در میان روزهای کاریام، تجربهای ناخوشایند از مصاحبه را به خاطر میسپارم که تازه در همین ابتدای سال پیش آمد. نمونهای از برخورد نامناسب مصاحبهکننده در یک جلسه کارشناس کنترل کیفیت بود که رفتارش چه از نظر گفتار و چه از نظر شیوه برقراری ارتباط، چندان حرفهای نبود. کلماتش ناخوشایند بود و جملاتش با دقت کافی چیده نمیشد؛ پوزخندهای پی در پی تمرکزم را بههم میزد و در نتیجه نتوانستم بهتر به سوالات پاسخ بدهم و نهایتاً از جلسه خارج شدم.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
آگهی شغلی برنامهنویس گذاشتن و آخرش برای ساعت کاری نوشتن «شنبه تا چهارشنبه از 9 تا 18 و پنجشنبه 9 تا 13:30»، یعنی 216 ساعت ماهانه! بعد حداکثر حقوق رو نوشتن 30 تومن (حقوق پارسال)! 💩 تازه اگه فرض کنیم واقعا حداکثر رو بهت بدن و حداقل ندن
بهعنوان تجربهای از یک مصاحبه، با دید خودم توضیح میدهم که در جلسهٔ فنیِ شرکت ستاره بامگاه حاضر شدم و در نهایت احساس کردم مدیر بخش قصد داشت با رفتار خود به جایگاه من توهین کند و نشان بدهد که تجربهام کم است و نباید رزومهام را ارائه بدهم.
من برای مصاحبهٔ بکاند دعوت شدم و دیدم برخی از دوستان قبلاً تجربهای شبیه را داشتند؛ میگفتند شرکت برای نمایش ظاهر خود دعوت میکند تا فقط جنبهٔ رسمی و مثبت شرکت نمایش داده شود. خود مصاحبه هم بیشتر شبیه یک نمایش خوشطبع و فرمال بود و پر از کلمات دلنشین، اما چیزی که واقعاً مرا آشفته کرد این بود که همان حرفهایی که من آخرای گفتنم بود، همان روز بهعنوان کامنتی از طرف من منتشر شده بود. نمیفهمم چرا چنین کاری میکنند. به نظر من هدف اصلیشان ساختن ویترینی زیبا از شرکت در سایتهاست، اما در نهایت واقعیتها فاش میشود.
شرکت گیسونت همیشه برایم یک تجربه آموزنده بود. در مهر ماه سال هزار و سیصد و نود و هفت، رزومهام پذیرفته شد و بعد از چند جلسه مصاحبه، با دو نفر از مدیران آنجا که به نظر آدمهای بااخلاص و صادق میآمدند، گفتوگوها کاملاً همسو بود. همه چیز به طرف آغاز کار پیش میرفت، اما همزمان دو پیشنهاد دیگر هم داشتم که از نظر حقوق و ساختار بهتر به چشم میآمدند. دفتر این شرکت کوچک بود و تنها دو، سه نفر احاطهکنندهی تیم بودند، و هدفشان رقابت با فروشگاههای بزرگ اینترنتی آن زمان بود. احساس میکردم با تمام تجربهام هم نمیتوانم بهتنهایی این کار سنگین را پیش ببرم. حقوق پیشنهادی هم با چشمانداز شرکت همسو نبود. به همین دلیل مسیرم را به سمت شرکت دیگری کشیدم که بعدها فهمیدم شاید گزینه بهتری نبود. مدیران آن شرکت بارها تماس گرفتند و همکاری را پیشنهاد میدادند، حتی پیشنهاد بهتری هم مطرح کردند، اما از روی احترام پوزش دادم و نپذیرفتم. در حقیقت هدف از نوشتن این تجربه، ادای دین به رفتارهایشان بود.
