به کار ورود به شرکت شهدینه آران برای من تجربهای ناامیدکننده بود و به خاطر فضای محدودِ پارتی و روابط خانوادگی، پیشرفتی احساس نمیکردم. گفته میشود که رزومه فرستادن فایدهای ندارد و برای بسیاری از موقعیتها مانند مدیریت خدمات هم اگر آقازاده نباشی، شانس پذیرفته شدنت کم است. در بالادست شرکت هم به نظر میرسد مدیرعامل رفته و رفیقها و شبکهٔ محدودی همچنان باقیاند، و نتیجه این چنین است که حس میکنم در میان دوستان و حلقههای خاص گیر کردهام.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
حدود چهار ماه پیش به این تیم پیوستم و تصمیم گرفتم تجربهام را بازگو کنم. از همان ابتدای کار، با راهاندازی پروژه روبهرو شدیم و از روز اول تیم لید و مدیرعامل واقعاً پیگیر جلو رفتن کار بودند. برای من عجیب بود که برخی میگفتند خروجی وجود ندارد، چون من واقعاً شرایطی دیدم که نتیجهمحوری واضح بود. با شنیدن صحبتهایی درباره حقوق پایین یا پرداخت دو مرحلهای و بینظمی، باید بگویم حقوقم نسبت به کار قبلیم دو برابر شد و با میانگین بازار هم همسطح است؛ حقوقم هم بهموقع و به صورت تکمرحلهای واریز شد. در یک مناسبت مثل روز زن، سه میلیون کارت هدیه داشتیم که نسبت به سابقهام تفاوت معناداری بود؛ شرکت قبلیم نهایتاً فقط دسر و شاخهگلی میداد. در رابطه با اهمیت دادن به نظر کارکنان، اینجا دو بار پیمانکار خدمات غذایی را تغییر دادهاند و در نهایت با نظرسنجی، همان گزینهای که تیم خواسته بود را پیادهسازی کردند. تا حالا رئیس خشک یا رفتاری غیرحرفهای از همکاران ندیدم و فضا بین اعضای تیم دوستانه است. در مصاحبه هم هیچکس به تهمت یا تخریب نپرداخت و خودشان هم چند مزیت برای همکاران پیشنهاد دادند. فعلاً در کلاسهای آموزشی شرکت نکردم و درخواست اضافهکاری هم نداشتم، اما حس میکنم اگر بخواهم مدیرم مخالفتی نشان نمیدهد. تا به اکنون نیازی به اضافهکاری نداشتم و ترجیح میدهم تعادل بین کار و زندگی حفظ شود. درباره کارانه و پاداش چیزی به من نگفتهاند؛ اگر وجود داشت، احتمالاً انگیزهام را بیشتر میکرد. البته مطمئناً همهجا در شرکت یکسان نیست، اما دیدگاه من نسبت به اینجا مثبت است و مجموعه را به دیگران هم توصیه میکنم.
یک روز شهر فرهنگ و هنر خاقانی اصفهان کار کردم و آنقدر رفتار مدیریت نامحترمانه و بچگانه بود که فقط فرار کردم.
شرکتی با مدیریت خانوادگی و بسیار ضعیف .با وجود پروژه های بزرگ همیشه درگیر مشکلات مالی . هیچ وقت این مشکلات حل نمیشه همیشه فشار کاری زیاده و وعده اصلاح در آینده داده میشه . شرکت هیچ پیشرفت کاری و فنی برای هیچ کس نداره . به نظر تنها کسی که از این شرکت راضیه مدیر و صاحب شرکته . پر از حاشیه و اعصاب خورد کنیه. اگه اعصاب و وقتتون براتون مهمه سمت این شرکت نرید
شرکتی با کمترین راندمان کاری . مدیریت ضعیف . به شدت دچار کوتولگی . شرکت پر از فارق تحصیل ها با مدارک بالا بدون تجربه کاری است که از جلسه ای به جلسه دیگر رفت و آمد می کنن و حرف های قشنگ می زنن و خروجی هیچی . پر از پروژه های بیهوده و سلیقه ای که نیمه کاره هستند . به شدت دچار توهم توطعه هستند و همه چیز امنیت زدس . دسترسی به همه چیز بستس .کوچکترین کارها بسیار طولانی سخت و انرژی گیر هستند . شرکت به شدت به روابط وابستس نه به قواعد . مدیریت منابع انسانی هم اصلا وجود نداره کاملا به چشم کارگر به شما نگاه میشه که فقط باید اطاعت کنید . اگر به مکانی برای پیشرفت فنی . کاری و فرهنگ کاری خوب نیاز دارید سمت این شرکت نرید که انگیزه کاریتونم نابود می کنه
نکته جالبی که برای من بود وقت و انرژی که مدیریت برای رشد و پرورش نیروها میگذاشتند و دلسوزانه انرژی میگذاشتند و پای نیرو می ایستادن فرصت ها بسیار زیادی ارائه میشد در هیچ کجا از استفاده مواردی مثل تازه کار و کارآموز نداشتند و این خیلی جالب بود،بعضی شرکت ها چند ماه یا مدت طولانی نیرو رو رایگان میخوان قرارگیری در تیم های پروژه وقتی که مدیرا برای تک تم پرسنل میگذاشت و حرف ها رو میشنیدند خیلی حرفه ای بود بنطرم
در جایگاهی بهعنوان طراح، دو سال در یک مجموعه فعالیت کردم و مثل هرجا هم با چالشها و هم با مزیتها روبهرو بودم. از نکات مثبت این شرکت، قدمت بالا و رویکرد دائمی به پیشرفتهبودن است؛ از منظر فنی پیگیرند و تلاش میکنند فرهنگ کاریشان را بهبود دهند. مدیریتی قویت بهخصوص مدیرعامل وجود دارد که واقعاً میدانند چه میکنند و این خود بزرگترین نقطه قدرت است. نکتهی منفی هم اینکه جلسات زیادی برگزار میکنند و گاهی این امر برای من آزاردهنده میشود. در مجموع تجربهای مثبت و خوب بود.
