مرحله ی اول مصاحبه با کارشناس منابع انسانی بود که راجع به جاهایی که کارکردم پرسیدن درمرحله دوم که ۲روز بعد بود با مدیرعامل و مدیر منابع انسانی مصاحبه داشتم مدیرعاملش خیلی آدم بانشاط و خوش برخوردی بود بیشتر سوالاش راجب علت خروج من از شرکت قبلیم بود که علیرغم صداقتی که داشتم و از عدم پیشرفت شغلیم در شرکت قبلی گفتم اما ایشون به مذاقش خوش نیومد و منو رد کرد از شرکت قبلیتون فقط تعریف کنید و علت مهاجرت رو دلیل خروجتون بگید ویژگیهایی که براشون مهم بود: پوشش شیک – روحیه کار تیمی – انگیزه بالا – برون گرایی – صداقت – و از همه مهمتر وفاداری به سازمان براشون خیلی مهمه
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
باهام تماس گرفتن و روزی معین کردن برای مصاحبه برم، اونجا که رفتم با کمال ادب احترام باهام برخورد کردن، خانومی اومد پایین و چند برگه بهم داد که یکیش مشخصات خودم باید مینوشتم و یکی دیگه اس ازین سوالات مصاحبه بود مثلا خودت معرفی کن،نقطه ضعف و قوت چیه،آخرین کتابی که خوندی،دستاوردهات تو زندگی چی بوده و… بعد یک ربع خانوم اومد برگه هارو ازم گرفت و با احترام منو به بخش مربوط برد دو تا خانم خوش اخلاق اومدن مصاحبه کردن تقریبا همون سوالات برگه پرسیدن و در اخر گفتن سه تا ده روز کاری دیگه نتیجه اطلاع میدن، بعد سه روز زنگ زد گفت مثبت جلسه دوم ازمون ورد و اکسل و تایپ بود که رفتم و در اخر بهم گفتن تماس میگیرن،بعد چند روز مودبانه ایمیل زدن که مناسب سمت فعلی نیستی حتما سوالات مصاحبه استخدامی که در اینترنت به فراوانی هست مطالعه کنید تا بتونید پاسخ مناسب بدید و حتما ورد و اکسل و تایپ قوی کنید. ویژگیهایی که براشون مهم بود: خوش بر خورد
من ۲ مرحله مصاحبه کردم اول با مسول فروش تلفنی سوالات قابل پیش بینی پرسیدن مثلا چقد شاتلو میشناسی حوضه کاریشو بگو IP چیه؟ VDSL چیه CRM مخفف چه کلمه انگلیسیه؟ بنظر خودت از ۱ تا ۱۰ مهارتت تویه word و Excel چقده؟ مصاحبه دوم با مدیر بخش فروش بود دقیقا ۱۵ دقیقه مصاحبه کردن شدیدا فشار روحی ایجاد میکنن تا واکنش رو بسنجن اهداف آینده رو میپرسن، دلیل خروج کار از شرکت قبلی رو میپرسن معدل مدرسه و دانشگاه رو و بسیار محکم برخورد میکنن. ولی راه حلش حفظ اعتماد به نفس و کنترل احساساته باید ورد و اکسل بلد باشید، باید قبلش حتما راجب شرکت حوضه کاری و تفاوت شرکت با رقبا تحقیق کرده باشید. باید محکم و با اعتماد به نفس برخورد کنید ویژگیهایی که براشون مهم بود: شدیدا توی مصاحبه تحت فشار قرار میدن و میخوان واکنش رو بسنجن حرفتو باها قطع میکنن و سعی میکنن نقطه ضعفتونو پیدا کنن و روش دس بزارن واکنشتونو ببنن.
