شرکت در شرکت ماکان برای من تجربه خوبیه بود محیطی سالم . بدون حاشیه و ارام /کلاس های اکسل و رفتار سازمانی برای پرسنل اجباری است/کلاس های مرتبط با گردشگری برگزار میشود/کلاس زبان هم اختیاری بود نفراتی هم از شرکت منفک شدن که به دلایل خود را داشتند/
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
در اینجا با وجود حقوقی که بهموقع پرداخت میشود، اما از شرایط کاری به شدت گلایه دارم و احساس میکنم رنجی که تحمل میکنم همتراز جبرانش نیست. من مشاور تحصیلی هستم و به دلیل درگیریهای کاری، وضعیت ذهنیام تحت فشار است و همکار مسئول، خانم نوروزی، بهطور قابلتوجهی تنشآلود و دشوار است و شرایط را برای ادامه کار غیرقابل تحمل کرده است؛ بهطوری که حتی تصور همکاری در این محیط برای من مشکل است و به نظر میرسد تیمارستانگونهای شده است. این فرد با عصبانیت فریاد میزند و دیگران را فراری میدهد؛ در نتیجه زمانی که مرخصی میگیریم، به نظر میرسد که با تهدید و اضطراب مواجه میشویم. وجود چنین وضعیتی باعث ترس و نگرانی جدی میشود و نمیتوان به راحتی در این محیط ماند.
من وقتی سال قبل چند ماهی رو اینجا گذراندم، فهمیدم که فضا برای من خیلی ناسالم بود و به دلیل فشارهای زیاد تصمیم به ترک گرفتم. مدیران شرکت به نظر من بیش از هر چیز دنبال منافع و حفظ موقعیت خودشان بودن تا انسانیت و رفاه کارکنان؛ هدف فقط کارکردن بود تا مدیران بتوانند به اهداف خارجی برسند. مدیر تولید که با وجود داشتن همسر، علاقهای به کار تیمی و پیشرفت واقعی نشان نمیداد و به سوگلی خود امتیازهای زیادی میداد، یکی از اصلیترین دلایلی بود که از آنجا بیرون آمدم. از پشت پرده خبرهایی وجود داشت که اکثر افراد نگه میداشتند تا از اخراج شدن نترسند. عملکرد واقعی شرکت حول محور همان فرد میچرخید و واقعا هیچ تخصص یا علم جدیدی به تیم اضافه نمیشد؛ در واقع مدیر تولید همه کارها را انجام میداد و به نحوی دیگران را مقصر نشان میداد. در اینجا کار کردن به شکل بیگاری بود و زمان زیادی برای یادگیری یا رشد وجود نداشت. هیچ امتیازی هم احساس نمیشد و حتی رفتن به دستشویی را هم با چند شمردن مرتب میکردند تا مبادا خیلی طول بکشد. امیدوارم که مسیر هیچ کس به چنین عملیاتی نیفتد.
به شدت انتظار داشتم که محیطی حرفهای و قابل اعتماد ببینم، اما واقعا برخلاف این تصور بود. این شرکت غیردولتی تجهیزات پزشکی بود و فضای کار در آن خیلی بینظمی و بیدقتی داشت. به نظر میرسید پولها همواره مبهم و نامشخصاند، از کجا میآیند و به کجا میروند. در نتیجه ضربههای زیادی به صنعت تجهیزات پزشکی وارد شده و اعتماد به شرکت کاهش پیدا میکرد. کارکنان حرفهای و اهل تخصص کمی داخلش پیدا میشدند و اگر هم بود، به ندرت میشد فردی متخصص یا مهندس تجهیزات پزشکی را دید. به منظور سرمایهگذاری کارهای زیادی انجام داده بودند که نتیجهای ملموس در مسیر حرفهای روشن نکرد.
