شرکت مهیمن را تجربه کردم و اوضاع آنقدر بینظم و سمی بود که فشار مدیریتی ملموس بود. فضای کار پر از دودستی شدن درباره اینکه دانشجویان سالهای پایین دانشگاه شریف و فارغالتحصیلان نهچندان قدرتمند، برای کار به شرکت کشیده میشوند تا بعدا بتوانند ادعا کنند مجموعهای از شریفها در آن مشغول به کارند. همه به نظر میرسیدند که بلدند کار را پیش ببرند، اما واقعا معلوم نبود به کجا خواهند رفت. پروژههای ملی با رانت و فرصتطلبی گرفته میشد و با بیسوادی و ضعفهایی که در تیم وجود داشت، جلو میبردند. دوست دارند وانمود کنند که مثل شرکتهای فناوریمحور بزرگ هستند. به عنوان نمونه، با این ادعا که از مسجد و دعا آمدهاند برای ورود به شرکت، میگفتند راستی تو اختیار نداری با من صحبت راجع به پروندههای گذشته نداشته باشی. هرکس ادای کاری را در میآورد، اما واقعا مشخص نبود چه کاری انجام میدهد. همه چیز رو به جلو به نظر میرسید اما وقتی دو ماه بعد برمیگشتی، یا نیمه تیم نبود یا به یادشان نمیآمد چه کاری انجام دادهاند. به خاطر شهرت بدی که از اسمشان درآمده بود، ابتدا خودشان را خیلی خوب نشان میدادند تا جذب کنند، اما پس از چند ماه متوجه میشدید در چه باتلاقی گیر افتادهاید و در خروجی، کمتر از حداقل حقوق پرداخت میکردند و با من همکاری نمیکردند. هر روز حداقل سه نفر در حال خداحافظی از شرکت بودند. مدیرعامل و مدیران هم اغلب مشغول سخنرانی و نمایش بودند بیشتر از مدیریت واقعی. ممکن بود هر لحظه بگویند از فردا دیگر به کار نیایی. رفتارش به گونهای بود که دیگران را مسخره و تحقیر کنند و خودشان را متخصص جلوه دهند.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
اگه بخوام صادقانه بگم، تصور من از کار در این شرکت خیلی با چیزی که قولش رو میدن فرق داشت. احساس میکردم حقوقی که تو فرم استخدام نوشتم بالاتر از حد وزارت کاره، اما وقتی برای مصاحبه رفتم، مدیر گفت فعلا با حقوق وزارت کار شروع کن و هر دو ماه یکبار اصلاح حقوق میزنن. بعد دیدم واقعا هیچ افزایش حقوقی اتفاق نیفتاد. بیشتر با رفتوآمدهای درونی و تغییرهای گروهی روبهرو بودم؛ خیلی از همکاران قدیمی یا استعفا دادن یا پارسال بازنشست شدن یا تعدیل شدن. با وجود اینکه اسمش ناشر بینالمللی است، به چشم من کسانی استخدام میشن که سابقه لازم رو ندارن و حتی دوره ویراستاری رو هم طی نکردن، و حداقلها رو هم نمیدونن. یکی اومده اونجا و نمیدونه که کلمهی تغییر چه شکلی داره و یک یا دو تا “ی” داره. اگر با پارتی واردش بشید، به نظر میرسه پشتیبان خاصی نیست، اما کار همونطوری میرفت که گویی وظیفهی همکاران بر دوش شماست و اونها معمولا مسوولیت کارتون رو به عهده میگیرن. برای موندن باید از سرپرست تعریف کنید و اگر بخواهید سرپرست بشید، با افرادی که به آقای جوکار نزدیکاند، باید رابطهی صمیمی برقرار کنید. جالب اینه که آقای جوکار گفتن دانشجو استخدام نکنن، اما مدیران بهصورت پشتپرده با منابع انسانی هماهنگی میکنن و برنامههای کاری دانشجوها رو مرتب تغییر میدن. اگر همکارتون دانشجو باشه و در دوران آزمونش دوماه دوماه به واحد درس بیاد بخونه، حق اعتراض ندارید چون پارتیشون برقرار است و شما مسئول انجام کارهای اون میشین و حقوقش رو هر اوایل ماه میگیره. اگر حرف بزنی، بهعنوان بهانهجویی برای فرار از کار محسوب میشی. فضا پر از زیرآبزنی و شایعهسازیه؛ همه