شرکت رایانمهر بود که تجربهی مصاحبهام را اینگونه تعریف میکنم. در مرحله نخست، دو نفر مدیر فنی و توسعهدهنده ارشد اندروید حضور داشتند و از من خواستند خودم را معرفی کنم و کمی درباره آغاز برنامهنویسی گفتوگو کنیم؛ اینکه اولین کدی که نوشتم چه بود، چه لذتی از آن برده بودم و چه پروژههای اندرویدی یا غیر اندرویدی انجام دادهام. سوالها جنبهی عمومی داشتند و گفتوگو راحت بود. در ادامه به مباحث مرتبط با اندروید رسیدیم و من سعی کردم عناوین شاخصشان را یادآوری کنم: lifecycle، RxJava، Custom View، MVP، Design Patterns، Test و Architecture Components. برای پالیندروم هم سوالی مطرح شد و دو واژه را چطور ممکن است بفهمیم که به هم مرتبط هستند، مطرح شد و در ادامه دربارهی بهینهسازی گزینهها صحبت کردیم. در مرحله دوم مصاحبه سه نفر حضور داشتند: مدیر فنی، مدیر منابع انسانی و تیم لیدر. در این بخش بیشتر روی مهارتهای نرم و جنبههای مدیریتی یا تیمی تمرکز شد و سوالاتی که معمولا از سوی منابع انسانی و تیم لیدر مطرح میشد، مطرح میشد. پرسیده شد پلنش چیست برای زندگی؟ پنج سال آینده را کجا میبینید؟ آیا تجربهای کار تیمی دارید یا نه؟ اگر میخواستید موضوعی را یاد بگیرید، روند یادگیری شما چگونه است؟ در نهایت مرحله سوم گفتگو دربارهی حقوق و مزایا بود و هیچنوع مصاحبهی فنی در آن وجود نداشت.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
وارد ایرانمهر شدم و بعد از معرفی خودم یکی از کارمندان منابع انسانی با لبخند دلگرم کننده به استقبالم آمد و من را تا اتاق مصاحبه مشایعت کرد که خب همین برخورد اولیه بخشی از استرسی را که داشتم برطرف کرد. بعد کمی منتظر نشستم و با چای و آب معدنی از من پذیرایی شد. بعد از چند دقیقه مدیر منابع انسانی و البته مدیرعامل شرکت وارد اتاق شدند، هر دو با همان برخورد صمیمی و لبخند دلگرم کننده که باعث شد شک کنم که آیا این دو نفر واقعا اینجا رییس هستند؟! من قرار بود به عنوان کارشناس تولید و مدیریت محتوا مصاحبه بدم. گرچه قبلاً تجربههایی به عنوان نویسنده و مترجم به صورت فریلنسر داشتم ولی برای این شغل به خصوص جایی مصاحبه نداده بودم و خیلی کنجکاو بودم که بدانم این مصاحبه چه طور برگزار خواهد شد. اولین نکته قابل توجه فرم مصاحبه بود و یک بخش با این عنوان که “خودتان را توصیف کنید”، مدیر عامل شرکت لبخندی زد و گفت “ببینم یک نویسنده چه طور خودش رو توصیف میکنه؟” و بعد گفتند که اگر نوشتهای همراهم دارم، بهشون بدهم تا بخوانند. خب! اگر دستی توی نوشتن یا اصولا هر کار هنر طوری داشته باشید، کاملاً درک میکنید که هیچ چیز برای ما نویسندههای خودشیفته جذابتر از نشان دادن توانایی خودمون و اینکه ببینیم اثرمون فهمیده میشه نیست. من یکی از نوشتههام رو بهشون دادم و منتظر ماندم تا خواندن متنم که تقریبا طولانی هم بود تمام بشه؛ اون لحظات هم برام دلهره داشت و هم دوست داشتنی بود، چون حتی اگر برای اون پوزیشن انتخاب هم نمیشدم، یک خوانندهی کاملاً جدی داشت نوشتهم رو میخوند. بعد ازم خواستند که همونجا به صورت آنلاین یک چیزی بنویسم، یک چیزی مثل آزمون نویسندگی، که برام خیلی چالش برانگیز و البته جذاب بود. در نهایت از برخوردشون حدس زدم که من را استخدام خواهند کرد که حدس درستی بود و هفتهی بعد باهام تماس گرفتند تا تاریخ شروع به کارم رو اعلام کنند.
