تخصص مخفی
تجربه کاری تخصص مخفی در راه کارهای آنی چابک
امتیاز ۱.۰ از ۵ (آذر ۱۳۹۸ تا آذر ۱۳۹۹).
باورم نمیشود که تصور میکردم جایگاهی حرفهای و باارزش در این شرکت داشته باشم، اما واقعیت چیزی غیر از ادعاها بود. رفتار مدیریتی تکراری و اصرار بر روشهای قدیمی حاکم بود؛ مدیری که از کارش فراری نبود اما به نظرات همکاران بیتوجه و به شخصیتشان توهین میکرد. ارتباطات انسانی در سطحی بود که تنها برای برگزاری مراسم تولدها و بخشهای ساده منابع انسانی به چشم میآمد و از توجه واقعی به کارکنان خبری نبود. محصولی که ارائه میدادند به شدت ضعف داشت و نارضایتیهای زیادی را به همراه میآورد. اعتبار شرکت خدشهدار شده بود و فشار کاری به اندازهای بود که در همان آغاز کار با القاب و عناوین و جملات احساسی سعی میکردند مرا متقاعد کنند که نقش مهمی در مجموعه دارم و همهچیز در دست تواناییها و تلاشهای من است. فضای کاری خشک و سختگیر، با رویکردی که به شخصیت افراد بیتوجه بود و چارچوب مشخصی وجود نداشت. قدرشناسی کمی دیده میشد و توقعات بالا بود، بدون درنظرگرفتن حریم شخصی. برای شروع کار سفتهای ده میلیونی لازم بود و وعده رسید سفته را هم از طرف مدیریت گاهی گول میزدند. دریافت سفته از نظر حقوقی همواره محل بحث بود و قراردادها شفافی نبودند؛ پرداختها نیز به شکل مشخصی توضیح داده نمیشد. در دوره قرنطینه از کار از راه دور اجتناب میکردند و شرکتهایی که بهREMOTE میکردند را بهعنوان «شو آف و تریک منابع انسانی» برای جذب نیرو مینامیدند. روند کار گروهی بهشدت دستساز و با فشارهای هیئتی جلو میرفت. وعده سهام داده میشد، اما در ازای هزینه اضافی بینفعی و فشار برای پذیرش مسئولیت یک پوزیشن دیگر را هم میخواستند. با این حال، این تجربه برای من نقطهای بود که یاد بگیرم چگونه اصلا کار را مهندسی نکنم، چگونه بهدرستی مدیریت نکنم و چگونه با افراد برخورد را به شیوهای متفاوت تجربه کنم.
نقاط قوت
نقاط ضعف
امتیاز چندمعیاره
تجربههای مشابه
برای مدت تقریبا یک سال در این مجموعه حضور داشتم و در اکثر روزها یا تحت فشار بودم یا با فشارهای کاری رو به رو میشدم یا حداقل به گونهای مدیریت اذیتم میکرد. هیچ برنامهریزی مشخصی در کارهای شرکت وجود ندارد و ارزشهای سازمانی بهطور مداوم تغییر میکند. تمام تصمیمها تنها توسط یک نفر گرفته میشود و فرصتی برای گفتگو درباره تصمیمها نیست؛ از نظر مدیریت، حرف او درست است و تیم فنی فاقد دانش کافی است. انتظار دارید در هر زمان و هر مکانی در خدمت شرکت باشید و این را وظیفهی شما میدانید؛ همواره در استرس کاری، تحقیر و فشار مدیریتی هستید. تنها نکته مثبت شرکت هم تیمیها و همکاران من بودند و اگر حضور آنها نبود، خیلی زود از آنجا جدا میشدم. اصلا این شرکت را پیشنهاد نمیکنم؛ نه رشد فنی خواهید داشت و نه رشد شغلی و خیلی زود از کارکردن در اینجا دلزده میشوید. وقتی تصمیم به خروج داشتم، مرا مجبور کردند سه ماه همکاری با آنها را ادامه بدهم و با تهدیدهای حقوقی و شکایت به مشکلاتی برخورد کردم که اوضاع را وخیمتر کرد. این سه ماه آخر شرایط را برایم بدتر و جهنمی کرد.
