برای شروع کار با انگیزه و بدون سابقه، من در گروه سبلان گستر تهویه به صورت تماموقت مشغول به کار شدم و این تجربه را در طی سه تا پنج سال اخیر سپری کردم.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
به محض ورود، انتظار حدود چهل دقیقهای داشتم تا نوبتم برسد. سپس فرآیند مصاحبه به شکل گروهی برگزار شد و سه نفر مقابل من نشسته بودند که سوال میپرسیدند و فرمهای ارزیابیشان را تکمیل میکردند. برخلاف برخی مکانها که نخست مصاحبه تخصصی را دارند و بعد به مصاحبه شخصیتشناسی میپردازند، در اولین جلسه ما کاملا جنبهی شخصیتشناسی را دربر میکرد و هیچ سوال تخصصی مطرح نشد. در نهایت دو سوال به زبان انگلیسی هم از ما پرسیدند. احساس من از این تجربه چندان خوب نبود: هم به دلیل مصاحبه گروهی و هم به این دلیل که درباره موقعیت شغلی توضیحی داده نشد. وقتی از آنها پرسیدم، راهنمایی مشخصی دریافت نکردم و گفتند در صورت دعوت به مصاحبه دوم دربارهی این مسائل صحبت خواهد شد که به نظر من حق مصاحبهشونده است تا در صورت دعوت دوباره تصمیم بگیرد که برود یا nنرود به مصاحبه دوم.
در جلسهای که برای موقعیت حسابداری داشتم، انتظار داشتم شرکت داروییای که نماینده برندهای اروپایی است، سطح بالاتری از فرآیند استخدام ارائه دهد. اما سوالات مصاحبه بیشتر حاشیهای بود و به نظر میرسید هدف محک زدن من باشد، با نگاه نسبتا بالا به پایین نسبت به nate.
این شرکت با ما تماس گرفت تا برای واحد منابع انسانی دعوت به مصاحبه شوم، اما فرآیند رفت و برگشت آنقدر طولانی و نامشخص بود که عملا به نتیجهای منتهی نشد. در ابتدا رزومهام را برای آگهی ارسال کردم و بیش از یک هفته طول کشید تا تماس بگیرند و دعوت به مصاحبه شوم. مصاحبه اول با کارشناس جذب و استخدام انجام شد و مشخص شد نیاز شرکت صرفا برای کارخانه است نه دفتر مرکزی، هرچند در آگهی دفتر مرکزی ذکر شده بود. چند روز بعد دوباره تماس گرفتند و گفتند برای بخش پشتیبانی و رفاهیات هم نیاز دارد و برای مصاحبه دوم با رئیس منابع انسانی دعوت شدم. حدود چهار یا پنج روز بعد برای مصاحبه دوم رفتم و رئیس منابع انسانی مصاحبه را انجام داد و گفتند با من تماس میگیرند. چند روز بعد گفتند باید با معاون منابع انسانی حضور پیدا کنم و یک هفته بعد را برای مصاحبه فیکس کردند. وقتی به مجموعه رفتم، معاون منابع انسانی تنها پنج دقیقه وقت مصاحبه داد و سپس خداحافظی کرد و قول دادن که خبر میدهند، اما هیچ خبری نشد. به نظر من این چرخه سهباره رفتن به مصاحبه و عدم اعلام نتیجه بسیار بیثبات و توهینآمیز بود.
دوست ندارم به تعابیر منفی اشاره کنم، اما تجربهام نشان میدهد که مدت حضورم در شرکت دادهپردازی رسپینا کمتر از یک سال بود و آخرین سال همکاریام ۱۳۹۹ بود.
