مصاحبه اول فنی بود، دوستی (که الان مدیر مستقیم من هستن) سوالاتی فنی پرسیدن ولی اصلا عمیق نشدن و بیشتر خواستن درک مساله و روش های سرچ رو در من متوجه شن (به نظر خودم اینطور اومد) چند دقیقه بعد مدیر منابع انسانی برای مصاحبه دوم اومدن که تو یه زمان انجام شد. برای من یکی از بهترین مصاحبه هایی بود که انجام دادم، پر از انرژی و در عین حال علمی. یه گپ دوستانه بود بیشتر تا مصاحبه. مصاحبه آخر هم بعد از دوره آزمایشی (یا به قول پارس پویشی ها جامعه پذیری) با دو تن از مدیران ارشد شرکت بود که خیلی دوستانه و صمیمی بود و اگر دختر بودم عاشق یکیشون میشدم قطعاً یه دوره ۷ روزه آزمایشی هم دارن که توی حقوق محاسبه نمیشه، ولی ساعت کاری دست خودتون هست. راستش من با اسمی که روش گذاشتن، “جامعه پذیری” کمی مشکل دارم و بیشتر از اون فکر می کنم شرکت در این دوره برای فرد متقاضی شغل برنامه ای نداره و به نظر من اگر به صورت یه تور در شرکت باشه برای آشنایی دو طرفه اثربخش تر و جذاب تر میشه پ.ن: جالبه بدونید که از من ۳ آزمون رفتار شناسی و شخصیت شناسی استاندارد گرفتن نیازی نیست که استرس داشته باشید چون مصاحبه کننده ها خیلی حرفه ای و صمیمی رفتار می کنن و هیچ کسی اونجا قصد قدرت نمایی های مرسوم در برخی مصاحبه های شرکت ها اصلاً وجود نداره ویژگیهایی که براشون مهم بود: خوشبختانه به عقاید شخصی احترام ویژه ای میذارن و اگر اشتباه نکنم توی فرم اولی که دادن پر کنم اشاره ای به دین و مذهب هم نشده بود. برای پوشش در شرکت قوانین سخت گیرانه ای ندارن و عرف جامعه کافی هست.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
برای اولین بار به مصاحبه رفتنم با مدیر منابع انسانی خیلی طولانی بود و در نهایت به من فرصت داد تا درباره تجربیاتم صحبت کنم. از همان ابتدای جلسه، مصاحبهگر با پرسشهایی درباره مسائل روز اجتماعی سعی کرد فضایی آرام و صمیمی بسازد تا فضای جلسه راحتتر پیش برود. درباره سوابق کاریام گفتگو کردیم و جنبههای مختلف حوزه منابع انسانی را مرور نمودیم. حضور من تا پایان جلسه تقریبا سه ساعت به طول انجامید و در کمال تعجب وقت گذر نکرده و بحثهای جالبی مطرح شد. لازم به ذکر است که مصاحبهگر با صبر و حوصله سوالاتی که گاهی خارج از موضوع اصلی به ذهنم میآمد را پاسخ میداد و حتی با معرفی کتاب راهنماییهای خوبی ارائه میکرد. همیشه تجربه کردن را توصیه میکنم تا دستکم یه تجربه ارزشمند کسب کنیم.
در یک برخورد اولیه برخوردی از جنس آشنا بودن با من اتفاق افتاد؛ فردی که خود را مدیر منابع انسانی و قائممقام مدیرعامل معرفی کرد، مدت نیم تا ۴۵ دقیقه از دستاوردها و تجربیات خودش گفت. پس از اینکه من توضیح دادم و پرزنتیشن انجام دادم، مرا به اتاق مدیرعامل برد و با او هم نیم ساعتی صحبت کردم.
در مصاحبه برای موقعیت برنامهنویس پایتون، نخست از تحصیلاتم سوال کردند و سپس به شرح سوابق کاری و جزئیات آنها پرداختند و دریافتند چه کارهایی تا کنون انجام دادهام. سوالهای فنی چندانی مطرح نشد. پس از آن ترجیح دادم در مورد تواناییها، اهداف و آیندهای که برای خودم تصور میکنم توضیحاتی بدهیم. در جلسه مصاحبه بعدی، بیشتر درباره کارهای انجامشده در این شرکت توضیح داده شد و در ادامه یک تسک تست به من محول شد تا ظرف یک هفته آن را انجام بدهم. پس از اتمام تسک، به من اعلام کردند که باید در طرح جامعپذیری شرکت حضور پیدا کنم.