در ابتدای کار با من تماس گرفتند و یکی از همکاران منابع انسانی مرا راهنمایی کرد تا به واحد مربوطه بروم؛ ظاهر کار خیلی حرفهای به نظر میرسید. دو نفر از تیم IT برای مصاحبه حاضر شده بودند و رفتارشان فوقالعاده مهربان و محترمانه بود. مصاحبه برای من دشوار نبود، زیرا مدیر واحد IT برای بار دوم هم با من مصاحبه کرد و باز هم رفتارش دوستانه و صمیمی بود. پس از آن گفتند که منتظر بمانم تا منابع انسانی تأیید نهایی را انجام دهد.
در یک مصاحبه مدیر محصول، دو جلسهی فنی برایم ترتیب دادند. جلسهی نخست بر سوالهای کلی دربارهی چارچوب کار تیمی اسکرام و روشهای توسعه چابک متمرکز بود و چون هم مطالعه و هم تجربه داشتم، به خوبی از پسش برآمدم. در جلسهی دوم همان مصاحبهکننده حضور داشت و فرایند را شبیهسازی فضای کار واقعی کردند: مسئلهای مطرح شد و از من درخواست شد تا Story Mapping انجام بدهم. سپس نقش کارفرما به من سپرده شد تا از فشار داشتن مهلتها و تحویلها بگویم، و در نهایت در جایگاه تیم توسعه نشست تا Perfective Backlog-items را توضیح دهم و بازخوردهایی در دو دورهی اسپرینت دریافت کنم تا واکنش من را نسبت به تیم و ذینفعان بسنجند. به نظر میرسید که مصاحبه بهطور استانداردی برگزار شد و مصاحبهکننده انرژی زیادی برای کشف نقاط قوت و ضعف من به عنوان مدیر محصول صرف کرد. از این تجربه راضی بیرون آمدم، اما با گذشت یکی دو هفته خبری از آنها نشد تا اینکه یک کارشناس منابع انسانی تماس گرفت و گفت بازخورد مصاحبههای فنی خوب بوده اما نام من در صف انتظار برای جذب قرار دارد و در آینده تماس خواهند گرفت. با این حال ارتباطی دریافت نکردم و در نهایت پیشنهاد شغلی از شرکت دیگری را پذیرفتم و در جای دیگری مشغول به کار شدم.
یکی از مصاحبههای کاريم رو در شرکت رایانمهر تجربه کردم. در جلسه نخست، سه نفر بودن که دو نفرشون ظاهرا تازه مطلب میخوندن و به رزومهم خیلی ارتباطی نمیکردن؛ اگر چیزی بلد نبودم، عمدا وارد جزئیات میشدن و از من سوالهای تخصصی میکردن. من هم گفتم صرفا روی sql متمرکزم و دیتابیس تا حدودی آشنا بودم، اما بعضی سوالات درباره پرفرمنس و تیونینگ sql سرور بود که هدفشون تخریب یا زیر سوال بردن بود تا بررسی واقعا تخصص من. به نظر میرسید رزومهام در همان لحظه توسط کسی که به نظر مدیر ارشد میرسید مرور میشد. سوالها بیشتر جنبه شخصی داشت تا فنی، و هدفشون این بود که مطمئن بشن فردی که مصاحبه میشود، وابستگیای خارج از شرکت ندارد تا بتواند تمام زمان خود را صرف شرکت کند. تا آنجا که فهمیدم فراموش نکنید که ازدواج یا داشتن فرزند به عنوان نکته منفی مطرح شدند. محیط اتاق مصاحبه کنار واحد توسعه بود و فضای کار به صورت اپن آفیس اما نسبت به محیطی که دیده بودم، بسیار خشک، محدود و شلوغ به نظر میرسید. حس میکردم اولویتهای شرکت در آن لحظه بیشتر به چیزهای دیگر مربوط میشد. اگر هدفتون از رفتن به این شرکت این است که با تعداد زیادی کار و اضافهکاری روبهرو بشین، اینجا میتونه گزینهای باشه. برای کسانی که از شور و هیجان محیط کار استقبال نمیکنن یا مسائل شخصی برایشون مهم نیست، شاید مناسب باشه. در کل ویژگیای که از نظر اونها مهم دیده میشد، ازدواج و داشتن بچه بود که بهعنوان نکته منفی مطرح میشد.
