تیم دیجیتال مارکتینگ به مدیریت ناصری وسرپرستی رضوانی یک فاجعه به تمام معناست من برای دشمنمم همکاری تواین مجموعه رونمیخوام اگه دختری وبرات سلامت روانت مهمه هیچوقت وارداین تیم نشوچون بدوورودت متوجه بازی روانی ای میشی که تاحالاتجربه نکردی سرپرستی که بیشترازکاردرگیرمسایل دیگست ومحوریت صحبتش هم درموردچیزهای دیگست. روزی که ازمجموعه مااومدیم بیرون تیم منابع انسانی گفت به هیچ عنوان دیگه نیروخانم دراین تیم گرفته نمیشه وخب الان تمام اگهی هاشون بعد۶ ماه ترجیحاخانم هستش چرا؟چون سرپرست بدون حضوریک نیرومحرک خانم کارنمیکنه وبه این موضوع همه واقفن. آبرویک دخترتوکل مجموعه به همین علت رفت واون دخترازمجموعه رفت وتمام تقصیرهاروگردن گرفت ولی سوال اینجاست وقتی اعضای تیم هم به این ماجرااشاره کردن دیگه چراچشماتون وروی حقیقت بستیدآقای ناصری چطورخودتون وتوجیه کردیدوقتی مدیرعامل مجموعه هم قانع نشد؟ . تویک سیب گندیده روازسبدخارج نمیکنی که همه سیباتوبگندونه؟ مشکل ازکجاست اقای ناصری؟!فقط برام سواله!
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
سلام وقت بخیر. میخوام تجربه نزدیک به دو سال کار کردنم در واحد دیجیتال مارکتینگ فامکو، با مدیریت مهندس ناصری و سرپرستی آقای رضوانی رو بگم؛ تجربهای که صادقانه بگم، بدترین تجربه کاری من بود. چیزی که من در این تیم تجربه کردم این بود که لزوماً خوب کار کردن، دلسوز بودن، مسئولیتپذیری یا نتیجهای که برای مجموعه میاری، ملاک اصلی نیست. چیزی که بیشتر اهمیت داره اینه که چقدر بتونی مدیرت رو راضی نگه داری و چقدر با خواستههاش همراه باشی. اگر با چیزی مخالفت کنی، اون هم برای حفظ حرمت وابروخودت یا کاری رو که قبول نداری انجام ندی، شرایط میتونه اونقدر برات سخت بشه وسختش کنن که در نهایت خودت تصمیم بگیری از مجموعه خارج بشی. اما بخش تلختر ماجرا برای من، رفتار سرپرست تیم بود. در طول همکاریام با رفتارها و صحبتهایی مواجه شدم که از نظر من هیچ جایی در یک رابطه حرفهای بین مدیر و کارمند نداشت. پیشنهاد همکاری خارج از مجموعه درتایم های ساعت ۲ شب پیشنهادشمال و صحبتهای شخصی و مطرح کردن مسائلی مثل «من طلاق عاطفی گرفتم» در حالی که ایشون متأهل بودند، وشب خوابتودیدم برای من کاملاً خارج از چارچوب حرفهای بود. اما چیزی که بیشتر از خود این رفتارها من رو متعجب کرد، واکنش مدیریت بود. سؤال من از مهندس ناصری اینه: وقتی درباره رفتار یک مدیر یا سرپرست اعتراضهایی مطرح میشه، چرا به جای اینکه موضوع بیطرفانه بررسی بشه، اولویت حفظ جایگاه همون فرده؟ در طول این مدت درباره رفتارهای مختلف ایشون اعتراضهایی مطرح شد. حتی نیروهای قدیمیتر از اتفاقات گذشته اطلاع داشتند چون این مواردگویابارهابادختران مجموعه تکرارشده بود. اما چیزی که من دیدم این بود که به جای اینکه اصل مسئله بررسی بشه، بعضی از همان نیروهایی که از اتفاقات خبر داشتند، از مجموعه خارج شدند. حتی از طرف منابع انسانی هم این برداشت به من منتقل شد که با رفتن این افراد، گذشته تیم عملاً پاک میشه. واقعاً سؤال من اینه: اگر مشکلی در یک تیم وجود داره، چرا باید آدمهایی که از اون مشکل خبر دارن حذف بشن، نه اینکه خود مشکل بررسی و حل بشه؟ من نمیدونم دلیل حمایت مدیریت از این سرپرست چی بوده.