دوست دارم بدون تردید بگم که کار توی این شرکت برام تجربهای ناگوار بود، اما با شکل گیری نتیجهای روشن که میخواهم بهاشتراک بگذارم. در جلسهٔ اولیه گفتن که فرصت پیشرفت وجود داره و اوضاع خوبه، اما واقعیت این نبود: با وجود افزایش کار و تجربه، حقوقم هیچ تغییری نکرد. فشار کاری زیاد بود و پرداختها انصاف لازم رو نداشتند. سر و صدای زیاد و کشمکشهای داخلی بهطور جدی فرصت رشد رو از من میگرفت. ارتقاها هم بهنظر میرسید که به فاکتورهای شایستگی بیشتر از وابستگیها گره خورده باشد؛ افرادی که ارتباطی به کار و تخصص ندارند اما با مدیران نسبتی برقرار میکنند، شانس نشستن روی پستهای بالاتر را داشتند. ظاهر شرکت هم ممکن است ظاهراً مطلوب باشد، ولی فضای کار واقعاً آزاردهنده است؛ همکاران درگیر رقابتهای ناسالم بین مدیران میشوند و مدیران ارشد علاقهای به شنیدن بازخورد کارکنان ندارند. ارزیابی عملکرد هم بیشتر دست مدیران است و اگر مدیری با کسی مشکلی داشته باشد، میتواند اوضاع را بهگونهای رقم بزند که کارمند یا اخراج شود یا ترجیح بدهد که کنار بکشد. پس از سالها کار، تصمیم به استعفا گرفتم. اما در نهایت برای تسویهٔ حساب و کتاب و بهخصوص سفتهٔ ده میلیون تومانی که بهعنوان حسن انجام کار گذاشته بودم تا شش ماه پس از جدایی باید برگردانده میشد، با تاخیر و بیتوجهی روبهرو شدم و نهایتاً هم تسویهای انجام نشد. با وجود این تجربه، اگرچه حقوق و مزایا بهبود پیدا میکرد، اما محیط کاریشان را به دیگران توصیه نمیکنم.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
وقتی کارم را در مجموعه فناوری اطلاعات بشیر سبحان آغاز کردم، برداشت من این بود که محیط کار توهینآمیز و ساعات اضافهکاری گسترده وجود دارد و منابع انسانی هم به نوعی از نظر فرهنگی تفاوت زیادی دارد. اگر مخالفتی با روندها یا مشکلاتی داشتیم، به نظر میرسید که اثر قابل توجهی از اعتراضها گرفته نمیشود و اکثر موضوعات صرفاً روی کاغذ باقی میماند. حقوق هم بدون چارچوب مشخصی بود و معمولاً در گفتوگوهای قراردادی و هنگام چانهزنی روشن میشد.
در این مجموعه کار میکردم و هر روز با چالشهای زیادی روبهرو میشدم. ساعات کار از صبح حدوداً ۸:۳۰ شروع میشد و تا ۱۸ ادامه پیدا میکرد؛ پنجشنبهها هم تا ظهر بود و جوری نبود که تعطیلات شناور یا استقلالی وجود داشته باشد. اگر کار داشتی یا نداشت، معمولاً ازت میخواستند تا چراغها روشن بمانی و فضا را آماده نگه داری. قواعد شرکت عجیب و گاهی سختگیرانه بود؛ هر تاخیری اغلب برابر با کسری از کار محسوب میشد و اگر بیش از چهار ساعت مرخصی ساعتی میگرفتی، یک روز مرخصی از تو کسر میشد. قراردادها و برنامههای