در شرکت داده پردازی رسپینا تجربه من از مصاحبه یک کارشناس فروش بود. در طی فرایند استخدام با چهار نفر مصاحبه کردم؛ ابتدا با کارشناس منابع انسانی، بعد با مدیر منابع انسانی، سپس با مدیر فروش جایگزین و در نهایت با مدیر فروش اصلی که از سفر برگشته بود صحبت کردم. سوالات همواره درباره دلیل ترک شرکت قبلی، نقاط ضعف و مشابه آن بود. پس از اینکه از شرکتشان خیلی تعریف کردند، پایه حقوق را کم گرفتند و گفتند پرسانت عالی و بالا پرداخت میشود و بهازای هر پایان فصل پورسانت را پرداخت میکنند. من از شهریور وارد کار شدم و تا اسفند همان سال در مجموعه بودم، اما حتی یک تومان هم بابت پورسانت دریافت نکردم با وجود اینکه به هدفها دست میبردیم و وعده پرداخت مکررا توی بیانیهها تکرار میشد. وقتی دیدم وعدهها عملی نمیشود، تصمیم به استعفا گرفتم و حالا بیش از شش ماه است که تسویهحساب من انجام نشده است. تجربه من این بود که شرکت بهشدت بینظم، کار زیاد با حقوق پایین و پورسانتهایی که هرگز وصول نمیشدند، و در مجموع شبیه بیگاری عمل میکرد.
فرآیند مصاحبه با مصاحبه های منابع انسانی شروع میشه و سوالاتی رو میپرسیدن تا شمارو به چالش بکشن. مهمه که حقیقت رو بگین چون توی ۲ مرحله مصاحبه منابع انسانی از ابعاد مختلفی مورد بررسی قرار میگیرید. تقریبا ۱ ساعت مصاحبه منابع انسانی زمان برد. بعد از اون مصاحبه فنی انجام شد و خوب بود که در یک زمان مصاحبه ها انجام شد. مصاحبه فنی تقریبا سختی بود و مهمه که مفاهیم رو به صورت عمیق یاد بگیرید و هرچیزی که کار کردید رو کاملا عمیق مسلط باشید. از سطح سوالات و چالش ها متوجه شده بودم تجربه بیشتری برای این پوزیشن شغلی نیاز دارم اما برخورد مصاحبه کننده خیلی خوب بود و حتی در رابطه با یک سری مسایل فنی توضیحاتی رو بهم داد که در ادامه راهم یقینا کمکم میکنه. درکل برای پوزیشن DevOps باید به لینوکس، دیتابیس، شبکه و مباحثی که در حوزه کاریتون هست کاملا عمیق و دقیق مسلط باشید و بسیاری از موارد رو تجربه کرده باشید. سعی کنید دانشی که دارید از منابع انگلیسی باشه نه منابع فارسی که خیلی اوقات به روز نیستند و سعی کنید هرچیزی که دارید کار میکنید رو به صورت عمیق کار کنید نه اینکه صرفا کارتون راه بیوفته و برین سراغ یه چیز دیگه. تخصص خیلی مهمه.
در این شرکت مدت طولانی کار کردن هدف من بود و توانستم به طور تماموقت بمانم. سابقه من در رسپینا بین یک تا سه سال است و آخرین سال همکاریام در سال ۱۳۹۹ بوده است.
در آغاز مصاحبه، برخورد تیم منابع انسانی خیلی محترمانه بود و با آرامش کامل برخورد کردند. نخست، یکی از اعضای تیم منابع انسانی آمد و با طبعی آرام و رفتاری نرمال سوالات معمول را پرسید. سپس یک چالش برایم فرستادند و من آن را انجام دادم. بعد دوباره به جلسه با مدیر منابع انسانی رفتم که همچنان برخوردی آرام و دوستانه داشت. در ادامه با مسئول مربوطه صحبت کردم که او هم خیلی محترمانه و خوب بود. در مجموع حس مثبتی از این فرآیند داشتم و تجربه مصاحبه برایم رضایتبخش بود.
