در همان مجموعهای که با نام گروه صنعتی ملکی شناخته میشد، چند سالی بهعنوان مدیر پشتیبانی فعالیت میکردم. از ابتدای کار حقوق بهموقع بود و بیمه تکمیلی هم فراهم میکردند، ساعات کاری مشخص بود و پنجشنبهها تعطیل بهحساب میآمد. مدیرعامل فردی بسیار منظم و باسواد بود و تا حدی سختگیر؛ علاقهاش به کیفیت خدمات و رضایت مشتری باعث میشد این رفتار را در سطح کل واحدها دنبال کند. تصمیمهای حیاتی و کلی در کف سازمان از دیتای لازم برخوردار بود، اما اجرا در هر واحد بهعهدهی تیم مربوطه بود و هر گروه روال و دستورالعمل مختص خود را داشت. در طول این مدت، من ندیدم کسی بدون دلیل اخراج شده باشد، مگر اینکه از نظر دانش یا رفتار برای تیم مشکلآفرین میشد. معمولا حجم کار بالا بود و غیبت فشار را روی سایر اعضا میگذاشت؛ به همین دلیل گرفتن مرخصی گاهی کار را دشوار میکرد. مدیران میانی گاهی جابهجا میشدند، اما بدنهی اصلی با سابقهی طولانی کار میکرد و بهطور جدی مشکلات مدیریتی وجود نداشت. فرآیندهای استخدام فنی دو مرحلهای بود: اول با مدیر واحد و دوم با مدیرعامل، و تنها ایرادش در زمانبندی و تأخیرهای مربوط به مصاحبهها بود. بهطور کلی، این شرکت تجربهای قدیمی و تخصصی بود و آن تجربه برای کار اخیر من پس از مهاجرت، تأثیر قابلتوجهی گذاشت.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
شرکت کارخانه منشور سیمین را تجربه کردم؛ جاهایی که از نظر من خیلی خوب بود و چیزهایی که لازم بود بدونم را هم گفتم تا تصور درستی بسازید. خوشبختانه در اینجا استقلال عمل دارم و تصمیمگیری با من است؛ هیچکس مدام مداخله نمیکند و در صورت بروز مشکل مدیر مجموعه پشت من میایستد تا فرصت درستکردن کار را پیدا کنم. داشتن یک پایهی ساده در پایگاه داده کافی است و برای کار کردن به چیزهای پیچیدهای نیاز نیست. حقوق و بیمه را بهطور کامل پرداخت میکنند. اگر مسئولیتپذیر باشی، رفتارها بیشتر محترمانه است. اما نکاتی که باید بدانید منفیهای کار را هم دربر میگیرد: اگر دنبال یادگیری فناوریهای جدیدی هستید، اینجا به شما کمکی قابل توجه نمیشود؛ باید با فریمورک داخلی شرکت کار کنید و چیز تازهای به شما اضافه نمیشود؛ در واقع فقط در دیتابیس تخصص شما بالا میرود. نظم کار پایین است و پروژهها بهطور مکرر دستبهدست میشود. گاهی ممکن است یک ماه یک نفر روی پروژهای کار کند و ناگهان شما ادامهشود بدهید یا صبح، تسکی دو روزه بدهند و تا ظهر تحویل بخواهند. فرهنگ بینظمی و ماستمالی در بسیاری از موارد دیده میشود و پروژهها گاهی همینطور تحویل داده میشوند. همکاران گوناگوناند: برخی واقعا کاری نمیکنند و برخی دیگر با تمام وجود تلاش میکنند. تلاش اضافهای که میکشم، اغلب دیده نمیشود و حقوق افراد غیرکاری با کسانی که کار میکنند برابر است. اگر قصد داری دلسوز کار باشی، خیلی اذیت میشوی چون احساس میکنی غیر از تو کسی همدل نیست، حتی مدیران هم. مسئولیت هم بالاست چون دسترسی دارید و دادههای مردم را خیلی راحت تغییر میدهید. مفروضات استخراج نیازمندیها، اندازهگیری جلسات و نگارش مستندات با خود من است و پایان این چرخه هم همیشه روشن نیست. اسکرام و اجایل به معنای واقعی در اینجا وجود ندارد؛ ممکن است گاهی یک هفته کاری انجام نشود، اما هنگام تحویل خیلی سوال و ایراد میگیرند. گیتی توسعه هم به نام گیت و چرخهی کدنویسی وجود ندارد؛ کدها بهطور مستقیم روی سرور میروند و اگر اشتباهی پیش بیاید، برگرداندن کار آسان نیست. پروژهها گاه پرابهاماند و مشخص نیست نتیجه نهایی چیست؛ میگویند شروع کن تا ببینیم و بعد همه چیز ممکن است به هم بریزد. وعدههای رشد شغلی زیاد میدادند، اما به عملیاتیشدنشان خیلی کم رسیدهام.
دو سالی میشود که از شرکت خارج شدم و هنوز تسویهحسابم را نگرفتهام. پیگیرم ولی فایده ندارد و هر روز نامهنگاری میکنم اما خبری نمیشود. وقتی آن موقع از شرکت بیرون آمدم نرخ دلار چقدر بود و الان چند؟ واقعا رفتارشان انصاف ندارد. من هیچ موقعی تاخیر نداشتم و حالا میخواهم حقم را بگیرم و پاسخ بدهند؛ مصرف اعصاب و تحملم تمام شده، و دلم میخواهد پاسخ واحد و روشن دریافت کنم.
شرکت گیتی پسند زمانی یکی از موفقترین مجموعههای صنعتی شهر ما بود. بنیانگذارش، مردی پرتلاش و عادل بود؛ کسی که کارگرانش را به اسم میشناخت و باور داشت ستون اصلی شرکت، همین نیروهای زحمتکشاند. اما با فوت ناگهانی او، همهچیز آرامآرام تغییر کرد. مدیریت به دست هیئتمدیرهای افتاد که بیشتر از آنکه دغدغه تولید داشته باشند، درگیر اعداد و نمودارها بودند، چشمهایشان را به روی فسادها بسته بودند و هیچکس دیگر صدای کارگران را نمیشنید. اولین موج تعدیل نیرو که آمد، همه شوکه شدند؛ قدیمیترین و وفادارترین کارکنان با چند سر عائله، یکییکی اخراج شدند، آن هم به بهانه بهینهسازی هزینهها. در همین میان، عجیبترین چیز این بود که بعضی نیروهای فاسد و سوء استفاده گر نهتنها حذف نشدند، بلکه بیشتر هم دیده شدند. سرپرستی در دفتر تهران به نام م.ص که همه ی افراد کارخانه از مدیران تا کارگران از بیانضباطی و سوءاستفادههایش خبر داشتند، همچنان در جایگاهش باقی ماند. زمزمههایی در شرکت میچرخید؛ از مأموریتهای کاری عجیبی که بیشتر شبیه سفرهای تفریحی بودند. او با یکی از کارمندان نزدیکش، که رابطهای غیرحرفهای با او داشت، به اسم مأموریت به این شهر می آمد و بارها کارکنان شرکت آنها را در یک اتاق مشترک هتل با هم می دیدند و جالبتر اینکه هزینهها را شرکت پرداخت میکرد و تمامی خط قرمز های بنیان گذار شرکت را رد کرده بود در حالی که شرکت و مدیران اصلی به ظاهر مذهبی هستند ولی چشم هایشان را روی چنین فسادهای اخلاقی امثال م.ص بسته بودند. هیچکس جرأت اعتراض به فساد او نداشت. هرکس حرفی میزد، فردای آن روز اسمش در لیست خروجیها دیده میشد. کارخانه هنوز کار میکرد، دستگاهها روشن بودند، اما روحی در آن جریان نداشت. دیگر خبری از همدلی، انگیزه یا افتخار نبود. کارگران باقیمانده فقط برای حقوق آخر ماه سر کار میآمدند، نه برای ساختن آینده. و واقعیت همین بود؛ شرکتی که زمانی با ارزشها ساخته شده بود، حالا زیر سایه بیعدالتی و فساد امثال این سرپرست، فقط پوستهای از گذشتهاش را حفظ کرده بود...
