حدود چهار ماه پیش به این تیم پیوستم و تصمیم گرفتم تجربهام را بازگو کنم. از همان ابتدای کار، با راهاندازی پروژه روبهرو شدیم و از روز اول تیم لید و مدیرعامل واقعاً پیگیر جلو رفتن کار بودند. برای من عجیب بود که برخی میگفتند خروجی وجود ندارد، چون من واقعاً شرایطی دیدم که نتیجهمحوری واضح بود. با شنیدن صحبتهایی درباره حقوق پایین یا پرداخت دو مرحلهای و بینظمی، باید بگویم حقوقم نسبت به کار قبلیم دو برابر شد و با میانگین بازار هم همسطح است؛ حقوقم هم بهموقع و به صورت تکمرحلهای واریز شد. در یک مناسبت مثل روز زن، سه میلیون کارت هدیه داشتیم که نسبت به سابقهام تفاوت معناداری بود؛ شرکت قبلیم نهایتاً فقط دسر و شاخهگلی میداد. در رابطه با اهمیت دادن به نظر کارکنان، اینجا دو بار پیمانکار خدمات غذایی را تغییر دادهاند و در نهایت با نظرسنجی، همان گزینهای که تیم خواسته بود را پیادهسازی کردند. تا حالا رئیس خشک یا رفتاری غیرحرفهای از همکاران ندیدم و فضا بین اعضای تیم دوستانه است. در مصاحبه هم هیچکس به تهمت یا تخریب نپرداخت و خودشان هم چند مزیت برای همکاران پیشنهاد دادند. فعلاً در کلاسهای آموزشی شرکت نکردم و درخواست اضافهکاری هم نداشتم، اما حس میکنم اگر بخواهم مدیرم مخالفتی نشان نمیدهد. تا به اکنون نیازی به اضافهکاری نداشتم و ترجیح میدهم تعادل بین کار و زندگی حفظ شود. درباره کارانه و پاداش چیزی به من نگفتهاند؛ اگر وجود داشت، احتمالاً انگیزهام را بیشتر میکرد. البته مطمئناً همهجا در شرکت یکسان نیست، اما دیدگاه من نسبت به اینجا مثبت است و مجموعه را به دیگران هم توصیه میکنم.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
مصاحبه خوب بود اما رد شدن یا پذیرفته شدن رو اطلاع ندادن.
شرکت سامانه راهکار دلفین اسپادانا را تجربه کردم. مصاحبه برای موقعیت برنامهنویسی مانند آزمون ورودی بود؛ همیشه در حال فشار و یافتن نقاط ضعف میگشتند و از هر سؤالی دقیقاً میخواستند منظورت را بدانند. برخوردها بهطور مکرر از جانب مدیران بالا دستی بود و دائماً القا میکردند که این مجموعه واقعاً ویژه است و باید از پذیرش بهرهمند شدن، شکرگزار باشی. طوری صحبت میکردند که گویی حقوقی که مطرح میکنی را بدون بحث باید بپذیری و افتخار کنی که پیشنهاد میگیرى. حس کردم هدفشان صبوریام را سنجیدن است، چون فشارها و تحقیرها بیمعنی بهنظر میرسید. هنوز پاسخی ندادهاند، اما اگر هم پذیرشم کنند، به نظر نمیرسد در محیط کار با تغییر رفتار مواجه شوم و احتمالاً کارکنان را همچون خدمتکاران تصوّر میکنند.
شرکتی با مدیریت خانوادگی و بسیار ضعیف .با وجود پروژه های بزرگ همیشه درگیر مشکلات مالی . هیچ وقت این مشکلات حل نمیشه همیشه فشار کاری زیاده و وعده اصلاح در آینده داده میشه . شرکت هیچ پیشرفت کاری و فنی برای هیچ کس نداره . به نظر تنها کسی که از این شرکت راضیه مدیر و صاحب شرکته . پر از حاشیه و اعصاب خورد کنیه. اگه اعصاب و وقتتون براتون مهمه سمت این شرکت نرید
شرکتی با کمترین راندمان کاری . مدیریت ضعیف . به شدت دچار کوتولگی . شرکت پر از فارق تحصیل ها با مدارک بالا بدون تجربه کاری است که از جلسه ای به جلسه دیگر رفت و آمد می کنن و حرف های قشنگ می زنن و خروجی هیچی . پر از پروژه های بیهوده و سلیقه ای که نیمه کاره هستند . به شدت دچار توهم توطعه هستند و همه چیز امنیت زدس . دسترسی به همه چیز بستس .کوچکترین کارها بسیار طولانی سخت و انرژی گیر هستند . شرکت به شدت به روابط وابستس نه به قواعد . مدیریت منابع انسانی هم اصلا وجود نداره کاملا به چشم کارگر به شما نگاه میشه که فقط باید اطاعت کنید . اگر به مکانی برای پیشرفت فنی . کاری و فرهنگ کاری خوب نیاز دارید سمت این شرکت نرید که انگیزه کاریتونم نابود می کنه
نکته جالبی که برای من بود وقت و انرژی که مدیریت برای رشد و پرورش نیروها میگذاشتند و دلسوزانه انرژی میگذاشتند و پای نیرو می ایستادن فرصت ها بسیار زیادی ارائه میشد در هیچ کجا از استفاده مواردی مثل تازه کار و کارآموز نداشتند و این خیلی جالب بود،بعضی شرکت ها چند ماه یا مدت طولانی نیرو رو رایگان میخوان قرارگیری در تیم های پروژه وقتی که مدیرا برای تک تم پرسنل میگذاشت و حرف ها رو میشنیدند خیلی حرفه ای بود بنطرم
مصاحبه برای من بهعنوان کارشناس منابع انسانی تجربهای مثبت بود؛ مهمترین نکته این بود که با آدمهای باتجربه آشنا شدم و تصویر روشنی از شرکت پیدا کردم، فارغ از نتیجه نهایی. جلسه دقیقاً با زمان مقرر آغاز شد و در همان ابتدا یک گرمآمادگی کوتاه برای واردکردن من به فضای مصاحبه ارائه شد. سوالات اولی ساده و روبهراه بودند؛ دلیل رفتنم به سمت MBA پس از دوران IT را پرسیدند تا هدف و انگیزهام را برای هر پوزیشن مشخص کنم و بتوانم خوب ارائهاش کنم. واقعاً ارائه اولیه تأثیرگذار بود. سپس درباره پروژههای دانشگاهی مرتبط با منابع انسانی و آشناییام با فرایندهای حوزه کار باشگاه بحث شد. من همه تجربهها و دانشم را در قالب پاسخهاشتم و سعی کردم به خوبی نشان بدهم چه تواناییهایی دارم. طرح یک چالش منابع انسانی هم مطرح شد تا برایش چند گزینه ارائه کنیم؛ این فرصت خوبی بود تا روش تفکرم را نشان بدهم. در طول مصاحبه از روانشناسی و کتابهایی که میخوانم هم سوال شد. یک سوال مربوط به مدل شایستگی وجود داشت که از من خواسته شد ویژگیهای لازم برای یک کارشناس منابع انسانی را بیان کنم. همچنین پرسیدند تا چه اندازه با شرکت آشنا هستم؛ اینجا بهوضوح گفتم که حتما قبل از مصاحبه باید سایت، اپهای شرکت و پروژههایش را مرور کنید و مأموریتش را درک کنید تا وارد فضا شوید. مدیر منابع انسانی ساختار تیمها و حوزههای کاری را توضیح داد و نکاتی درباره فضای کار را روشن کرد. در نهایت پیشنهاد حقوق نیز مطرح شد. توصیهام این است که قبل از ارسال رزومه، شرح وظایف را دقیق بخوانید و بدانید در ورود به شرکت چه ارزشی میخواهید ارائه دهید. هنگام مصاحبه با صداقت پاسخ بدهید و خود واقعیتان باشید؛ این بهعنوان اصل مهمی است که باید رعایت شود. همچنین با اعتمادبهنفس ظاهر شوید و روی زبان بدنتان کار کنید تا مصاحبه دوطرفه و تعاملی باشد. نکته خوشحالکننده این بود که از من سوال خصوصی یا عقیدتی پرسیده نشد و به نظر آنها برای موقعیت HR برونگرایی اهمیت داشت.
