کار در دیباج صنعت پاسارگاد برای من تجربهی واقعاً بدی بود؛ بدترین جایی که تا این لحظه در آن کار کردهام. مهمترین مشکل برای من، مدیریت غیرحرفهای و فضای ناسالم شرکت بود. در طول همکاری، مواردی از برخورد مدیران دیدم که از نظر من کاملاً غیرحرفهای بود. ادبیات نامناسب و بددهنی، بیاحترامی به کارکنان و برخوردهایی که بیشتر باعث ایجاد ترس و فشار میشد تا حل مسئله. بهطور کلی احساس میکردم احترام جایگاه چندانی در این مجموعه ندارد. از طرفی در مجموع حدود ۷ نفر نیرو در مجموعه حضور داشتند و عملاً هر فرد مسئولیتهای چند نفر را بر عهده داشت و چندین کار و وظیفه مختلف را همزمان انجام میداد. حجم مسئولیتها در مقایسه با تعداد نیروها بالا بود و این موضوع فشار کاری زیادی ایجاد میکرد. فضای شرکت را هم بهشدت سمی تجربه کردم. به نظرم سوگولیپروری و فضولیپروری در محیط وجود داشت و نحوه برخورد با افراد اصلاً یکسان نبود. این موضوع باعث میشد فضای کاری سالم و حرفهای شکل نگیرد. اما چیزی که در پایان همکاری بیشتر از همه برای من آزاردهنده بود، نحوه اعلام عدم تمدید قرارداد بود. دقیقاً در روزی که قراردادم به پایان رسید، از طریق پیامک به من اعلام کردند که قرارداد تمدید نمیشود و دیگر به شرکت نروم. تا قبل از آن، هیچ صحبتی درباره عدم تمدید قرارداد با من نشده بود. این در حالی بود که تا آخرین لحظه همچنان کار و مسئولیت به من سپرده میشد و حتی در روزهای پایانی، کارهای مختلفی برای جمعبندی و تحویل دادن داشتم؛ بدون اینکه بدانم قرار است همکاریام به پایان برسد. از طرفی، جنگ از ۹ اسفند شروع شده بود و شرایط کاملاً متفاوتی ایجاد کرده بود. اگر شرکت به دلیل شرایط موجود تصمیم به تعدیل یا عدم تمدید قرارداد من گرفته بود، میتوانست این موضوع را همان زمان یا حداقل با فاصله مناسبی اطلاع دهد تا من هم فرصت داشته باشم برای پیدا کردن کار جدید اقدام کنم. از طرف دیگر، حقوق آخر من هم پرداخت نشد و گفتند همراه با تسویه پرداخت میشود. این اتفاق در شرایط جنگی باعث شد در حالی که ناگهان بدون شغل مانده بودم، از نظر مالی هم تحت فشار قرار بگیرم. در مجموع، تجربه من از دیباج صنعت پاسارگاد محیطی بود که در آن احترام، رفتار حرفهای و سلامت فضای کاری جایگاه قابل قبولی نداشت. با توجه به اینکه تجربهی بسیار بدی از کار کردن با این شرکت داشتم، این نظر را ثبت میکنم تا سایر کارجویان بتوانند با دید بازتری درباره همکاری با این مجموعه تصمیم بگیرند.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
جلسه با مصاحبه کننده به گونه ای بود که شخص مصاحبه کننده مهارت های تکنیکال نداشت. انتظار میرفت جلسه مصاحبه حرفه ای و درخور باشه اما حرفه ای نبود.
در وهله اول، شرکت بسیار مرتب و مناسبی به نظر میرسه. تیم مصاحبه رفتار خوبی داشتند. جو خوبی بود. اما مشکل بزرگ اونجاست که سفته با مبلغ بسیار بالایی رو به عنوان حسن نیت از شما درخواست میکنند و حقوق پیشنهادی شما اگر سابقه بیشتر از دو سال داشته باشید با نیروی صفر تفاوتی نمیکنه. حقوق پیشنهادی بسیار توی ذوق میزنه و از این شرکت انتظار نمیرفت. امیدوارم کارجویان توجه بیشتری داشته باشند.
