فنی
تجربه کاری فنی در قاصدک سامانه
امتیاز ۱.۰ از ۵.
سلام شرکت خانوادگیه و هیچ کدام از قانون های کار در این شرکت رعایت نمیشه احترام به کارمند براشون بی معنیه وعده های توخالی حرفشونم اینه که اینجا تجربه کسب میکنید و اعتبار توی بازار میگیرید هر کی از شرکت میرفت با دعوا و نفرین میرفت حقوق به شدت پایین داره به سختی مرخصی می دن اون هم بدون حقوق در حقیقت مرخصی اصلا وجود ندارد کارمندان شبیه برده هستند و اعتماد به نفس کارمنداشونو مدام خورد می کنن و این ذهنیت رو به وجود میارن که جایی تو رو نمیخوان تو چیزی بلد نیستی جو پر حاشیه و مسموم و عدم انتقاد پذیری
نقاط قوت
نقاط ضعف
امتیاز چندمعیاره
تجربههای مشابه
برای وارد شدن به این شرکت پشیمان میشوید و بهتر است دربارهاش بیاعتماد باشید. مدیریت بیسواد و بیادب است و ظاهر خودش را خیلی دوست دارد، انگار همه باید مثل کارگر از او اطاعت کنند و همیشه طلبکار است. atmosfera تیمی صمیمیای وجود ندارد و فضای کار گندشده و به شدت مشکلساز است، انگار در محیطی سمی و پر از رفتارهایی غیرمنصفانه کار میکنم.
در واقع تجربهی من در قاصدک سامانه خیلی تلخ بود و باعث شد تصمیم بگیرم از کار بیرون بیام. من هجده ماه اونجا کار کردم، اما شش ماه آخر واقعا با اعصاب و روانم شد تا حدی که خرجش کردم. سازمان خیلی شفاف نبود و مدیرعامل بهطور مستقیم در همهی کارها دخالت داشت، چه فنی، چه مالی، چه منشی و منابع انسانی و فروش. هرجا مشکلی پیش میآمد با این که میگفتند کار را خودش انجام داده، اما وقتی اوضاع خراب میشد، کارمندها بهعنوان مقصر معرفی میشدند. در یکی از پیامرسانهای ایرانی گروههای زیادی را بدون هدف مشخص ایجاد میکردند تا پیگیری کارها راحتتر شود، و در نتیجه کارمندان باید وقت زیادی صرف پاسخگویی در این گروهها میکردند. حقوق منصفانه نبود و کارمندها بهطرز ناخواسته زمان زیادی را صرف پاسخگویی در گروهها میکردند. وظایف سه برابر چیزی بود که مشخص میشد و بهجای اینکه حقوق متناسب با کار افزوده شود، حقوق همسطح به نسبت تجربههای مختلف داده میشد. بحث حقوق برای کارگران تازهکار با این توجیه که در حال آموزش هستند، وجود داشت، اما به نیروی باتجربه هم حقوقی کمتر از انتظار میدادند. بیمه پایه رد میشد و سنوات بهصورت ماهانه کسر میشد و کلاهبرداری در این زمینه رخ میداد. بحث سپرده پسانداز هم وجود داشت اما کارمندان تنها با وامهایی بیثمر روبهرو میشدند که بعد از پایان قرارداد فقط ارزششان کاهش پیدا میکرد. برای مساعده دادن و اعطای مرخصی هم تبصرهها و قوانین متعدد میگذاشتند. آنها دائما به دنبال بهانهای بودند تا از حقوق کمشدهی کارمندان کم کنند. کارمندها انگار بردهای بودند که تا وقتی باقی میمانند، کار میکردند و وقتی از کار میخواهی استعفا بدهی، بهسرعت آزار میشوی تا شاید از شرکت بیرون روتین شوند. مالکیت خانوادگی شرکت ایرادی ندارد، خیلی از شرکتها اینجور کار میکنند و ممکن است موفق هم باشند، اما وقتی اعضای خانواده بهجای تجربه و تحصیل به رابطه و فامیل بازی میرسند، وضع از دست میرود. بهاندازهای که افراد باتجربه را میفرستند تا با افراد بیتجربه جای آنها را پر کنند و به روی خودشان هم نمیآورند که وضعیت شرکت هر روز بدتر میشود. اگر از من بپرسند کار کردن در این شرکت خوب است یا نه، بیدرنگ میگویم بهتر است به سراغ گزینههای دیگر رفت تا اینکه در چنین محیطی بمانید. بیکاری بهتر از کار در محیط سمی با اعصاب خردشده و روان تزلزلیافته است.