در جایگاهی بهعنوان طراح، دو سال در یک مجموعه فعالیت کردم و مثل هرجا هم با چالشها و هم با مزیتها روبهرو بودم. از نکات مثبت این شرکت، قدمت بالا و رویکرد دائمی به پیشرفتهبودن است؛ از منظر فنی پیگیرند و تلاش میکنند فرهنگ کاریشان را بهبود دهند. مدیریتی قویت بهخصوص مدیرعامل وجود دارد که واقعاً میدانند چه میکنند و این خود بزرگترین نقطه قدرت است. نکتهی منفی هم اینکه جلسات زیادی برگزار میکنند و گاهی این امر برای من آزاردهنده میشود. در مجموع تجربهای مثبت و خوب بود.
این تجربه را با نگارهای روشنتر و بیانی تازهتر بازنویسی میکنم اما نکتهها و احساسات اصلی را حفظ میکنم. به رغم وجود حراست و مصاحبههای ιδ، اوضاع به گونهای است که انسانهای بااخلاقی کمرنگ میشوند. مدیری که واقعاً تخصص نداشت، به رغم این که توانایی کدنویسی هم نداشت، به دلیل مهارت در برخوردهای بالا دستی و لابی با مدیران پیش رفت و به سمت مدیرگیری رسید. او همراه با مسئول برنامهریزی و یکی از معاونان باعث شد که شرکت با جریمهای به ارزش تقریبی نهصد میلیارد تومان روبهرو شود، زیرا کارها به موقع و دقیق انجام نمیشد. فرد دیگری که سابقاً واحدی را به نظم و سامان رسانده بود، حالا به این تیم پیوسته تا اوضاع را اصلاح کند. خوشبختانه یکی از افراد را به صورت گستردهای کنار گذاشتند و حتی یک روز صبح اجازه ورود به او داده نشد. در سایر واحدها نیز نه تنها بینظمی وجود دارد که سرقتهای سنگین هم گزارش میشود. در کل، وضعیت شرکت بههمریخته و پر از آشفتگی است.
در یک جلسه، با دو مصاحبهکننده از طریق اسکایپ صحبت کردم و سوالها تقریبا خصوصی بودند و به حوزهٔ تخصص من ارتباطی نداشتند. سوال دربارهٔ روابط شخصی و وضعیت خانواده و همچنین درآمد و شغل پدر و مادرم را پرسیدند و سپس از تعداد همکاران فعلیم و کسانی که در شرکت فعلیم حضور دارند پرسیدند. نتیجه اینکه حس کردم این مصاحبه بیشتر شبیه مراسمی سنتی برای خواستگاری بود تا یک مصاحبه برای پیوستن به یک مجموعه خصوصی.
شرکت کامیونت اینجا را دوست دارم اما همیشه امیدوارم که مسیر رشد هم برای همه واضح باشد. من کمتر از یک سال است اینجا کار میکنم و به نظرم تیم در حال پیشرفت است؛ افرادی که عملکردشان پایین بود، جدا شدند و الأولویت روی نتیجهگیری بهتر گشته است. در این میان، برخی با رابطه وارد میشوند که طبیعی است در شرکتهای خصوصی، اما باید دید آیا کسانی که با این روش آمدهاند واقعاً توانمندند و چه نقشی ایفا میکنند. از اینجا خیلی شیفته نیستم، با این حال نسبت به تجربههای قبلیم محیط اینجا سالمتر جلوه میکند و برخورد محترمانه و تربیت خانوادگی کارکنان برایم اهمیت دارد. اگر روزی تصمیم به ترک اینجا بگیرم، شاید به مایههای دلنشین و مشکلاتی که با هم مطرح میشود، نگاه کنم.
برای ورود به اک تک خوبه، اما ماندن درش واقعا سخت بود. اک تک زیرمجموعهای از هلدینگ سپاهان باتری است، و خود این هلدینگ یک برند خانوادگی است؛ تا بالادستیها اکثرا فامیل یا افراد قدیمی هستند. تصمیمگیریها در سطح کل هلدینگ از نوعی روال قدیمی و با وجود ظاهر منظم اما بسیار غیر شفاف است، بهخصوص وقتی وارد مجموعه میشوید میفهمید چی در جریان است. اک تک بهعنوان زیرساخت IT هلدینگ عمل میکند و مشتری خارجی ندارد. سه واحد اصلی دارد: نرمافزار، پشتیبانی و امنیت. ورود به اینجا راحت است، اما ماندن دشوار میشود. اکثر کسانی که وارد میشوند یا ترک میکنند یا بهدنبال تجربهاند و یاد میگیرند و میروند. دلیل رفتن اغلب جو محیطی سمی است و ثبات تصمیمگیری وجود ندارد. مدیریت بار کاری را بهطور مناسب تفکیک نمیکند؛ اگر بخواهید درست کار کنید، کارهای زیادی بهجای شما سرازیر میشود. منابع انسانی با مشکلات جدی همراه است: سطح بالای خودبرتربینی و بیادبی، و رفتارهای توهینآمیز با تهدید. روابط فامیلی داخل سازمان بهطور گسترده وجود دارد و بنابراین برای اعتراضها هیچ گوش شنوا نیست. قول و قرارها خیلی کم اجرا میشود؛ پایه حقوق پایین است و بخشهای دیگری مانند کارانه یا پشتکارتی بهنام اضافهکار یا سنوات مطرح میشود تا مقدار پرداختی کمتری به کارکنان بدهند. تبعیض بالا است و افراد بهعبارت ساده و دم دستیتر بهعنوان سوگولیها در نظر گرفته میشوند. سازمان به میزان زیادی مافیایی بهنظر میرسد؛ کسانی که فقط به کار خود مشغولاند فرصت رشد ندارند و نه افزایش حقوقی میدهند و نه ارتقای رسمی. در برخی مواقع با وجود فامیلها و دوستان نزدیک، حفظ کنترل و فشار رفتاری برای کارمندان معمول است. از طرفی طیف مدیران بهنوعی پر از روابط خانوادگی است و این باعث میشود شیوههای رفتار منصفانه کمرنگ شود. در مقابل مزایا هم وجود دارند: فضای آموزشی نسبتا باز برای یادگیری و رشد فردی، و حقوق پایهای معقولی که بهعنوان ثابت و بیمه بهموقع پرداخت میشود. با این حال، بحثهای مداوم در مورد توضیحات حقوقی و معادلسازی برخی مزایا همچنان مطرح است و ممکن است حقها بهدرستی اجرا نشود. به نظر من بیشتر هدف از گفتن تجربه، روشن کردن جو فرهنگ سازمانی بود تا نکات فنی زیرساختی. امیدوارم نکتههای مطرحشده کارتان را روشن کند.