جلسه مصاحبه برای من با ۴ سال سابقه، با شخصی که سابقه کار نداشت به یک صورت انجام شد. امتحان عملی و تست عملکرد برای کسی که ۴ سال سابقه کار حرفه ای دارد توی ذوق زد. محیط کار تمیز نبود و رفتار منابع انسانی خارج از اصول حرفه ای مصاحبه بود. از تجربه مصاحبه با این شرکت بسیار ناراضی هستم و امیدوارم کارجویان عزیز در انتخاب خودشون دقت کنند.
شرکت هاناسپند مزه افرین را در تجربهام بهعنوان کارگر تولید بهطور صریح چنین دیدم: فضا و رفتارها بیشتر به سمت منافع مالی و جابجایی نیروها سوق داشت و جو غیر حرفهای حاکم بود. همکاران افغان بدون مدرک بهجای ایرانیها مشغول کار شدند و حقوق پایین بود. عیدی هم در پایان سال با تردید و به شکل محدود پرداخت میشد. افرادی که زودتر میرسیدند احساس برتری میکردند و ایمنی و نظارت کافی وجود نداشت. مرخصی دشوار بود چون سرویس حملونقل هم بهخوبی ارائه نمیشد؛ اگر سرویس تاخیر داشت یا دیر میرسیدیم، چهار ساعت کسر میشد یا یک روز از مرخصی کم میکردند و حتی اگر کار تعطیل میشد، باز هم اثرِ کسر روی مرخصی باقی بود. اضافهکاری و جمعهکاری بههیچوجه محاسبه نمیشدند. در هنگام استخدام شناسنامه و سفته میگرفتند و بازگرداندن آنها با دشواری و شروطی همراه بود. وعدههای مربوط به پارکینگ سردرگمی بود و هر روز ماشینها جریمه میشدند. غذای شرکت تکراری و کیفیتش پایین بود و مزایای وعده دادهشده در آغاز کار واقعا عملی نبودند. تجهیزات فرسوده و محیط کار پر از استرس از حضور مدیران و کارکنان نا آرام بود.
حدود سه ماه در این شرکت کار کردم و حقوق دریافت نکردم؛ در عوض چکی به من دادند که موعد پرداختش چهار ماه بعد بود. دائما با تأخیرهای مکرر و بیتعهدی مواجه بودم و با تعدادی از مشتریان اختلاف داشتیم که شکایتهای زیادی بالا گرفت. فضای کار خیلی نامناسب بود. مدیر شرکت رفتاری مغرور و بیاخلاق داشت و همسرش هم کنار او کار میکرد؛ هر دو هم با مشتریها بدرفتاری میکردند و هم با پرسنل. واقعاً نمیفهمم چگونه با این همه نارضایتی توانستند به کارشان ادامه بدهند.
دو سال در این مجموعه کار کردم و همیشه وعدههای آرامبخشی میشنیدم که اوضاع بهبود پیدا میکند، اما هر بار شرایط بدتر میشد. از پرداخت بهموقع حقوق صحبت میشد تا رشد چندبرابری شرکت، اما همهی این حرفها با واگذاری شرکت به یک مجموعه دیگر بیثمر شد. واقعاً قبل از ورود آن مجموعه و سرمایهگذار، وضع شرکت بهتر بود.
در کار پارهوقت با شرکت هامون ایده روی پروژههای هوش مصنوعی کار میکنم و فضای کار آنجا صمیمی و گرم است. همکاران با برخوردی دوستانه ارتباط برقرار میکنند و مدیران نیز با کارمندان رفاقت دارند. از همه مهمتر این است که برای رشد و یادگیری کسانی که تجربه کمتری دارند واقعا وقت میگذارند و ازشان حمایت میکنند.
وقتی وارد تیم شدم، انتظار داشتم فقط وظیفه فرانتاند بر عهدهام باشد، اما از روز اول همه چیز به خوبی پیش رفت. اکانت، بسته آموزشی و ابزارهای لازم به من داده شد تا به کار پرامپتنویسی بپردازم. در مدت کوتاهی توانستم هم وظایف فرانتاند را انجام دهم و هم به برخی پروژههای بکاند که به من محول شده بود رسیدگی کنم، که این کمک بزرگی برای تیم بود. احساس میکنم حضور یک شرکت حرفهای و بینالمللی که پشتیبان من باشد، باعث شد خیلی سریعتر رشد کنم و تواناییهایم را بهتر نشان بدهم. تجربهی کلی با کارهای قبلیم تفاوت زیادی داشت و فضای کاری واقعاً دوستانه و حمایتی بود.
