توصیف من از تجربه کاریم در چارتکس این بود که شرکت را بهعنوان یک دانشگاهانهی نوپا میشناختم که بهطور کامل به نیازهای کارفرمایان و مسافران پاسخ میدهد. عرضههای اصلی شامل بلیتهای پرواز، قطار و اتوبوس بود و علاوه بر این هتلهای داخلی و خارجی و تورهای داخلی و خارجی را پوشش میدادیم و خدمات متنوع دیگری هم ارائه میکردیم. وظیفه من بهعنوان مستندساز در این شرکت، جمعآوری و سازماندهی این دادهها و اطلاعات بهگونهای بود که برای تیمها و مشتریان قابل استفاده سریع باشد. با توجه به ماهیت دانشبنیان و نوپا بودن شرکت، روند کار گاهی چالشبرانگیز و در عین حال پویا بود و نیازمند هماهنگی مداوم با بخشهای مختلف برای حفظ دقت اطلاعات و بهروز بودن خدمات ارائهشده بود. از نقاط قوتی که در این تجربه کشف کردم، میتوانم به ظرفیت ترکیب گسترهی خدمات سفر با توانمندیهای فنی اشاره کنم که امکان پاسخگویی به طیف وسیعی از درخواستها را میدهد. از نقطهنظر بهبود، گاهی نبود استانداردهای روشن مستندسازی باعث شد کارهای ثبتشده کمی سردرگم باشند و نیاز به بهبود فرآیندهای استخراج و نگهداری اطلاعات مشاهده میشد. در نهایت، این دوران تجربهای ارزشمند از همکاری با تیمای بود که سعی داشت یک سرویس جامع سفر را بهینه کند و من بهعنوان یک کارمند مستندسازی، نقش کلیدی در سازماندهی و توضیح دقیق خدمات ارائهشده را بر عهده داشتم.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
در این شرکت، مدیران با رویکردی متغیر و دمدمی مزاج کار میکنند و هر روز تصمیماتشان را عوض میکنند. وقتی پروژه ای با شکست مواجه میشود، معمولا تمام تقصیرها را به گردن کارکنان میاندازند. سطح مدیریت میانی نیز پایداری ندارد و تغییرات پی در پی مدیریتی را شاهدیم. پرداختیها اغلب با تاخیر انجام میشود و پس از قطع همکاری، احتمالا حقوق باقیمانده هم پرداخت نمیشود زیرا در قرارداد، مبلغ پایه به اداره کار اشاره شده است.
مدیران شرکت چارتکس به نحوی عمل میکردند که پتانسیل تیم را به هدر میداد. با وجود حضور نیروهای حرفهای، عملکرد ضعیف مدیران باعث بروز مشکلات جدی شد و بیثباتی مالی مجموعه به روند پروژهها فشار میآورد. این وضعیت فرسودگی پروژهها را تشدید میکرد و انگیزه کارمندان را کاهش میداد. در نهایت، عدم پرداخت بهموقع حقوق، سنوات و پاداشها نارضایتی گستردهای را درمیان کارکنان به وجود آورد.
تجربهام از کار در چشمانداز آینده پارسیان را میبایست بالطبع به زبان خودم بازگو کنم. شرکت بسیار پویا بود و همکاران و مدیریت برخوردی همدلانه داشتند و مسیر پیشرفت مشخص بود چون با فناوریهای روز و سیستمهای با تعداد مشتریان بالا سروکار داشتیم. حقوق و بیمه به موقع بود و به طور کلی همهچیز خوب بود. تنها نکتهای که برایم چندان خوشایند نبود مربوط به ماهیت دولتی شرکت بود که باعث میشد حقوق نسبتا پایینتر از برخی دیگر از کارفرمایان باشد.
در یک سال سابقه کار با این تیم، از نظر رضایت کلی تاحدی راضی بودم، اما با تاخیرهای مکرر در پرداخت حقوق مواجه بودم و نسبت به تغییرات خیلی مقاومت نشان میدادند. جای کار مناسبی برای رشد نبود، با این حال از مدیریت خوبی برخوردار بود و تسکهای مشخصی داشتند که اجرای آنها باعث میشد من درگیر حاشیههای کاری نشوم.