شرکت فنی مهندسی رایمون برای من رفتاری غیرقابل قبول در فرایند استخدام داشت. اوایل خرداد رزومهام را برای موقعیت برنامهنویس فلاتر فرستادم و بعد از چند هفته تماس گرفتند تا برای مصاحبه بیایم. به دلیل اوضاع کرونا گفتم ترجیحا به صورت دورکاری کار میکنم، اما گفتند که دورکاری وجود ندارد و فقط حضوری استخدام میکنند، بنابراین تصمیم به رد کردم تا وقتی که شرایط تغییر کند. یک ماه بعد، تیرماه دوباره با من تماس گرفتند تا برای مصاحبه بیایم. از توضیح روند بحث قبلی و احتمال دورکاری صحبت کردم و آنها گفتند اگر بتوانم برای مصاحبه بیایم تا در موردش صحبت کنیم، و من هم پذیرفتم و رفتم شرکت. فضای شرکت در نگاه اول خوب و بزرگ بود؛ طبقه اول بخش فنی و طبقه دوم منابع انسانی و اتاق جلسات بود. با این که همه مشخصاتم در رزومه موجود بود، فرم اطلاعاتی هم پر کردم و بعد با مسئول فنی صحبت کردم. سپس به طبقه اول رفتیم تا تست عملی از من بگیرند. نقطهی منفی نخست این بود که هیچ توضیحی دربارهی تست عملی به من داده نشده بود. تست عملی آنها واقعا بیکیفیت و غیرحرفهای بود: به من صندلیای نزدیک به یک سیستم دادند و منتظر شدم تا مدیر فنی بیاید و توضیح بدهد. همان روز تازه کولر گازی نصب کرده بودند که دقیقا جلوی صندلی من بود و مرتب باد کولر را کمو زیاد میکردند. در اتاق حدود ده تا دوازده نفر کارمند فنی حضور داشتند که در وضعیت کرونایی تنها دو نفرشان ماسک داشتند. مدیر فنی شخصا خیلی گرفتار بود؛ او صرفا بین جاها حرکت میکرد تا به سوالات باقی کارمندان پاسخ بدهد. تقریبا نیم ساعت گذشت تا او بالاخره آمد و سیستم را روشن کرد و نگاهی به آن انداخت و گفت: نه با این نمیشود؛ کمی صبر کن. من هم از جریان باخبر نبودم و تا حدود بیست تا سی دقیقه بعد منتظر ماندم. در نهایت من را صدا زدند و به دفتر رفتیم. با پررویی از من پرسیدند: در فلاتر پکیج نوشتی؟ میتونی از خانه یک پکیج با فلاتر بنویسی و بفرستی؟ من واقعا اعصابم بههم ریخته بود؛ بیش از یک ساعت معطل ماندم تا اینکه بگویند از خانه تست بفرستم؟ واقعا در مصاحبه و فرایند استخدام، رفتار شرکت ضعیف بود و برنامهریزی دقیق نداشت و به زمان داوطلبان اهمیتی نمیداد.
برای مصاحبه کارشناس هاست، با وجود تاخیر کوچکی که داشتم، حضورم مشخص شد و تاکید کردند اشکالی ندارد. مدیر پشتیبانی فرصت صحبت نکرد و مصاحبه را مدیر فنی به عهده گرفت. تقریبا سی دقیقه سوال پرسید—هم سوالهای تخصصی و هم عمومی بود. بیشتر روی وفاداری به سیستم و تعهد به دوره کارآموزی با حقوق تأکید داشتند.
شرکت ایرانیکارت جایگاهی بود که ترکیبی از نکات مثبت محدود و چالشهای جدی را برای من به عنوان کارمند ارشد عملیات به همراه داشت و تجربهام از آن مفید بود تا چیزهایی را که ممکن است برای دیگران مهم باشد بفهمند. از جنبههای مثبت، دسترسی کافی با حملونقل عمومی وجود داشت و رفتوآمد برای کسانی که از این وسیله استفاده میکردند، بهخوبی میگذشت. همچنین فضای همکاران به طور قابل توجهی ممتنع نبود و اغلب همراه، محترم و دلنشین بودند، چیزی که فشار کار را تا حدی کم میکرد. با این حال، با چالشهای قابل توجهی روبهرو بودم. یکی از اصلیترین مسائل حقوق نبود هماهنگ با حجم و حساسیت کار بود. در برخی بخشهای عملیاتی، ریسک بالا بود و حقوق به ریال پرداخت میشد اما در صورت خطا ممکن بود جبران خسارت دلاری الزامی شود که فشار زیادی ایجاد میکرد. ساعت کاری هم مشکلآفرین بود؛ ورود به کار مشخص بود اما خروج نامشخص یا طولانی میشد و پرداخت حقوق و مزایا نیز شفاف نبود که برنامهریزی مالی کارکنان را مختل میکرد. مزایا نیز ثبات کافی نداشتند. وعدههایی که در زمان استخدام مطرح میشد، اغلب به صورت تعهد باقی میماندند و مسیر رشد واضحی برای برخى از کارکنان وجود نداشت. برای کسانی که با خودروی شخصی رفتوآمد میکردند، نبود فضای پارک موضوعی جدی بود. واحد منابع انسانی هم انعطاف لازم را در مواجهه با مسائل و درخواستهای کارکنان نداشت. سطح مدیریتی هم چالشزا بود؛ به نظر میرسید که بسیاری از مدیران توان تخصصی و مهارتهای مدیریتی کافی ندارند و انتصابها بیشتر بر پایه روابطی بود تا شایستگی حرفهای، که این موضوع تأثیر مستقیمی بر تصمیمگیریها و فضای کاری داشت. در خصوص مزایا باید گفت که وام عملا وجود نداشت و بیمه تکمیلی هزینهبر بود و پوشش آن نسبت به شرکتهای دیگر ضعیفتر بود. حمایت از آموزش و توسعه فردی وجود نداشت و دورههای آموزشی محدود به مدیران و صرفا در راستای نیازهای داخلی شرکت بود. تسهیلات رفاهی و گردشگری نیز بسیار محدود بود و تنها به شکل بن و با کارکرد محدود ارائه میشد. امکاناتی مانند کتابخانه هم کارایی کمی داشتند زیرا زمان استراحت کوتاه بود و بیشتر صرف غذا میشد. هدایای مناسبتی نیز محدود و ناچیز بود. در مجموع، با وجود درآمد بالا و برخی خدمات، برخورداری از مزایا و سطح خدمات به کارکنان با این درآمد مطابقت چندانی ندارد و این نکته قابل تأملی درباره این مجموعه بود.
من چند وقتی است از نتافراز جدا شدم و فکر کردم شاید بازنویسی تجربهام بتونه تصویری واقعیتر از وضعیت اونجا ارائه بده، نه تفصیلهای اغراقآمیز و نه تخریبهای بیپایه. قبل از ورود به شرکت، فشارهای کاری زیادی به گوش میرسید و برخی موضوعات واقعا درست بود. پشتیبانی کار سختی بود، گاهی کاربران شاکی میشدند و اگر آدم آرامی نبود احتمال داشت اذیت بشه. اما در چند ماه اخیر تغییراتی آغاز شده بود. واحد منابع انسانی فعال شده و حالا خیلیها راحتتر حرفشون رو میتونستن بزنن. برخی مدیرانی که پیش از این به پرسنل سخت میگرفتند یا برخورد مناسبی نداشتند، یا رفتند یا زیر فشار بودند تا رفتارشون رو اصلاح کنند. همچنان موضوع سفته وجود داشت، اما حداقل قرارداد توضیح میداد بابت چه چیزی است و میتونستی نسخهای از اون رو نگاه کنی. مربوط بود به عدم افشا اطلاعات و عدم رقابت. مدیرعامل قبلا کار را به معاونش میداد که حالا معاون رفته و خودش کار را در دست گرفته. البته او هم به فکر بهبود است و انگیزهای برای پیشرفت دارد. اما هنوز ایراداتی در تیم حسابداری دیده میشد که بهتر است به سطح تخصصیتری برسند. به طور کلی اگر کسی دنبال محیطی خیلی آزاد و بیدغدغه است، ممکن است نتافراز گزینهی مطلوبی نباشد. اما اگر دنبال شرکتی با ساختار مشخص است تا از نظر مالی و فنی پیشرفت کند، حقوق و بیمه بهموقع پرداخت شود و این مسیر را در حال اصلاح میبیند، میتواند گزینهی مناسبی باشد.
