به نظرم انتظارم از جلسه مصاحبه برای یک موقعیت فنی در زمینه IT خیلی فراتر از چیزی بود که دیدم. نحوهی برگزاری و سطح تیم مصاحبهگرها آنقدر پایین بود که واقعاً ناامید شدم؛ انتظار داشتَم برای یک ارزیابی تخصصی با ابزار و تجهیزات مناسب صحبت کنن، نه اینکه بنشینن پشت تخته و با ماژیک تمرین کنن. واقعاً این اتلاف وقت، انرژی و منابع رو میفهمم و از این تجربه دلسرد شدم.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
در یک محیط کار آرام، بدون حاشیه و غیررسمی احساس امنیت میکردم و این ویژگیها برای من تیکِ بزرگی بود. خوششانس بودم که حدود هشت سال فرصت کار در چنین فضایی رو داشتم و بابت اون خیلی سپاسگزارم. جدا شدن من هم به دلیل مهاجرتم بود وگرنه اگر در ایران میماندم و مدیرعامل سابق همچنان مدیر بود، احتمال داشت ادامه بدهکارم. فقط مالکیت تغییر کرد و سازمانی نیمهدولتی هم سهامدار شد که همین نکته را میرسد. این شرکت برای من مثل خانه دوم بود؛ با وجود چالشهای معمول، فرهنگ سازمانی بهطور عمیق و صمیمی جا افتاده بود و فضای دوستانه و آرامش ذهنی حاکم بود؛ حاشیههای غیرکاری به حداقل میرسید. دوستان خوبی پیدا کردم که مطمئناً باقی خواهند ماند. روش کار در زمان حضور من این بود که همه میدانستند برای پیشبرد کار، باید با هم همکاری کنند؛ احساس تعهد و همدلی بالا بود و از نظر من سلسلهمراتب تحکمآمیز نبود. حدود هفتاد تا هشتاد درصد نیرو از کارکنان قدیمی با سابقهای بین پنج تا هفده سال بودند. در چنین فضایی، کسانی که تنها به دنبال انجام تکالیف روزانه و حقوق بالا بودند، به راحتی احساس بیجاافتادگی میکردند. البته نمیخواهم ادعا کنم همهچیز بینقص بود؛ نقدهایی هم وجود داشت که در فضای مثبت بیان میشد. اما وقتی مزایا و معایب را میسنجی، امنیت شغلی، فضای غیررسمی، آرامش روانی و کم بودن حاشیهها وزن بیشتری داشتند. از نظر حقوق با تجربه من، نه خیلی بالا بود و نه خیلی پایین؛ پرداختها معمولاً منظم بود (گاه اوایل ماه که جمعه میافتاد، کمی جابهجایی میشد) و پاداشهایی در میانه و پایان سال داده میشد. اگر کسی انتظار داشت در یک شرکت کوچک با گردش مالی پایینتر همان حقوق شرکتهای بزرگ دولتی یا شبهدولتی را ببیند، برداشت درستی ندارد. تمام مدیران فعلی از پایین به بالا رشد کردند و فرصت ارتقا وجود داشت؛ حتی در سال هزار و چهارصد و سه، لایه جدیدی از جوانترها برای ارتقا در حال باز شدن هستند. اگر محل کار با فرهنگ شما همسو نیست، بهتر است به خودتان اجازه دهید بمانید و از ناسازگاری گلایه نکنید تا فضا برای باقی افراد سمی نشود. بهطور کلی برای کسی که به دنبال پیشرفت، یادگیری و کار حرفهای است، تا زمانی که ساختار و افراد فعلی حضور دارند، من این شرکت را پیشنهاد میکنم.
فقط افرادی که چیزی حالیشون نیست و دهاتی هستن فرهنگ سبزی پاک کردن و پایین شهری و شهرستانی بالا میزن و حاکم شرکتن مدیر عامل هیچ اختیاری از خودش نداره زیراب زنی وحشتناک و باند بازی حسودای زیاد منابع انسانی حسود که نمیذاره بالا بری هیچ کس رو نمیذاره مخصوصا معاون منابع انسانی و شوهرش افراد با استعداد زیر نظر یک مدیر بی استعداد و نفهم اداره میشن انتخاب های مدیرعامل و رییس هیئت مدیره برای سمت افراد افتضاحه مدیر عامل به شدت لجباز که ادم تاسف میخوره براش سمت الکی به افراد بی خاصیت میده و کلا اگر میخوای موفق بشی باید بله قربان گو و بی خاصیت باشی تا بالا بری هیچ کدوم از مدیران توسعه فردی انجام نمیدن مدیز عامل و رئیس هیئت مدیره به شدت دهن بین و بی عقل که عشق سرکوب کردن داره هر کسی بهش بگه من فلان استعداد دارم تمام تمرکزشو میذاره که طرفو سرکوب کنه تا فرد تسلیم بشه که واقعا لایق سرکوبم مدیریت سمی داره دو سه جهار نفر پشت یکی حرف بزنن حرف اونا قبول میکنه خودشم بی خاصیته و مدیرانشم و لایق خیانته کسی که بهش خیانت کنه برای اون عزیزتره فقط بایذ جلوی روش چشم بگی ولی از پشت خنجر بزنی اونجوری بیشتر دوست داره اگر حس میکنی نالایقی و هیچ چیزی حالیت نیست و هیچ استعدادی نداری استخدام شو
شرکت فرا پار آیین را تجربه کردم؛ مجموعهای نسبتاً بزرگ با هزاران نفر نیرو که در صنعت تولید هواکش فعال است. همیشه درگیر جذب نیروی تازه هستند و هر روز چند نفر وارد میشوند در حالیکه تعدادی هم انصرافی دارند. شیفتها دو شیفتهاند، از هفت صبح تا هفت شب و بالعکس. اکثر کارکنان از خط تولید هستند و حقوقِ در سطح کارگری است؛ بهطور کلی حقوق پایین یا میانپایینی حس میشود. صبحانه، ناهار، عصرانه و شام ارائه میشود که کیفیتش نسبتاً خوب است. کار در تولید به صورت سریکاری است و هر روز باید آمار تولید به سمت افزایش باشد؛ در مجموعه نظم و مقررات نسبتاً سختگیرانه است و با شدتی بالا دنبال میشود. اکثر دستگاهها فرسودهاند. فرآیند جذب هم ساده است و فقط کافی است جلوی در شرکت بروی. برخورد و ارتباط بیشتر با سرپرستهاست و واقعاً بستگی به شخصیت فردی مدیر دارد که چه رفتاری نشان بدهد. تقریباً هر دو ماه یکبار اتفاقی یا حادثهای در بخش دایکست و پرس ثبت میشود که اغلب به دلیل فرسودگی ماشینآلات و فشار بالا برای رسیدن به آمار تولید است. حقوقی که توافق کرده بودی معمولاً بهطور کامل پرداخت میشد.