یکتانت یکی از تجریههایی هست که دوست نداری تکرارش کنی مدیریت یکتانت اصلا داده محور نیست. مدیران جدید شرکت با لاپوشونی مشکلات، خروجی خودشون رو خوب نشون میدن. مدیرعامل کاملا بازاری داره و آدما خیلی براش مهم نیستن. فشار کار و اورورک جزو لاینفک فرهنگ کاری شده، هیچ جهت دهی محصولی توی شرکت وجود نداره و رندم حرکت میکنن. سر حقوق دادن بهت منت میذارن و میگن باید برای شرکت بیارزی همونقدر (یعنی نشون بدی فلان قدر به درآمد اضافه کردی) توی موفقیتها مدیران شریکتن و همراه، توی شکستها مسئولش خودتی. درنهایت حقوق رو به موقع میدن و خوب مزایای متوسطی داره افراد مستعدی توش کار میکنن
در این شرکت کار کردم و به اندازهای که انتظار داشتم، تجربهای آرام و منظم نبود. پیشنهاد نمیکنم افراد با سابقه کاری بالا یا حتی پایین را به اینجا بیاورند، حتی اگر به خاطر حقوق بالا هم باشد. چون اولا پرداختها تأخیری است و این تاخیرها معمولا طولانی است و عذرهای کوتاه در مصاحبه هم نبودن این حقوق را پوشش نمیدهد. اغلب عیدی و سنوات برایشان مشخص نیست و ادعایشان این است که بهصورت ماهانه محاسبه میکنند، در حالی که با این روش حقوق همیشه پایینتر جلوه میکند. از همان ابتدای ورود تا خروج، امکان دیدن دقیق کسر و اضافه کارت را ندارید مگر اینکه درخواست بدهید و با اصرار فراوان برگهای با کسرهای نامشخص جلویتان گذاشته میشود. گاهی ادعا میشود شناوری وجود دارد، اما اگر دیر برسید یا بیشتر دوام بیاورید، از حقوقتان کسر خواهید شد. شرکت بهعنوان یک کارگاه تازهتأسیس، به اصول اداری پایبند نیست و فامیلبازی در آن رایج است. دوستان و آشنایان در طول هفته کمترین ساعات کار ثابت دارند و منابع انسانی بهطور مشخص وجود ندارد؛ مسائل مالی و قرارداد معمولا بیدستپا میماندند و وقتی با آنها قرارداد صحبت کنید، برمیخورید که فلانی هم قرارداد دارد یا ندارد و به سختی میشود پایش کرد. حتی کارمندها را با دستورات شبانهروزی و تهدید به اخراج تحت فشار میگذارند. مدیرعامل شخصیتی خشک و پرحاشیه دارد و اکثر نیروهای قدیمی را بهخاطر حاشیهسازیهایش از دست دادهاند؛ توضیح میدهد که همه را اخراج کرده چون حواشی از سوی او بوده است، اما در عمل این رفتار باعث بیاعتمادی و خیانت به اعتمادها میشود. مرخصیهای اجباری بدون حقوق نیز بهنوعی وجود دارد و گاهی به بهانههای مختلف بهانه میآورند تا اخراجی نشان دهند. محیط شرکت پر از سروصدا و حضور خانواده مدیرعامل است؛ همسرش هم در برخی مواقع در کنار در و داخل شرکت حضور دارد و ناخواسته تمرکز را به هم میزند. تلفنهای بلند و صحبتهای خانوادگی در محل کار آلودگی ایجاد میکند و آرامش کاری را از بین میبرد. بچههایشان هم در محیط کار حضور دارند و سروصدای زیادی ایجاد میکنند. در ساعات مصاحبه نیز حضور افراد و تنشهای خانوادگی باعث میشود تمرکز از دست رود. بهطور خلاصه، اگر به دنبال شغلی با فنی تحصیلی خاص و حقوق پایهای هستید که بهعنوان معیار وزارت کار شناخته شود، ممکن است اینجا را انتخاب کنید اما باید آماده باشید تا هیچگونه احترام حرفهای در اینجا وجود ندارد، و ساعات کار فراتر از تعریف وزارت کار است بدون اینکه حقوق مناسب به شما پرداخت شود. قرارداد هم با این شرکت بهگونهای است که گاهی بهخاطر منافع کارمند، با توجیههای مالیاتی و قوانین وزارت کار، با حقوق اصلی تفاوت دارد و پرداخت حقوق عمدتا با تاخیر انجام میشود. برخی از کارکردهای کلیدی عبارتند از: - پرداخت حقوق با تأخیر - عدم پرداخت حقوق مطابق توافق - مرخصیهای اجباری بدون حقوق - عدم پرداخت عیدی و سنوات یا تسویه گهگاه - وجود حاشیه و عدم احترام در فضای کاری - کمبود امنیت شغلی اگر چیزی که در نگاه اول منفی به نظر میرسد برایتان مهم است و میخواهید تجربهای با حقوق پایه اما امنیت و احترام کمتر باشد، ممکن است اینجا بخوانید. اما به هر حال قبل از تصمیمگیری، همه جوانب را بهخوبی بسنجید و وقت و انرژی خود را در چنین محیطی از بین نبرید.