با اینکه واقعیتها رو خیلی ساده نمیتونم برداشت کنم، اما از دید من اداره بهطور کامل به نظرم نهایی نشده بود و مشکلات مدیریتی گستردهای داشت. حقوق معمولاً بهموقع پرداخت نمیشد و گاهی با پیگیری زیاد میتونستی بخش کوچکی ازش رو دریافت کنی. کار سخت و فشار بالا بود و از سمت مدیران خبری از تشکر یا قدردانی نبود. پاداش و مزایا هم در حداقلها قرار داشت یا اصلاً وجود نداشت. مدیرها در مسائل مختلف دخالت میکردن و بهطور کلی احساس میشد که همه به دنبال تغییر شغل و پیدا کردن فرصت بهتر با استفاده از اینترنت شرکت هستند.
از همکاری با این مجموعه خیلی راضی بودم و رفتار همکاران واقعا محترمانه بود. حدود شش ماه است که به تازگی به تیم پیوستهام و در حال انجام کارم هستم. امیدوارم ادامهی همکاری اینطور باشد و بتوانم با هدایت تیم کارکنان، وظیفهام را به خوبی انجام بدهم. تاکنون همهچیز نسبتاً خوب پیش رفته است.
در این شرکت محیطی بود که احساس میکردم کمتر برایِ فارغالتحصیلان یا افرادی که تازه میخوان تجربه کسب کنند، مناسب است. من بهعنوان کارآموز نرمافزار، مدت کوتاهی اونجا حضور داشتم و در برخی نکات چیزهای زیادی یاد گرفتم، اما بخشهای دیگه واقعاً به نظرم چالشزا و ناامیدکننده میآمد. از طرف شرکت سفته میخواستند و شنیده بودم که اعضای قدیمیتر بهعلت همین مسئله مشکل پیدا کردهبودند. جو کلی محیط نسبتاً ناسالم و تنگِ هوای کاری بود؛ بهنظر میرسید همه برای جلب رضایت مدیرعامل و عضو هیاتمدیره تلاش میکنند و این روند برای برخی راحتتر میشود. مسیر شرکت از نظر دسترسی عمومی خیلی مطلوب نبود. در طول حضورم دائما حس میکردم تحتنظر و ارزیابی مداوم هستم. سرویسهای بهداشتی همواره تمیز نبودند و در بیشتر روزها کافیشاپ یا دستمال کاغذی تمام میشد. محیط بوی نامطبوع یا گرمایی غیرعادی داشت و گاه بوی بدی هم میرفت. اجازه استراحت کافی وجود نداشت و فشار کاری بالا بود. حتی کدی که من بهعنوان کارآموز مینوشتم معمولاً بهطور کامل تست نمیشد. در ابتدای کار تصور میکردم شرکت پرانرژی و موفق است، اما واقعیت به من احساس imprisonment میداد و حسِ محدودیت و نظارت بیش از حد را منتقل میکرد.
برای من فقط کافی بود به مصاحبه فکر کنم و ببینم چه تجربهای در انتظارم است. در فرمت اولیه رزومهام را فرستاده بودم و حدود دو هفته بعد، اوایل خرداد، تماس گرفتند و گفتند امکان دورکاری نیست و فقط حضوری میگیرند؛ از طرف من هم رد کردند. تقریباً یک ماه بعد، در تیر، دوباره تماس گرفتند و من دوباره توضیح دادم؛ گفتند برای مصاحبه بیای تا دربارهاش حرف بزنیم و رفتم. فضای دفتر از بیرون که نگاه میکردی خیلی بزرگ و مرتب بود، طبقه اول بخش فنی و طبقه دوم منابع انسانی و اتاق جلسه بود. با وجود اینکه همه اطلاعات من روی رزومه بود، مجبور شدم فرم دیگری هم پر کنم. سپس با مسئول فنی صحبت کردم و به طبقه اول بردند تا تست عملی بدهند. اولین نکته منفی این بود که اصلاً نگفته بودند تست عملی هم وجود دارد. تست واقعاً حرفهای نبود؛ جلوی یک سیستم نشسته بودم و منتظر بودم تا مدیر فنی برسد و توضیح دهد چه کاری باید انجام بدهم. در روزی که رفتم تازه کولر گازی نصب کرده بودند و دقیقاً جلوی صندلیم بود و بادش مدام کم و زیاد میشد. اتاق پر از نفر فنی بود و تنها دو نفر از آنها ماسک زده بودند — شرایط ناامیدکنندهای بود. مدیر فنی هم دائماً در حال رفتوآمد بود و نیم ساعت معطل شدم تا بیاید؛ وقتی آمد، دستگاه را روشن کرد و گفت با این سیستم کار نمیکند و باید صبر کنم. تقریباً طول کشید تا چهل و پنج دقیقه دوباره به من زنگ زد و با بیحوصلگی پرسید: آیا در پکیج فلاتر نوشتی؟ میتونی از خانه یک پکیج بنویسی و برایشان بفرستی؟ یعنی پس از بیش از یک ساعت معطلی تازه به من گفت از خانه بفرست! در کل فرایند مصاحبه خیلی ضعیف بود — بدون برنامهریزی و بیاحترامی به زمان داوطلب.