شرکت کارمندی نبود که اسمش رو بیارم. من در فرایند مصاحبه برای نقش پایتوننویس با دو بخش عمده روبهرو شدم و کل ماجرا خیلی طولانی نبود. اولین مرحله مصاحبه با واحد منابع انسانی انجام شد. برخوردشان دوستانه بود و سوالات رایج درباره دلیل جدایی از شغل فعلیم را پرسیدند؛ انگار انتظار داشتند شخصیت من را بتنجند و از چند و چون تجربههایم مطلع شوند. انتظارم این بود که مرحله اول فنی باشد، اما چنین نبود و نگاهشان خیلی سختگیر نبود؛ بیشتر بهدنبال القای یک برداشت از رفتار و ظاهر من بودند تا ارزیابی عمیق فنی. دو روز بعد، مرحله فنی برگزار شد. سوالات به زبان یا چارچوب خاصی وابسته نبود و درون خود بحثهای معنایی مشخصی وجود نداشت. چند نمونه از پرسشهای آن جلسه را بهخاطر میآورم: ۱- سوالاتی درباره معماری مایکروسرویسها مطرح شد؛ مثلا درباره شرایط استفاده از اپن سورس در سرویس جدید یا بازنوشتن آن. همچنین از وابستگی دادهها بین مایکروسرویسها و نکته «مایکرو سرویسها باید محتاط باشند» پرسیدند و روی این نکته تأکید عجیبی داشتند. ۲- در مورد اسکرام و نحوه برخورد با تستر سوال شد؛ رفتارهای تیمی و تعامل با لیدرها برایشان اهمیت داشت. ۳- درباره ریفکتورینگ صحبت شد و اینکه اگر در جایی اصلاحی انجام میدهم و به جای دیگری هم همان اصلاح لازم باشد، آیا آن را انجام میدهم یا نه. به نظر میرسید دنبال پاسخ خطی و دقیق بودن هستند. ۴- درباره اصول طراحی SOLID پرسیدند. ۵- سوالی نسبتا عجیب درباره مسیری از RESTful مطرح شد: در یک لیست از چندین گزینه برای یک Entity کدام را انتخاب میکنم و اگر بخواهم از آن لیست یکی را به فرم API تبدیل کنم، چه میشود. به نظر میرسید سبک این نوع سوالات دنبال ابزارگرایی و کنترل بیش از حد است و من فکر میکنم مسائل مهمتری هم وجود دارد که به این شکل پرسشها بیاهمیت جلوه میکند. این سبک سوالات برای من چندان جذاب نبود و واقعا انتظار مصاحبهای بسیار هیجانانگیز یا کامل را از دست دادم. در نهایت، تجربه برای من کمتر از انتظار بود، اما همچنان بخشی از فرایند را تشکیل میداد.
متأسفانه این شرکت برای من به شکل ناخوشایندی پیش رفت، اما من از همان ابتدا سعی کردم آرام باشم و با دقت به همه چیز نگاه کنم. تماس اولیه گفتند به چه مقدار حقوق فکر میکنم و من هم گفتم لول حقوقی چیست که هنوز مشخص نشده بود. بعد توضیح دادند که در چه سطحی ارزیابی میشویم و من گفتم تجربهای در زمینه مایکروسافت اکسچنج ندارم اما میدانم چطور نگهداری و پشتیبانی آن را انجام بدهم و حتی تجربه نصب مایکروسافت اسکایپ برای کسب و کار را دارم؛ چون قبلا آن را پیادهسازی کرده بودم. گفتند که باید نظرشان را بگیرند و قرار میگذارند تا حضوری صحبت کنیم. اما از آنجایی که گفتگو به سمت مسائل غیرمعقول رفت، گفتم بهتر است یک سوال ابتدایی پاسخ دهند تا من درباره شرایط همکاریشان توضیح بدهم و همچنین درباره سابقه من در سایتهای کاریابی سوالاتی مطرح شد که خیلی به نظر من حرفهای نبود. گفتم دوست ندارم بیایم و سفتهای بدهم بیآنکه واضح بدانم چه میخواهند، چون احساس کردم تجربههای من از این شرکت در سایتهای کاریابی منفی بازگو شده و آنها هم برای فشار آوردن از طریق شکایت اقدام کردند تا صدای خودشان را بالا ببرند. آنها گفتند باید بیایم و درباره این موارد صحبت کنیم، اما من با اینکه سابقه مصاحبه دارم و مشکلی با حضور فیزیکی ندارم، بهخاطر شرایط فعلی کاریم فکر کردم بهتر است حضور نرسم. در ادامه گفتند چون اکسچنج نصب نکردهام، شرایطشان را ندارم و همان موقع من با خودم گفتم که هزینههای نصب اکسچنج چقدر است و آنها پاسخ دادند که بچههایشان هر دو یا سه سال یکبار چنین نصبهایی انجام میدهند. گفتم هزینه نصب را میدانم و پرسیدم که وضعیت دقیق چیست، اما توضیحات آنها متناقض بود و در نهایت گفتند شرایطشان را ندارم و خداحافظ.