پس از مدتی کار در استارتاپی که فکر میکنم دیگر وجود ندارد یا حداقل دفتر حضوری ندارد، تجربهام را میگویم. آن زمان شرایط شرکت واقعا خوب بود و حالا که به گذشته نگاه میکنم، یاد آن روزها و فضای کاریشان میفهمم که چه طور بود.
من کلید واژههای تجربه را به زبان خودم بازگو میکنم و با ساختاری تازه آغاز میکنم تا همسو با واقعیت گفتهشده باشد و حسش حفظ شود. شرکت آراد بازرگانی در نگاه من، یک واحد خصوصی و دانشمحور در حوزه مخابرات است که در ناحیه غرب شهر جای گرفته و فرصتهای زیادی برای یادگیری و پیشرفت ارائه میدهد. وقتی به سایر شرکتها نگاه میکنم، واضح میشود که در اینجا استعدادهای حوزههای الکترونیک و مخابرات واقعاً مسیر ترقی را بهراحتی در برابرشان قرار میدهند و حقوق، مزایا و پاداشها مطلوب به نظر میرسد. یک نکته مثبت دیگر این است که کارکنان بخش تولید و تحقیق و توسعه در سود شرکت سهیم میشوند؛ امتیازی که خیلی از شرکتها آن را ندارند. بسیاری از همکاران نیز سابقه کار طولانی دارند؛ بیش از چهلوپنجم نفر با حداقل هفت تا هشت سال سابقه. خلاصه اگر دنبال کار بلندمدت در یک شرکت خصوصی واقع در غرب شهر میگردی، این شرکت گزینهای است که ارزش نگاه کردن دارد.
از همان ابتدای ورود به شرکت احساس میکردم که چیزی در اینجا درست نیست: خارج از فضای خصوصی بودن ادعا میشود اما واقعاً دولتی رفتار میکند. جو کاری پر از فشار و پشتپازدن است و به هر کسی که دنبال کار حرفهای است، با شروط ناگفتهای روبهرو میشود. گاهی با نامههای نامعتبر و اتهامات بیپایه، به بازرسیها و اعتراضهای مالی میپردازند. تیم حفاظت هم بهطور مستقل عمل میکند و ممکن است رفتارهایی غیرمنصفانه با افراد انجام دهند؛ دفعاتی در بخشها حضور پیدا کردند و در مورد مسائل پوشش و حجاب حرف و بحث به وجود آوردند. ساختمان محدود است و فضاها کوچکاند، در حالی که برخی اتاقهای حفاظت کوچکتر را به کار گرفتهاند و با رفتارهای نظارت شدید و پیگیریهای مداوم، مثل فرمان دادن برای کارهای ساده ایجاد فشار میشود. بهطور کلی رفتارها سطحی است، با کلیگویی و ترکیبی از بیسوادی و بیکلاسی؛ در مجموع وضعیت تأسفبار به نظر میرسد.
در ابتدای کار، دورهای آموزشی یک ماهه برای من برگزار شد که بیشترش تئوری بود و بخش عملی چندانی وجود نداشت. پس از آن با یک آزمون روبهرو شدم و اگر نمرهام خوب بود، وارد دوره دو ماهه آزمایشی میشدیم. اگر از این مرحله هم موفق بیرون میآمدیم، به عنوان کارمند جدید شرکت معرفی میشدم. روند استخدام واقعاً طولانی به نظر میرسد و گاهی حس میکردم عجیب است. تیم آموزش رفتار چندان مطلوبی ندارند و به نظر میرسد استخدامها در دست دلخواه مدیران است. با وجود اینها، در کل شرکت خوبی است و نکتهی مهم برایشان این است که فرد درسخوان باشد.
وقتی وارد این شرکت شدم، احساس میکردم که میتونم رشد کنم اما کمکم اوضاع به هم ریخت و به مرور شرایط کاری سزاوارتر از این نبود. چند سالی بود که اینجا بودم، اما در دو سال اخیر فضای کار و نحوهی مدیریت به طور قابل توجهی تغییر کرد و مشکلات جدیدی اضافه شد بدون اینکه چیز تازهای بهبود یابد. واقعیت اینه که از وضعیت فعلیی مدیریت راضی نیستم و امیدی به تغییر اوضاع نمیبینم.