در مصاحبه با شرکت پارس پویش فن آور، نخستین سوالها دربارهی شخصیت و روحیتم طرح شد تا از وضعیتی که دارم آگاه شوند. از من پرسیدند آیا تصمیمها را بیشتر از روی احساسات میگیرم یا به منطق مراجعه میکنم و همچنین دربارهی انتظاراتم از شرکت و نکاتی که برایم اهمیت دارد سوال کردند. پیش از ملاقات، قرار بود یک سری آزمونهای خودشناسی انجام بدهم و نتیجهی آنها را از طریق ایمیل برایشان ارسال کنم. از من خواستند در طول گفتوگو صادق باشم. نکتهای که برایشان اهمیت داشت این بود که ویژگیهای منطبق با شرکت را بشناسند. تعدادی از پرسشها هم وجود داشتند که دقیقا منظورشان را متوجه نمیشدم و پاسخ مورد انتظارشان را به درستی نمیفهمیدم.
بعد وارد شرکت شدم و ازم فرم سه صفحهای خواستن که پر کنم. به طور عمده دو صفحه اول همان اطلاعاتی بود که در رزومهام ذکر شده بود تا توی پرونده جای بگیرد و برای سازماندهی مدارک روی کاغذ ثبت شد. صفحه آخر مربوط به سوالات روانشناسی بود؛ مثلا ازم میپرسیدن نقاط ضعفم چیست و شخصیت موردعلاقهام کیست.
تمام قصد من این بود که با انرژی و جدیت وارد فرآیند استخدام بشم و اولین تجربه مصاحبهام در شرکت پارسان با خلوص نیت رقم بخوره. مصاحبه کارشناس گرافیک رو به صورت پروژهای انجام میدادم و اولین گفتوگوی استخدامیام بود که با مدیرعامل شرکت مستقیم صحبت کردم. برخورد ایشون خیلی صمیمی بود و همون لحظه حس کردم میتونم بدون استرس در روند مصاحبه پیش برم. از تجربیات گذشتهم و کارهای انجامشده چند تا نمونه رو مطرح کردم و نرمافزارهایی که بلد بودم رو باهاشون مطرح کردم. همچنین درباره فضای فکری و سبکهای طراحیم، دلایلم برای دنبال کردن کار تماموقت در شرکت و انگیزهام پرسیدن. در جلسهای دیگه هم تعدادی از کارهای قبلیم رو فرستادم تا نظرشون رو بدونم. اگر به توانمندیهاشون اعتماد داشته باشن و پوزیشن خالی باشه، بهطور طبیعی استخدام میشن. ویژگیهای مهم براشون شامل تفکر، خلاقیت، مطالعه و سفر بود.
برای مصاحبهی کارشناس ارشد برنامهریزی و توسعه کسبوکار، راجع به محیط کار شرکت برداشت خوبی داشتم. شرکت از گروه بانک پاسارگاد بود و به نظرم سازمان نسبتا مرتب و تمیزی میآمد. همکاران جوان بودند و فضای کار نسبتا آرام بود. در مقابل مدیر برنامهریزی مصاحبه داشتم که رفتاری مثبت و خوشایند داشت؛ درباره تجربههایم با جزئیات پرسید و من دقیقا توضیح دادم که فرایندها را چگونه انجام میکنم. بیشتر سوالها را پاسخ دادم و اما با حقوقی که مطرح میکردند، امکان استخدام در این بازه وجود نداشت و نظرشان برای حقوق کمتر بود؛ با توجه به شرایطی که داشتم، تصمیم به قبول نکردن گرفتم و بهخاطر تجربه مصاحبه خوب، با ایشان خوشوبش همراه رفتیم.
با وجود آشنا بودن با قوانین مالیاتی و مواد قانون مربوطه، طی مصاحبه کارشناس حسابداری برای شرکت پرهام به توضیح جامعی درباره این موارد پرداختم.
