کارشناس و مدیر بازرگانی
تجربه کاری کارشناس و مدیر بازرگانی در پایداران پارسا
امتیاز ۱.۰ از ۵ (شهریور ۱۴۰۱ تا شهریور ۱۴۰۲).
سلام من دو دوره در این شرکت کار کردم. یک دوره به عنوان کارآموز و یک دوره سه ماهه هم با یک قرارداد مستقل به عنوان مسئول بازرگانی عمده تعاملات من با شخص مدیر عامل، آقای سعید فرمان بود. ایشون در رفتار شخصیت محترمی بودن اما نکاتی ککه دوستان در خصوص پرداخت دستمزد و حقوق میگن رو بنده هم تایید میکنم. قرارداد من سال 96 ، سه میلیون تومن بود که شاید جمعا کمتر از 700هزار تومنش رو بهم دادن. بهونه شون این بود که پول نداریم. البته آقای فرمان کمک زیادی برای انجام پروژه دانشگاه من کردن ولی به هر حال قرارداد ما چیز جدایی بود. بنده صرفا به دلیل کمک هایی که برای پایان نامه ام کردم نرفتم شکایت کنم و باقی پول قراردادم رو بگیرم، و الا در سخت ترین روزهای زندگی واقعا به اون پول احتیاج داشتم. بیمه هم که اصلا نکردن دوستان گفته بودن که آقای فرمان فرد مذهبی ای بود. نمیدونم منظورشون از مذهبی چیه اما ایشون به نظرم بیشتر ظاهر مذهبی داشت. هم آشنایی بعدی بنده با خانواده شون و هم نوع رفتار نادرستشون با کارمندان و عدم پرداخت حقوق اونها نظر من رو در این خصوص عوض کرد. من هم پیشنهاد نمیکنم هیچ وقت با این شرکت و خانواده فرمان همکاری کنید.
نقاط قوت
نقاط ضعف
امتیاز چندمعیاره
تجربههای مشابه
وقتی سال ۹۰ وارد این شرکت شدم، وضع به طور کلی ناامیدکننده بود و احساس میکردم کمتر از حد انتظارم شرکت را میفهمد. فضای کاری آنجا بسیار تنگ و منفی بود و به نظر میرسید کنترل بیشتری از سمت مدیران با گرایشهای خاص وجود دارد. رفتارها و رویکردهای مدیریتی به شدت محدودکننده و پر از فشار بود، و بوی نامطبوعی در محیط پخش میشد که حال آدم را خراب میکرد. یک روز با پیش رفتن قضیهای، مسالهای درباره ظاهر من مطرح شد و به من گوشزد شد که به چه چیزهایی باید رسیدگی کنم. در نهایت تنها شش ماه بیشتر دوام نیاوردم و تصمیم گرفتم جدا شوم. در آن مدت حقوق دریافت نکردم و با وجود تلاشها، نتیجهای نگرفتم. به نظر میرسید هیچ اقدام موثری انجام نشد. اگر سلامت روانی برایتان اهمیت دارد، توصیه میکنم به هیچ وجه به چنین شرکتی فکر نکنید.
برای من در شرکت پایداران پارسا تجربهای کسترده و تلخ بود. من سالی که با وقفهای سه ماهه کارکردم، وضعیت فتنهنامی داشت: جو شرکت مانند اردوگاه کار با کار اجباری بود و کمی بدتر مینمود. در مواقعی که به خاطر تجربههای گذشته، آدم میبیند که مدیران دغل و خسیساند و برخی همکاران مثل سعید و سامان به نظر میرسند که فرمان را در دست گرفتهاند. در ذهن من، شرایط کار آنجا با سریال قدیمی بچهها که به زور از صبح تا شب دوختن را نمایش میداد، مقایسه میشد و حس ناامیدی و فشار بالا بود. بهطور کلی، فضای کاری من با محدودیتها و انتظارات غیرواقعی همراه بود و این تجربه برایم یادآور چیزی بود که از یک محیط کاری سالم انتظار نمیرود.
سالها پیش در محلهای مقابل دانشگاه علم و صنعت به مدت چند ماه با این شرکت همکاری کردم و در نهایت گفتند پولی که قرار بود بگیرم را ندارند. ارتباط را قطع کردند و پیگیریها منجر به شکایت و اقدامات دیگر شد، و پس از مدتها فقط مقداری پرداخت کردند که نمیدانم کامل بود یا نه. توصیه میکنم دور اطراف این شرکت را نگشته یا فقط در قالب کارآموزی با احتیاط وارد شوید؛ مدیر آن زمان سعید فرمان بود. شاید اکنون شرایط فرق کرده باشد.
همین که وارد مسیر کار شدم فهمیدم که اوضاع خیلی خوب پیش نمیرفت. چند ماهی هم همکاری کردم، اما حقوق پرداخت نمیشد و فضای شرکت سمی بود. مدیرعامل را کمهوش و بیباور دیدم و فکر میکنم برای اولین تجربه هم ارزش چندانی نداشت. رفتار با همکاران نامحترمانه بود و تحملش سخت بود.
در شرکت پایداران پارسا کار میکردم و عنوانم کارشناس کنترل کیفیت و برنامهنویس بود. به مدت شش ماه در سال هزار و نهصد و نود در این زمینه فعالیت داشتم. مدیر عامل شرکت سعید فرمان یزدی بود که از نظر من خیلی خسیس میآمد و با ادعاهای مذهبین نسبت به دیگران ظاهر میشد، اما خودش دست کم به باورهایش پایبند نبود. در آن مدت دقیقا شش ماه بدون دریافت هیچگونه حقوقی بودم. ساعات کار از هفت صبح تا هشت شب بود و حتی شنبهها هم کار داشتیم. در آن زمان فردی به نام علی امینی به عنوان دست راست مدیرعامل فعالیت میکرد و نام سامان فرمان هم در ارتباط با وی به گوش میخورد. با توجه به تجربهام، شرکت بیمهای ارائه نمیداد و هیچ مزیت شغلی مشخصی وجود نداشت. برای آغاز کار و بدون اینکه حقوقی تعیین شود، سفتهای از من دریافت میشد و این موضوع یکی از مشکلاتی بود که با آن روبهرو شدم.
درست مثل یک همکار تماموقت با شرکت همکاری میکردم اما از راه دور و بهعنوان منشی. تابستان سال قبل آگهی شرکت را در دیوار دیدم و تصمیم گرفتم با آنها همکاری کنم. در ابتدا توافق کردم چهار ساعت در روز کار کنم و حقوق را هم یک میلیون در نظر بگیرم. روش کار شرکت به این شکل بود که وقتی برایشان کار میکردی، بهعنوان یکی از همکاران تلقی میشدی و با تو رفتار مناسبی داشتند. اما موقع پرداخت حقوق هر ماه به علیرغم انجام درست وظایف، آقای فرمان که خود را طلبکار میدانستند، ادعا میکردند که کار من ارزش کافی ندارد و بهطور مداوم میگفتند کارم را درست انجام نمیدهم. من هر ماه بیشتر از وظایفی که به من محول میشد برایشان کار میکردم، اما همچنان با فشارهای حقوقی روبهرو میشدم و اذیتم میکردند.