جلوی لبخند میزنن اما پشت سر هم صدای صفحه گذاشتن میشنوی. کل ساعات کاری به بقیه نگاه میکنن و مدام داریم زیر نظر و کنترل هستیم و همهمهها توی کار همدیگه رو میبینن. با وجود اینکه افرادی هم بودن که واقعا کار میکردن و درست انجام میدادن، اما تبدیل شدن به آدمهای سردرگم و دلسردی شدن؛ نه میتونن از شرکت برن و نه تحمل کنن. سال قبل برای سالروز تاسیس مراسمی مثل جشن عروسی داشتن با کلی تجمل، و مدیر خارج از کشور از طریق ویدیو وعده گسترش کار و عدم تعدیل رو داد، اما از آبان شروع به تعدیل کردن یکی یکی کردن نیروها کردن. اگر با پارتی وارد شدید، خوش به حالتون. اما اگه سابقه کار دارید و به کارتون پایبندید، بهنظر من جای همچین جایی نیست. اونها برای شما ارزش زیادی قائل نیستن و با شما بهعنوان یک نیروی صفر برخورد میکنن و اگر بخواید کار اضافه انجام بدید، برخورد نامناسبی میکنن. گفتنش هم اینکه هیچ برنامهی مشخصی برای پیشرفت ندارن و هر سال عنوان تازهای به کتابهاش اضافه میکنن. شش ماه ابتدایی سال جمعهها اضافهکار اجباریه، هرچند بعضی افراد ویژه تاحدی از زیر کار در میرن و سفرهاشون رو مرتب میرن. در نهایت اگر ارزش وقت و اعصابتون براتون مهمه، این شرکت رو جزو گزینههای انتخابی نذارید چون ورود بهش باعث میشه پس از گذشت دو ماه دچار افسردگی و بیانگی
برای مدتها شرکت توسن را بهعنوان محلی نسبتا خوب میشناختم، اما اکنون به نظر میرسد فرایند منابع انسانی با مشکلات جدی روبهروست. تیم منابع انسانی را تصور میکنم که حرفهای بودن را از دست داده و بهطور منظم رزومهها را در وضعیت بررسی نگه میدارد و تا زمان آزاد بودن پوزیشن شغلی، نه رد میکند و نه تأیید. بهنظر میرسد دقیقا بررسی نمیشود و کار این تیم روشن نیست در چه راستایی پیش میرود. بارها دیدم که همان شغلها دوباره آگهی میشوند و رزومههای مرتبط همچنان بدون پاسخ میمانند، اینکه آیا بررسی میشوند یا نه، مشخص نیست و کسی رسیدگی نمیکند. بهنظر میرسد هیچ نهاد یا فردی مسئول پیگیری نیست. گاهی تنها با تغییر نام مدیرعامل، نتیجهای از ارسال دوباره رزومهها حاصل میشود تا ببینم چطور چنین روندی ادامه مییابد.
سالها میگذشت و من فهمیدم که کار در این مجموعه تجربهای بیثمر است؛ فضای کار ناسالم و ارزش گذاشتن روی زمان و انرژی آدمها کم است. احساس میکردم هیچوقت برای خودم اعتبار یا رضایت به دست نمیآورم و ترجیح میدادم از اینجا دور بمانم تا بتوانم وقت و عمرم را صرف کاری کنم که واقعا معنایی داشته باشد.
وقتی وارد این شرکت شدم، احساس میکردم که انصاف و شایستهسالاری آنطور که باید وجود ندارد; به نظر میرسد اولویت با روابط و پارتیبازی است و افراد قدیمیتر فرصت بیشتری برای رفتار نامناسب با دیگران دارند، در حالی که کسانی که واقعا زحمت میکشند انگار دیده نمیشوند و جایگاهشان تقلیل یافته است. حراست و مدیرعامل هم به نظر میرسد جایگاه قدرتمند و گسترش یافتهای دارند که در جاهای مختلف حضور دارند. به نظر میرسد فرآیند استخدام گاهی با شایستهسالاری همسو نیست و گاه به نظر میرسد ارتباطات جایگزین ارزیابیهای عادلانه میشود. در بخش منابع انسانی نیز مشکل از بالا یا فرهنگ سازمانی است که با قدیمیها بیشتر همراه است و بعضی افراد بانکها یا شرکتهای دیگر را به عنوان اشخاص ممتاز میدانند. به طور کل احساس میکردم که کیفیت کار یا تجربه افراد آنها رضایتبخش نیست.