و طبیعتاً چیزی رو که نمیتونم ثابت کنم، به عنوان واقعیت مطرح نمیکنم وبرداشت وبازمیذارم. اما چیزی که میتونم دربارهاش حرف بزنم، تجربه خودمه. تجربه من این بود که جایگاه بعضی افراد از احساس امنیت نیروها مهمتر بود. نتیجه چنین فضایی هم مشخصه: بیاعتمادی، فشار روانی و امنیت. به نظر من این خطرناکترین اتفاقیه که میتونه برای یک تیم کاری بیفته. من نزدیک دو سال اونجا بودم. کار کردم، یاد گرفتم، تلاش کردم و برای تیم وقت گذاشتم. اما چیزی که در نهایت با خودم بردم، فقط تجربه کاری نبود؛ بخشی از آرامش و اعتمادم به کارو ادم ها ومحیط کار هم آسیب دید. مهندس ناصری، من بدترین تجربه کاریام رو در تیم شما داشتم. شما حتی سر حرف خودتون هم نایستادید و تصمیمی گرفتید که تبعاتش رو ما با آینده، آرامش و روح و روانمون پرداخت کنیم. من مطمئنم تبعات تصمیمی که گرفتید رو بهزودی خواهید دید. چون من شخصاهیچوقت شمارونمیبخشم مخصوصاباتوجیهاتی که اوردید. و این دقیقاً چیزی بود که ما تجربه کردیم.
یه شرکت که فقط منافع سهام دار مهمه براش نه پرسنل
من چهار سال اینجا بودم، ابتدا کارشناس عادی بودم و بعد به کارشناس ارشد رسیدم. کامنتهایی که میبینید واقعاً وجود دارند—این شرکت بیشتر به خاطر اسم و ظاهر شناخته میشود تا واقعیت عملکردش. مشتریان بزرگ دولتی و شرکتهای بزرگ دارند، اما دلیلش این نیست که خیلی بهترن؛ قدیمتر بودن نسبت به رقبا است. مدیرعامل و بنیانگذار تنها به دنبال سود با کمترین هزینهاند؛ همیشه شعار توسعه فردی میدهند، اما اتفاقی که میافتد این است که حقوق یا فرصتهای ترفیع به شکل ملموسی تغییر نمیکند. مزایای ملموسی چندان نیستند—گاهی یک پک غذایی میدهند، رفاهی که حتی در رقبا هم به چشم نمیآید. تیم استقرار معمولاً هیچ ایاب و ذهاب منظمی ندارد و مأموریتهای داخل یا خارج از شهر را مرتبا میروند (حق مأموریت تقریباً دویست و ده هزار تومان است). تیم فروش و وصول هم به هیچ عنوان پورسانت ندارد. پشتیبانی و تولید هم با مشکلات خاص خودشان دست و پنجه نرم میکنند. هر روز جلسه برگزاری میشود و طرحهای تازه معرفی میگردند؛ طرحهای قبلی حتی فرصت اجرای پیدا نمیکنند. خلاصه اینکه حتی اگر بهعنوان کارشناس ارشد هم وارد شوی، حقوق خوبی برایت تعیین نمیشود—تصمیم با خودته.
برای من که سالها توی این مجموعه حضور داشتم، تجربه واقعی از SAP به من این انتظار را میدهد که با نگاه دقیقتر بتوان نظر درست داد. در این مدت دیدم که با وجود چالشهای مشابه سایر جاها، رفتهرفته اوضاع بهتر شد و واقعاً پیشرفت را لمس میکردم. مزیتهای زیادی داشت، از جمله حقوق بهموقع و پاداش فصلی، ساعتهای قابل تنظیم، تیم حرفهای و فضای پویا، برگزاری رویدادها و هدیههای مناسبتی، امنیت شغلی و فرصت ارتقا. درباره یادگیری هم بخش اعظم آموزشها مکتوب بود و هم برای هر نفر تازهوارد یک منتور با تجربه وجود داشت که مستقیماً کمک میکرد. فضای کاری اکنون صمیمیتر شده و افراد برونگرا هم به جمع اضافه شدند؛ واقعاً جریان دانش در تیم فعال است و جلساتی مشخص برای انتقال تجربیات برگزار میشود. اگر دنبال پیشرفت و یادگیری در حوزه SAP هستید، این شرکت یکی از گزینههای خوب بازار ایران است چون پروژههای متنوعی دارد که رزومه و مهارتهای شما را تقویت میکند. مدیرعامل واقعاً دغدغهی تیم را دارد و تا جای ممکن مشکلات همکاران را پیگیری میکند. بدیهی است که آغاز کار ممکن است مانند سایر شرکتها نرخ حقوق کمتری داشته باشد، اما با پیشرفت و توانمندی، حقوق هم افزایش مییابد. در کل من این شرکت را پیشنهاد میکنم.