کاری معمولاً قبل از امضا داده میشد و باید با دقت امضا میشد، چون اصلاحات از طرف شرکت سخت بود؛ اما اگر خودت مشکلات را پیدا میکردی و مطرح میکردی، معمولاً بهبودها انجام میشد. امکانات رفاهی چندان قابل توجه نبودند؛ به عنوان مثال شاید هر دو ماه یکی دو بسته دستمال بدهند، اما نظافت دفتر و ضدعفونی میزها به اولویت شرکت نبود. کارکنان اغلب باید خودشان خرج امکانات را تامین میکردند و اولویت با شرکت بود. حقوق هم کم بود و به صورت بخشبندی پرداخت میشد، تاریخ مشخصی برای واریز وجود نداشت و پرداخت گاهی با تاخیر همراه بود. سنوات و عیدی هم معمولاً دیر پرداخت میشد و برای پیگیری لازم بود تا بالاخره روندِ پرداخت انجام شود. شفافیت مالی کمی داشت و مدیریت تمایل داشت کمتر در مورد حقوق صحبت کند؛ تبعیض، وعدههای بدون پشتوانه و برخی دروغهای کوچک هم بین کارکنان رایج بود. شرکت خانوادگی اداره میشد و برخوردها سنتی بود. برای گرفتن مرخصی باید دلیل میگفتی و یک جانشین هم مشخص میکردی تا درخواستت امضا شود. کارهای اداری به شکل کاغذی بود و گاهی باید چند طبقه بالا و پایین میرفتیم. ابزارهای مدیریت پروژه وجود داشتند اما بیشتر جنبه نمایش داشتند. مدیران معمولاً تقصیرها را به گردن کارمندها میانداختند و برای تاخیرهای پرداخت یا هر بهانهای دنبال بهانه میگشتند. روابط بین تیمی هم خیلی حساس بود؛ حتی معاشرت ساده بین واحدها هم تذکر داشت و احترام به حریم خصوصی با شدت پایینتری حفظ میشد. دوربینها به صورت تقریباً دقیق هر لحظه نظارت میشد و گاه به کمدها هم سرک میرفتند. رفتار مدیر بخش خیلی حرفهای نبود و تنشهای زیادی ایجاد میکرد؛ از پیامها و تماسهای غیرضروری و شبانه تا بحثهای مکرر. برخی افراد با ادعاهای کذب بد جلوه داده میشدند. اغلب قدردانی یا پاداش ملموسی نمیدیدم و فضای کاریِ مسموم باعث میشد نیروها خیلی زود ترک کنند. مدیر نیز برای حفظ نفرات معمولاً با احساس گناه یا وعدههای دوروبرش سعی میکرد آنها را نگه دارد. از نظر فنی هم اوضاع مطلوب نبود؛ برای تازهکارها رشد کم بود و برای حرفهایها هم افت رضایتبخش نبود. شرکت حدود سی نفر را در چند طبقه پخش کرده و پروژههای زیادی بدون برنامه مشخص داشتند؛ اما نتیچهای در زمینهی برنامهنویسی یا محصول قابل توجه وجود نداشت. به طور کل، اگر دنبال پیشرفت فنی یا محیط حرفهای مطلوبی هستی، اینجا گزینهی مناسبی نیست.
دوست داشتم تجربه کاریم در این شرکت رو با حس مشابهی بیان کنم، اما به خاطر برخی مشکلات خانوادگی مجبور شدم کنار بکشم وگرنه از محیط و کار اونجا خیلی راضی بودم؛ از نظر من اگر فرصتی دوباره پیش بیاد، بازهم دوست دارم به اونجا برگردم.