با وجود اینکه آینده کاوان کهکشان نرم افزار همواره به دنبال رشد بوده، تجربه من از واحد فروش نشان میدهد که مشکل اصلی این مجموعه، مدیریت این واحد است. متأسفانه ضعف در برنامهریزی، تصمیمات غیر کارشناسی، پاسخگو نبودن و رفتارهای غیرحرفهای همواره دیده میشود. به نظر میرسد جایگاههای مدیریتی در این بخش بر مبنای شایستگی و تواناییهای واقعی تعیین نمیشوند و این مسئله به طور مستقیم روی عملکرد کل شرکت تاثیر میگذارد. عدم توانایی در هدایت تیم، نبود استراتژی روشن، رویکردهای سلیقهای و ضعف در ارتباطات حرفهای باعث شده تا واحد فروش به جای موتور محرکه، یکی از نقاط ضعف شرکت باشد. تا زمانی که رویکرد حرفهایتری نسبت به مدیریت این واحد به کار گرفته نشود، تغییر قابل توجهی در عملکرد آن انتظار نمیرود.
در یک محیط کار پرتنش و با فشار بالا فعالیت میکردم که به شدت نیازمند بهبود استراحت و مدیریت منابع بود. مدیریت نرمافزار شرکت از نظر من ضعیف ظاهر میشد و برخوردهای گاهی همراه با اختلاف نظر و درگیری با تیم وجود داشت. تعداد زیادی از همکاران من درگیر مسائل حقوقی شدند و گاهی تیم با چالشهای ارتباطی و مشکل محیطی روبهرو میشد. حجم کار بالاست و نیروهای کمتری برای پوشش شیفتها وجود داشت، به همین دلیل گاهی مجبور بودم دو ماه پیاپی به صورت شبانهروز کار کنم و در تعطیلات هم حضور داشته باشم. میزان اضافهکاری با پاداشی محدود پاسخ داده میشد که کم به نظر میرسید. یکی از معاونان فناوری اطلاعات نیز به نظر میرسید سطح تخصص کافی در زمینههای مرتبط ندارد. قراردادهای کار کوتاهمدت بودند و امنیت شغلی چندان بالا نبود.
مدیران شرکت به شدت بیثباتاند و پذیرش بدون درک درستی از وظایف دارد. وقتی مشتری از او سوال میکند، پاسخ مشخصی نمیدهد و گاهی اصلا پاسخ نمیدهد؛ به نظر میرسد شرکت ورشکسته باشد و قراردادهای کوتاهمدت یکی پس از دیگری بسته میشود. مدیرعامل هم زنی مسن است که کارها را به فامیلاش سپرده و آنها هم در اجرا مشکلات زیادی ایجاد کردهاند. بهطور کلی اکثر مشتریان از خدمات شرکت ناراضی هستند و شکایتهای زیادی مطرح میشود. خانم «ش.ر» هم که مشخص نیست سمت دقیقش چیست، سالهاست در جایگاه مدیریتی حضور دارد و رفتار ناخوشایندی با کادر دارد.
مدیرعامل با اعمال نظارت مستقیم روی هر واحد، به صورت مداوم از عملکرد کارکنان گزارش میگیرد و این نگرش را در ساختار سازمانی حاکم کرده است. منابع انسانی هم برای جذب نیروهای تازهکار، روی تجربه و سابقه کار افراد تأکید دارد، اما به نظر میرسد برخی از افراد قدیمی با الزامات جدید سازگاری لازم را ندارند و گاهی برخوردی مشابه با نگاه نخبهگرایانه دیده میشود. روالهای داخلی مجموعه پر از بروکراسی و کارهای اداری است. در پایان، به نظر میرسد مدیران از تواناییها و سطح تحصیلات کارکنان زیاد غافلاند و ارتقاها به صورت دوستدوستی یا پیروی از آشناییها و روابط انجام میشود؛ به همین دلیل گاهی احساس میشود کارایی تیم پایین است. سیستمهای ارزیابی و ارتقا به گونهای است که یکسری از نیروها با پارتیبازی وارد کارتان میشوند و این مسأله تا حدی باعث کاهش کارآمدی میشود. پروسههای تسویه حساب هم طولانی و میتواند چند ماه طول بکشد، که نشان از ضعف در فرآیندهای حقوقی و مالی دارد.