اگر دنبال محیطی هستی که مدیریت و برنامهریزی کارآمد بوده و احترام به نیروهای انسانی و پرداخت حقوق بهطور منظم تأمین شود، بهتر است پیش از همکاری با این مجموعه دقیقتر بیندیشی و دوباره تصمیم بگیری. یکی از تجربههای پرچالش من در جایی بود که به نظر میرسید هیچبخش وظیفهشان را به شیوهای اصولی دنبال نمیکند و نتیجه چنین بینظمیای به دوش نیروهای اجرایی میافتد. مشکلاتی که باید در سطح بالادستی حل میشد، به پایینترین سطح منتقل میشد و پاسخگویی هم نه بهخاطر نقش کم، که به خاطر کمبود مسئولیت در مدیریت صورت میگرفت. در این مجموعه، بهجای اصلاح فرآیندها، اشتباهات تکرار میشد و بهجای داشتن برنامهریزی مشخص، مدیریت بحران حکمفرما بود. ریشهیابی مشکلات هم به جای پیدا شدن، فقط صورت مسئله عوض میشد و در نهایت نتیجهاش فرسودگی نیروها، نارضایتی گسترده و خروج مستمر افراد متخصص بود. دستور کار پرداخت حقوق و تعهدات قانونی نیز نکتهای است که هر متقاضی کار باید دربارهاش تحقیق کند. هیچ چیز بدتر از صرف ماهها زمان و انرژی برای یک مجموعه نیست و در نهایت برای دریافت حقوق پایهای خود مجبور به پیگیریهای طولانی شوید و با پادرمیانیهای پراکنده بخشی از حقوق معوق به شکل مساعده پرداخت شود؛ اگر هم بتوانید دریافت کنید. متأسفانه یکی از ویژگیهای رایج چنین محیطهایی این است که مدیران به جای پذیرش مسئولیت تصمیماتشان، همیشه دیگران را مقصر میدانند. وقتی خطاها از سوی همه به جز مدیران تکرار میشود، معمولا مشکل از کارکنان نیست بلکه از نظامی است که سالهاست حاضر به نگاه عمیق به ضعفهایش نیست. نرخ بالای خروج نیروها، نارضایتی کارکنان و حجم بالای مشکلات داخلی معمولا بهعنوان علامتهای هشداردهنده دیده میشود که هر فرد جویای کار باید پیش از امضا به آنها توجه کند. برای کسانی که قصد همکاری دارند، فقط یک توصیه دارم: پیش از هر تصمیمی تا حد امکان تحقیق کن و از ظاهر شیک و نشانهای سطحی این شرکت فریب نخور. گاهی فهمیدن واقعیت پیش از ورود، هزینهای کمتر از هزینهای است که بعدها با زمان، اعصاب، درآمد و آینده شغلیات پرداخت خواهی کرد.
مدت کوتاهی در این شرکت کار کردم و میخواهم تجربهام را اینطور توصیف کنم: در کل محیط کار نسبتا دوستانه و آرامی داشت و برای گرفتن اولین تجربه کاری گزینه مناسبی بود. فرصت یادگیری بهخوبی فراهم بود و میشد مهارتهای پایه را تقویت کرد. با این حال بعضی از همکاران رفتارهای حاشیهدار و پرتنش داشتند که لازم بود با احتیاط در روابط کاری برخورد کنم و از ورود به حاشیهها پرهیز کنم. به طور کلی برای یک تا دو سال اول تجربه و آشنایی با حوزه کار مناسب بود، اما برای پیشرفت حرفهای بلندمدت شاید گزینههای دیگری بتواند مسیر بهتری ارائه بدهد.
برای من خیلی سخت است که در اینجا درباره یک شرکت نظر بدهم، اما این تجربه را به صورتی تازه و طبیعی بازگو میکنم تا نکات کلیدی و احساس کاربر حفظ شود. شرکت روين پولاد ایرانیان را به عنوان محیطی با کمبود واضح در سطوح مدیریتی و تیمی تجربه کردم. ساختار سازمانی و حدود اختیارات بهوضوح مشخص نبود و بخشهای مانند فرایندهای حرفهای، رفتار کاری و منابع انسانی اصولی تعریف نشده بودند. همچنین سیستمهای نظارتی مانند دوربینهای ضبط صدا وجود داشتند که به کارکنان اطلاعرسانی نشده و باعث ایجاد جو منفی و نگرانی میشد. با وجود این، رفتارهای زیرابزنی و سمی در بین اعضای تیم دیده میشد که نشان از ضعف مدیریت و عدم کارآمدی است. در این محیط، ارزشهایی چون مهارت، تجربه و تعهد بهنظر میرسد که تا حد زیادی نادیده گرفته میشود و بهجای آن به ارتباطات بیرونی و روابط درون سازمانی توجه میشود. مدیران ظاهرا بدون پایبندی به اصول اخلاقی و حرفهای رفتار میکردند و از دیدگاه من با اصول حرفهای همسو نبودند. میزان رفتوآمد پرسنل قابل توجه بود و مزایا بهطور منظم پرداخت نمیشد. در نهایت، اگر به ارزشهای شخصی، آرامش روانی و حرفهای نگاه میکنید و برایتان اهمیت دارد، ارسال رزومه به این شرکت را توصیه نمیکنم.
در زمان حضور من در این شرکت، با مشکلاتی روبهرو شدم که بهوضوح نشان میداد مدیریت سطح بالاتر ضعفهایی دارد. از سوءتفاهمهای مداوم گرفته تا نبودن شفافیت در ارتباطات و کمهماهنگی بین واحدها، شرایط کاری را غیر پایدار کرده بود. این مسائل نه تنها کیفیت کار را تحت تأثیر قرار میداد، بلکه باعث کاهش رضایت شغلی و افزایش فشار کاری بر همتیمیها میشد و در نهایت منجر به تصمیمم برای قطع همکاری شد.
من در این شرکت به دلیل مشکلاتی در سطح مدیریت میانی تجربهای نسبتا منفی داشتید. رفتارهای غیرشفاف، تصمیمگیریهای سلیقهای و نبود یک رویکرد واحد برای هدایت تیم، سبب ناراضی بودن اعضا شده بود. معمولا افراد نسبت به وظایف و انتظارهایی که ازشان میرفت دچار ابهام میشدند و این سردرگمی به تدریج روی عملکرد تیم اثر میگذاشت و حتی همکاری من هم تحت تأثیر قرار میگرفت.
