بهسازان ملت را تجربه کردم و میخواهم از نگاه یک کارمند توضیح بدهم که چطور در این شرکت با چالشهای مدیریتی روبهرو شدم. مدیریت شرکت ضعف زیادی دارد و کارآمدی لازم را ندارد؛ تصمیمگیریهای مدیران بیثبات و فاقد دید واضح است. پاداش و کارانه تا حدی به عنوان مزیت مطرح میشود، اما طی دو سال اخیر از نظر حقوق نسبت به سایر بانکهای کشور عقب ماندهام.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
دوستانه از کار خارج شدم چون رفتار مدیرعامل و وعدههای بیتفاوت نسبت به حقوق، واقعا غیرقابل تحمل بود و انتظار اضافهکاری اجباری هم باعث شد تصمیم بگیرم بروم. در نهایت فهمیدم چرا تیم قبلی هم اینطور تصمیم گرفتند و از کار رفته بودند. الان هم که برای تسویه موندهام، با تاخیرهای حقوق مواجهام؛ هنوز حقوق دی را کامل نگرفتم و حقوق آذر را نصفه دادهاند، همچنین بیمه را هم هنوز رد نکردند.
به نظر من محیط کار این شرکت به شدت پرتنش و نابسامان است. کارگاه کاغذ از بازیافت ساخته شده و از این رو بو و جو ناخوشایند فضا را اشغال کرده است؛ با حدود دویست نفر پرسنل که در شیفتهای شب و روز کار میکنند. رفتار حراست و منابع انسانی خیلی محدودکننده است و با نیروها برخوردی شبیه به رفتار زندانیان وجود دارد. استفاده از موبایل در حین کار یا استراحت عملا ممنوع است و ساعات استراحت هم چندان کافی نیست چون اتاق و میز کافی برای همه وجود ندارد؛ دوربینهای زیادی در واحدها نصب شده تا رفتار کارکنان را زیر نظر بگیرند و خطای کوچکی هم رصد میشود. فضای شرکت نسبت به حضور مدیران و سرپرستان با کارگران فاصله دارد و بیاحترامی در رفتار برخی افراد مشهود است. به هر شیف یک وعده غذای کمکیفیت ارائه میشود و برای تکتک غذاها ثبت میشود؛ هیچکس اجازه ندارد حتی مشکلی از غذای دیگر بخورد. یکی از بزرگترین مشکلات شرکت حقوق پایین کارگران نسبت به میانگین شرکتهای همجوار است و بدون پاداش یا مزایا، بهطور اجباری نیروها را نگه میدارند و همگی به دنبال کار بهتر میگردند. حقوق به سطح کف کارگری محدود است. با وجود تجهیزاتی با برندهای ایتالیایی، بهدلیل مدیریت نادرست و نگهداری نامناسب، اکثر تجهیزات کارکرد خود را از دست دادهاند. در پایان به هیچکس این شرکت را توصیه نمیکنم و تنها اگر هیچ گزینه دیگری ندارید و صرفا برای کسب تجربهای کوتاه به دنبال کار میگردید، ممکن است به این شرکت فکر کنید.
شرکت سفرهای الکترونیک (ایسفر) را تجربه کردم و وضع تیمی را اینطور به خاطر میآورم که با پشتکار و دانش بالا جمعی فعال در کنار هم کار میکردند. مدیریت پروژه به شیوه اسکرام بود و فرآیند ارزیابی عملکرد هم وجود داشت. تیم پرمشغولی داشتیم و از اعضا انتظار میرفت با جدیت کار کنند و در هر اسپرینت تلاششان بررسی میشد. برای زمانبندی و کیفیت کد حساسیت زیادی وجود داشت. روزهای کاری معمولا شنبه تا چهارشنبه بود، اما در مواقع تاخیر یا عقبماندگی کار از من میخواستند پنجشنبه هم بیایم تا تسکها به پایان اسپرینت برسند؛ اگر وظایف را تحویل نمیدادم، روی KPI من اثر میگذاشت. roadmap فنی تیم مشخص بود و طراحیها هم به صورت واضح در دسترس بود؛ دیزاینی وجود داشت و اگر ایرادی پیش میآمد، تیم طراحی سریع اصلاح میکرد. در مورد مرخصی، تجربه کار من بدون مشکل بود. هر ماه جشن داشتیم و همگی دور هم کیک، قهوه و برنامههای گروهی داشتیم که من این فرهنگ را دوست داشتم. حقوق هم بهموقع پرداخت و تسویه در فاصله حدودا چهل روز صورت میگرفت. دو بار از من مساعده خواسته شد که بدون معطلی موافقت شد و همان روز به حسابم واریز شد. قرارداد کار به مدت سه ماه آزمایشی و بعد از آن یکسال بود؛ من شش ماهه قرارداد را امضا کردم. قرارداد همراه با سفته و رسید بود و شماره سفته هم در قرارداد درج شد تا زمان تسویه، سفته را پس بدهند. وقتی برای کار جدیدم زنگ زدند، تماسهای خوبی داشتند و رفرنسها هم به طور منصفانه ارائه شد و من هم از نتیجه راضی بودم. محیط کاری بسیار شاد، دوستانه و سالم بود و تجهیزات حرفهای در اختیار داشتیم. دفتر هم مرتب، تمیز و مدرن بود.