من قبلا برای مصاحبه رفته بودم ولی بخاطر مشکلات شخصی و روحیه ی ضعیفی که داشتم از پسش برنیومدم-مجددا رزومه پر کردم و برای مصاحبه تماس گرفتن و من هم سر تایمش رفتم و گفتن قبلا اومدی گفتم اره گفتن چرا نگفتی منم گفتم نپرسیدین چیزی منم گفتم شاید چیز مهمی نیست که بگم.در مورد شاتل پرسیدن یکسری اطلاعات خواستن که کاملا جواب دادم درباره ی خودم و سوابق کارم پرسیدن و یکی دوتا سوال تخصصی از وورد و اکسل که گفتن بعدا تست هم باید بدین-بعد تموم شدن مصاحبه دقیقا نیم ساعت بعد ایمیل اومد که پس از برسی و ارزیابی تیم ما شما برای این شغل مناسب نبودید!!!!!!! سوال من اینه چجوری هنوز نیم ساعت نشده به این سرعت بررسی شد و تصمسم گرفتن! مصاحبه من بدون ایراد و کاملا مسلط بود کاش کمی بیشتر تامل میکردن-واقعا فکر کنم با من مشکل داشتن.عمیقا ناراحتم چون من بشدت علاقه داشتم توی این شرکت مشغول بکار بشم. اصلا اجازه نمیدن رزومه بره دست مدیریت خود پرسنل حال کنن میفرستنت مرحله دوم مصاحبه نخوان هم خداحافظ برو پی کارت…
وقتی که سقف حقوقی مورد انتظار من رو دیدا، کلا هدف ضایع کردن من شد و پرسیدن سوالاتی که از سطح علمی من بالاتر بود و من تخصصی در اون ها نداشتم. در ابتدا هم پس از بررسی رزومه با یک حال تمسخر آمیزی گفته شد تو که فلان دوره رو نگذروندی. کلا شرکتی به نظر می رسه که با پرداخت حقوق مشکل داره ، و سطح پرداختی پایینی داره. واسه کسی که سابقه کار داره اونجا نره اصلا ، اگه کسی می خواد تازه وارد بازار کار بشه واسه شروع بد نیست.
شناسایی روال مصاحبه برای حسابرس داخلی در شرکت شهر بابانا خیلی برام جالب بود. در نخستین مرحله، دو دفترچه تست روانشناسی کنارم گذاشتن و حدود دو ساعت و نیم زمان برد. مرحله بعدی پس از گذشت یک هفته بود که خانمی از واحد منابع انسانی با من صحبت کرد. در مرحله سوم با مشاور شرکت به صورت تلفنی مصاحبه کردم. مرحله چهارم، حضوری با یکی از مشاوران به همراه همکاران منابع انسانی انجام شد که برایم جالب بود؛ در هر سوالی که میپرسیدند، سریع منتظر پاسخ نبودند و بیشتر از همه استرس داشتند تا من. ظاهرا میخواستند به مسئول منابع انسانی نشان بدهند که چقدر با تجربه و بلدند.
برای شرکت فناوران اطلاعات ستاک، تجربهام از مصاحبه فرانتاند را اینگونه به خاطر میآورم. ابتدا فرصتی پیدا کردم تا کمی درباره خودم و سابقهام صحبت کنم و سپس رویکرد کاریام و دلیل ترک کار قبلیم را توضیح دادم. پس از آن، گفتوگو به بخش فنی رسید و سوالاتی درباره تواناییهای برنامهنویسی هم مطرح شد و من پاسخهای لازم را ارائه کردم.
شرکت سپهرالکتریک را تجربه کردم؛ مصاحبه سراغ مسئول دفتر مدیر عامل بود و فضاش خیلی رسمی و خشک بود. پرسشها اغلب درباره سن، وضعیت تأهل و سابقه کار بود و برای تضمین حضور من از دو کارمند رسمی به عنوان ضمانت صحبت میکردند که باید تعدادی سفته را امضاء میکردند؛ من با آن مخالفت کردم و در نهایت مصاحبهکننده از من تشکر کرد و کار به پایان رسید.