من در یک شرکت کارخانهای کارشناس مهندسی بودم و میخواهم تجربهام را بهطور تازه و طبیعی بازگو کنم. شرکت ادعای جذب مدیران مهندسی داشت، اما در عمل اکثر افراد را بهعنوان کارشناس پذیرش میکردند. ساختار شرکت خیلی سنتی است و تمرکز اصلی روی تولید است؛ بهطور عملی فقط تولید برای آنها ارزش دارد. حجم کار بالاست و هرچه بیشتر در سالن بگردی و شلوغی کنی، مدیران گمان میکنند عملکرد بهتری داری؛ امکان استفاده از زمانهای آزاد پشت سیستم وجود ندارد و اگر کار سیستمی هم داشتی، زمانبندیات محدود است و اگر دایم تحت نظارت نباشی، از طریق دوربینها زیر ذرهبین قرار میگرفی و بهجاهای مختلف توبیخ میشدی. توقعات آنها مثل یک سیستم قدیمی و فرسوده بود. به طور کلی پیشنهاد کار در کارخانه را نمیدادم. فشار کار بهخصوص روی اپراتورها بالاست؛ همواره راندمان را اندازه میگیرند و باید عملکرد ثبت شود، حال آنکه حقوقها پایین است. سطح نارضایتی بالا بود و کارکنان قدیمی با وجود فرصتها مذاکره برای پیشرفت نیروهای جدید و جوان در بخش مهندسی را خالی میکردند. مدیریت کارخانه هم بهطور واضح دنبال منافع شخصی است و بهجای اینکه بین واحدها ارتباط سازندهای برقرار کند، همواره اختلافها را دامن میکند و از این وضعیت سود میبرد. در مجموع مدیران توانایی کافی ندارند، حقوقشان بیش از حد شایسته است و به پیشرفت مجموعه لطمه میزنند. محیط کار کاملا غیرحرفهای است، کار طولانی است، جلسات بدون دلیل زیاد است و به نیروهای تازهکار برای پوشاندن کمکاری قدیمیها انتقاد میشود. واقعا این تجربه را توصیه نمیکنم؛ امیدوارم ظاهربینی شرکت نتواند کسی را گول بزند.
در ابتدای کار، تصمیم گرفتم با انگیزه و احساس مسئولیت درباره واقعیتهای رخداده توضیح دهم تا اطلاعاتی عادلانه به دست آید و هیچ هدف شخصی در کار نباشد. شرکت دوار صنعت سپنتا، واقع در پایین میدان ونک، برج خورشید بود. همه چیز از بیست اردیبهشت هزار و چهارصد و پنج شروع شد؛ رزومهام را از طریق سایت جاب این جاب فرستادم و برای مصاحبه هماهنگی شد. در نخستین برخورد، فضای مناسبی را دیدم؛ خانمی که مسئول مشاوره مالیاتی و تا حدودی مدیر مالی بود، سوالاتی از من پرسید و من با صداقت پاسخ دادم. او توضیحاتی درباره فرآیند کار و شرکت ارائه کرد؛ شرکت دو دفتر داشت و حسابدار زیادی آمده و رفته بودند. او گفت اکثر افراد برای بازی در میآیند و رفت و آمدها زیاد است و اسناد زیادی وجود دارد که باید ثبت شوند، چه رسمی و چه غیررسمی. من هم گفتم مشکلی نیست؛ من تجربه رسمی زیادی دارم و میتوانم از ابتدا تا انتها کار را بهطور کامل انجام دهم. او استقبال کرد و گفت فردا ساعت هشت و سی دقیقه برای آغاز کار بیایم. روز اول ورودم، ساعت مقرر رسیدم و تا نزدیک ده صبح مقداری صبحانه نوش جان کردم. یک خانم حسابدار ارشد احوالپرسی کرد و توضیحات لازم درباره نحوه انجام کار و ساختار سیستم حسابداری را داد. در اولین مرحله از من خواسته شد سند تنخواه را وارد کنم. در حین کار با او صحبت کردم و پرسیدم که از حضورم راضی هستند و چند وقت است اینجا هستند. گفتند امروز آخرین روز حضورشان است و دو هفته اینجا بودند و میروند. کمی تعجب کردم چرا خیلی کوتاه، اما به صحبتهای بعدی درباره شرکت و مدیریت ادامه دادیم. شایان به ذکر است که توی زمانهای استراحت و ناهار کمتر به مسائل غیرمهم میپرداختم و روی محتوای اصلی متمرکز میشدم. ساعتی حدود پنج عصر، از شرکت خارج شدیم و دوباره درباره شرکت به شکل جامعتر صحبت کردیم. مدیر عامل مردی بود به نام امیر که به نظر من شخصیتی بیروح داشت و بیمهری و ناآرامی در برخوردهایش مشهود بود. او به شکلی بیپروا رفتار میکرد و رفتارهایش بهخصوص با بخش فروش خانمها، به نظر من، مداخله زیادی بود. گاه با کمال تندی به همکاران نگاه میکرد و به صورت لحظهای حضور میشد و سوالاتی درباره انجام کار میکرد که گویی ناتوان در مدیریت بود. صحبتها به من پیشنهاد شد که با فشار زیاد کار کنم و اضافهکاری هم داده نمیشد؛ تنها وعده حقوق داده میشد. او تأکید داشت که پول و شرایط سختی که وجود دارد، برهمکننده آرامش شغلی است و به من گفت همه باید با مقاومت و تحمل کار را انجام دهند و اگر مشکلی داشتی، فردا هم نیا. من با بررسی و تفکر تصمیم گرفتم به مدت یک هفته آزمایشی در نظر بگیرم تا ببینم شرایط چگونه است و بعد تصمیم نهایی بگیرم. روز دوم ورودم به کار، شرایط واقعا بینظم و بیدروپیکر بود. با وجود علاقه به ادامه کار، فهمیدم که محیط کار به شکل نامنظم و با کمبود سیستمها و رویههای اجرایی است. من با وجود اینها به کار خود ادامه دادم و کار را از تهیه زون تا اصلاح سندهای حسابداری انجام دادم، چون برخی ماهیتهای اشتباه وجود داشت و برخی ثبتها در سیستم انجام نشده بود. در پایان ماه، ناچار شدم برای لیست بیمه و حقوق و مالیات به تنظیم دقیق بپردازم. در روز دوم، مدیرعامل از من خواست تا به اتاقش بروم و قرارداد سه ماهه