در شرکت رویال پرداز تیام تجربهای ۴ ماهه در مرکز عملیات امنیت داشتم و رفتار مدیران به هیچ وجه پاسخگو نبود. با وجود ارتباط شرکت با همراه اول، حمایتی از جانب این شرکت مشاهده نمیشد و شرایط کاری به شدت بحرانی بود. به عنوان نمونه، تنها مزیت ملموس حقوق بود و سایر منافع همراه اول برای من و همکاران گروه کوچک ۶ تا ۷ نفر محقق نمیشد. اوضاع مدیریتی از زاویه بالا دیده میشد و کارمندان در تصمیمگیری و پاسخگویی کمتر مورد توجه قرار میگرفتند. به طور کلی تصمیم دارم بگویم حضور در این شرکت را توصیه نمیکنم.
شرکت کوییز آو کینگز را تجربه کردم و کوتاهی مدت حضورم در آن واقعا غیرمنتظره بود. در کنار این کوتاهی، نکات مثبتی هم وجود داشت که من به آنها فکر میکردم، از جمله پرداخت بهموقع دستمزد، تلاش برای بهروز نگه داشتن دانش در حوزههای مختلف و فضایی دوستانه و صمیمی که حاکم بود و همچنان با تیم کوییزیها در ارتباطم و از گفتوگو با آنها لذت میبرم. اما نگرانیهایی هم داشتم؛ از جمله حقوق و مزایای نسبتا کم و رفتارهایی که بیشتر به دلیل جوان بودن شرکت دیده میشد و در مجموع این دو عامل باعث پایان همکاریام شد. یکی از مسائل مطرح برای من این بود که شرکت لپتاپ یا سیستم در اختیار کارکنان قرار نمیداد و جملاتی مانند این که به هیچکس سیستم نمیدهیم را میشنیدم؛ اما بعدها فهمیدم که برخی از اعضای تیم، از جمله تیم لیدر، بهطور غیرقانونی از شرکت لپتاپ میگرفتند. وقتی لپتاپم خراب شد، حمایتی از سوی شرکت نبود و تا زمانی که درگیر تعمیر بودم، میشنیدم که به من میگویند خوب کار نمیکنم. تیم لیدر با من رفتارهایی داشت که از مسیر کارهای داخل شرکت فراتر میرفت و تسکهایی خارج از چارچوب شرکت به من میداده میشد تا من آنها را انجام دهم و حتی از کدهای من برای تسکهای بیرون از شرکت استفاده میکرد. با اراده به مدیریت این مورد را با مدارک ارائه کردم، اما تا پایان حضورم پیگیری جامعی انجام نشد. یکی از مشکلات سیستماتیک زمان کار من این بود که ارتقا و افزایش حقوق صرفا به نظر تیم لیدر وابسته بود و نبود روابط مثبت با او میتوانست موجب عدم ارتقا شود. من بهعنوان جونیور دیتاآنالایست وارد شدم و حقوقم برای این پوزیشن نسبتا پایین بود؛ تسکهایم بهطور کلی با ماهیت دیتاساینس همخوانی داشتند و وقتی اعتراضم درباره حقوق نسبت به تسک را مطرح کردم، با پاسخی مواجه شدم که بهطور صریح حالتی از لطف ارائه تسکها را داشت: اینکه بهت لطف کردیم و تسک مورد علاقهات را به تو دادیم. در نهایت میگویم تجربه کلیام از این شرکت خوب بود و به رشد من کمک زیادی کرد و تجربه کاری در کوییز را توصیه میکنم. به نظر من بخشهایی از مشکلات ناشی از جوان بودن و کمتجربگی شرکت بود که امیدوارم از آن زمان تاکنون برخی از این مسائل رفع شده باشند.