دوران مصاحبه با مدیر مهندسی صنایع سپهرالکتریک تجربهای است که ذهنم را به چالش کشید. در جلسهای که بیشتر به شخصیت فرد مقابل تکیه داشت تا سوالات تخصصی، فهمیدم کارخانه واقعا پتانسیل بالایی دارد و در حال افزایش ظرفیت است. قصد داشتند واحدی راهاندازی کنند که انبار، صنایع، کنترل موجودی و برنامهریزی را با هم یکپارچه کند. از نظر فنی، سریع به تفاهم رسیدیم، اما به دلیل اختلاف نظر حقوقی نتوانستیم به توافق برسیم. ساعات کاری زیادی برای مدیران در نظر میگیرند و محل کارخانه در قزوین است؛ این موارد را هم باید در نظر بگیرم.
در یک فرصت شغلی با این مجموعه کار کردم و آخرین سال همزمان با سال ۱۳۹۹ بود. با وجود اینکه مدت حضور من بین یک تا سه سال بود، این تجربه برای من به نحوی ارزشمند نبود و احساس میکردم حق و حقوق و شأن حرفهای من به اندازه کافی محترم شمرده نمیشود. اگر توجه به این نکته نداشتم، شاید در کار انگیزهام کاهش میافتاد.
برای من سپنجا تجربهای بود که میتونم با یه رویکرد صادقانه توصیفش کنم. تو نخستین گراهم ازم پرسیدن که آیا سطحم رو جهانی میتونم بنویسیم یا نه و آیا از نظر همسطح با برنامهنویسهای گوگل هستم یا نه. بعد درباره هدفها و آیندهام ازم پرسیدند و نمونه کارهام رو هم خواستم ببینند. سابقه کارم رو هم گفتن چند ساله است. در ادامه به صورت تجربی و تستی با من کار کردند تا بفهمند چقدر تیم رو میتونم همراهی کنم و هماکنون هم در بخش فناوری اطلاعات فعالیت میکنم. فضای شرکت واقعا دوستانه و خودمانی بود و حتی رئیس شرکت سعی میکرد کنار ما باشه، انگار یکی از اعضای تیم. تأکیدشون این بود که رک و صادق باشم و هر چیزی رو بهشون بگم، حتی اگه جایی بلد نبودم.
پس از گذشت یک هفته از ارسال رزومه، در ساعت ۸:۳۰ شب تماس گرفتند و برای شرکت سنسیفای دعوت به مصاحبه شدم. در جلسه، سوالات کلی پرسیده شد و در پایان یک فرم ایمیل کردند که تکمیل آن بخشی از پرسشها بود؛ گفتند برای مصاحبه بعدی زمان هماهنگی میشود.
یک روز تجربه مصاحبهی کارشناس برنامهریزی در شرکت آسمان سوی پارسیان را دارم. حدود چهل دقیقه منتظر نشستم تا جلسه آغاز شود و وقتی بالاخره شروع شد، مشخص بود که مصاحهگر تسلط کافی روی سوالات و روند جلسات ندارد. قرار بود هر سوالی که روی برگه نوشته بود را بپرسد و من هم سعی کردم پاسخها را به دقت بدهم، اما فضای جلسه بیشتر شبیه مرور سوالات بود تا یک مصاحبه واقعا کارساز. در پایان، بلافاصله پس از پایان مصاحبه با دو نفری که بهعنوان معرف معرفی کرده بودم تماس گرفته شد، اما خبری از نتیجه به دستم نرسید.
