مزخرفترین شرکتی که میتونی توش کار کنی مدیر عامل و معاونش هر دو روان پریش اگه برای خودت ارزش قائلی هیچوقت نروووووووووو
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
به شرکت کارتن گسترش پیوستن برای من تجربهای پرتنش بود که تعادل کار و زندگی در آن به کل از بین رفته بود. انتظار داشتن از صبح تا ساعات پایانی شب در شرکت حضور داشتم چون ددلاینها فشار میآوردند و تقریباً دو ماه روند لانچ داشتیم؛ شبها هم باید میماندی تا از نظر مدیر فنی تأیید شود که بازده کار کافی است یا نه، اما هیچوقت اضافهکاری به حساب نمیآمد. حقوق و مزایا هم شرایط معمول قرارداد را نداشت و مبلغهای مشخصی مانند ۱٬۸۰۰٬۰۰۰ بهطور ثابت برای قرارداد در نظر گرفته میشد و عیدی، سنوات و بیمه هم درست محاسبه یا پرداخت نمیشد. امنیت شغلی صفر بود؛ تقریباً هر ماه یکی دو نفر اخراج میشدند و خود من هیچوقت پروفایل لینکدینم را بهروزرسانی نکردم چون انگار همواره منتظر بودند که از ماه بعد کنار بگذارندم. تنها نکتهای که خوب بود، تأکید شدید روی سبک کد بود که به بهبود کیفیت کدها کمک کرد. اما مدیران اغلب با اخم و ایجاد فضای ترس کارها را پیش میبردند. از همه آزاردهندهتر، یکی بود که مدام با سخنرانیهای پرطمطریح حرف میزد در حالی که مدیریت زندگی روزمرهاش هم به تزلزل بود و حرفهایش واقعی به نظر نمیرسید.
متاسفانه برای این شرکت رزومه فررستادم که پشیمونم این افراد ناشی رزومه منو دریافت کردن و بابت مصاحبه تماس گرفتن روز مشخص رفتم که هوا بارونی بود اولا در ورودی نفررو نبود از محوطه پارکینگ رفتم اتاق نگهبانی هماهنگ نشده بود من برای چی اومدم سردرگم به من گفتن برو از ساختمون داخل بپرس رفتم همه اتاقا درش بسته بود یا کسی داخل نبود بالاخره بعد چند دقیقه الاف شدن اتاق مصاحبه رو پیدا کردم که تو حیاط ضلع شمالی طبقه پایین بود .دیدم یک پیرمرد با موهای سفید شبیه امین تارخ داخله ولی در از بیرون قفله حالا منم زیر بارون در زدم که بیاد دیدم توجه نمیکنه بالاخره بعد ۵ دقیقه که خیس شدم حسابی به خودش زحمت داد اومد پشت در انگار طلبکار بود مردک احمق که چرا اینقدر در میزنی چخبره ! واقعا شعور در حد صفر پیرمرد نادان هیچی از تشریفات مصاحبه نمیدونست که هیچ انگار مدیر منابع انسانیم بود !!! خلاصه چیزی نگفتم سعی کردم رفتار حرفه ای داشته باشم رفتیم نشستیم فضای اتاق شبیه سنگر جبهه پر عکس شهیدو المان های جنگ و پاچه خواری که قشنگ ریاکاری موج میزد هم تو ظاهر اون مرد هم تو فضای اتاق حالا نشستیم کلی حرف مفت که اینجا مال بنیاد مستضعفانه فلان سردار سهام داره و… بعد رزوممو دیده میگه ما برای فیلد دیگه ای غیر از تخصص شما نیرو میخواهیم بلدی بسم الله !!! آخه ادم نفهم ریا کار بی سواد مگه مردم مسخره شمان مگه رزومه منو ندیده بودین منو زیر بارون کشوندین الاف کردین آخرشم اینطور . پشبمونم چرا نشستمش همونجا والکی احترام گذاشتم جالب اینجاس موقع برگشت انتظامات گفت چی شد گفتم هیچ گفت ببین داداش اینا تیپ شما رو نمیگیرن باید ریش کله قندی و تیپ برادر گونه داشته باشی ادکلن زده کت شلواری قبول نمیکنن خلاصه اصلا نرید سمت این شرکت به هیچ وجه منم فکر می کردم برند معتبریه نگو یه مشت ادم رانتی اونجان ادمین جان خواهشا نظرمو کامل بزار رفتار بسیار بدی داشت و ناراحت شدم