در مصاحبههای قبل از ورود به بله، به خاطر طولانی و طاقتفرسا بودن فرآیندها انتظار زیادی نباید داشت؛ از ارائه پروژههای اولیه تا جلسات متعدد با تیم فنی و مدیر فناوری تا خود مدیرعامل. برخوردها اغلب حرفهای است اما به وعدهها در مصاحبه خیلی نباید اعتماد کرد؛ به عنوان نمونه ممکن است پیشنهاد همکاری با دستمزد مشخصی پس از سه ماه آزمایشی بدهند، اما در قرارداد مبلغی کمتر را پیشنهاد کنند و صراحتا هم توضیح میدهند که این کاهش به دلیل ظرفیت پرداخت نیست و به کیفیت فنی مربوط نمیشود. در کل شفافیت در مصاحبه به اندازهای که انتظار میرود وجود ندارد. روند مصاحبه معمولا حداقل یک ماه یا بیشتر طول میکشد و من را معطل نگه میدارد. محیط کار در بله دوستانه و با احترامی متقابل بین اعضاست و برای دیدگاههای مختلف فضای مناسب وجود دارد، هرچند برخی افراد به شکل افراطی و مذهبی عمل میکنند که از همسایگی با آنها در مدت طولانی تجربه کارم به طور شخصی احساس نگرانی ایجاد میکند. نسبت جنسیتی حدودا ۷۰ تا ۸۰ درصد آقا و بقیه خانم هستند. شرکت در ساختمان سداد واقع شده و با حضور اکثریت اعضای بانک ملی در هیئت مدیره، برخی از همکاران با دیدی تحقیرآمیز با دیگران رفتار میکنند. به طور مثال در ساختمان سداد به همه افراد غذا داده میشود اما کارکنان بله این مزیت را دریافت نمیکنند. کار در بله با حجم بالا و استرس زیادی همراه است و برخی وظایف با مهلتهای کوتاه مواجهاند؛ در بخش ما این شیوه وجود دارد. آموزش هر روز میتوان یک ساعت به یادگیری شخصی در هر زمینهای اختصاص داد؛ فضا برای آموزش باز و حمایتی است، اما فرصت یا پروژه قابل پیادهسازی برای اجرایی کردن وجود ندارد؛ یا به دلیل کمبود فرصت و پروژه مناسب، نمیتوان آن را به اجرا رساند. بازخورد و بهبود مدیران در تلاشاند سیستمی پیشرفته برای بازخورد داشته باشند و همیشه از بالا به دادن بازخورد تشویق میشویم، اما در عمل بازخوردها اغلب بیاثر است. برای نمونه جمعی از کارمندان بازخورد دادهاند که حقوقشان بسیار پایین و ناعادلانه است، اما پس از یک سال هنوز هیچ اقدام مشخصی انجام نشده و پاسخی از مدیران دریافت نمیشود. زمان کاری ساعت کاری انعطافپذیر است و ورود و خروج به صورت رباتی در پیامرسان ثبت میشود. شروع کار به صورت شناور است و معمولا باید حدود ده ساعت از آغاز روز کار کنید تا چهارشنبه. به دلیل حجم بالای تسکها و پیچیدگیها، اغلب ساعات کاری بیشتر از این زمان است و اضافهکاریها تا ششاه انجام میشود؛ مابقی زمان را شرکت پوشش نمیدهد و فرض میشود در مواقع اضطراری پنجشنبهها هم برای کار برخی پروژهها به صورت غیررسمی همکاری میکنید. حقوق مهم بودن مهارت فنی یا سابقه کاری نسبت به حضور افراد سالخوردهتر تعیینکننده است و انتظار حقوق مناسب در بله بسیار کم است؛ اگر بتوانید از آزمونهای داخلی عبور کنید، در سایر شرکتها معمولا دستمزد بالاتری دریافت میکنید.
