میشود.
از همان روز حدود سه چهار ماه پیش که یکی تازه وارد عملیات شد، فضای اداره به یکباره تغییر کرد. فردی با دیدگاهی متخاصم و شکاک نسبت به دیگران به وجود آمده و خود را محور کار میداند؛ خودخواه و استقلالطلب است و همواره تنها به منافع خود فکر میکند. از نظر فنی و اخلاقی هم کمتر حرفی برای گفتن دارد و به شکل مداوم تلاش میکند خواستههایش را به هر شیوهای به اجرا بگذارد، حتی اگر به ضرر مجموعه باشد. کار در این واحد تا همین حالا هم سخت و طاقتفرسا بود، و اکنون با چنین وضعیتی بسیاری از همکاران احساس فشار میکنند و علاقهای به ماندن نشان نمیدهند. اگر قصد ورود به اینجا را داری، احتمالاً هر بخشی را که انتخاب کنی، با مشکلاتی روبهرو خواهی شد؛ به نظر میرسد این اداره شرایطی در حدِ انتظار نیست.
تصور بیرونی از شرکت اینطور است که همهجا مرتب و آراسته است و انگار با شرکت بزرگی طرفیم، اما وقتی یک هفته میگذرد، خیلی از مشکلات به چشم میآیند. مدیریتی بودنِ بیش از حد در واحدها دیده میشود؛ تعدد مدیران از کارشناسان بیشتر است و بسیاری از آنها به سطح کارشناس هم نمیرسند. نرمافزارهای استفادهشده پر از باگ است و منابع انسانی ضعف زیادی دارد؛ پاداش هم به شکل مشخصی وجود ندارد. برخی افراد بدون دانش کافی با نگاهِ از بالا به پایین رفتار میکنند و حقوقها نیز بهطور منظم پرداخت نمیشود و نظم چندانی ندارند.
این نظر بر اساس حدود ۴ سال کار کردن من توی این شرکته. اگر هیچ سابقه کاری نداری و فقط میخوای وارد بازار کار بشی، اینجا میتونه برای شروع بد نباشه. ولی اگر چند سال سابقه داری و دنبال پیشرفت، یادگیری یا مسیر شغلی بهتر هستی، پیشنهاد میکنم سمت این شرکت نیای، چون احتمال زیاد خیلی زود پشیمون میشی. قبل از اینکه استخدام بشی، این چند تا نکته رو حتماً بدون: اول اینکه حقوق به دو بخش پرداخت میشه. اول ماه فقط حقوق اداره کار واریز میشه و حدود پانزدهم ماه هم بخش دیگهای از حقوق پرداخت میشه. مثلاً اگر حقوق توافقی شرکت باهات ۳۰ میلیون باشه، داخل قرارداد فقط حقوق اداره کار ثبت میشه و بقیه مبلغ به صورت جداگانه پرداخت میشه. در نتیجه عیدی، سنوات، بیمه و سایر مزایا بر اساس همون حقوق اداره کار محاسبه میشن، نه حقوق واقعی که دریافت میکنی. دوم اینکه عملاً فقط برای آذرآنلاین کار نمیکنی. علاوه بر اون باید به مشتریهای دو برند دیگه یعنی Monovm و 1Gbits هم سرویس بدی. در واقع همزمان برای سه مجموعه کار میکنی که هر سه متعلق به یک مدیرعامل هستن. اگر هدفت پیشرفت شغلی یا یادگیری چیزهای جدید باشه، حداقل تجربه من این بود که چنین فرصتی وجود نداشت. بیشتر کارها تکراریه و ممکنه سالها همون وظایف رو انجام بدی، بدون اینکه تغییر خاصی توی جایگاه یا مسیر شغلیت ایجاد بشه. از نظر محیط کاری هم فضای حرفهایای که انتظار داشتم وجود نداشت. حاشیه و خالهزنکبازی زیاده و من احساس کردم مدیریت هم اهمیت زیادی به رضایت و مشکلات نیروها نمیده. از امکانات رفاهی هم انتظار زیادی نداشته باش. صبحانه، ناهار یا مزایای مشابه ارائه نمیشه و هزینه اونها با خودته. به نظر من تنها مزیت این شرکت بیمه تکمیلیه. در نهایت، بعد از حدود ۴ سال کار کردن توی این مجموعه، توصیه من اینه که این شرکت رو به عنوان یک فرصت شغلی خوب نبینی؛ مگر اینکه صرفاً برای شروع کار یا به خاطر شرایطت فعلاً گزینه بهتری نداشته باشی.
خوشبختانه از ورود به این تیم بینیازم میدانم که کارکردن در اینجا بهطور عملی بهعنوان وظیفهای بدون دستمزد محسوب میشود و حقوق و مزایا بسیار کم یا نامشخص است. گاهی بیمه نیز بهموقع فعال نمیشود و ممکن است برای دریافت خدمات پزشکی مجبور شوم هزینهها را خودم بپردازم. با این اوصاف، روی پروژهها و تجربههای فنی متمرکز شدم و تلاش کردم مهارتهایم را به کار ببرم.
شرکت اورال برای من یکی از بدترین تجربههای شغلی بود. در وهله اول، رفتارها به شکل خانوادگی و همراه با همدلی نمایان میشد، اما خیلی زود سوءاستفاده آغاز میشد؛ کارهای شخصی زیادی از من میخواستند و احترام چندانی وجود نداشت. حقوق را یا باید پیگیری میکردم یا با التماس میطلبیدم و گاهی تاخیرهای دو ماه هم بوده است. ارتباط با مشتریان هم برای آنها اهمیت چندانی نداشت و فقط فشار میدادند تا پولی بگیرند و کار درست انجام نمیشد، مشکلات زیادی از جمله عقبافتادگیها و تمرکززدایی به وجود میآمد. وقتی تصمیم به تسویه میگرفتم، میگفتند یک ماه دیگر میدهند، اما در نهایت پاسخ میدادند برو شکایت کن، ما بدهیای نداریم. در کل، احساس میکردم آدمهایی اینجا دزد و نامردند و فقط تظاهر میکردند؛ امیدوارم یک روز به همان روشی که چندی پیش به من آسیب زدند، پاسخ بدهند.