دوست داشتم بدون استرس وارد مصاحبه بشم و به همین دلیل نخستین گفتوگوم با مدیرعامل شرکت بود. با حال و هوای صمیمی و گرمی آغاز شد و از همان لحظه احساس کردم نباید نگران چیزی باشم. درباره سابقههای کاری و نرمافزارهایی که بلد بودم به طور صادقانه صحبت کردم و خودم رو معرفی کردم. سوالاتی درباره نحوه تفکرم، سبک طراحیام و علایقم پرسیده شد و اینکه چرا تمایل دارم تجربه کار تماموقت توی یک مجموعه داشته باشم هم مطرح شد. در جلسه بعد، چند نمونهکار فرستادم تا نظرشان را ببینند و ارائهدهند. جو کار، نسبتا آرام بود و به نظر میرسید سیاست شرکت این است که بر پایه توانایی و امکان پوزیشن تصمیم بگیرند. از نگاه آنها، ویژگیهای مهم شامل اهل فکر بودن، خلاقیت، مطالعه و سفر بود.
با اینکه هنوز هم تصمیم داشتم واقعیت رو بگم، این تجربه رو بهطور صادقانه روایت میکنم تا بهاون حدس و گمانها ختم نشه. اینجا یکی از بدترین محیطهای کار بود که تجربهش کردم. مدیریتی بیپرواتر و اهل دروغ دیدم که بهنوعی بهعنوان بنگاه خانوادگی کار رو جلو میبردند و از کارکنان برای رسیدن به اهدافشون سوءاستفاده میکردند. اگر زیاد کار میکردی و حقوقی کم میخواستی، بهعنوان نیروی ایدهآل ازت استفاده میشد. وقتی زمان خروج بود، تعهد میگرفتن که دربارهشان هیچ چیزی در شبکههای اجتماعی ننویسی. خیلی از همکاران تازه وارد بودند و بعضیها هم رفته بودند، بدون اینکه مشخص باشد چه کسی میماند. تاریخ پایان همکاری را خودشان تعیین میکردند و گاهی میگفتند کارت دوی دو هفته دیگر تمام است. اینجا مفهوم سنوات و اضافهکاری خیلی معنا ندارد. از کارکنان میخواستند روزی به اندازه ده یا نه ساعت کار کنند؛ اگر کم میماندی با تو رفتاری میکردند و معمولا اجازه خروج تا پایان روز را نمیدادند. اضافهکاری هم به ازایش حقوقی پرداخت نمیشد. اگر با دستورهای وقیحشان مخالفت میکردی و دنبال حقوحقوقت میرفتی، خیلی سریع از کار کنار گذاشته میشدی. متأسفانه برخی مدیران بهویژه در جذب دختران علاقه نشان میدهند و گمان میکنن دختران نیروی ارزان و کنترلپذیرند. برای روز زن با گل و پول خوشآمد میگفتند، اما برای روز مرد کمترین توجهی نبود. روالهای فنی درحد پایین و سطحی بود. مثلا یک سرویس داخلی پس از آزمایش به پروداکشن رفت و هیچکس متوجه نشد کاربران از آن استفاده میکنند تا اینکه سه روز بعد تیم فنی متوجه شد. مدیر فنی رفتار نامطلوبی داشت، دروغ میگفت و غرور زیادی داشت و مشکلات بزرگی را به وجود میآورد. یکبار دیتابیس کل شرکت پاک شد و برای بازگردانی، فرد تازهکار را در کار حساس قرار دادند که اتفاقا خوشیمن بود چون فقط یک نسخه پشتیبان دو ساعته وجود داشت. تیم DevOps از این وضعیت بهشدت گله داشت. و وعدههای پاداش هم همانطور که هر فصل میگفتند، اکثر مواقع محقق نمیشد. خیلی زحمت میکشیدی تا به هدف برسى، اما میگویند هنوز مستحقش نیستی یا پرداختها را عقب میانداختند تا فراموش یا خسته شوی. پاداش پاییز ۱۴۰۱ تا بهار ۱۴۰۲ هنوز پرداخت نشده بود.