خیلی زود وویس صحبت های ن.م درباره ع ن در یک سایت بارگذاری و لینکش رو منتشر میکنم، ببینم میتونه کتمان کنه. مدیر منابع انسانی که درباره قائم مقام پیش کارشناس منابع انسانی صحبت کنه دیگه چه انتظاری از کارشناس ها باید داشت منتظر باشید حتما این کار رو خواهم کرد حداقل ع.ن متوجه بشه که از چه شخصی حمایت میکرد
به اعتقاد من اعتماد به محتوای یک محیط بدون هیچگونه ممیزی یا اعتبارسنجی کارآمد کار سختی است، مخصوصا وقتی در بازار پرچالش با مشکلات درآمدی روبهرو هستیم. اگر جای مدیران شرکتها بودم، میدیدم که حمایت از نیروهای انسانی مثل نگهداری از سرمایه است و طبیعی است که اختلافهای پیش آمده بیشتر شخصی باشند تا نشانگر کمکاری کل تیم. واقعا وقتی صحبتهای سایتهایی که هر نظری را بیهیچ نظارت یا بررسیای منتشر میکنند بیشتر شوند، ممکن است ترس و دودلی به وجود بیاید و فرصتهای از دست رفته افزایش یابد. در ابتدا تحت تأثیر برخی نطرات ظاهر شده بودم، اما تجربهام ثابت کرد چنین تأثیری فقط ضرر به همراه دارد. بیایید با هوش و دقیقتر تصمیم بگیریم.
به نام کارفرماهایی که از روابط به جای شایستگی استفاده میکنند، من تجربهای از ناواکو دارم که واقعا قضاوتی روشن میدهد. مدیران این شرکت بیشتر به جای ارزیابی تخصص، به دوستداشتن و نزدیکی با مدیران بالادستی ارج میدهند. وقتی معاون تازه واردی میآید، انگار احساس میکنند گیرندهای از یک فرصت طلایی به دست آوردهاند و تا مدتها در جاهای بالاتر میمانند. نتیجهاش این است که اولا نیروهای بیکار و بیانگیزه را با حقوقهای بالا جذب میکنند، ثانیا با کارمندانی بیخاصیت و البته خبرچین و حاشیهساز ارتباط میگیرند. پاداشها و حقوق هم به سردستیهای مدیر مربوطه، به دوستی و نفوذ با مدیران بالا و مدیرعامل بستگی دارد. به زبان کوتاهتر، به نظر میرسد معاونان شرکت از میان افرادی با سطح سواد پایین و بدون دغدغه علمی انتخاب میشوند که صرفا از طریق رابطه و پاچهخواری به سمتهای بالاتر رسیدهاند. اوه، خصوصا وقتی صحبت از معاون توسعه منابع انسانی میشود، گویی با دیدن یک گاو سلام کنیم.
روزهايي بود كه فهميدم مديرهاي اين شركت به جاي رفع نقاط ضعف، تمركزشان فقط روی جلوههاي ظاهري است تا بگن بيشتر به پرورش علم و دانش اهميت ميدهند، ولي واقعيت اين است كه تجربه كاريم نشان ميدهد موفقيت نيامده است. نرمافزار توليدي شركت، تا حد زيادي كپيپيست نسخههاي معروف SAP است؛ با وجود اينكه از چندين سال پيش وب بيس شده، اين شركت همچنان با همان فك معني دهه نود و فوكسوپروكسو FoxPro كار ميكند و اين روند همچنان وجود دارد. هدفم اين بود كه تصوير روشنتري از وضعيت به دست آورم تا متوجه شويد واقعا همان رويكردي است كه شركتهاي مشابه ايران دارند؛ شما بايد با همان دانش قديمي دهه نود كار كنيد. اين موضوع باعث ميشود كه سطح علمي و سطح پروژهها با بيتفاوتي نسبت به بهروزرساني مواجه شود.