در اولین ملاقات با شرکت رایانمهر، رزومهام را فرستادم و طی یک تا دو روز بعد، مصاحبه اول با مدیر IT برگزار شد. درباره تجربهها وسوابق قبلیم توضیح دادم و آنگاه پرسشهایی در زمینه شبکه و سیستمعامل مطرح شد و از من خواسته شد برنامهای برای حل مسائل ارائه کنم. پس از این مرحله، بحثهایی درباره شخصیت، تعهد و مسئولیتپذیری شکل گرفت و گفتند برای ادامه مراحل به پایان هفته خبر میدهند. بعد از تماس نیرو انسانی برای حضور در مصاحبه با تیم منابع انسانی دعوت شدم؛ در این جلسه سوالاتی درباره برخورد با مشکلات درون سازمان و نحوهی ارتباط با سایر همکاران مطرح شد. هفتهی بعد دوباره تماس گرفتند تا درباره قرارداد صحبت شود.
شرکت رایان هم افزا را تجربه میکنم. در مصاحبه کارشناسی حقوقی با سوالاتی روبهرو شدم که در ابتدا خیلی غیرمنتظره به نظر میرسیدند؛ از اینکه بدانند خانهام اجارهای است یا مالک و دارایی خودرو و حتی مدل آن را مطرح کردند. این بخش از مصاحبه بیش از حد به نظر بیربط میآمد، ولی باقی سوالات تخصصی تا حد خوبی مرتبط بودند و توانستند نکات مفید دیگری را نشان دهند.
در ابتدای کار برای ورود به شرکت رایان همافزا، روند درخواست تا اولین مصاحبه نزدیک به سه هفته طول کشید. مصاحبه نخست از نظر فنی بود و سوالها به طور کلی مناسب بودند؛ کسانی که سطح دانششان به اندازه CCNP R/S باشد، میتوانستند پاسخ بدهند و برخورد مصاحبهکننده هم حرفهای و محترمانه بود. پس از یک ماه دعوت شدم به مصاحبه دوم با مدیرعامل. در این جلسه انواع سوالات شخصی مطرح شد و برخی از آنها مانند ایمان به خدا، نماز خواندن و وضعیت ازدواج مطرح شدند؛ همچنین اینکه چرا تا به حال ازدواج نکردهام و چه زمانی فکر میکنم ازدواج کنم. با توجه به این که شرکت خصوصی است و ایدئولوژی مذهبی ندارد، برای من هم سوال بود چرا چنین پرسشهایی مطرح میشود. بعد از یک ماه اعلام شد که برای موقعیت انتخاب شدهام اما در بحث حقوق به تفاهم نرسیدیم. نکته جالب این بود که پیش از تفاهم حقوقی، سایر مراحل مصاحبه به پایان رسیده بود و در همان مرحله حقوق با چانهزنی مواجه میشدند. به طور کلی در مصاحبه با مدیرعامل انتظار میرود هر نوع سوال شخصی از سوی کارجو مطرح شود.
بعد از گذراندن فرایند مصاحبه برای جاوا، تجربهام ناامیدکننده بود و حس کردم فضایی خشک و حصوری داشت. انتظار داشتم سوالهای عمیق و کاربردی بپرسند تا توانایی من را به چالش بکشند، اما احساس کردم فرصت لازم برای نشان دادن مهارتم را پیدا نکردم. در مصاحبه مدیر پروژه و مدیر فنی حضور داشتند، اما فکر میکنم نسبت به سطح دانششان اعتماد من کم شد. در کل خیلی راضی نبودم و انتظارهای بیشتری از روند سوالات داشتم؛ سوالها هم بیشتر قابل پیشبینی و سطحی بودند و سوالات مفهومی کلیدی جاوا را کم مطرح کردند.
برای مصاحبه با شرکت رایان هم افزا، اول از همه درباره سابقهکاریام توضیح دادم. در بخش فنی، سوالها حول مفاهیم مولتیتردینگ، الگوهای طراحی، SQL و JPQL، کپیسازی در جاوا (clone)، کپی سطحی (shallow copy) و تفاوتهای منتظرها و sleeping و توضیح JOIN بودند. برخورد مصاحبهکنندگان دو نفره و از راه اسکایپ بود و با زمانبندی مناسبی انجام شد؛ سطح سوالات نسبتا دشوار نبود اما لازم بود با مبانی بهخوبی آشنا بود.