به محض رسیدن با یک فضای کوچک و فشرده روبهرو شدم و در همان لحظه فصلی از نگرانی درباره وضعیت بهداشت قابل حس بود. مصاحبه کارشناس مشاوره خیلی ساده و روالمند برگزار شد: درباره تجربیاتم در پروژههای قبلی صحبت کردم و تعدادی سؤال تخصصی مطرح شد که پاسخهای مناسبی به آنها دادم. هنوز نتیجه را نگرفتهام و حتی اگر نتیجه مثبتی هم باشد، به خاطر فضای نامنظم و عدم اجرای نکات بهداشتی، تمایل به پذیرش ندارم.
زنگ زدن که بیا برای مصاحبه. رفتم و به محض اینکه نشستم، بدون اینکه آقای مدیر چک کنن رزومهی من رو، گفتن ما نمیتونیم با هم کار کنیم. گفتم چرا؟ گفتن شما پوششت خیلی بستهست!!! من مانتو شلوار اداری سادهی مشکی تنم بود با شال. گفتن ما مشتریامون خاصن، شما از پس این کار بر نمیاید. من رزومهی عکسدار فرستاده بودم، اگر چک میکردن رزومه رو، لازم نبود منو اینهمه مسیر بکشونن تا دفتر!!! هر چند مسخرهست که فکر کنیم من چون شال سرم بوده، پس نمیتونستم کار اداری انجام بدم! من ۳ سال سابقه کار خوب، توی سازمانهای بزرگتر داشتم و هیچوقت بابت پوششم به مشکل نخورده بودم.
رو در ابتدا باید بگم که تلاشی برای بزرگنمایی بیدلیل رو بر روی کاغذ حس میکردم، اما در عمل واقعاً چیز ملموسی نبود. چند تا از همکاران مشاور توانستن نفوذ بالایی پیدا کنن به یکی از مدیران و به نحوی دارن هویت و هدف مجموعه رو زیر سوال میبرن. برخوردهای زیادی از تخریب و کارشکنی و زیرآبزنی درباره حذف نیروی کاربلد در شرکتهای طرف قرارداد دیدم که باعث شد با وجدان راحتی نتونم ادامه بدم. شیوهی کارشون پر از زدونبند و نمایش سطحی، و هدفشون اینه که با جا دادن نیروی مطیع جای پای خودشون رو توی سازمان محکم کنن و سازمانها رو به خودشون وابسته کنن. دادههای شرکتها رو به عنوان دستاورد خود تصور میکنن و سپس همون اطلاعات رو برای پروژههای بعدی به عنوان رزومه میسازن. خروجیهای معمولشون معمولاً چندین جلد پرونده و تعدادی PDF از صورتجلسات بیخاصیته؛ ارزش افزودهای به تیم نمیدن، مگر اینکه کل مجموعه با هم از هم بپاشه.
