درک میکنم که دنبال بازنویسیای تازه و طبیعی هستید. من تجربه را به شکل زیر بازنویسی میکنم، با حفظ معنا و لحن اما با جملات و ساختار کاملا نو. همیشه دوست داشتم در یک شرکت بزرگ بینالمللی مثل هوآوی تجربه کارآموزی داشته باشم، اما آن دوره برای من پر از درسهای مهم شد. دوره کارآموزی بهعنوان یک دانشجوی فناوری اطلاعات میتواند نقطه عطفی باشد، به خصوص وقتی بدانید امکان انجام پروژههای عملی و ادامه همکاری وجود دارد. اما مسیر پیش رو برای تازهکاران همیشه روشن نیست و خواندن تجربههای مختلف میتواند کمکمان کند. فضای کار در آنجا برای برخیها هیجانانگیز است و برای برخی دیگر ممکن است طاقتفرسا باشد. مزایای زیادی هم وجود داشت که برخیها را جذب خودش میکند، از جمله حضور در محیطی نسبتا بهروز و ارائه امکانات خاص، ارتباط با همکارانی از فرهنگها و تجربیات گوناگون، و سرویسهای ویژه رفتو برگشت. همچنین برخی از کارکنان از وجود خودروهای اختصاصی و راننده برای جابهجایی بین ساختمانها استفاده میکردند. به هر حال، مدیران به کارآموزان گفته بودند که حضور و تلاش در اولویت است و گاهی تا ساعات دیرشب بمانید تا کارها انجام شود؛ گفته میشد که اگر اضافهکار وجود دارد، محاسبه میشود، اما بعدها عنوان میشد که برای این موضوع با مدیران چینی مذاکره میشود. همچنین تعطیلات کم بود و بهنوعی انتظار میرفت که با رویهای شبیه به فرهنگ کاری چین همراه باشیم. من سه هفته از یک دوره سهماهه کارآموزی آنجا را تجربه کردم و با مشکلات مدیریتی و تماسهای بیپاسخ مواجه شدم. به ما فقط سندهای آموزشی داده میشد و از ما خواسته میشد که خودمان مطالعه کنیم. در نهایت دیدم نمیتوانم بین کار بر روی پایاننامه و کار در شرکت هواوی تعادل ایجاد کنم؛ پس بعد از سه هفته نتوانستم بفهمم دقیقا چه روال استخدامی برقرار است و چه فیلترهایی اعمال میشود تا چه کسانی باقی میمانند. در نتیجه تصمیم به استعفا گرفتم؛ در شرایطی که موضوع پایاننامه بههیچوجه حل نشده بود، میماندم. اگر کسی با شرایط کاری مشابه چینیها بتواند کار کند و به تجربه در شرکتهای بزرگ علاقه دارد، هوآوی گزینهای مناسب بهنظر میرسد. اما قبل از ورود باید سوالهای زیادی بپرسید تا دقیقا بفهمید وضعیت چیست و سوال بیپاسخ برای خودتان باقی نماند. امیدوارم تجربه من که برایم خیلی تازه نبود، برای شما مفید باشد. از فرصت جابگایی برای بهاشتراکگذاری این تجربه سپاسگزارم.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
من تجربهای کوتاه از همکاری با سانا گستر سبز دارم که در تیم مهندسی نرمافزار اتفاق افتاده است. این شرکت چند محصول دارد و دورهی کوتاهی را با یکی از تیمهای مرتبط تجربه کردم؛ بخشهای مربوط به پردازش داده و سایر حوزههای مرتبط با کار من بیشتر به چشم میخورد. فضای تیمی خیلی دوستانه و صمیمی بود و مدیر فنی شرکت، حسام که از بنیانگذاران هم هست، فردی خوشبرخورد و با انرژی بود. هر نفر مسئولیت خودش را میدانست و با شدت وظیفهشان را انجام میدادند و همهی اعضا برای رسیدن به هدف مشترک در تلاش بودند. از آن تجربه هم پشتوانههای مثبتی دارم و یکی از regrets من این است که به دلیل مسائل شخصی ناچار به ترک شرکت شدم.