شرکت کولر هوایی آبان برای من تجربهای پر از تاخیر حقوق و بیثباتی بود. امروز که ششم خرداد است، فقط نیمی از حقوق اسفند سال قبل را پرداخت کردهاند و این تاخیر با وجود اینکه قرارداد شفافی هم وجود ندارد، ادامه دارد. هرگز شاهد تعهد مالی روشن یا هدفمند نبودن پیگیریها نبودم. با وجود منافع مادی مشخص برای تیم مدیریتی، کارکنان همواره با مشکلاتی مثل تأخیرهای طولانی دست و پنجه نرم میکردند و در نتیجه از وضعیت پرداخت حقوق ناراضی بودند. به نظر میرسد تصمیمات مالی با سودآوری بالا برای برخی اتخاذ میشود، اما حقوق کارگران به درستی پرداخت نمیشود و این منافع شخصی به بهای کارکنان تمام میشود. از کسانی که از هر فرصتی برای تضییع حقوق دیگران استفاده میکنند برخور میکنم. جو غالب در محیط کار نسبت به کار کردن رضایتبخش نیست و هیچکس از همکاران احساس خوشبختی یا افزایش حقوق را گزارش نمیکند؛ همه تنها با ناله و نفرین پیش میروند و به همین دلیل کار آنها اغلب به نتیجه نمیرسد.
خیلی مسئلهدار بودن فرایند مصاحبه را از ذهنم بیرون نمیکنم؛ برخورد اولیهی تیم با من هم محترمانه بود و با حوصله انجام شد. برای اولین بار که تماس گرفتند، رفتارشان به من احساس احترام میداد اما مصاحبه با کارشناس منابع انسانی و مدیر واحد طول کشید و تقریبا دو ساعت ادامه یافت. تعدادی از سوالها آنقدر پیچیده نبودند که به طور مداوم ادامه یابند، اما بعضی سوالات میآمدند که حس مثبتی القا نمیکردند. از مدیر واحد انتظار داشتم که اگر در مجموعه جذب شدم، راهنماییهایی برای پیشرفت داشته باشد؛ اما مطمئن نبودم که چنین حمایتی واقعا وجود دارد یا نه. از من سوالی پرسیدند که برایشان اهمیت زیادی داشت: آیا بعد از ساعات کاری هم میتوانم رویه on-call باشم یا خیر؟ پاسخ من این بود که ساعات خارج از کار، زمان مخصوص امور شخصی است و تنها در صورت نیاز کموبیش مشکلی با این حضور نداشتم. در مرحله دوم، دو تست از من خواسته شد تا سطح تسلطم در پاورپوینت و اکسل را بسنجند؛ سوالات اکسل بهصورت آزمون آنلاین بود و من حدود شصت درصد درست زدم، اما درباره پاورپوینت گفتند باید در نیم ساعت یک پروژه ارائه کنم و با موضوعی که خودشان مطرح کرده بودند روبهرو شدم. چون انتظارش را نداشتم، ادامه کار را کمی دشوار دیدم و با پایان مصاحبه، به نظر میرسید که از نحوه برخورد آنها خوشحال نیستند و خداحافظی کردند. در طول چهار سال سابقهی کاری مرتبط دارم.
تصور کن که یه روز تماس گرفتن و گفتن بیا تهران، رفتم میدان آرژانتین و یک روزه همه مراحل مصاحبه انجام شد، هم از واحد منابع انسانی و هم از تیم فروش. وقتی فرم را پر میکردم، اشاره کردم که فارغالتحصیل علمی کاربردی هستم و کارشناسیام را هم بههمراه ۹۶ واحد پاس کردهام تا کاردانی بهدست بیاورم؛ برای من اینها نکتهای منفی بود، همانها که دوست داشتم باهایتان درمیان بگذارم. شنیده بودم مدیر فعلی آنجا دیپلم دارد و این جور تفاوتها بین سطحهای تحصیلی برای فروشنده و برای سرپرست یا مدیر هم وجود دارد. در هر حال، محیط کار خیلی محترمانه و دوستانه بود و رفتار معاون فروش هم خوب به نظر میرسید. با این حال دقیقا میدیدم که اطرافش بیشتر از دوستان و همکاران سابق تشکیل شده است. هفته بعد تماس گرفتند و گفتند که برایم خوب است ولی با شرایط فعلی شرکت همخانه نیستم.
با اینکه چهار مرحله مصاحبه داشتیم، بهترین تجربهام را با سرپرست منابع انسانی به نام آقای عارف فقیه نصیر داشتم؛ هم سوالات مطرحشده از نظر من جالب بود و هم شیوهی پرسشها و مدل سوالاتی که از من پرسیده شد برایم بینظیر بود و در نهایت پس از این چهار مرحله دشوار، قبول شدم.
در یک مصاحبه برای شکوفایی فعالیت فروش با مدیر منطقه و معاونت فروش کل کشور مواجه شدم. من با معرفی خودم و توضیح ویژگیهایم آغاز کردم و به نقاط قوت و ضعفم اشاره کردم، همچنین تواناییهایم را گفتم و دلیل ترک کارهای قبلیم را هم توضیح دادم. درباره اطلاعات فروش، میزان آشنایی با منطقه فروش و تعداد مشتریان، مارجین و مارکآپ سوال شد. از من پرسیدند چرا میخواهم به شرکت شما ملحق شوم و تا چه حد با زرین رویا آشنا هستم. جلسه طولانی شد و به نظر میرسید انتظار پاسخهای خاصی از من دارند، اما فکر میکنم سوالات بیش از اندازه بودند. به نظرشان سابقه کار و این موارد برایشان اهمیت دارد، ولی دوست داشتند آن چیزی را بشنوند که میخواهند. معاونت فروش کشور گمان میکرد اینجا آمریکا است و به نظر میرسید طرز تفکرشان ایراد دارد. نمیشد به حرفهایشان خیلی اعتماد کرد.
برای مصاحبه IT DCS Specialist خیلی دقیق و پیگیر بودن و حس خوبی داشتم؛ معمولا استرس من در مصاحبهها بالاست اما تیم منابع انسانی با احترام و مهربانی رفتار کرد. در دوران کرونا مصاحبهها بهصورت اسکایپی برگزار میشد و تنها یک بار برای امضای قرارداد به شرکت رفتم. به نظر من حرفهای بودند و امیدوارم نتیجهاش خوب باشد.
مصاحبه کاملا حرفه ای در چند مرحله صورت گرفت. تیم مصاحبه و همینطور جذب با ایجاد فضای دوستانه تا حد امکان استرس را کم کردند تا با خیال راحت بتونم باهاشون مصاحبه کنم و فرایند جذب انجام بشه. کل فرایند مصاحبه، جذب و شروع به کار کمتر از یک ماه طول کشید.