شرکت سابق: الکترو صنعت دوار سپنتا تجربه را طوری روایت میکنم که هدفش فقط اطلاعرسانی درباره واقعیتهای رخداده باشد و بدون هیچ نگاه شخصی یا هدفدار اضافهای باشد. از همان روز اول، یعنی ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۵، رزومهام را از طریق سایت جاباینجاب برای شرکت فرستادم و مقرر شد که برای مصاحبه به واحد مربوطه بیایم. در ابتدا وضعیت نسبتا خوب و مناسب به نظر میرسید؛ مسئول مشاوره مالیاتی و همچنین مدیر مالی از من سوالهایی پرسیدند و من صادقانه پاسخ دادم و توضیحاتی هم درباره روند کار و شرکت شنیدم. گفته شد که شرکت دو دفتر دارد و خیلی از همکاران حسابداری آمده و رفتهاند، و برخی کارها به شکل رسمی و بعضی به صورت غیررسمی ثبت میشوند. من هم گفتم که در حوزه رسمی تجربه دارم و از صفر تا صد را میتوانم انجام بدهم. آن خانم استقبال کرد و گفت از فردای همان روز، بیایم سر کار. روز اول حضور من، ۲۱ ام، سر ساعت ۸:۳۰ رسیدم. حدودا تا ساعت ۹ برای نخستین بار با توضیحات مدیر مالی آشنا شدم و روند کارها و سیستم حسابداری توضیح داده شد. در ادامه فهمیدم که فردی که حسابدار ارشد بودند چند دقیقه بعد گفتند امروز آخرین روز کاریشان است و در واقع من تنها دو هفته اینجا بودم. این موضوع برایم تازه بود و تعجب کردم؛ معمولا افراد شرکت یک هفته تا حداکثر یک ماه میمانند. صحبتهای اولیه راجع به شرکت و مدیریت ادامه یافت و تأکید شد که استراحت و ناهار را کنار میگذارم تا به نکات مهم تر بپردازم. به گفته مدیرعامل، آقایی به نام امیر فراز…مند وجود دارد که به شدت بیسیاست و بیوجدان توصیف شد و گفته شد که رفتارها و کنترلهای نظارتی کاملا موجود است و حتی در حضور کارکنان خانم، به شدت نظارت میکند. درباره رفتارهایش توضیحاتی داده شد: گاهی با توهین یا تخریب شخصیت، به خصوص وقتی کارهای روزمره انجام میدهی، به شکلی فشار میآورد که احساس میکنی نمیتوانی عملکردت را درست انجام دهی. مثلا با انجام کارهای ساده، ناگهان وارد میشود و با فشار حقوق و آمادهسازی فاکتورها و ارجاع به مودیان و خروج کالا، به شکل غیرمنطقی هدایت میکرد. برخوردها به شکلی بود که گاهی میگفت کارم انجام بشود و حق الزحمه اضافهای هم پرداخت نخواهد شد؛ میگفت حقوقی میدهم که کارها درست انجام شود و اگر نتوانی مدیریت کنی، باید بنشینی و کارها را انجام بدهی. در نهایت هم به این نتیجه رسیدم که پول و شرایط سخت زندگی اهمیت دارد و این جو روانی به من فشار میآورد و آرامش شغلی را از من میگیرد. با این شرایط دو هفته بیشتر نتوانستم دوام بیاورم و تصمیم گرفتم به طور موقت بهعنوان کارمند جدید به مدت کوتاهتری حضور پیدا کنم، تا تصمیم نهایی بگیرم. ۲۲ ام، آغاز دوباره کار بود و واقعا تمامی فضا به نحوی بینظم و شلخته بود. از مراجعه کارکنان به دفتر و ثبت سند و اصلاح اشکالات حسابداری تا ثبتهایی که هنوز در سیستم ثبت نشده بود، همه چیز به هم ریخته بود. با وجود تمایل به ادامه کار و آغاز پروژههای حسابداری، برخوردها و جو شرکت فشار زیادی میآورد. از جمله اتفاقات دیگر این بود که مدیرعامل با من قرارداد سه ماههای با سفته ۲۰۰ میلیون تومان مطرح کرد و با وجود مخالفت من مبنی بر آغاز با یک دوره آزمایشی یک هفتهای تا روشن شدن وضعیت، با فشار، قرارداد و سفته
برای من مصاحبهکننده، سوال اصلی این بود که چگونه نگاه میکنم و چه تجربهای از طراحی گرافیک دارم. در جلسه، از من پرسیدن که آیا والدینم از من راضی هستند و در صورت تماس برای نظر آنها چه میگویند. بعد از آن مرا فرستادند نزد یک خانم که فرم را بررسی کرد و پرسید از من در نرمافزارهای مندرج در فرم، سطح حرفهای یا پایه را چطور میسنجم. پاسخ دادم که این نرمافزارها واقعا انتهای مشخص و پایانناپذیری ندارند و هیچکس نمیتواند ادعایی قطعی داشته باشد. تصورم این بود که معیار ارزیابی در فرم مشخص شده و گزینههایی مانند مقدماتی، پیشرفته و حرفهای وجود دارد. با توجه به تجربهی کار واقعی و پروژههای رسمیای که در کارنامه داشتم، سطح پیشرفته و حرفهای را انتخاب کردم.
شرکت رونیکس دوست داشتم تجربهای واقعی از مصاحبه کارشناس سیستمها و روشها را با شما به اشتراک بگذارم. اولین نکته این بود که سابقه مرتبطی در رزومهام وجود نداشت، اما چون آگهی هیچ اشارهای به نیاز به سابقه کار نکرده بود، با این فرض رزومه را فرستادم چون رشتهام به موضوع مربوط میشد. مصاحبه با تاخیری نسبتا طولانی آغاز شد و پشت میزی نشستیم که عموما نگهبانها کنار آن میایستند. از طرف مقابل هم اطلاعات زیادی درباره موقعیت شغلی درخواستشده وجود نداشت و سؤالات بیشتر به سوابق من مربوط میشد تا بتوانند توضیحاتی که دادم را بررسی کنند. ابتدا فکر کردم هدف، سنجش سطح دانش من است و میخواستند ببینند رزومه تا چه حد با واقعیت مطابقت دارد، اما به مرور فهمیدم که قصدشان مچگیری است. وقتی پاسخهای درست میدادم، خیلی از اوقات با یک لبخند کج یا پوزخند موضوع را عوض میکردند و همان رفتار دوباره تکرار میشد. رفتارشان کاملا مناسب نبود و تا حدی تحقیرآمیز به نظر میرسید. در همان چند دقیقه ابتدایی فهمیدم که اتفاقی با هدف مصاحبه واقعی در کار نیست. جدا از این مسائل، اگر نگاهی به رزومهام میانداختند، احتمالا لازم نبود به مصاحبه حضوری دعوت شوم یا من را معطل کنند، چون روشن بود که سابقه مرتبط ندارم. سوالات ایشان اغلب تکرار میشدند و بهراحتی میشد پاسخها را در رزومه دید: فلان زمینه تا به حال کار نکردید؟ پاسخ دادم چندان با پرسشها همخوانی نداشت، ولی آنها همچنان دنبال پاسخهای خاص میگشتند. در نهایت توانستم تحمل کنم تا زمان جلسه بگذرد و خاتمه یابد. فضای اینجا واقعا حرفهای به نظر نمیرسید. بهنظر من کسبوکاری با ساختار سنتی و سرمایهگذاری زیاد برای ظاهرسازی حرفهای، در عمل چنین محیطی به نمایش گذاشته میشود. اگر چارهای ندارید و مجبورید کار کنید، ممکن است گزینهای به نظر برسد.
