کال سنتر
تجربه کاری کال سنتر در پرداخت الکترونیک پاسارگاد
امتیاز ۲.۰ از ۵.
اول هر تجربه کاری که دارم رو با چالشها و نگرانیها آغاز میکنم: این شرکت تا حد زیادی نامش در ذهن همه روشن است، اما واقعيت ها از چشمانداز من خیلی مبهم به نظر میرسد و گاهی سرنوشت حضورمان در کار یا نبودنش در لیست تعدیلیها مشخص نیست. برخی از مدیرانی که واقعا به کار و تیم ملحق بودند یا به خاطر مسائل داخلی کنار گذاشته شدند یا تصمیم به ترک گرفتند؛ چنین روندی برایم توضیحپذیر نیست و من متوجه نیستم چرا اوضاع اینقدر نامناسب شده است. در چند ماه اخیر کارتهای اعتباری کارکنان به دلیل مناسبتهای مختلف شارژ نمیشود و این اصلا حس دلگرمکنندهای ایجاد نمیکند، چون به وضوح میگوید که احتمالا جای ماندن در اینجا بسیار کم است و وعدههایی که داده میشود، عملا اجرا نمیشود. برای من قابل درک نیست که شرکتی با این سطح از درآمد چگونه به چنین وضعیتی دچار میشود. شاید ریشهاش در ساختار رابطهای و فسادهای درونسازمانی باشد که همهجا سایه انداخته و حتی شرکتهای زیرمجموعهاش هم از این مشکلها رنج میبرند. فضای شرکت پر است از مدیرانی که تجربهی عملی کافی ندارند اما تصمیمگیریهایشان بحرانهای متعددی را پیدرپی به وجود میآورد. نتیجهی این اوضاع هم بیش از هر کس دیگری نصیب پرسنل میشود و از این منظر به نظر میرسد که فشار کار و ناامیدی در حال افزایش است. در پایان، به عنوان تجربهای که از محیط به دست آمده، توصیهام این است که فریب نام و ظاهر شرکتهای بزرگ را نخورید و با دقت بیشتری به واقعیتهای کارگاه نگاه کنید.
نقاط قوت
نقاط ضعف
امتیاز چندمعیاره
تجربههای مشابه
در هر جلسه مصاحبه، انتظار داشتند که من به هر سوال پاسخ بده و اجازه نمیدادند جملاتم را کامل کنم. اولین گفتگو را با یکی از کارشناسهای شرکت داشتم که از نظر من منطقی رفتار میکرد. هفته بعد، مصاحبه دوم با مدیر همان بخش بود و او به شدت بیصبری میکرد و گاه با عبارتی که از خودشان نقل میشد گفت که هوش اجتماعی من پایین است. با وجود این، سه نفر از جمله من را برای مرحله نهایی که مصاحبه با واحد منابع انسانی بود معرفی کردند، در حالی که هیچ مصاحبه فنیای با من برگزار نشد. به نظر میرسید معیار مشخصی وجود ندارد و فاصله بین مصاحبه دوم و سوم بیش از دو هفته طول کشید. سوالهای مصاحبه دوم و سوم اغلب تکراری و عمومی بود و درباره نقاط ضعف و قوت یا چالشهای کاری صحبت شد. در مصاحبه سوم گویی با دو نفر روبهرو شدم؛ یک نفر پرسشها را میپرسید و نفر دیگر که در اتاق ایشان برگزار میشد، پشت سیستم خود مشغول کار دیگری بود و حتی نگاهشان را به بالا نمیبردند. پس از یک هفته ایمیلی دریافت کردم که گفت تواناییهایم عالی است اما با نیازهای شرکت همسو نیست. این پیام اما خوب بود و فکر میکنم بهتر بود مشخص میشد از نظر فنی چه کمبود یا چه حقوقی مطرح بوده تا برای تجربههای آینده روشن باشد. در کل به نظر میرسید که هیچ معیار مشخصی برای قبولی یا رد وجود ندارد و از این رو توصیهای خاص برای بهبود ارائه نمیدادند.