من هیچ وقت درخواست مصاحبه برای این شرکت نداشتم و حتی به صورت داوطلب هم ایمیلی از طرف آنها دریافت نکردم. ناگهان آنها بدون شناخت از من با من تماس گرفتند و با ارسال شش فایل پیوست، دقیقا همان روز اول متوجه شدم چه قدر فرمها و آزمونهای زیادی وجود دارد. در ابتدای کار فکر میکردم فقط دو فایل لازم است، اما آنها دو فایل را بهعنوان نمونه و چهار فایل دیگر شامل تصاویر لوگو و یک نامه همکاری را فرستاده بودند که تنها صرف باز کردنشان بیفایده به نظر میرسید. پس از دو روز پژوهش در شبکههای اجتماعی و بررسی وبسایت شرکت، تصمیم گرفتم پاسخ ایمیل را بدهم. وقتی فایل اول را باز کردم، دیدم ۱۲۵ سوال روانشناسی وجود دارد که پاسخهای بله یا خیر داشت و سریع پاسخ دادم. سپس فرم استخدام را در فایل پیدیاف بعدی باز کردم و با کمال تعجب دیدم هر باکسی که پر میکنم، حروف بههم میریزد و به صورت غیرمنطقی نمایش داده میشود؛ مثلا واژه مدیریت پروژه به صورت بیمعنی هژورپلرتنک نوشته شده بود. فکر کردم باکس ایراد دارد و به باکس بعدی رفتم و همان مشکل ادامه داشت. سپس سعی کردم انگلیسی پر کنم اما باز هم با فاصلهها روبهرو شدم و فایل پیدیاف قابل ویرایش نبود. در توضیحات نامه همکاری آمده بود اگر سوالی دارید با منابع انسانی تماس بگیرید، اما چون شنبه بود فرصت تماس نبود و من قرار شد در روز بعد پیگیر شوم. روز شنبه با منابع انسانی تماس گرفتم و خانمی به نام مظلومی گفت که دوباره فایل پیدیاف را میفرستند، و اشاره کرد که قبلا هم چنین مشکلی وجود داشته و فایلهای پیدیاف ایراد دارند. با اعتراض من در مورد این که چرا شش فایل فرستادهاند اما در واقع فقط دو فایل وجود دارد، گفتند که فرمت اداری لازم است و دوباره دو فایل را درست بفرستند تا باقیها پیشکش شوند. گفتم اگر دوباره مشکل داشت، WORD بفرستید تا نیازی به زنگ زدن نباشد. آنها دوباره فایلها را فرستادند و دیدم همان پیدیاف قبلی است و باکسهای فایل WORD هم به هم ریختهاند؛ بهطوری که اگر بخواهد با من تایپ کنم، همه چیز به هم میریزد. تصمیم گرفتم بهطور دستی پر کنم و اسکنش را بفرستم. پیش از این هم گفتم که اگر لازم است با شماره تماس پاسخ دهم تا این مشکل را اطلاع بدهم که به صورت دستی پر کنم، اما باز هم به من گفتند اگر از این کار خسته شدهاید اصلا ارسال نکنید. در نهایت تصمیم گرفتم فرم را به صورت چاپی پر کنم و اسکن کنم، اما پشیمان شدم چون شرکتی که به منابع انسانی اهمیت نمیدهد و کار را با این سطح از اشتباهات مدیریت میکند، برای همکاری ارزش ندارد. خوشحال بودم که از همان ابتدا با شرکت با این سطح از بیمسئولیتی همکاری و حتی مصاحبه را ادامه ندادم.
شرکت داروسازی دکتر عبیدی را تجربه کردم. جلسه مصاحبه مدیر انبار معمولی پیش رفت، با تاخیر یک ساعته که از طریق پیامک دو ساعت قبل از مصاحبه به من اطلاع داده شد. وارد سالن شدم و حدود بیست دقیقه منتظر ماندم. مسئول منابع انسانی صبور بود و با نرمی کار را جلو میبرد، اما مدیر انبار رفتار پرسشگرانه و پرتنشی داشت. پرسشها به طور کلی تخصصی نبودند و بیشتر درباره ویژگیهای عمومی و مشترک مدیریت صحبت شد. نکتهای که برایم جالب بود این بود که مصاحبهکننده نسبت به پاسخها موضع میگرفت. از جمله وقتی در پاسخ به سوالی درباره نحوه برخورد با پرسنلم گفتم، با واژهای مانند عقل کل به من پاسخ داد. سبک مصاحبه تا حدی دستوری بود و تا به حال چنین احساسی از مصاحبه نداشته بودم؛ هرگز تصور نمیکردم شرکت عبیدی چنین فضایی داشته باشد.
در آغوش این شرکت به چشمانداز روشنش علاقهمند شدم و تجربه مصاحبه برای من مثبت و سازنده بود. فرایند استخدام از تماس اولیه برای تعیین هماهنگی، تا مصاحبه حضوری ادامه یافت. تماس اولیه حدود ده دقیقه بود که در آن به طور مختصر سابقه کاری، تحصیلی و علاقهمندیهایم بررسی شد و پس از چند روز دعوت به جلسه حضوری داده شد. مصاحبه با حضور مدیر آموزش و توسعه و سرپرست جذب برگزار شد و پرسشهای تخصصی به دقت طرح میشدند. رفتار تیم بسیار دوستانه و حمایتی بود. در جلسه یک پرسشنامه وجود داشت که زمینه ارزیابی خودم را فراهم میکرد و مولفههای رفتاری و فرهنگی را میسنجید. بر اساس امتیازی که ارائه میکردم، سوالاتی مطرح میشد تا من را به چالش بکشد و ارزیابی دقیقتری انجام شود. در کل تجربه مصاحبه خوب و منصفانهای بود؛ بازخوردهای پایان جلسه برای راهنمایی بهتر من بسیار ارزشمند بود و شفافیتی که درباره ماهیت کار، فرهنگ، فضای کاری و چالشهای موجود وجود داشت، قابل توجه بود. این تجربه برای من مفید بود و برای شرکت و تیم منابع انسانیشان آرزوی موفقیت دارم.
ورودی این شرکت با رویکردی متفاوت به مصاحبهها برگزار میشد و من با حضور در اتاق انتظار متوجه شدم که فضا به گونهای بود که احساس مزاحمت برای رسیدن به هدف را منتقل میکرد. در Interview اول، نگرش مصاحبهگر به گونهای بود که انگار هیچکس نباید برای شرکت مزاحم شود و این موضوع حال و هوای مراجعهکننده را کمی سخت میکرد. سوالات عمومی بود و درباره تجربههای کاری، سطح تحصیلات و نحوه آشنایی با شخص معرفیکننده پرسیده شد و من را در کنار پرسش درباره ارتباطم با معرفیکننده ارزیابی کردند. در بخش آزمون هم نظر بر این بود که سرپرست آن بخش، آزمون را انجام دهد و از قبل تصمیم بر رد من بود؛ در نهایت به فرد دیگری محول شد و در زمان انجام آزمون، هیچکس پاسخ یا توجهی نشان نمیداد در حالی که من همان کار را انجام دادم که بقیه کارگران انجام میدادند. روش استخدام تقریبا شبیه رویههای ادارات دولتی بود؛ به هیچ وجه خبری از پارتیبازی نبود. با وجود این، به نظر میرسید حضور یک فرد آشنا در سطح سرپرستی هر بخش لازم است تا تصمیمها را مشخص کند. در کارخانه هر بخش یک سرپرست دارد و معمولا نظر شخص مزبور تعیین میکند که چه کسی به کار گرفته شود یا نشود. اغلب خانواده و آشنایان در جایگاههای مدیریتی دخیل هستند و با افراد غریبه برخورد سخت و گاهی توهینآمیز میشود. به نظر میرسد فضای کار به صورت گروهی و با روشی نزدیک به باندها اداره میشود و این موضوع برای کارگران غریبه پرتکرار است.