شرکت مهندسی تفاوت برای من تجربهای بود که با وجود حقوق و مزایا واضح نیست، اما میخواهم از نگاه خودم بگویم. تصمیمهای مالی در اینجا با مالکین اصلی است و مدیران روزمره نقشی در تعیین آنها ندارند؛ بنابراین انتظار انعطاف یا قدردانی زیادی از آنان بیجا است. معمولاً افراد بااستعداد دوام زیادی در اینجا نمیآورند و جابهجایی کارکنان نسبت به حد انتظار بالاتر است. پایه حقوق معمولاً به نرخ نصف خواستهام در نظر گرفته میشود و بهطور معمول بخش اول در ابتدای ماه پرداخت میشود، اما باقی بخشها ممکن است بدون نظم مشخص در وسط ماه یا حتی ماه بعد واریز شود. روند واحد فنی به صورتی مشخص و منظم نیست و فرآیندها سنتی و اداری هستند که کار را دشوار میکنند. مدیر فنی تجربه کار کردن از دید کارمند را ندارد و در نتیجه درک مشکلات نیروها برایش سخت است. اغلب مدیران بخش با هم فامیلاند، بنابراین انتظار تغییر جدی ساختاری نباید داشت و اگر با رفتارهایشان ناراحت شوی، احتمالاً خودت از کار کنار میگذاری. هرچند مدیر فنی تا حدی با اصول کسبوکار آشناست، اما در مباحث اپلیکیشن و معماری نرمافزار دانش کافی ندارد و گاهی با اعتماد بهنفس کاذب و تفکری که «نوی من همیشه درستام» در کار دخالتهای بیجا میکند. مرزبندی مناسب بین خودش و کارکنان هم ندارد و رفتارهای گاهی بچهگانهاش باعث دلخوری و حواشی میشود؛ این سطحینگری حتی در مصاحبههای فنی هم مشاهده میشود. خلاصه اینکه اگر دنبال تجربه تازهکاری هستی و میخواهی سالی یکبار با حوزههای مختلف IT و طراحی نرمافزار آشنا شوی، این شرکت تا حدودی میتواند مناسب باشد؛ اما اگر باتجربهای و دنبال کارهای مهمتر و حقوق و مزایای بهتر هستی، گزینهی مناسبی نیست. اگر بخواهی بیشتر بدونی، به سایت رسمیشان مراجعه کن.
به عنوان کارمند این شرکت تجربهای ناامیدکننده داشتم که میخواهم با صداقت توضیحش بدهم. مدیریت ضعف زیادی داشت و از فناوریها و ابزارهای بهروز سردرنمیآوردند. ما در تیم برنامهنویسی با تلاش زیاد کار میکردیم اما افراد بالادستی حتی درک درستی از کارمان نداشتند. فرصت رشد و پیشرفت وجود نداشت و جو کاری ناسالم بود؛ رقابت ناسالم و پشتپا زدن به هم کار همه را خسته میکرد، فرقی هم نمیکرد در کدام بخش ساختمان باشید. بهطور خلاصه، به نظر میرسید مدیران هر بخش بیانگیزهاند و تنها به دنبال فرصتداشتن برای پایان یافتن روز کاریشان هستند.
حدود چهار ماه پیش به این تیم پیوستم و تصمیم گرفتم تجربهام را بازگو کنم. از همان ابتدای کار، با راهاندازی پروژه روبهرو شدیم و از روز اول تیم لید و مدیرعامل واقعاً پیگیر جلو رفتن کار بودند. برای من عجیب بود که برخی میگفتند خروجی وجود ندارد، چون من واقعاً شرایطی دیدم که نتیجهمحوری واضح بود. با شنیدن صحبتهایی درباره حقوق پایین یا پرداخت دو مرحلهای و بینظمی، باید بگویم حقوقم نسبت به کار قبلیم دو برابر شد و با میانگین بازار هم همسطح است؛ حقوقم هم بهموقع و به صورت تکمرحلهای واریز شد. در یک مناسبت مثل روز زن، سه میلیون کارت هدیه داشتیم که نسبت به سابقهام تفاوت معناداری بود؛ شرکت قبلیم نهایتاً فقط دسر و شاخهگلی میداد. در رابطه با اهمیت دادن به نظر کارکنان، اینجا دو بار پیمانکار خدمات غذایی را تغییر دادهاند و در نهایت با نظرسنجی، همان گزینهای که تیم خواسته بود را پیادهسازی کردند. تا حالا رئیس خشک یا رفتاری غیرحرفهای از همکاران ندیدم و فضا بین اعضای تیم دوستانه است. در مصاحبه هم هیچکس به تهمت یا تخریب نپرداخت و خودشان هم چند مزیت برای همکاران پیشنهاد دادند. فعلاً در کلاسهای آموزشی شرکت نکردم و درخواست اضافهکاری هم نداشتم، اما حس میکنم اگر بخواهم مدیرم مخالفتی نشان نمیدهد. تا به اکنون نیازی به اضافهکاری نداشتم و ترجیح میدهم تعادل بین کار و زندگی حفظ شود. درباره کارانه و پاداش چیزی به من نگفتهاند؛ اگر وجود داشت، احتمالاً انگیزهام را بیشتر میکرد. البته مطمئناً همهجا در شرکت یکسان نیست، اما دیدگاه من نسبت به اینجا مثبت است و مجموعه را به دیگران هم توصیه میکنم.