در ملاقات حضوری با سازگان گستر، پیش از ظهر رفتن به کارخانهشان را به یاد دارم در کنار دفتر دیگری که در میرداماد دارند. فضایی بزرگ و کاملا بازسازیشده را دیدم و متنی از فرم برای تکمیل به من داده شد. پس از پرکردن فرم، با مرد میانسال محترمی مصاحبه کردم که رفتار منطقی و متین داشت. سوالات او بیشتر حول تجربیات من بود و میخواست با من آشنا شود. دو نکتهای که مطرح شد این بود که فرد پذیرفتهشده باید علاقهای مشخص به حوزه نرمافزار embedded داشته باشد و نکته دیگر این که شرکت دنبال همکاری بلندمدت است و به صورت سهماهه تا سهماهه قراردادها را تمدید میکند، گرچه تعجبآور است که قراردادهای بلندمدت نوشته نمیشود.
دقیقا همان چیزی را که میخواستم در مصاحبه نشان بدهم، بهطور صریح گفتهام. در فرایند دیجیتال مارکتینگ، دو مرحله گفتگو داشتیم که به شدت در حال صحبت بودیم. ارزیابی دوم نسبت به نخست، با قوت بیشتری پیش رفت. سوالی که به مدت سالها در ذهنم بود، برایشان روشن شد: اهمیت داشت که عاشق کاری باشی که انجام میدهی. این نگرش نه تنها بهعنوان یک مزیت انسانی برای شرکت جدی بهحساب میآمد بلکه در آیندهی من با این شرکت نقش تعیینکنندهای ایفا میکرد. بهسادگی میشود گفت از کارهایی که دوست داری، انتظار داری که انجامشان بدهی؛ این گفتن و شفاف بودن خودش نشان از بلوغ حرفهای دارد و نشان میدهد که از میان کارهای مختلف، کدام را انتخاب میکنی. البته این به معنای بیتعهدی به تحویل کار نیست؛ بلکه ساختار مدیریت کار بهگونهای است که انتقال و پیشبرد کار، به بروکراسی پیچیدهای نیاز ندارد. و چنین امکانی در همه شرکتها به این شکل قابل دستیابی نیست. برخی شرکتها هم ممکن است بخواهند انعطاف بیشتری بدهند تا بتوانی فردا مرخص بشی و به کارهایی که به بدنت احساس راحتی میدهد برسى، هرچند گاهی این نوع مرخصیهای بیدلیل است. تجربهام را اینجا نوشتم تا بهخاطر بسپارم. ویژگیای که برایشان اهمیت داشت این بود که دنبال راهکارهای جدید میگردم.
برای مصاحبه وارد مجموعهای شدم که بیش از هر چیز دنبال کارمند با تجربه بود اما توقعات عجیب خودش را داشت. نهایتا نزدیک به یک ساعت وقفه افتاد تا مصاحبهگر برسد و گفتند جلسه را آغاز میکنیم. در زمینه تخصصی خیلی سوالی پرسیده نشد و وقتی درباره شرایط کار پرسیدم با جوابهایی روبهرو شدم که واقعا طنز بود. مثلا گفتند باید دو هفته بدون حقوق و بدون بیمه برای آنها کار کنم، درحالی که من یازده سال سابقه مرتبط دارم و نه دانشجو هستم و نه بدون سابقه کار. و اگر از رفتار و کار من راضی بودند، قرارداد میزدند. نکته دیگر این بود که مقرر شد ماموریتهای شهرستان بهطور خودمخابره انجام دهم و اضافهکاری اجباری است و حق اعتراض هم ندارم. معلوم بود آنها دنبال نیروی تخصصی میگردند ولی بدون دستمزد و بهصورت رایگان. پس از چند روز با من تماس گرفتند تا به دفتر کار مراجعه کنم، اما اعلام کردند مدیرعامل مقداری از حقوق را از من کم میکند و بیمه هم دو هفته بعد پذیرفته میشود.
در یک مصاحبه حضوری برای کارآموز وب، قرار شد تستی از هوش بدهند و پس از آن، روند معمولی مصاحبه پیش رفت. از نظر من، سوالی درباره توانایی ریاضیشان مطرح شد که کمی نگاه عجیب به نظر میرسید. در همان جلسه، پروژهای به من معرفی شد که پس از مصاحبه کار روی آن را شروع کردم؛ اما چند روز بعد نسخهای با جزییات و مدلهای متفاوتتر برایم ارسال شد و تا حد توانم رویش کار کردم. الان نزدیک به یک سال است که هیچ خبری ازشان نگرفتهام.