وقتی وارد این شرکت شدم، اوضاع به سرعت آشکار شد و حس میکردم که منابع به شکل نامناسبی بهحساب رفقا ریخته میشود. برخی از افراد که از طرف مدیرعامل و مدیر یکی از بانکها به عنوان مشاور آمده بودند، با رفتاری پر از غرور کار میکردند و حقوق خوبی هم میگیرند، حتی مزایای بازنشستگی و کارهای جانبی مثل بنگاه املاک را هم داشتند. در حالیکه هزاران جوان مستعد در جستوجوی کار بودند. آنها اغلب صبحها حوالی ساعت ده یا یازده وارد میشدند و فقط دستور میدادند، چون از نظر فنی خیلی چیزها بلد نبودند. فعلن هم تا غروب گاهی بهانه میآوردند. مشکلاتی مثل صندلیهای کهنه یا نور محیط یا اینکه چرا چایمان دیر میشود هم بهعنوان بهانه مطرح میشدند؛ انگار مشکل از نقص زمین نیست، بلکه از بیانگیزه بودن و ناتوانی در رقصیدن با شرایط بود. در عمل بهنظر میرسید که منابع و سپردههای مردمی بهخاطر رفاقت و رانت مصرف میشود و کسی هم صدایش را بلند نمیکند. نمیدانم مدیرعامل این شرکت و مدیر بانک چطور میخواهند پاسخگوی خدا باشند، وقتی چنین وضعی وجود دارد.
وقتی وارد این مجموعه شدم، روز اول با تعاریف و تعریفهای زیادی روبهرو شدم که واقعا خوشحالکننده بود؛ اما به مرور فهمیدم قضیه فرق میکند. حقوق خیلی پایین است و پرداختها اغلب با تأخیر انجام میشود. رفتار مدیران و نگاه از بالا به پایین بهطور مداوم حس میشود. به کارمندانی با سابقهی بالای ۱۳ سال هم گفته شده یا بمانند یا بروید، انگار فقط بهعنوان نیروهای کار برایشان اهمیت دارند. تا حالا پاداش یا کارانهای ندیدم. هزینه رفتوآمد هم سنگین است و با ماشین شخصی صرفه اقتصادی ندارد. از من انتظار زیادی دارند، اما در مقابل برای پرداختها معاملهای خشک و کمجنبه نشان میدهند. به طور کلی، برای کار موقت و یافتن فرصتهای بهتر مناسب است، اما اگر دنبال ماندن و پیشرفت هستی، اینجا جایی برایش نیست.
به نظر میرسید جو شرکت به شدت نابسامان باشد و کارها بدون نظم انجام میشد. سطح مدیریتی بالا تا مدیران میانی هم به نوعی با مشکلاتی روبهرو بودند. روزی بدون هشدار تصمیم گرفتند مدیر ارشد را جمع کنند و به جای مشخصی بفرستند؛ هیچ روال مشخصی در این تصمیمگیری وجود نداشت. در نهایت منطبق بر همان شیوههای سابق از کنارم گذشتند—گفتند یا استعفا بده تا حقوقت پرداخت شود یا پیگیر شکایت شو. من استعفا دادم اما هنوز حسابم تسویه نشده، و هر بار که تماس میگیرم تنها وعدههای بینتیجه میشنوم.
بهنظر من فضای کار چندان دلگرمکننده نیست؛ با اینکه بودجه و سرمایه قابل توجهی دارن، اما مسیر تخصیصش به درستی مشخص نیست. بهزودی میفهمی که شایستهسالاری جایگاهی نداره و اگر کسی با وصلبودن بیاد، حتی بدون مهارت، حقوقهای بالا رو میگیره و فشار کار روی سایرین میتونه زیاد بشه. وقتی بفهمن حقوقت بالاست یا پشتت کسی باشه، محیطی شکل میگیره که حتی نسبت به کار معمول هم احساس ناامیدی وجود داره. برای تازهواردها خیلی مراقب باشن؛ آدمهایی با اخلاق نامناسب وجود دارن و ساعات شبکاری ایجاد میکنن، بعضیها حقوق بیشتری نسبت به همردهها میگیرن. گاهی هم مدیر حضور ندارد و با ناهار بیکیفیت یا کسر حقوق، از حقوقت کم میکنن. گاهی تنها بابت یک ناهار ضعیف پولت رو از دست میدی. اگر دنبال وام باشی، کلی بهانه میارن و در فرایند معطل میکنن؛ بهنظر میرسد مدیر تمایلی برای دادن پول ندارد. فناوریهای بهکاررفته عقبافتادهاند، ساختار تیمها نامنظم است و نه مدیر قابل اعتماد و نه تیم منسجم حضور دارند. بهخصوص تیم تست و زیرساخت واقعا آزاردهنده است؛ هر خطایی که بدی، ممکن است تحقیر بشی و فضای آزمون و خطا اصلا وجود نداشته باشه. اگر فردی با تجربه باشی هم، پیشنهاد من این است که به اینجا نیایی؛ فضا هم آشفته است و هم خیلی استرسزا بهنظر میرسد. محیط خیلی خشک و رسمی است، همه پیراهن میپوشند و جو عمومی روی اعصابه. مدتی آگهی میزنند اما بهخاطر فضا و رفتارها، جذب نیروهای مناسب دشوار میشود.