این تجربه را با نگارهای روشنتر و بیانی تازهتر بازنویسی میکنم اما نکتهها و احساسات اصلی را حفظ میکنم. به رغم وجود حراست و مصاحبههای ιδ، اوضاع به گونهای است که انسانهای بااخلاقی کمرنگ میشوند. مدیری که واقعاً تخصص نداشت، به رغم این که توانایی کدنویسی هم نداشت، به دلیل مهارت در برخوردهای بالا دستی و لابی با مدیران پیش رفت و به سمت مدیرگیری رسید. او همراه با مسئول برنامهریزی و یکی از معاونان باعث شد که شرکت با جریمهای به ارزش تقریبی نهصد میلیارد تومان روبهرو شود، زیرا کارها به موقع و دقیق انجام نمیشد. فرد دیگری که سابقاً واحدی را به نظم و سامان رسانده بود، حالا به این تیم پیوسته تا اوضاع را اصلاح کند. خوشبختانه یکی از افراد را به صورت گستردهای کنار گذاشتند و حتی یک روز صبح اجازه ورود به او داده نشد. در سایر واحدها نیز نه تنها بینظمی وجود دارد که سرقتهای سنگین هم گزارش میشود. در کل، وضعیت شرکت بههمریخته و پر از آشفتگی است.
مدیر سمی حسود اجازه رشد به کسی نمیده نمیزاره نیرویی که کار بلده دیده بشه از ترس اینکه نکنه جاشو بگیرن برعکس به نیرویی که سواد نداره بها میده چون همیشه زیر دستش میمونه عملا میگه مسئولیت پذیری زیادی خوب نیست سازمان خیلی خوبیه ولی این واحد با این مدیر یک محیط سمی خالص است توی بخش هی دیگه مشغول به کار بشید ولی خودتونو نابود نکنید و توی این واحد نرید این خانم شهپری فرد نه وجدان داره نه انسانیت و ادم به شدت ظالمی هست که به راحتی حق دیگران رو ناحق میکنه و ادعای دین داری میکنه خدا میدونه من به چشم دیدم به غیر از من چند نفر دیگرو بدبخت کرد اینو مینویسم بلکه بقیه تو چاهی که این همه ادم افتادن نیوفتن و متاسفانه با اینکه به حراست به منابع انسانی هم اطلاع داده شد باز هم تاثیری در وجود این انسان حسود دورو نداشت فقط زندگی ادمهای زیادی رو خراب کرد
شرکت کامیونت اینجا را دوست دارم اما همیشه امیدوارم که مسیر رشد هم برای همه واضح باشد. من کمتر از یک سال است اینجا کار میکنم و به نظرم تیم در حال پیشرفت است؛ افرادی که عملکردشان پایین بود، جدا شدند و الأولویت روی نتیجهگیری بهتر گشته است. در این میان، برخی با رابطه وارد میشوند که طبیعی است در شرکتهای خصوصی، اما باید دید آیا کسانی که با این روش آمدهاند واقعاً توانمندند و چه نقشی ایفا میکنند. از اینجا خیلی شیفته نیستم، با این حال نسبت به تجربههای قبلیم محیط اینجا سالمتر جلوه میکند و برخورد محترمانه و تربیت خانوادگی کارکنان برایم اهمیت دارد. اگر روزی تصمیم به ترک اینجا بگیرم، شاید به مایههای دلنشین و مشکلاتی که با هم مطرح میشود، نگاه کنم.
دو ماه کارآموز بودم و این دوره را در فضایی آرام و دوستانه سپری کردم. همکاران خیلی صمیمی و پذیرا بودند و باهاشون کار کردن برایم راحت بود. در این مدت با مفاهیمی مثل تولید محتوا، سئو و چرخه تولید محصول آشنا شدم و تجربههای ارزشمندی کسب کردم. از کمکهای بسیار و همراهی دوستان همکار که در فرایند یادگیری کنارم بودن واقعاً سپاسگزارم.
حدود یک سال در مجموعهای کار میکردم و این مدت برای من به اندازهی یک عمر طولانی شد. ظاهر بیرونی مجموعه مرتب و زیبا بود، اما درون مجموعه وضعیت بههمریختهای حاکم بود و گاه بوی بیاعتمادی به مشام میرسید. مدیر اداری فردی بود که با تحصیلات پایین و انگیزهی مالی زیاد معرفی میشد، و مسئول منابع انسانی هم به نظر میآمد که با مسائل خانوادگی دستبهدست هم دادهاند؛ گمانهها میگفت مدارک فاکتورها تا مبالغ سنگین مانند چهارصد میلیون تومان بالا میرود و برخی هزینهها را به فاکتورهای اضافهکاری میفزودند. خریدهای سادهای مانند نان صبحانه پرسنل نیز به عنوان اضافهکاری ثبت میشد. بخشی از واحد منابع انسانی با توجه به املاک شخصیاش انگار در خانه با فاکتورهای شرکت هزینهها را وارد میکرد تا پرسنل مجبور به مصرف غذای مشخصی شوند. فردی از واحد اداری با مدارکی که داشت از طریق فشار قانونی و بازیهای حقوقی کنار گذاشته شد تا دسترسی به مدارکش از بین برود. اینجا به جای حمایت از رفاه کارکنان، به دنبال راهی برای کاهش هزینهها بودند. مدیران و سرپرستانی انتخاب میشدند که حتی دارای دیپلم نبودند اما به خاطر عضویت در تیم داخلی و بهدستآوردن حقوق بالا منصوب میشدند؛ برای مثال یکی از کارگران انبار با چاپلوسی و زیرآبزدن به پلههای مدیریتی رسید. بهاندازهای فساد وجود داشت که اگر بخواهم همه را بنویسم ممکن است موضوع تا صبح طول بکشد. فردی هم بود که به دلیل یک رابطه با خانم مسئول منابع انسانی، تعدادی از همکاران را از کار اخراج کرد تا آن خانم باقی بماند و بعدها شنیدم که آن خانم با چند نفر از همکاران فنی رابطه داشت. مدیرعامل یا حضور دائمیای در شرکت نداشت یا بهصورت غیرحضوری به کار میپرداخت. دلم برای همکاران بدبختم میسوزد که برای چند تومان کمتر اینجا را تحمل میکنند.
شرکت تاجران پولاد افلاک فضای کاری نسبتا پرتعداد و پروژهمحور منو در برگرفته بود؛ اما تصمیمگیریها و هماهنگی تیم بهطور کلی خوب بود و همسویی بین اعضا کاملا محسوس بود. پرداختیها معمولا بدون تاخیر انجام میشد و حقوق بهندرت با تأخیر مواجه میشد. در روند مصاحبهها خبری از سوالات سردرگمکننده نبود؛ به نظر میرسید مدیران باور دارن که داشتن رزومه پر یا پاسخهای دقیق به سوالات دشوار لزوما نشوندهنده توانایی واقعی نیست. مثالهایی دیدم که افراد با رزومههای درخشان از دانشگاههای معتبر در عمل خروجی مطلوبی نداشتند و بیش از هر چیز به بازنویسی سیستم و تغییرات سطحی علاقه نشان میدادند؛ نتیجه این رفتارها، از دست رفتن فرصتها برای تیم بود. به نظر من اگر دنبال مکانی هستی که با تکنولوژیهای نوین آشنا بشی و واقعا از اونها برای پیادهسازی استفاده کنی، اینجا میتونه نقطهی شروع خوبی باشه.