این چیزی که میگم حاصل دو سال تجربهمه تو این مجموعه و کاملاً واقعیِ. اول از همه یه عالمه نظر مثبت میبینی که معلومه شرکت براشون نوشته؛ واقعیتش اونقدری خوب نیست که اونطور نشون میدن. من با حقوق خیلی پایین شروع کردم و کلی وعده شنیدم — افزایش حقوق بعد از یه ماه، کلاس آموزشی رایگان، گواهی و ... ولی هیچکدومش اجرا نشد. هر ماه هم میکشنت تو اتاق مدیریت که «بیشتر کار کن، تلاش کن» و دائم قیافهتُ میندازن زیر سوال؛ کلی تخریب شخصیت و فشار روانی هست. امکانات و مزایای خاصی ندارن، رشد و یادگیری واقعی هم بهت نمیدن: کلاسها یا نصفهنیمهان یا کلاً کنسل میشه. تصمیمات مدیریت کاملاً سلیقهایه و فقط حرف چند مدیر مشخص شنیده میشه، ایدهها و آزادی رفتار برای کارمند معنا نداره. حقوق هم مرتب دیر میاد و از نظر مبلغ هم خیلی پایینتر از شرکتهای نرمافزاری دیگهست — حتی نسبت به بعضی شرکتهای کوچکتر. در کل محیط کارشون سمیه و بار مالی و روحی زیادی روشه.
به من گفتن برای مصاحبه کارشناس مرکز تماس دعوت شدم. در اتاق دو مرد و یک زن که مسئول منابع انسانی بود حضور داشتند. رزومهام را یکی از بستگان فرستاده بود و پس از بررسی فرم رزومه اعلام کردند به دلیل وجود یکی از آشنایانم در شرکت نمیتوانند من را استخدام کنند. مشکل این بود که از شهر دیگری آمده بودم چون در شهر خودمان جذب نداشتند و اصلا برایشان مهم نبود که با تجربه و توانایی کار سخت، سفر طولانی برای مصاحبه را به جان خریدم. ایکاش همان اول با یک تماس میگفتند به خاطر آشنا بودن نمیتوانند پذیرش کنند تا این همه مسیر را بیدلیل طی نمیکردم.