فضای مصاحبه برای کارشناس کنترل پروژه شرکت رونیکس به شکلی میگذشت که در بدو ورود ابتدا در لابی از من خواستند فرم استخدام را تکمیل کنم و همانجا حین انتظار، فرایند مصاحبه آغاز شد. مصاحبهکننده که یک زن بودند، شروع کردند به توضیح درباره اهداف شرکت و اینکه چقدر دوست دارند شرکت را بزرگ نشان بدهند. سپس از من پرسیدند تا چه حد با شرکت آشنایم و خواستند درباره سوابقم و تجربههای کاریام صحبت کنم. سوالات معمول منابع انسانی هم تکرار شد؛ اینکه نقاط قوت و ضعفم را بگویم و اینکه چگونه به رفتارهای منشیانه یا فشار کاری پاسخ میدهم، همچنین درباره تمایل یا مقاومت من در مواجهه با موارد مختلف شغلی پرسیدند. بعد از آن به شرایط کاری پرداختند اما توضیحی درباره نتیجهی مصاحبه یا نحوهی اعلام نتیجه ارائه نکردند و گفتند در صورت پذیرش یا رد تماس خواهند گرفت، اما چنین تماسی نگرفتم و این موضوع برایم ناامیدکننده بود. به گفتهی این کاربر، به نظر میرسید که فرایند ارتباطدهی شرکت چندان حرفهای نیست. امیدوارم برای شما هم موفقیتهای بیشتری رقم بخورد.
وقتی به رونیکس برای کار تولیدکننده محتوا به زبان فرانسه مراجعه کردم، به نظر میرسید که آگهی از من میخواست به یکی از زبانهای خارجی تسلط کامل داشته باشم و در عین حال انگلیسی هم مسلط باشم تا بتوانم محتوای متنی تولید کنم.
در ملاقات اول با رونیکس، نظردررسانی از خود شرکت درباره ساختمان شیک و جذاب بود و این نکته به من انگیزه داد. وقتی رزومه را فرستادم، گفتند برای مصاحبه باید ساعت ده بیایم و تا اتمام فرم کار، تقریبا تا یازده و ده دقیقه معطل شدم تا نوبتم برسد. تصور میکردم مصاحبه با یک مدیر ارشد فنی است، اما در ادامه پرسشهایی درباره سوابق و نمونهکارهایم مطرح شد. سپس سیستمی روی میز گذشت تا طراحی صفحه اصلی سایت شرکت را پیاده کنم؛ چیزی که گفتند خبرش قرار است اعلام شود. به جز مدت انتظار، به نظرم فرد ارشد فنی فردی بااحترام و متخصص در کارش بود.
در رونیکس به طور تماموقت کار میکردم و مدت همکاریام کمتر از یک سال بود، که سال آخر کاری من ۱۳۹۹ بود.
ورود به شرکت رونیکس را با ترکیبی از امید و تردید تجربه کردم. مصاحبه فنی آغاز خوبی داشت و با فردی مواجه شدم که رهبر فنی تیم نرمافزار بود؛ رفتارش دوستانه بود، سوالات دقیق و بهجا بود و به نظر میرسید تجربه زیادی دارد. همان روز با مدیر فناوری اطلاعات شرکت هم صحبت کردم و برخوردشان مثبت بود. اما از سمت منابع انسانی، با فردی به نام ریوندی مواجه شدم که حس غرورآمیز و نگاه از بالا به پایین داشت. به نظر میرسید ذهنیتی مایکروسافتگون نسبت به نقش مدیر منابع انسانی به او منتقل شده است. او گرچه دانش فنی زیادی نداشت، اما تمایل داشت سوالات فنی بپرسد. ضمن صحبت درباره نقاط مثبت شرکت، اشارهای به این نکردند که بیمه شرکت بر پایه حقوق پایه محاسبه میشود؛ این نکته را جدی نمیگفتند و به نظر من این نوع توضیح، حقی از پرسنل را نادیده میگیرد. در روز آغاز به کار، تازه رویکردی از جانب تیم منابع انسانی دریافت کردم و مدت وقتی کمی از من گرفتند و تجربهام را کمی پیچیده کردند. این تجربه باعث شد در مصاحبههای بعدی با صراحت و شفافیت بیشتری برخورد کنم تا از همان ابتدای گفتوگو وضوح لازم را به دست آورم.
برای زمانبندی مصاحبه، حتما به موقع حاضر شدم و با وجود حضور تعدادی از داوطلبان از بخشهای مختلف، جلسه دقیقا رأس ساعت انجام شد. در طول مصاحبه با مدیر روابط عمومی شرکت، آقای ریوندی، برخوردی بسیار گرم و بااحترام و پرانرژی داشت. سوالات مطرحشده بهطور حرفهای و هدفمند بودند و نگاهش نسبت به کارمند و فرآیند جذب برایم جالب و دلنشین بود؛ امیدوارم روزی یکی از اعضای این تیم حرفهای باشم.