شرکت گیتی پسند زمانی یکی از موفقترین مجموعههای صنعتی شهر ما بود. بنیانگذارش، مردی پرتلاش و عادل بود؛ کسی که کارگرانش را به اسم میشناخت و باور داشت ستون اصلی شرکت، همین نیروهای زحمتکشاند. اما با فوت ناگهانی او، همهچیز آرامآرام تغییر کرد. مدیریت به دست هیئتمدیرهای افتاد که بیشتر از آنکه دغدغه تولید داشته باشند، درگیر اعداد و نمودارها بودند، چشمهایشان را به روی فسادها بسته بودند و هیچکس دیگر صدای کارگران را نمیشنید. اولین موج تعدیل نیرو که آمد، همه شوکه شدند؛ قدیمیترین و وفادارترین کارکنان با چند سر عائله، یکییکی اخراج شدند، آن هم به بهانه بهینهسازی هزینهها. در همین میان، عجیبترین چیز این بود که بعضی نیروهای فاسد و سوء استفاده گر نهتنها حذف نشدند، بلکه بیشتر هم دیده شدند. سرپرستی در دفتر تهران به نام م.ص که همه ی افراد کارخانه از مدیران تا کارگران از بیانضباطی و سوءاستفادههایش خبر داشتند، همچنان در جایگاهش باقی ماند. زمزمههایی در شرکت میچرخید؛ از مأموریتهای کاری عجیبی که بیشتر شبیه سفرهای تفریحی بودند. او با یکی از کارمندان نزدیکش، که رابطهای غیرحرفهای با او داشت، به اسم مأموریت به این شهر می آمد و بارها کارکنان شرکت آنها را در یک اتاق مشترک هتل با هم می دیدند و جالبتر اینکه هزینهها را شرکت پرداخت میکرد و تمامی خط قرمز های بنیان گذار شرکت را رد کرده بود در حالی که شرکت و مدیران اصلی به ظاهر مذهبی هستند ولی چشم هایشان را روی چنین فسادهای اخلاقی امثال م.ص بسته بودند. هیچکس جرأت اعتراض به فساد او نداشت. هرکس حرفی میزد، فردای آن روز اسمش در لیست خروجیها دیده میشد. کارخانه هنوز کار میکرد، دستگاهها روشن بودند، اما روحی در آن جریان نداشت. دیگر خبری از همدلی، انگیزه یا افتخار نبود. کارگران باقیمانده فقط برای حقوق آخر ماه سر کار میآمدند، نه برای ساختن آینده. و واقعیت همین بود؛ شرکتی که زمانی با ارزشها ساخته شده بود، حالا زیر سایه بیعدالتی و فساد امثال این سرپرست، فقط پوستهای از گذشتهاش را حفظ کرده بود...
برای ورود به اک تک خوبه، اما ماندن درش واقعا سخت بود. اک تک زیرمجموعهای از هلدینگ سپاهان باتری است، و خود این هلدینگ یک برند خانوادگی است؛ تا بالادستیها اکثرا فامیل یا افراد قدیمی هستند. تصمیمگیریها در سطح کل هلدینگ از نوعی روال قدیمی و با وجود ظاهر منظم اما بسیار غیر شفاف است، بهخصوص وقتی وارد مجموعه میشوید میفهمید چی در جریان است. اک تک بهعنوان زیرساخت IT هلدینگ عمل میکند و مشتری خارجی ندارد. سه واحد اصلی دارد: نرمافزار، پشتیبانی و امنیت. ورود به اینجا راحت است، اما ماندن دشوار میشود. اکثر کسانی که وارد میشوند یا ترک میکنند یا بهدنبال تجربهاند و یاد میگیرند و میروند. دلیل رفتن اغلب جو محیطی سمی است و ثبات تصمیمگیری وجود ندارد. مدیریت بار کاری را بهطور مناسب تفکیک نمیکند؛ اگر بخواهید درست کار کنید، کارهای زیادی بهجای شما سرازیر میشود. منابع انسانی با مشکلات جدی همراه است: سطح بالای خودبرتربینی و بیادبی، و رفتارهای توهینآمیز با تهدید. روابط فامیلی داخل سازمان بهطور گسترده وجود دارد و بنابراین برای اعتراضها هیچ گوش شنوا نیست. قول و قرارها خیلی کم اجرا میشود؛ پایه حقوق پایین است و بخشهای دیگری مانند کارانه یا پشتکارتی بهنام اضافهکار یا سنوات مطرح میشود تا مقدار پرداختی کمتری به کارکنان بدهند. تبعیض بالا است و افراد بهعبارت ساده و دم دستیتر بهعنوان سوگولیها در نظر گرفته میشوند. سازمان به میزان زیادی مافیایی بهنظر میرسد؛ کسانی که فقط به کار خود مشغولاند فرصت رشد ندارند و نه افزایش حقوقی میدهند و نه ارتقای رسمی. در برخی مواقع با وجود فامیلها و دوستان نزدیک، حفظ کنترل و فشار رفتاری برای کارمندان معمول است. از طرفی طیف مدیران بهنوعی پر از روابط خانوادگی است و این باعث میشود شیوههای رفتار منصفانه کمرنگ شود. در مقابل مزایا هم وجود دارند: فضای آموزشی نسبتا باز برای یادگیری و رشد فردی، و حقوق پایهای معقولی که بهعنوان ثابت و بیمه بهموقع پرداخت میشود. با این حال، بحثهای مداوم در مورد توضیحات حقوقی و معادلسازی برخی مزایا همچنان مطرح است و ممکن است حقها بهدرستی اجرا نشود. به نظر من بیشتر هدف از گفتن تجربه، روشن کردن جو فرهنگ سازمانی بود تا نکات فنی زیرساختی. امیدوارم نکتههای مطرحشده کارتان را روشن کند.