اعضای تیم برنامه نویسی خیلی صمیمی با هم هستند و بچه های خوبی از نظر اخلاقی داره .. ولی پروژه هایی که دارن رووش کار میکنند خیلی قدیمی هست اصلا بار علمی نداره .. حقوق هم ی کم از وزرارت کار بیشتر هست ...در کل پیشنهاد نمیکنم ... پاداش و بن و مزایا اصلا نداره ... فقط روز تولد ی 50 تومن پول میدن همین
توی یکسالی که اونجا بودم انواع توهین ها رو شنیدم. شرکت جوری با کارمندها (به خصوص تازه واردها) برخورد می کنه که انگار بدون اونها ما از گرسنگی می میریم. این موضوع به کارمندهای قدیمی هم سرایت کرده به گونه ای که کارمند جدید که میاد آماج توهین ها (مثلا تو یک فرد بیشواد هستی، از کار هیچی سرت نمی شه) توسط قدیمی ها قرار می گیره. از اونجا که مدیران ارشد جزء سهامداران اصلی هستند لذا هیچ پیرفتی بدون نزدیک شدن به اونها امکان پذیر نیست و هکه چیز براساس روابط کثیف بنا شده. حجم تسکها هم اونقدر زیاده که وقت سرخاروندن نداشتیم. طبیعی بود که به علت حجم کار زیاد و مهلت انجام بسیار کم، درصد خطا می رفت بالا. اون موقع بود که انواع حقیرها به سمت کارمند سرازیر می شد.
سالها تجربهام توی ژاکت برای من تفاوت زیادی داشت و همین الان میخواهم باکمی بیپردهتر از آن بنویسم. در نگاه من، محیط این شرکت پر از چالشها بود و در کنارشان دوستانی پیدا کردم که ارزشمند شدند. اولین نکته این بود که جایگاهها به شکل مشخصی تعیین نشده بودند؛ از مدیریت تا کمیتهها، هر کس در موقعیت خودش حضور نداشت. این موضوع باعث میشد کارها با هماهنگی لازم انجام نشود. دومین دغدغه مسئولیتهای بیحد و حصر مدیریتی بود که گاهی به نظر میرسید تخصص یا علم لازم برای ادارهی امور را نداشتند. با تغییر مدیرعامل، در ابتدای مسیر به نظر میرسید اوضاع کمی راه میافتد، اما به مرور زمان بیدبیری و کمتجربگی به شکل روزمره خودش را نشان میداد و شرایط پیچیدهتر میشد. سومین چالش، جذب افراد ناکارآمد برای پستهای کلیدی بود که تجربه و تخصص لازم را نداشتند و همین مسئله باعث شد که برخی از همکاران سابقهای یا توانایی نوشتن رزومه هم نداشته باشند. به نظر میرسید خیلی از انتخابها بر پایه روابط و آشناییها انجام میشوند تا شایستگی. در نهایت باید بگویم که در ژاکت اگر بخواهی سخت کار کنی و از تعادل خارج نشی، باز هم با وجود تمام فشارها مواجه میشوی و احتمال جدایی از تیم وجود دارد. برای کسانی که دنبال ورود یا تجربه کار در این شرکت هستند، به نظر میرسد بهترین راه این است که به دنبال راهی برای نزدیکی به مدیریت باشید؛ اما این هم احتمالا با هزینههایی همراه است و شاید سودی نداشته باشد. بنابراین پیدا کردن مسیر مناسب دشوار به نظر میرسد.
