دوستدختر/دوست پسر بودن در این شرکت، واقعاً از هر چیزی بدتر بود و من با یه گزاره ناجور از سمت یکی از همکاران سابق به هم ریختم. در مدت حضورم، زن مسئول منابع انسانی آمد و با من برخورد و پیشنهاد رابطه داد؛ وقتی اعتراض کردم، نسبت به من کینه به خرج داد و خیلی زیرآبم را زد. نتیجهاش این شد که وسط دعوا من را اخراج کردند. قبلاً هم شنیده بودم که سابقهی منفیای دارد و حتی از پشتیبان قبلی هم به دلیل رابطهای که با همان فرد داشت اخراج شده بود. به نظر میرسید که برای ترقی، فقط باید با یکی روابط داشت؛ شنیدهام مدیر بالادستی هم زمانی به این شکل بالا آمده و شوهر هم داشته. محیط دائماً تحتنگرانی بود؛ دوربینها فعالاند و گمان میکنم شنود هم میشود و هر حرفی ضبط میشود. قولهایی که در مصاحبه داده میشد، خیلی با عمل متفاوت بود و خیلی از وعدهها عملی نمیشد. فضا را هم نمیتوانم توصیف کنم جز اینکه مثل یک سوله در بیابان بود و حس امنیتی وجود نداشت. تازه ماشینم که پارک بود، دو بار خالی شد.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
از همون روز اولی که تشکیل شرکت رو دیدم، اونجا حاضر بودم. خیلیها با ساختناش مخالفت داشتن اما نهایتاً کار رو آغاز کردیم. اوضاع خیلی بینظم و نسبتاً بیثبات بود و به نظر میرسید که شرکت مثل هرم وارونهای شده که مدیریت از تیم فنی بالاتر قرار گرفته. افراد ناکافیِ صلاحیت بهراحته بالا رفتن و کارها رو به هم ریخت. تنها نکتهٔ مثبت شاید این باشه که اگر بخواهی حدود یک سال اونجا بمونی، شاید تجربهٔ خوبی بشه، اما در مجموع نیروهای با تجربه از شرکت بیرون میرن و ساختار تخصصیاش آسیب میبینه.
من اونجا کار کردم و با دیدگاهی صد درصد حقیقی میتونم بگم اوضاع IT خیلی نامنظم بود. ساختار تیم و مدیریت به نظر میرسید از کارکرد واقعی بیخبر باشند و فضای حاکم پر از چاپلوسی و حرفهای بیمعنی بود. از لحاظ حقوقی وضعیت رو به جلو نبود و همزمان کارهای زیادی با توقعات غیرمنطقی از من خواسته میشد.
این شرکت را تجربه کردم و بهعنوان کارآموز یک four-month دوره بود که واقعاً تجربهای ناگوار بود. ساعات کار و مرخصی معنا نداشت و مدیر هر لحظه از شبانهروز ممکن بود زنگ بزند یا پیامی بدهد و taskی فوری بدهد تا همان لحظه اجرا کنم. مثلاً شب ساعت ده پیام میدادند که کار مشتری عقب است و باید سریع انجام دهی. از لحاظ کیفیت کار و توانایی تیم هم وضع مناسب نبود؛ به نظرم بیشتر شبیه کلاهبرداری میآمد چون صاحب کسبوکار تخصص لازم را ندارد و کارکنان ماهر هم ندارند و در نتیجه مشتریها فقط ضرر میکردند. کلاسهای آموزشی هم عملاً فایدهای نداشتند؛ یک جلسه میآمدند و بقیه را کارآموزها باید تدریس میکردند. اخیراً هم بهخصوص به کارآموزان دختر پیشنهادهای نامناسبی میدادند. در پایان دوره هم انتظار داشتند که حتی پس از اتمام کارآموزی هم کمک کنم؛ اگر این کار را نمیکردم، حقیر و بیاحترام خطاب میشدم.
توی مصاحبه با شرکت هتل بلوط، برخورد کارشناس مرکز تماس خیلی محترمانه و صبور بود. روند مصاحبه ساده و بدون پرسش یا پروسه پیچیدهای بود، اما برای ضمانت ازم سفته گرفتند. چند روز بعد تماس گرفتند تا برای آموزش برم، اما به دلیل تصادف و شکستگی پادم نتونستم بیام و گفتم اگه امکانش باشه در زمان دیگری بیام چون واقعاً دوست دارم کار کنم. از اون روز به بعد نه ایمیلم پاسخ داده شد و نه تماس، و به طور کامل پیگیری نکردند.