شرکت فنی مهندسی رایمون برای من رفتاری غیرقابل قبول در فرایند استخدام داشت. اوایل خرداد رزومهام را برای موقعیت برنامهنویس فلاتر فرستادم و بعد از چند هفته تماس گرفتند تا برای مصاحبه بیایم. به دلیل اوضاع کرونا گفتم ترجیحا به صورت دورکاری کار میکنم، اما گفتند که دورکاری وجود ندارد و فقط حضوری استخدام میکنند، بنابراین تصمیم به رد کردم تا وقتی که شرایط تغییر کند. یک ماه بعد، تیرماه دوباره با من تماس گرفتند تا برای مصاحبه بیایم. از توضیح روند بحث قبلی و احتمال دورکاری صحبت کردم و آنها گفتند اگر بتوانم برای مصاحبه بیایم تا در موردش صحبت کنیم، و من هم پذیرفتم و رفتم شرکت. فضای شرکت در نگاه اول خوب و بزرگ بود؛ طبقه اول بخش فنی و طبقه دوم منابع انسانی و اتاق جلسات بود. با این که همه مشخصاتم در رزومه موجود بود، فرم اطلاعاتی هم پر کردم و بعد با مسئول فنی صحبت کردم. سپس به طبقه اول رفتیم تا تست عملی از من بگیرند. نقطهی منفی نخست این بود که هیچ توضیحی دربارهی تست عملی به من داده نشده بود. تست عملی آنها واقعا بیکیفیت و غیرحرفهای بود: به من صندلیای نزدیک به یک سیستم دادند و منتظر شدم تا مدیر فنی بیاید و توضیح بدهد. همان روز تازه کولر گازی نصب کرده بودند که دقیقا جلوی صندلی من بود و مرتب باد کولر را کمو زیاد میکردند. در اتاق حدود ده تا دوازده نفر کارمند فنی حضور داشتند که در وضعیت کرونایی تنها دو نفرشان ماسک داشتند. مدیر فنی شخصا خیلی گرفتار بود؛ او صرفا بین جاها حرکت میکرد تا به سوالات باقی کارمندان پاسخ بدهد. تقریبا نیم ساعت گذشت تا او بالاخره آمد و سیستم را روشن کرد و نگاهی به آن انداخت و گفت: نه با این نمیشود؛ کمی صبر کن. من هم از جریان باخبر نبودم و تا حدود بیست تا سی دقیقه بعد منتظر ماندم. در نهایت من را صدا زدند و به دفتر رفتیم. با پررویی از من پرسیدند: در فلاتر پکیج نوشتی؟ میتونی از خانه یک پکیج با فلاتر بنویسی و بفرستی؟ من واقعا اعصابم بههم ریخته بود؛ بیش از یک ساعت معطل ماندم تا اینکه بگویند از خانه تست بفرستم؟ واقعا در مصاحبه و فرایند استخدام، رفتار شرکت ضعیف بود و برنامهریزی دقیق نداشت و به زمان داوطلبان اهمیتی نمیداد.
برای مصاحبه کارشناس هاست، با وجود تاخیر کوچکی که داشتم، حضورم مشخص شد و تاکید کردند اشکالی ندارد. مدیر پشتیبانی فرصت صحبت نکرد و مصاحبه را مدیر فنی به عهده گرفت. تقریبا سی دقیقه سوال پرسید—هم سوالهای تخصصی و هم عمومی بود. بیشتر روی وفاداری به سیستم و تعهد به دوره کارآموزی با حقوق تأکید داشتند.
شرکت ایرانیکارت جایگاهی بود که ترکیبی از نکات مثبت محدود و چالشهای جدی را برای من به عنوان کارمند ارشد عملیات به همراه داشت و تجربهام از آن مفید بود تا چیزهایی را که ممکن است برای دیگران مهم باشد بفهمند. از جنبههای مثبت، دسترسی کافی با حملونقل عمومی وجود داشت و رفتوآمد برای کسانی که از این وسیله استفاده میکردند، بهخوبی میگذشت. همچنین فضای همکاران به طور قابل توجهی ممتنع نبود و اغلب همراه، محترم و دلنشین بودند، چیزی که فشار کار را تا حدی کم میکرد. با این حال، با چالشهای قابل توجهی روبهرو بودم. یکی از اصلیترین مسائل حقوق نبود هماهنگ با حجم و حساسیت کار بود. در برخی بخشهای عملیاتی، ریسک بالا بود و حقوق به ریال پرداخت میشد اما در صورت خطا ممکن بود جبران خسارت دلاری الزامی شود که فشار زیادی ایجاد میکرد. ساعت کاری هم مشکلآفرین بود؛ ورود به کار مشخص بود اما خروج نامشخص یا طولانی میشد و پرداخت حقوق و مزایا نیز شفاف نبود که برنامهریزی مالی کارکنان را مختل میکرد. مزایا نیز ثبات کافی نداشتند. وعدههایی که در زمان استخدام مطرح میشد، اغلب به صورت تعهد باقی میماندند و مسیر رشد واضحی برای برخى از کارکنان وجود نداشت. برای کسانی که با خودروی شخصی رفتوآمد میکردند، نبود فضای پارک موضوعی جدی بود. واحد منابع انسانی هم انعطاف لازم را در مواجهه با مسائل و درخواستهای کارکنان نداشت. سطح مدیریتی هم چالشزا بود؛ به نظر میرسید که بسیاری از مدیران توان تخصصی و مهارتهای مدیریتی کافی ندارند و انتصابها بیشتر بر پایه روابطی بود تا شایستگی حرفهای، که این موضوع تأثیر مستقیمی بر تصمیمگیریها و فضای کاری داشت. در خصوص مزایا باید گفت که وام عملا وجود نداشت و بیمه تکمیلی هزینهبر بود و پوشش آن نسبت به شرکتهای دیگر ضعیفتر بود. حمایت از آموزش و توسعه فردی وجود نداشت و دورههای آموزشی محدود به مدیران و صرفا در راستای نیازهای داخلی شرکت بود. تسهیلات رفاهی و گردشگری نیز بسیار محدود بود و تنها به شکل بن و با کارکرد محدود ارائه میشد. امکاناتی مانند کتابخانه هم کارایی کمی داشتند زیرا زمان استراحت کوتاه بود و بیشتر صرف غذا میشد. هدایای مناسبتی نیز محدود و ناچیز بود. در مجموع، با وجود درآمد بالا و برخی خدمات، برخورداری از مزایا و سطح خدمات به کارکنان با این درآمد مطابقت چندانی ندارد و این نکته قابل تأملی درباره این مجموعه بود.
همین الان مشغول کار در مجموعه مهندسی رادشید هستم و همکاران بسیار خوبی دارم. فضای شرکت دوستانه است و همکاری و کار تیمی میان همتیمیها به صورت محسوسی روند پیشرفت پروژهها را سرعت میبخشد. افراد مستعد و بااخلاقی در این سازمان مشغول به کارند.
دو سال است که در این شرکت مشغول به کارم و تجربهام در رادشید، با تیمی پویا و صمیمی همراه بوده است. مدیر واحد به خوبی کنار تیم حضور دارد و به شکلی مؤثر مدیریت میکند. حضور افراد حرفهای در رادشید برای من تا به حال مکان مناسبی برای رشد بوده است. تنها نکتهای که باید یادآوری کنم این است که پنجشنبهها تعطیل است.