شرکت پرهام برای مصاحبه Android Developer با من تماس گرفت و وقتی در نهایت به دفتر رسیدم، حدود ده تا بیست دقیقه اماندم تا فرمتی را که قبلا در رزومهام بود دوباره پر کنم که برایم عجیب بود. پس از حدود یک ساعت انتظار، از من خواسته شد مصاحبه را ادامه بدهم و در همان جلسه اول دیدم چهار نفر حضور داشتند: مدیر، دو توسعهدهنده اندروید و یک HR. تا آن لحظه احساس کردم محیط مناسبی برای کار نیست اما با بیانگیزگی به مصاحبه ادامه دادم. واقعا غیر حرفهایترین مصاحبهای بود که تجربه کردم. سوالهای فنی به شکل پراکنده بود و به نظر میرسید هیچیک از افراد جلسه تجربه کاری عمیقی ندارند و فقط کنار هم نشستهاند تا بدون اطلاعات کامل بتوانند ارزیابی انجام دهند. فقط یک سوال درباره مباحث SOLID پرسیده شد که به نظر میرسید حفظی باشد چون بازخورد یا پرسش جانبی در پاسخ طولانی وجود نداشت. یک سوال هم از طرف توسعهدهنده iOS درباره مالتیتردینگ مطرح شد و من با پاسخهایی مبتنی بر روشهای معمول، RX و coroutine صحبت کردم؛ در ادامه به نظر میرسید ایشان عصبانی شدند و با اصرار ادعا میکردند که اندروید در این حوزهها خوب نیست، اما دلیل مشخصی ارائه نشد. رفتار ناپختهای بود که حتی همکارانشان هم سعی میکردند پایان بدهند. در پایان پرسیدند چرا برای مصاحبه آمدهام و چه دلیلی دارم که فکر میکنم ارزش حقوق در حد تقاضایم است. خوشبختانه مصاحبه به پایان رسید. به باور من، اگر به دنبال محیطی حرفهای هستید، برای این شرکت تصمیم به حضور در مصاحبه نگیرید. درآمد شرکت هم بر مبنای سیستم VAS است، و این نکته را مدنظر داشته باشید. نکتههایی که برایشان اهمیت داشتند؛ تا چه حد مرئوسپذیر هستید.
در یک مصاحبه برای وکیل و مشاور حقوقی شرکت پرهام، پس از اینکه رزومهام را در سایتی به نام ایران تلنت میدیدم، تماس گرفتند و گفتند همین امروز بیا برای مصاحبه. در نهایت سه ساعته هماهنگی انجام شد و من همراه با دو نفر دیگر به اتاق رفتیم که مشخص نبود هرکدام چه سمت و مسئولیتی دارند. آنها در جلسه سوالاتی پرسیدند که هیچ ارتباطی به تخصص من نداشت و اصولا سوالات حقوقی نبود؛ به جای آن با سوالاتی روبرو شدم که در مصاحبههای معمول نمیدیدم. به عنوان نمونه پرسیدند اگر بفهمید وکیل دیگری هم هست که همین کار شما را انجام میدهد و حقوق بیشتری میگیرد، ترجیح شما چیست؟ یا چه چیزهایی در محیط کار اذیبتان میکند و با چه مشکلاتی روبرو هستید؟ چنین سوالاتی تصویری ناخوشایند از محیط کار در ذهنم ایجاد کرد و باعث شد نسبت به ادامهی گفتگو دچار بیعلاقگی شوم. با وجود این مدتهاست که آنها استخدام نمیکنند و آگهیشان همچنان فعال است و بهطور مرتب بهروز میشود. به وضوح مشخص نبود که از آنها چه چیزی انتظار دارند.
در مصاحبه برای نقش مالک محصول، معمولا از سوابق تحصیلی و کاریام پرسیدند و برخی سوالات کلی مطرح شد مانند نظر من درباره دو نرخی بودن قیمت بنزین یا مقدار درآمد سالانه همراه اول و اینکه کدام شرکت ارزشش بیشتر است، همراه اول یا ایرانسل. انتظار داشتم که مصاحبه به صورت تخصصی و حرفهای پیش برود.