در حال حاضر به صورت تماموقت در شرکت اسنپ تریپ مشغولم و از سه تا پنج سال پیش تا اکنون در پروژههای مختلف این سازمان فعالیت میکنم.
از برخورد پرسنل شرکت خیلی راضی بودم و ابتدا چند دقیقه منتظر شدم تا مسئول مصاحبه بیاید؛ در اتاقی با طراحی شیک و میز ششنفره با صندلیهای رنگی شکوه و گرمایی خاص به فضای کار میداد. ابتدا از من خواسته شد رزومه و کارهای قبلیم را توضیح دهم و آنها هم با صراحت توضیحات مربوط به شرایط کار و وظایف مورد انتظار را گفتند و به محتوای کار اشاره کردند؛ صحبتهایشان هم خوشبرخورد بود. از من خواستند ویژگیها و دیدگاههایم نسبت به محیط را بیان کنم و چون اولینبار بود که برای شرکتها مصاحبه میکردم، پاسخ دادن برایم کمی دشوار شد، اما فکر میکنم خیلی هم مهم نبود. در مجموع رفتارشان بسیار خوب بود. پیش از مصاحبه بهتر است درباره شرکت و بهطور ویژه استارتاپها و ماهیتشان اطلاعات جمع کنم و بتوانم بهطور کامل ویژگیهای فردی خودم را تشریح کنم؛ همچنین چند بار با خودم تمرین کنم. نکتههایی که برایشان اهمیت داشت شامل توانایی نوشتن و روابط عمومی بود.
با فضایی آرام و پویا برای یادگیری روبهرو شدم و در ابتدای ورود، یکی از اعضای تیم منابع انسانی با رویی گشاده و رفتاری بهیادماندنی از من استقبال کرد. پیش از اینکه فرمهای معمول استخدام را تکمیل کنم، از لحاظ چای یا قهوهای که میخواهم پرسید و سپس مدارک استاندارد استخدام را که به زبان انگلیسی بود برایم فرستاد. پس از پرکردن فرمها، مدیر تیم محصول با انرژی بالا وارد شد و به اتاق جلسه بردم. گفتوگوی اولیه را به شکل حرفهای شروع کرد، نکاتی که مطرح شد را همانجا بررسی کرد و از من خواست تا دیدگاه و راهکارهای خودم را ارائه بدهم. پس از پایان آن جلسه، اعلام شد که نتیجه مصاحبه به سایر مدیران منتقل میشود و در روزهای آتی جلسات بعدی هماهنگ میشود. روز بعد عصر، از شرکت با من تماس گرفتند و جلسهای فشرده برایم ترتیب دادند. نخستین مصاحبه با یکی از اعضای تیم محصول بود که با وجود عنوان سینیور، واقعا تسلط کافی بر مطالب روزمره کار نداشت. پس از آن، نوبت به مصاحبه نهایی با مدیرعامل رسید. مدیرعامل با لبخند از اتاقش خارج شد، سلامی گرم کرد و با کمی زبان فارسی اما به انگلیسی پرسید که با مصاحبه انگلیسی مشکلی ندارم و پاسخ من منفی بود؛ با این وجود برای آرامش بیشتر، تصمیم گرفت حضوری دیگر از یکی از همکاران هم در جلسه حضور داشته باشد. او نقش مدیر فنی را بر عهده داشت و در کنارمان نشست. به مدت تقریبا سیوپنج دقیقه درباره تجاربم صحبت کردم و مدیرعامل و مدیر فنی سوالهای تخصصی و فنی از من پرسیدند که بهطور کاملا هدفمند طراحی شده بود. پس از پایان مصاحبه، قرار شد نتیجه را در سریعترین زمان به من اعلام کنند. فردای همان روز، مسئول منابع انسانی با من تماس گرفت و پس از چند سوال، تصمیم به ارسال قرارداد از طریق ایمیل گرفتند. ظرف چند دقیقه قرارداد را دریافت کردم و طی روزهای بعدی روند آغاز به کار رسمی در اسنپتریپ برایم آغاز شد. فضای شرکت بسیار مناسب و پر از فرصت یادگیری بود و فضای مصاحبه هم بهطور نسبتا آرام و دوستانه برگزار میشد. در مورد پوشش جلسه هم توصیه شد که لباس خیلی رسمی نباشد اما از این هم خارج نشوید.