شرکت سامانه راهکار دلفین اسپادانا را تجربه کردم. مصاحبه برای موقعیت برنامهنویسی مانند آزمون ورودی بود؛ همیشه در حال فشار و یافتن نقاط ضعف میگشتند و از هر سؤالی دقیقاً میخواستند منظورت را بدانند. برخوردها بهطور مکرر از جانب مدیران بالا دستی بود و دائماً القا میکردند که این مجموعه واقعاً ویژه است و باید از پذیرش بهرهمند شدن، شکرگزار باشی. طوری صحبت میکردند که گویی حقوقی که مطرح میکنی را بدون بحث باید بپذیری و افتخار کنی که پیشنهاد میگیرى. حس کردم هدفشان صبوریام را سنجیدن است، چون فشارها و تحقیرها بیمعنی بهنظر میرسید. هنوز پاسخی ندادهاند، اما اگر هم پذیرشم کنند، به نظر نمیرسد در محیط کار با تغییر رفتار مواجه شوم و احتمالاً کارکنان را همچون خدمتکاران تصوّر میکنند.
شرکتی با مدیریت خانوادگی و بسیار ضعیف .با وجود پروژه های بزرگ همیشه درگیر مشکلات مالی . هیچ وقت این مشکلات حل نمیشه همیشه فشار کاری زیاده و وعده اصلاح در آینده داده میشه . شرکت هیچ پیشرفت کاری و فنی برای هیچ کس نداره . به نظر تنها کسی که از این شرکت راضیه مدیر و صاحب شرکته . پر از حاشیه و اعصاب خورد کنیه. اگه اعصاب و وقتتون براتون مهمه سمت این شرکت نرید
شرکتی با کمترین راندمان کاری . مدیریت ضعیف . به شدت دچار کوتولگی . شرکت پر از فارق تحصیل ها با مدارک بالا بدون تجربه کاری است که از جلسه ای به جلسه دیگر رفت و آمد می کنن و حرف های قشنگ می زنن و خروجی هیچی . پر از پروژه های بیهوده و سلیقه ای که نیمه کاره هستند . به شدت دچار توهم توطعه هستند و همه چیز امنیت زدس . دسترسی به همه چیز بستس .کوچکترین کارها بسیار طولانی سخت و انرژی گیر هستند . شرکت به شدت به روابط وابستس نه به قواعد . مدیریت منابع انسانی هم اصلا وجود نداره کاملا به چشم کارگر به شما نگاه میشه که فقط باید اطاعت کنید . اگر به مکانی برای پیشرفت فنی . کاری و فرهنگ کاری خوب نیاز دارید سمت این شرکت نرید که انگیزه کاریتونم نابود می کنه
نکته جالبی که برای من بود وقت و انرژی که مدیریت برای رشد و پرورش نیروها میگذاشتند و دلسوزانه انرژی میگذاشتند و پای نیرو می ایستادن فرصت ها بسیار زیادی ارائه میشد در هیچ کجا از استفاده مواردی مثل تازه کار و کارآموز نداشتند و این خیلی جالب بود،بعضی شرکت ها چند ماه یا مدت طولانی نیرو رو رایگان میخوان قرارگیری در تیم های پروژه وقتی که مدیرا برای تک تم پرسنل میگذاشت و حرف ها رو میشنیدند خیلی حرفه ای بود بنطرم