من در یکی از شرکتها تجربه کاریم رو اینطور دیدم: جای کار واقعیای نبود و انگار فقط برای چند سایت مختلف احساس یک کارگاه بردهداری وجود داشت. شیفتهای شب و آخر هفته و ایام تعطیل هم بود و حقوق هم در مقابل این همه کار برای ارائه خدمات متنوع، خیلی مناسب نبود. پاداش یا عیدی و سنواتی در کار نبود و هر اندازه که بیشتر کار میکردم، هیچ کمالی در حقوقهای پایان دوره نمیدیدم. در صورت اشتباه، ممکن بود جریمه بشیم و حتی پاداشی هم نصیبمون نشه. جشنها و دورهمیها هم نبود و به نظر میرسید اسمش شرکت نیست و فقط یک واحد کاری ساده است. گاهی حقوق به شکل نقدی داده میشد و گاهی هم به ارز دیجیتال که مالیات کمتری براش در نظر میگرفتند. از روز اول بیمه نبودم و احتمال اینکه از ماه سوم به بعد بیمه بشم وجود داشت تا مالیاتها سادهتر باشه. اگر کاری خارج از حوزه کاریام انجام میدادم، مدیر مجموعه ازم کار بیشتری میخواست و فشارها بالا میگرفت. نتیجه این بود که عیدی و سنواتی وجود نداشت و برای اینکه حجم کار را به نفع خودش کم کنه، به صحبت از شرکتهای بزرگ و حجم کارشون استناد میکرد، اما باورش نمیکردم. چون واقعا اونجا به عنوان شرکت مطرح نبود و بیشتر شبیه یک دکان بود. در زمان توافق، حقوق به موسسات نامطمئن میافتاد و ناهار هم با خودم میبردم و ساعات ناهار جز ساعات کاری محسوب نمیشد. ساعات کاری به طور معمول هشت و نیم بود و گاهی اگر مدیر کار داشت، بیشتر هم طول میکشید. مدیر واحد هیچ احترامی نسبت به پرسنل قائل نبود و برای ترتیب جلسه باهاش باید پشت در منتظر میماندی یا اینکه تلفن رو بیوقفه میگرفت تا پاسخ بدهد. آنها از تشکر هم خبری نبود و این مسائل برای من نشانههای واضحی از محیط نامساعد بود.
در ابتدا باید بگویم که تجربهای که با شرکت نت افراز ایرانیان داشتم بعضی جنبهها از نظر من خیلی منفی بود و باعث شد حس ناخوشی عمیقی نسبت به جو کاری و رفتارهای سازمانی پیدا کنم. محیط کار به شکلی خشک و بیروح بود و فشارهای روانی زیادی بابت نحوهی مدیریت و سیستم ارزیابی وجود داشت. مدیر عامل و مدیر واحدهای مختلف به طور منظم در دسترس نبودند و تنها برخی روزها به صورت محدود به دفتر میآمدند و ارتباطی نمیشد باهاشون گرفت. ایمیل زدن هم پاسخ مشخصی دریافت نمیکرد و گاهی به پرسشها بیتفاوت بودند. به نظر میرسید فرآیند ارتباطی با رهبری شرکت چندان روشن نیست. همکاران مسئول هر بخش گاهی رفتارهای ناسازگار با هم داشتند و گزارشهای محرمانهای بین تیمها رد و بدل میشد که احتمالا منجر به اخراج میشد. روحیهی تیمی و فضای کاری خیلی خشک به نظر میرسید و انتظار دیکتاتوری وجود داشت. با وجود فشارها، کنترلهای زیادی روی هر کار انجام میشد و گاهی به نظر میرسید که کار زیر ذرهبین دقیق است و هر خطا میتواند عاقبت به اخراج منجر شود. گاهی از هم تیمیها هم توقع بیشتری از من میرفت و در مقابل پاسخ مناسبی داده نمیشد. در برخی مواقع وقتی احتمال اعتراض به کارفرما یا مشتری بود، پاسخ یا بازخورد مشخصی دریافت نمیکردی و این هم به احساس ناامنی شغلی میانجامید. به نظر میرسید در تیمها حضور افراد باتجربه و متخصص به اندازهی کافی منطقی نیست و افراد با سهم بیشتری از قدرت در تیمها باقی میمانند که سختی کار را برای بقیه افزایش میدهد. تعریف قرارداد و مقررات هم به شکلی بود که فهم آن برای من دشوار بود. برخی از اصول مثل پرداختها و مزایا تحت فشار زمانی و تغییرات مکرر قرار میگرفت و گاهی سفتهها و تعهدات مالی به شکل جدیتری مطرح میشد. در عین حال، دسترسی به استراحت مناسب در شیفتهای کاری کم بود و بررسیهای مربوط به تیکتهای مشتریان و کیفیت پاسخدهی به شکایات به صورت دقیق پیگیری میشد، اما نتیجهی این پیگیریها همیشه به نفع تیم بود یا نبود مشخص نمیبود و گاهی فاکتورهای پاسخگویی با معیارهای روشن نیست. از نظر تیمی، وضعیت به گونهای بود که برای صحبت با تیمهای دیگر یا به اشتراک گذاشتن اطلاعات ساده هم محدودیت وجود داشت و برای جلوگیری از مشکلات احتمالی، ارتباطات بین تیمها کمرنگ بود. گاهی برخورد با مشتریان هم به شکل ناسازگار و با امتیازدهیهای مختلف انجام میشد که در نهایت فشارها به کار من هم منتقل میشد. در کل، تجربهام از این شرکت به دلیل فضای کنترلگرانه، فشار کاری بالا، و نبود ارتباط مؤثر با مدیران، تجربهای ناخوشایند بود و باعث شد احساس عدم امنیت شغلی و تردید نسبت به آیندهی کاری را تجربه کنم. اگر قصد استخدام در چنین شرکتی را دارید، بهتر است به دقت شرایط کار، نحوهی مدیریت و فرهنگ سازمانی را بررسی کنید تا با چالشهای احتمالی روبهرو نشوید.
برای من تجربه کار در جامبد خیلی مثبت بود و سالها با خیالی آسوده در آنجا کار کردم؛ گویی هر روز به من انرژی میداد و مشکلی پیش نمیآمد. هنوز هم نمیفهمم چرا بعضیها درباره این شرکت که برای خدمت به مردم تلاش میکند حرفهای ناگوار میزنند. اگر بخواهم درباره شرکت صحبت کنم، پیشنهاد میکنم حتما خودتان را برای استخدام آماده کنید. ورود به مجموعه کارفرمایی سختیهایی دارد، اما در عین حال شرکت خوبی است.
در این شرکت با موقعیتهای متفاوتی روبهرو شدم و از آغاز تا پایان کار، حس پویایی تیم را تجربه کردم. محیط کار پر از چالشهای روزمره بود و هر روز فرصتی میداد تا روشهای تازهای برای بهبود فرآیندها پیدا کنم. در ابتدا، با راهکارهای مختلف برای مدیریت پروژه آشنا شدم و فهمیدم که زمانبندی دقیق و تقسیم وظایف به شیوهای کارآمد اهمیت زیادی دارد. با گذر زمان، به تدریس مفاهیم پایهای به همتیمیها و بهبود ارتباطات داخلی پرداختم تا جریان کار روانتر شود. بهطور کلی نقاط قوتی که در این دوره به چشم میخورد، شامل تلاش همکاران برای حفظ کیفیت کار و پیگیری مداوم بازخوردها بود. از طرفی، نبود برخی سازوکارهای مشخص برای ارزیابی مستمر، بهویژه در مراحل ابتدایی، گاهی ایجاد سردرگمی میکرد و نیاز به بهبود ساختارها حس میشد. در نهایت، تجربه کار در این شرکت برایم یادگرفته که همواره باید انعطافپذیر بود و از هر فرصتی برای یادگیری استفاده کرد. تلاش کردم با رویکردی مثبت به چالشها پاسخ دهم و با تیم همراه شوم تا بتوانیم نتیجه مطلوب را به دست آوریم.