به نظرم انتظارم از جلسه مصاحبه برای یک موقعیت فنی در زمینه IT خیلی فراتر از چیزی بود که دیدم. نحوهی برگزاری و سطح تیم مصاحبهگرها آنقدر پایین بود که واقعاً ناامید شدم؛ انتظار داشتَم برای یک ارزیابی تخصصی با ابزار و تجهیزات مناسب صحبت کنن، نه اینکه بنشینن پشت تخته و با ماژیک تمرین کنن. واقعاً این اتلاف وقت، انرژی و منابع رو میفهمم و از این تجربه دلسرد شدم.
در یک محیط کار آرام، بدون حاشیه و غیررسمی احساس امنیت میکردم و این ویژگیها برای من تیکِ بزرگی بود. خوششانس بودم که حدود هشت سال فرصت کار در چنین فضایی رو داشتم و بابت اون خیلی سپاسگزارم. جدا شدن من هم به دلیل مهاجرتم بود وگرنه اگر در ایران میماندم و مدیرعامل سابق همچنان مدیر بود، احتمال داشت ادامه بدهکارم. فقط مالکیت تغییر کرد و سازمانی نیمهدولتی هم سهامدار شد که همین نکته را میرسد. این شرکت برای من مثل خانه دوم بود؛ با وجود چالشهای معمول، فرهنگ سازمانی بهطور عمیق و صمیمی جا افتاده بود و فضای دوستانه و آرامش ذهنی حاکم بود؛ حاشیههای غیرکاری به حداقل میرسید. دوستان خوبی پیدا کردم که مطمئناً باقی خواهند ماند. روش کار در زمان حضور من این بود که همه میدانستند برای پیشبرد کار، باید با هم همکاری کنند؛ احساس تعهد و همدلی بالا بود و از نظر من سلسلهمراتب تحکمآمیز نبود. حدود هفتاد تا هشتاد درصد نیرو از کارکنان قدیمی با سابقهای بین پنج تا هفده سال بودند. در چنین فضایی، کسانی که تنها به دنبال انجام تکالیف روزانه و حقوق بالا بودند، به راحتی احساس بیجاافتادگی میکردند. البته نمیخواهم ادعا کنم همهچیز بینقص بود؛ نقدهایی هم وجود داشت که در فضای مثبت بیان میشد. اما وقتی مزایا و معایب را میسنجی، امنیت شغلی، فضای غیررسمی، آرامش روانی و کم بودن حاشیهها وزن بیشتری داشتند. از نظر حقوق با تجربه من، نه خیلی بالا بود و نه خیلی پایین؛ پرداختها معمولاً منظم بود (گاه اوایل ماه که جمعه میافتاد، کمی جابهجایی میشد) و پاداشهایی در میانه و پایان سال داده میشد. اگر کسی انتظار داشت در یک شرکت کوچک با گردش مالی پایینتر همان حقوق شرکتهای بزرگ دولتی یا شبهدولتی را ببیند، برداشت درستی ندارد. تمام مدیران فعلی از پایین به بالا رشد کردند و فرصت ارتقا وجود داشت؛ حتی در سال هزار و چهارصد و سه، لایه جدیدی از جوانترها برای ارتقا در حال باز شدن هستند. اگر محل کار با فرهنگ شما همسو نیست، بهتر است به خودتان اجازه دهید بمانید و از ناسازگاری گلایه نکنید تا فضا برای باقی افراد سمی نشود. بهطور کلی برای کسی که به دنبال پیشرفت، یادگیری و کار حرفهای است، تا زمانی که ساختار و افراد فعلی حضور دارند، من این شرکت را پیشنهاد میکنم.
فقط افرادی که چیزی حالیشون نیست و دهاتی هستن فرهنگ سبزی پاک کردن و پایین شهری و شهرستانی بالا میزن و حاکم شرکتن مدیر عامل هیچ اختیاری از خودش نداره زیراب زنی وحشتناک و باند بازی حسودای زیاد منابع انسانی حسود که نمیذاره بالا بری هیچ کس رو نمیذاره مخصوصا معاون منابع انسانی و شوهرش افراد با استعداد زیر نظر یک مدیر بی استعداد و نفهم اداره میشن انتخاب های مدیرعامل و رییس هیئت مدیره برای سمت افراد افتضاحه مدیر عامل به شدت لجباز که ادم تاسف میخوره براش سمت الکی به افراد بی خاصیت میده و کلا اگر میخوای موفق بشی باید بله قربان گو و بی خاصیت باشی تا بالا بری هیچ کدوم از مدیران توسعه فردی انجام نمیدن مدیز عامل و رئیس هیئت مدیره به شدت دهن بین و بی عقل که عشق سرکوب کردن داره هر کسی بهش بگه من فلان استعداد دارم تمام تمرکزشو میذاره که طرفو سرکوب کنه تا فرد تسلیم بشه که واقعا لایق سرکوبم مدیریت سمی داره دو سه جهار نفر پشت یکی حرف بزنن حرف اونا قبول میکنه خودشم بی خاصیته و مدیرانشم و لایق خیانته کسی که بهش خیانت کنه برای اون عزیزتره فقط بایذ جلوی روش چشم بگی ولی از پشت خنجر بزنی اونجوری بیشتر دوست داره اگر حس میکنی نالایقی و هیچ چیزی حالیت نیست و هیچ استعدادی نداری استخدام شو
شرکت فرا پار آیین را تجربه کردم؛ مجموعهای نسبتاً بزرگ با هزاران نفر نیرو که در صنعت تولید هواکش فعال است. همیشه درگیر جذب نیروی تازه هستند و هر روز چند نفر وارد میشوند در حالیکه تعدادی هم انصرافی دارند. شیفتها دو شیفتهاند، از هفت صبح تا هفت شب و بالعکس. اکثر کارکنان از خط تولید هستند و حقوقِ در سطح کارگری است؛ بهطور کلی حقوق پایین یا میانپایینی حس میشود. صبحانه، ناهار، عصرانه و شام ارائه میشود که کیفیتش نسبتاً خوب است. کار در تولید به صورت سریکاری است و هر روز باید آمار تولید به سمت افزایش باشد؛ در مجموعه نظم و مقررات نسبتاً سختگیرانه است و با شدتی بالا دنبال میشود. اکثر دستگاهها فرسودهاند. فرآیند جذب هم ساده است و فقط کافی است جلوی در شرکت بروی. برخورد و ارتباط بیشتر با سرپرستهاست و واقعاً بستگی به شخصیت فردی مدیر دارد که چه رفتاری نشان بدهد. تقریباً هر دو ماه یکبار اتفاقی یا حادثهای در بخش دایکست و پرس ثبت میشود که اغلب به دلیل فرسودگی ماشینآلات و فشار بالا برای رسیدن به آمار تولید است. حقوقی که توافق کرده بودی معمولاً بهطور کامل پرداخت میشد.