من با تجربیاتی از مجموعه مدارس پروین اعتصامی روبهرو شدم که توضیح واضحی درباره وظایف پشتیبان نمیدهد و از همان ابتدا مشخص نیست دقیقاً چه کارهایی باید انجام بدهی. وقتی پشتیبان باشی، به نظر میرسد فشار کار زیاد است و ممکن است همزمان روی چند سایت فعالیت کنی—حتی تا پنج تا—و همهشان به گردنت بسته میشود. شیفتهای شب، آخر هفته و تعطیلات هم جزو.expectations هستند و اگر درباره حقوق صحبت کنی معمولاً با کمترین مبلغ راضی به کار میکشند. پاداش، عیدی و سنوات عملاً وجود ندارد، و مقدار حقوق فرقی ندارد چقدر بمانى. گاهی اوقات بابت اشتباهات جریمه میکنند و پاداشی هم به تو نمیدهند. فضای کار بهنظر میرسد که بیشتر شبیه یک کسبه شخصی است تا یک شرکت رسمی؛ مکانی آرام و منظم برای جشنها و دورهمیها وجود ندارد. پرداخت حقوق هم ممکن است نقدی باشد یا به صورت تتر تا مالیات کمتری لحاظ شود. بیمه از روز اول اخذ نمیشود و شاید از ماه سوم ثبت شود تا مالیات کمتر دربیاید. اگر کاری خارج از حوزهات انجام بدهی، مدیر انتظار بیشتری از تو دارد و این میتواند فشار را افزایش بدهد—بهعبارتی فرار نکردن از مسئولیتها شل گرفتن را خطرناک میکند. در طول روز باید غذای خود را با خودت بیاوری و زمان ناهار جزو ساعات کاری حساب نمیشود. ادعا میشود ساعات کار هشت و نیم است، اما مدیر ممکن است کار بیشتری بگیرد و قدردانی هم وجود نداشته باشد؛ برگزاری جلسه یا تماس با او معمولاً با تأخیر و طولانی میشود و تشکری هم در گفتوگو نیست.
من واقعاً اینجا با اعصابِ شکن کار میکنم؛ هر بار مدیران میخواهند در جزئیات فنی نظر بدهند، حال آنکه تخصصی در آن حوزه ندارند و بهطور مداوم دخالت میکنند. رفتار تیم منابع انسانی هم رضایتبخش نیست. حقوقمان همیشه با تاخیر و تأخیرهای گاهبهگاه و بیپاسخ مواجه است. مدیران از بالا به پایین رفتار میکنند و همواره دنبال پیدا کردن ایرادند. برنامهریزی و بهکارگیری کارها هم وضعِ مناسبی ندارد؛ بهطور ناگهانی میگویند کارِ خاصی تا فردا باید انجام شود و باید فوراً تحویل بدهیم.
از نظر من یکی از دورههای کاریم بیش از همه به چشم میخورد اما با نگاهی کوتاه و واقعبینانه، تجربهای بود که از آن درس گرفتم. در یکی از محیطهای کاری با مدیریتی نامناسب و رفتاری غیرحرفهای کار کردم که همافزایی بین همکاران را بهخوبی مخدوش میکرد. من حدود هفت سال سابقه دارم و در نقاط مختلف فعال بودم، و یکی از تجربیاتم به شدت نامطلوب بود. در مدت بیست روز، وظایفم را انجام دادم، کارها را پیش بردم و اطلاعات را بهروز نگه داشتم، اما با آغاز نتیجهدهی بهتر، فشارها و سختگیریها به گونهای شد که گمان کردم ادامه دادن کار برایم ممکن نیست. با مطرح کردن ضرورت تسویه، با پاسخهایی مواجه شدم که منجر به احساس ناامیدی شد؛ به طوری که گفته شد پرداختی انجام نمیشود و حتی توصیهای برای ترک کار داده شد. در پایان فهمیدم که چنین رفتارهایی به اعتبار و سلامت روانی افراد ضربه میزند و از این تجربه برای انتخاب محیطهای کار سازگارتر و تیمهای با فرهنگ حرفهایتر استفاده کردم.
برای رسیدن به یه محیط کاری سالم، از زمانی که اینجا کار میکردم متوجه شدم اختلافهای مدیریتی به شدت اوضاع فنی رو تحتالشعاع قرار میده. از وقتی مدیرعامل جدید اومده، به جای تمرکز روی بهبود پروژهها و فرایندها، بیش از پیش فشار وارد میکنه و جو محیط کار رو تیره میکنه. با گذشت زمان، رفتارهای حمایتی و گفتوگوهای سازنده کم شده و فضای کار به سمت نزاعهای لفظی و گاهی درگیریهای فیزیکی سوق پیدا کرده. در عین حال رویههای مدیریتی هم کنار گذاشته شده و تیمهای با تجربه یکی پس از دیگری کنار رفتند؛ برخی از اعضای بدون تجربه بالا به پستها رسیدند و همین مسئله موجب کاهش کارایی و احساس ناامیدی در بین نیروها شد. من حقوقم را برای دو ماه دریافت نکردم و بعد از تلاش برای تسویه، با حیلهای پول را به حسابی دیگر واریز کردند تا بخشی از آن صرف امور دیگر شود. در نهایت اخبار و رفتارهای شخصی مدیر، مثل رفت و آمدهای مکرر به اماکن مذهبی و نمایشهای اخلاص، با تناقضهایی که بین عمل و ادعا وجود دارد، تا حدودی اعتماد به تیم را تحتتأثیر قرار داده است.