حدود چهار ماه پیش به این تیم پیوستم و تصمیم گرفتم تجربهام را بازگو کنم. از همان ابتدای کار، با راهاندازی پروژه روبهرو شدیم و از روز اول تیم لید و مدیرعامل واقعاً پیگیر جلو رفتن کار بودند. برای من عجیب بود که برخی میگفتند خروجی وجود ندارد، چون من واقعاً شرایطی دیدم که نتیجهمحوری واضح بود. با شنیدن صحبتهایی درباره حقوق پایین یا پرداخت دو مرحلهای و بینظمی، باید بگویم حقوقم نسبت به کار قبلیم دو برابر شد و با میانگین بازار هم همسطح است؛ حقوقم هم بهموقع و به صورت تکمرحلهای واریز شد. در یک مناسبت مثل روز زن، سه میلیون کارت هدیه داشتیم که نسبت به سابقهام تفاوت معناداری بود؛ شرکت قبلیم نهایتاً فقط دسر و شاخهگلی میداد. در رابطه با اهمیت دادن به نظر کارکنان، اینجا دو بار پیمانکار خدمات غذایی را تغییر دادهاند و در نهایت با نظرسنجی، همان گزینهای که تیم خواسته بود را پیادهسازی کردند. تا حالا رئیس خشک یا رفتاری غیرحرفهای از همکاران ندیدم و فضا بین اعضای تیم دوستانه است. در مصاحبه هم هیچکس به تهمت یا تخریب نپرداخت و خودشان هم چند مزیت برای همکاران پیشنهاد دادند. فعلاً در کلاسهای آموزشی شرکت نکردم و درخواست اضافهکاری هم نداشتم، اما حس میکنم اگر بخواهم مدیرم مخالفتی نشان نمیدهد. تا به اکنون نیازی به اضافهکاری نداشتم و ترجیح میدهم تعادل بین کار و زندگی حفظ شود. درباره کارانه و پاداش چیزی به من نگفتهاند؛ اگر وجود داشت، احتمالاً انگیزهام را بیشتر میکرد. البته مطمئناً همهجا در شرکت یکسان نیست، اما دیدگاه من نسبت به اینجا مثبت است و مجموعه را به دیگران هم توصیه میکنم.
مصاحبه خوب بود اما رد شدن یا پذیرفته شدن رو اطلاع ندادن.
شرکت سامانه راهکار دلفین اسپادانا را تجربه کردم. مصاحبه برای موقعیت برنامهنویسی مانند آزمون ورودی بود؛ همیشه در حال فشار و یافتن نقاط ضعف میگشتند و از هر سؤالی دقیقاً میخواستند منظورت را بدانند. برخوردها بهطور مکرر از جانب مدیران بالا دستی بود و دائماً القا میکردند که این مجموعه واقعاً ویژه است و باید از پذیرش بهرهمند شدن، شکرگزار باشی. طوری صحبت میکردند که گویی حقوقی که مطرح میکنی را بدون بحث باید بپذیری و افتخار کنی که پیشنهاد میگیرى. حس کردم هدفشان صبوریام را سنجیدن است، چون فشارها و تحقیرها بیمعنی بهنظر میرسید. هنوز پاسخی ندادهاند، اما اگر هم پذیرشم کنند، به نظر نمیرسد در محیط کار با تغییر رفتار مواجه شوم و احتمالاً کارکنان را همچون خدمتکاران تصوّر میکنند.
شرکتی با مدیریت خانوادگی و بسیار ضعیف .با وجود پروژه های بزرگ همیشه درگیر مشکلات مالی . هیچ وقت این مشکلات حل نمیشه همیشه فشار کاری زیاده و وعده اصلاح در آینده داده میشه . شرکت هیچ پیشرفت کاری و فنی برای هیچ کس نداره . به نظر تنها کسی که از این شرکت راضیه مدیر و صاحب شرکته . پر از حاشیه و اعصاب خورد کنیه. اگه اعصاب و وقتتون براتون مهمه سمت این شرکت نرید
شرکتی با کمترین راندمان کاری . مدیریت ضعیف . به شدت دچار کوتولگی . شرکت پر از فارق تحصیل ها با مدارک بالا بدون تجربه کاری است که از جلسه ای به جلسه دیگر رفت و آمد می کنن و حرف های قشنگ می زنن و خروجی هیچی . پر از پروژه های بیهوده و سلیقه ای که نیمه کاره هستند . به شدت دچار توهم توطعه هستند و همه چیز امنیت زدس . دسترسی به همه چیز بستس .کوچکترین کارها بسیار طولانی سخت و انرژی گیر هستند . شرکت به شدت به روابط وابستس نه به قواعد . مدیریت منابع انسانی هم اصلا وجود نداره کاملا به چشم کارگر به شما نگاه میشه که فقط باید اطاعت کنید . اگر به مکانی برای پیشرفت فنی . کاری و فرهنگ کاری خوب نیاز دارید سمت این شرکت نرید که انگیزه کاریتونم نابود می کنه
نکته جالبی که برای من بود وقت و انرژی که مدیریت برای رشد و پرورش نیروها میگذاشتند و دلسوزانه انرژی میگذاشتند و پای نیرو می ایستادن فرصت ها بسیار زیادی ارائه میشد در هیچ کجا از استفاده مواردی مثل تازه کار و کارآموز نداشتند و این خیلی جالب بود،بعضی شرکت ها چند ماه یا مدت طولانی نیرو رو رایگان میخوان قرارگیری در تیم های پروژه وقتی که مدیرا برای تک تم پرسنل میگذاشت و حرف ها رو میشنیدند خیلی حرفه ای بود بنطرم
مصاحبه برای من بهعنوان کارشناس منابع انسانی تجربهای مثبت بود؛ مهمترین نکته این بود که با آدمهای باتجربه آشنا شدم و تصویر روشنی از شرکت پیدا کردم، فارغ از نتیجه نهایی. جلسه دقیقاً با زمان مقرر آغاز شد و در همان ابتدا یک گرمآمادگی کوتاه برای واردکردن من به فضای مصاحبه ارائه شد. سوالات اولی ساده و روبهراه بودند؛ دلیل رفتنم به سمت MBA پس از دوران IT را پرسیدند تا هدف و انگیزهام را برای هر پوزیشن مشخص کنم و بتوانم خوب ارائهاش کنم. واقعاً ارائه اولیه تأثیرگذار بود. سپس درباره پروژههای دانشگاهی مرتبط با منابع انسانی و آشناییام با فرایندهای حوزه کار باشگاه بحث شد. من همه تجربهها و دانشم را در قالب پاسخهاشتم و سعی کردم به خوبی نشان بدهم چه تواناییهایی دارم. طرح یک چالش منابع انسانی هم مطرح شد تا برایش چند گزینه ارائه کنیم؛ این فرصت خوبی بود تا روش تفکرم را نشان بدهم. در طول مصاحبه از روانشناسی و کتابهایی که میخوانم هم سوال شد. یک سوال مربوط به مدل شایستگی وجود داشت که از من خواسته شد ویژگیهای لازم برای یک کارشناس منابع انسانی را بیان کنم. همچنین پرسیدند تا چه اندازه با شرکت آشنا هستم؛ اینجا بهوضوح گفتم که حتما قبل از مصاحبه باید سایت، اپهای شرکت و پروژههایش را مرور کنید و مأموریتش را درک کنید تا وارد فضا شوید. مدیر منابع انسانی ساختار تیمها و حوزههای کاری را توضیح داد و نکاتی درباره فضای کار را روشن کرد. در نهایت پیشنهاد حقوق نیز مطرح شد. توصیهام این است که قبل از ارسال رزومه، شرح وظایف را دقیق بخوانید و بدانید در ورود به شرکت چه ارزشی میخواهید ارائه دهید. هنگام مصاحبه با صداقت پاسخ بدهید و خود واقعیتان باشید؛ این بهعنوان اصل مهمی است که باید رعایت شود. همچنین با اعتمادبهنفس ظاهر شوید و روی زبان بدنتان کار کنید تا مصاحبه دوطرفه و تعاملی باشد. نکته خوشحالکننده این بود که از من سوال خصوصی یا عقیدتی پرسیده نشد و به نظر آنها برای موقعیت HR برونگرایی اهمیت داشت.