مصاحبه برای من بهعنوان کارشناس منابع انسانی تجربهای مثبت بود؛ مهمترین نکته این بود که با آدمهای باتجربه آشنا شدم و تصویر روشنی از شرکت پیدا کردم، فارغ از نتیجه نهایی. جلسه دقیقاً با زمان مقرر آغاز شد و در همان ابتدا یک گرمآمادگی کوتاه برای واردکردن من به فضای مصاحبه ارائه شد. سوالات اولی ساده و روبهراه بودند؛ دلیل رفتنم به سمت MBA پس از دوران IT را پرسیدند تا هدف و انگیزهام را برای هر پوزیشن مشخص کنم و بتوانم خوب ارائهاش کنم. واقعاً ارائه اولیه تأثیرگذار بود. سپس درباره پروژههای دانشگاهی مرتبط با منابع انسانی و آشناییام با فرایندهای حوزه کار باشگاه بحث شد. من همه تجربهها و دانشم را در قالب پاسخهاشتم و سعی کردم به خوبی نشان بدهم چه تواناییهایی دارم. طرح یک چالش منابع انسانی هم مطرح شد تا برایش چند گزینه ارائه کنیم؛ این فرصت خوبی بود تا روش تفکرم را نشان بدهم. در طول مصاحبه از روانشناسی و کتابهایی که میخوانم هم سوال شد. یک سوال مربوط به مدل شایستگی وجود داشت که از من خواسته شد ویژگیهای لازم برای یک کارشناس منابع انسانی را بیان کنم. همچنین پرسیدند تا چه اندازه با شرکت آشنا هستم؛ اینجا بهوضوح گفتم که حتما قبل از مصاحبه باید سایت، اپهای شرکت و پروژههایش را مرور کنید و مأموریتش را درک کنید تا وارد فضا شوید. مدیر منابع انسانی ساختار تیمها و حوزههای کاری را توضیح داد و نکاتی درباره فضای کار را روشن کرد. در نهایت پیشنهاد حقوق نیز مطرح شد. توصیهام این است که قبل از ارسال رزومه، شرح وظایف را دقیق بخوانید و بدانید در ورود به شرکت چه ارزشی میخواهید ارائه دهید. هنگام مصاحبه با صداقت پاسخ بدهید و خود واقعیتان باشید؛ این بهعنوان اصل مهمی است که باید رعایت شود. همچنین با اعتمادبهنفس ظاهر شوید و روی زبان بدنتان کار کنید تا مصاحبه دوطرفه و تعاملی باشد. نکته خوشحالکننده این بود که از من سوال خصوصی یا عقیدتی پرسیده نشد و به نظر آنها برای موقعیت HR برونگرایی اهمیت داشت.
در جایگاهی بهعنوان طراح، دو سال در یک مجموعه فعالیت کردم و مثل هرجا هم با چالشها و هم با مزیتها روبهرو بودم. از نکات مثبت این شرکت، قدمت بالا و رویکرد دائمی به پیشرفتهبودن است؛ از منظر فنی پیگیرند و تلاش میکنند فرهنگ کاریشان را بهبود دهند. مدیریتی قویت بهخصوص مدیرعامل وجود دارد که واقعاً میدانند چه میکنند و این خود بزرگترین نقطه قدرت است. نکتهی منفی هم اینکه جلسات زیادی برگزار میکنند و گاهی این امر برای من آزاردهنده میشود. در مجموع تجربهای مثبت و خوب بود.
اینجا با اینکه حراست هست و حتی مصاحبه عقیدتی هم میگیرن، ولی شده بهشت آدمای بیمرز اخلاقی. یه نفر عملاً بلد نبود یه خط کد بنویسه، اما شده بود مدیر — چرا؟ چون بلد بود با بالاها خوش و بش کنه و لابی کنه. اون همراه با مسئول برنامهریزی و یه معاون باعث شدن شرکت یه جریمه تقریباً ۹۰ میلیارد تومنی بخوره چون کارها به موقع و درست انجام نمیشد. یکی دیگه که قبلاً یه واحد رو «سر و سامان» داده بود، حالا اومده اینجا رو درست کنه. خوشبختانه یه نفرو مثل دستمال مصرفی کنار گذاشتن و یه روز صبح حتی نگذاشتن وارد بشه. تو واحدهای دیگه هم دزدیهای سنگین رخ میده... کلاً خیلی بینظم و هرجومرجه، غوغا میکنه.