با این شرکت از طریق رویداد استخدامی دانشگاه آشنا شدم و پس از ارسال رزومهام برایشان، در گفتگوی کوتاهی که داشتیم دعوت به مصاحبه شدم. تجربهام از مصاحبه Product Manager بود.
شرکت پرهام تجربهای بود که با وجود انتظار طولانی تا ورود منابع انسانی به جلسه، ناگفتههای زیادی داشت. مصاحبه از ساعت ۱۰ آغاز شد و من تا تقریبا ۱۱ منتظر ماندم تا منابع انسانی شرکت به من رسیدگی کند و فرم مربوطه را بدهد تا پر کنم. سپس وارد جلسهای شدیم که سه نفر حضور داشتند: مسئول منابع انسانی، مدیر بازاریابی و مدیر توسعه کسبوکار شرکت. در آن جلسه از من سوالات فردی و تحصیلی پرسیدند و پس از آن سوالهایی درباره حوزه کاری شرکت در زمینه وس پرسیدند تا با تواناییها و دیدگاه من آشنا شوند. چند سؤال هم مطرح شد تا سطح تحلیل و توان تخمینی من را بسنجند؛ برای نمونه از من پرسیدند تخمین تعداد افراد ثروتمند در ایران با دارایی بالای ۶۰۰ میلیارد تومان چقدر است یا ارزش برند کاله چقدر برآورد میشود. همچنین درباره سوابق کاری قبلیم، هدفها و مسیر شغلی که برای خودم تصور میکنم سوال شد و در پایان درباره نحوه پرداخت و شرایط کاری صحبت کردیم. در نهایت منابع انسانی توضیح دادند که اگر برای فرصت شغلی انتخاب نشوم، نتیجه نهایی به من اطلاع داده میشود اما تا سه ماه از پیگیری خبری نشده بود. به خودم یادآوری کردم که باید برای مواجهه با سوالات مصاحبهای معمول که از طرف یک مصاحبهگر معمولی مطرح میشود آماده باشم. ویژگیهای مدنظرشان بیشتر از هر چیز این بود که میخواستند با القای این که خیلی حرفهای هستند، فضای مصاحبه را به شکل تهاجمیتر پیش ببرند تا از واکنش من بهرهمند شوند و در پاسخها هم من با کنش نسبتا صریح و مستقیم جواب دادم تا آنها هم واکنشهای بیشتری از خود نشان بدهند.
بعد از تکمیل فرم استخدامی که اطلاعات کلی و هویتی را دربر میگرفت، به دفتر مدیرعامل دعوت شدم و با ایشان مصاحبه کردم. برخورد صمیمی و گرم بود و نسبت به من با احترام رفتار شد. در این جلسه سوالات تخصصی مطرح نشدند و بیشتر جنبههای اخلاقی و رفتاری مد نظر بود. مدیرعامل باور داشت اگر فردی از نظر رفتاری پذیرشپذیر باشد و از سطح توان ذهنی مناسبی برخوردار باشد، با کمی تجربه و گذراندن دورههای تخصصی حین کار میتواند به عضوی از تیم تبدیل شود. دانش بالای مديرعامل و برخورد محترمانهاش از نکاتی بود که بیش از همه جلب توجه میکرد. به تجربه من توصیه میکنم اگر فردی صادق، منطقی و آرام استید، به این شرکت مراجعه کنید؛ محیط آن آرام است و به دلیل تعداد کم پرسنل، افراد میتوانند چندوظیفهای کار کنند و از این بابت انتظار میرود. دنبال پست و مقام نباید باشید چون سلسلهمراتب بهصورت سنتی وجود ندارد. رفتار مدنظرشان از همه چیز برایشان اهمیت دارد. تصمیمگیریها متمرکز است اما فضای لازم برای درخشش و بروز استعدادها فراهم است و مدیرعامل به این نگاهها بها میدهد. ویژگیهایی که برایشان اهمیت داشتند عبارت بودند از: ادب متانت منطق خلاقیت