سلام دوستان میخواستم لحظهای وقت بزارم و از همه شما بابت تجربه فوقالعادهای که در شرکت بهران آسانبر داشتم، تشکر کنم. واقعاً همکاری با شما یک لذت خاص بود سختی هم داشته اما خب سرتاسر برای من تجربه بوده تو این شرایط خاص کشور حقوق هاشونو سر تایم دادن و اگر نیاز بود تشریف بیارید برای اثبات این موضوع پیشرفت اینجا خیلی خیلی راحته اما باید بخوای اون دوستمون که میگه غذا فلان قدر میگیرن ظاهرا از قیمت ها خبر نداره قیمت غذا شاید در روز نفری ۳۰۰ دربیاد اما از ما حدودا ۳۰ میگیرن کیفیتش هم ۵ تاش خوبه یکیش ضعیف انصاف داشته باش برادر من اینا همش اثبات شده هستش گوشی ممنوعه برای یکسری اشخاص چون بارها تو شبکه های اجتماعی بودن بارها اتفاقات خطرناک افتاده براشون اینجا خط تولیدیه که بسیار ابزارهای خطرناکی داره و لحظه ای غفلت مساوی با آسیب های جدیه خلاصه احترام و رعایت قوانین و تجربه کاری اینجا شمارو بالا میبره خروجی مالی زیاده ورودی تو این اوضاع اقتصادی کم هستش مقداری انصاف داشته باشیم و درک کنیم اینجارو و باید باهم دیگه بزرگ ترش کنیم . سربلند باشید درکل چه اینجا چه هرجای دیگه تا خودتون نخواهید پیشرفت نمیکنید و باید صبر کنید ای کاش اگر از شخصی عقده داشتیم کلی گویی نکنیم و بپذیریم
برای من به عنوان دانشجو، هر ترم درسهای مشخصی رو ارائه میکردن و ترم بعد به همین شکل دوباره ارائه نمیشد؛ انگار مثل دانشگاههای دیگه که هر ترم درس جدید میدهند نبود. اساتید بهمراتب خوبی نداشتند. الان من به خاطر غیبت پنج نمره از نمره امتحانم کم شد؛ واقعا به سبک مدرسه ابتدایی بود. تدریس در حد کارشناسی بود اما نحوه گرفتن امتحان خیلی با سطح دکترا تفاوت داشت. بعضی از اساتید از بیست نفر دانشجو، ده نفر را میریختند تا درسشان برای ترم بعد ارائه شود. هر ترم شهریه را بالا میبردند و امکانات رفاهی چندانی نبود. فقط دنبال پول بودند و به نظر میرسید که میخواهند سنوات اضافه بزنند تا دوباره از من پول بگیرند. از نظر من اینجا برای مقاطع کارشناسی یا ارشد مناسب نیست.
در دوران کارم با ناواکو فهمیدم که مدیر عامل آینده به سختی میتواند نشانی از تجربه و شایستگی باشد. او با رفقا و همراهانش از هر جایی پشتیبانی میطلبد و در نتیجه هزینههای زیادی برای شرکت و بانک مسکن و کشور تحمیل میشود. یکی از مدیران نرمافزار را از میان افراد عادی و با سابقههای غیرمرتبط وارد کردند تا فضا را آرام کنند، اما او نیز سیستمهای موجود را بیدلیل بازنویسی میکند تا به نظر برسد مشغول است؛ در حقیقت علاوه بر اینها، خرج زندگی خود در انگلیس را از این طریق تامین میکند و ارز را در شرایط فعلی کشور خارج میکند. اگرچه با وجود پارتی و روابط، به نظر میرسد در جایگاه مدیر نرمافزار قرار گرفتهای، اما از ظاهر و گفتار و وابستگیهایش همه متوجه میشویم که از مناطق دیگری آمده است. در این روزگار سخت، افراد بیتجربه، بیدانش و گاهی متحمل مشکلات روانی در ناواکو به صورت بیرحمانه دست بالا را دارند. خبر خوش این است که احتمال تغییر مدیر عامل وجود دارد: زمینهای شالیزار را فروختهای و همسفران و خانوادهات را به انگلیس فرستادهای، اما اکنون از ناواکو کنار گذاشته میشوی و باید زیر نظر همان کسانی کار کنی که زمینهایت را به آنها فروختی. گزینه دیگر این است که به انجمن کارگری یا گروهی دیگر در ساری بپیوندی و با همفکری و همکاری تلاش کنی؛ همگان میدانند که افراد بااخلاق و معرفتمند در کنار تو خواهند بود.