در مصاحبه جاوا برای شرکت رایان همافزا احساس خوبی از برخورد اولیه مطرح بود و تیم فنی مقبول و محترم به نظر میرسیدند؛ سوالها هم نسبت به جاهای دیگر بیشتر و با نکتهسنجیتر بودند و بر مبنای جاوا SE و شرایطی که از من ایدهپردازی میخواستند طراحی شده بود. در کل از مرحله اول رضایت داشتم. اما حقوق پیشنهادی به نظر آنها بالا بود؛ از آنها خواستم رویکرد حقوقیشان را توضیح دهند اما به من عددی نگفتند. مرحله دوم مصاحبه در اسفند برگزار شد وقتی همهجا کرونا در قرنطینه بود و من به دلیل وضعیت خطرناک از تهران خارج شده بودم. دو بار تماس گرفتند و من هر بار توضیح دادم که در شرایط فعلی امکان بازگشت به تهران برای مصاحبه وجود ندارد و یا به شکل غیرحضوری انجام شود یا در زمان مناسبتری انجام شود. با تأکید من در تعطیلات عید، سرانجام به اصرار آنها به تهران برگشتم و مصاحبه انجام شد. سوالات مرحله دوم عمدتا حول محور خانوادهام و کار برادرم بود و پس از دو روز گفتند به دلیل نبود سابقه کار رد شدم؛ در حالی که رزومه را داشتند و یک مرحله مصاحبه را هم گذرانده بودم و درباره سابقه کار، حقوق پیشنهادی و سطح من اطلاع داشتند. در شرایط شیوع و قرنطینه من را مجبور کردند به تهران بیایم تا در نهایت خانوادهام برایشان سوالات مطرح شود و به خاطر نبود سابقه کار من را رد کنند.
باور دارم که ساختار سؤالات باید بر مبنای تواناییهای فنی عمیقتر متمرکز باشد تا نکات رفتاری یا عقیدتی صرف. در این مصاحبه senior full stack developer بیشتر به نحوهی عملکرد یک کلاس یا متد معطوف شده بود تا سوالاتی کلان درباره طراحی سیستم. به خاطر وجود میلیونها کلاس و متد در سیشارپ و سایر زبانها، انتظار داشتن تجربه کار با یک کلاس خاص از دیگران منطقی نیست؛ بنابراین در فرایند مصاحبه فنی بهتر است تمرکز بر سوالاتی زیرساختی نباشد و بیشتر روی پترنهای طراحی و فرآیندهای بهینهسازی باشد. این نظر شخصی من است و پیشنهاد میکنم برای بررسی دقیقتر، سوالات با دقت بیشتری طراحی شود تا بهجای تکیه بر تجربه محدود با یک کلاس، مهارتهای عمومی و روشهای بهبود کارایی ارزیابی شود. منابعی که برای مصاحبه مهمتر است، بهطور کلی فنی بودن و تمرکز روی جنبههای طراحی و بهینهسازی است. همچنین توصیه میکنم در پاسخها بهطور دقیق و با وضوح نشان دهند که با پیچیدگیهای ساختارهای کدی و الگوهای معماری آشنا هستند. منابعی که برای همهگیرتر بودن این رویکرد مفید است، بر مبنای تجربه شخصی من بوده و بهعنوان نظر فردی مطرح میشود.
در اولین جلسه دو نفر از همکاران شرکت حضور داشتند و پرسشها کاملا مرتبط با درخواستی که داشتم مطرح شد و به تحلیل Erfahrین منجر شد. درباره سابقههای کاری و دانش فنیام در زمینه موضوع درخواست، سوالاتی مطرح شد تا صحت اطلاعات ارزیابی شود؛ همچنین مواردی که ارتباطی با یکدیگر نداشتند هم بررسی شد تا مشخص شود آیا تجربهای وجود ندارد و صرفا تئوری است. در جلسه دوم، با حضور مدیرعامل و دو مدیر شرکت، جلسه به بحث همسو بودن با فرهنگ سازمانی اختصاص یافت و برخوردها آهنگ حرفهای و مودبانهای داشت. تجربهای بود که بهطور نسبتا کمی، اما کاملا مرتبط و هدفمند اجرا شد و سوالاتی در زمینه معیارهای انتخاب شغل و شرکت هدف، همچنین دلایل جابهجایی از شرکتهای قبلی مطرح شد. به طور صادقانه پاسخ دادن گاه دشوار است؛ اما حق شرکت است که این نوع اطلاعات را بداند و پاسخها را بخواهد.