متاسفانه این مدت ک بیکار شدم تجربه های مصاحبه عجیب غریبی داشتم که یکیش گلستان بود متاسفانه در ابتدا جذب برند این شرکت شدم و رزومه ارسال کردم اما چون تخصقی تو منابع انسانی فعالیت کردم و خطاهای سناختی رو میشناسم و متوجه شدم سرپرستان جذب اقای م.ص و خانم س.ح بسیار کار نابلد و شایسته اون جابگاه نیستند و تجربه خوبی ندارند احتمالا با رابطه در اون شغل قرار گرفتند دو ماه برای این شغل اگهی درج کردن و قصدشون فقط بنچ مارک و تهیه گزارش از متقاضیان راجب شرایط شرکت ها بود که تو مصاحبه متوجه شدم .هیچ تخصصی در رابطه با سنجیدن شایستگی ها و توانایی افراد نداشتند واقعا متاسفم برای این افراد که برند کارفرمایی رو لطمه میزنند من واقعا پشیمون شدم از مصاحبه و حتی متنفر شدم از برند گلستان یک پست اعتراضی هم لینکدین در موردشون کذاشتم اما بی شرفا دسته جمعی ریپورت کردن اکانتم بن شد
مصاحبه تخصصی تست در فضایی نسبتا سرد و بسته برگزار شد؛ وقتی وارد اتاق گیم شدیم، با ظاهر جالب اما کمی سنگین روبهرو شدم. از نظر تیم پروداکت ابتدا درباره تجربههای گذشتهام، فرایند نوشتن سناریوهای تست، گزارش باگ و سایر موارد مرتبط با تست پرسیدن و من توضیح دادم. سپس مدیر فنی در مورد روند تست خودکار و زبانهای برنامهنویسیای که با آنها کار کردهام سوال کرد. برخورد تیم کنار هم خوب بود و سعی میکردند با لحن دوستانه فضا را از حالت خیلی رسمی خارج کنند، هرچند محیط بسته و فشرده باعث افزایش شدت استرس شد و حتی برای نوشیدنی از من چیزی نخواستند. پاسخها تا آخرین نتیجه خیلی سریع به من اعلام نشد و میانگین زمان پاسخگویی طولانی بود. ویژگیهایی که برایشان اهمیت داشت: ارتباط با بقیه اعضای تیم و انگیزهها برای تفریح و شادی از نکاتی بود که اچآر به آن اشاره کرد و دربارهاش صحبتهای زیادی شد.
من تجربهای از مصاحبهای در رسانه خلاق دارم که در نگاه اول فضایی شاد به نظر میرسید اما خیلی زود مشخص شد نظم شرکت پایین است و فاکتورهای بنیادی مربوط به حقوق، قرارداد و برنامهریزی روشن نبود. اولین نشست با مدیر بخش مارکتینگ برگزار شد؛ آن جلسه نسبتا مثبت بود و درباره وظایف بخش مارکتینگ به اندازه کافی توضیح داده شد، اما از همان ابتدای کار چیزهایی مرا سردرگم کردند. درباره زمانبندی پرداخت حقوق پرسیدم و پاسخ مشخصی دریافت نکردم و در خصوص پروژههای جاری هم توضیحات دقیق به من داده نشد. یک جلسه دیگر حدود دو هفته بعد تشکیل شد که با مدیرعامل و مدیر مارکتینگ بود. در آن جلسه عملا تمرکز تیم از دست میرفت؛ صدای جیغ فرزند مدیرعامل شنیده میشد و حضور مدیران در تمامی بحثها کم بود. پاسخها همان پاسخهای قبل بود و سوالاتم دوباره بیپاسخ ماند. پس از تماس دیگر دوباره گفتند همه چیز اوکی است و باید برای قرارداد و مدارک ورود بیایم. وقتی رسیدم دیدم رقم حقوق تغییر کرده است و قرار شد دوباره بررسی کنند و نتیجه اعلام شود. پیام گرفتند که برای تخفیف هم میتوانم همکاری کنم، اما در نهایت با همان شرط من موافقت نکردم و انتظار قرارداد را نگه داشتم، که دقیقا ۲۸ اسفند اعلام کردند. دلیل من بینظمی شرکت بود و گفتم حضور پیدا نمیکنم. بعد از تعطیلات عید دوباره تماس گرفتند و من به دلیل تعهد کاری روند تحویل پروژهها تصمیم گرفتم ۱۵ روز تأخیر بیاورم. اما نهایتا وقتی به شرکت برگشتم، قرارداد را تغییر دادند. در کل تجربهام نشان میدهد که شرکت از نظر ساختار و فرایندها خیلی بیثبات است. فضای کاری به سمت حاشیهسازی میرود و مدیرعامل به وضعیت کارمندان توجه ندارد. سیستم حقوقی و قراردادها به نظر بهرهکشانه میآید و حقوق کارکنان به طور منظم رعایت نمیشود. قوانین نادرستی وجود دارد؛ برای مثال پنجشنبهها باید حضور پیدا کرد اما ساعات اولیه کلاس اختیاری از ساعت یازده برقرار میشود. مرخصی روزهای پنجشنبه بهحساب روز کامل میشود و مرخصیهای قبل و بعد از تعطیلات رسمی نیز همان روزها محسوب میشود. تمرکز روی ساعتهای کاری خیلی سختگیرانه و سنتی است و در نهایت پیشنهاد حقوقی نیز به شکل مناسبی پذیرفته نمیشود. درباره مسیر رشد کاری هم توضیح جامع و مشخصی داده نمیشود و نیاز است بدانم دقیقا به چه کسی باید کار را تحویل بدهم و چه امکاناتی برای رشد دارم. بنابراین به نظر من کار در این شرکت توصیه نمیشود.
روز اول مصاحبه را در کافه لید تجربه کردم که به نحوی ناامیدکننده و ناراحتکننده بود. از طریق جابآیجا برای موقعیت کارآموزی ux/ui رزومه فرستادم و پس از تأیید اولیه در تاریخ ۲۷ مهر، فرم اضافهای در واتساپ دریافت کردم که هم اطلاعات بیشتری درخواست میکرد و هم سوالات تخصصیتری داشت. هفته بعد تأیید کردند فرم اولیه قبول شده است و دو هفته بعد گفتند معارفه آنلاین برگزار میشود چون متقاضیان زیاد بودند. معارفه آنلاین با حضور نزدیک به بیست نفر برگزار شد و توضیحاتی درباره وظایف داده شد و سپس تصمیم گرفتند برای میزان دقیق ارزیابی، آزمون کتبی ۴۵ دقیقهای بدهیم که هم نظری بود و هم عملی. بعد از آن خبر دادند در آزمون قبول شدهام اما باید دوباره مصاحبه کنم. با یک مدیر منابع انسانی یا دیزاینر مجموعه دوباره مصاحبه انجام شد و سوالاتی درباره طراحی، شخصیت و تجربههای شخصی مطرح شد. چند روز بعد، حوالی ۹ آذر، گفتند از بین ۱۷۰ نفر سه نفر کارآموز میخواهند و من قبول شدم؛ اما پرسش مربوط به داشتن لپتاپ شخصی مطرح شد. پاسخ دادم که معمولا در طراحی کمتر از لپتاپ استفاده میکنم و سیستم مناسبی دارم و از تبلت استفاده میکنم. یک ساعت بعد گفتند این موقعیت فقط با داشتن لپتاپ شخصی امکانپذیر است و از زحماتی که برای کارآموزی کشیدهام تشکر کردند. اعتراض کردم و گفتم این شرکتها که تعداد مصاحبهها را زیاد و با منابع مختلف انجام میدهند، اما حقوق و امکانات کار کمتر است، چرا که در برخی موارد اولی هم نیست. پاسخ داده شد که این موضوع به بقیه گفته شده بود و فقط به من نگفتهاند، هرچند احساس میکنم پاسخی صادقانه نیست و باید از همان روز اول درباره این نکته روشن میشد. در نهایت به نظر میرسد که برخی استارتاپها و شرکتها با کپیکاری روشهای کار و فرآیندها را میفهمانند اما به اصول اخلاقی و حقوق نیرو توجه کافی ندارند.