قاصدک سامانه را تجربه کردم و با وجود اینکه مدتی طولانی در آنجا نبودم، اما در همین مدت کم آنقدر از شرایط کار آزرده شدم که نمیتوانم بیتفاوت از کنار آن عبور کنم. مدل مدیریت نیروها در شرکت به نظر من باعث ماندگار شدن طولانی مدت برخی رفتارها و فضای نامطلوب شده است که وضعیت کشورمان را هم بیش از پیش نمایان میکند. پروژههای پر سر و صدای اینجا و گزینههای رانتی که گاه مطرح میشود از نکات منفیای است که به چشم میخورد. مدیران گاه تنها به ظاهر کار میکنند و از مدیریت واقعی فاصله دارند؛ از مدیرعامل که خود را دانشمند مینامد تا مدیر منابع انسانی و سایر مدیران که بیشتر به دنبال منافع شخصی به نظر میرسند تا ارتقای تیم و شرکت. یکی از همکاران مدیری که از اخلاق کاری و دانش فنی کافی برخوردار نبود، اخراج شد و اکنون در شرکت MVNO دیگری مشغول به کار است تا دوباره در پروژهها و کارهایی که تخصص ندارد دخالت کند. برادر کوچک مدیری که وظیفهای هم دارد، عموما تخصصی ندارد و صرفا حقوق میگیرد. این ترکیب مدیریتی باعث فشار روانی زیادی روی نیروها میشود و افزایش حقوق برای مدیران هم همواره در اولویت دیده میشود. محصولات فعلی به نظر قدیمی و بهنوعی کرکشده میآیند و برخورد با مدیری که بیشتر به حرف زدن میپردازد تا عمل، از مشکلات مستمر است. حقوق پرداختی به کارکنان بسیار پایین است و بارکاری سنگینی وجود دارد؛ به نظر من این ترکیب از عوامل منفی شرکت به حساب میآید. کل سیستم مدیریتی و ساختار سازمانی به شکل ناخوشایندی بر فشار روانی روی کارکنان تاثیر میگذارد و این وضعیت بدون توجه به تجربهها و سوابق افراد ادامه پیدا میکند. با این وضعیت، من تجربههای طولانیتری هم داشتم، اما با همان مدت کوتاه هم به شدت اذیت شدم. نیروهای با سابقه در این شرکت معمولا سه تا چهار سال سابقه کاری داشتند، که این هم از نشانههای فرسودگی محیط و سیاستهای داخلی است.
مدت دو سال و نیم که در آنجا به عنوان پشتیبان کار میکردم، تجربه خوبی نبود. شرکت با مدیریتی نسبتا خانوادگی اداره میشود و اکثر افراد شرکت به دلیل رابطه مدیر با خانواده یا بستگان او به کار گرفته میشوند؛ حدود هشتاد درصد کارکنان از این فرصتها بهره میبرند. این وضعیت برای مدیر مزایا زیادی دارد و باعث بینظمی و امتیازدهی برخوردهای خانوادگی در کارها شده است؛ افراد بدون سابقه یا تخصص تجربهشده را، حتی در سنین پایینتر، فقط به خاطر رابطه استخدام میکنند. خود شما تصور کنید وارد مدرسه ابتدایی میشوید. از نظر فنی هم سطح تخصصی اکثر کارکنان پایین است؛ حتی مدیر شرکت ادعای دانشی بودن دارد، اما باقی اعضای خانواده یا بستگان او تا این حد جدی گرفته نمیشوند. واقعا برای آنان ارزش خاصی قائل نیستند و بهخصوص نسبت به نیروی غیرآشنا ۲۰ درصدی هم چنگی به دل نمیزنند. در دورهای که من حضور داشتم، چرخ شرکت با افرادی که در دهههای ۹۷ تا ۱۴۰۰ بااستعداد بودند اما به دلیل مشکلات متعدد مجبور به ترک شدند، به حرکت در میآمد. نرمافزارهای شرکت جز یک نرمافزار حسابرسی که پشتیبانی مناسب ندارد، همگی کرک شده و بهعنوان نرمافزارهای بومی فروخته میشوند؛ تجربههایی از قبیل فرستهای ایمیلی هم در آن وجود دارد که ممکن است امنیتی هم نباشد و حتی سابقه افشا و هک شدن اطلاعات را داراست. فضای کار هم به شدت سمی است؛ نمونهای از رفتار مدیران، بازی با فضای صمیمی و شیوههای زیراب زنی است و برای یک مرخصی ساده باید کل مسائل شخصیام را توضیح بدهم تا اجازه مرخصی بدهند. حقوق و مزایا به نحو چشمگیری کمتر از استانداردهای رایج شرکتهای ایرانی است و آسایش و حق و حقوق کارکنان به شکل جدی ضایع میشود.