به طور کلی به همین شکل با یه تماس ناگهانی برای مصاحبه دعوت شدم، هرچند درخواست مصاحبه را من ارسال نکرده بودم. به من گفتن دنبال نیروی Backend هستن و سه مصاحبه ترتیب داده شد که دو تای اونها فنی بودن و درباره طراحی الگوریتمها و سطح آشناییم با زبان اسکالا و مفاهیمش صحبت شد. همراه با این گفتوگوها تصمیم بر این شد که یکی از الگوریتمها رو در مصاحبه دوم پیادهسازی کنم و برای آنها ارسال کنم. در نهایت با واحد منابع انسانی مصاحبهای داشتم که بیشتر از یه مصاحبه به نظر میرسید و بیشتر در مورد دغدغهها و انتظاراتم صحبت شد تا فرایند Interviewی صرفا فنی. قبل از هر چیز به من توصیه شد مطالعه کنم، آرام باشم و ریلکس نگاهم را حفظ کنم. اگر تجربه کار داشته باشم و با مفاهیمی مثل Non blocking، Immutable، Purely functional، Async communication آشنا باشم، و همچنین با الگوریتمهای مرتبسازی و مفاهیم الگوریتمی آشنا بودن هم خیلی خوب است.
برای مصاحبه ورود به شرکت اسنپ تریپ خیلی با آرامش و دوستانه برخورد کردم. قرار بود مصاحبه فنی انجام بشه و بعد از اون همچنین از من خواستن اگر وقت دارم، مصاحبه منابع انسانی هم برگزار بشه که موافقت کردم. فکر میکنم اون روز با چهار نفر صحبت کردم که هر کدوم وظایف متفاوتی داشتن. من قبول شدم اما چون تحویل کارم به جایی که در حال کار بودم طولانی میشد و فرایند جذب عجله داشت، نشد با شرکت به نتیجه برسیم.
ورود به شرکت کار سختی نبود اما حضورم در لابی حدود ربع ساعتی طول کشید تا هماهنگیهای ورود انجام شود. وقتی به داخل رسیدم، یک نفر از واحد منابع انسانی با من خوشرفتاری کرد و از من خواست فرم را پر کنم. مصاحبه را با مدیر بازاریابی شرکت آغاز کردم؛ فردی بسیار گرم و مؤدب بود. ابتدا از سوابق کاری گذشتهام پرسید و سپس به سوالات تخصصیتر درباره شبکههای اجتماعی و کل دیجیتال مارکتینگ رسید. به نظر من قبل از حضور در مصاحبه بهتر است با شبکههای اجتماعی و سایت شرکت و رقبا آشنایی پیدا کنید و تصوراتی دربارهشان آماده کنید، زیرا از من خواستند نظر خودم را درباره فعالیتهای فعلی بیان کنم. اگر با ماشین میروید، حتما یک ساعت زودتر، بهدلیل کمبود جای پارک در آن حوالی، حاضر باشید. ویژگیهایی که برای آنها اهمیت داشت: درباره خلاقیت و توانایی ایدهپردازی سوال شد. فضای کاری شرکت بسیار جوانانه بود و پیشنهاد میکنم پوشش نسبتا رسمی انتخاب نکنید تا به نحوی برداشت نامناسب ایجاد نشود.
یک مرحله مصاحبه داشتم و با کارشناسان منابع انسانی شرکت صحبت کردم. خیلی برخورد از بالا به پایین داشتند. تجربه قبلی از مصاحبه نداشتند ازم خواستند که فرم استخدامی را تکمیل کنم. سپس شروع به سوالات کلی در مورد روزمه ام کردند اینکه چرا اسنپ تریپ را انتخاب کردم . تجربیات قبلی خود را بگم . اینکه دوست دارم در چه شغلی کارکنم. و اینکه برای مصاحبه تخصصی دعوت به مصاحبه میشم. سابقه کاری بسیار مهم است سعی کنید به خودتون مسلط باشید. و روی تجربیات قبلی خودتون مانور بدید.