به کار ورود به شرکت شهدینه آران برای من تجربهای ناامیدکننده بود و به خاطر فضای محدودِ پارتی و روابط خانوادگی، پیشرفتی احساس نمیکردم. گفته میشود که رزومه فرستادن فایدهای ندارد و برای بسیاری از موقعیتها مانند مدیریت خدمات هم اگر آقازاده نباشی، شانس پذیرفته شدنت کم است. در بالادست شرکت هم به نظر میرسد مدیرعامل رفته و رفیقها و شبکهٔ محدودی همچنان باقیاند، و نتیجه این چنین است که حس میکنم در میان دوستان و حلقههای خاص گیر کردهام.
حدود چهار ماه پیش به این تیم پیوستم و تصمیم گرفتم تجربهام را بازگو کنم. از همان ابتدای کار، با راهاندازی پروژه روبهرو شدیم و از روز اول تیم لید و مدیرعامل واقعاً پیگیر جلو رفتن کار بودند. برای من عجیب بود که برخی میگفتند خروجی وجود ندارد، چون من واقعاً شرایطی دیدم که نتیجهمحوری واضح بود. با شنیدن صحبتهایی درباره حقوق پایین یا پرداخت دو مرحلهای و بینظمی، باید بگویم حقوقم نسبت به کار قبلیم دو برابر شد و با میانگین بازار هم همسطح است؛ حقوقم هم بهموقع و به صورت تکمرحلهای واریز شد. در یک مناسبت مثل روز زن، سه میلیون کارت هدیه داشتیم که نسبت به سابقهام تفاوت معناداری بود؛ شرکت قبلیم نهایتاً فقط دسر و شاخهگلی میداد. در رابطه با اهمیت دادن به نظر کارکنان، اینجا دو بار پیمانکار خدمات غذایی را تغییر دادهاند و در نهایت با نظرسنجی، همان گزینهای که تیم خواسته بود را پیادهسازی کردند. تا حالا رئیس خشک یا رفتاری غیرحرفهای از همکاران ندیدم و فضا بین اعضای تیم دوستانه است. در مصاحبه هم هیچکس به تهمت یا تخریب نپرداخت و خودشان هم چند مزیت برای همکاران پیشنهاد دادند. فعلاً در کلاسهای آموزشی شرکت نکردم و درخواست اضافهکاری هم نداشتم، اما حس میکنم اگر بخواهم مدیرم مخالفتی نشان نمیدهد. تا به اکنون نیازی به اضافهکاری نداشتم و ترجیح میدهم تعادل بین کار و زندگی حفظ شود. درباره کارانه و پاداش چیزی به من نگفتهاند؛ اگر وجود داشت، احتمالاً انگیزهام را بیشتر میکرد. البته مطمئناً همهجا در شرکت یکسان نیست، اما دیدگاه من نسبت به اینجا مثبت است و مجموعه را به دیگران هم توصیه میکنم.
یک روز شهر فرهنگ و هنر خاقانی اصفهان کار کردم و آنقدر رفتار مدیریت نامحترمانه و بچگانه بود که فقط فرار کردم.
شرکتی با مدیریت خانوادگی و بسیار ضعیف .با وجود پروژه های بزرگ همیشه درگیر مشکلات مالی . هیچ وقت این مشکلات حل نمیشه همیشه فشار کاری زیاده و وعده اصلاح در آینده داده میشه . شرکت هیچ پیشرفت کاری و فنی برای هیچ کس نداره . به نظر تنها کسی که از این شرکت راضیه مدیر و صاحب شرکته . پر از حاشیه و اعصاب خورد کنیه. اگه اعصاب و وقتتون براتون مهمه سمت این شرکت نرید
شرکتی با کمترین راندمان کاری . مدیریت ضعیف . به شدت دچار کوتولگی . شرکت پر از فارق تحصیل ها با مدارک بالا بدون تجربه کاری است که از جلسه ای به جلسه دیگر رفت و آمد می کنن و حرف های قشنگ می زنن و خروجی هیچی . پر از پروژه های بیهوده و سلیقه ای که نیمه کاره هستند . به شدت دچار توهم توطعه هستند و همه چیز امنیت زدس . دسترسی به همه چیز بستس .کوچکترین کارها بسیار طولانی سخت و انرژی گیر هستند . شرکت به شدت به روابط وابستس نه به قواعد . مدیریت منابع انسانی هم اصلا وجود نداره کاملا به چشم کارگر به شما نگاه میشه که فقط باید اطاعت کنید . اگر به مکانی برای پیشرفت فنی . کاری و فرهنگ کاری خوب نیاز دارید سمت این شرکت نرید که انگیزه کاریتونم نابود می کنه
نکته جالبی که برای من بود وقت و انرژی که مدیریت برای رشد و پرورش نیروها میگذاشتند و دلسوزانه انرژی میگذاشتند و پای نیرو می ایستادن فرصت ها بسیار زیادی ارائه میشد در هیچ کجا از استفاده مواردی مثل تازه کار و کارآموز نداشتند و این خیلی جالب بود،بعضی شرکت ها چند ماه یا مدت طولانی نیرو رو رایگان میخوان قرارگیری در تیم های پروژه وقتی که مدیرا برای تک تم پرسنل میگذاشت و حرف ها رو میشنیدند خیلی حرفه ای بود بنطرم
در جایگاهی بهعنوان طراح، دو سال در یک مجموعه فعالیت کردم و مثل هرجا هم با چالشها و هم با مزیتها روبهرو بودم. از نکات مثبت این شرکت، قدمت بالا و رویکرد دائمی به پیشرفتهبودن است؛ از منظر فنی پیگیرند و تلاش میکنند فرهنگ کاریشان را بهبود دهند. مدیریتی قویت بهخصوص مدیرعامل وجود دارد که واقعاً میدانند چه میکنند و این خود بزرگترین نقطه قدرت است. نکتهی منفی هم اینکه جلسات زیادی برگزار میکنند و گاهی این امر برای من آزاردهنده میشود. در مجموع تجربهای مثبت و خوب بود.
این تجربه را با نگارهای روشنتر و بیانی تازهتر بازنویسی میکنم اما نکتهها و احساسات اصلی را حفظ میکنم. به رغم وجود حراست و مصاحبههای ιδ، اوضاع به گونهای است که انسانهای بااخلاقی کمرنگ میشوند. مدیری که واقعاً تخصص نداشت، به رغم این که توانایی کدنویسی هم نداشت، به دلیل مهارت در برخوردهای بالا دستی و لابی با مدیران پیش رفت و به سمت مدیرگیری رسید. او همراه با مسئول برنامهریزی و یکی از معاونان باعث شد که شرکت با جریمهای به ارزش تقریبی نهصد میلیارد تومان روبهرو شود، زیرا کارها به موقع و دقیق انجام نمیشد. فرد دیگری که سابقاً واحدی را به نظم و سامان رسانده بود، حالا به این تیم پیوسته تا اوضاع را اصلاح کند. خوشبختانه یکی از افراد را به صورت گستردهای کنار گذاشتند و حتی یک روز صبح اجازه ورود به او داده نشد. در سایر واحدها نیز نه تنها بینظمی وجود دارد که سرقتهای سنگین هم گزارش میشود. در کل، وضعیت شرکت بههمریخته و پر از آشفتگی است.
