هر چند سال اول کارم رو توی اورال سپری کردم و حالا که از اون فضا بیرونم، میخواهم تجربهام را بازگو کنم تا برای تازهواردها هشدار باشد. اینجا دوستانی بودن که یا مدیر بوده یا به نحوی با او ارتباط داشتن و از طرف تیم به نما
کدبینز: هنوز تجربهای از استخدام، کار یا مصاحبه ثبت نشده — اولین نفر باش که تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک میگذاری.
تجربهها
استخدام در کدبینز
هنوز تجربه کاری یا مصاحبه استخدام برای کدبینز ثبت نشده است. اگر در این شرکت کار کردهاید یا تجربه مصاحبه استخدام دارید، اولین نفر باشید که آن را بهصورت ناشناس به اشتراک میگذارد.
- تجربههای کاری ثبتشده: ۰
- تجربههای مصاحبه استخدام ثبتشده: ۰
سؤالات متداول درباره کدبینز
آیا کدبینز در حال استخدام است؟
هنوز تجربه مصاحبهای از کدبینز ثبت نشده است. اولین نفر باشید که تجربه استخدام را به اشتراک میگذارد.
تجربه کاری در کدبینز چگونه است؟
هنوز تجربهای از کار در کدبینز ثبت نشده.
حقوق و مزایا در کدبینز چقدر است؟
هنوز امتیاز کافی برای حقوق و مزایای کدبینز ثبت نشده.
مصاحبه استخدام در کدبینز چطور است؟
هنوز تجربه مصاحبهای از کدبینز ثبت نشده.
شفافسازی
تمام تجربهها پس از بررسی توسط ادمین منتشر میشوند و قابل گزارش هستند. اطلاعات هویتی نویسندهها هرگز نمایش داده نمیشود مگر کاربر صراحتا انتخاب کرده باشد.
- سیاست انتشار: قبل از انتشار، ادمین بررسی میکند. تجربههای گزارششده در صف بررسی مینشینند.
- سیاست ویرایش: پیشنهاد ویرایش اطلاعات شرکت توسط هر کاربر تأییدشده قابل ارسال است.
- آخرین بهروزرسانی:
تجربههای مرتبط در کامپیوتر، فناوری اطلاعات و اینترنت
برای موقعیت تخصصی دو بار به مصاحبه دعوت شدم. اولین مرحله فنی بود و قبول شدم، اما بعد از یک هفته تماس گرفتند و گفتند باید مرحله دوم بیایم. مرحله دوم ظاهراً اداری بود ولی دقیقاً مشخص نبود با چه فردی ملاقات دارم یا به چه سم
مدیرعامل باجناقشو که دو سه سال تجربهی کاری داره و فوقالعاده عقدهایه و هیچ مهارت نرمی نداره روcto کرده، اونم فقط دوستاش رو نگه میداره و بقیه رو اخراج سلیقهای میکنه. یه آدم بیتجربه با یک سال تجربهی محصولی لید پرودا
در این مجموعه حس خوبی داشتم و انرژی جوانی در فضای کاری بهوضوح احساس میشد. کار با همتیمیها واقعاً لذتبخش بود و همکاری با آنان برایم رضایتبخش بود. از نظر مدیریتی هم توجه خاصی به رشد و پیشرفت کارکنان وجود داشت؛ فضا و
پیوستن من به تیم توسعه در اواخر سال هزار و نهصد و نود هشت بود. جو کار خیلی صمیمی و دوستانه بود و همه با انگیزه کار میکردند؛ نظم بالایی حاکم بود و برای هر کار، چرخهها و برنامهریزی مشخصی وجود داشت. حتی کوچکترین نکات ما
من توی شرکت فیتو به عنوان کارگر بستهبندی کار کردم. تجربهام از این کار خیلی ناامیدکننده بود: شیفتهای طولانی دوازده ساعته بهقدری فشار میآورد که پاها ورم میکرد و وقتی میرفتم خانه خسته و بیجان میشدم. اگر در زمان خلو