برای من اون دوره تجربهی خوبی نبود؛ شرکت را در ذهنم بهعنوان محلی میشناسم که بیش از هر چیز، حس کنترل شدید و فشار کاری روی افراد بود. سه برادری که مدیریتش را بر عهده داشتند، فضایی ایجاد کردند که احساس میکردم تنها وسیلهای هستند در دستشان. یکی از آنها بهخصوص رفتاری نامناسب و بیحرمتیآمیز داشت و با برخی از همکاران، بهویژه زنان، شوخیهایی غیرمسئولانه و توهینآمیز میکرد. در نتیجه، من از اینکه زمان ارزشمندم را صرف آنجا کردم واقعا پشیمانم و بهدنبال تجربهای بودم که احترام و حرفهایبودن در آن اولویت باشد.
من دو سال اونجا کار کردم و تجربهای بود پر از احساس ناراحتی و فشار. مدیران هیچ نقشه و برنامهای مشخص ندارند؛ امروز دستور میدهند و فردا فراموشش میکنند و وقتی کار تموم میشود، دوباره از اول میخواهند همان کار را انجام بدهم. بهنظر میرسد بیثباتی و تضاد در همهجا هست. در روزهای تعطیل ملی یا شرایط خاص، شرکت تمایل دارد کارگران را به کار بکشد و فشار زیاد بیاورد. مرخصی سالیانه را ظاهرا بیست و چهار روز لحاظ میکنند اما از نظر قانونی عمل نمیشود. غیبت را سه برابر میدانند و از حقوق کسر میشود، اضافهکار را با کمترین ضریب پرداخت میکنند و برای آن روزها بیمه رد نمیشود. گرفتن مرخصی هم مثل طی کردن مسیرهای طولانی است؛ گاهی حتی وقتی مرخصی داری، به تو مرخصی نمیدهند و جریمه میزنند و حقوق کاهش مییابد. برای گرفتن مرخصی باید با مدیر پاسخ بدهی و باید بگویی کجا میخواستی بروی، انگار این موضوع برایشان مهم است. واحد منابع انسانی وضع مناسبی ندارد؛ مدیر آن بیسواد به پرسنل طوری رفتار میکند که انگار آنها فقط لطفی است که اینجا کار میکنند. دو نفر از خانمهای منابع انسانی به دوربینها دسترسی دارند و مدام پرسنل را نگاه میکنند، مسخره میکنند و میخندند؛ این کلاس سرگرمیشان شده است. شرکت پر از دوربین در زوایای مختلف است و даже میکروفن هم دارند تا صداها را بشنوند، همهجا بهجز سرویس بهداشتی مستقرند. یکی از مدیران داخلی وجود دارد که آخرین راه ارتباطی با او مطرح است و پر از درگیری و پرخاش است. داد و فریاد عادی است و هر ماه استرس و هیجان منفی ایجاد میکند. در طبقه کاریم هم همیشه یکی صدای بلند داشت و مزاحم همه بود؛ اعتراض میکردیم اما فایدهای نداشت تا آرام شود. در زمان امضای قرارداد ازم سفته گرفتند و گفتند سفیدامضا کنم؛ نسخه قرارداد یا رسید سفته را به من نمیدادند و اگر اعتراضی میکردم میگفتند اگر اعتماد نداری برو. استعفا عملا وجود ندارد؛ اگر تصمیم به ترک میگرفتم، تهدید میکردند که از سفته استفاده میکنند و شکایت میکنند. چند نفر هم که رفتهاند از آنها شکایت شده و واقعا پول دریافت کردهاند. اینها باعث میشد به حلال بودن حقوق آخر ماه هم شک کنم. حقوق واقعی معمولا روی پایه نوشته میشود و بیمه هم روی پایه رد میشود؛ باقی حقوق را نقدا میدادند تا اگر یک روز اخراجت کنند بگویند فقط پایه میگرفتی. بندهای قرارداد یکطرفه کم نیست؛ محدود کردن کار شما در دو سال پس از پایان قرارداد در شرکتهای رقیب بدون توضیح دقیق، هر زمان که بخواهند میتوانند در روز تعطیل شما را به کار بکشانند، فقط دو روز مرخصی اضطراری در سال میدهند، و اگر از گوشی خود خارج از عرف استفاده کنی اول کار گوشی را میگیرند تا آخر روز. در قرارداد بارها تهدید به استفاده از سفته و مراجع قانونی وجود دارد و معمولا مبلغ خسارت بین پنجاه تا هفتاد میلیون تومان نوشته میشود. اگر با کسی در محیط یا بیرون در ارتباط باشی، منابع انسانی و مدیریت دخالت میکنند، حتی ممکن است از تو درباره قباله ازدواج یا خانوادهات سوال و تهدید کنند. برای رفتن به پشتبام برای سیگار رفتن مردان مشکلی نیست، اما دختران وقتی بروند با برخورد زشتی از طرف منابع انسانی مواجه میشوند. هر ماه یک بسته ارزاق میدهند که کیفیتش پایین است و از من امضا میگیرند.
این یک تجربهی تست انتها به انتها است که به صورت خودکار توسط فرایند تست ثبت شده. متن باید حداقل ۳۰ کاراکتر داشته باشد تا قابل پذیرش باشد. در این شرکت محیط کاری قابل قبول بود و همکاران حرفهای داشتند.