وقتی وارد شرکت قاصدک سامانه شدم، فهمیدم در یک فضای خانوادگی نسبتا نامرتب کار میکنم که عموما از فضای حرفهای فاصله دارد. شرایط پذیرش نیروها به نظر میرسید که بیشتر به روابط خانوادگی بستگی دارد تا تخصص و تجربه واقعی افراد. حقوق، همینطور که انتظار داشتم، با استانداردهای معمول بازار فاصله داشت و گاهی پرداختها به موقع نبود. گاهی گفته میشد حقوق به شکل روزانه محاسبه میشود و در بعضی مواقع خبری از پرداخت بهموقع نبود. به نظر میرسید که تفکیک مسئولیتها و جایگاههای کاری به وضوح تعریف نشده و برخی از همکاران با روابط خانوادگی یا رانت به جای شایستگی ارتقا میکردند. فضای کاری پر از سروصدا و دعواهای خانوادگی بود که اغلب به شکل جلسات و گفتگوهای غیررسمی ادامه پیدا میکرد. از مزیتهای ظاهرا شرکت، نوشیدنیهای رایگان یا امکانات رفاهی کمو بیش مطرح میشد، اما اینها با جنبههای منفی کار مانند فشارکاری زیاد، کمبود قدران و طلبکاریهای برخی همکاران همراه بود. برخورد با درخواستها و انتقادات اغلب به شکل شخصی و با شدت بیان میشد و مدیریت به نظر میرسید که چندان ثابت و ساختارمند نیست. تعهدهای کاری هم به شکل سختگیرانهای اعمال میشدند؛ قراردادهای سهسالهای که به نظر میرسید با امنیت شغلی کمرنگی همراه است و پیوست فشارها و الزامات غیرواقعی را هم در بر میگرفت. سرویس رفت و آمد نیز به نظر میرسید که با اقداماتی غیربهینه اداره میشد و هیچوقت از دید کارمندانی که به آن احتیاج داشتند، بهطور کامل توضیح داده نمیشد. در نهایت با تمام این مسائل، تصمیم گرفتم از شرکت خارج شوم و از تجربهی آن درس بگیرم. به گفته من، اوضاع به دلیل نبود برنامهریزی دقیق و مدیریت حرفهای، به شکل قابل قبول پیش نمیرفت و احساس میکردم که هیچکس واقعا از حقوق و زمانبندی کاری دفاع نمیکند.
شرکت قاصدک سامانه را نسبتا خوب پیدا کردم، اما واقعیتها و احساس من از اونجا با هم تفاوت داشت. چند وقتی که اینجا بودم احساس فشار زیادی داشتم و به شدت نامطمئن بودم وقتی مدیرعامل هر روز با حرفهای تشویقی درباره خودش از من میخواست که همزمان با سایر تیمها کار کنم. اگر یکی روز با این مدیرعامل کار کنی، مطمئن باش که با منطق خودش صدای کاملا متفاوتی از گفتگوهایی که اینجا درباره او میشنوی تجربه میکنی. از همتیمیهایی که پایینتر از او بودن هم گاهی درگیریهایی پیش میومد، چه در گفتار و چه در رفتار، که گاهی به نحوه پذیرایی از نیروها در وعده ناهار هم رسید. بعضا شنیده میشد که بعضی همکاران برای شرکت کار میکردند و منابع انسانی هم به حساب شرکت پرداختیها را بررسی میکرد. سایر همکاران با تجربه هم به مرور از شرکت رفتند یا به دنبال مسیرهای دیگری رفتند. در یکی دو مورد حقوقهای مانده هم به تأخیر افتاد و گاهی از کار بیرون رفتن، و بعدها به برخی رویدادهای خانوادگی هم نسبت داده شد. در حال حاضر، مقداری از حقوقها به شکل نامطلوبی دور گردن اطرافیانی شد که ارتباطات نزدیک با مدیر داشتند. روزهایی هم بود که آن فرد به سفر میرفت و در این فاصله رفتار و تصمیماتش به نظر میرسید ترکیبی از رفتارهای سنتی و مذهبی را دنبال میکند، اما من در نهایت درباره معیارهایی که برای نماز یا باورهای شخصی مدیر مطرح میشود، نظر قطعیای ندارم و تلاش میکنم روی عملکرد و جنبههای حرفهای کار تمرکز کنم. با این وجود، از هرچه میگویند و نوشته میشود، آنچه برای من در تجربه کاری اهمیت داشت، شفافیت در پرداخت حقوق، رفتار حرفهای با نیروها و امکان ادامه مسیر شغلی معقول بود.