در همان مجموعهای که با نام گروه صنعتی ملکی شناخته میشد، چند سالی بهعنوان مدیر پشتیبانی فعالیت میکردم. از ابتدای کار حقوق بهموقع بود و بیمه تکمیلی هم فراهم میکردند، ساعات کاری مشخص بود و پنجشنبهها تعطیل بهحساب میآمد. مدیرعامل فردی بسیار منظم و باسواد بود و تا حدی سختگیر؛ علاقهاش به کیفیت خدمات و رضایت مشتری باعث میشد این رفتار را در سطح کل واحدها دنبال کند. تصمیمهای حیاتی و کلی در کف سازمان از دیتای لازم برخوردار بود، اما اجرا در هر واحد بهعهدهی تیم مربوطه بود و هر گروه روال و دستورالعمل مختص خود را داشت. در طول این مدت، من ندیدم کسی بدون دلیل اخراج شده باشد، مگر اینکه از نظر دانش یا رفتار برای تیم مشکلآفرین میشد. معمولا حجم کار بالا بود و غیبت فشار را روی سایر اعضا میگذاشت؛ به همین دلیل گرفتن مرخصی گاهی کار را دشوار میکرد. مدیران میانی گاهی جابهجا میشدند، اما بدنهی اصلی با سابقهی طولانی کار میکرد و بهطور جدی مشکلات مدیریتی وجود نداشت. فرآیندهای استخدام فنی دو مرحلهای بود: اول با مدیر واحد و دوم با مدیرعامل، و تنها ایرادش در زمانبندی و تأخیرهای مربوط به مصاحبهها بود. بهطور کلی، این شرکت تجربهای قدیمی و تخصصی بود و آن تجربه برای کار اخیر من پس از مهاجرت، تأثیر قابلتوجهی گذاشت.
شرکت کارخانه منشور سیمین را تجربه کردم؛ جاهایی که از نظر من خیلی خوب بود و چیزهایی که لازم بود بدونم را هم گفتم تا تصور درستی بسازید. خوشبختانه در اینجا استقلال عمل دارم و تصمیمگیری با من است؛ هیچکس مدام مداخله نمیکند و در صورت بروز مشکل مدیر مجموعه پشت من میایستد تا فرصت درستکردن کار را پیدا کنم. داشتن یک پایهی ساده در پایگاه داده کافی است و برای کار کردن به چیزهای پیچیدهای نیاز نیست. حقوق و بیمه را بهطور کامل پرداخت میکنند. اگر مسئولیتپذیر باشی، رفتارها بیشتر محترمانه است. اما نکاتی که باید بدانید منفیهای کار را هم دربر میگیرد: اگر دنبال یادگیری فناوریهای جدیدی هستید، اینجا به شما کمکی قابل توجه نمیشود؛ باید با فریمورک داخلی شرکت کار کنید و چیز تازهای به شما اضافه نمیشود؛ در واقع فقط در دیتابیس تخصص شما بالا میرود. نظم کار پایین است و پروژهها بهطور مکرر دستبهدست میشود. گاهی ممکن است یک ماه یک نفر روی پروژهای کار کند و ناگهان شما ادامهشود بدهید یا صبح، تسکی دو روزه بدهند و تا ظهر تحویل بخواهند. فرهنگ بینظمی و ماستمالی در بسیاری از موارد دیده میشود و پروژهها گاهی همینطور تحویل داده میشوند. همکاران گوناگوناند: برخی واقعا کاری نمیکنند و برخی دیگر با تمام وجود تلاش میکنند. تلاش اضافهای که میکشم، اغلب دیده نمیشود و حقوق افراد غیرکاری با کسانی که کار میکنند برابر است. اگر قصد داری دلسوز کار باشی، خیلی اذیت میشوی چون احساس میکنی غیر از تو کسی همدل نیست، حتی مدیران هم. مسئولیت هم بالاست چون دسترسی دارید و دادههای مردم را خیلی راحت تغییر میدهید. مفروضات استخراج نیازمندیها، اندازهگیری جلسات و نگارش مستندات با خود من است و پایان این چرخه هم همیشه روشن نیست. اسکرام و اجایل به معنای واقعی در اینجا وجود ندارد؛ ممکن است گاهی یک هفته کاری انجام نشود، اما هنگام تحویل خیلی سوال و ایراد میگیرند. گیتی توسعه هم به نام گیت و چرخهی کدنویسی وجود ندارد؛ کدها بهطور مستقیم روی سرور میروند و اگر اشتباهی پیش بیاید، برگرداندن کار آسان نیست. پروژهها گاه پرابهاماند و مشخص نیست نتیجه نهایی چیست؛ میگویند شروع کن تا ببینیم و بعد همه چیز ممکن است به هم بریزد. وعدههای رشد شغلی زیاد میدادند، اما به عملیاتیشدنشان خیلی کم رسیدهام.
دو سالی میشود که از شرکت خارج شدم و هنوز تسویهحسابم را نگرفتهام. پیگیرم ولی فایده ندارد و هر روز نامهنگاری میکنم اما خبری نمیشود. وقتی آن موقع از شرکت بیرون آمدم نرخ دلار چقدر بود و الان چند؟ واقعا رفتارشان انصاف ندارد. من هیچ موقعی تاخیر نداشتم و حالا میخواهم حقم را بگیرم و پاسخ بدهند؛ مصرف اعصاب و تحملم تمام شده، و دلم میخواهد پاسخ واحد و روشن دریافت کنم.
شرکت گیتی پسند زمانی یکی از موفقترین مجموعههای صنعتی شهر ما بود. بنیانگذارش، مردی پرتلاش و عادل بود؛ کسی که کارگرانش را به اسم میشناخت و باور داشت ستون اصلی شرکت، همین نیروهای زحمتکشاند. اما با فوت ناگهانی او، همهچیز آرامآرام تغییر کرد. مدیریت به دست هیئتمدیرهای افتاد که بیشتر از آنکه دغدغه تولید داشته باشند، درگیر اعداد و نمودارها بودند، چشمهایشان را به روی فسادها بسته بودند و هیچکس دیگر صدای کارگران را نمیشنید. اولین موج تعدیل نیرو که آمد، همه شوکه شدند؛ قدیمیترین و وفادارترین کارکنان با چند سر عائله، یکییکی اخراج شدند، آن هم به بهانه بهینهسازی هزینهها. در همین میان، عجیبترین چیز این بود که بعضی نیروهای فاسد و سوء استفاده گر نهتنها حذف نشدند، بلکه بیشتر هم دیده شدند. سرپرستی در دفتر تهران به نام م.ص که همه ی افراد کارخانه از مدیران تا کارگران از بیانضباطی و سوءاستفادههایش خبر داشتند، همچنان در جایگاهش باقی ماند. زمزمههایی در شرکت میچرخید؛ از مأموریتهای کاری عجیبی که بیشتر شبیه سفرهای تفریحی بودند. او با یکی از کارمندان نزدیکش، که رابطهای غیرحرفهای با او داشت، به اسم مأموریت به این شهر می آمد و بارها کارکنان شرکت آنها را در یک اتاق مشترک هتل با هم می دیدند و جالبتر اینکه هزینهها را شرکت پرداخت میکرد و تمامی خط قرمز های بنیان گذار شرکت را رد کرده بود در حالی که شرکت و مدیران اصلی به ظاهر مذهبی هستند ولی چشم هایشان را روی چنین فسادهای اخلاقی امثال م.ص بسته بودند. هیچکس جرأت اعتراض به فساد او نداشت. هرکس حرفی میزد، فردای آن روز اسمش در لیست خروجیها دیده میشد. کارخانه هنوز کار میکرد، دستگاهها روشن بودند، اما روحی در آن جریان نداشت. دیگر خبری از همدلی، انگیزه یا افتخار نبود. کارگران باقیمانده فقط برای حقوق آخر ماه سر کار میآمدند، نه برای ساختن آینده. و واقعیت همین بود؛ شرکتی که زمانی با ارزشها ساخته شده بود، حالا زیر سایه بیعدالتی و فساد امثال این سرپرست، فقط پوستهای از گذشتهاش را حفظ کرده بود...