اگر دنبال محیطی هستی که مدیریت و برنامهریزی کارآمد بوده و احترام به نیروهای انسانی و پرداخت حقوق بهطور منظم تأمین شود، بهتر است پیش از همکاری با این مجموعه دقیقتر بیندیشی و دوباره تصمیم بگیری. یکی از تجربههای پرچالش من در جایی بود که به نظر میرسید هیچبخش وظیفهشان را به شیوهای اصولی دنبال نمیکند و نتیجه چنین بینظمیای به دوش نیروهای اجرایی میافتد. مشکلاتی که باید در سطح بالادستی حل میشد، به پایینترین سطح منتقل میشد و پاسخگویی هم نه بهخاطر نقش کم، که به خاطر کمبود مسئولیت در مدیریت صورت میگرفت. در این مجموعه، بهجای اصلاح فرآیندها، اشتباهات تکرار میشد و بهجای داشتن برنامهریزی مشخص، مدیریت بحران حکمفرما بود. ریشهیابی مشکلات هم به جای پیدا شدن، فقط صورت مسئله عوض میشد و در نهایت نتیجهاش فرسودگی نیروها، نارضایتی گسترده و خروج مستمر افراد متخصص بود. دستور کار پرداخت حقوق و تعهدات قانونی نیز نکتهای است که هر متقاضی کار باید دربارهاش تحقیق کند. هیچ چیز بدتر از صرف ماهها زمان و انرژی برای یک مجموعه نیست و در نهایت برای دریافت حقوق پایهای خود مجبور به پیگیریهای طولانی شوید و با پادرمیانیهای پراکنده بخشی از حقوق معوق به شکل مساعده پرداخت شود؛ اگر هم بتوانید دریافت کنید. متأسفانه یکی از ویژگیهای رایج چنین محیطهایی این است که مدیران به جای پذیرش مسئولیت تصمیماتشان، همیشه دیگران را مقصر میدانند. وقتی خطاها از سوی همه به جز مدیران تکرار میشود، معمولا مشکل از کارکنان نیست بلکه از نظامی است که سالهاست حاضر به نگاه عمیق به ضعفهایش نیست. نرخ بالای خروج نیروها، نارضایتی کارکنان و حجم بالای مشکلات داخلی معمولا بهعنوان علامتهای هشداردهنده دیده میشود که هر فرد جویای کار باید پیش از امضا به آنها توجه کند. برای کسانی که قصد همکاری دارند، فقط یک توصیه دارم: پیش از هر تصمیمی تا حد امکان تحقیق کن و از ظاهر شیک و نشانهای سطحی این شرکت فریب نخور. گاهی فهمیدن واقعیت پیش از ورود، هزینهای کمتر از هزینهای است که بعدها با زمان، اعصاب، درآمد و آینده شغلیات پرداخت خواهی کرد.
مدت کوتاهی در این شرکت کار کردم و میخواهم تجربهام را اینطور توصیف کنم: در کل محیط کار نسبتا دوستانه و آرامی داشت و برای گرفتن اولین تجربه کاری گزینه مناسبی بود. فرصت یادگیری بهخوبی فراهم بود و میشد مهارتهای پایه را تقویت کرد. با این حال بعضی از همکاران رفتارهای حاشیهدار و پرتنش داشتند که لازم بود با احتیاط در روابط کاری برخورد کنم و از ورود به حاشیهها پرهیز کنم. به طور کلی برای یک تا دو سال اول تجربه و آشنایی با حوزه کار مناسب بود، اما برای پیشرفت حرفهای بلندمدت شاید گزینههای دیگری بتواند مسیر بهتری ارائه بدهد.
شرکت بسیار بسیار ضعیف در سطح مدیریت و کارکنان.چارت سازمانی، حدود اختیارات، رفتار و کنش حرفه ای و منابع انسانی مفاهیم تعریف نشده در این شرکت هستن. دوربین با امکان ضبط صدا که به کارمندان اعلام نمیشه و فرهنگ زیراب زدن فقط نشان دهنده ضعف بسبار زیاد مدیریت و آگاه بودن خودش به مدیریت ناکارمد هست. تو این شرکت مهارت، تجربه ، متعهد بودن هیچ ارزشی نداره و صرفا باید لینکهای دیگری لا مدیریت داشته باشین. محیط بشدت سمی با مدیر بیسواد و پرادعا که متاسفانه به هیچیک از چهارچوبهای اخلاقی و حرفه ای پایبند نیست.ورود و خروج زیاد پرسنل و عدم پرداخت مزایا را هم اضافه کنید.در انتها اگر برای شخصیت، اعصاب و حرفه تون ارزش قائل هستین حتی به ارسال رزومه هم برای شرکت رویین پولاد فکر نکنید.