برای من در شرکت پایداران پارسا تجربهای کسترده و تلخ بود. من سالی که با وقفهای سه ماهه کارکردم، وضعیت فتنهنامی داشت: جو شرکت مانند اردوگاه کار با کار اجباری بود و کمی بدتر مینمود. در مواقعی که به خاطر تجربههای گذشته، آدم میبیند که مدیران دغل و خسیساند و برخی همکاران مثل سعید و سامان به نظر میرسند که فرمان را در دست گرفتهاند. در ذهن من، شرایط کار آنجا با سریال قدیمی بچهها که به زور از صبح تا شب دوختن را نمایش میداد، مقایسه میشد و حس ناامیدی و فشار بالا بود. بهطور کلی، فضای کاری من با محدودیتها و انتظارات غیرواقعی همراه بود و این تجربه برایم یادآور چیزی بود که از یک محیط کاری سالم انتظار نمیرود.
حدود چهار ساله که با گروه نرمافزاری پیوست همکاری میکنم و تجربهام در این شرکت را به طور کلی مثبت میبینم. محیط کار نسبتا حرفهای بود و نظم سازمانی بهطور قابل قبولی وجود داشت. چیزی که برای من بیش از هر چیز ارزش داشت، واضح بودن وظایف و فضایی بود که در آن به همدیگر احترام میگذاشتند و با احترام رفتار میکردند. از نظر یادگیری، فرصتهای رشد وجود داشت و اگر خودت پیگیر باشی، میتوانی پیشرفت قابل توجهی را تجربه کنی. برای حوزه کاری من، پروژهها متنوع بودند و این تنوع من را به مواجهه با چالشهای مختلف و یادگیری بسیاری تشویق میکرد. از منظر حقوق و مزایا هم نسبت به بازار کار شرایط معقولی داشت، هرچند همیشه جای بهبود وجود دارد. در مجموع، حضور در این مجموعه برای من مفید بود و هم از نظر تخصصی و هم از لحاظ کار تیمی رشد قابل توجهی داشتم. اگر به دنبال محیطی نسبتا پایدار با تیمی قوی هستید، پیوست میتواند گزینهای قابل بررسی باشد.
برای من که تجربهای از این شرکت دارم، همه چیز از نظر مدیریتی افتضاح بود و تنها مدیران اجرایی حقوق بالا میگرفتند و بقیه اشتباههایشان را با بیتوجهی جبران نمیکردند. از عید تا شهریور حقوق به دو بخش پرداخت میشود و جوری تنظیم شده که گاهی شرایط کار شبیه جنگ است و مرخصی اجباری وجود دارد. منابع انسانی هم قوانین ویژهای وضع کرده که ممکن است بعضی از آنها نقض شود، مثلا استخدام اعضای خانواده درجه یک. سایر مدیران آنقدر اشتباه رفتار دارند و رفتارشان بد است که با خودتان میگویید چه اتفاقی افتاد که این افراد به این پستها رسیدند، مثل ساناز. همچنین به نظر من بود و نبود نظرات قبلی کاملا قابل درک است و توضیح داده شده که دو دفتر وجود دارد و حقوق واقعی با عدد بیمه تفاوت دارد.
برای وارد شدن به این شرکت پشیمان میشوید و بهتر است دربارهاش بیاعتماد باشید. مدیریت بیسواد و بیادب است و ظاهر خودش را خیلی دوست دارد، انگار همه باید مثل کارگر از او اطاعت کنند و همیشه طلبکار است. atmosfera تیمی صمیمیای وجود ندارد و فضای کار گندشده و به شدت مشکلساز است، انگار در محیطی سمی و پر از رفتارهایی غیرمنصفانه کار میکنم.
در تجربهای که دیدم، بهعنوان کارمند از مدیری با تجربهی پایین و محدودیتهای واضح در شبکه یاد میکنم که با پشتوانهی معاون منابع انسانی منصوب شده بود. او برنامهای نامشخص و بازیگونه را راه انداخت تا من استعفا بدهم و ادعا کنم پیشنهاد کاری بهتری دارم، اما به هر نقطه که گمان میکردم از این اداره خارج شوم، هیچ جایی برای کار یافتن در پیک موتوری هم نبود. معاون منابع انسانی با هدف جلوگیری از آشکار شدن ناکارآمدیهای مدیریتی سابق و وابستگیهایش دستور حفظ او را صادر کرد؛ ساختار امنیتیای که در زمان خود تجهیزات فراوانی خریدند اما حتی توان روشن کردنشان را بهدرستی نداشتند و عملا عملیاتی هم نمیشدند. به دلیل ضعف مدیریت، شرکت بهعنوان تقصیر مدیریتی به گردن معاون منابع انسانی میافتد؛ زنی با خشم و حسادت شدید که بهخاطر ترس از دیدهشدن نزد مدیرعامل سابق، سعی داشت هم به مدیرعامل نزدیک شود و هم برای خودش محافل را به نفع خودش مدیریت کند. در نتیجه، تصمیم گرفتند تا همچنان این وضعیت را نگه دارند و به شرکت خیانتهایی که برای حفظ موقعیت سوگلی مدیرعامل سابق انجام میشد، بیپاسخ بماند.