یه استارتاپ جالب دیدم و تصمیم گرفتم رزومهم رو براش بفرستم. وقتی این شرکت را پیدا کردم، با خودم گفتم فرصت خوبیه و برای مصاحبه دعوت شدم. روز اول مصاحبه خیلی پرسش کردند و در پایان گفتن یک تسک ساده برای ارزیابی میفرستند. انجامش دادم و فرستادم؛ دوباره تماس گرفتن و گفتن برای جلسه نهایی باید آزمون عملی بدهام. تسکی که داده بودند یک بازی بود که باید توی یک ساعت پیادهش کنم. از قبل حقوق هم صحبت کرده بودند و میگفتند از دو و نیم میلیون شروع میشود تا دوازده میلیون برای افراد با امتیازات خاص. آن روز вось نفر بودیم و هیچکدام نتوانستیم کامل انجام بدهیم؛ فیلم بررسیشدهشون هم وجود داشت تا مبلغ قرارداد را پایین بیاورند. به این نتیجه رسیدند که همه حداقل حقوق را بگیرند و هیچکدام قبول نکردیم. چند روز بعد دوباره تماس گرفتند: حقوق ماه اول دو و نیم میلیون بود و بعد از اطمینان از تواناییهایمان به سه و نیم میلیون تغییر دادند. گفتم باشه، از شنبه کار را آغاز کردیم. این روند تقریبا چهل روز طول کشید. در ابتدای کار کار خاصی انجام نمیدادیم و منتظر UI بودیم، اما به محض آماده شدن UI، کار را شروع کردیم. به دلیل بیبرنامگی مدیر محصول، مهلتها از دست رفت و بین تیم بالا گرفت. وکیل آوردند و تهدیدهایی مطرح شد؛ به وعدههای مربوط به حقوق و سهام هم عمل نشد. تیم بیشتر از همه دنبال این بود که سریعتر تمام شود و بدون دردسر و شکایت کار را رها کنند. تنها نکته مثبتی که در اینجا برای من وجود داشت، پیدا کردن دوستهای خوب بود و تجربه برخوردهای نسبتا ناخوشایند و ناسالم در محیط کار.
در اولین تجربه کاریام به عنوان برنامهنویس بکاند، با تیمی جوان و پر از انرژی روبهرو شدم که برای پیشرفت همواره در چالشها کنار هم بودن ارزشمند بود. حضور یک تیم حرفهای که مثل خانواده با هم همنشین شده بود، فضای بسیار صمیمیای ایجاد میکرد. کاش ادامه میداشت اون تیم، اما متأسفانه دستهای بالاتر از هر سهی تیم، فرصتی که برای ادامه کار میخواستیم را گرفتند و تیم منحل شد.
درک میکنم که دنبال بازنویسیای تازه و طبیعی هستید. من تجربه را به شکل زیر بازنویسی میکنم، با حفظ معنا و لحن اما با جملات و ساختار کاملا نو. همیشه دوست داشتم در یک شرکت بزرگ بینالمللی مثل هوآوی تجربه کارآموزی داشته باشم، اما آن دوره برای من پر از درسهای مهم شد. دوره کارآموزی بهعنوان یک دانشجوی فناوری اطلاعات میتواند نقطه عطفی باشد، به خصوص وقتی بدانید امکان انجام پروژههای عملی و ادامه همکاری وجود دارد. اما مسیر پیش رو برای تازهکاران همیشه روشن نیست و خواندن تجربههای مختلف میتواند کمکمان کند. فضای کار در آنجا برای برخیها هیجانانگیز است و برای برخی دیگر ممکن است طاقتفرسا باشد. مزایای زیادی هم وجود داشت که برخیها را جذب خودش میکند، از جمله حضور در محیطی نسبتا بهروز و ارائه امکانات خاص، ارتباط با همکارانی از فرهنگها و تجربیات گوناگون، و سرویسهای ویژه رفتو برگشت. همچنین برخی از کارکنان از وجود خودروهای اختصاصی و راننده برای جابهجایی بین ساختمانها استفاده میکردند. به هر حال، مدیران به کارآموزان گفته بودند که حضور و تلاش در اولویت است و گاهی تا ساعات دیرشب بمانید تا کارها انجام شود؛ گفته میشد که اگر اضافهکار وجود دارد، محاسبه میشود، اما بعدها عنوان میشد که برای این موضوع با مدیران چینی مذاکره میشود. همچنین تعطیلات کم بود و بهنوعی انتظار میرفت که با رویهای شبیه به فرهنگ کاری چین همراه باشیم. من سه هفته از یک دوره سهماهه کارآموزی آنجا را تجربه کردم و با مشکلات مدیریتی و تماسهای بیپاسخ مواجه شدم. به ما فقط سندهای آموزشی داده میشد و از ما خواسته میشد که خودمان مطالعه کنیم. در نهایت دیدم نمیتوانم بین کار بر روی پایاننامه و کار در شرکت هواوی تعادل ایجاد کنم؛ پس بعد از سه هفته نتوانستم بفهمم دقیقا چه روال استخدامی برقرار است و چه فیلترهایی اعمال میشود تا چه کسانی باقی میمانند. در نتیجه تصمیم به استعفا گرفتم؛ در شرایطی که موضوع پایاننامه بههیچوجه حل نشده بود، میماندم. اگر کسی با شرایط کاری مشابه چینیها بتواند کار کند و به تجربه در شرکتهای بزرگ علاقه دارد، هوآوی گزینهای مناسب بهنظر میرسد. اما قبل از ورود باید سوالهای زیادی بپرسید تا دقیقا بفهمید وضعیت چیست و سوال بیپاسخ برای خودتان باقی نماند. امیدوارم تجربه من که برایم خیلی تازه نبود، برای شما مفید باشد. از فرصت جابگایی برای بهاشتراکگذاری این تجربه سپاسگزارم.