پس از مدتی کار در استارتاپی که فکر میکنم دیگر وجود ندارد یا حداقل دفتر حضوری ندارد، تجربهام را میگویم. آن زمان شرایط شرکت واقعا خوب بود و حالا که به گذشته نگاه میکنم، یاد آن روزها و فضای کاریشان میفهمم که چه طور بود.
من کلید واژههای تجربه را به زبان خودم بازگو میکنم و با ساختاری تازه آغاز میکنم تا همسو با واقعیت گفتهشده باشد و حسش حفظ شود. شرکت آراد بازرگانی در نگاه من، یک واحد خصوصی و دانشمحور در حوزه مخابرات است که در ناحیه غرب شهر جای گرفته و فرصتهای زیادی برای یادگیری و پیشرفت ارائه میدهد. وقتی به سایر شرکتها نگاه میکنم، واضح میشود که در اینجا استعدادهای حوزههای الکترونیک و مخابرات واقعاً مسیر ترقی را بهراحتی در برابرشان قرار میدهند و حقوق، مزایا و پاداشها مطلوب به نظر میرسد. یک نکته مثبت دیگر این است که کارکنان بخش تولید و تحقیق و توسعه در سود شرکت سهیم میشوند؛ امتیازی که خیلی از شرکتها آن را ندارند. بسیاری از همکاران نیز سابقه کار طولانی دارند؛ بیش از چهلوپنجم نفر با حداقل هفت تا هشت سال سابقه. خلاصه اگر دنبال کار بلندمدت در یک شرکت خصوصی واقع در غرب شهر میگردی، این شرکت گزینهای است که ارزش نگاه کردن دارد.
از همان ابتدای ورود به شرکت احساس میکردم که چیزی در اینجا درست نیست: خارج از فضای خصوصی بودن ادعا میشود اما واقعاً دولتی رفتار میکند. جو کاری پر از فشار و پشتپازدن است و به هر کسی که دنبال کار حرفهای است، با شروط ناگفتهای روبهرو میشود. گاهی با نامههای نامعتبر و اتهامات بیپایه، به بازرسیها و اعتراضهای مالی میپردازند. تیم حفاظت هم بهطور مستقل عمل میکند و ممکن است رفتارهایی غیرمنصفانه با افراد انجام دهند؛ دفعاتی در بخشها حضور پیدا کردند و در مورد مسائل پوشش و حجاب حرف و بحث به وجود آوردند. ساختمان محدود است و فضاها کوچکاند، در حالی که برخی اتاقهای حفاظت کوچکتر را به کار گرفتهاند و با رفتارهای نظارت شدید و پیگیریهای مداوم، مثل فرمان دادن برای کارهای ساده ایجاد فشار میشود. بهطور کلی رفتارها سطحی است، با کلیگویی و ترکیبی از بیسوادی و بیکلاسی؛ در مجموع وضعیت تأسفبار به نظر میرسد.
در ابتدای کار، دورهای آموزشی یک ماهه برای من برگزار شد که بیشترش تئوری بود و بخش عملی چندانی وجود نداشت. پس از آن با یک آزمون روبهرو شدم و اگر نمرهام خوب بود، وارد دوره دو ماهه آزمایشی میشدیم. اگر از این مرحله هم موفق بیرون میآمدیم، به عنوان کارمند جدید شرکت معرفی میشدم. روند استخدام واقعاً طولانی به نظر میرسد و گاهی حس میکردم عجیب است. تیم آموزش رفتار چندان مطلوبی ندارند و به نظر میرسد استخدامها در دست دلخواه مدیران است. با وجود اینها، در کل شرکت خوبی است و نکتهی مهم برایشان این است که فرد درسخوان باشد.
وقتی وارد این شرکت شدم، احساس میکردم که میتونم رشد کنم اما کمکم اوضاع به هم ریخت و به مرور شرایط کاری سزاوارتر از این نبود. چند سالی بود که اینجا بودم، اما در دو سال اخیر فضای کار و نحوهی مدیریت به طور قابل توجهی تغییر کرد و مشکلات جدیدی اضافه شد بدون اینکه چیز تازهای بهبود یابد. واقعیت اینه که از وضعیت فعلیی مدیریت راضی نیستم و امیدی به تغییر اوضاع نمیبینم.
من در یک شرکت کارخانهای کارشناس مهندسی بودم و میخواهم تجربهام را بهطور تازه و طبیعی بازگو کنم. شرکت ادعای جذب مدیران مهندسی داشت، اما در عمل اکثر افراد را بهعنوان کارشناس پذیرش میکردند. ساختار شرکت خیلی سنتی است و تمرکز اصلی روی تولید است؛ بهطور عملی فقط تولید برای آنها ارزش دارد. حجم کار بالاست و هرچه بیشتر در سالن بگردی و شلوغی کنی، مدیران گمان میکنند عملکرد بهتری داری؛ امکان استفاده از زمانهای آزاد پشت سیستم وجود ندارد و اگر کار سیستمی هم داشتی، زمانبندیات محدود است و اگر دایم تحت نظارت نباشی، از طریق دوربینها زیر ذرهبین قرار میگرفی و بهجاهای مختلف توبیخ میشدی. توقعات آنها مثل یک سیستم قدیمی و فرسوده بود. به طور کلی پیشنهاد کار در کارخانه را نمیدادم. فشار کار بهخصوص روی اپراتورها بالاست؛ همواره راندمان را اندازه میگیرند و باید عملکرد ثبت شود، حال آنکه حقوقها پایین است. سطح نارضایتی بالا بود و کارکنان قدیمی با وجود فرصتها مذاکره برای پیشرفت نیروهای جدید و جوان در بخش مهندسی را خالی میکردند. مدیریت کارخانه هم بهطور واضح دنبال منافع شخصی است و بهجای اینکه بین واحدها ارتباط سازندهای برقرار کند، همواره اختلافها را دامن میکند و از این وضعیت سود میبرد. در مجموع مدیران توانایی کافی ندارند، حقوقشان بیش از حد شایسته است و به پیشرفت مجموعه لطمه میزنند. محیط کار کاملا غیرحرفهای است، کار طولانی است، جلسات بدون دلیل زیاد است و به نیروهای تازهکار برای پوشاندن کمکاری قدیمیها انتقاد میشود. واقعا این تجربه را توصیه نمیکنم؛ امیدوارم ظاهربینی شرکت نتواند کسی را گول بزند.