در جلسه مصاحبه، اولا دو نفر داوطلب کار با من صحبت کردند و شرایط کار را توضیح دادند؛ اما آن بحثها با انتظار من همخوانی نداشت و تصمیم گرفتم که به مرحله بعدی نروم. کار مفروض بیرون از سازمان و کار کردن با دکل به من گفتند و تأکید کردند که پشت دکل حضور دارم. رفتارشان خوب بود و از برخوردشان راضی بودم. روند جلسه نیز آرام و روان بود. نکتهای که برایشان مهم بود، نحوه رفتار با مدیران و سرپرست شرکت قبلی بود و از من خواستند تا شماره تماس آنها را هم بدهیم.
دوستانه به سوالهای مصاحبه DevOps پاسخ میدادم و توضیح میدادم که چرا شرکت قبلیم را ترک کردم و چه توقعاتی از جای جدید دارم. درباره نحوه رفتارم با مدیر اگر توجه لازم را نشان ندهد صحبت میکردم، اینکه چطور انگیزه میشوم و چگونه تشویقم میکنند، از جمله محورهای مطرحشده بود. همچنین به نقاط قوت و ضعفم میپرداختم و تأکید میکردم که صحت اطلاعات را بررسی میکنم. یکی از نکات کلیدی این بود که از من پرسیده میشود که تا چه میزان به شرکت و کارم اهمیت میدهم و چطور با دیگران و تیمها همکاری میکنم. اینکه چطور به چالشها پاسخ میدهم و کدام روالها را ترجیح میدهم هم در بحثها مطرح شد. از طرف مقابل انتظار داشتم که سوالات درباره تواناییهای من با دقت ارزیابی شود و به مفاهیم پایه و تخصصی مرتبط با DevOps تسلط داشته باشم.
رفتم دفتر منابع انسانی مصاحبه شدم مبنی بر اینکه چرا دارید از شرکت قبلی میاید بیرون شرکت خوب از نظر شما چه شرکتیه و اینکه یه امتحان ccna تستی ازم گرفتند و زنگ زدند که دوباره برم دفتر منابع انسانی و بعد دفتر فنی
مصاحبه من طی چهار مرحله انجام شد ابتدا مصاحبه با منابع انسانی که برخورد فوق العاده خوب و حرفه ای داشتن، سوالاتی در زمینه سابقه کاری، روحیات، آینده، علت ترک شغل قبلی و تجربیاتم در برخورد با مشکلات رو پرسیدن و من هم با صداقت به تمام سوالات پاسخ دادم. بعد برای مصاحبه با مدیر واحد فنی هماهنگ شد که از مصاحبه خیلی راضی بودم، سوالات برای من نه سخت بود و نه آسون، برخورد مصاحبه کننده بسیار عالی بود.دانش پایه خیلی اهمیت داره از نکات جالب مصاحبه فنی این بود که اگر سوالی رو نمیتونستم جواب بدم ایشون برام کامل توضیح میدادن. در نهایت با یکی از مدیران ملاقاتی داشتم که برخورد بسیار خوبی داشتن و در کل از روند مصاحبه خیلی راضی هستم. رسپینا یک شرکت حرفه ای و منظم به نظر من اومد و من در کل از روند استخدام و مصاحبه ها راضی هستم صداقت فراموش نشه، دانش فنی علاوه بر اجرا به صورت آکادمیک هم داشته باشین، اگر به دنبال نظم هستین توصیه میکنم کار در این شرکت رو در اولویت قرار بدین.