مصاحبه کننده مسئول تیم دیتا بود. برخوردش فوق العاده خوب بود. چند مسئله مطرح کرد و از من پرسید برای حلش چه ایده ای دارم و چه فاکتورهایی لحاظ میکنم. میخواست توانایی مدل کردن مسئله, تحلیل بیزینس و مهارت های تکنیکی را با هم بررسی کند. چند سوال شخصیتی هم پرسید مثلا توانایی کار در محیط شلوغ, … با پوشش خیلی رسمی نروید مخصوصا خانمها چون متضاد با کالچر اونجاست و ممکنه این شبهه را ایجاد کنه که انعطاف ناپذیر و با فرهنگ استارت آپی ناسازگارید. ویژگیهایی که براشون مهم بود: انعطاف پذیری, توانایی کار در محیط شلوغ و فلت, مشکل نداشتن با این مسئله که بعضی روزها ممکن است لازم باشد تا دیروقت در شرکت باشید
مصاحبه من با یک خانم از منابع انسانی بود و همچنین مدیر مستقیم اون پست. سوالات بیشتر در مورد تجربه من از شغلم بود. ظاهرا قصد داشتن از تجربه من توی بهبود فرآیندهاشون استفاده کنند 🙂 احساس کردم اون پوزیشن برای من کوچکه و شاید هم به همین دلیل در مصاحبه پذیرفته نشدم. فضای کلی مصاحبه به صورتی بود که من متکلم بودم و داشتم زمان رو مدیریت میکردم. عملا داشتم فرآیندهای شرکت خودمون رو براشون میگفتم تا اسفاده کنند! سعی کنید زیاد ار خودتون تعریف نکنید! با توجه به اینکه اسنپ تریپ یه شرکت نو پاست، شاید لازم باشه در نشون دادن توانایی هاتون کمی مدیریت به خرج بدید تا مدیرتون احساس نکنه قراره جای اون رو بگیرید!
من از طریق بخش استخدام سایت اسنپ تریپ رزومه خودم را برای شغل پشتیبانی مشتری فرستادم، بعد از ۴ روز با من تماس تلفنی گرفتند و برای مصاحبه روز دوشنبه ساعت چهار عصر قرار گذاشتیم، زمانیکه به ساختمان خیابان جردن و طبقه ششم رفتم و به منشی گفتم برای مصاحبه آمده ام، خانمی از کارکنان بخش منابع انسانی آمد و با هم به طبقه سوم رفتیم در آنجا پنج دقیقه منتظر ماندیم تا اطاق مصاحبه خالی شود و مسئول مصاحبه بیاید. بعد از آمدن مسئول مصاحبه که سوپروایزر بخش B2B شرکت بود به اتاق مصاحبه رفتیم. ایشان از من خواست خودم را معرفی کنم، سوالات متنوعی پرسید که حدودا یک ربع طول کشید. سوالاتی مثل آرام کردن مشتری عصبانی، over شدن اتاقهای یک هتل و نحوه مدیریت آن، مجرد یا متاهل بودن، زمان آمادگی برای شروع همکاری، نحو تعامل با همکاران در محیط کار، سن من و… به نظر من شرکت بسیارضعیفی است، از لحاظ مدیریتی، کلا در این شرکت ظاهرا همه عاشق جلسه هستند. ویژگیهایی که براشون مهم بود: واقعا نفهمیدم چه انتظاری دارند.
برای پشتیبانی در فلایتیو سه مرحله مصاحبه در انتظارم بود و واقعا روندش نامشخص و طولانی مینمود. در یک روز با دو نفر مصاحبه میکردند که یکی نبود و باید روز دیگری بیایم و همکار جایگزین دیگری هم نبود یا تغییر میکرد. افرادی که با من مصاحبه کردند به نظر میآمد مثل افرادی هستند که برای یک پروژه سطح بالای ناسا کار میگیرند و به نظر رئیس تیم هم میآمدند. به هر حال برای کسی که میخواهد به مصاحبه برود، چند نکته به یاد داشتم.