من در این شرکت با فضای کار پرتنش و جو سردرگم روبهرو شدم. همیشه احساس میکردم که منابع انسانی به جای حمایت، به نوعی جاسوسی و ظاهربازی تبدیل شده است. هر روز با استرسی شدید روبرو میشدم و توقع داشتند به سرعت و باکیفیت یک کار را به بهترین شکل تحویل بدهم. از نظر مدیریت، کار من هرگز به اندازه کافی ارزشمند نبود و حتی وقتی زمان میگذارم، انگار هزینهی آن حروم شده است. مسیر مشخصی وجود ندارد؛ مدیر شرکت گاهی تصمیم میگیرد به سمت یک جهت برود و همه باید کارها را کنار بگذارند و به همان سمت بروند. فردای همان روز ممکن است نظر مدیر عوض شود و دوباره مسیر جدیدی را در پیش بگیریم. آیا فرصت و زمان کافی برای انجام درست کارها داریم؟ نه، چون تصمیمها پیوسته تغییر میکند و هیچ مدیر محصول ثابتی هم وجود ندارد. تصمیمگیر اصلی شرکت کیست؟ مدیر و دوستان نزدیکش؛ که بسته به حال مدیر، این دوستان هم تغییر میکنند. در چنین فضایی باید مثل ربات عمل کرد، زیاد صحبت نکرد و بیپرده رفتار نکرد، چون مدیر شدیدا از برخی کارها ناراحت میشود و به رفتار همکاران نگاه تیز دارد. نظرات شخصی را نباید بیان کرد و باید مثل یک ابزار صرفا وظیفهگرا عمل کرد. مدیر سابقهای طولانی در حوزه فنی دارد و هر موضوعی را با تسلط کامل میبیند، حتی آنهایی که تخصص نداردند، ارتباط بین نیروها را نیز میفهمد. ممکن است روزی حال مدیر خوب نباشد و رفتار تند و نامطلوبی نشان دهد. در آن مواقع هم باید خویشتندار بود و حرفی نزد. چرا این وضعیت چنین است؟ چون اینجا از نوعی فضای افسانهای از تکنولوژی صحبت میشود و انتظار دارند شبیه شرکتهای بزرگ و امریکایی به نظر برسد. گاهی ممکن است با تماس تلفنی از کار کنار گذاشته شویم یا بهظاهر خوشآمد گفته شده و بعد از آن قطعی همکاری پایان یابد. اما اگر تصمیم بگیریم به کارمان ادامه بدهیم، با رفتارهای غیرمنصفانه و فشارهای ذهنی مواجه میشویم و کارها را نیز در قالب تسکهای نامربوط انجام میدهیم. در پایان، اگر تصمیم به رفتن گرفتید، باید اعتماد به نفس بسیار بالایی داشته باشید. جنگ اعصاب را تمرین میکنید، پرروگی را یاد میگیرید و میتوانید به تیم مدیر و منابع انسانی نزدیک شوید تا در نهایت زیرابزنی یاد بگیرید. صداهای نیشدار و توهینهای کلامی را تحمل میکنید و با تسکهای بیهدف روبهرو میشوید.
برای من که تو تیم فنی چابک بودم، تجربهای گواه بود از چیزی که واقعا انتظارش رو ندارم. مدیر شرکت رفتار بیادبی داره و بارها با توهین شخصیت دیگران رو زیر سوال میبره. وقتی کار میرسه، اول کلی منت میذاره که کار خیلی سادهست و فقط دو دقیقه طول میکشه، اما در واقع باید با سرعتی که میپسندد انجام شود و فرصت برای جستجو نداریم تا خوب ببینیم آیا کار درست است یا نه؛ باید با اولین ایدهی به ذهنمان پیادهسازی کنیم. اگر با همکارت صحبت کنی، همهمهای از این که چرا کار را درست انجام نمیدهی، بهت میپرند. منابع انسانی نیز وضعیت ناخوشایندی دارد. وقتی مشکلی مطرح میکنی، ظاهرا قصد کمک وجود دارد اما در عمل همراه مدیر میروند تا یک جور هم فریب بدهند و از اعتماد تو سوءاستفاده کنند. واقعا رفتار منابع انسانی و مدیر چابک بیاخلاقاند.
من چند نکته رو به صورت واقعگرایانه از تجربهم با چابک مطرح میکنم، با این کار تصمیمگیری برای کار با این تیم برام مهم بود و دوست دارم شما هم دید روشنتری به دست بیارید. در مدت کوتاهی که در این شرکت بودم با تعدادی همتیم خوب آشنا شدم که ارتباط ما همچنان ادامه دارد، اما این تنها نکتهای است که به نظرم مثبت میرسید؛ چون گروه خیلی کوچک بود و تیم غالبا حول یک نفر میگشت و حالا فکر میکنم اوضاع تغییر کرده باشد. از جنبههای منفی، ضعف در مدیریت، برخورد نامناسب در محیط کار و برخورد غیرحرفهای، امنیت شغلی کم و حقوق پایین به چشم میخورد. شرکت تقریبا با کمتر از ده نفر کار میکرد و همه چیز به شخصیت همان یک نفر ربط پیدا میکرد؛ به همین دلیل پیشنهاد میکنم اگر تصمیم دارید در این شرکت کار کنید، یک دوره آزمایشی یک ماهه را تجربه کنید تا اگر واقعا پشیمان شدید، تا پایان زمان قرارداد کارهای زیادی را انجام داده باشید تا جای خالیتان در شرکت برای مدتی حس نشود. احتمالا در محیط کار و جلوی چشم همکاران با شما رفتار نامساعدی میشود، و اگر مدیریت به صورت خصوصی با شما صحبت کند، باید انتظار تهدید را داشت. این موضوع مستقل از کیفیت کار شماست و به روزی بودن مدیر مربوط میشود. هیچ برنامهریزی مشخصی برای کارها وجود ندارد و هر چیزی به سلیقه یک فرد پیش میرود. این شخص ادعا میکند هیچوقت اعضای شرکت نباید بیشتر از ده نفر شوند و نتیجهای که از این نگاه میگیرم این است که شرکت هیچوقت پیشرفت قابل توجهی نخواهد داشت. وظایف شما جزو وظایف اصلی محسوب میشود و در صورت اشتباه، انتظار رفتار نامحترمانه از سمت مدیر وجود دارد. در کل شرکت فرهنگ سازمانی مشخصی ندارد و ساختار مشخصی هم وجود ندارد. ساعات کاری انعطافپذیر نیست و انتظار میرود کارهای زیادی را در بازه زمانی کم انجام بدهید؛ همچنین هیچ مزایای خاصی برای کار در شرکت در نظر گرفته نمیشود. در پایان، به یاد داشته باشید ظاهر گولزننده است؛ به حرف زور تسلیم نشوید و به خودتان اعتماد داشته باشید.