در مصاحبه برای نقش برنامهنویس .Net، برخورد حرفهای تیم فنی را تجربه کردم. در آغاز به زبان سیشاپ و پلتفرم .NET پرداخته شد؛ توضیحاتم نسبتا ساده بود و به سابقه کار و فعالیتهای قبلیم نیز اشاره شد. به دو سه سوال درباره جاوااسکریپت هم برخوردم که سوالات پایهای و ابتدایی بودند و پاسخش را تا حد زیادی میدانستم.
برای من رایان هم افزا شرکتی است که به ارزشهای فرهنگی و تیمیاش اهمیت میدهد و این نکته از نگاه من در جریان مصاحبهها به وضوح روشن بود. اولین جلسه حضور من فنی بود و به صورت نیمهآزاد برگزار شد و یک ساعت طول کشید. جلسه دوم با مدیرعامل بود و حدود سه ساعت به طول انجامید. همان شیوهی آزاد را شاهد بودم و همهی ابعاد حوزه منابع انسانی از جمله استراتژیها، برنامههای بلندمدت و کوتاهمدت، چالشهای این حوزه و طرحهای بهبود در آن بررسی شد. جلسه سوم صرفا به عنوان جلسهی ارائه پیشنهاد شغلی بود که در آن جنبههای حقوق و دستمزد، عنوان شغلی و زمان شروع همکاری بررسی شد و جمعبندی شرکت ارائه شد و در صورت توافق، زمان آغاز همکاری مشخص میشد. در نهایت رایان هم افزا شرکتی خصوصی است که دیدگاه منابع انسانی در ساختار آن کاملا دیده میشود. با وجود فشارهای اقتصادی، این شرکت برای کارکنان خود از چارچوب اخلاقی دست نکشیده و به موارد زیر اهمیت میدهد و برای آنها وقت میگذارد تا هستهی فرهنگیشان بتواند همواره روند مثبتی داشته باشد و آسیبی به افراد یا نکاتی وارد نشود: – همخوانی با فرهنگ رفتاری و عملکردی سازمان – داشتن تخصص کافی و بالا برای اجرای وظایف شغلی – روحیه پژوهشگری و تمایل به رشد و یادگیری – اجرای دقیق وظایف سازمانی در موعد مقرر
نسبتا سوالها کلی بود و خیلی با جزئیات نبود.چیزهایی در مورد شرکت های قبلی که در آنها کار کردم پرسیدند و مثلا یکی از سوال ها این بود که اگر بخواهیم سیستمی مثل دیجی کالا بنویسیم چه موجودیت هایی را باید در نظر بگیریم و همینطور در مورد تسلط بر اسکرام پرسیدند و اینکه از کی آمادگی همکاری دارم و البته من گفتم بخاطر شرایط خانوادگی فعلا تا سه چهار ماه دیگه برام امکان نداره.
وقتی از این شرکت با من تماس گرفتند که برای مصاحبه دعوت کنند اتفاقی من دستم خورد و تلفن قطع شد اما عجیب این بود که وقتی مسئول نیروی انسانی دوباره با من تماس گرفتند خیلی حق به جانب ازم پرسیدند که علت اینکه تلفن رو قطع کردم چی بود، و مصرانه میپرسیدند که آیا نمیخواید که در محل کارتون متوجه بشن که ما زنگ زدیم 😐 بهرحال یه جلسه خواستند هماهنگ کنند که متاسفانه من اون روزم پر بودند، و خانم فقط گفتند باشه و قطع کردند 😐 دوباره چند روز بعد تماس گرفتند و گفتند ما یه بار تماس گرفتیم شما قطع کردین الان دوباره تماس گرفتیم و میخوایم براتون جلسه ست کنیم که من جدا اعصابم خرد شد از اون همه لحن حق به جانب و گفتم منصرف شدم و دیگه جلسه ای ست نشد. من ترجیحم اینه که جایی کار کنم که اول آرامش داشته باشم و دوم کار کنم، بخاطر همین از کاری که کردم راضی هستم.