اگر دنبال محیطی هستی که مدیریت و برنامهریزی کارآمد بوده و احترام به نیروهای انسانی و پرداخت حقوق بهطور منظم تأمین شود، بهتر است پیش از همکاری با این مجموعه دقیقتر بیندیشی و دوباره تصمیم بگیری. یکی از تجربههای پرچالش من در جایی بود که به نظر میرسید هیچبخش وظیفهشان را به شیوهای اصولی دنبال نمیکند و نتیجه چنین بینظمیای به دوش نیروهای اجرایی میافتد. مشکلاتی که باید در سطح بالادستی حل میشد، به پایینترین سطح منتقل میشد و پاسخگویی هم نه بهخاطر نقش کم، که به خاطر کمبود مسئولیت در مدیریت صورت میگرفت. در این مجموعه، بهجای اصلاح فرآیندها، اشتباهات تکرار میشد و بهجای داشتن برنامهریزی مشخص، مدیریت بحران حکمفرما بود. ریشهیابی مشکلات هم به جای پیدا شدن، فقط صورت مسئله عوض میشد و در نهایت نتیجهاش فرسودگی نیروها، نارضایتی گسترده و خروج مستمر افراد متخصص بود. دستور کار پرداخت حقوق و تعهدات قانونی نیز نکتهای است که هر متقاضی کار باید دربارهاش تحقیق کند. هیچ چیز بدتر از صرف ماهها زمان و انرژی برای یک مجموعه نیست و در نهایت برای دریافت حقوق پایهای خود مجبور به پیگیریهای طولانی شوید و با پادرمیانیهای پراکنده بخشی از حقوق معوق به شکل مساعده پرداخت شود؛ اگر هم بتوانید دریافت کنید. متأسفانه یکی از ویژگیهای رایج چنین محیطهایی این است که مدیران به جای پذیرش مسئولیت تصمیماتشان، همیشه دیگران را مقصر میدانند. وقتی خطاها از سوی همه به جز مدیران تکرار میشود، معمولا مشکل از کارکنان نیست بلکه از نظامی است که سالهاست حاضر به نگاه عمیق به ضعفهایش نیست. نرخ بالای خروج نیروها، نارضایتی کارکنان و حجم بالای مشکلات داخلی معمولا بهعنوان علامتهای هشداردهنده دیده میشود که هر فرد جویای کار باید پیش از امضا به آنها توجه کند. برای کسانی که قصد همکاری دارند، فقط یک توصیه دارم: پیش از هر تصمیمی تا حد امکان تحقیق کن و از ظاهر شیک و نشانهای سطحی این شرکت فریب نخور. گاهی فهمیدن واقعیت پیش از ورود، هزینهای کمتر از هزینهای است که بعدها با زمان، اعصاب، درآمد و آینده شغلیات پرداخت خواهی کرد.
مدت کوتاهی در این شرکت کار کردم و میخواهم تجربهام را اینطور توصیف کنم: در کل محیط کار نسبتا دوستانه و آرامی داشت و برای گرفتن اولین تجربه کاری گزینه مناسبی بود. فرصت یادگیری بهخوبی فراهم بود و میشد مهارتهای پایه را تقویت کرد. با این حال بعضی از همکاران رفتارهای حاشیهدار و پرتنش داشتند که لازم بود با احتیاط در روابط کاری برخورد کنم و از ورود به حاشیهها پرهیز کنم. به طور کلی برای یک تا دو سال اول تجربه و آشنایی با حوزه کار مناسب بود، اما برای پیشرفت حرفهای بلندمدت شاید گزینههای دیگری بتواند مسیر بهتری ارائه بدهد.
برای من خیلی سخت است که در اینجا درباره یک شرکت نظر بدهم، اما این تجربه را به صورتی تازه و طبیعی بازگو میکنم تا نکات کلیدی و احساس کاربر حفظ شود. شرکت روين پولاد ایرانیان را به عنوان محیطی با کمبود واضح در سطوح مدیریتی و تیمی تجربه کردم. ساختار سازمانی و حدود اختیارات بهوضوح مشخص نبود و بخشهای مانند فرایندهای حرفهای، رفتار کاری و منابع انسانی اصولی تعریف نشده بودند. همچنین سیستمهای نظارتی مانند دوربینهای ضبط صدا وجود داشتند که به کارکنان اطلاعرسانی نشده و باعث ایجاد جو منفی و نگرانی میشد. با وجود این، رفتارهای زیرابزنی و سمی در بین اعضای تیم دیده میشد که نشان از ضعف مدیریت و عدم کارآمدی است. در این محیط، ارزشهایی چون مهارت، تجربه و تعهد بهنظر میرسد که تا حد زیادی نادیده گرفته میشود و بهجای آن به ارتباطات بیرونی و روابط درون سازمانی توجه میشود. مدیران ظاهرا بدون پایبندی به اصول اخلاقی و حرفهای رفتار میکردند و از دیدگاه من با اصول حرفهای همسو نبودند. میزان رفتوآمد پرسنل قابل توجه بود و مزایا بهطور منظم پرداخت نمیشد. در نهایت، اگر به ارزشهای شخصی، آرامش روانی و حرفهای نگاه میکنید و برایتان اهمیت دارد، ارسال رزومه به این شرکت را توصیه نمیکنم.
در زمان حضور من در این شرکت، با مشکلاتی روبهرو شدم که بهوضوح نشان میداد مدیریت سطح بالاتر ضعفهایی دارد. از سوءتفاهمهای مداوم گرفته تا نبودن شفافیت در ارتباطات و کمهماهنگی بین واحدها، شرایط کاری را غیر پایدار کرده بود. این مسائل نه تنها کیفیت کار را تحت تأثیر قرار میداد، بلکه باعث کاهش رضایت شغلی و افزایش فشار کاری بر همتیمیها میشد و در نهایت منجر به تصمیمم برای قطع همکاری شد.
من در این شرکت به دلیل مشکلاتی در سطح مدیریت میانی تجربهای نسبتا منفی داشتید. رفتارهای غیرشفاف، تصمیمگیریهای سلیقهای و نبود یک رویکرد واحد برای هدایت تیم، سبب ناراضی بودن اعضا شده بود. معمولا افراد نسبت به وظایف و انتظارهایی که ازشان میرفت دچار ابهام میشدند و این سردرگمی به تدریج روی عملکرد تیم اثر میگذاشت و حتی همکاری من هم تحت تأثیر قرار میگرفت.