در یک روز کاری ناامیدکننده، احساس کردم نه تنها از نام شرکت بلکه از نگاه همکاران و رفتار مدیران هم بیاعتمادم. ورود به این مجموعه با فشار مالی آغاز میشد و دفترچهای از تعهدات مالی به ناچار بهجا میگذاشتند که برای ورود به کار از من مطالبه میشد. وقتی از شرکت خارج میشدم، آنها از گریه یا اشک من چشمپوشی نمیکردند و به روی من فشار میآوردند تا از کار دست نکشم. دستاوردها و نکتههای داخلی شرکت بهطور مشخص وجود ندارد؛ منابع انسانی با وجود ادعاهایشان، واقعا چارچوبی روشن ندارد و تهدید کردن در جریان کار برای تحمیل تعهدات مالی، بهنوعی روال عادی شد. اخطارها و توضیحات درباره سقفهای تعهدی و نحوه بازداشتن کارمندان از ترک کار همواره مطرح بود. نسبت به پوشش و رفتار روزمره، انتقادات زیادی وجود داشت؛ انتخابهای پوششی، نحوه نشستن، رفتار با سیگار و حتی دفعات استفاده از سرویس بهداشتی مورد نظارت یا کنترل بودند و این رفتارها بهطور مداوم زیر ذرهبین قرار میگرفت. حقوق کم بود و کار سنگین با فشار روانی بالا همراه میشد. فضای کار آنطور که انتظار میرفت سازگار نبود و استرس دائم وجود داشت. مدیریتی که در جمع با کارمندها رفتار توهینآمیز داشت و زبان تند و بیرحمی بهکار میگرفت، چنین فضا را تشدید میکرد. نقشها بهطور واضح توزیع نشده بود و هیچ مدیر محصول یا مدیر پروژه مشخصی مشاهده نمیشد؛ خود تیم هم در درک نیازها و مسیر کار سردرگم بود و کارهایی که انجام میدادم گاهی برای تیم قابل تأیید نبودند؛ بهنظر میرسید بازخوردها به درستی منتقل نمیشود و بازگشت به دفعات یک تسک از موانعی بود که رفع نمیشد. عدم وجود تیم طراحی و نبود شفافیت در تأیید کدها باعث میشد هر بازنگری یا تغییر، به تردید و بازگشت به ابتدا منتهی شود. این تجربه، از نظر من، یکی از سختترین و ناسالمترین دوران شغلی بود. حتی پستهای شبکههای اجتماعی هم تحت فشار قرار میگرفتند و این نگرانی تا فضای شخصی هم نفوذ میکرد.
باورم نمیشد که شرکت چابک هم به این سرعت وارد جابگای کار بشود و بالاخره فرصتش را پیدا کردم که تجربهام را بنویسم، هرچند طول کشید. نکتهای که بیشتر از همه به چشم میخورد، دوپهلویی رفتار برخی افراد در شرکت بود. منابع انسانی کاملا تابع مدیریت به نظر میرسد و رفتارشان به شکل کاملا مطیع است. از طرفی، مدیریت به جای انصاف، پیشداوری و تصور اینکه همه را میشناسد و همهچیز را میداند را در پیش گرفته است. فضا به گونهای تنظیم میشود که هر کس باید حالت جنگ و فرار به خود بگیرد؛ حتی برای یک روز هم نشده که به شما اطمینان بدهند که از شما حمایت میکنند یا همواره کنار شما خواهند بود. تهدیدها و پرخاشگریهایی که در محیط مشاهده میشد، متأسفانه تأیید میشدند و در آنجا عادی به نظر میرسید. گاهی پیش میآمد یکی از همکاران جلوی چشم همه اخراج شود و این اتفاق به مرور برای هر کدام از ما ممکن بود؛ اینکه بهخاطر کمبود نیاز، فردی از تیم کنار برود، نامشخص بود اما ناآشنا نبود. نکته این بود که تصمیمگیری درباره نیاز به کارها، خیلی وقتها توسط خودشان، دو روز قبل از استخدام مشخص میشد. جلسات مخفی که برگزار میکردند با هدف فاصلهگذاری بین کارمندان با نامهای مشخص ما و «اونها» و… شکل میگرفت.