به عنوان کارمند فروشگاه اینترنتی، احساس میکنم که این مجموعه نسخهای کوچک از یک فروشگاه بزرگ است. مدیران دائماً از تجربیات گذشتهشان در شرکتهای بزرگ صحبت میکنند و انگار با صرفا تکیه به همان سابقه، به خودی خود اهمیت میدهند. فضای کار در اینجا پر از استرس است و به نظر میرسد احترام چندانی وجود ندارد.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
فقط افرادی که چیزی حالیشون نیست و دهاتی هستن فرهنگ سبزی پاک کردن و پایین شهری و شهرستانی بالا میزن و حاکم شرکتن مدیر عامل هیچ اختیاری از خودش نداره زیراب زنی وحشتناک و باند بازی حسودای زیاد منابع انسانی حسود که نمیذاره بالا بری هیچ کس رو نمیذاره مخصوصا معاون منابع انسانی و شوهرش افراد با استعداد زیر نظر یک مدیر بی استعداد و نفهم اداره میشن انتخاب های مدیرعامل و رییس هیئت مدیره برای سمت افراد افتضاحه مدیر عامل به شدت لجباز که ادم تاسف میخوره براش سمت الکی به افراد بی خاصیت میده و کلا اگر میخوای موفق بشی باید بله قربان گو و بی خاصیت باشی تا بالا بری هیچ کدوم از مدیران توسعه فردی انجام نمیدن مدیز عامل و رئیس هیئت مدیره به شدت دهن بین و بی عقل که عشق سرکوب کردن داره هر کسی بهش بگه من فلان استعداد دارم تمام تمرکزشو میذاره که طرفو سرکوب کنه تا فرد تسلیم بشه که واقعا لایق سرکوبم مدیریت سمی داره دو سه جهار نفر پشت یکی حرف بزنن حرف اونا قبول میکنه خودشم بی خاصیته و مدیرانشم و لایق خیانته کسی که بهش خیانت کنه برای اون عزیزتره فقط بایذ جلوی روش چشم بگی ولی از پشت خنجر بزنی اونجوری بیشتر دوست داره اگر حس میکنی نالایقی و هیچ چیزی حالیت نیست و هیچ استعدادی نداری استخدام شو
شرکت فرا پار آیین را تجربه کردم؛ مجموعهای نسبتاً بزرگ با هزاران نفر نیرو که در صنعت تولید هواکش فعال است. همیشه درگیر جذب نیروی تازه هستند و هر روز چند نفر وارد میشوند در حالیکه تعدادی هم انصرافی دارند. شیفتها دو شیفتهاند، از هفت صبح تا هفت شب و بالعکس. اکثر کارکنان از خط تولید هستند و حقوقِ در سطح کارگری است؛ بهطور کلی حقوق پایین یا میانپایینی حس میشود. صبحانه، ناهار، عصرانه و شام ارائه میشود که کیفیتش نسبتاً خوب است. کار در تولید به صورت سریکاری است و هر روز باید آمار تولید به سمت افزایش باشد؛ در مجموعه نظم و مقررات نسبتاً سختگیرانه است و با شدتی بالا دنبال میشود. اکثر دستگاهها فرسودهاند. فرآیند جذب هم ساده است و فقط کافی است جلوی در شرکت بروی. برخورد و ارتباط بیشتر با سرپرستهاست و واقعاً بستگی به شخصیت فردی مدیر دارد که چه رفتاری نشان بدهد. تقریباً هر دو ماه یکبار اتفاقی یا حادثهای در بخش دایکست و پرس ثبت میشود که اغلب به دلیل فرسودگی ماشینآلات و فشار بالا برای رسیدن به آمار تولید است. حقوقی که توافق کرده بودی معمولاً بهطور کامل پرداخت میشد.