خیلی عادی بود سوالات مثل بقیه جاها کلیشه ای. مثل توضیح دیزاین پترن فساد، سالید، فرایند seed کردن داده، کاربرد سازنده استاتیک، فرق بین استاتیک و فقط خواندنی و … خدایی ساده بود مشکل اصلی جلسه با مدیر عامل بود که زمان تماس برای هماهنگی جلسه دوم تاکید کرد که جلسه با مدیرعامل هست و دیر نیایید و منم سر زمان حاضر شدم که وقتی رسیدم شرکت دیدم ایشون کار دارند و نمیتونند بنده رو سر زمان به شرف یابی بپذیرند و منم بیخیال شدم و برگشتم چون بنظرم رفتار خیلی بدی بود. اصلا ارزش رفتن نداره. ی ساختمان قدیمی بازسازی شده دارند و اصلا رفتار خوبی ازشون ندیدم.
کلا سه مرحله مصاحبه دارن مصاحبه اول فنی هست که خیلی خوب بود حس خیلی خوبیم داشت بیشتر شبیه یه جلسه داخلی خودمونی برای حل مسائل بود که سوالای فنی سیستمی پرسیده شد و همونجا بعد از اتمام جلسه گفتن که از نظر من شما قبولید برای مصاحبه دوم باهاتون تماس میگیرن که با منابع انسانی هست. مصاحبه دوم یه هفته بعد با منابع انسانی تشکیل شد دو نفر بودند من اصلا حس خوبی از این مصاحبه نگرفتم چون به جز سوالای معمول منابع انسانی مثل اهداف بلند مدت و چرا میای بیرونو مدیرت نظرش چیه و سایر موارد، ازت تمام زندگیتو میپرسن حتی کوچکترین مسائل شخصی زندگیت مثلا پس اندازت چیه و کی بچه دار میشید و خونه شخصیتونو چه سالی خریدید و … یه سری سوالایی هم پرسیده میشه مثل نظر شما راجب پیاده روی اربعین و نظر شما راجب روند کاهش و افزایش دلار و قیمت الان دلار و برای من سوال بود که چرا همچین سوالایی پرسیده میشه! منم خیلی راحت نظرامو دادم در آخر هم گفتن اگر قرار به همکاری باشه تا هفته بعد اطلاع میدیم که دیگه خبری نشد!! هنگام مصاحبه دوم انتظار هر سوال شخصی رو داشته باشید که از شما پرسیده بشه و در تنگنای جواب دادن با سوال بعدیشون قرار بگیرید و اینکه به شدت به زبان بدنتون در هردو مصاحبه توجه میکنن حواستون باشه
مرحله اول که رفته بودم سه نفر نشستن روبروی من و یکیشون از php میپرسید. دومی لید فرانت اندشون بود و از ریکت سوالاتی میپرسید و نفر سوم هم بیشتر سوالات چالشی جاوا اسکریپت و الگوریتمی و ساختمان داده ای میپرسید. اخر هم ازم خواستن کد بزنم براشون . یه ورودی دادن و گفتن فلان خروجی رو میخوایم . بدون دسترسی به اینترنت و یه مرورگر موزیلای نسبتا قدیمی . منم کد رونوشتم و اوکی بود . توی مرحله دوم هم مصاحبه با مدیر گروه و منابع انسانی بود که سوالاتی در مورد اینکه چرا اینجا رو انتخاب کردی . چه دلیلی باعث میشه که از اینجا بری . یا مثلا چقدر میخوای اینجا بمونی و اینجور سوالات بود. که اینجا هم اوکی شد . ولی چون من چند جای دیگه هم رفته بودم و منتظر جواب من بودن بهشون گفتن زود بهم خبر بدین. یک هفته بعد بهم زنگ زدن برای مصاحبه مرحله سوم که با مدیر عامل شرکت بود و چون دیر خبر داده بودن و من به یه جای دیگه اوکی داده بودم از همکاری باهاشون انصراف دادم. تیمشون قوی بود . سوالات خوبی پرسیدن . اگر توی کاری که میکنی تخصص داری و دوست داری با یه تیم خوب کار کنی گزینه خوبیه. فقط در نظر بگیر اون تایمی که من رفتم مصاحبه , نحوه محاصبه حقوق ساعتی بود یعنی دو روز اخر هفته و روز هایی که تعطیل هستین حقوقی دریافت نمیکنید چرا که کاری انجام نداده اید. ویژگیهایی که براشون مهم بود: شرکت مذهبی بود.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.