در جایی کار میکنم که با وجود ادعاهای متفاوت، رفتارهای سازمانی همواره از پایینترین تا بالا به گونهای بود که اصالت در آنجا کمرنگ دیده میشد. در آروا، به گمانم ارزشهای مشترک تیمی خیلی روشن نبود و هر روز شیوههای کاری فرق میکرد؛ گاهی تصمیمات ناگهانی و بدون روال مشخص گرفته میشد و کمتر رویکرد سازمانی مشخصی برای مدیریت وجود داشت. محیط کار به نظر من میرفت که به جای همکاری و همسویی، حالتی شدید و گاهی فشارآلود داشت؛ مدیران ارشد با لحن تند صحبت میکردند و فضایی سمی ایجاد میشد، بهخصوص برای کسانی که شدت و یا توانایی دفاع از مواضع خود را نشان نمیدادند. برخی از اعضا با رفتارهای خاصی مثل تعریفهای بیش از حد یا تبلیغهای غیرواقعی برای حضور در مقامهای بالاتر تلاش میکردند تا جایی که گویی جایگاهشان به عنوان رهبران کشوری بود و سایرین را با تصویربرداریهای گسترده همراه میکردند. اختیارات تصمیمگیری کارخانه به ظاهر محدود بود و گاه به نظر میرسید که مدیر کارخانه فقط نقش اجرایی دارد و از دفاع از مسائل کارخانه باز مانده است. کیفیت تولید هم با وجود ادعاهایی درباره بهبود، از نظر من پایین بود و در میان کارکنان تمایلاتی مانند حفظ ظاهر یا دنبال کردن اخبار و حاشیههای داخلی بیشتر حاکم بود تا تمرکز بر بهبود فرآیندها و کارایی. وقتی وارد سازمان شدم، استقبال اولیه با وعدههایی مبنی بر نیاز بودن به تجربهام همراه بود، اما در ادامه مسیر مقاومتهایی در برابر پیشنهادها وجود داشت و کار به سمت تفکری دیوارکشی برای حفظ وضعیت فعلی رفت، تا جایی که در نهایت برخی افراد پذیرفتند که نکتهای که مطرح شده بود دقیقا درست بوده است. در عین حال، برخی از جلسات و فعالیتهای غیرمرتبط با تولید نیز دیده میشد، مثل برنامهریزیهای سرگرمیای که به نظر میآمد هیچ ارتباطی با هدف اصلی کارخانه ندارد؛ مسابقه آشپزی یا فعالیتهای هنری و فرهنگی گاه به شکل جدی مطرح میشدند و به نظر میرسید که به جای تمرکز روی تولید، بیشتر به دنبال نمایش و تبلیغ هستند. در کل، این تجربه برای من نمونهای از جایگاهی است که به رغم وجود نقشههای ظاهرا روشن، رفتارها و تصمیمگیریها به گونهای بود که از نظر من اصالت سازمانی و تمرکز بر بهبود کارکرد از دست میرفت و در نهایت خود را به قضاوت شما میسپارم تا تصمیم بگیرید کجا جای افراد با اصالت واقعی است.
شرکت بنیان پوشش کاسپین را در تجربهای از کاربری ثبت میکنم که میگوید مدیر مالی شرکت بیکفایت و ناسازگار است و بار منفی شخصیتش را بر کارکنان، از جمله من، میکشد. او در تمامی جنبههای اداره شرکت دخالت میکند و به همکاران و نیروهای تحتتأثیرش ضربه میزند. تخصصی جز زیرآب زدن ندارد و مدام مشغول پایش رفتارهای سایر بخشها است. اگر به دنبال آرامش و امنیت شغلی هستید، توصیه میکنم به این شرکت فکر هم نکنید. از نظر مالی هم چند سال است که زیانده و بدهکار بانکی است و با وعدههای رشد و حقوق بالاتر در آینده، افراد را به دام میاندازد.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.