در جایگاهی بهعنوان طراح، دو سال در یک مجموعه فعالیت کردم و مثل هرجا هم با چالشها و هم با مزیتها روبهرو بودم. از نکات مثبت این شرکت، قدمت بالا و رویکرد دائمی به پیشرفتهبودن است؛ از منظر فنی پیگیرند و تلاش میکنند فرهنگ کاریشان را بهبود دهند. مدیریتی قویت بهخصوص مدیرعامل وجود دارد که واقعاً میدانند چه میکنند و این خود بزرگترین نقطه قدرت است. نکتهی منفی هم اینکه جلسات زیادی برگزار میکنند و گاهی این امر برای من آزاردهنده میشود. در مجموع تجربهای مثبت و خوب بود.
این تجربه را با نگارهای روشنتر و بیانی تازهتر بازنویسی میکنم اما نکتهها و احساسات اصلی را حفظ میکنم. به رغم وجود حراست و مصاحبههای ιδ، اوضاع به گونهای است که انسانهای بااخلاقی کمرنگ میشوند. مدیری که واقعاً تخصص نداشت، به رغم این که توانایی کدنویسی هم نداشت، به دلیل مهارت در برخوردهای بالا دستی و لابی با مدیران پیش رفت و به سمت مدیرگیری رسید. او همراه با مسئول برنامهریزی و یکی از معاونان باعث شد که شرکت با جریمهای به ارزش تقریبی نهصد میلیارد تومان روبهرو شود، زیرا کارها به موقع و دقیق انجام نمیشد. فرد دیگری که سابقاً واحدی را به نظم و سامان رسانده بود، حالا به این تیم پیوسته تا اوضاع را اصلاح کند. خوشبختانه یکی از افراد را به صورت گستردهای کنار گذاشتند و حتی یک روز صبح اجازه ورود به او داده نشد. در سایر واحدها نیز نه تنها بینظمی وجود دارد که سرقتهای سنگین هم گزارش میشود. در کل، وضعیت شرکت بههمریخته و پر از آشفتگی است.
در یک جلسه، با دو مصاحبهکننده از طریق اسکایپ صحبت کردم و سوالها تقریبا خصوصی بودند و به حوزهٔ تخصص من ارتباطی نداشتند. سوال دربارهٔ روابط شخصی و وضعیت خانواده و همچنین درآمد و شغل پدر و مادرم را پرسیدند و سپس از تعداد همکاران فعلیم و کسانی که در شرکت فعلیم حضور دارند پرسیدند. نتیجه اینکه حس کردم این مصاحبه بیشتر شبیه مراسمی سنتی برای خواستگاری بود تا یک مصاحبه برای پیوستن به یک مجموعه خصوصی.
شرکت کامیونت اینجا را دوست دارم اما همیشه امیدوارم که مسیر رشد هم برای همه واضح باشد. من کمتر از یک سال است اینجا کار میکنم و به نظرم تیم در حال پیشرفت است؛ افرادی که عملکردشان پایین بود، جدا شدند و الأولویت روی نتیجهگیری بهتر گشته است. در این میان، برخی با رابطه وارد میشوند که طبیعی است در شرکتهای خصوصی، اما باید دید آیا کسانی که با این روش آمدهاند واقعاً توانمندند و چه نقشی ایفا میکنند. از اینجا خیلی شیفته نیستم، با این حال نسبت به تجربههای قبلیم محیط اینجا سالمتر جلوه میکند و برخورد محترمانه و تربیت خانوادگی کارکنان برایم اهمیت دارد. اگر روزی تصمیم به ترک اینجا بگیرم، شاید به مایههای دلنشین و مشکلاتی که با هم مطرح میشود، نگاه کنم.
برای ورود به اک تک خوبه، اما ماندن درش واقعا سخت بود. اک تک زیرمجموعهای از هلدینگ سپاهان باتری است، و خود این هلدینگ یک برند خانوادگی است؛ تا بالادستیها اکثرا فامیل یا افراد قدیمی هستند. تصمیمگیریها در سطح کل هلدینگ از نوعی روال قدیمی و با وجود ظاهر منظم اما بسیار غیر شفاف است، بهخصوص وقتی وارد مجموعه میشوید میفهمید چی در جریان است. اک تک بهعنوان زیرساخت IT هلدینگ عمل میکند و مشتری خارجی ندارد. سه واحد اصلی دارد: نرمافزار، پشتیبانی و امنیت. ورود به اینجا راحت است، اما ماندن دشوار میشود. اکثر کسانی که وارد میشوند یا ترک میکنند یا بهدنبال تجربهاند و یاد میگیرند و میروند. دلیل رفتن اغلب جو محیطی سمی است و ثبات تصمیمگیری وجود ندارد. مدیریت بار کاری را بهطور مناسب تفکیک نمیکند؛ اگر بخواهید درست کار کنید، کارهای زیادی بهجای شما سرازیر میشود. منابع انسانی با مشکلات جدی همراه است: سطح بالای خودبرتربینی و بیادبی، و رفتارهای توهینآمیز با تهدید. روابط فامیلی داخل سازمان بهطور گسترده وجود دارد و بنابراین برای اعتراضها هیچ گوش شنوا نیست. قول و قرارها خیلی کم اجرا میشود؛ پایه حقوق پایین است و بخشهای دیگری مانند کارانه یا پشتکارتی بهنام اضافهکار یا سنوات مطرح میشود تا مقدار پرداختی کمتری به کارکنان بدهند. تبعیض بالا است و افراد بهعبارت ساده و دم دستیتر بهعنوان سوگولیها در نظر گرفته میشوند. سازمان به میزان زیادی مافیایی بهنظر میرسد؛ کسانی که فقط به کار خود مشغولاند فرصت رشد ندارند و نه افزایش حقوقی میدهند و نه ارتقای رسمی. در برخی مواقع با وجود فامیلها و دوستان نزدیک، حفظ کنترل و فشار رفتاری برای کارمندان معمول است. از طرفی طیف مدیران بهنوعی پر از روابط خانوادگی است و این باعث میشود شیوههای رفتار منصفانه کمرنگ شود. در مقابل مزایا هم وجود دارند: فضای آموزشی نسبتا باز برای یادگیری و رشد فردی، و حقوق پایهای معقولی که بهعنوان ثابت و بیمه بهموقع پرداخت میشود. با این حال، بحثهای مداوم در مورد توضیحات حقوقی و معادلسازی برخی مزایا همچنان مطرح است و ممکن است حقها بهدرستی اجرا نشود. به نظر من بیشتر هدف از گفتن تجربه، روشن کردن جو فرهنگ سازمانی بود تا نکات فنی زیرساختی. امیدوارم نکتههای مطرحشده کارتان را روشن کند.