شرکت کولر هوایی آبان برای من تجربهای پر از تاخیر حقوق و بیثباتی بود. امروز که ششم خرداد است، فقط نیمی از حقوق اسفند سال قبل را پرداخت کردهاند و این تاخیر با وجود اینکه قرارداد شفافی هم وجود ندارد، ادامه دارد. هرگز شاهد تعهد مالی روشن یا هدفمند نبودن پیگیریها نبودم. با وجود منافع مادی مشخص برای تیم مدیریتی، کارکنان همواره با مشکلاتی مثل تأخیرهای طولانی دست و پنجه نرم میکردند و در نتیجه از وضعیت پرداخت حقوق ناراضی بودند. به نظر میرسد تصمیمات مالی با سودآوری بالا برای برخی اتخاذ میشود، اما حقوق کارگران به درستی پرداخت نمیشود و این منافع شخصی به بهای کارکنان تمام میشود. از کسانی که از هر فرصتی برای تضییع حقوق دیگران استفاده میکنند برخور میکنم. جو غالب در محیط کار نسبت به کار کردن رضایتبخش نیست و هیچکس از همکاران احساس خوشبختی یا افزایش حقوق را گزارش نمیکند؛ همه تنها با ناله و نفرین پیش میروند و به همین دلیل کار آنها اغلب به نتیجه نمیرسد.
خیلی مسئلهدار بودن فرایند مصاحبه را از ذهنم بیرون نمیکنم؛ برخورد اولیهی تیم با من هم محترمانه بود و با حوصله انجام شد. برای اولین بار که تماس گرفتند، رفتارشان به من احساس احترام میداد اما مصاحبه با کارشناس منابع انسانی و مدیر واحد طول کشید و تقریبا دو ساعت ادامه یافت. تعدادی از سوالها آنقدر پیچیده نبودند که به طور مداوم ادامه یابند، اما بعضی سوالات میآمدند که حس مثبتی القا نمیکردند. از مدیر واحد انتظار داشتم که اگر در مجموعه جذب شدم، راهنماییهایی برای پیشرفت داشته باشد؛ اما مطمئن نبودم که چنین حمایتی واقعا وجود دارد یا نه. از من سوالی پرسیدند که برایشان اهمیت زیادی داشت: آیا بعد از ساعات کاری هم میتوانم رویه on-call باشم یا خیر؟ پاسخ من این بود که ساعات خارج از کار، زمان مخصوص امور شخصی است و تنها در صورت نیاز کموبیش مشکلی با این حضور نداشتم. در مرحله دوم، دو تست از من خواسته شد تا سطح تسلطم در پاورپوینت و اکسل را بسنجند؛ سوالات اکسل بهصورت آزمون آنلاین بود و من حدود شصت درصد درست زدم، اما درباره پاورپوینت گفتند باید در نیم ساعت یک پروژه ارائه کنم و با موضوعی که خودشان مطرح کرده بودند روبهرو شدم. چون انتظارش را نداشتم، ادامه کار را کمی دشوار دیدم و با پایان مصاحبه، به نظر میرسید که از نحوه برخورد آنها خوشحال نیستند و خداحافظی کردند. در طول چهار سال سابقهی کاری مرتبط دارم.
تصور کن که یه روز تماس گرفتن و گفتن بیا تهران، رفتم میدان آرژانتین و یک روزه همه مراحل مصاحبه انجام شد، هم از واحد منابع انسانی و هم از تیم فروش. وقتی فرم را پر میکردم، اشاره کردم که فارغالتحصیل علمی کاربردی هستم و کارشناسیام را هم بههمراه ۹۶ واحد پاس کردهام تا کاردانی بهدست بیاورم؛ برای من اینها نکتهای منفی بود، همانها که دوست داشتم باهایتان درمیان بگذارم. شنیده بودم مدیر فعلی آنجا دیپلم دارد و این جور تفاوتها بین سطحهای تحصیلی برای فروشنده و برای سرپرست یا مدیر هم وجود دارد. در هر حال، محیط کار خیلی محترمانه و دوستانه بود و رفتار معاون فروش هم خوب به نظر میرسید. با این حال دقیقا میدیدم که اطرافش بیشتر از دوستان و همکاران سابق تشکیل شده است. هفته بعد تماس گرفتند و گفتند که برایم خوب است ولی با شرایط فعلی شرکت همخانه نیستم.
با اینکه چهار مرحله مصاحبه داشتیم، بهترین تجربهام را با سرپرست منابع انسانی به نام آقای عارف فقیه نصیر داشتم؛ هم سوالات مطرحشده از نظر من جالب بود و هم شیوهی پرسشها و مدل سوالاتی که از من پرسیده شد برایم بینظیر بود و در نهایت پس از این چهار مرحله دشوار، قبول شدم.
در یک مصاحبه برای شکوفایی فعالیت فروش با مدیر منطقه و معاونت فروش کل کشور مواجه شدم. من با معرفی خودم و توضیح ویژگیهایم آغاز کردم و به نقاط قوت و ضعفم اشاره کردم، همچنین تواناییهایم را گفتم و دلیل ترک کارهای قبلیم را هم توضیح دادم. درباره اطلاعات فروش، میزان آشنایی با منطقه فروش و تعداد مشتریان، مارجین و مارکآپ سوال شد. از من پرسیدند چرا میخواهم به شرکت شما ملحق شوم و تا چه حد با زرین رویا آشنا هستم. جلسه طولانی شد و به نظر میرسید انتظار پاسخهای خاصی از من دارند، اما فکر میکنم سوالات بیش از اندازه بودند. به نظرشان سابقه کار و این موارد برایشان اهمیت دارد، ولی دوست داشتند آن چیزی را بشنوند که میخواهند. معاونت فروش کشور گمان میکرد اینجا آمریکا است و به نظر میرسید طرز تفکرشان ایراد دارد. نمیشد به حرفهایشان خیلی اعتماد کرد.
برای مصاحبه IT DCS Specialist خیلی دقیق و پیگیر بودن و حس خوبی داشتم؛ معمولا استرس من در مصاحبهها بالاست اما تیم منابع انسانی با احترام و مهربانی رفتار کرد. در دوران کرونا مصاحبهها بهصورت اسکایپی برگزار میشد و تنها یک بار برای امضای قرارداد به شرکت رفتم. به نظر من حرفهای بودند و امیدوارم نتیجهاش خوب باشد.
مصاحبه کاملا حرفه ای در چند مرحله صورت گرفت. تیم مصاحبه و همینطور جذب با ایجاد فضای دوستانه تا حد امکان استرس را کم کردند تا با خیال راحت بتونم باهاشون مصاحبه کنم و فرایند جذب انجام بشه. کل فرایند مصاحبه، جذب و شروع به کار کمتر از یک ماه طول کشید.