برای این شرکت واقعا جای بهبود وجود داره و احساس میکنم بخش منابع انسانی نیاز به بازنگری جدی داره. واقعیت اینه که نمیدونم دقیقا توی منابع انسانی چه کارایی انجام میشه، اما نتیجه همون است که رزومهها ارسال میشن و تأیید اولیه میشن، اما معمولا تماس نمیگیرن با کسایی که رزومه فرستادن. این رفتار رو برای همه پوزیشنها دیدم و سؤال اینه که اگر کارمند نمیخواهید، چرا آگهی میذارید؟ با وجود اینکه پر از فرایندهای طرفداری و پارتیبازی به نظر میرسه، در نهایت کسانی استخدام میشوند که اشنا دارن. بهطوری که تا پایان بسته شدن موقعیت شغلی، وضعیت درخواست هیچ تغییری نمیکنه و در نهایت رزومه رد میشه. به نظر میرسد ارتباط با متقاضیان و مدیریت درخواستها در بخش منابع انسانی باید به شدت بهبود پیدا کنه.
وقتی فهمیدم که از من تعهدی مثل سفته گرفته میشود، فکر کردم این را بهتر است در مصاحبه اول بگویم تا اگر میخواستند کار را کنار بگذارند، خیلی شفاف باشد. جالب بود که فقط از نیروهای جدید سفته میگیرند و نیروهای قدیمی هیچ سفتهای نگرفتند؛ همچنین تیم فنی واقعا کمتر و کمتر شد و تعدادی از آنها ترک کردند و باقیماندهها هم نتوانستند به سطح مطلوبی برسند. از همان ابتدا احساس کردم که بعضی افراد تازهوارد، با هدف زیر آب زدن همدیگر، تلاش میکنند جایگاهشان را تثبیت کنند؛ زیرا میترسیدند جای آنها را بگیرند. فضای واحد فنی واقعا ناسالم است و رفتارهای مخرب وجود دارد.
شرکت ماورانت تجربهای ناخوشایند برای من بود. کار سنگین و فشار بالای وظایف با زمانبندی محدود همخوانی چندانی با امکانات موجود نداشت. اضافهکاری واقعا معنا نداشت؛ ممکن بود شبهای زیادی تا ساعت هشت یا نه شب بمونی و کارها روی زمین بمونن، اما به خاطر تاخیرهای چند ساعته یا چند دقیقهای در پایان ماه مقدار کمی از حقوقت کم بشه. دیدم کارمندانی که دهها ساعت اضافهکاری داشتن هم به خاطر تاخیری چند ساعته در طول ماه کسر حقوق میشدن. سیستم شرکت بیشتر تسکمحوره است تا انسانی. مهم نیست چه ساعتی میای یا میری، فقط میزان مشخصی از کار باید تحویل بشه. اگر کار بیشتر از توان یه نفر باشه هم چارهای جز پیدا کردن راهحلی برای جمعکردنش نداری. از طرفی مشکلات مالی و کمبود بودجه همواره مطرح بود، اما افزایش حقوقی که در خرداد سال قبل وعده داده شده بود، هنوز پرداخت نشده بود. بعضی افراد که از اواخر سال ۱۴۰۴ از شرکت جدا شدن هم مدتها بعد تسویه نشده بود و مطالباتشون باقی مونده بود. نکته جالب دیگه برخورد با کارمندانی بود که پیگیر مطالباتشون بودن یا نسبت به شرایط انتقاد داشتن. بارها دیدم که رفتار مدیر بخش یا کسانی که با مدیریت همسو بودن با این افراد تغییر میکرد. فضا برای آنها به مرور سختتر میشد و این حس پدید میآمد که به جای رفع مشکل، فرد بهتدریج تبدیل به مساله میشود. در برخی موارد به جایی میرسید که فرد تصمیم به استعفا میگرفت. نکته ناخوشایند دیگری وقتی بود که نقدهای کارمندان در سایتهای ارزیابی شرکت منتشر میشد. به جای پرداختن به ریشه مشکلات، بیشتر بر انتشار این نظرات و فشار برای نظرات مثبت تأکید میکردند. در کل احساس من از این مجموعه این بود که تخصص، تعهد و حجم کاری تعیینکننده نیستند. به نظر میرسید که کسانی که کمتر انتقاد میکنند و با مدیران همسو هستند، شرایط بهتری دارند. به همین دلیل فضای شرکت برای من محیطی نبود که بتوانم با آرامش نظر بدهم، انتقاد کنم یا دغدغهها را مطرح کنم. و نکته آخر اینکه برای برخی وظایفی که کاملا خارج از حیطه کارمند بود، از همه میخواستند پیجهای فیک پزشکهای مجموعه را دنبال کنند و هر روز لایک و کامنت بالا بدهند؛ حتی با وجود کارهای زیادی که داشتیم و اگر انجام نمیدادیم، جریمه میشدیم. این کارها اصلا جزء وظایف ما نبود.