مدیر سمی حسود اجازه رشد به کسی نمیده نمیزاره نیرویی که کار بلده دیده بشه از ترس اینکه نکنه جاشو بگیرن برعکس به نیرویی که سواد نداره بها میده چون همیشه زیر دستش میمونه عملا میگه مسئولیت پذیری زیادی خوب نیست سازمان خیلی خوبیه ولی این واحد با این مدیر یک محیط سمی خالص است توی بخش هی دیگه مشغول به کار بشید ولی خودتونو نابود نکنید و توی این واحد نرید این خانم شهپری فرد نه وجدان داره نه انسانیت و ادم به شدت ظالمی هست که به راحتی حق دیگران رو ناحق میکنه و ادعای دین داری میکنه خدا میدونه من به چشم دیدم به غیر از من چند نفر دیگرو بدبخت کرد اینو مینویسم بلکه بقیه تو چاهی که این همه ادم افتادن نیوفتن و متاسفانه با اینکه به حراست به منابع انسانی هم اطلاع داده شد باز هم تاثیری در وجود این انسان حسود دورو نداشت فقط زندگی ادمهای زیادی رو خراب کرد
شرکت کامیونت اینجا را دوست دارم اما همیشه امیدوارم که مسیر رشد هم برای همه واضح باشد. من کمتر از یک سال است اینجا کار میکنم و به نظرم تیم در حال پیشرفت است؛ افرادی که عملکردشان پایین بود، جدا شدند و الأولویت روی نتیجهگیری بهتر گشته است. در این میان، برخی با رابطه وارد میشوند که طبیعی است در شرکتهای خصوصی، اما باید دید آیا کسانی که با این روش آمدهاند واقعاً توانمندند و چه نقشی ایفا میکنند. از اینجا خیلی شیفته نیستم، با این حال نسبت به تجربههای قبلیم محیط اینجا سالمتر جلوه میکند و برخورد محترمانه و تربیت خانوادگی کارکنان برایم اهمیت دارد. اگر روزی تصمیم به ترک اینجا بگیرم، شاید به مایههای دلنشین و مشکلاتی که با هم مطرح میشود، نگاه کنم.
دو ماه کارآموز بودم و این دوره را در فضایی آرام و دوستانه سپری کردم. همکاران خیلی صمیمی و پذیرا بودند و باهاشون کار کردن برایم راحت بود. در این مدت با مفاهیمی مثل تولید محتوا، سئو و چرخه تولید محصول آشنا شدم و تجربههای ارزشمندی کسب کردم. از کمکهای بسیار و همراهی دوستان همکار که در فرایند یادگیری کنارم بودن واقعاً سپاسگزارم.
حدود یک سال در مجموعهای کار میکردم و این مدت برای من به اندازهی یک عمر طولانی شد. ظاهر بیرونی مجموعه مرتب و زیبا بود، اما درون مجموعه وضعیت بههمریختهای حاکم بود و گاه بوی بیاعتمادی به مشام میرسید. مدیر اداری فردی بود که با تحصیلات پایین و انگیزهی مالی زیاد معرفی میشد، و مسئول منابع انسانی هم به نظر میآمد که با مسائل خانوادگی دستبهدست هم دادهاند؛ گمانهها میگفت مدارک فاکتورها تا مبالغ سنگین مانند چهارصد میلیون تومان بالا میرود و برخی هزینهها را به فاکتورهای اضافهکاری میفزودند. خریدهای سادهای مانند نان صبحانه پرسنل نیز به عنوان اضافهکاری ثبت میشد. بخشی از واحد منابع انسانی با توجه به املاک شخصیاش انگار در خانه با فاکتورهای شرکت هزینهها را وارد میکرد تا پرسنل مجبور به مصرف غذای مشخصی شوند. فردی از واحد اداری با مدارکی که داشت از طریق فشار قانونی و بازیهای حقوقی کنار گذاشته شد تا دسترسی به مدارکش از بین برود. اینجا به جای حمایت از رفاه کارکنان، به دنبال راهی برای کاهش هزینهها بودند. مدیران و سرپرستانی انتخاب میشدند که حتی دارای دیپلم نبودند اما به خاطر عضویت در تیم داخلی و بهدستآوردن حقوق بالا منصوب میشدند؛ برای مثال یکی از کارگران انبار با چاپلوسی و زیرآبزدن به پلههای مدیریتی رسید. بهاندازهای فساد وجود داشت که اگر بخواهم همه را بنویسم ممکن است موضوع تا صبح طول بکشد. فردی هم بود که به دلیل یک رابطه با خانم مسئول منابع انسانی، تعدادی از همکاران را از کار اخراج کرد تا آن خانم باقی بماند و بعدها شنیدم که آن خانم با چند نفر از همکاران فنی رابطه داشت. مدیرعامل یا حضور دائمیای در شرکت نداشت یا بهصورت غیرحضوری به کار میپرداخت. دلم برای همکاران بدبختم میسوزد که برای چند تومان کمتر اینجا را تحمل میکنند.
شرکت تاجران پولاد افلاک فضای کاری نسبتا پرتعداد و پروژهمحور منو در برگرفته بود؛ اما تصمیمگیریها و هماهنگی تیم بهطور کلی خوب بود و همسویی بین اعضا کاملا محسوس بود. پرداختیها معمولا بدون تاخیر انجام میشد و حقوق بهندرت با تأخیر مواجه میشد. در روند مصاحبهها خبری از سوالات سردرگمکننده نبود؛ به نظر میرسید مدیران باور دارن که داشتن رزومه پر یا پاسخهای دقیق به سوالات دشوار لزوما نشوندهنده توانایی واقعی نیست. مثالهایی دیدم که افراد با رزومههای درخشان از دانشگاههای معتبر در عمل خروجی مطلوبی نداشتند و بیش از هر چیز به بازنویسی سیستم و تغییرات سطحی علاقه نشان میدادند؛ نتیجه این رفتارها، از دست رفتن فرصتها برای تیم بود. به نظر من اگر دنبال مکانی هستی که با تکنولوژیهای نوین آشنا بشی و واقعا از اونها برای پیادهسازی استفاده کنی، اینجا میتونه نقطهی شروع خوبی باشه.