این تجربه را در محیطی واقعی به نحوی روشن و صریح بازگو میکنم که دیگر هیچ شائبهای دربارهی جهتگیریها نداشته باشد، اما محتوا را درست حفظ میکنم. وقتی وارد این شرکت شدم، با یک فضای سمی و ناامیدکننده روبهرو شدم؛ چیزی که انتظارش را داشتم نبود. ظاهر شرکت شاید بتواند جذاب به نظر برسد، اما پشت صحنه پر از افراد بیتجربه و جوّ کاری ناسالم بود. روابط دوستانهسازیهای غیر حرفهای و باندبازی خیلی رایج بود و رفتارهای غیراخلاقی زیادی هم وجود داشت. به عبارتی اگر هدفم صرفاً کار کردن بود، ممکن بود با اینجا کنار بیایم، اما اگر زندگی و رضایت شخصی هم برایم مهم است، به نظرم باید دنبال جای بهتری گشت.
مدت چند سالی با همتیمیها کار میکردم تا اینکه شرکت ناگهان جمع شد و همه قراردادهاشون رو به بانکها منتقل کردند. یکی از جنبههای مثبتش این بود که حقوق رو بهموقع میدادند و بیمهٔ تکمیلی هم داشتن، انگار اینها تضمینِ ثبات بودند. از نظر رشد حرفهای اما فضا تعدیل نبود: مدیران فنی از نظر علمی و فنی سطح لازم رو نداشتند و در بلندمدت هیچ پیشرفت واقعیای رو انتظار نمیکشیدی؛ با این وضع از نظر تکنولوژی هم عقب میافتادی. در مجموع از جهات مشخصی خوب بود، ولی من تصمیم گرفتم به دنبال شرکتهای بهتری بگردم.
بنده در این شرکت بهعنوان کارشناس اداری و منابع انسانی مشغول به کار بودم و بر اساس تجربه شخصیام، همکاری در این مجموعه را به هیچوجه توصیه نمیکنم. متأسفانه فضای کاری شرکت از نظر من بسیار ناسالم و سمی است. در طول مدت همکاری، شاهد رفتارهایی از سوی برخی مدیران بودم که بهجای حمایت از کارکنان و ایجاد فضای حرفهای، بیشتر بر حاشیهسازی، تخریب همکاران، ایجاد رقابت ناسالم و جلوگیری از پیشرفت افراد متمرکز بود. یکی از مشکلات جدی، نحوه مدیریت بخش اداری و مالی و همچنین ارتباط و تعامل میان برخی مدیران ارشد بود که به نظر من تأثیر بسیار منفیای بر فضای کلی شرکت گذاشته بود. متأسفانه در چنین شرایطی، روابط شخصی و غیرحرفهای نیز در فضای کاری تأثیرگذار به نظر میرسید و باعث ایجاد بیاعتمادی و نارضایتی میان کارکنان شده بود. همچنین در بسیاری از موارد، به جای حل مسئله و حمایت از کارکنان، شاهد حاشیهسازی، بدگویی درباره همکاران و ایجاد فضای متشنج بودم؛ بهگونهای که احساس امنیت شغلی و آرامش کاری برای کارکنان بسیار پایین بود. از طرفی، حضور محدود مدیریت ارشد در ایران و واگذاری بخش قابلتوجهی از امور اجرایی به مدیران داخلی، از نظر من باعث شده بود کیفیت مدیریت و نظارت بر عملکرد مجموعه در سطح مطلوبی نباشد. در مجموع، این متن صرفاً بیان تجربه شخصی من از محیط کاری این شرکت است. اگر فردی قصد همکاری با این مجموعه را دارد، پیشنهاد میکنم پیش از پذیرش پیشنهاد شغلی، حتماً درباره فرهنگ سازمانی، نحوه مدیریت، میزان امنیت شغلی و شرایط واقعی همکاری تحقیقات کافی انجام دهد و صرفاً به ظاهر شرکت یا عنوان شغلی اکتفا نکند.