در اینجا به من اعتماد کنید که محیط کار نزدیکی به واقعیت دارد، اما با زبان و عبارتی تازه و منسجم توضیح میدهم. در بعضی جنبهها، کارفرما واقعا با فضای کسبوکار همسو نبود و این موضوع به بار منفی روی دیدگیری من نسبت به شرکت انجامید. شیوه مدیریت فنی بهنظر من کارآمد نبود و دانش لازم را بهطور کامل نشان نمیداد. فضای تیمی سمی بود و جو مجموعه تا اندازهای به سبکهای دولتی میماند. پس از پایان همکاری، فرآیند تسویه با دشواریهایی مواجه شد؛ معمولا پرداختها با تأخیر و به شکل چک انجام میشدند و گاهی کمتر از مبلغ توافقشده بود. پروژهها به جای ایجاد چالشهای جذاب، بیشتر به کپیکاری و کلونسازی میماندند. متأسفانه، هم مدیریتی و هم واحد مالی بهطور مداوم به کارمندان دروغ میگفتند و فرایندهای پرداختی نیز بهطور منظم انجام نمیشد.
برای من کار سادهای نبود که خلاصهای از این تجربه رو بگم؛ با وجود تمام کاستیها، نکتهای که همیشه به ذهنم میرسد این است که فضای کار فقدان یکپارچگی را مینمایاند. فرهنگ شرکت بهطور کلی منظم و همسو نیست و هر بخش به شکلی جدا از دیگری کار میکند. رفتار مدیریتی هم بیشتر از هر چیز به فشار و زور اشاره دارد و این موضوع به وضوح حس میشود.
اینجا واقعا آزادی عمل وجود داشت و میتونستم بدون محدودیت تصمیم بگیرم. مدیران با توضیح مسأله، به من فضا میدادن تا خودم راهحلها رو بررسی کرده و گزینهها رو انتخاب کنم. به خاطر همین فضای باز، من تجربههای خلاقانه و راهحلهای متنوعی دیدم.
هرگز از دید کاربر تجربهکارانه خارج نشدم و میخواهم صادقانه بنویسم که اگر دنبال چنین نوع کاری هستید، باید اوضاع را خوب بسنجید. هر جایی هم نقاط مثبت و منفی دارد؛ من بررسیها را خواندم و برخی نکات منفی را که مطرح شده بود، خودم هم دیدم. یکی از نکات مثبت این است که حقوق به موقع پرداخت میشود. درباره مدیران نظری ندارم، اما روشن است که برخی برای جذب نیرو تعریف و تمجید میکند. مدیریت ثابته و از این رو تغییرات چندان محتمل نیست. اگر تازهکارید و میخواهید تجربه و درآمد همزمان داشته باشید، میتواند وضعیت خوبی باشد؛ اما اگر حرفهای باشید، با این شرایط به تجربه و مبلغی که پیشنهاد میشود نمیرسید. حتما با همکاران سابق شرکت صحبت کنید، تا تصمیمگیریتان بهسختی کمتر باشد.
شرکت مبنا رایانش هوشمند را تجربه کردم و در نقش برنامهنویس ارشد کار کردم. یک بار مدیرم مدام رو میزش نزدیک بود و از فاصلهی نزدیک نگاه میکرد که دقیقا چه کاری انجام میدهم. حتی وقتی یکی از همتیمیها در چت شرکت پیام میفرستاد، نام فرد را میخواند. شب لایوی داشتیم که کمکی نبود و تصمیم گرفتم از دوستم کمک بگیرم؛ وقتی گوشیام را درآوردم تا پیامی بنویسم، او به وضوح روی گوشیام خیره بود؛ این رفتارش چندین بار تکرار شد و ناچار شدم از افراد خارج از شرکت کمک بگیرم چون همهمکاران داخل شرکت کمکی نمیکردند. همکار دیگری هم بود که دو سال زودتر از من آمده بود؛ به من اجازهی استفاده از سیستم مناسب را نمیدادند و از سیستم کند مشترک ما هم استفاده میکرد. این خانم در سابقهی خانوادگیش طلاق را تجربه کرده بود و به نظر میرسید امتیازی به او داده میشد؛ سرپرستش به طرز صحبتش گفت: «تو این پنج سال کار کردی یا نه؟» به گونهای که انگار حضور زودترش بیاثر بوده است. کارها بر گردن ما میافتاد و انگار همه چیز باید از روی دوش ما برداشته میشد. او با لحن تند دربارهی همکاران صحبت میکرد و چند نفر اطرافش را جمع کرده بود؛ برخیشان به رفتارش خوشبین به نظر میرسیدند و حفظش را ترجیح میدادند. رفتارهای این مدیر و برخی همکاران واقعا آزاردهنده و مشخص بود و فضای کار را سخت میکرد.
این شرکت واقعا خوب نیست، اصلا منابع انسانی نمیدونن یعنی چی. یه مدیرعامل گذاشتن اونجا به اسم آقای ایران پرست که به شدت نگاه از بالا به پایین داره و بلد نیست چجوری رفتار کنه. اصلا توصیه نمیکنم کار توی این شرکت رو
بعد از 7 سال سابقه کار در شرکت اینو مینویسم حقوق باهات کم میبندن و بهت وعده مزایاو شارژ اوانو ... میدن،اولش فکر میکنی تو چه شرکت بین المللی خفنی داری کار میکنی بعد کم کم میبینی فلان کسک با پارتی بازی میشه بالادستیت اگر به HR هم بگی پارتی بازی میشه تو این شرکت سخت مخالفت میکنن چه بسا اخراجتم میکنن دیدم که میگم بعد آمار خود نفرات HR رو در میاری میبینی همشون با پارتی بازی شدن HR ، در واقع سوادشو ندارن فقط با مالیدن رفتن بالا شرکت به شدت ضعف دختر داره و یکسری مدیرا کاملا هول دخترن ،درمورد مدیران خانم هم بگم که من انسان نرمال توشون ندیدم یا طلاق گرفتن و مشکل روحی روانی دارن یا به شدت فمنیستن تنها و تنها چیزی که نگهت میداره تو شرکت همکاراتن که باهات رفیق میشن اگر میخوای کار یاد بگیری و روانت سالم باشه این شرکت مناسبت نیست، اگر میخوای رزومتو آپدیت کنی شرکت خوبیه
شرکت دیتایژن فقط با پارتی و لابی مدیریت میشود و هیچ برنامهٔ مشخصی برای پیشبرد وظایف وجود ندارد. اگر در مسیر این بازیهای پشتپرده قرار نگیری، به مسیر بازندگیها میافتی، یا با حرف و تهمت مواجه میشوی. مدیران بالا ثبات چندانی ندارند و هر چند ماه بهطور پیوسته تغییر میکنند؛ با تغییر مدیران ارشد احتمالاً مدیرعامل هم عوض میشود.