شرکت فنی مهندسی رایمون برای من رفتاری غیرقابل قبول در فرایند استخدام داشت. اوایل خرداد رزومهام را برای موقعیت برنامهنویس فلاتر فرستادم و بعد از چند هفته تماس گرفتند تا برای مصاحبه بیایم. به دلیل اوضاع کرونا گفتم ترجیحا به صورت دورکاری کار میکنم، اما گفتند که دورکاری وجود ندارد و فقط حضوری استخدام میکنند، بنابراین تصمیم به رد کردم تا وقتی که شرایط تغییر کند. یک ماه بعد، تیرماه دوباره با من تماس گرفتند تا برای مصاحبه بیایم. از توضیح روند بحث قبلی و احتمال دورکاری صحبت کردم و آنها گفتند اگر بتوانم برای مصاحبه بیایم تا در موردش صحبت کنیم، و من هم پذیرفتم و رفتم شرکت. فضای شرکت در نگاه اول خوب و بزرگ بود؛ طبقه اول بخش فنی و طبقه دوم منابع انسانی و اتاق جلسات بود. با این که همه مشخصاتم در رزومه موجود بود، فرم اطلاعاتی هم پر کردم و بعد با مسئول فنی صحبت کردم. سپس به طبقه اول رفتیم تا تست عملی از من بگیرند. نقطهی منفی نخست این بود که هیچ توضیحی دربارهی تست عملی به من داده نشده بود. تست عملی آنها واقعا بیکیفیت و غیرحرفهای بود: به من صندلیای نزدیک به یک سیستم دادند و منتظر شدم تا مدیر فنی بیاید و توضیح بدهد. همان روز تازه کولر گازی نصب کرده بودند که دقیقا جلوی صندلی من بود و مرتب باد کولر را کمو زیاد میکردند. در اتاق حدود ده تا دوازده نفر کارمند فنی حضور داشتند که در وضعیت کرونایی تنها دو نفرشان ماسک داشتند. مدیر فنی شخصا خیلی گرفتار بود؛ او صرفا بین جاها حرکت میکرد تا به سوالات باقی کارمندان پاسخ بدهد. تقریبا نیم ساعت گذشت تا او بالاخره آمد و سیستم را روشن کرد و نگاهی به آن انداخت و گفت: نه با این نمیشود؛ کمی صبر کن. من هم از جریان باخبر نبودم و تا حدود بیست تا سی دقیقه بعد منتظر ماندم. در نهایت من را صدا زدند و به دفتر رفتیم. با پررویی از من پرسیدند: در فلاتر پکیج نوشتی؟ میتونی از خانه یک پکیج با فلاتر بنویسی و بفرستی؟ من واقعا اعصابم بههم ریخته بود؛ بیش از یک ساعت معطل ماندم تا اینکه بگویند از خانه تست بفرستم؟ واقعا در مصاحبه و فرایند استخدام، رفتار شرکت ضعیف بود و برنامهریزی دقیق نداشت و به زمان داوطلبان اهمیتی نمیداد.
برای مصاحبه کارشناس هاست، با وجود تاخیر کوچکی که داشتم، حضورم مشخص شد و تاکید کردند اشکالی ندارد. مدیر پشتیبانی فرصت صحبت نکرد و مصاحبه را مدیر فنی به عهده گرفت. تقریبا سی دقیقه سوال پرسید—هم سوالهای تخصصی و هم عمومی بود. بیشتر روی وفاداری به سیستم و تعهد به دوره کارآموزی با حقوق تأکید داشتند.
شرکت ایرانیکارت جایگاهی بود که ترکیبی از نکات مثبت محدود و چالشهای جدی را برای من به عنوان کارمند ارشد عملیات به همراه داشت و تجربهام از آن مفید بود تا چیزهایی را که ممکن است برای دیگران مهم باشد بفهمند. از جنبههای مثبت، دسترسی کافی با حملونقل عمومی وجود داشت و رفتوآمد برای کسانی که از این وسیله استفاده میکردند، بهخوبی میگذشت. همچنین فضای همکاران به طور قابل توجهی ممتنع نبود و اغلب همراه، محترم و دلنشین بودند، چیزی که فشار کار را تا حدی کم میکرد. با این حال، با چالشهای قابل توجهی روبهرو بودم. یکی از اصلیترین مسائل حقوق نبود هماهنگ با حجم و حساسیت کار بود. در برخی بخشهای عملیاتی، ریسک بالا بود و حقوق به ریال پرداخت میشد اما در صورت خطا ممکن بود جبران خسارت دلاری الزامی شود که فشار زیادی ایجاد میکرد. ساعت کاری هم مشکلآفرین بود؛ ورود به کار مشخص بود اما خروج نامشخص یا طولانی میشد و پرداخت حقوق و مزایا نیز شفاف نبود که برنامهریزی مالی کارکنان را مختل میکرد. مزایا نیز ثبات کافی نداشتند. وعدههایی که در زمان استخدام مطرح میشد، اغلب به صورت تعهد باقی میماندند و مسیر رشد واضحی برای برخى از کارکنان وجود نداشت. برای کسانی که با خودروی شخصی رفتوآمد میکردند، نبود فضای پارک موضوعی جدی بود. واحد منابع انسانی هم انعطاف لازم را در مواجهه با مسائل و درخواستهای کارکنان نداشت. سطح مدیریتی هم چالشزا بود؛ به نظر میرسید که بسیاری از مدیران توان تخصصی و مهارتهای مدیریتی کافی ندارند و انتصابها بیشتر بر پایه روابطی بود تا شایستگی حرفهای، که این موضوع تأثیر مستقیمی بر تصمیمگیریها و فضای کاری داشت. در خصوص مزایا باید گفت که وام عملا وجود نداشت و بیمه تکمیلی هزینهبر بود و پوشش آن نسبت به شرکتهای دیگر ضعیفتر بود. حمایت از آموزش و توسعه فردی وجود نداشت و دورههای آموزشی محدود به مدیران و صرفا در راستای نیازهای داخلی شرکت بود. تسهیلات رفاهی و گردشگری نیز بسیار محدود بود و تنها به شکل بن و با کارکرد محدود ارائه میشد. امکاناتی مانند کتابخانه هم کارایی کمی داشتند زیرا زمان استراحت کوتاه بود و بیشتر صرف غذا میشد. هدایای مناسبتی نیز محدود و ناچیز بود. در مجموع، با وجود درآمد بالا و برخی خدمات، برخورداری از مزایا و سطح خدمات به کارکنان با این درآمد مطابقت چندانی ندارد و این نکته قابل تأملی درباره این مجموعه بود.
من چند وقتی است از نتافراز جدا شدم و فکر کردم شاید بازنویسی تجربهام بتونه تصویری واقعیتر از وضعیت اونجا ارائه بده، نه تفصیلهای اغراقآمیز و نه تخریبهای بیپایه. قبل از ورود به شرکت، فشارهای کاری زیادی به گوش میرسید و برخی موضوعات واقعا درست بود. پشتیبانی کار سختی بود، گاهی کاربران شاکی میشدند و اگر آدم آرامی نبود احتمال داشت اذیت بشه. اما در چند ماه اخیر تغییراتی آغاز شده بود. واحد منابع انسانی فعال شده و حالا خیلیها راحتتر حرفشون رو میتونستن بزنن. برخی مدیرانی که پیش از این به پرسنل سخت میگرفتند یا برخورد مناسبی نداشتند، یا رفتند یا زیر فشار بودند تا رفتارشون رو اصلاح کنند. همچنان موضوع سفته وجود داشت، اما حداقل قرارداد توضیح میداد بابت چه چیزی است و میتونستی نسخهای از اون رو نگاه کنی. مربوط بود به عدم افشا اطلاعات و عدم رقابت. مدیرعامل قبلا کار را به معاونش میداد که حالا معاون رفته و خودش کار را در دست گرفته. البته او هم به فکر بهبود است و انگیزهای برای پیشرفت دارد. اما هنوز ایراداتی در تیم حسابداری دیده میشد که بهتر است به سطح تخصصیتری برسند. به طور کلی اگر کسی دنبال محیطی خیلی آزاد و بیدغدغه است، ممکن است نتافراز گزینهی مطلوبی نباشد. اما اگر دنبال شرکتی با ساختار مشخص است تا از نظر مالی و فنی پیشرفت کند، حقوق و بیمه بهموقع پرداخت شود و این مسیر را در حال اصلاح میبیند، میتواند گزینهی مناسبی باشد.