من کار در صنعتی را تجربه کردم که در شهرک بهارستان واقع بود و الان دیگر آنجا نیستم. از دید من، ظاهر شرکت خیلی باکلاس و مرتب به نظر میرسید، اما جو محیطی واقعا مخرب و سمی بود. بیشتر همکاران با یکدیگر فامیل یا دوست بودند و هر کس به سلیقهای رفتار میکرد، به راحتی کنار گذاشته میشد. مدیران ارشد سابقه کاری بلندپروازانهای داشتند، اما در واقع به همکاهیش و زیرآبزنی عادت داشتند. واحد اجرایی تازهای تعریف کرده بودند که کار آن خبرچینی و زیرآب زدن بود؛ و حدس میزدم که تنها سرپرست اصلیاش همانی بود که دوستدخترش از او تبعیت میکرد. تازه آن خانم، به اصطلاح موجه و متاهل هم بود. از دیگر مشکلات، وجود مشاورهای بود که به روشهای خاصی عمل میکرد و به نظر میرسید که بخشی از مشکلات آنجا نتیجه حضور این مشاور است. چون در آنجا خیلیها بلد نبودند کار کنند، برای انجام بازرسیها مدیر کارخانه به رشوهخواری رو میآورد و آدیتور هم میخرید تا آدیتها را پاس کنند و به این موضوع افتخار هم میکردند. اگر به آنجا میروید و مصاحبه میکنید، باید هوشیار بود؛ افراد با سواد خیلی کم در آنجا حضور دارند و مدیر کارخانه و مدیران ارشد که فامیل و همدورهای هستند، از حالت عمومی مطلعاند. اما واقعیت این است که شما استخدام میشوید تا فامیلهایشان از تجربه شما بیاموزند و در نهایت پس از یادگیری، شما را کنار میگذارند و فرصت پیشرفت محدودی دارید. در این فضای پرتنش، تعدیلهای زیادی هم صورت گرفته و انصافا جو بیوجدان حاکم بود.
دخلوتفریقی در کار بود، اما من در مدت کوتاهی که با این شرکت کار کردم، با رفتاری بیاحترمانه و دروغهای مکرر روبهرو شدم. تبلیغهای آگهی تفاوت قابل توجهی با واقعیت داشتند؛ امکاناتی مانند بیمه تکمیلی یا کافیشاپ در واقعیتی وجود نداشتند و مشخصات شرکت با چیزی که نمایش میداد تفاوت داشت. فعالیت اصلی شرکت هم به نوعی زمینه دلالی وام بود و بس. مدیرعامل فردی بیادب و پرخاشگر بود؛ ظاهر و وسایلش هم غیرواقعی جلوه میکرد اما ادعا میکردیم روزانه فروش بالای دویست میلیارد داریم. هیچ خودرویی برای فروش وجود نداشت و با این حال از من و همکاران خواسته میشد تا آگهیهایی برای فروش خودروها منتشر کنند.