در مراحل اولیه استخدام، با منابع انسانی مواجه شدم و قبل از اون چندین صفحه تست هوش به من دادند که پاسخهاشون به نظر من کسلکننده و بیفایده بود؛ نتیجهای که هیچ ارتباطی با نقش درخواستی من نداشت. انتظارم این بود که گفتوگو با یک توسعهدهنده فنی آغاز بشه، نه پرسشهای فردی از منابع انسانی. آنها از من خواستن یک پروژه رو قبول کنم تا با ارزیابی اون تصمیم بگیرن، اما برای جایی که هنوز قطعی نشده و تعهدی نسبت به آن ندارم، وقت صرف کردن رو بیمعنی دیدم و پذیرش رو رد کردم. چند روز بعد که پیگیر شدن، گفتم مایلم همکاری نکنم. به نظر من، بیهودهترین شیوه جذب نیرو اینه که کارمند رو به انجام پروژه قبل از مصاحبه بسپارند. حتی اگر بهترین پروژه و خروجی رو هم کارجو ارائه بده، کارفرما هیچ تعهدی نسبت به طرف مقابل نداره و بارها دیدهم که حتی تماس نمیگیرن که بگن پروژه پذیرفته نشده. بنابراین انتظار دارم کارفرماها به زمان و زحمت دیگران احترام بگذارند. رفتن به سمت پروژه قبل از شروع به کار، بهنظر من معنا ندارد و روشی نیست که بهطور مطلوب سطح سنجش رو نشون بده.
شرکت صمیم رایانه برای من تجربهای نامطلوب از مصاحبه بود. پس از فرستادن رزومه به منابع انسانی و پیش از مصاحبه، با آنها صحبت مختصری کرده بودم. حدود ده روز بعد برای شرکت در مصاحبه فنی دعوت شدم و با تاخیر از جانب مسئولین آغاز شد. همه مهارتهای خواستهشده در آگهی را داشتم، اما پس از احوالپرسی بدون اینکه به آن موارد اشارهای شود، ناگهان درباره برنامهنویسی embedded صحبت کردند که در آگهی اصلا مطرح نشده بود. وقتی گفتم تجربهای در آن زمینه ندارم، همان لحظه مصاحبه پایان یافت و وقتی پرسیدم چرا اینقدر مهم بوده که قبل از رفتن من به مصاحبه به آن توجه نکردید، پاسخ دادند که در رزومه به آن اشاره نکردهام (انگار که فراموش کرده بودند که فردی به مهارتهایش اشاره میکند). گفتند توی رزومهام به این موضوع اشاره نکرده بودم. در نتیجه توصیهای ندارم؛ به نظر من رفتار حرفهای نبود.
شرکت صمیم رایانه را تجربه کردم؛ مصاحبه با مدیر محصول را آغاز کنندهای ساده و دوستانه دیدم که بیشتر صحبتها حول تجربیاتم میگشت و با خوشوبش همراه بود. در ادامه، با یکی از سرپرستان گفتگو کردیم؛ آشنایی اولیه و معرفی محصول جدیدشان را در قالب خوشآمدگویی و آشنایی ارائه کرد. تا همینجا اوضاع خوب بود، تنها نکتهای که واقعا اذیتم کرد سوالی بود که مطرح شد: ارزشها و باورهای دینی من تا چه اندازه اهمیت دارد؟ پاسخ دادم که باورهایم ضعیف است و ناگهانی، با آنکه میخواست پیش خودش را نگه دارد، اما واکنش چهرهاش تغییر کرد. به نظر میرسید شرکتی نسبتا کوچک است که روابط داخلیشان را حفظ میکنند.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.