مدیریت ضعیف و بهم ریختگی در سطح مدیران ارشد
وقتی سرمایهگذاران جمعآوری شد، شروع به جذب نیروهای فراوان کردند و من هم جزو همان تیم شدم. از همان روزهای اول، منابع انسانی وضعیت فلجکنندهای داشتند و هیچ سازوکاری وجود نداشت. کدها واقعاً بینظم و نامنظم بودند و رفتار مدیران بهحدی ناخوشایند بود که فضای شرکت را به شدت مسموم کرده بود؛ برای من تجربهای به شدت ناامیدکننده شد. در کمتر از نه ماه گفتند تهبالغ شده و دیگر نمیتوانند هزینهها را پوشش بدهند؛ الان بیش از یک سال است که حقوق نگرفتهام و همچنان پیگیر شکایت هستم. نکته عجیب این بود که در ابتدا با روی خوش برخورد میکردند: قرارداد یکماهه میدادند، سه ماه بعد قرارداد سهماهه را پیشنهاد میدادند، بهزعم خودشان طوری رفتار میکردند که انگار همه خودخواستهاند بروند. اما دقیقاً وقتی قرارداد سهماهه پایان میرسید، بهسادگی میگفتند برو دیگه. و بدترین جنبه، تقسیم حقوق بود: معمولاً هفتاد به سی نسبت میدادند به عنوان کارانه یا اضافهکار، اما در عمل هر ماه به بهانهای یا کاملاً پرداخت نمیشد یا اصلاً پرداخت نمیشد. قرارداد طوری نوشته شده بود که زمینهای برای پیگیری حقوق باقی نماند.
فضای کار در این شرکت بیش از هر چیز با بیثباتی و سؤمدیریت همراه بود و احساس احترام نسبت به کارکنان به چشم نمیخورد. مدیر جوان و کمتجربهای داشتند که نسبتاً پرادعا بود و کارکنان را تا دیروقت نگه میداشتند؛ گاهی حتی با همکاران خوشرفتار نبودند و صدایشان بلند میشد. هدف مشخصی از سوی او مشخص نبود و هر هفته آگهی استخدام جدید منتشر میکرد و در آن خود را بهعنوان کارآفرین برتر جوان کشور معرفی میکرد. مصاحبهها لزوماً به شیوهای حرفهای انجام نمیشد و برخورد مناسبی با داوطلبان صورت نمیگرفت. در نهایت بهجز چند کارآموز بدون حقوق، تقریباً استخدامی صورت نمیگرفت و وعده میدادند که بعداً فرصت استخدام ایجاد میشود.
یک باند خانوادگی که اونقدر پولشویی کرده که دیگه هیچ فعالیتی با این اسم نداره ( تولید ترکیبات شیمیایی اکسین، کاسپین، افق، کیان) و ۱۰ تا شرکت دیگه زده و مدیرعامل خانومی با بیماری روانی، بد دهن، شکاک که دائم کارمنداشو تحقیر میکنه، شوهرش رئیسه ولی به دلیل سوایق کیفری زیادش هیچ جا اسمی ازش نیست و با تفرقه بین کارمندا و روابط پنهانی با کارمندا ازشون استفاده میکنه، استفاده از گوشی شخصی ممنوعه و ده ها نفر رو به خاطرش اخراج کردن، خلاصه با قوانین عجیب، حقوق به شدت پایین، فضای کاری متشنج باعث میشن فرار کنید یا اخراجتون میکنن با دلایل غیر منطقی! و تنها چیزی که واسشون ارزش نداره کیفیت کاره
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.