من برای جایگاهی واقع در آپارات دعوت نشدم بلکه برای موقعیت دیگری که خواسته بودم معرفی شدم. در جلسه اول فقط درباره سبک کار من در شرکت قبلی صحبت شد که آن شرکت در واقع رقیب آپارات بود. سعی کردم با حفظ اسرار مشارکت کنم و در پایان راضی بودن همه از نتیجه و سریع و با اصرار دعوت شدم به مصاحبه حضوری؛ شنبه صبح تماس گرفتن و گفتند عصر ساعت سه مصاحبه دوم دارم. تقاضا کردم که ساعت چهارت باشم، گفتند امکان ندارد. خودم را به شرکت معتبر آپارات در ظفر رساندم و تا حدود یک ساعت تا چهار در لابی منتظر ماندم تا با بالاترین مدیر شرکت مصاحبه کنم. سؤالات خیلی بیربط بود. درباره آشپزی پرسیدند؟ سبزیجات داخل ماهی شکم پر چه چیزهایی است؟ اگر فردا اتفاقی بیافتد و پدر مادرت را چه میگویی؟ به روح اعتقاد داری؟ … بعد از این مصاحبه عجیب گفتند صبر کن تا با مدیر منابع انسانی مصاحبه کنی. بیست دقیقه بعد آمدند و گفتند ایشان جلسه فوری دارد، بروید و بعدا زنگ میزنیم. دیگر تماس نگرفتند. حتی نمیدانم به عنوان مدیر مارکتینگ رد شدم چون روزمرگیها درباره سبزیجات داخلی ماهی شکم پر را بلد نبودم یا اینکه خبر مرگم را خیلی زود به پدر و مادرم نمیگویم.
امروز در روند مصاحبه رفتار حرفهای و دقیقی از خود نشان دادند، اما نکتهها درباره موقعیت شغلی با آنچه در آگهی کار پیدا شده بود فرق داشت. در آگهی نوشته شده بود حقوق مطابق قوانین کار است، اما در گفتوگوها مشخص شد حقوق ثابت وجود ندارد. همچنین در مصاحبه تلفنی صحبت از بیمه شد، ولی در مصاحبه حضوری به بیمه پس از دو ماه اشاره کردند و از شنیدهها از کارکنان فهمیدم که کل مبلغ بیمه از حقوق کسر میشود. در آگهی انتظار پاداش و مزایا وجود داشت، اما به طور مداوم از تنبیه و جریمه صحبت میشد.
شرکت آژانس دیجیتال مارکتینگ RIT را تجربه کردم و میخواهم با صداقت درباره آن صحبت کنم. صاحب شرکتهایی با نامهای rightitsolution و rightmedicalchoices را بهنظر میرسد در حال سوءاستفاده از نام دانشگاه شریف هستند و به نظر میرسید که موقعیتشان در دانشگاه شریف را تبلیغ میکردند، درحالی که دانشگاه شریف این ادعا را تأیید نکرده است. آنها محل کارشان را مرتبا تغییر میدهند و توضیحی هم برای عدم بهروزرسانی ظاهر گوگل مپ ارائه نکردهاند یا اینکه بهنظر میرسد بلد نیستند با گوگل مپ کار کنند. پیوستهای مربوط به فعالیتهایشان در اینستاگرام نیز نشان میدهد که صفحههایشان معمولا بهروز نیستند و نماد اعتمادشان به نام فرد دیگری ثبت شده است. به نظر میرسد رفتار شرکت با ظاهری بیاعتماد و بیثبات همراه است. در سایت خودشان که به عنوان آژانس دیجیتال مارکتینگ معرفی میشود، کارکرد خوبی دیده نمیشد و با تأخیرهای زیادی بالا میآمد و حتی نماد اعتمادشان با نام صاحب شرکت دیگری ثبت شده بود. بهنظر میرسید تیم یا شرکت تواناییهای قابل اعتمادی ندارد. از دید من، برای جذب نیرو به عنوان کارآموز یا آموزش، مبلغی دریافت میشود اما معمولا افراد استخدام نمیشوند یا مبالغ برگشت داده نمیشود. همچنین در طول دوره آموزشی، محتوای ارائهشده با حوزه تخصصی کار تفاوتهای زیادی داشت و در مصاحبهها هم بهطور ایدهآل پروژههای واقعی مطرح میشدند در حالی که مشتری واقعی وجود نداشت تا پروژهای به شما سپرده شود.