از همان روز حدود سه چهار ماه پیش که یکی تازه وارد عملیات شد، فضای اداره به یکباره تغییر کرد. فردی با دیدگاهی متخاصم و شکاک نسبت به دیگران به وجود آمده و خود را محور کار میداند؛ خودخواه و استقلالطلب است و همواره تنها به منافع خود فکر میکند. از نظر فنی و اخلاقی هم کمتر حرفی برای گفتن دارد و به شکل مداوم تلاش میکند خواستههایش را به هر شیوهای به اجرا بگذارد، حتی اگر به ضرر مجموعه باشد. کار در این واحد تا همین حالا هم سخت و طاقتفرسا بود، و اکنون با چنین وضعیتی بسیاری از همکاران احساس فشار میکنند و علاقهای به ماندن نشان نمیدهند. اگر قصد ورود به اینجا را داری، احتمالاً هر بخشی را که انتخاب کنی، با مشکلاتی روبهرو خواهی شد؛ به نظر میرسد این اداره شرایطی در حدِ انتظار نیست.
تصور بیرونی از شرکت اینطور است که همهجا مرتب و آراسته است و انگار با شرکت بزرگی طرفیم، اما وقتی یک هفته میگذرد، خیلی از مشکلات به چشم میآیند. مدیریتی بودنِ بیش از حد در واحدها دیده میشود؛ تعدد مدیران از کارشناسان بیشتر است و بسیاری از آنها به سطح کارشناس هم نمیرسند. نرمافزارهای استفادهشده پر از باگ است و منابع انسانی ضعف زیادی دارد؛ پاداش هم به شکل مشخصی وجود ندارد. برخی افراد بدون دانش کافی با نگاهِ از بالا به پایین رفتار میکنند و حقوقها نیز بهطور منظم پرداخت نمیشود و نظم چندانی ندارند.
این نظر بر اساس حدود ۴ سال کار کردن من توی این شرکته. اگر هیچ سابقه کاری نداری و فقط میخوای وارد بازار کار بشی، اینجا میتونه برای شروع بد نباشه. ولی اگر چند سال سابقه داری و دنبال پیشرفت، یادگیری یا مسیر شغلی بهتر هستی، پیشنهاد میکنم سمت این شرکت نیای، چون احتمال زیاد خیلی زود پشیمون میشی. قبل از اینکه استخدام بشی، این چند تا نکته رو حتماً بدون: اول اینکه حقوق به دو بخش پرداخت میشه. اول ماه فقط حقوق اداره کار واریز میشه و حدود پانزدهم ماه هم بخش دیگهای از حقوق پرداخت میشه. مثلاً اگر حقوق توافقی شرکت باهات ۳۰ میلیون باشه، داخل قرارداد فقط حقوق اداره کار ثبت میشه و بقیه مبلغ به صورت جداگانه پرداخت میشه. در نتیجه عیدی، سنوات، بیمه و سایر مزایا بر اساس همون حقوق اداره کار محاسبه میشن، نه حقوق واقعی که دریافت میکنی. دوم اینکه عملاً فقط برای آذرآنلاین کار نمیکنی. علاوه بر اون باید به مشتریهای دو برند دیگه یعنی Monovm و 1Gbits هم سرویس بدی. در واقع همزمان برای سه مجموعه کار میکنی که هر سه متعلق به یک مدیرعامل هستن. اگر هدفت پیشرفت شغلی یا یادگیری چیزهای جدید باشه، حداقل تجربه من این بود که چنین فرصتی وجود نداشت. بیشتر کارها تکراریه و ممکنه سالها همون وظایف رو انجام بدی، بدون اینکه تغییر خاصی توی جایگاه یا مسیر شغلیت ایجاد بشه. از نظر محیط کاری هم فضای حرفهایای که انتظار داشتم وجود نداشت. حاشیه و خالهزنکبازی زیاده و من احساس کردم مدیریت هم اهمیت زیادی به رضایت و مشکلات نیروها نمیده. از امکانات رفاهی هم انتظار زیادی نداشته باش. صبحانه، ناهار یا مزایای مشابه ارائه نمیشه و هزینه اونها با خودته. به نظر من تنها مزیت این شرکت بیمه تکمیلیه. در نهایت، بعد از حدود ۴ سال کار کردن توی این مجموعه، توصیه من اینه که این شرکت رو به عنوان یک فرصت شغلی خوب نبینی؛ مگر اینکه صرفاً برای شروع کار یا به خاطر شرایطت فعلاً گزینه بهتری نداشته باشی.
خوشبختانه از ورود به این تیم بینیازم میدانم که کارکردن در اینجا بهطور عملی بهعنوان وظیفهای بدون دستمزد محسوب میشود و حقوق و مزایا بسیار کم یا نامشخص است. گاهی بیمه نیز بهموقع فعال نمیشود و ممکن است برای دریافت خدمات پزشکی مجبور شوم هزینهها را خودم بپردازم. با این اوصاف، روی پروژهها و تجربههای فنی متمرکز شدم و تلاش کردم مهارتهایم را به کار ببرم.