به نظرم رفتار مصاحبهکنندهها در جلسهی اسکایپی خیلی توهینآمیز و آزاردهنده بود و حس ناامیدی عمیقی ایجاد کرد. دو نفر در دعوتنامه حضور داشتند؛ یکی از آنها بعد از ده دقیقه کامپیوتر را خاموش کرد و ترک کرد، و وقتی صدا زدیم به هیچیک پاسخ ندادند. حدود یک ربع در انتظار بازگشتشان بودیم و وقتی برگشتند نه تنها عذرخواهی نکردند که با کنایه حرف میزدند و به نظر میرسید احترام لازم را نگرفتند. پس از گذشت یک هفته، نتیجهی مصاحبه را ایمیل کردند که لحن ایمیل هم با شأن شرکت منطبق نبود و بهطور کلی احساس ناخوشایندی ایجاد شد.
قصد داشتم تجربهای درباره شرکت تیکرو را بازگو کنم که به صورت شخصی و با دیدگاه خودم تجربه کردم. از ابتدای سال ۱۴۰۱ با مشکلات مالی زیادی روبهرو بودند و حقوق تیرماه تا آبان پرداخت نشد. تیم فنی از دوازده نفر به یک نفر کاهش پیدا کرد و اکثر نیروها از شرکت جدا شدند. در حال حاضر چندین پرونده شکایت از اداره کار وجود دارد. عیدی و پاداش همواره کمترین مقدار در نظر گرفته میشد؛ حتی اگر حقوق من بیست میلیون باشد، تفاوتی با کسی که پنج میلیون میگیرد در پرداختها وجود نداشت. در مسائل دوگانه با شدت برخورد میشدند؛ برای مثال اگر من بیست میلیون حقوق بگیرم و پنج روز از مرخصی پایان سالام باقی باشد، با اداره کار برای من محاسبه و پرداخت میشد، اما اگر پنج روز مرخصی بدهکار بود، از حقوق دریافتی کسر میشد. دخالت مدیرعامل در مسائل فنی نیز به شدت بالاست.
برای من به عنوان عضو خانوادهای که بر شرکت نظارت میکند، کار تامین مالی در یک شرکت خانوادگی با حضور پدر مدیر و فرزندان و دامادها تجربهای بود. ظاهر احترام و مناسبات خوب نشان میداد، اما من واقعا با مشکل حقوق روبهرو شدم و دیدم همکاران هم با همان بیعدالتی روبهرو بودند. استخدام میشدید تا برایشان کار کنید، اما خبری از پرداخت حقوق نبود تا زمانی که از کار دست کشیده و قرارداد را تمدید نکنید؛ در نهایت هم مجبور میشدید به دنبال حقالزحمهتان بروید. پولهایی که خرج خرید گوشی اپل، خودرو و سفرهای خانوادگی میشد، به نظر میرسید از سوی خودشان تأمین میشود.
برای این شرکت و مدیرانش پیشنهاد میکنم که به جای وابستگی به روابط خانوادگی، افراد با صلاحیت و تجربه را بر سر کار بیاورند؛ نیروی انسانی سرمایه اصلی هر شرکت است و اگر با پرداخت حقوق منصفانه، تبعیضهای آشکار و رفتارهای غیر حرفهای مواجه نباشد، نمیتواند رشد کند. در ظاهر، محیط شرکت نسبتا خوشبرخورد به نظر میرسد و مدیرعامل با برخوردی گرم و مهربان برخورد میشود. با این حال، کارکنان از اینکه حقوقشان با تاخیر یا به شکل غیرمنطقی پرداخت میشود ناراضیاند و این مشکل به صورت تفاوتهای قابل توجه در پرداختها و کسرهایی از حقوق جلوه میکند. در جلسات هم مشاهده کردم که برخی مدیران واحدها که خانواده مدیرعامل محسوب میشوند، خود را با عناوین مهندسی معرفی میکنند، در حالی که سطح تحصیلیشان به اندازه دیپلم است. این رفتارها نشان میدهد که انگیزههای مدیریتی بیشتر به نمایش دادن خود و جایگاه قدرت معطوف است تا عملکرد حرفهای. علاوه بر این، قراردادها و شرایط کاری به صورت محدودکنندهای تنظیم میشوند. از جمله نیاز به ارائه سفته و ضمانت تعهد پنجساله برای استخدام، و در صورت جدایی قبل از پایان این مدت ۱۰ درصد از کل مبالغ پرداختی کسر میشود. همچنین از حقوق توافقشده به دلایل مختلف مانند ایاب و ذهاب کسرهایی انجام میشود که مجموع آنها گاه بین چهارصد تا پنجصد هزار تومان میرسد. به عنوان نکتهای سازنده، تنها راه بهبود وضعیت استفاده از سرمایه انسانی است: مدیران باید با اعتماد به تجربه و صلاحیت افراد، جایگاه مناسبی برای آنها فراهم کنند تا از تبعیضهای فاحش و رفتارهای غیرحرفهای رها شوند و شرکت بتواند به سمت رشد پایدار گام بردارد.