باور کنید که سالهاست به این فکر میکنم که چگونه باید از تجربههای منفی درس گرفت و آنها را با بیانی صریح اما منصفانه بازگوییم. من برای کارآموزی برنامهنویسی به این مجموعه مراجعه کردم و با وجود انتظارهایی که از شرکت داشتم، نتیجهای غیرخوشایند رقم خورد. در مصاحبه پاسخگوی همه سوالها بودم و توانستم به خوبی کارهای مرتبط را اجرا کنم، از جمله استفاده از ربات تلگرامی که معمولا از آنها انتظار میرود. اما پس از انجام مراحل، هنوز نتیجهای مشخص از تستها اعلام نکردند. مدت طولانی برای پاسخگویی میگذشت و در نهایت مشخص شد که نظرشان منفی است، در حالی که دلیل دقیق آن به من گفته نشد. نکتهای که از صحبتهای شنیدهشده بهدست میآید، شرایط کاری برای برخی همکاران توهینآمیز بوده است و این تجربه برای من تجربهای ناخوشایند بود. به دلیل این دوره و تناقضهای موجود، توصیه میکنم که به بررسی دقیقتر وضعیت شرکت بپردازید و از هزینه زمان و انرژیتان برای این مجموعه پرهیز کنید. این تجربه حاکی از نبود شفافیت در فرایندها و ارتباطات داخلی است و هنوز هم ادامه پیدا میکند.
فکر میکنم اولین تجربه مصاحبهام خیلی خوب و عالی بود. مصاحبه از بخش منابع انسانی آغاز شد و جلسه فنی به نوبت بعدی موکول شد. آقای اعتمادی با دقت و شفافیت بالایی سوالها را مطرح میکردند و به پاسخهایم با دقت گوش میدادند. به نظرم پابلیکا ویژگیهایی دارد که میتواند آینده روشنی برایش رقم بخورد و خوشحال میشوم اگر بتوانم در مصاحبه فنی هم موفق شوم و با آنها همکاری کنم.
برای من دوران مصاحبه کمی ناامیدکننده بود؛ به تهران آورده شده بودم از شهر دیگه و یک ساعتی قبل از مصاحبه توی دفتر انتظار موندن تا دفتر خالی پیدا بشه. مدیر تیم بهطرز عجیبی بدون اینکه رزومهام رو دقیق بخونه ازم خواست درباره تفاوت بین abstract و interface صحبت کنم، و من بخاطر هدفم از رفتن به مصاحبه و احترام به وقتشون گفتم که نمیدونم. بعد درباره jwt پرسید که در وبلاگم به وضوح توضیح داده بودم و آخرین مطلبم هم همینه، انگار اصلا کلیک نکردن که ببینن کی رو میخوان استخدام کنن. سوالات بعدی هم به نمونههایی مربوط میشد که روی گیتهاب دارم. بعد از یک ساعت مصاحبه، با وجود اینکه من پاسخ کامل سوالات رو ندادم، حقوق نسبتا بالایی پیشنهاد شد و گفتن بعدا ممکنه بیشتر بشه. اون لحظه فهمیدم اینجا ثبات زیادی نیست و شاید بهخاطر هزینههای اضافی اداره میشن. چند ماه بعد فهمیدم سرمایهگذارشان پولی به شرکت نداد و وضعیت تغییر کرد.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.