در زمان حضور من در این شرکت، با مشکلاتی روبهرو شدم که بهوضوح نشان میداد مدیریت سطح بالاتر ضعفهایی دارد. از سوءتفاهمهای مداوم گرفته تا نبودن شفافیت در ارتباطات و کمهماهنگی بین واحدها، شرایط کاری را غیر پایدار کرده بود. این مسائل نه تنها کیفیت کار را تحت تأثیر قرار میداد، بلکه باعث کاهش رضایت شغلی و افزایش فشار کاری بر همتیمیها میشد و در نهایت منجر به تصمیمم برای قطع همکاری شد.
من در این شرکت به دلیل مشکلاتی در سطح مدیریت میانی تجربهای نسبتا منفی داشتید. رفتارهای غیرشفاف، تصمیمگیریهای سلیقهای و نبود یک رویکرد واحد برای هدایت تیم، سبب ناراضی بودن اعضا شده بود. معمولا افراد نسبت به وظایف و انتظارهایی که ازشان میرفت دچار ابهام میشدند و این سردرگمی به تدریج روی عملکرد تیم اثر میگذاشت و حتی همکاری من هم تحت تأثیر قرار میگرفت.
شرکت کولر هوایی آبان برای من تجربهای پر از تاخیر حقوق و بیثباتی بود. امروز که ششم خرداد است، فقط نیمی از حقوق اسفند سال قبل را پرداخت کردهاند و این تاخیر با وجود اینکه قرارداد شفافی هم وجود ندارد، ادامه دارد. هرگز شاهد تعهد مالی روشن یا هدفمند نبودن پیگیریها نبودم. با وجود منافع مادی مشخص برای تیم مدیریتی، کارکنان همواره با مشکلاتی مثل تأخیرهای طولانی دست و پنجه نرم میکردند و در نتیجه از وضعیت پرداخت حقوق ناراضی بودند. به نظر میرسد تصمیمات مالی با سودآوری بالا برای برخی اتخاذ میشود، اما حقوق کارگران به درستی پرداخت نمیشود و این منافع شخصی به بهای کارکنان تمام میشود. از کسانی که از هر فرصتی برای تضییع حقوق دیگران استفاده میکنند برخور میکنم. جو غالب در محیط کار نسبت به کار کردن رضایتبخش نیست و هیچکس از همکاران احساس خوشبختی یا افزایش حقوق را گزارش نمیکند؛ همه تنها با ناله و نفرین پیش میروند و به همین دلیل کار آنها اغلب به نتیجه نمیرسد.
خیلی مسئلهدار بودن فرایند مصاحبه را از ذهنم بیرون نمیکنم؛ برخورد اولیهی تیم با من هم محترمانه بود و با حوصله انجام شد. برای اولین بار که تماس گرفتند، رفتارشان به من احساس احترام میداد اما مصاحبه با کارشناس منابع انسانی و مدیر واحد طول کشید و تقریبا دو ساعت ادامه یافت. تعدادی از سوالها آنقدر پیچیده نبودند که به طور مداوم ادامه یابند، اما بعضی سوالات میآمدند که حس مثبتی القا نمیکردند. از مدیر واحد انتظار داشتم که اگر در مجموعه جذب شدم، راهنماییهایی برای پیشرفت داشته باشد؛ اما مطمئن نبودم که چنین حمایتی واقعا وجود دارد یا نه. از من سوالی پرسیدند که برایشان اهمیت زیادی داشت: آیا بعد از ساعات کاری هم میتوانم رویه on-call باشم یا خیر؟ پاسخ من این بود که ساعات خارج از کار، زمان مخصوص امور شخصی است و تنها در صورت نیاز کموبیش مشکلی با این حضور نداشتم. در مرحله دوم، دو تست از من خواسته شد تا سطح تسلطم در پاورپوینت و اکسل را بسنجند؛ سوالات اکسل بهصورت آزمون آنلاین بود و من حدود شصت درصد درست زدم، اما درباره پاورپوینت گفتند باید در نیم ساعت یک پروژه ارائه کنم و با موضوعی که خودشان مطرح کرده بودند روبهرو شدم. چون انتظارش را نداشتم، ادامه کار را کمی دشوار دیدم و با پایان مصاحبه، به نظر میرسید که از نحوه برخورد آنها خوشحال نیستند و خداحافظی کردند. در طول چهار سال سابقهی کاری مرتبط دارم.