تو مصاحبه بیشتر همون سوالهایی رو میپرسیدن که با یه سرچ گوگلی میشه پیداشون کرد. از رییست چه انتظارهایی داری؟ چرا فکر میکنی برای فروش مناسبی؟ نقاط ضعف و قوتت چیه و… اون چیزی که حس بدی داشت این بود که اولا فقط یک نفر تو مصاحبه بود و اون یک نفر به هر دلیلی ممکنه از من خوشش نیومده باشه که حتی به جلسه دوم هم نرسید. به هر حال وقتی رزومه بررسی میشه یه چیزایی توش دیدن که دعوت به مصاحبه شدم مگر اینکه همه رو دعوت کنن که تقریبا یا بهتره بگم باید غیر ممکن باشه. مورد دوم اینکه فکر میکنم مصاحبه کننده اصلا از منابع انسانی نبود چون از گشت میزی که همه نشسته بودند و من داشتم از قسمت شیشه ای اتاق میدیدم بلند شد و یه فرم آورد و سوالارو از روش خوند و علامت زد و تمام. خلاصه مصاحبه خیلی غیر حرفه ای انجام شد.
در مصاحبه با شرکت برنا فناوران رایکا شرکت کردم و فضای آن خیلی آرام و بیاسترس بود. ابتدا ازم خواستند توضیحی درباره تواناییهای من که در رزومه نوشتم بدهم و بعد فهمیدم که از نظر حوزههای علاقهم به چه چیزی بیشتر تمایل دارم و در این مورد گفتوگو کردند. همچنین از من پرسیدند چگونه فرآیند یادگیریام را پیگیری میکنم و درباره روشهای یادگیری خودم صحبت کردم. یکی از سوالها این بود که ماه تولدم چیست و کمی در این زمینه هم صحبت کردیم. شرکت را هم به همراه وظایفی که برای آن درخواست داده بودم معرفی کردند و توضیح دادند. به طور کلی جو مصاحبه دوستانه بود و استرسی در کار نبود، اما زمانی که پایان یافت حس فشار یا نگرانی به من دست نداد. به نظر من بهتر است خودتان باشید و با صداقت صحبت کنید؛ اگر به موضوعی علاقه دارید حتما نشان دهید که اشتیاق دارید.
شرکت رایانمهر بود که تجربهی مصاحبهام را اینگونه تعریف میکنم. در مرحله نخست، دو نفر مدیر فنی و توسعهدهنده ارشد اندروید حضور داشتند و از من خواستند خودم را معرفی کنم و کمی درباره آغاز برنامهنویسی گفتوگو کنیم؛ اینکه اولین کدی که نوشتم چه بود، چه لذتی از آن برده بودم و چه پروژههای اندرویدی یا غیر اندرویدی انجام دادهام. سوالها جنبهی عمومی داشتند و گفتوگو راحت بود. در ادامه به مباحث مرتبط با اندروید رسیدیم و من سعی کردم عناوین شاخصشان را یادآوری کنم: lifecycle، RxJava، Custom View، MVP، Design Patterns، Test و Architecture Components. برای پالیندروم هم سوالی مطرح شد و دو واژه را چطور ممکن است بفهمیم که به هم مرتبط هستند، مطرح شد و در ادامه دربارهی بهینهسازی گزینهها صحبت کردیم. در مرحله دوم مصاحبه سه نفر حضور داشتند: مدیر فنی، مدیر منابع انسانی و تیم لیدر. در این بخش بیشتر روی مهارتهای نرم و جنبههای مدیریتی یا تیمی تمرکز شد و سوالاتی که معمولا از سوی منابع انسانی و تیم لیدر مطرح میشد، مطرح میشد. پرسیده شد پلنش چیست برای زندگی؟ پنج سال آینده را کجا میبینید؟ آیا تجربهای کار تیمی دارید یا نه؟ اگر میخواستید موضوعی را یاد بگیرید، روند یادگیری شما چگونه است؟ در نهایت مرحله سوم گفتگو دربارهی حقوق و مزایا بود و هیچنوع مصاحبهی فنی در آن وجود نداشت.