در یک جلسه، با دو مصاحبهکننده از طریق اسکایپ صحبت کردم و سوالها تقریبا خصوصی بودند و به حوزهٔ تخصص من ارتباطی نداشتند. سوال دربارهٔ روابط شخصی و وضعیت خانواده و همچنین درآمد و شغل پدر و مادرم را پرسیدند و سپس از تعداد همکاران فعلیم و کسانی که در شرکت فعلیم حضور دارند پرسیدند. نتیجه اینکه حس کردم این مصاحبه بیشتر شبیه مراسمی سنتی برای خواستگاری بود تا یک مصاحبه برای پیوستن به یک مجموعه خصوصی.
شرکت کامیونت اینجا را دوست دارم اما همیشه امیدوارم که مسیر رشد هم برای همه واضح باشد. من کمتر از یک سال است اینجا کار میکنم و به نظرم تیم در حال پیشرفت است؛ افرادی که عملکردشان پایین بود، جدا شدند و الأولویت روی نتیجهگیری بهتر گشته است. در این میان، برخی با رابطه وارد میشوند که طبیعی است در شرکتهای خصوصی، اما باید دید آیا کسانی که با این روش آمدهاند واقعاً توانمندند و چه نقشی ایفا میکنند. از اینجا خیلی شیفته نیستم، با این حال نسبت به تجربههای قبلیم محیط اینجا سالمتر جلوه میکند و برخورد محترمانه و تربیت خانوادگی کارکنان برایم اهمیت دارد. اگر روزی تصمیم به ترک اینجا بگیرم، شاید به مایههای دلنشین و مشکلاتی که با هم مطرح میشود، نگاه کنم.
برای ورود به اک تک خوبه، اما ماندن درش واقعا سخت بود. اک تک زیرمجموعهای از هلدینگ سپاهان باتری است، و خود این هلدینگ یک برند خانوادگی است؛ تا بالادستیها اکثرا فامیل یا افراد قدیمی هستند. تصمیمگیریها در سطح کل هلدینگ از نوعی روال قدیمی و با وجود ظاهر منظم اما بسیار غیر شفاف است، بهخصوص وقتی وارد مجموعه میشوید میفهمید چی در جریان است. اک تک بهعنوان زیرساخت IT هلدینگ عمل میکند و مشتری خارجی ندارد. سه واحد اصلی دارد: نرمافزار، پشتیبانی و امنیت. ورود به اینجا راحت است، اما ماندن دشوار میشود. اکثر کسانی که وارد میشوند یا ترک میکنند یا بهدنبال تجربهاند و یاد میگیرند و میروند. دلیل رفتن اغلب جو محیطی سمی است و ثبات تصمیمگیری وجود ندارد. مدیریت بار کاری را بهطور مناسب تفکیک نمیکند؛ اگر بخواهید درست کار کنید، کارهای زیادی بهجای شما سرازیر میشود. منابع انسانی با مشکلات جدی همراه است: سطح بالای خودبرتربینی و بیادبی، و رفتارهای توهینآمیز با تهدید. روابط فامیلی داخل سازمان بهطور گسترده وجود دارد و بنابراین برای اعتراضها هیچ گوش شنوا نیست. قول و قرارها خیلی کم اجرا میشود؛ پایه حقوق پایین است و بخشهای دیگری مانند کارانه یا پشتکارتی بهنام اضافهکار یا سنوات مطرح میشود تا مقدار پرداختی کمتری به کارکنان بدهند. تبعیض بالا است و افراد بهعبارت ساده و دم دستیتر بهعنوان سوگولیها در نظر گرفته میشوند. سازمان به میزان زیادی مافیایی بهنظر میرسد؛ کسانی که فقط به کار خود مشغولاند فرصت رشد ندارند و نه افزایش حقوقی میدهند و نه ارتقای رسمی. در برخی مواقع با وجود فامیلها و دوستان نزدیک، حفظ کنترل و فشار رفتاری برای کارمندان معمول است. از طرفی طیف مدیران بهنوعی پر از روابط خانوادگی است و این باعث میشود شیوههای رفتار منصفانه کمرنگ شود. در مقابل مزایا هم وجود دارند: فضای آموزشی نسبتا باز برای یادگیری و رشد فردی، و حقوق پایهای معقولی که بهعنوان ثابت و بیمه بهموقع پرداخت میشود. با این حال، بحثهای مداوم در مورد توضیحات حقوقی و معادلسازی برخی مزایا همچنان مطرح است و ممکن است حقها بهدرستی اجرا نشود. به نظر من بیشتر هدف از گفتن تجربه، روشن کردن جو فرهنگ سازمانی بود تا نکات فنی زیرساختی. امیدوارم نکتههای مطرحشده کارتان را روشن کند.