تصور کن که یه روز تماس گرفتن و گفتن بیا تهران، رفتم میدان آرژانتین و یک روزه همه مراحل مصاحبه انجام شد، هم از واحد منابع انسانی و هم از تیم فروش. وقتی فرم را پر میکردم، اشاره کردم که فارغالتحصیل علمی کاربردی هستم و کارشناسیام را هم بههمراه ۹۶ واحد پاس کردهام تا کاردانی بهدست بیاورم؛ برای من اینها نکتهای منفی بود، همانها که دوست داشتم باهایتان درمیان بگذارم. شنیده بودم مدیر فعلی آنجا دیپلم دارد و این جور تفاوتها بین سطحهای تحصیلی برای فروشنده و برای سرپرست یا مدیر هم وجود دارد. در هر حال، محیط کار خیلی محترمانه و دوستانه بود و رفتار معاون فروش هم خوب به نظر میرسید. با این حال دقیقا میدیدم که اطرافش بیشتر از دوستان و همکاران سابق تشکیل شده است. هفته بعد تماس گرفتند و گفتند که برایم خوب است ولی با شرایط فعلی شرکت همخانه نیستم.
با اینکه چهار مرحله مصاحبه داشتیم، بهترین تجربهام را با سرپرست منابع انسانی به نام آقای عارف فقیه نصیر داشتم؛ هم سوالات مطرحشده از نظر من جالب بود و هم شیوهی پرسشها و مدل سوالاتی که از من پرسیده شد برایم بینظیر بود و در نهایت پس از این چهار مرحله دشوار، قبول شدم.
در یک مصاحبه برای شکوفایی فعالیت فروش با مدیر منطقه و معاونت فروش کل کشور مواجه شدم. من با معرفی خودم و توضیح ویژگیهایم آغاز کردم و به نقاط قوت و ضعفم اشاره کردم، همچنین تواناییهایم را گفتم و دلیل ترک کارهای قبلیم را هم توضیح دادم. درباره اطلاعات فروش، میزان آشنایی با منطقه فروش و تعداد مشتریان، مارجین و مارکآپ سوال شد. از من پرسیدند چرا میخواهم به شرکت شما ملحق شوم و تا چه حد با زرین رویا آشنا هستم. جلسه طولانی شد و به نظر میرسید انتظار پاسخهای خاصی از من دارند، اما فکر میکنم سوالات بیش از اندازه بودند. به نظرشان سابقه کار و این موارد برایشان اهمیت دارد، ولی دوست داشتند آن چیزی را بشنوند که میخواهند. معاونت فروش کشور گمان میکرد اینجا آمریکا است و به نظر میرسید طرز تفکرشان ایراد دارد. نمیشد به حرفهایشان خیلی اعتماد کرد.
برای مصاحبه IT DCS Specialist خیلی دقیق و پیگیر بودن و حس خوبی داشتم؛ معمولا استرس من در مصاحبهها بالاست اما تیم منابع انسانی با احترام و مهربانی رفتار کرد. در دوران کرونا مصاحبهها بهصورت اسکایپی برگزار میشد و تنها یک بار برای امضای قرارداد به شرکت رفتم. به نظر من حرفهای بودند و امیدوارم نتیجهاش خوب باشد.