شرکت اورال برای من یکی از بدترین تجربههای شغلی بود. در وهله اول، رفتارها به شکل خانوادگی و همراه با همدلی نمایان میشد، اما خیلی زود سوءاستفاده آغاز میشد؛ کارهای شخصی زیادی از من میخواستند و احترام چندانی وجود نداشت. حقوق را یا باید پیگیری میکردم یا با التماس میطلبیدم و گاهی تاخیرهای دو ماه هم بوده است. ارتباط با مشتریان هم برای آنها اهمیت چندانی نداشت و فقط فشار میدادند تا پولی بگیرند و کار درست انجام نمیشد، مشکلات زیادی از جمله عقبافتادگیها و تمرکززدایی به وجود میآمد. وقتی تصمیم به تسویه میگرفتم، میگفتند یک ماه دیگر میدهند، اما در نهایت پاسخ میدادند برو شکایت کن، ما بدهیای نداریم. در کل، احساس میکردم آدمهایی اینجا دزد و نامردند و فقط تظاهر میکردند؛ امیدوارم یک روز به همان روشی که چندی پیش به من آسیب زدند، پاسخ بدهند.
وقتی وارد این شرکت شدم، اوضاع به سرعت آشکار شد و حس میکردم که منابع به شکل نامناسبی بهحساب رفقا ریخته میشود. برخی از افراد که از طرف مدیرعامل و مدیر یکی از بانکها به عنوان مشاور آمده بودند، با رفتاری پر از غرور کار میکردند و حقوق خوبی هم میگیرند، حتی مزایای بازنشستگی و کارهای جانبی مثل بنگاه املاک را هم داشتند. در حالیکه هزاران جوان مستعد در جستوجوی کار بودند. آنها اغلب صبحها حوالی ساعت ده یا یازده وارد میشدند و فقط دستور میدادند، چون از نظر فنی خیلی چیزها بلد نبودند. فعلن هم تا غروب گاهی بهانه میآوردند. مشکلاتی مثل صندلیهای کهنه یا نور محیط یا اینکه چرا چایمان دیر میشود هم بهعنوان بهانه مطرح میشدند؛ انگار مشکل از نقص زمین نیست، بلکه از بیانگیزه بودن و ناتوانی در رقصیدن با شرایط بود. در عمل بهنظر میرسید که منابع و سپردههای مردمی بهخاطر رفاقت و رانت مصرف میشود و کسی هم صدایش را بلند نمیکند. نمیدانم مدیرعامل این شرکت و مدیر بانک چطور میخواهند پاسخگوی خدا باشند، وقتی چنین وضعی وجود دارد.
وقتی وارد این مجموعه شدم، روز اول با تعاریف و تعریفهای زیادی روبهرو شدم که واقعا خوشحالکننده بود؛ اما به مرور فهمیدم قضیه فرق میکند. حقوق خیلی پایین است و پرداختها اغلب با تأخیر انجام میشود. رفتار مدیران و نگاه از بالا به پایین بهطور مداوم حس میشود. به کارمندانی با سابقهی بالای ۱۳ سال هم گفته شده یا بمانند یا بروید، انگار فقط بهعنوان نیروهای کار برایشان اهمیت دارند. تا حالا پاداش یا کارانهای ندیدم. هزینه رفتوآمد هم سنگین است و با ماشین شخصی صرفه اقتصادی ندارد. از من انتظار زیادی دارند، اما در مقابل برای پرداختها معاملهای خشک و کمجنبه نشان میدهند. به طور کلی، برای کار موقت و یافتن فرصتهای بهتر مناسب است، اما اگر دنبال ماندن و پیشرفت هستی، اینجا جایی برایش نیست.
به نظر میرسید جو شرکت به شدت نابسامان باشد و کارها بدون نظم انجام میشد. سطح مدیریتی بالا تا مدیران میانی هم به نوعی با مشکلاتی روبهرو بودند. روزی بدون هشدار تصمیم گرفتند مدیر ارشد را جمع کنند و به جای مشخصی بفرستند؛ هیچ روال مشخصی در این تصمیمگیری وجود نداشت. در نهایت منطبق بر همان شیوههای سابق از کنارم گذشتند—گفتند یا استعفا بده تا حقوقت پرداخت شود یا پیگیر شکایت شو. من استعفا دادم اما هنوز حسابم تسویه نشده، و هر بار که تماس میگیرم تنها وعدههای بینتیجه میشنوم.
بهنظر من فضای کار چندان دلگرمکننده نیست؛ با اینکه بودجه و سرمایه قابل توجهی دارن، اما مسیر تخصیصش به درستی مشخص نیست. بهزودی میفهمی که شایستهسالاری جایگاهی نداره و اگر کسی با وصلبودن بیاد، حتی بدون مهارت، حقوقهای بالا رو میگیره و فشار کار روی سایرین میتونه زیاد بشه. وقتی بفهمن حقوقت بالاست یا پشتت کسی باشه، محیطی شکل میگیره که حتی نسبت به کار معمول هم احساس ناامیدی وجود داره. برای تازهواردها خیلی مراقب باشن؛ آدمهایی با اخلاق نامناسب وجود دارن و ساعات شبکاری ایجاد میکنن، بعضیها حقوق بیشتری نسبت به همردهها میگیرن. گاهی هم مدیر حضور ندارد و با ناهار بیکیفیت یا کسر حقوق، از حقوقت کم میکنن. گاهی تنها بابت یک ناهار ضعیف پولت رو از دست میدی. اگر دنبال وام باشی، کلی بهانه میارن و در فرایند معطل میکنن؛ بهنظر میرسد مدیر تمایلی برای دادن پول ندارد. فناوریهای بهکاررفته عقبافتادهاند، ساختار تیمها نامنظم است و نه مدیر قابل اعتماد و نه تیم منسجم حضور دارند. بهخصوص تیم تست و زیرساخت واقعا آزاردهنده است؛ هر خطایی که بدی، ممکن است تحقیر بشی و فضای آزمون و خطا اصلا وجود نداشته باشه. اگر فردی با تجربه باشی هم، پیشنهاد من این است که به اینجا نیایی؛ فضا هم آشفته است و هم خیلی استرسزا بهنظر میرسد. محیط خیلی خشک و رسمی است، همه پیراهن میپوشند و جو عمومی روی اعصابه. مدتی آگهی میزنند اما بهخاطر فضا و رفتارها، جذب نیروهای مناسب دشوار میشود.