به دلیل کوچکی شرکت و فضای کاری آرامشبخشش، من به عنوان کارشناس شیمی اینجا کار میکردم. مجموعه شامل دو شیمیدان و یک مدیر داروساز بود و کارها به سبک واحد کنترل کیفیت یک شرکت دارویی انجام میشد با این تفاوت که حجم کار کمتر بود. مزیت اصلی این کار، یادگیری کار با دستگاههای آنالیز و انجام تستهای کیفی دارویی بود. اما حقوق پایه معمولا براساس حداقل حقوق وزارت کار تنظیم میشد و جز بیمه چیز دیگری به کارمندان تعلق نمیگرفت. از طرفی فضای کوچک و کمجمعیت، همراه با نوع کار، فرصتهای رشدی و پیشرفت شغلی را به شدت محدود میکرد.
وقتی وارد این شرکت شدم حس کردم فضای کارشون خیلی راستمایه و واقعگرایانه است، چون نرمافزار فروشگاهسازی که از سالها پیش در دست توسعه بوده، همچنان مشتریهای زیادی ازش استفاده میکنند و هر تغییری که ایجاد میکنم، دو روز بعد به دست استفادهکنندههای واقعی میرسید. اینجاست که واقعا میفهمی کجاها نقص داشتی و کجاها درست بود. از نظر من، این نکته خیلی مثبت است؛ قبلا توی یک استارتاپ بودم که یک سال روی پروژه کار کردیم و نهایتا شرکت فیل شد و هیچ محصولی نهایی نشد. با این حال کار با کد دهساله خیلی سخت است و در حال بازنویسی و مهاجرت به فناوریهای جدید هستیم. اوایل سال، وقتی قصد بستن قرارداد را داشتم، به دلیل وجود سابقه مشکلاتی که مطرح شده بود کمی تردید داشتم. ظاهرا قبل از اینجا مشکلاتی وجود داشتند یا اینکه توضیحات زیادی درباره جزئیات دادند. تصمیم گرفتم یک دورهی آزمایشی یک هفتهای بروم تا وضع را بررسی کنم؛ فضای تیم خوب بود، اسکرام ابزار کارها را بهصورت منظم بهسوی هر اسپرینت میبرد و این برای من reassuring بود. همه اعضای تیم بهطور دورکار با هم کار میکنند و حقوق به موقع پرداخت میشود. وجود دو سه نفر با تجربه در تیم واقعا به آدم کمک میکند تا چیزهای تازهتری یاد بگیرد.
با وجود محدودیتهای منابع انسانی، فضایی آرام و همکارانی با روحیه همکاری داشتم که رفتار دوستانه و تیمی را در محیط کار تقویت میکرد. شرکت نسبتا کوچک بود و غالبا بین سه تا هفت نفر پرسنل داشت. از نظر مزایا، وضعیت حقوق و بیمه به صورت منظم دنبال نمیشد و گاهی با تاخیر مواجه بودیم. امکانات فنی شرکت نسبت به نیازهای روزمره محدود بود و در فصل زمستان با سردی کارگاه اذیتم میکرد. فرهنگ کاری شرکت به طور قابل توجهی روی همکاری و همدلی بنا شده بود و مسائل مثل پشتگوئی یا بداخلاقی نیز کمتر دیده میشد، هرچند سیاست مدیریتی بیشتر روی انجام سریع تسکها متمرکز بود و کیفیت و پایداری کدها به مرور تحت فشار بود. این محیط برای افرادی که تجربه کاری چندانی ندارند یا در حال گذراندن دوره سربازی یا دانشجو هستند، میتواند درهای ورود به بازار کار را هموار کند، هرچند احتمال پیشرفت شغلی در چنین چارچوبی محدود به نظر میرسد.
به بهینه پرداز ترنیان برای مدت سه سال با پیگیریهای فراوان، همچنان حق بیمهام پرداخت نشده بود و هر چه شکایت کردم به نتیجهای نرسیدم. هر راهی که بردم آخرا حقوقم به جایی نرسید. امیدوارم هیچکس مجبور نباشد در این شرکت کار کند.