بهروزترین تجربهام از ژاکت را بازگو میکنم؛ به مدت شش ماه به عنوان توسعهدهنده وب در این شرکت فعالیت کردم. اولین نکتهای که به ذهنم میرسد، بحث روابط انسانی خوب و دوستانهای است که در همان دوره شکل گرفت، هرچند این افراد قبل از ترک شرکت از کار بیرون رفتند. با وجود رفتارهای غیرحرفهای مدیریتی که گاهی دخالتهای غیرمرتبط با وظایف فنی را دربر میگرفت، و گاهی بهواسطه نزدیکیهای خانوادگی و دوستانه به استخدامها رنگ و لعاب میداد، فضای کار برای من دشوار شده بود. این گونه رفتارها من را به این نتیجه رساند که ارتباطات و پایداری تیمی بهندرت ثابت میماند و در عرض سه ماه برخی همکاران از شرکت جدا میشوند. در طول این شش ماه، جابهجاییهای متعددی در تیم رخ داد و نیروهای زیادی وارد شدند یا رفتند. پرداختیها همواره به موقع انجام میشد، اما بیمه را بر اساس قراردادهای کارگاهی محاسبه میکردند و این تفاوتی با انتظار من داشت. در کل تجربه کار در ژاکت از نظر من در زمینه پیچیدگیهای مدیریتی و رفتارهای درونسازمانی قابلبحث است، با این حال در مقایسه با برخی شرکتهای دیگر، شاید نسبت به آنها از برخی جهات استانداردتر به نظر برسد.
در شرکت پارس فناوران مبتکر کار میکردم و تجربهام به عنوان برنامهنویس PHP اینگونه بود. ساعتهای کار به صورت شناور بود و هر گونه تاخیر—even یک دقیقه—مشمول جریمه میشد. محیط کار آرامی داشتیم و نظافت فضا هم خوب بود، اما پنجشنبهها تعطیل بود. از طرفی فناوریها به خوبی استفاده نمیشدند؛ حتی گیت هم به کار گرفته نمیشد. یادگیری هم خیلی کم بود و روز به روز تنها یک کار معمول تکرار میشد. مدیریت اصولی نبود و رفتارهای غیراخلاقی هم دیده میشد. حقوق به موقع پرداخت نمیشد و برای عقد قرارداد سفته لازم بود. تایم استراحت ناهار تنها بیست دقیقه بود و فشار کاری بالا بود؛ کار مدیران پروژه و مشتری هم بخش مهمی از وظایف من بود، از صحبت با مشتری تا حضور در جلسات و پشتیبانی از محصول. با مشتریان صادق رفتار نمیشد و اگر قصد داشتی با آنها صادق باشی، با تو برخورد میکردند. تسویهحساب هم شش ماه پس از ترک شرکت انجام میشد و در زمان تسویه، معمولا مرخصیها محاسبه نمیشد؛ اگر درخواست میکردی که مرخصیها نیز محاسبه شوند، میگفتند باید به وزارت کار مراجعه کنی.
امکان کار در شرکت سنجش افزار آسیا برای من تجربهای بود که با وجود چالشهای مختلف، نکتههای ارزشمندی یاد گرفتم. در اینجا هم آهنگی تازه به تجربهام میدهم تا حال و هوای متن اصل حفظ شود اما با کلماتی نو و روان بیان شود. من در دوران کاریم به عنوان برنامهنویس وب با فناوریهای قدیمی روبهرو شدم و اغلب با کسانی کار میکردم که تخصص اصلیشان نبود. حقوق به موقعی دریافت نمیکردم و برخوردها گاهی به صورت محافظهکارانه برای حفظ مستندات شرکت بود؛ یعنی داکیومنتهای سازمان را باید محافظت میکردم و در مواقع لازم کسانی به سراغم میآمدند تا درباره پرسشها پاسخ دهم. روند استخدام هم طولانی و پرهزینه بود و در این فضای کاری، علاوه بر مسائل مربوط به بهداشت کار، فشارهای غیرضروری زیادی احساس میکردم.
مدت هفت ماه با این امید که شرایط بهتری رقم بخورد تحمل کردم، اما در پایان حقوق و مزایایم را کامل به من پرداخت نکردند. فقط با وعدههای شیرین و نرم یاوهسازیها است که میگویند همه چیز خوب میشود و در نهایت آنها حق من را نصفه و با وضعیتی شرمآور میدهند و طلبکارند. اعتماد به نفس من را هم تخریب کردند. به واقع پیشنهاد میکنم به جای این شرکت، در یک استارتاپ تازهکار تجربه کنید؛ اما اینجا واقعا وضعیتش خوب نیست.