در محیطی دوستانه و حمایتی کار میکردم که در آن قدردانی از زحمات همکاران همواره در اولویت بود. شرکت در پرداخت حقوق و ارائه بستههای رفاهی گامی جدی برداشته بود و تلاش میکرد سطح معیشت کارکنان را حفظ کند. فضای سازمانی به گونهای بود که همکاری و صمیمیت بین اعضا شکل میگرفت و کار روزمره را در محیطی آرام و بدون حاشیه ارزشمند میکرد. با وجود چالشهای مالی مسیر رشد شرکت، مدیریت همواره حمایت از تیم را در دستور کار داشت تا اختلالی در پرداختها یا رفاه پرسنل ایجاد نشود؛ این رفتار نشاندهنده تعهد واقعی مدیران به تیم بود. دیدگاه و چشمانداز مدیرعامل بسیار حرفهای و ارزشمند بود و با پیادهسازی مستقیم ایدههای او، پتانسیل شرکت برای رسیدن به موفقیتهای بزرگتر وجود داشت. در کنار نقاط قوت، نکتهای قابل بهبود نیز وجود داشت: ساختار مدیریتی میانی توانایی لازم را برای اجرای کامل پتانسیلهای شرکت نداشت و گاهی نفوذ برخی افراد سبب میشد مسیر تصمیمگیری درست و راهبردی مدیرعامل تغییر کند که این امر به روند پیشرفت آسیب میزد. پیشنهاد میشود تصمیمگیریها با شفافیت بیشتری انجام شود و ارتباط مستقیمتری بین لایههای اجرایی و مدیریت ارشد شکل بگیرد. در کل، شرکت محیطی بسیار دلنشین و حمایتگر بود. اگر به دنبال محیطی هستید که قدردان زحمات شما باشد، اینجا مکان مناسبی است؛ تنها نکتهای که نیازمند مدیریت دقیقتر است، بهینهسازی کانالهای ارتباطی و تصمیمگیری در لایههای مدیریتی میانی است تا ایدههای مدیران ارشد بهدرستی اجرا شود.
با وجود این که تیمی اختصاصی برای خودم شکل دادم، به نظر میرسد رفتار من و اعضای آن با واقعیتهای شرکت همخوانی نداشت. گروهی که با عنوان تیم استراتژی معرفیشدن، در عمل حالتی جدا افتاده و بیثمر پیدا کردند و حقوقهای قابل توجهی دریافت میکردند در حالی که خروجی کارشان صفر بود. وقتی مشکلات روشن شد، به جای پاسخگویی و رفع کاستیها، صراحتا به این تیم اجازه داده شد تا به صورت مستقل فعالیت کنند و از زیرساختهای شرکت بهرهمند باشند بدون اینکه کسی پرسشی دربارهی کارکردشان بپرسد. نتیجه این ماجرا احساس بیاعتمادی و ناامیدی میان همکاران شد و مشخص شد که برخی تصمیمگیریها به ضرر تیم و شرکت تمام میشود.
من در مجموعه طب پلاستیک نوین تجربه کار داشتم و میخواهم صحبتهای خودم را با نگاهی دقیقتر بازگو کنم. این گروه چندین شرکت زیرمجموعه دارد که هر کدام به طور نسبتا مستقل از هم اداره میشوند، و سیاست حفظ سرمایههای انسانی در شرکت مادر نسبت به زیرمجموعهها از نظر من قویتر است و ارزش کار در شرکت مادر بالاتر به نظر میرسد. با این وجود، پتانسیل رشد و ترقی در شرکتهای زیرمجموعه هم قابل توجه است؛ برای نمونه طب کاران پلیمر که مسئول توزیع و پخش محصولات طب پلاستیک است، در سالهای اخیر پیشرفتهای چشمگیری داشته و افراد زیادی در مدت کوتاهی از سطح کارشناس به جایگاههای بالاتر مانند سرپرست، رئیس یا حتی مدیریت رسیدهاند. این میتواند برای کسانی که اولویتشان رشد موقعیتی است، موقعیت مناسبی باشد. من تجربهام را در طب کاران پلیمر اینطور به شما توضیح میدهم. واقعیت این است که حفظ سرمایههای انسانی برای این مجموعه چندان جدی گرفته نمیشود و از آگهیهای شغلی منتشرشده در بازار کار کاملا مشخص است که نیروهای کار عمدتا به جز تعداد کمی، خیلی زود از شرکت جدا میشوند و غالبا در حال جذب نیرو برای جایگزینی هستند. دلایل خروج پی در پی شامل بیاعتمادی، بیثباتی شغلی، توهینهای شدید مدیران به کارکنان، رفتارهای سمی برخی مدیران میانی و روابط غیرکاری و غیر اخلاقی افراد بانفوذ با زیردستان است که یکی از اصلیترین عوامل ریزش نیروها به حساب میآید. به نظر من واحدهای مالی و فروش به دلیل مدیریت نسبتا قویتر، وضعیتی بهتری نسبت به سایر واحدها دارند و توصیه میکنم اگر دنبال کار کوتاهمدت هستید و حساسیتی به بیاحترامی ندارید، این مجموعه را در اولویت بررسی قرار دهید. ارادت