فلایتیو را تجربه کردم و خیلی چیزها از آن یاد گرفتم. سه مرحله مصاحبه داشتم و برای یکی از دو سمت باز موجود در تیم مارکتینگ اقدام کرده بودم. ابتدا با کارشناس منابع انسانی ملاقات کردم تا تست شخصیت بدهند و پرسشهای رفتاری و شناختی از من بپرسند. همین روز در همان جلسه با مدیر مارکتینگ شرکت مصاحبه تخصصی انجام شد که شامل پرسشهای تخصصی و حل یک مسئله فرضی بود. مدیر مارکتینگ بلافاصله پس از ارزیابی گفت که من برای کدام سمت مناسبترم را در نظر دارد و مقرر شد برای مصاحبه سوم به شرکت مراجعه کنم. در جلسه سوم سوالات دقیقتری در رابطه با دلایل انتخاب این شغل و جنبههای مرتبط مطرح شد و شرایط کاری شرکت هم توضیح داده شد. همچنین تحلیل کاملی از نتایج مصاحبهها درباره شخصیت و مهارتهایم به من ارائه شد که برای من خیلی جالب بود، چون در برخی شرکتهای مشابه باید کلی دنبال بازخورد مصاحبه میگشتم تا بفهمم چه نمرهای گرفتهام. تنها نکتهای که باید به خاطر بسپارم این است که دستمزد در فلایتیو با جذابیت سایر استارتآپها هماندازه نیست و برای من اتفاق افتاد که با مبلغی پایینتر از حقوق قبلیم حاضر به همکاری شدم. در کل، فلایتیو را برای هر کس که دنبال محیطی چالشی، دوستانه و پر از یادگیری است، توصیه میکنم. واقعا اینجا انتهای بلندپروازی معنای مشخصی ندارد. قبل از پیوستن حتما درباره شرکت مطالعه کنید چون صنعت گردشگری نسبت به سایر کسبوکارها پیچیدهتر است.
شرکت فلایتیو را برای من بهعنوان کاربری که در مصاحبه شرکت داشتم توصیف میکنید. در برخورد اول با تیم میانهای از ادب دیدم و سوالها فقط در یک جهت به نظر ساده میآمدند، اما فرآیند ورود به شرکت و وجود ضمانتی بابت انجام کار بهعنوان شرط حضور مطرح شد. پس از چند روز تماس گرفتند تا بابت آموزش برنامهریزی کنم، اما به علت تصادف و شکستگی پام امکان حضور برای من میسر نبود و توضیح دادم که اگر فرصتی باشد میتوانم در بازه زمانی مشخصی بهروز حاضر شوم، هرچند سعی داشتم با آنها ارتباط برقرار کنم اما به ایمیل و تماس من پاسخ داده نشد.
از ایستگاه مترو تا ساختمان چند طبقه شرکت فلایتیو فقط چند دقیقه پیادهروی بود و ورود اول به یک بخش نگهبانی منتهی میشد که نامم را میخواست. مسئول منابع انسانی در همان ساختمان حضور داشت و دفترش در یکی از طبقات بالا بود؛ داخل یک فرم به من میدادند تا اطلاعات فردی، سوابق کاری، حقوق و مدت زمان اشتغال، و دلیل ترک کارهای قبلیم را پر کنم. آن خانم مسئول منابع انسانی، همان شخصی که مصاحبه را برگزار میکرد، از من دوباره همان سوالاتی را میپرسید که قبلا نوشتم و توضیح کوتاهی درباره فعالیتهای شرکت میداد و اعلام میکرد که دو هفته دوره آموزشی بدون حقوق وجود دارد. اگر به کار گیرایی منجر میشد، کار با حقوق پایه برای یک ماه به صورت آزمایشی آغاز میشد و در صورت تأیید، قرارداد پس از آن یک ماه ثبت میشد. همچنین برای شیفتهای شب و بامداد نیروی انسانی میخواستند. در جلسات مصاحبه تأکید بر پایبندی به حقوق مصوب وزارت کار بود و از من خواسته شد حقوق آخرین کارم را به دستکم بیارم و تا حد سقف قانونی وزارت کار نگه دارم. من حقوق واقعی خودم را در آخرین کارم که نزدیک به دو برابر پایه وزارت کار بود وارد کردم و با وجود اینکه عملکرد مصاحبه خوبی داشت، چند روز بعد با ایمیل مطلع شدم که پذیرفته نشدهام.
در طول مصاحبه برنامهنویسی، درباره سوابق کاری صحبت کردیم و با فناوریهایی که تجربهشون رو داشتیم آشنا شدیم. نمونه کارها هم بهعنوان بخش معرفی مطرح شد.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.