شرکت گیتی پسند زمانی یکی از موفقترین مجموعههای صنعتی شهر ما بود. بنیانگذارش، مردی پرتلاش و عادل بود؛ کسی که کارگرانش را به اسم میشناخت و باور داشت ستون اصلی شرکت، همین نیروهای زحمتکشاند. اما با فوت ناگهانی او، همهچیز آرامآرام تغییر کرد. مدیریت به دست هیئتمدیرهای افتاد که بیشتر از آنکه دغدغه تولید داشته باشند، درگیر اعداد و نمودارها بودند، چشمهایشان را به روی فسادها بسته بودند و هیچکس دیگر صدای کارگران را نمیشنید. اولین موج تعدیل نیرو که آمد، همه شوکه شدند؛ قدیمیترین و وفادارترین کارکنان با چند سر عائله، یکییکی اخراج شدند، آن هم به بهانه بهینهسازی هزینهها. در همین میان، عجیبترین چیز این بود که بعضی نیروهای فاسد و سوء استفاده گر نهتنها حذف نشدند، بلکه بیشتر هم دیده شدند. سرپرستی در دفتر تهران به نام م.ص که همه ی افراد کارخانه از مدیران تا کارگران از بیانضباطی و سوءاستفادههایش خبر داشتند، همچنان در جایگاهش باقی ماند. زمزمههایی در شرکت میچرخید؛ از مأموریتهای کاری عجیبی که بیشتر شبیه سفرهای تفریحی بودند. او با یکی از کارمندان نزدیکش، که رابطهای غیرحرفهای با او داشت، به اسم مأموریت به این شهر می آمد و بارها کارکنان شرکت آنها را در یک اتاق مشترک هتل با هم می دیدند و جالبتر اینکه هزینهها را شرکت پرداخت میکرد و تمامی خط قرمز های بنیان گذار شرکت را رد کرده بود در حالی که شرکت و مدیران اصلی به ظاهر مذهبی هستند ولی چشم هایشان را روی چنین فسادهای اخلاقی امثال م.ص بسته بودند. هیچکس جرأت اعتراض به فساد او نداشت. هرکس حرفی میزد، فردای آن روز اسمش در لیست خروجیها دیده میشد. کارخانه هنوز کار میکرد، دستگاهها روشن بودند، اما روحی در آن جریان نداشت. دیگر خبری از همدلی، انگیزه یا افتخار نبود. کارگران باقیمانده فقط برای حقوق آخر ماه سر کار میآمدند، نه برای ساختن آینده. و واقعیت همین بود؛ شرکتی که زمانی با ارزشها ساخته شده بود، حالا زیر سایه بیعدالتی و فساد امثال این سرپرست، فقط پوستهای از گذشتهاش را حفظ کرده بود...
برای ورود به اک تک خوبه، اما ماندن درش واقعا سخت بود. اک تک زیرمجموعهای از هلدینگ سپاهان باتری است، و خود این هلدینگ یک برند خانوادگی است؛ تا بالادستیها اکثرا فامیل یا افراد قدیمی هستند. تصمیمگیریها در سطح کل هلدینگ از نوعی روال قدیمی و با وجود ظاهر منظم اما بسیار غیر شفاف است، بهخصوص وقتی وارد مجموعه میشوید میفهمید چی در جریان است. اک تک بهعنوان زیرساخت IT هلدینگ عمل میکند و مشتری خارجی ندارد. سه واحد اصلی دارد: نرمافزار، پشتیبانی و امنیت. ورود به اینجا راحت است، اما ماندن دشوار میشود. اکثر کسانی که وارد میشوند یا ترک میکنند یا بهدنبال تجربهاند و یاد میگیرند و میروند. دلیل رفتن اغلب جو محیطی سمی است و ثبات تصمیمگیری وجود ندارد. مدیریت بار کاری را بهطور مناسب تفکیک نمیکند؛ اگر بخواهید درست کار کنید، کارهای زیادی بهجای شما سرازیر میشود. منابع انسانی با مشکلات جدی همراه است: سطح بالای خودبرتربینی و بیادبی، و رفتارهای توهینآمیز با تهدید. روابط فامیلی داخل سازمان بهطور گسترده وجود دارد و بنابراین برای اعتراضها هیچ گوش شنوا نیست. قول و قرارها خیلی کم اجرا میشود؛ پایه حقوق پایین است و بخشهای دیگری مانند کارانه یا پشتکارتی بهنام اضافهکار یا سنوات مطرح میشود تا مقدار پرداختی کمتری به کارکنان بدهند. تبعیض بالا است و افراد بهعبارت ساده و دم دستیتر بهعنوان سوگولیها در نظر گرفته میشوند. سازمان به میزان زیادی مافیایی بهنظر میرسد؛ کسانی که فقط به کار خود مشغولاند فرصت رشد ندارند و نه افزایش حقوقی میدهند و نه ارتقای رسمی. در برخی مواقع با وجود فامیلها و دوستان نزدیک، حفظ کنترل و فشار رفتاری برای کارمندان معمول است. از طرفی طیف مدیران بهنوعی پر از روابط خانوادگی است و این باعث میشود شیوههای رفتار منصفانه کمرنگ شود. در مقابل مزایا هم وجود دارند: فضای آموزشی نسبتا باز برای یادگیری و رشد فردی، و حقوق پایهای معقولی که بهعنوان ثابت و بیمه بهموقع پرداخت میشود. با این حال، بحثهای مداوم در مورد توضیحات حقوقی و معادلسازی برخی مزایا همچنان مطرح است و ممکن است حقها بهدرستی اجرا نشود. به نظر من بیشتر هدف از گفتن تجربه، روشن کردن جو فرهنگ سازمانی بود تا نکات فنی زیرساختی. امیدوارم نکتههای مطرحشده کارتان را روشن کند.