برای مدتی به عنوان برنامهنویس در شرکتی نرمافزاری کار میکردم. فضای کار واقعا باروحیه و همیارانه بود؛ همکاران و مدیران همگی اهل تجربه و دانش بودن و همیشه راهنمایی میکردن و تجربههاشون رو به اشتراک میگذاشتن. در ابتدا شرکت مشتریان چندانی نداشت، اما با افزودن قابلیتهای جدید و ارتقای محصول، رشد قابل توجهی پیدا کرد و با کارفرماهای بزرگ در صنایع مختلف همکاری شروع کرد. همچنین گواهیها و تأییدیههای نرمافزاری به دست آورد. اوضاع مالی به طور کلی مناسب بود و حقوق و مزایا به موقع پرداخت میشد، هرچند گاهی به دلیل شرایط اقتصادی کمی تأخیر داشت. من تجربهٔ خوبی از این شرکت داشتم و برای موفقیتهای آیندهشان آرزوی موفقيت دارم.
پس از مدتی کار در استارتاپی که فکر میکنم دیگر وجود ندارد یا حداقل دفتر حضوری ندارد، تجربهام را میگویم. آن زمان شرایط شرکت واقعا خوب بود و حالا که به گذشته نگاه میکنم، یاد آن روزها و فضای کاریشان میفهمم که چه طور بود.
سلام رفقا، یه شرکت خصوصی و دانشمحور تو حوزه مخابرات هست که تو ناحیهٔ غربِ شهر قرار داره و کلی فرصت آموزش و رشد داره. اگه یه نگاه بندازی به بقیه جاها، واضح میشه که نیروهای بااستعداد توی الکترونیک و مخابرات اینجا شانس خیلی زیادی برای ترقی دارن و حقوق، مزایا و پاداشهاشون هم خوبه. یه نکتهٔ مثبت دیگه هم اینکه پرسنل بخش تولید و R&D تو سود تولید شریک میشن، چیزی که خیلی شرکتها ندارن. کلی از همکارا هم سابقهٔ طولانیتری دارن — بیش از حدود ۴۵ نفر با دستکم ۷–۸ سال سابقه. خلاصه اگه دنبال کار بلندمدت تو یه شرکت خصوصی واقع در غربِ شهر هستی، این شرکت گزینهٔ قابلتأملیه.
از همان ابتدای ورود به شرکت احساس میکردم که چیزی در اینجا درست نیست: خارج از فضای خصوصی بودن ادعا میشود اما واقعاً دولتی رفتار میکند. جو کاری پر از فشار و پشتپازدن است و به هر کسی که دنبال کار حرفهای است، با شروط ناگفتهای روبهرو میشود. گاهی با نامههای نامعتبر و اتهامات بیپایه، به بازرسیها و اعتراضهای مالی میپردازند. تیم حفاظت هم بهطور مستقل عمل میکند و ممکن است رفتارهایی غیرمنصفانه با افراد انجام دهند؛ دفعاتی در بخشها حضور پیدا کردند و در مورد مسائل پوشش و حجاب حرف و بحث به وجود آوردند. ساختمان محدود است و فضاها کوچکاند، در حالی که برخی اتاقهای حفاظت کوچکتر را به کار گرفتهاند و با رفتارهای نظارت شدید و پیگیریهای مداوم، مثل فرمان دادن برای کارهای ساده ایجاد فشار میشود. بهطور کلی رفتارها سطحی است، با کلیگویی و ترکیبی از بیسوادی و بیکلاسی؛ در مجموع وضعیت تأسفبار به نظر میرسد.
در ابتدای کار، دورهای آموزشی یک ماهه برای من برگزار شد که بیشترش تئوری بود و بخش عملی چندانی وجود نداشت. پس از آن با یک آزمون روبهرو شدم و اگر نمرهام خوب بود، وارد دوره دو ماهه آزمایشی میشدیم. اگر از این مرحله هم موفق بیرون میآمدیم، به عنوان کارمند جدید شرکت معرفی میشدم. روند استخدام واقعاً طولانی به نظر میرسد و گاهی حس میکردم عجیب است. تیم آموزش رفتار چندان مطلوبی ندارند و به نظر میرسد استخدامها در دست دلخواه مدیران است. با وجود اینها، در کل شرکت خوبی است و نکتهی مهم برایشان این است که فرد درسخوان باشد.