در طول سه سالی که اینجا مشغول بودم، اوضاع مدیریت منابع انسانی بدون هیچ نظمی پیش میرفت و فضا هم حرفهای نبود. اوایل سه ساله کار، شرایط مأثرتی داشت اما با ورود CTO جدید هرچه گذشت تصمیمگیریها و برنامهریزی شرکت به شدت ضعیف نشان میداد و معلوم بود تیم در اکثر پروژهها با هم هماهنگ نبود. در سال آخر مجبور شدم بمانم تا اضافهکاریها را بگیرند چون مبالغی معوق مانده بود و بهدنبال بهانهای برای تمدید کار بودم. محیط کار آنقدر بیسازمان بود که از اضافهکاری صرفنظر کردم و تصمیم گرفتم از شرکت بیرون بیایم. از منظر فنی، مشکلات واحد فناوری از همان ابتدای حضور CTO آغاز میشود. به نظر میرسد مدیر فنی در کارنامههایش تجربه کافی ندارد و با وجود ادعاهای مختلف درباره خودش، توانایی عملی در برنامهنویسی هم ندارد. او با سیستمها و ابزارها بیاعتماد است و اغلب دستکم میبیند یا نمیتواند بهخوبی از ابزارهای استاندارد استفاده کند. در جلسات تیمی، برنامهریزی مشخصی وجود نداشت و گاه مباحث از وظایف معینی خارج میشد؛ گاهی تصمیمها به صورت ناگهانی و بدون طرح اولیه مطرح میشد. مطمئن نبودم چه کارهایی باید انجام شود و مسئولیتها بهطور روشن توجیه نمیشد. وضعیت امکانات شرکت نیز قابل دفاع نبود. نه ناهار وجود داشت و نه ابزارهای مطلوب برای رفت و آمد، بهخصوص اگر ماشین شخصی نداشتید. ساعات کار طولانیتر از حد معمول بود و با وجود قولی مبنی بر عدم اضافهکاری، کار تا پاسی از شب ادامه داشت و پرداختها گاهی انجام نمیشد. مرخصیها نیز در مقایسه با سایر شرکتها کم بود و هر سه ماه تعدادی از همتیمیها از کار اخراج میشدند. فضای کار هم کیفیت مناسبی نداشت: محیطی پر سروصدا و غیرایمن در یک سالن بزرگ با تهویه نامناسب، بهطوری که کار در چنین فضایی دشوار بود. دسترسی به منابع و ابزارهای لازم برای پژوهش و کدزنی هم بهدرستی فراهم نبود و اغلب هر چیزی را باید از منابع غیرمستقیم یا ویدیوهای آموزشی پیدا میکردیم که گاهی ارتباطی با کار اصلی نداشت. حتی برای کارهای معمولی گاهی با تأخیر مواجه میشدیم. در نهایت، تعداد کارکنان از حدود هفتاد و پنج نفر به دوازده نفر کاهش یافت و بسیاری از همکاران از شرکت خارج شدند یا به دنبال فرصتهای دیگر رفتند. این تجربه نشان میدهد که فضای کار از نظر ساختاری و فرهنگی به شدت نیاز به بازبینی و بهبود دارد.
در این شرکت محیطی کاملا دانشگاهی را تجربه کردم؛ ورودیها و خروجیهای زیادی دارد و با وجود داشتن پروژههای با اهمیت، نگاه غالبا دانشجو-محور است. از ورودیه تا دکوراسیون و هدایا، تا سیستم منابع انسانی و سایر چیزها، دو محور اصلی را میدیدم: دانشگاهی بودن و تازهکار بودن، همراه با نقشهای مذهبی. اینجا واقعا دنبال کار نیستند و حقوق و مزایای مناسبی برای متخصصان فراهم نیست.
شرکت سیگما را تجربه کردم و با وجود چندین نکته منفی، سعی کردم از هر تجربه درس بگیرم. فضای کار ظاهرا نامنظم و غیرمنسجم بود و رفتار بعضی مسئولین با اصول حرفهای همسو نبود. حقوق با تاخیرهای طولانی و مبالغ کم پرداخت میشد و بارها بیثباتی شغلی حس میشد. با وجود حضور در محیط مدرسههای رباتیک، فشار کار و توقعهای غیرمنطقی خیلی بالا بود و امکان اعتراض هم به سختی وجود داشت. در نهایت، این تجربه برای من به عنوان یک دانشجو، مملو از فشار و ناامیدی بود و متأسفانه باعث شد به این گونه محیطها علاقهمند نباشم.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.