من تجربهای کوتاه از همکاری با سانا گستر سبز دارم که در تیم مهندسی نرمافزار اتفاق افتاده است. این شرکت چند محصول دارد و دورهی کوتاهی را با یکی از تیمهای مرتبط تجربه کردم؛ بخشهای مربوط به پردازش داده و سایر حوزههای مرتبط با کار من بیشتر به چشم میخورد. فضای تیمی خیلی دوستانه و صمیمی بود و مدیر فنی شرکت، حسام که از بنیانگذاران هم هست، فردی خوشبرخورد و با انرژی بود. هر نفر مسئولیت خودش را میدانست و با شدت وظیفهشان را انجام میدادند و همهی اعضا برای رسیدن به هدف مشترک در تلاش بودند. از آن تجربه هم پشتوانههای مثبتی دارم و یکی از regrets من این است که به دلیل مسائل شخصی ناچار به ترک شرکت شدم.
یه استارتاپ جالب دیدم و تصمیم گرفتم رزومهم رو براش بفرستم. وقتی این شرکت را پیدا کردم، با خودم گفتم فرصت خوبیه و برای مصاحبه دعوت شدم. روز اول مصاحبه خیلی پرسش کردند و در پایان گفتن یک تسک ساده برای ارزیابی میفرستند. انجامش دادم و فرستادم؛ دوباره تماس گرفتن و گفتن برای جلسه نهایی باید آزمون عملی بدهام. تسکی که داده بودند یک بازی بود که باید توی یک ساعت پیادهش کنم. از قبل حقوق هم صحبت کرده بودند و میگفتند از دو و نیم میلیون شروع میشود تا دوازده میلیون برای افراد با امتیازات خاص. آن روز вось نفر بودیم و هیچکدام نتوانستیم کامل انجام بدهیم؛ فیلم بررسیشدهشون هم وجود داشت تا مبلغ قرارداد را پایین بیاورند. به این نتیجه رسیدند که همه حداقل حقوق را بگیرند و هیچکدام قبول نکردیم. چند روز بعد دوباره تماس گرفتند: حقوق ماه اول دو و نیم میلیون بود و بعد از اطمینان از تواناییهایمان به سه و نیم میلیون تغییر دادند. گفتم باشه، از شنبه کار را آغاز کردیم. این روند تقریبا چهل روز طول کشید. در ابتدای کار کار خاصی انجام نمیدادیم و منتظر UI بودیم، اما به محض آماده شدن UI، کار را شروع کردیم. به دلیل بیبرنامگی مدیر محصول، مهلتها از دست رفت و بین تیم بالا گرفت. وکیل آوردند و تهدیدهایی مطرح شد؛ به وعدههای مربوط به حقوق و سهام هم عمل نشد. تیم بیشتر از همه دنبال این بود که سریعتر تمام شود و بدون دردسر و شکایت کار را رها کنند. تنها نکته مثبتی که در اینجا برای من وجود داشت، پیدا کردن دوستهای خوب بود و تجربه برخوردهای نسبتا ناخوشایند و ناسالم در محیط کار.
در اولین تجربه کاریام به عنوان برنامهنویس بکاند، با تیمی جوان و پر از انرژی روبهرو شدم که برای پیشرفت همواره در چالشها کنار هم بودن ارزشمند بود. حضور یک تیم حرفهای که مثل خانواده با هم همنشین شده بود، فضای بسیار صمیمیای ایجاد میکرد. کاش ادامه میداشت اون تیم، اما متأسفانه دستهای بالاتر از هر سهی تیم، فرصتی که برای ادامه کار میخواستیم را گرفتند و تیم منحل شد.