وقتی وارد این شرکت شدم، احساس میکردم که میتونم رشد کنم اما کمکم اوضاع به هم ریخت و به مرور شرایط کاری سزاوارتر از این نبود. چند سالی بود که اینجا بودم، اما در دو سال اخیر فضای کار و نحوهی مدیریت به طور قابل توجهی تغییر کرد و مشکلات جدیدی اضافه شد بدون اینکه چیز تازهای بهبود یابد. واقعیت اینه که از وضعیت فعلیی مدیریت راضی نیستم و امیدی به تغییر اوضاع نمیبینم.
آگهیِ مدیریت مهندسی زده بودن ولی آخرش همه رو بهعنوان کارشناس جذب میکنن. اینجا ساختارش خیلی سنتیه و همهچی حولِ تولید میچرخه؛ عملاً فقط تولید براشون ملاکه. حجم کار خیلی زیاده و هر چی بیشتر تو سالن بگردی و شلوغکاری کنی، مدیر فکر میکنه پرفورمنست بهتره — اجازه نمیدن وقت آزاد پشت سیستم کار کنی و اگه کار سیستمی داشته باشی هم زمانت خیلی محدوده، وگرنه از دوربینها زیر ذرهبینت میکنن و توبیحت میکنن. توقعاتشون مثل یه سیستم قدیمی و پوسیدهست. کلاً کار تو کارخانه رو پیشنهاد نمیکنم. فشار کار خیلی رو اپراتورهاست، هم مدام راندمان میگیرن هم باید عملکرد ثبت کنن در حالی که حقوق پایینه. سطح نارضایتی بالا بوده و افراد قدیمی کارو به خودشون قفل کردن و اجازه پیشرفت به نیروهای جوان و تازهکار در بخش مهندسی نمیدن. مدیریت کارخانه هم منفعتطلب و تفرقهاندازه؛ بهجای اینکه بین واحدها تعامل درست کنه، دائم بین افراد دعوا بنداز میکنه و از این وضعیت لذت میبره. خلاصه مدیران ضعیفن، حقوقشون زیادتر از لایقشونِ و باعث پسرفت مجموعه میشن. محیط کاملاً غیرحرفهایه، کار طولانیه، جلسات بیدلیل زیاده و افراد جدید رو برای کمکاریِ قدیمیها سرزنش میکنن. واقعاً توصیهش نمیکنم؛ امیدوارم ظاهر بزرگ و پرطمطراق شرکت کسی رو گول نزنه.
شرکت سابق: الکترو صنعت دوار سپنتا تجربه را طوری روایت میکنم که هدفش فقط اطلاعرسانی درباره واقعیتهای رخداده باشد و بدون هیچ نگاه شخصی یا هدفدار اضافهای باشد. از همان روز اول، یعنی ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۵، رزومهام را از طریق سایت جاباینجاب برای شرکت فرستادم و مقرر شد که برای مصاحبه به واحد مربوطه بیایم. در ابتدا وضعیت نسبتا خوب و مناسب به نظر میرسید؛ مسئول مشاوره مالیاتی و همچنین مدیر مالی از من سوالهایی پرسیدند و من صادقانه پاسخ دادم و توضیحاتی هم درباره روند کار و شرکت شنیدم. گفته شد که شرکت دو دفتر دارد و خیلی از همکاران حسابداری آمده و رفتهاند، و برخی کارها به شکل رسمی و بعضی به صورت غیررسمی ثبت میشوند. من هم گفتم که در حوزه رسمی تجربه دارم و از صفر تا صد را میتوانم انجام بدهم. آن خانم استقبال کرد و گفت از فردای همان روز، بیایم سر کار. روز اول حضور من، ۲۱ ام، سر ساعت ۸:۳۰ رسیدم. حدودا تا ساعت ۹ برای نخستین بار با توضیحات مدیر مالی آشنا شدم و روند کارها و سیستم حسابداری توضیح داده شد. در ادامه فهمیدم که فردی که حسابدار ارشد بودند چند دقیقه بعد گفتند امروز آخرین روز کاریشان است و در واقع من تنها دو هفته اینجا بودم. این موضوع برایم تازه بود و تعجب کردم؛ معمولا افراد شرکت یک هفته تا حداکثر یک ماه میمانند. صحبتهای اولیه راجع به شرکت و مدیریت ادامه یافت و تأکید شد که استراحت و ناهار را کنار میگذارم تا به نکات مهم تر بپردازم. به گفته مدیرعامل، آقایی به نام امیر فراز…مند وجود دارد که به شدت بیسیاست و بیوجدان توصیف شد و گفته شد که رفتارها و کنترلهای نظارتی کاملا موجود است و حتی در حضور کارکنان خانم، به شدت نظارت میکند. درباره رفتارهایش توضیحاتی داده شد: گاهی با توهین یا تخریب شخصیت، به خصوص وقتی کارهای روزمره انجام میدهی، به شکلی فشار میآورد که احساس میکنی نمیتوانی عملکردت را درست انجام دهی. مثلا با انجام کارهای ساده، ناگهان وارد میشود و با فشار حقوق و آمادهسازی فاکتورها و ارجاع به مودیان و خروج کالا، به شکل غیرمنطقی هدایت میکرد. برخوردها به شکلی بود که گاهی میگفت کارم انجام بشود و حق الزحمه اضافهای هم پرداخت نخواهد شد؛ میگفت حقوقی میدهم که کارها درست انجام شود و اگر نتوانی مدیریت کنی، باید بنشینی و کارها را انجام بدهی. در نهایت هم به این نتیجه رسیدم که پول و شرایط سخت زندگی اهمیت دارد و این جو روانی به من فشار میآورد و آرامش شغلی را از من میگیرد. با این شرایط دو هفته بیشتر نتوانستم دوام بیاورم و تصمیم گرفتم به طور موقت بهعنوان کارمند جدید به مدت کوتاهتری حضور پیدا کنم، تا تصمیم نهایی بگیرم. ۲۲ ام، آغاز دوباره کار بود و واقعا تمامی فضا به نحوی بینظم و شلخته بود. از مراجعه کارکنان به دفتر و ثبت سند و اصلاح اشکالات حسابداری تا ثبتهایی که هنوز در سیستم ثبت نشده بود، همه چیز به هم ریخته بود. با وجود تمایل به ادامه کار و آغاز پروژههای حسابداری، برخوردها و جو شرکت فشار زیادی میآورد. از جمله اتفاقات دیگر این بود که مدیرعامل با من قرارداد سه ماههای با سفته ۲۰۰ میلیون تومان مطرح کرد و با وجود مخالفت من مبنی بر آغاز با یک دوره آزمایشی یک هفتهای تا روشن شدن وضعیت، با فشار، قرارداد و سفته
در رونیکس به طور تماموقت کار میکردم و مدت همکاریام کمتر از یک سال بود، که سال آخر کاری من ۱۳۹۹ بود.
سلام این شرکت فقط ظاهرش قشنگه. تو لینکدین که میری میبینی وای چقد خفن. فقط ظاهرسازی میکنن. داخلش که میری برده داری نوین هست. همه رئیس هستند و دستور میدن. یه سری مدیر شدن که هیچی حالیشون نیست فقط چون رفیقای مدیرعامل هستن شدن مدیر. گول ظاهر نخورین. مزایای ظاهری زیادی داره. اما حقوق خیلی کم میدن و فقط یه سری عزیز کرده های خودشون حقوق خیلی بالا دارن. اگر هم از هر چیزی احساس ناراحتی کنی خیلی راحت باهات خداحافظی میکنن و یه سری آدم نابلد و بی تجربه جایگزینت میکنن.
به خاطر محیط کار ناسالمی که داشتم، مدت کوتاهی اونجا موندم. حقوق رو چند ماه یکبار میدادن و از بابت بیمه هم هنوز خبری نبود.
اگر بخواهم به طور واقعی از تجربهام بگویم، به این نتیجه رسیدهام که شایسته نیست هر چند ماه یکبار با حقوقی نصفه و نیمه روبهرو شوم و از بیمه هم محروم بمانم؛ بنابراین ترجیح میدهم از ورود به محیطی چنین سمی خودداری کنم.