وارد ایرانمهر شدم و بعد از معرفی خودم یکی از کارمندان منابع انسانی با لبخند دلگرم کننده به استقبالم آمد و من را تا اتاق مصاحبه مشایعت کرد که خب همین برخورد اولیه بخشی از استرسی را که داشتم برطرف کرد. بعد کمی منتظر نشستم و با چای و آب معدنی از من پذیرایی شد. بعد از چند دقیقه مدیر منابع انسانی و البته مدیرعامل شرکت وارد اتاق شدند، هر دو با همان برخورد صمیمی و لبخند دلگرم کننده که باعث شد شک کنم که آیا این دو نفر واقعا اینجا رییس هستند؟! من قرار بود به عنوان کارشناس تولید و مدیریت محتوا مصاحبه بدم. گرچه قبلاً تجربههایی به عنوان نویسنده و مترجم به صورت فریلنسر داشتم ولی برای این شغل به خصوص جایی مصاحبه نداده بودم و خیلی کنجکاو بودم که بدانم این مصاحبه چه طور برگزار خواهد شد. اولین نکته قابل توجه فرم مصاحبه بود و یک بخش با این عنوان که “خودتان را توصیف کنید”، مدیر عامل شرکت لبخندی زد و گفت “ببینم یک نویسنده چه طور خودش رو توصیف میکنه؟” و بعد گفتند که اگر نوشتهای همراهم دارم، بهشون بدهم تا بخوانند. خب! اگر دستی توی نوشتن یا اصولا هر کار هنر طوری داشته باشید، کاملاً درک میکنید که هیچ چیز برای ما نویسندههای خودشیفته جذابتر از نشان دادن توانایی خودمون و اینکه ببینیم اثرمون فهمیده میشه نیست. من یکی از نوشتههام رو بهشون دادم و منتظر ماندم تا خواندن متنم که تقریبا طولانی هم بود تمام بشه؛ اون لحظات هم برام دلهره داشت و هم دوست داشتنی بود، چون حتی اگر برای اون پوزیشن انتخاب هم نمیشدم، یک خوانندهی کاملاً جدی داشت نوشتهم رو میخوند. بعد ازم خواستند که همونجا به صورت آنلاین یک چیزی بنویسم، یک چیزی مثل آزمون نویسندگی، که برام خیلی چالش برانگیز و البته جذاب بود. در نهایت از برخوردشون حدس زدم که من را استخدام خواهند کرد که حدس درستی بود و هفتهی بعد باهام تماس گرفتند تا تاریخ شروع به کارم رو اعلام کنند.
در ابتدای کار با من تماس گرفتند و یکی از همکاران منابع انسانی مرا راهنمایی کرد تا به واحد مربوطه بروم؛ ظاهر کار خیلی حرفهای به نظر میرسید. دو نفر از تیم IT برای مصاحبه حاضر شده بودند و رفتارشان فوقالعاده مهربان و محترمانه بود. مصاحبه برای من دشوار نبود، زیرا مدیر واحد IT برای بار دوم هم با من مصاحبه کرد و باز هم رفتارش دوستانه و صمیمی بود. پس از آن گفتند که منتظر بمانم تا منابع انسانی تأیید نهایی را انجام دهد.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.