تنها نقطه مثبتش اینه که متوجه میشی هنوزم شرکت هایی ایرانی فقط ظاهر میسازن و نه چیز بیشتری عدم تخصص و صداقت در کار عدم صداقت با مشتری عدم رعایت حقوق کارمند و مشتری کارمند=برده (در شرایط هفته اول اوج کرونا مدیر بزرگوار کانون بدون ماسک تردد میکرد اولین نفری هم که کرونا گرفت خودشون بودن و 2 هفته نبودن) ......... کلام اخر؛ در اخرین تلاشم داشتم این موضوع که سئو جزوی از بازاریابی دیجیتال هست رو به مدیر دپارتمان دیجیتال مارکتینگ تفهیم میکردم.
بیشتر از هر چیز، فضای کار این شرکت را به شدت پایین میدانم و این نظر را به عنوان نقطهی ضعف اصلی تجربهام مطرح میکنم. از نظر من فرهنگ سازمانی آنچنان حرفهای وSupporting نیست و این موضوع به وضوح حس میشود. به علاوه، کارهای جانبی یا خارج از ساعات کاری به هیچ عنوان مورد توجه یا ارزشگذاری قرار نمیگیرد و این رفتار باعث کمرنگ شدن سهم شخصی و حرفهای ما میشود. در نهایت، برای حفظ شخصیت و کرامت خود حاضر نبودم با هر قیمتی از رویهای که به نظر من توهینآمیز بود گذشت کنم.
به باور من این شرکت بیشتر به روابط و ریشههای خانوادگی تکیه میکند تا شایستگی واقعی. اگر آدم باتجربهای هستی و به دنبال کار میگردی، شاید جای بهتری برای تو باشد کارهای دیگری رو ترجیح بده تا از ناعدالتیهای داخلی دقیقا سرخورده نشی. چنانچه ارتباطی با افراد مورد اعتماد یا اعضای خانواده یا همسر یکی از اعضای هیئت مدیره داری، احتمالا حقوق و مزایا به طور قابل توجهی فرق میکند و اعتبار شایستگی کمتر ملاک میشود. بهطور خلاصه هر چه فشار کار و استرس بیشتر باشد، اعصاب آدم بیشتر خورد میشود و توصیهام این است که اگر گزینه بهتری داری به سمتش بروی. در سالهای اخیر تعدادی از نیروهای با انگیزه و توانمند از شرکت رفتند و ظاهرا تجربهی زیادی برای پیشرفت نصیبت نمیشود. میانگین سن کارکنان بالا است و اکثر مدیران هم به روزرسانیهای علمی و عملی جدید را دنبال نمیکنند. از همراهی جابگا سپاسگزارم؛ با دیدن تجربههای زیادی که در این سایت منتشر میشود، معمولا تصمیم میگیرم به چه شرکتی بروم یا نرو.
با تشکر از فرصت حضور در ایران سایت، تجربهام همراه با تیم حرفهای این مجموعه شکل گرفت و از همکاری با آنها خرسندم. برایشان آرزوی پیشرفت روزافزون دارم.
برای حدود یک سال در اینجا کار کردم و تجربهام از کار کردن در این شرکت نسبتا رضایتبخش بود. مدیر داخلی با درک خوب حال پرسنل به صحبتهای آنها توجه میکرد و کنار آنان مینشست. پرداختها بهموقع انجام میشد و افزایش حقوق هم داشتیم. ناهار رایگان ارائه میشد و این مسئله برایم خوشایند بود. اما تنها نکته منفی این بود که مدیر مستقیم من شخصیتی خشک و بیروح داشت و با صمیمی شدن محیط، چندان همآهنگی حس نمیشد. مشکل دیگر اینکه پنجشنبهها انتظار میرفت یکی از برنامهنویسها تا پایان کار آنجا بماند تا در صورت بروز کاری اضافه بتوان پاسخگو بود، که برای من خوشایند نبود.
شبکه حقوقی اینجا خیلی پایین است و در واقع هیچ حقوق و مزایایی انتظار ندارید. وعدههای زیاد شنیده میشود اما عمل نمیشود و فضای کار اغلب بیتحرک است. حقوقها به شدت پایین است و پیش از این تیمی با دانش بالا در اینجا حضور داشت، اما مدیرانی آمدهاند که به نظر میرسد مسیر شرکت را به دشواری کشاندهاند. اگر تازهکار هستید و به دنبال یادگیری هستید، این محیط بهویژه برای شروع کار توصیه میشود.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.