شرکت فنی مهندسی رایمون برای من رفتاری غیرقابل قبول در فرایند استخدام داشت. اوایل خرداد رزومهام را برای موقعیت برنامهنویس فلاتر فرستادم و بعد از چند هفته تماس گرفتند تا برای مصاحبه بیایم. به دلیل اوضاع کرونا گفتم ترجیحا به صورت دورکاری کار میکنم، اما گفتند که دورکاری وجود ندارد و فقط حضوری استخدام میکنند، بنابراین تصمیم به رد کردم تا وقتی که شرایط تغییر کند. یک ماه بعد، تیرماه دوباره با من تماس گرفتند تا برای مصاحبه بیایم. از توضیح روند بحث قبلی و احتمال دورکاری صحبت کردم و آنها گفتند اگر بتوانم برای مصاحبه بیایم تا در موردش صحبت کنیم، و من هم پذیرفتم و رفتم شرکت. فضای شرکت در نگاه اول خوب و بزرگ بود؛ طبقه اول بخش فنی و طبقه دوم منابع انسانی و اتاق جلسات بود. با این که همه مشخصاتم در رزومه موجود بود، فرم اطلاعاتی هم پر کردم و بعد با مسئول فنی صحبت کردم. سپس به طبقه اول رفتیم تا تست عملی از من بگیرند. نقطهی منفی نخست این بود که هیچ توضیحی دربارهی تست عملی به من داده نشده بود. تست عملی آنها واقعا بیکیفیت و غیرحرفهای بود: به من صندلیای نزدیک به یک سیستم دادند و منتظر شدم تا مدیر فنی بیاید و توضیح بدهد. همان روز تازه کولر گازی نصب کرده بودند که دقیقا جلوی صندلی من بود و مرتب باد کولر را کمو زیاد میکردند. در اتاق حدود ده تا دوازده نفر کارمند فنی حضور داشتند که در وضعیت کرونایی تنها دو نفرشان ماسک داشتند. مدیر فنی شخصا خیلی گرفتار بود؛ او صرفا بین جاها حرکت میکرد تا به سوالات باقی کارمندان پاسخ بدهد. تقریبا نیم ساعت گذشت تا او بالاخره آمد و سیستم را روشن کرد و نگاهی به آن انداخت و گفت: نه با این نمیشود؛ کمی صبر کن. من هم از جریان باخبر نبودم و تا حدود بیست تا سی دقیقه بعد منتظر ماندم. در نهایت من را صدا زدند و به دفتر رفتیم. با پررویی از من پرسیدند: در فلاتر پکیج نوشتی؟ میتونی از خانه یک پکیج با فلاتر بنویسی و بفرستی؟ من واقعا اعصابم بههم ریخته بود؛ بیش از یک ساعت معطل ماندم تا اینکه بگویند از خانه تست بفرستم؟ واقعا در مصاحبه و فرایند استخدام، رفتار شرکت ضعیف بود و برنامهریزی دقیق نداشت و به زمان داوطلبان اهمیتی نمیداد.
برای مصاحبه کارشناس هاست، با وجود تاخیر کوچکی که داشتم، حضورم مشخص شد و تاکید کردند اشکالی ندارد. مدیر پشتیبانی فرصت صحبت نکرد و مصاحبه را مدیر فنی به عهده گرفت. تقریبا سی دقیقه سوال پرسید—هم سوالهای تخصصی و هم عمومی بود. بیشتر روی وفاداری به سیستم و تعهد به دوره کارآموزی با حقوق تأکید داشتند.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.