برای من اون دوره تجربهی خوبی نبود؛ شرکت را در ذهنم بهعنوان محلی میشناسم که بیش از هر چیز، حس کنترل شدید و فشار کاری روی افراد بود. سه برادری که مدیریتش را بر عهده داشتند، فضایی ایجاد کردند که احساس میکردم تنها وسیلهای هستند در دستشان. یکی از آنها بهخصوص رفتاری نامناسب و بیحرمتیآمیز داشت و با برخی از همکاران، بهویژه زنان، شوخیهایی غیرمسئولانه و توهینآمیز میکرد. در نتیجه، من از اینکه زمان ارزشمندم را صرف آنجا کردم واقعا پشیمانم و بهدنبال تجربهای بودم که احترام و حرفهایبودن در آن اولویت باشد.
من دو سال اونجا کار کردم و تجربهای بود پر از احساس ناراحتی و فشار. مدیران هیچ نقشه و برنامهای مشخص ندارند؛ امروز دستور میدهند و فردا فراموشش میکنند و وقتی کار تموم میشود، دوباره از اول میخواهند همان کار را انجام بدهم. بهنظر میرسد بیثباتی و تضاد در همهجا هست. در روزهای تعطیل ملی یا شرایط خاص، شرکت تمایل دارد کارگران را به کار بکشد و فشار زیاد بیاورد. مرخصی سالیانه را ظاهرا بیست و چهار روز لحاظ میکنند اما از نظر قانونی عمل نمیشود. غیبت را سه برابر میدانند و از حقوق کسر میشود، اضافهکار را با کمترین ضریب پرداخت میکنند و برای آن روزها بیمه رد نمیشود. گرفتن مرخصی هم مثل طی کردن مسیرهای طولانی است؛ گاهی حتی وقتی مرخصی داری، به تو مرخصی نمیدهند و جریمه میزنند و حقوق کاهش مییابد. برای گرفتن مرخصی باید با مدیر پاسخ بدهی و باید بگویی کجا میخواستی بروی، انگار این موضوع برایشان مهم است. واحد منابع انسانی وضع مناسبی ندارد؛ مدیر آن بیسواد به پرسنل طوری رفتار میکند که انگار آنها فقط لطفی است که اینجا کار میکنند. دو نفر از خانمهای منابع انسانی به دوربینها دسترسی دارند و مدام پرسنل را نگاه میکنند، مسخره میکنند و میخندند؛ این کلاس سرگرمیشان شده است. شرکت پر از دوربین در زوایای مختلف است و даже میکروفن هم دارند تا صداها را بشنوند، همهجا بهجز سرویس بهداشتی مستقرند. یکی از مدیران داخلی وجود دارد که آخرین راه ارتباطی با او مطرح است و پر از درگیری و پرخاش است. داد و فریاد عادی است و هر ماه استرس و هیجان منفی ایجاد میکند. در طبقه کاریم هم همیشه یکی صدای بلند داشت و مزاحم همه بود؛ اعتراض میکردیم اما فایدهای نداشت تا آرام شود. در زمان امضای قرارداد ازم سفته گرفتند و گفتند سفیدامضا کنم؛ نسخه قرارداد یا رسید سفته را به من نمیدادند و اگر اعتراضی میکردم میگفتند اگر اعتماد نداری برو. استعفا عملا وجود ندارد؛ اگر تصمیم به ترک میگرفتم، تهدید میکردند که از سفته استفاده میکنند و شکایت میکنند. چند نفر هم که رفتهاند از آنها شکایت شده و واقعا پول دریافت کردهاند. اینها باعث میشد به حلال بودن حقوق آخر ماه هم شک کنم. حقوق واقعی معمولا روی پایه نوشته میشود و بیمه هم روی پایه رد میشود؛ باقی حقوق را نقدا میدادند تا اگر یک روز اخراجت کنند بگویند فقط پایه میگرفتی. بندهای قرارداد یکطرفه کم نیست؛ محدود کردن کار شما در دو سال پس از پایان قرارداد در شرکتهای رقیب بدون توضیح دقیق، هر زمان که بخواهند میتوانند در روز تعطیل شما را به کار بکشانند، فقط دو روز مرخصی اضطراری در سال میدهند، و اگر از گوشی خود خارج از عرف استفاده کنی اول کار گوشی را میگیرند تا آخر روز. در قرارداد بارها تهدید به استفاده از سفته و مراجع قانونی وجود دارد و معمولا مبلغ خسارت بین پنجاه تا هفتاد میلیون تومان نوشته میشود. اگر با کسی در محیط یا بیرون در ارتباط باشی، منابع انسانی و مدیریت دخالت میکنند، حتی ممکن است از تو درباره قباله ازدواج یا خانوادهات سوال و تهدید کنند. برای رفتن به پشتبام برای سیگار رفتن مردان مشکلی نیست، اما دختران وقتی بروند با برخورد زشتی از طرف منابع انسانی مواجه میشوند. هر ماه یک بسته ارزاق میدهند که کیفیتش پایین است و از من امضا میگیرند.