من هیچ وقت درخواست مصاحبه برای این شرکت نداشتم و حتی به صورت داوطلب هم ایمیلی از طرف آنها دریافت نکردم. ناگهان آنها بدون شناخت از من با من تماس گرفتند و با ارسال شش فایل پیوست، دقیقا همان روز اول متوجه شدم چه قدر فرمها و آزمونهای زیادی وجود دارد. در ابتدای کار فکر میکردم فقط دو فایل لازم است، اما آنها دو فایل را بهعنوان نمونه و چهار فایل دیگر شامل تصاویر لوگو و یک نامه همکاری را فرستاده بودند که تنها صرف باز کردنشان بیفایده به نظر میرسید. پس از دو روز پژوهش در شبکههای اجتماعی و بررسی وبسایت شرکت، تصمیم گرفتم پاسخ ایمیل را بدهم. وقتی فایل اول را باز کردم، دیدم ۱۲۵ سوال روانشناسی وجود دارد که پاسخهای بله یا خیر داشت و سریع پاسخ دادم. سپس فرم استخدام را در فایل پیدیاف بعدی باز کردم و با کمال تعجب دیدم هر باکسی که پر میکنم، حروف بههم میریزد و به صورت غیرمنطقی نمایش داده میشود؛ مثلا واژه مدیریت پروژه به صورت بیمعنی هژورپلرتنک نوشته شده بود. فکر کردم باکس ایراد دارد و به باکس بعدی رفتم و همان مشکل ادامه داشت. سپس سعی کردم انگلیسی پر کنم اما باز هم با فاصلهها روبهرو شدم و فایل پیدیاف قابل ویرایش نبود. در توضیحات نامه همکاری آمده بود اگر سوالی دارید با منابع انسانی تماس بگیرید، اما چون شنبه بود فرصت تماس نبود و من قرار شد در روز بعد پیگیر شوم. روز شنبه با منابع انسانی تماس گرفتم و خانمی به نام مظلومی گفت که دوباره فایل پیدیاف را میفرستند، و اشاره کرد که قبلا هم چنین مشکلی وجود داشته و فایلهای پیدیاف ایراد دارند. با اعتراض من در مورد این که چرا شش فایل فرستادهاند اما در واقع فقط دو فایل وجود دارد، گفتند که فرمت اداری لازم است و دوباره دو فایل را درست بفرستند تا باقیها پیشکش شوند. گفتم اگر دوباره مشکل داشت، WORD بفرستید تا نیازی به زنگ زدن نباشد. آنها دوباره فایلها را فرستادند و دیدم همان پیدیاف قبلی است و باکسهای فایل WORD هم به هم ریختهاند؛ بهطوری که اگر بخواهد با من تایپ کنم، همه چیز به هم میریزد. تصمیم گرفتم بهطور دستی پر کنم و اسکنش را بفرستم. پیش از این هم گفتم که اگر لازم است با شماره تماس پاسخ دهم تا این مشکل را اطلاع بدهم که به صورت دستی پر کنم، اما باز هم به من گفتند اگر از این کار خسته شدهاید اصلا ارسال نکنید. در نهایت تصمیم گرفتم فرم را به صورت چاپی پر کنم و اسکن کنم، اما پشیمان شدم چون شرکتی که به منابع انسانی اهمیت نمیدهد و کار را با این سطح از اشتباهات مدیریت میکند، برای همکاری ارزش ندارد. خوشحال بودم که از همان ابتدا با شرکت با این سطح از بیمسئولیتی همکاری و حتی مصاحبه را ادامه ندادم.
شرکت داروسازی دکتر عبیدی را تجربه کردم. جلسه مصاحبه مدیر انبار معمولی پیش رفت، با تاخیر یک ساعته که از طریق پیامک دو ساعت قبل از مصاحبه به من اطلاع داده شد. وارد سالن شدم و حدود بیست دقیقه منتظر ماندم. مسئول منابع انسانی صبور بود و با نرمی کار را جلو میبرد، اما مدیر انبار رفتار پرسشگرانه و پرتنشی داشت. پرسشها به طور کلی تخصصی نبودند و بیشتر درباره ویژگیهای عمومی و مشترک مدیریت صحبت شد. نکتهای که برایم جالب بود این بود که مصاحبهکننده نسبت به پاسخها موضع میگرفت. از جمله وقتی در پاسخ به سوالی درباره نحوه برخورد با پرسنلم گفتم، با واژهای مانند عقل کل به من پاسخ داد. سبک مصاحبه تا حدی دستوری بود و تا به حال چنین احساسی از مصاحبه نداشته بودم؛ هرگز تصور نمیکردم شرکت عبیدی چنین فضایی داشته باشد.
در آغوش این شرکت به چشمانداز روشنش علاقهمند شدم و تجربه مصاحبه برای من مثبت و سازنده بود. فرایند استخدام از تماس اولیه برای تعیین هماهنگی، تا مصاحبه حضوری ادامه یافت. تماس اولیه حدود ده دقیقه بود که در آن به طور مختصر سابقه کاری، تحصیلی و علاقهمندیهایم بررسی شد و پس از چند روز دعوت به جلسه حضوری داده شد. مصاحبه با حضور مدیر آموزش و توسعه و سرپرست جذب برگزار شد و پرسشهای تخصصی به دقت طرح میشدند. رفتار تیم بسیار دوستانه و حمایتی بود. در جلسه یک پرسشنامه وجود داشت که زمینه ارزیابی خودم را فراهم میکرد و مولفههای رفتاری و فرهنگی را میسنجید. بر اساس امتیازی که ارائه میکردم، سوالاتی مطرح میشد تا من را به چالش بکشد و ارزیابی دقیقتری انجام شود. در کل تجربه مصاحبه خوب و منصفانهای بود؛ بازخوردهای پایان جلسه برای راهنمایی بهتر من بسیار ارزشمند بود و شفافیتی که درباره ماهیت کار، فرهنگ، فضای کاری و چالشهای موجود وجود داشت، قابل توجه بود. این تجربه برای من مفید بود و برای شرکت و تیم منابع انسانیشان آرزوی موفقیت دارم.
ورودی این شرکت با رویکردی متفاوت به مصاحبهها برگزار میشد و من با حضور در اتاق انتظار متوجه شدم که فضا به گونهای بود که احساس مزاحمت برای رسیدن به هدف را منتقل میکرد. در Interview اول، نگرش مصاحبهگر به گونهای بود که انگار هیچکس نباید برای شرکت مزاحم شود و این موضوع حال و هوای مراجعهکننده را کمی سخت میکرد. سوالات عمومی بود و درباره تجربههای کاری، سطح تحصیلات و نحوه آشنایی با شخص معرفیکننده پرسیده شد و من را در کنار پرسش درباره ارتباطم با معرفیکننده ارزیابی کردند. در بخش آزمون هم نظر بر این بود که سرپرست آن بخش، آزمون را انجام دهد و از قبل تصمیم بر رد من بود؛ در نهایت به فرد دیگری محول شد و در زمان انجام آزمون، هیچکس پاسخ یا توجهی نشان نمیداد در حالی که من همان کار را انجام دادم که بقیه کارگران انجام میدادند. روش استخدام تقریبا شبیه رویههای ادارات دولتی بود؛ به هیچ وجه خبری از پارتیبازی نبود. با وجود این، به نظر میرسید حضور یک فرد آشنا در سطح سرپرستی هر بخش لازم است تا تصمیمها را مشخص کند. در کارخانه هر بخش یک سرپرست دارد و معمولا نظر شخص مزبور تعیین میکند که چه کسی به کار گرفته شود یا نشود. اغلب خانواده و آشنایان در جایگاههای مدیریتی دخیل هستند و با افراد غریبه برخورد سخت و گاهی توهینآمیز میشود. به نظر میرسد فضای کار به صورت گروهی و با روشی نزدیک به باندها اداره میشود و این موضوع برای کارگران غریبه پرتکرار است.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملا ناشناس.