به عنوان اولین تجربهام در این شرکت بود که برای یک موقعیت توسعهدهنده C در زمینه ابزارهای پرداخت، ماموریت اصلیام تماس با داوطلبان و دعوت به مصاحبه بود. وظیفهام این بود که آدرس و جزئیات زمان مصاحبه را به ایمیلی که در رزومهام ذکر شده بود ارسال کنم، و در آن ایمیل هم لینک مربوط به تقویم گوگل را قرار بدهم تا داوطلب بتواند تاریخ را بهراحتی تنظیم کند. این تجربه نشان داد که جزئیات قرار مصاحبه به ایمیل من فرستاده میشود و از این طریق به راحتی با داوطلب ارتباط برقرار میشود.
شرکت پرداخت الکترونیک پاسارگاد را تجربه کردم، اما محیط مالیش با وجود مزیتهای گسترده، پر از مشکلات مدیریتی و عدم کفایت بود. همکاران رده بالای بخش مالی ظاهر متفاوتی از چیزی که انتظار میرفت نشان میدادند؛ مدیران رده بالا گاهی به جای تمرکز روی اصول حرفهای، به تبلیغات از خود و جاهطلبی بیش از حد میپرداختند و این رفتارها بر کار تیم اثر منفی میگذاشت. یکی از مدیران مالی هم بیش از حد به حواشی میپرداخت و به نظر نمیرسید که به اندازه کافی تخصص و تجربه لازم را داشته باشد؛ به رغم تحصیلات نسبتا پایین، به دلیل نفوذ و پارتیبازی در پست مدیر مالی نشسته بود. وظیفه اصلی مدیر مالی همواره بستن حسابهاست اما روند کار به درستی پیش نمیرفت و گاهی مجبور میشدیم برخی نکات را برای حسابرس توضیح دهیم تا حسابها روشن بماند. اگرچه از سطح فردی انتظار میرود که با کوشش و تجربه، کار را بهبود بدهد، به نظر میرسید که فاصله زیادی تا این هدف وجود دارد و با وجود نیروهای متخصص، محیطی سمی و ناکارآمد باقی مانده بود. امیدوارم در آینده با افزایش شایستهسالاری و کاهش صرفا پارتیبازی، فضای کار بهتری برای تیم مالی فراهم شود.
با وجود محیط کار ناامن و ناسالم، مدتی را در واحد مالی شرکت گزراندن که اکنون تصمیم به ترک کار گرفتهام و میخواهم تجربهام را به اشتراک بگذارم. فضای کار به شدت توأم با تنش و فضایی غیر قابل تحمل بود. ریحان حسابداری با نام م.ک، رفتاری ناسالم و ناپسند از خود نشان میداد و به سوءاستفادههای احتمالی از همکاران فکر میکرد. این جو حاکم بر واحد، پر از حرفهای بیثبوت و رفتارهای نامناسب بود و حالتی شبیه به نمایشهای غیرواقعی را در محیط ایجاد میکرد. مدیر مالی با نام ا.ض، برخوردی بیادب و بیوجدان داشت و به جای پرداختن به وظایف حرفهای، بیش از هر چیز به مشکلات شخصی و حاشیهسازی میپرداخت. حضورش در برخی مواقع به شکل چالشبرانگیزی بود و تمرکز روی کار پایین بود. معاون مالی با نام ر.ع، رفتاری ریاکارانه، بیادبانه و بدون وجدان از خود نشان میداد که به تدریس و گفتوگو درباره مسائل مالی کماجتهادی میانجامید و به نظرم محیط را بحرانیتر میکرد. در برخی برخوردها، فردی با ظاهر متدین اما رفتارهایی غیرمسئولانه و سوء استفادهجویانه دیده میشد که در دفتر آن شخص رفتارهایی ناپسند رخ میداد. من حساس شده و ترسیده بودم و تصمیم گرفتم از ماجراها فاصله بگیرم و بیخیال شوم. در نهایت به این نتیجه رسیدم که مدیران این واحد، با مشکلات رفتاری و شخصیتی زیادی همراه بودند و این وضعیت اثر منفی عمیقی بر کار و فضای کاری گذاشته بود. تصمیم گرفتم جای کار را ترک کنم تا از محیطی چنین چالشبرانگیز دور شوم.