این یک تجربهی تست انتها به انتها است که به صورت خودکار توسط فرایند تست ثبت شده. متن باید حداقل ۳۰ کاراکتر داشته باشد تا قابل پذیرش باشد. در این شرکت محیط کاری قابل قبول بود و همکاران حرفهای داشتند.
در اینجا به من اعتماد کنید که محیط کار نزدیکی به واقعیت دارد، اما با زبان و عبارتی تازه و منسجم توضیح میدهم. در بعضی جنبهها، کارفرما واقعا با فضای کسبوکار همسو نبود و این موضوع به بار منفی روی دیدگیری من نسبت به شرکت انجامید. شیوه مدیریت فنی بهنظر من کارآمد نبود و دانش لازم را بهطور کامل نشان نمیداد. فضای تیمی سمی بود و جو مجموعه تا اندازهای به سبکهای دولتی میماند. پس از پایان همکاری، فرآیند تسویه با دشواریهایی مواجه شد؛ معمولا پرداختها با تأخیر و به شکل چک انجام میشدند و گاهی کمتر از مبلغ توافقشده بود. پروژهها به جای ایجاد چالشهای جذاب، بیشتر به کپیکاری و کلونسازی میماندند. متأسفانه، هم مدیریتی و هم واحد مالی بهطور مداوم به کارمندان دروغ میگفتند و فرایندهای پرداختی نیز بهطور منظم انجام نمیشد.
برای من کار سادهای نبود که خلاصهای از این تجربه رو بگم؛ با وجود تمام کاستیها، نکتهای که همیشه به ذهنم میرسد این است که فضای کار فقدان یکپارچگی را مینمایاند. فرهنگ شرکت بهطور کلی منظم و همسو نیست و هر بخش به شکلی جدا از دیگری کار میکند. رفتار مدیریتی هم بیشتر از هر چیز به فشار و زور اشاره دارد و این موضوع به وضوح حس میشود.
اینجا واقعا آزادی عمل وجود داشت و میتونستم بدون محدودیت تصمیم بگیرم. مدیران با توضیح مسأله، به من فضا میدادن تا خودم راهحلها رو بررسی کرده و گزینهها رو انتخاب کنم. به خاطر همین فضای باز، من تجربههای خلاقانه و راهحلهای متنوعی دیدم.
هرگز از دید کاربر تجربهکارانه خارج نشدم و میخواهم صادقانه بنویسم که اگر دنبال چنین نوع کاری هستید، باید اوضاع را خوب بسنجید. هر جایی هم نقاط مثبت و منفی دارد؛ من بررسیها را خواندم و برخی نکات منفی را که مطرح شده بود، خودم هم دیدم. یکی از نکات مثبت این است که حقوق به موقع پرداخت میشود. درباره مدیران نظری ندارم، اما روشن است که برخی برای جذب نیرو تعریف و تمجید میکند. مدیریت ثابته و از این رو تغییرات چندان محتمل نیست. اگر تازهکارید و میخواهید تجربه و درآمد همزمان داشته باشید، میتواند وضعیت خوبی باشد؛ اما اگر حرفهای باشید، با این شرایط به تجربه و مبلغی که پیشنهاد میشود نمیرسید. حتما با همکاران سابق شرکت صحبت کنید، تا تصمیمگیریتان بهسختی کمتر باشد.
شرکت مبنا رایانش هوشمند را تجربه کردم و در نقش برنامهنویس ارشد کار کردم. یک بار مدیرم مدام رو میزش نزدیک بود و از فاصلهی نزدیک نگاه میکرد که دقیقا چه کاری انجام میدهم. حتی وقتی یکی از همتیمیها در چت شرکت پیام میفرستاد، نام فرد را میخواند. شب لایوی داشتیم که کمکی نبود و تصمیم گرفتم از دوستم کمک بگیرم؛ وقتی گوشیام را درآوردم تا پیامی بنویسم، او به وضوح روی گوشیام خیره بود؛ این رفتارش چندین بار تکرار شد و ناچار شدم از افراد خارج از شرکت کمک بگیرم چون همهمکاران داخل شرکت کمکی نمیکردند. همکار دیگری هم بود که دو سال زودتر از من آمده بود؛ به من اجازهی استفاده از سیستم مناسب را نمیدادند و از سیستم کند مشترک ما هم استفاده میکرد. این خانم در سابقهی خانوادگیش طلاق را تجربه کرده بود و به نظر میرسید امتیازی به او داده میشد؛ سرپرستش به طرز صحبتش گفت: «تو این پنج سال کار کردی یا نه؟» به گونهای که انگار حضور زودترش بیاثر بوده است. کارها بر گردن ما میافتاد و انگار همه چیز باید از روی دوش ما برداشته میشد. او با لحن تند دربارهی همکاران صحبت میکرد و چند نفر اطرافش را جمع کرده بود؛ برخیشان به رفتارش خوشبین به نظر میرسیدند و حفظش را ترجیح میدادند. رفتارهای این مدیر و برخی همکاران واقعا آزاردهنده و مشخص بود و فضای کار را سخت میکرد.
این شرکت واقعا خوب نیست، اصلا منابع انسانی نمیدونن یعنی چی. یه مدیرعامل گذاشتن اونجا به اسم آقای ایران پرست که به شدت نگاه از بالا به پایین داره و بلد نیست چجوری رفتار کنه. اصلا توصیه نمیکنم کار توی این شرکت رو
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملا ناشناس.