من تجربهام رو از کار در شرکت رایانش ابری سپهر اینطور توصیف میکنم که محیط یادگیری و رشد خوبی داشت. دیدن نحوه مدیریت پروژهای بزرگ با تعداد بالای کاربران و مشتریان برای من خیلی جالب بود. شرکت تغییرات اساسیای رو پشت سر گذاشت که باعث شد اکثر کارها وارد فرایند اسکرام بشه و خیلی از مشکلاتی که کارمندهای قدیمیتر بهش اشاره میکردن، اکنون حل شده باشه. از همکاری با مدیر بخش کاملا راضی بودم و احساس میکردم اختیار بیان و نشان دادن خودم توی تیم تا حد زیادی وجود داره. با وجود این، سپهر جدیدی که نتیجه تلاش من و همتیمیهاست، بدون شک جذابیت زیادی خواهد داشت. در این چند ماه حقوق بهطور منظم و قابل قبول پرداخت میشد. جلسات زیادی داشتیم که واقعا نمیدونم ضرورتشون تا چه اندازه بود.
روزهای کاری من در شرکت نوین رسالت با فرصتهای بیشماری برای رشد همراه بود و با تلاش تیم مدیریتی و همکاران، دائما در حال بهبود و کاوش روشهای تازه برای ارائه خدمات به مشتریان بودیم. در این مسیر، تجربههای ارزشمند و نوینی به من کمک کرد تا یاد بگیرم و توسعه دهم. نقاط قوت که احساس کردم حاصل این محیط بود عبارتند از: - فضای کاری صمیمانه و دوستانه - امکان کار در حوزههای بهروز و پیوسته در حال تغییر - حمایتی بودن همکاران و کمک بدون چشمداشت آنها - فرصتهای تجربی برای ساختن تجربههای جدید و سازنده در مجموع، محیطی مناسب برای یادگیری و پیشرفت دیدم و با انگیزهای بالا به سمت پروژههای آینده گام برداشتم.
شرکت جابگای برای من تجربهای بود که در آن بهسمت کاملا جمعی شدن تصمیمها کشیده شد و همه در فرایندها نقش داشتند. هدف اصلیمان این بود که ویژگیها را سریع و با هزینه کمتر پیاده کنیم. اما از نظر حقوقی اوضاع خیلی خوب نبود؛ پرداخت حقوق به موقع انجام نمیشد و گاهی حتی از کارکنان برای هزینههای سرور درخواست میشد. این موضوع واقعا آزاردهنده بود. با این وجود بازخوردهای مثبتی از مخاطبان میشنیدم و امیدوار بودم اثر هرچند کوچک ما در بهبود فضای کار و شرایط کارکنان در شرکتها و شرکتکنندگان ایرانی دیده شود.
به عنوان نمونهای از تجربهای که در شرکت تاریانا داشتم، در کنار کار با پروژههای گوناگون، از فناوریهای بهروز استفاده میکردم و با شرکتها و سازمانهای ایرانی مطرح و همچنین تیمهای خارج از کشور همکاری میکردم.
با وجود فضای کاری پرتنش، من تجربهای از رایانش ابری سپهر دارم که ادامه دادن به کار را دشوار میکرد. حقوق بهکندی پرداخت میشد و اغلب به صورت التماسی انجام میشد. فشار کاری بالا بود و از سمت مدیر هیچ قدردانی یا پاداشی احساس نمیشد. در کنار این، دخالتهای مکرر مدیریت در کارهای روزمره تیم، باعث کاهش استقلال عمل شده بود. به طور خلاصه، همنفسهای که کارمندان از اینترنت شرکت برای جستوجوی فرصتهای شغلی دیگر استفاده میکردند، نشان از وضعیت ناخوشایند محیط کار داشت.
هدف من از کار اینه که بدون فشار و با همدلی تیمی، روی پروژهای که در حال انجامش هستم، هر روز بازخورد مردم رو ببینم و ازش انرژی بگیرم. بچهها کنار هم هستیم و رابطهمون با همه خوبه؛ فقط کاش هر سه ماه پاداشی هم بهمون بدن تا انگیزهمون بیشتر بشه.
در حال حاضر حدود یک سال سابقه کار پارهوقت در گروه استو دارم. با وجود اینکه شرکت تازه کار خود را آغاز کرده و سرمایه و تجربهی کمی دارد، اما چندان از نظر پروژهها مشکل ندارد و کار با فناوریهای روز انجام میشود. به لحاظ رفتاری، مدیر مستقیم من یکی از بهترین مدیرانی است که تا کنون تجربه کردهام. پروژهها کم است اما کیفیت آنها بالا و بهروز است. برای تیم و شرکت آرزوی موفقیت دارم.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.