من سه سال از عمرم را در این شرکت صرف کردم و از آنجا بیرون میآیم تا تجربهای تازه بیابد. مدیریتها با تجربه پایین بودند از مدیرعامل گرفته تا مدیران زیرمجموعه، هرچند همکاران حرفهای هم نبودند و بیشتر منتظر بهبود وضعیتشان بودند و هستند. اکثرشان تمایل داشتند از آنجا به جایی دیگر بروند و زمانی که من وارد شدم، بسیاری از آنها استعفا دادند. چه استعدادهایی که شرکت از دست داده است، به جز من که به دنبال کسب تجربه بودم و هنوز هم گهگاه میشنوم که دوستان از وضعیت ناخوشایند بیرون رفتهاند و با دلخوری. این شرکت برای افرادی مناسب است که بلد باشند راه فرار را پیدا کنند؛ برای کسانی که دنبال تجربه و مهارتاند، اینجا را پیشنهاد نمیکنم و وقتتان را تلف میکند. در نهایت با عصبی بودن خارج میشوید و از حقوقتان هم رعایت نمیشود. سرپرست من تمام تلاشش را میکرد تا کسی از کار بیزینس چیزی یاد نگیرد و چیزی منتقل نشود؛ تنها کاری که بلد بود این بود که افراد را در جمع تحقیر کند. اگر به او حرفی بزنید یا از او انتقاد کنید، تا حدی از شما حمایت میکند اما تا وقتی که همچون برده دستوربرداری کنید. وقتتان را در این شرکت تلف نکنید؛ وقتی کار دارید، آنها هوا میکنند، ولی وقتی با آنها کار دارید، پاسخگو نیستند و باید مراقب باشید. از همکاران قدیمم که هنوز هستند شنیدم که شخصیت تأثیرگذاری از شرکت بیرون میرود و دعا کنید به زودی از آنجا برود تا آرامش پیدا شود؛ هرچند هر کسی که آمده، به نظر میرسد اوضاع بدتر شده است و با ورود این فرد، باندبازی تشدید شده است. من در ساختمان سرو بودم و تنها بلد بودند بچهها را از این اتاق به آن اتاق جابهجا کنند، از ساختمانی به ساختمان دیگر. در انجام این کار تخصص داشتند، اما در نهایت به دردسر میافتادند. حالا هم شنیدهام که باز از برنامههایشان ادامه دارد و با فشار آدمها را میفرستند به پردیس. به اضافه اینکه همکاران کناریتان ممکن است برایتان دردسر ایجاد کنند؛ در این شرکت دوستی یا رابطهی واقعی وجود ندارد و به ندرت پیدا میشود. از ما گفتن.
برای من به عنوان متقاضی تجربهای بود که با تیکههای غیررسمی و رفتارهای غیرحرفهای همراه شد. در ابتدای ارتباط، فرد منابع انسانی با من تماس گرفت و با دست روی همیشهدوستانه میگفت با تصویر من در سایت جاب ویژن مشکلی دارد یا نه، و با نوعی شوخی ناخوشایند از راستینامه بودن یا نبودن عکس سوال میکرد. من هم گفتم آیا برای تایید رزومه روی عکس استناد میکنند یا نه، و او خندید و ق swallowing گفت که شوخی میکند. این رفتار از طرف منابع انسانی برایم ناامیدکننده بود و باعث شد نسبت به سازمان دچار تردید شوم. در رابطه با زمانبندی مصاحبه، تمایل داشتم به صورت آنلاین اقدام کنم اما به اصرار گفتند که باید حضوری انجام شود تا مدیر بتواند از نزدیک من را ببیند. دو روز قبل از تاریخ مصاحبه تماس گرفتند و گفتند حضوری نیام یا نیایید چون دو نفر رد شدند و به همین دلیل مصاحبه آنلاین برگزار میشود. روز مصاحبه وارد جلسه شدم اما بعد از ۱۵ دقیقه هیچ فردی به جلسه ملحق نشد و من هم فورا ایمیل زدم و اطلاع رسانی کردم اما هیچ تماسی دریافت نکردم. در نهایت به نظر میرسد که نباید به نامهای سازمانی چشم بسته اعتماد کرد و نباید از تجربههای اولیه با تکیه بر ظاهربازی یا وعدههای ناقص فریب خورد.