من در یکی از شرکتها تجربه کاریم رو اینطور دیدم: جای کار واقعیای نبود و انگار فقط برای چند سایت مختلف احساس یک کارگاه بردهداری وجود داشت. شیفتهای شب و آخر هفته و ایام تعطیل هم بود و حقوق هم در مقابل این همه کار برای ارائه خدمات متنوع، خیلی مناسب نبود. پاداش یا عیدی و سنواتی در کار نبود و هر اندازه که بیشتر کار میکردم، هیچ کمالی در حقوقهای پایان دوره نمیدیدم. در صورت اشتباه، ممکن بود جریمه بشیم و حتی پاداشی هم نصیبمون نشه. جشنها و دورهمیها هم نبود و به نظر میرسید اسمش شرکت نیست و فقط یک واحد کاری ساده است. گاهی حقوق به شکل نقدی داده میشد و گاهی هم به ارز دیجیتال که مالیات کمتری براش در نظر میگرفتند. از روز اول بیمه نبودم و احتمال اینکه از ماه سوم به بعد بیمه بشم وجود داشت تا مالیاتها سادهتر باشه. اگر کاری خارج از حوزه کاریام انجام میدادم، مدیر مجموعه ازم کار بیشتری میخواست و فشارها بالا میگرفت. نتیجه این بود که عیدی و سنواتی وجود نداشت و برای اینکه حجم کار را به نفع خودش کم کنه، به صحبت از شرکتهای بزرگ و حجم کارشون استناد میکرد، اما باورش نمیکردم. چون واقعا اونجا به عنوان شرکت مطرح نبود و بیشتر شبیه یک دکان بود. در زمان توافق، حقوق به موسسات نامطمئن میافتاد و ناهار هم با خودم میبردم و ساعات ناهار جز ساعات کاری محسوب نمیشد. ساعات کاری به طور معمول هشت و نیم بود و گاهی اگر مدیر کار داشت، بیشتر هم طول میکشید. مدیر واحد هیچ احترامی نسبت به پرسنل قائل نبود و برای ترتیب جلسه باهاش باید پشت در منتظر میماندی یا اینکه تلفن رو بیوقفه میگرفت تا پاسخ بدهد. آنها از تشکر هم خبری نبود و این مسائل برای من نشانههای واضحی از محیط نامساعد بود.
در ابتدا باید بگویم که تجربهای که با شرکت نت افراز ایرانیان داشتم بعضی جنبهها از نظر من خیلی منفی بود و باعث شد حس ناخوشی عمیقی نسبت به جو کاری و رفتارهای سازمانی پیدا کنم. محیط کار به شکلی خشک و بیروح بود و فشارهای روانی زیادی بابت نحوهی مدیریت و سیستم ارزیابی وجود داشت. مدیر عامل و مدیر واحدهای مختلف به طور منظم در دسترس نبودند و تنها برخی روزها به صورت محدود به دفتر میآمدند و ارتباطی نمیشد باهاشون گرفت. ایمیل زدن هم پاسخ مشخصی دریافت نمیکرد و گاهی به پرسشها بیتفاوت بودند. به نظر میرسید فرآیند ارتباطی با رهبری شرکت چندان روشن نیست. همکاران مسئول هر بخش گاهی رفتارهای ناسازگار با هم داشتند و گزارشهای محرمانهای بین تیمها رد و بدل میشد که احتمالا منجر به اخراج میشد. روحیهی تیمی و فضای کاری خیلی خشک به نظر میرسید و انتظار دیکتاتوری وجود داشت. با وجود فشارها، کنترلهای زیادی روی هر کار انجام میشد و گاهی به نظر میرسید که کار زیر ذرهبین دقیق است و هر خطا میتواند عاقبت به اخراج منجر شود. گاهی از هم تیمیها هم توقع بیشتری از من میرفت و در مقابل پاسخ مناسبی داده نمیشد. در برخی مواقع وقتی احتمال اعتراض به کارفرما یا مشتری بود، پاسخ یا بازخورد مشخصی دریافت نمیکردی و این هم به احساس ناامنی شغلی میانجامید. به نظر میرسید در تیمها حضور افراد باتجربه و متخصص به اندازهی کافی منطقی نیست و افراد با سهم بیشتری از قدرت در تیمها باقی میمانند که سختی کار را برای بقیه افزایش میدهد. تعریف قرارداد و مقررات هم به شکلی بود که فهم آن برای من دشوار بود. برخی از اصول مثل پرداختها و مزایا تحت فشار زمانی و تغییرات مکرر قرار میگرفت و گاهی سفتهها و تعهدات مالی به شکل جدیتری مطرح میشد. در عین حال، دسترسی به استراحت مناسب در شیفتهای کاری کم بود و بررسیهای مربوط به تیکتهای مشتریان و کیفیت پاسخدهی به شکایات به صورت دقیق پیگیری میشد، اما نتیجهی این پیگیریها همیشه به نفع تیم بود یا نبود مشخص نمیبود و گاهی فاکتورهای پاسخگویی با معیارهای روشن نیست. از نظر تیمی، وضعیت به گونهای بود که برای صحبت با تیمهای دیگر یا به اشتراک گذاشتن اطلاعات ساده هم محدودیت وجود داشت و برای جلوگیری از مشکلات احتمالی، ارتباطات بین تیمها کمرنگ بود. گاهی برخورد با مشتریان هم به شکل ناسازگار و با امتیازدهیهای مختلف انجام میشد که در نهایت فشارها به کار من هم منتقل میشد. در کل، تجربهام از این شرکت به دلیل فضای کنترلگرانه، فشار کاری بالا، و نبود ارتباط مؤثر با مدیران، تجربهای ناخوشایند بود و باعث شد احساس عدم امنیت شغلی و تردید نسبت به آیندهی کاری را تجربه کنم. اگر قصد استخدام در چنین شرکتی را دارید، بهتر است به دقت شرایط کار، نحوهی مدیریت و فرهنگ سازمانی را بررسی کنید تا با چالشهای احتمالی روبهرو نشوید.
برای من تجربه کار در جامبد خیلی مثبت بود و سالها با خیالی آسوده در آنجا کار کردم؛ گویی هر روز به من انرژی میداد و مشکلی پیش نمیآمد. هنوز هم نمیفهمم چرا بعضیها درباره این شرکت که برای خدمت به مردم تلاش میکند حرفهای ناگوار میزنند. اگر بخواهم درباره شرکت صحبت کنم، پیشنهاد میکنم حتما خودتان را برای استخدام آماده کنید. ورود به مجموعه کارفرمایی سختیهایی دارد، اما در عین حال شرکت خوبی است.
در این شرکت با موقعیتهای متفاوتی روبهرو شدم و از آغاز تا پایان کار، حس پویایی تیم را تجربه کردم. محیط کار پر از چالشهای روزمره بود و هر روز فرصتی میداد تا روشهای تازهای برای بهبود فرآیندها پیدا کنم. در ابتدا، با راهکارهای مختلف برای مدیریت پروژه آشنا شدم و فهمیدم که زمانبندی دقیق و تقسیم وظایف به شیوهای کارآمد اهمیت زیادی دارد. با گذر زمان، به تدریس مفاهیم پایهای به همتیمیها و بهبود ارتباطات داخلی پرداختم تا جریان کار روانتر شود. بهطور کلی نقاط قوتی که در این دوره به چشم میخورد، شامل تلاش همکاران برای حفظ کیفیت کار و پیگیری مداوم بازخوردها بود. از طرفی، نبود برخی سازوکارهای مشخص برای ارزیابی مستمر، بهویژه در مراحل ابتدایی، گاهی ایجاد سردرگمی میکرد و نیاز به بهبود ساختارها حس میشد. در نهایت، تجربه کار در این شرکت برایم یادگرفته که همواره باید انعطافپذیر بود و از هر فرصتی برای یادگیری استفاده کرد. تلاش کردم با رویکردی مثبت به چالشها پاسخ دهم و با تیم همراه شوم تا بتوانیم نتیجه مطلوب را به دست آوریم.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملا ناشناس.