شرکت فنی مهندسی رایمون برای من رفتاری غیرقابل قبول در فرایند استخدام داشت. اوایل خرداد رزومهام را برای موقعیت برنامهنویس فلاتر فرستادم و بعد از چند هفته تماس گرفتند تا برای مصاحبه بیایم. به دلیل اوضاع کرونا گفتم ترجیحا به صورت دورکاری کار میکنم، اما گفتند که دورکاری وجود ندارد و فقط حضوری استخدام میکنند، بنابراین تصمیم به رد کردم تا وقتی که شرایط تغییر کند. یک ماه بعد، تیرماه دوباره با من تماس گرفتند تا برای مصاحبه بیایم. از توضیح روند بحث قبلی و احتمال دورکاری صحبت کردم و آنها گفتند اگر بتوانم برای مصاحبه بیایم تا در موردش صحبت کنیم، و من هم پذیرفتم و رفتم شرکت. فضای شرکت در نگاه اول خوب و بزرگ بود؛ طبقه اول بخش فنی و طبقه دوم منابع انسانی و اتاق جلسات بود. با این که همه مشخصاتم در رزومه موجود بود، فرم اطلاعاتی هم پر کردم و بعد با مسئول فنی صحبت کردم. سپس به طبقه اول رفتیم تا تست عملی از من بگیرند. نقطهی منفی نخست این بود که هیچ توضیحی دربارهی تست عملی به من داده نشده بود. تست عملی آنها واقعا بیکیفیت و غیرحرفهای بود: به من صندلیای نزدیک به یک سیستم دادند و منتظر شدم تا مدیر فنی بیاید و توضیح بدهد. همان روز تازه کولر گازی نصب کرده بودند که دقیقا جلوی صندلی من بود و مرتب باد کولر را کمو زیاد میکردند. در اتاق حدود ده تا دوازده نفر کارمند فنی حضور داشتند که در وضعیت کرونایی تنها دو نفرشان ماسک داشتند. مدیر فنی شخصا خیلی گرفتار بود؛ او صرفا بین جاها حرکت میکرد تا به سوالات باقی کارمندان پاسخ بدهد. تقریبا نیم ساعت گذشت تا او بالاخره آمد و سیستم را روشن کرد و نگاهی به آن انداخت و گفت: نه با این نمیشود؛ کمی صبر کن. من هم از جریان باخبر نبودم و تا حدود بیست تا سی دقیقه بعد منتظر ماندم. در نهایت من را صدا زدند و به دفتر رفتیم. با پررویی از من پرسیدند: در فلاتر پکیج نوشتی؟ میتونی از خانه یک پکیج با فلاتر بنویسی و بفرستی؟ من واقعا اعصابم بههم ریخته بود؛ بیش از یک ساعت معطل ماندم تا اینکه بگویند از خانه تست بفرستم؟ واقعا در مصاحبه و فرایند استخدام، رفتار شرکت ضعیف بود و برنامهریزی دقیق نداشت و به زمان داوطلبان اهمیتی نمیداد.
برای مصاحبه کارشناس هاست، با وجود تاخیر کوچکی که داشتم، حضورم مشخص شد و تاکید کردند اشکالی ندارد. مدیر پشتیبانی فرصت صحبت نکرد و مصاحبه را مدیر فنی به عهده گرفت. تقریبا سی دقیقه سوال پرسید—هم سوالهای تخصصی و هم عمومی بود. بیشتر روی وفاداری به سیستم و تعهد به دوره کارآموزی با حقوق تأکید داشتند.
شرکت ایرانیکارت جایگاهی بود که ترکیبی از نکات مثبت محدود و چالشهای جدی را برای من به عنوان کارمند ارشد عملیات به همراه داشت و تجربهام از آن مفید بود تا چیزهایی را که ممکن است برای دیگران مهم باشد بفهمند. از جنبههای مثبت، دسترسی کافی با حملونقل عمومی وجود داشت و رفتوآمد برای کسانی که از این وسیله استفاده میکردند، بهخوبی میگذشت. همچنین فضای همکاران به طور قابل توجهی ممتنع نبود و اغلب همراه، محترم و دلنشین بودند، چیزی که فشار کار را تا حدی کم میکرد. با این حال، با چالشهای قابل توجهی روبهرو بودم. یکی از اصلیترین مسائل حقوق نبود هماهنگ با حجم و حساسیت کار بود. در برخی بخشهای عملیاتی، ریسک بالا بود و حقوق به ریال پرداخت میشد اما در صورت خطا ممکن بود جبران خسارت دلاری الزامی شود که فشار زیادی ایجاد میکرد. ساعت کاری هم مشکلآفرین بود؛ ورود به کار مشخص بود اما خروج نامشخص یا طولانی میشد و پرداخت حقوق و مزایا نیز شفاف نبود که برنامهریزی مالی کارکنان را مختل میکرد. مزایا نیز ثبات کافی نداشتند. وعدههایی که در زمان استخدام مطرح میشد، اغلب به صورت تعهد باقی میماندند و مسیر رشد واضحی برای برخى از کارکنان وجود نداشت. برای کسانی که با خودروی شخصی رفتوآمد میکردند، نبود فضای پارک موضوعی جدی بود. واحد منابع انسانی هم انعطاف لازم را در مواجهه با مسائل و درخواستهای کارکنان نداشت. سطح مدیریتی هم چالشزا بود؛ به نظر میرسید که بسیاری از مدیران توان تخصصی و مهارتهای مدیریتی کافی ندارند و انتصابها بیشتر بر پایه روابطی بود تا شایستگی حرفهای، که این موضوع تأثیر مستقیمی بر تصمیمگیریها و فضای کاری داشت. در خصوص مزایا باید گفت که وام عملا وجود نداشت و بیمه تکمیلی هزینهبر بود و پوشش آن نسبت به شرکتهای دیگر ضعیفتر بود. حمایت از آموزش و توسعه فردی وجود نداشت و دورههای آموزشی محدود به مدیران و صرفا در راستای نیازهای داخلی شرکت بود. تسهیلات رفاهی و گردشگری نیز بسیار محدود بود و تنها به شکل بن و با کارکرد محدود ارائه میشد. امکاناتی مانند کتابخانه هم کارایی کمی داشتند زیرا زمان استراحت کوتاه بود و بیشتر صرف غذا میشد. هدایای مناسبتی نیز محدود و ناچیز بود. در مجموع، با وجود درآمد بالا و برخی خدمات، برخورداری از مزایا و سطح خدمات به کارکنان با این درآمد مطابقت چندانی ندارد و این نکته قابل تأملی درباره این مجموعه بود.
همین الان مشغول کار در مجموعه مهندسی رادشید هستم و همکاران بسیار خوبی دارم. فضای شرکت دوستانه است و همکاری و کار تیمی میان همتیمیها به صورت محسوسی روند پیشرفت پروژهها را سرعت میبخشد. افراد مستعد و بااخلاقی در این سازمان مشغول به کارند.
دو سال است که در این شرکت مشغول به کارم و تجربهام در رادشید، با تیمی پویا و صمیمی همراه بوده است. مدیر واحد به خوبی کنار تیم حضور دارد و به شکلی مؤثر مدیریت میکند. حضور افراد حرفهای در رادشید برای من تا به حال مکان مناسبی برای رشد بوده است. تنها نکتهای که باید یادآوری کنم این است که پنجشنبهها تعطیل است.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملا ناشناس.