برای من کار خیلی باحوصلهای نبود اما به هر حال تجربهام را بازگو میکنم تا روشن باشد چگونه پیش رفت. در ابتدا فرم استخدام را پر کردم و سپس مصاحبه فنی آغاز شد. واقعا متأسف بود که به دلیل هماهنگی پایین شرکت، پس از دو ساعت انتظار مدیر انفورماتیک حاضر نشد و من مجبور شدم جلسه را ترک کنم؛ تماس بعدی گرفتند و دوباره هماهنگ شد برای روز بعد، اما همان روز دوم نیز به مدت سی دقیقه بدون توضیح معطل شدم. مرحله فنی به خاطر سطح بیش از حد انتظار یا احتمال بیشازحد صلاحیت رد شد. به طرز عجیبی خود آنان هم دقیق نمیدانستند که دنبال چه سطحی هستند و چه حدی برایشان مطلوب است. در جلسه فنی هیچ پرسشی مطرح نشد زیرا مدیر مربوطه مدیر انفورماتیک یک شرکت غیر نرمافزاری است و دانشی در رابطه با نرمافزار ندارد. پاسخ مصاحبه را هم ارائه نکردند و با پیگیری خودم فهمیدم که رد شدم. با توجه به این که آگهی دوباره تمدید شد، به نظر میرسد تکلیف روشن نیست چون این شرکت نرمافزاری نیست و سطح علمی پایینی دارد و حتی برای تازهکارها هم مناسب به نظر نمیرسد تا به عنوان تجربهای در رزومه ثبت شود. اولویت استخدامیشان بسیار کم بود و به همنفعی صرفا به داشتن شغل میانگارند. ویژگیهای مهمشان هم بیشتر این بود که مدیر انفورماتیک را با سطح دانشتان نترسانند.
برای این تجربه، بار نخست تماس گرفتند و گفتند در روز شنبه با معاون منابع انسانی جلسه داریم و من با پاسخ مثبت قبول کردم؛ قرار شد زمان دقیق را همان روز اعلام کنند. اما هر چه منتظر ماندم خبری نشد و حدود سه هفته بعد دوباره زنگ زدند و این بار زمان دقیق ده و نیم صبح را تأیید کردند. من رأس ساعت ۱۰:۲۰ صبح به شرکت رسیدم و پس از پر کردن فرم طولانی سه صفحهای که در آن حتی شغل مادرم هم پرسیده شده بود، حدود دو ساعت تا نیمه روز کنار دیوار و روی یک نیمکت منتظر ماندم اما باز هم مصاحبهای انجام نشد. دو بار به مسئولان اداریشان گفتم اگر مشکلی هست، بگویند تا من بروم و آنها اصرار کردند که بیشتر بمانم. سرانجام در ساعت ۱۲ و ۳۵ دقیقه یک خانم آمد و به نمایندگی از معاون منابع انسانی عذرخواهی کرد و گفت جلسهی مصاحبه قبلی ایشان طول کشیده و دوباره تماس میگیرند تا جلسهای دیگر هماهنگ شود. من لبخند زدم و با حالتی تأسفبار از آنجا رفتم. برایم عجیب بود که معاون سرمایههای انسانیشان، که قرار بود در جایگاه مدیریتی همکار من باشد، بدون عذرخواهی برخورد میکند و اینکه با افراد سطح پایینتر چنین رفتاری دارند. به هر حال تجربهای بسیار ناامیدکننده و توهینآمیز بود و به هیچکس توصیه نمیکنم که به این سازمان وارد شود. اصلا پیشنهادی ندارم که برایشان وقت بگذارید.
در حال حاضر به صورت تماموقت و برای مدت یک تا سه سال در شرکت پخش دارویی ممتاز مشغول به کار هستم.
یکی از تجربههای کاریام را در یک شرکت نسبتا معتبر با تیم فنی تخصصی دارم، اما مدیریتی که به نیروهای خود بها نمیداد. من در بخش فیلم و سریال پخش دیجیتال، به صورت تماموقت کار کردم و کمتر از یک سال در آنجا حضور داشتم؛ آخرین سال حضورم سال ۱۳۹۸ بود.
در این شرکت با وجود جذابیتهایش، تجربهای پر از بینظمی و بیتوجهی به حقوق کارکنان داشتم. من بهعنوان منشی به مدت تقریبا یک سال تماموقت در تجارت مجازی اوکسین مشغول بودم و آخرین سال همکاریام سال ۱۳۹۸ بود.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.