مصاحبه کاملا حرفه ای در چند مرحله صورت گرفت. تیم مصاحبه و همینطور جذب با ایجاد فضای دوستانه تا حد امکان استرس را کم کردند تا با خیال راحت بتونم باهاشون مصاحبه کنم و فرایند جذب انجام بشه. کل فرایند مصاحبه، جذب و شروع به کار کمتر از یک ماه طول کشید.
من هیچ وقت درخواست مصاحبه برای این شرکت نداشتم و حتی به صورت داوطلب هم ایمیلی از طرف آنها دریافت نکردم. ناگهان آنها بدون شناخت از من با من تماس گرفتند و با ارسال شش فایل پیوست، دقیقا همان روز اول متوجه شدم چه قدر فرمها و آزمونهای زیادی وجود دارد. در ابتدای کار فکر میکردم فقط دو فایل لازم است، اما آنها دو فایل را بهعنوان نمونه و چهار فایل دیگر شامل تصاویر لوگو و یک نامه همکاری را فرستاده بودند که تنها صرف باز کردنشان بیفایده به نظر میرسید. پس از دو روز پژوهش در شبکههای اجتماعی و بررسی وبسایت شرکت، تصمیم گرفتم پاسخ ایمیل را بدهم. وقتی فایل اول را باز کردم، دیدم ۱۲۵ سوال روانشناسی وجود دارد که پاسخهای بله یا خیر داشت و سریع پاسخ دادم. سپس فرم استخدام را در فایل پیدیاف بعدی باز کردم و با کمال تعجب دیدم هر باکسی که پر میکنم، حروف بههم میریزد و به صورت غیرمنطقی نمایش داده میشود؛ مثلا واژه مدیریت پروژه به صورت بیمعنی هژورپلرتنک نوشته شده بود. فکر کردم باکس ایراد دارد و به باکس بعدی رفتم و همان مشکل ادامه داشت. سپس سعی کردم انگلیسی پر کنم اما باز هم با فاصلهها روبهرو شدم و فایل پیدیاف قابل ویرایش نبود. در توضیحات نامه همکاری آمده بود اگر سوالی دارید با منابع انسانی تماس بگیرید، اما چون شنبه بود فرصت تماس نبود و من قرار شد در روز بعد پیگیر شوم. روز شنبه با منابع انسانی تماس گرفتم و خانمی به نام مظلومی گفت که دوباره فایل پیدیاف را میفرستند، و اشاره کرد که قبلا هم چنین مشکلی وجود داشته و فایلهای پیدیاف ایراد دارند. با اعتراض من در مورد این که چرا شش فایل فرستادهاند اما در واقع فقط دو فایل وجود دارد، گفتند که فرمت اداری لازم است و دوباره دو فایل را درست بفرستند تا باقیها پیشکش شوند. گفتم اگر دوباره مشکل داشت، WORD بفرستید تا نیازی به زنگ زدن نباشد. آنها دوباره فایلها را فرستادند و دیدم همان پیدیاف قبلی است و باکسهای فایل WORD هم به هم ریختهاند؛ بهطوری که اگر بخواهد با من تایپ کنم، همه چیز به هم میریزد. تصمیم گرفتم بهطور دستی پر کنم و اسکنش را بفرستم. پیش از این هم گفتم که اگر لازم است با شماره تماس پاسخ دهم تا این مشکل را اطلاع بدهم که به صورت دستی پر کنم، اما باز هم به من گفتند اگر از این کار خسته شدهاید اصلا ارسال نکنید. در نهایت تصمیم گرفتم فرم را به صورت چاپی پر کنم و اسکن کنم، اما پشیمان شدم چون شرکتی که به منابع انسانی اهمیت نمیدهد و کار را با این سطح از اشتباهات مدیریت میکند، برای همکاری ارزش ندارد. خوشحال بودم که از همان ابتدا با شرکت با این سطح از بیمسئولیتی همکاری و حتی مصاحبه را ادامه ندادم.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.