در شرکت توسعه فناوران آگرین میخواهم تجربهای واقعی را بازگو کنم که از حضورم در آن به دست آوردهام. محیط کار در مدت کوتاهی ویژگیهایی داشت که به طور قابل توجهی مشخص میشد. کارکنان متخصص به اندازهای که انتظار میرفت مورد توجه قرار نمیگرفتند و گاهی به نظر میرسید توجه به نیازهای فنی کاستی دارد. تغییرات پیوسته در تیم و همچنین تغییر مداوم چیدمان و دکوراسیون شرکت را میدیدم. حقوق متخصصان گاه چند ماه تاخیر داشت و توجیه دقیقی ارائه نمیشد. اگر دنبال شغلی با تخصص بالا هستید و قصد همکاری با این شرکت را دارید، این مسیر را به عنوان گزینهای مناسب نمیدیدم. ساختار مدیریتی شرکت به نظر متمرکز نبود و در هر واحد مدیر مشخصی برای فروش وجود داشت، اما تصمیمات فنی بدون مشورت و به صورت بیاساس اعمال میشد. مدیران شرکت اغلب به منافع شخصی و جیب خود بیش از هر چیز دیگری اهمیت میدادند و نسبت به همکاران با نگاه دقیقی برخورد میکردند. از نظر فناوری شرکت نسبتا خوب به نظر میآمد و به دلیل منابع مالی، قطعات معقولی در اختیار داشتند.
باورم نمیشد که چنین تجربهای در یک شرکت تولیدی اتفاق بیفتد اما واقعا رخ داد. مدیرعامل با خانوادهاش، از جمله پسرش و چند نفر دیگر، به تربیت و رفتار مناسبی پایبند نبودند و رغبت زیادی به پرخاشگری داشتند. از کشور خارج میکردند و تقصیرها را به گردن کارمندان میانداختند. در این محیط، ظاهر داستانها و فشارهای غیرقانونی برای اجرای امور به نظر میرسید که به شکل طناببندی و فشار فکری به دیگران تحمیل میشد.
در زمان حضورم در آسه تجارت آسیا، تجربهای ناخوشایند از منابع انسانی داشتم که باعث کمبود کارایی تیم میشد. رفتارهای سازمانی نامناسب و نبود شناسایی دقیق تخصصها، به همراه کمبود اصول اولیه پیشنیازهای سازمانی، فضای کار را مشکل میکرد. حجم کار بالا و وجود تیم بازیگوش، نبود مهارتهای نرم و سخت کافی در مدیر فناوری اطلاعات را تشدید میکرد. به نظر میرسید تخصص لازم در حوزههای مربوطه وجود ندارد و برخورد با اعضای گروه احترامآمیز نبود.
مدیرعامل در فضای مجازی به شکلی نامطلوب عمل میکند و از افراد حاضر در شرکت برای رسیدن به منافع شخصی خانوادگی استفاده میکند. برادر مدیرعامل دروغگو است و علیه فرزند مدیرعامل فعالیت میکند، و عمو هم از این کارها حمایت میکند. من به عنوان کارمند تجربهای از تعارض و سوءاستفاده درونی شرکت دارم که وجود چنین رفتارهایی میتواند جو کاری را مخدوش کند.
در این شرکت، از نظر من رفتارها و اخلاق سازمانی به گونهای بود که اعتمادم نسبت به مدیریت کاهش پیدا کرد. موقعیتهای مختلف نشان میداد که اطراف مدیران و اعضای خانوادهشان نقش پررنگی دارند و بعضی تصمیمها به نظر میرسید منصفانه نباشد. کارمندان نزدیک به خانواده، حضور زیادی داشتند و این موضوع باعث شد احساس کنم شایستهسالاری کمتر رعایت میشود. با وجود این، بخشهایی از کار حرفهای و وظایف روزمره به خوبی پیش میرفت اما رفتارها و شیوههای مدیریت به طور کلی رضایتبخش نبود.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.