مدتی بود که فهمیدم وضع برخی شرکتها چگونه پیش میرود و با داستانی که تجربه کردم، برای همیشه از کار با این گروه منصرف شدم. در دوران کاریام فهمیدم این افراد با سرمایهای اندک کار میگذاشتند، اما به جای پیشرفت، همه چیز را روی هم میریختند و ما را درگیر مشکلات مالی کردند. شرکت اول که با سرمایهای حدود ده میلیون شروع کرده بودند، خیلی زود پلمب شد و بعد با سرمایهای حدود یازده میلیون شرکت تازهای راهاندازی کردند تا دوباره مردم را فریب بدهند. از نظر قانونی تحت تعقیب هستند و برای برخیشان حکم جلب صادر شده. همچنین کانال تلگرامی وجود دارد که مالباختگان را جمع میکند؛ آنجا را دیدهام و میدانم چند نفر را گرفتار کردهاند. مراقب باشید تا اتفاقی مشابه برای شما نیفتد.
من در خرداد ۱۴۰۵ در این شرکت استخدام شدم در حالی که چندین شرکت به بنده پیشنهاد همکاری داده بودند. متاسفانه مدیر جوان شرکت بدون هیچ دلیل و اشتباه و ارایه کامنت عذر مرا در عرض ۲۰ روز خواستند و با بنده قطع همکاری نمودند. در حالی که من فرصت استخدام در شرکت های معتبر را از دست دادم و وقت بنده به دلیل تصمیمات اشتباه ایشان مبنی بر جذب گرفته شد و فرصت های دیگر بنده سوختند.که نشان دهنده عدم برنامه ریزی و بی نظمی در این شرکت است. ساعت کاری این شرکت هم زیاد و افتضاح است علیرغم حقوق متوسط و پذیرایی بسیار خوب این شرکت
مدیریت اصلیش به شدت افتضاحه.فقط به فکر خودشه با عدد های بسیار پایین نیرو میگیره و عملا با وعده وعید مجاب میکنه ادمارو که بیان واسش کار کنن و همشم از نیروهای قبلی که داشته بد میگن. هر چندماه یکبار نیروهاشو عوض میکنه که عیدی و سنواتو اینا نده. حقوق هارو دیر به دیر میده و چک میده مثلا واسه 10 ماه دیگه. خیلیم بی ادب و فحاشه اصلا فرهنگ سازمانی و کاری اونجا وجود نداره. کلی هم پرونده ی شکایت دارن. پول 5 ماه حقوق منو هم ندادن. بیمه هم درست و حسابی رد نمیکنن.جای هیچ رشد شغلی هم نداره
مصاحبه آنلاین بود و سر وقت شروع شد. لید تیم دواپس خانم بود و مدام تاکید داشتن که برای نیروهای جونیور و مید هیچ برنامه آموزشیای ندارن، یعنی خودت باید تلاش کنی و یاد بگیری. خیلی روی آشنا بودن با دو تا ابزار مدیریت پروژه و مستندسازی پافشاری داشتن — حتی بیشتر از ابزاری که کانتینرها رو اورکستره میکنه، که این برام عجیب بود. در کل شرکت بد نیست؛ قبلاً سرپرست دواپس آقا بودن که نقش منتور داشت و جونیورها رو خوب آموزش میداد.
سالها پیش که وارد این شرکت شدم اوضاع نسبتا قابلقبول بود، اما به مرور همه چیز افت کرد. حقوق و مزایا مرتب عقب میافتادند و تجربهسالهای بالاتر جایگزین نمیشدند، در نتیجه کار سنگین روی دوش دیگران سنگینی میکرد. مدیران خوب را از دست دادیم و به جای آنها مدیران بیکیفیت و چاپلوس به کار آمدند. یکی از بزرگترین معضلها بیمه تکمیلی بود؛ با وجود این که کنار میگفتند شرکت هزینههای درمان را میپردازد، اما شرطش این بود که حداقل پانزده سال بمانی وگرنه هنگام خروج ازت کم میکردند — این را از دوستانی که رفتند شنیدم و واقعا خیلی از شرایط برایشان کسر شده بود. پایه حقوق خیلی پایین بود و واقعا کارمند ارزش چندانی در اینجا پیدا نمیکرد. حتی مدیرعامل گاهی صریحا میگفت چون ناراضی هستی برو، ما پر از جایگزین هستیم. من سالها اینجا ماندنم و زمانی واقعا به کارم علاقه داشتم، اما حالا به صراحت میگویم: توی این مجموعه وارد نشوید.
ظاهر شرکت در نگاه اول خیلی چشمنواز و منطبق با طراحیهای شیک بود و انگار وارد جایی حرفهای میشوی؛ اما واقعیت خیلی فرق داشت. اکثر مدیران از نظر فنی اطلاعات کمی داشتند و معمولا سابقهشان فقط به همین مجموعه محدود میشد و از میانشان فقط تعدادی دو-سه نفر وجود دارند که بتوان ازشان یاد گرفت. فضای کلی برای کارهای روزمره مطلوب به نظر میرسید، اما از نظر یادگیری و رشد واقعا مناسب نبود. حقوقها بهموقع پرداخت نمیشدند و از ابتدای تأسیس تاکنون حتی یکبار هم سر موعد پرداخت نشده بودند. مزایای خاصی وجود نداشت جز همان حقوقی که گاهی تاریخ مشخصی هم برایش تعیین نشده بود. بیشتر از نصف نیروها معمولا هر شش ماه یکبار از شرکت جدا میشدند؛ بنابراین اگر سایتی را بررسی کنی، همیشه آگهی استخدام میبییند. در یک سال گذشته حدود ۱۳ تا ۱۴ نفر از بخش مهندسی جدا شدند. از نظر مالی شرکت پول داشت، اما این منابع به دلیل تصمیمات عجیب و اشتباه مدیران هدر میرفت و شرکت تعهد نمیکرد حقوقها را بهموقع بدهد. تجربه من نشان میداد سه ماه تاخیر داشتم (که قبلا گاهی تا شش ماه هم میرسید)، و در سال ۱۴۰۲ اولین پنج ماه سال را فقط علیالحساب از حقوق سال قبل پرداخت میکردند، با تاخیر یکماهه. خلاصه اینکه پروژهها نسبتا زیاد بودند ولی به پرسنل توجه کافی نمیکردند.
تجربهم توی این شرکت واقعاً پربار بود و از وقتی که اونجا گذروندم خوشحالم. کلی چیز یاد گرفتم و تعادل بین کار و زندگیم هم خوب بود، حتی فرصت کردم به علاقههام هم برسم. جو کار خیلی گرم و صمیمی بود و آدمای خوبی اونجا پیدا کردم که الان واسم ارزشمندن. مدیریت هم واقعاً شنوندهست و هر مشکلی رو با آغوش باز میشنون و اگر بشه اصلاح میکنن. ساختار شرکت یه ترکیب از سنتی و مدرنه که هم خوبیهاش رو داره هم بعضی مشکلاتش رو، ولی در کل جای پیشرفت خیلی هست و مخصوصاً برای جونیورها گزینهی مناسبیه. تنها نکتهای که اذیتم کرد حقوقش بود که نسبت به جاهای دیگه پایینتره، هرچند میدونم چون شرکت کوچیکتره منطقیه. در کل از تجربهم راضیام و براشون بهترینها رو آرزو میکنم.
در واقع، یادگیری و تجربه اولیه در اینجا وجود داره اما به شرطی که سطح کار و تلاش شما بالاتر نباشه. اگر روال کارتون تازهکار باشه، فضای آموزشی خوبی در اختیارت قرار میگیره، اما با سطحی از تجربه که به متوسط یا حرفهای میرسه، دیگه فرصت رشد چندان بهتون داده نمیشه. گاهی به گونهای رفتار میشه که انگیزه خودخواسته شما برای ادامه کار کمرنگ میشه و تصمیم به ترک بهتدریج گرفته میشه. مدیریت واکنشهای عاطفی و هیجانی زیادی از خودش نشون میده و گاهی قطع همکاریها غیرمنظم و غیرحرفهای اتفاق میافته. به منابع انسانی هم توجه زیادی نمیشه. حقوق و مزایا بهموقع پرداخت میشه، اما نسبت به بازار کار پایینتره. در کل، بهنظر میرسه مدیران تمایلی برای تعامل عمیق یا صرف وقت با پرسنل ندارن.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.