در ابتدای کار، تصمیم گرفتم با انگیزه و احساس مسئولیت درباره واقعیتهای رخداده توضیح دهم تا اطلاعاتی عادلانه به دست آید و هیچ هدف شخصی در کار نباشد. شرکت دوار صنعت سپنتا، واقع در پایین میدان ونک، برج خورشید بود. همه چیز از بیست اردیبهشت هزار و چهارصد و پنج شروع شد؛ رزومهام را از طریق سایت جاب این جاب فرستادم و برای مصاحبه هماهنگی شد. در نخستین برخورد، فضای مناسبی را دیدم؛ خانمی که مسئول مشاوره مالیاتی و تا حدودی مدیر مالی بود، سوالاتی از من پرسید و من با صداقت پاسخ دادم. او توضیحاتی درباره فرآیند کار و شرکت ارائه کرد؛ شرکت دو دفتر داشت و حسابدار زیادی آمده و رفته بودند. او گفت اکثر افراد برای بازی در میآیند و رفت و آمدها زیاد است و اسناد زیادی وجود دارد که باید ثبت شوند، چه رسمی و چه غیررسمی. من هم گفتم مشکلی نیست؛ من تجربه رسمی زیادی دارم و میتوانم از ابتدا تا انتها کار را بهطور کامل انجام دهم. او استقبال کرد و گفت فردا ساعت هشت و سی دقیقه برای آغاز کار بیایم. روز اول ورودم، ساعت مقرر رسیدم و تا نزدیک ده صبح مقداری صبحانه نوش جان کردم. یک خانم حسابدار ارشد احوالپرسی کرد و توضیحات لازم درباره نحوه انجام کار و ساختار سیستم حسابداری را داد. در اولین مرحله از من خواسته شد سند تنخواه را وارد کنم. در حین کار با او صحبت کردم و پرسیدم که از حضورم راضی هستند و چند وقت است اینجا هستند. گفتند امروز آخرین روز حضورشان است و دو هفته اینجا بودند و میروند. کمی تعجب کردم چرا خیلی کوتاه، اما به صحبتهای بعدی درباره شرکت و مدیریت ادامه دادیم. شایان به ذکر است که توی زمانهای استراحت و ناهار کمتر به مسائل غیرمهم میپرداختم و روی محتوای اصلی متمرکز میشدم. ساعتی حدود پنج عصر، از شرکت خارج شدیم و دوباره درباره شرکت به شکل جامعتر صحبت کردیم. مدیر عامل مردی بود به نام امیر که به نظر من شخصیتی بیروح داشت و بیمهری و ناآرامی در برخوردهایش مشهود بود. او به شکلی بیپروا رفتار میکرد و رفتارهایش بهخصوص با بخش فروش خانمها، به نظر من، مداخله زیادی بود. گاه با کمال تندی به همکاران نگاه میکرد و به صورت لحظهای حضور میشد و سوالاتی درباره انجام کار میکرد که گویی ناتوان در مدیریت بود. صحبتها به من پیشنهاد شد که با فشار زیاد کار کنم و اضافهکاری هم داده نمیشد؛ تنها وعده حقوق داده میشد. او تأکید داشت که پول و شرایط سختی که وجود دارد، برهمکننده آرامش شغلی است و به من گفت همه باید با مقاومت و تحمل کار را انجام دهند و اگر مشکلی داشتی، فردا هم نیا. من با بررسی و تفکر تصمیم گرفتم به مدت یک هفته آزمایشی در نظر بگیرم تا ببینم شرایط چگونه است و بعد تصمیم نهایی بگیرم. روز دوم ورودم به کار، شرایط واقعا بینظم و بیدروپیکر بود. با وجود علاقه به ادامه کار، فهمیدم که محیط کار به شکل نامنظم و با کمبود سیستمها و رویههای اجرایی است. من با وجود اینها به کار خود ادامه دادم و کار را از تهیه زون تا اصلاح سندهای حسابداری انجام دادم، چون برخی ماهیتهای اشتباه وجود داشت و برخی ثبتها در سیستم انجام نشده بود. در پایان ماه، ناچار شدم برای لیست بیمه و حقوق و مالیات به تنظیم دقیق بپردازم. در روز دوم، مدیرعامل از من خواست تا به اتاقش بروم و قرارداد سه ماهه
شرکت سابق: الکترو صنعت دوار سپنتا تجربه را طوری روایت میکنم که هدفش فقط اطلاعرسانی درباره واقعیتهای رخداده باشد و بدون هیچ نگاه شخصی یا هدفدار اضافهای باشد. از همان روز اول، یعنی ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۵، رزومهام را از طریق سایت جاباینجاب برای شرکت فرستادم و مقرر شد که برای مصاحبه به واحد مربوطه بیایم. در ابتدا وضعیت نسبتا خوب و مناسب به نظر میرسید؛ مسئول مشاوره مالیاتی و همچنین مدیر مالی از من سوالهایی پرسیدند و من صادقانه پاسخ دادم و توضیحاتی هم درباره روند کار و شرکت شنیدم. گفته شد که شرکت دو دفتر دارد و خیلی از همکاران حسابداری آمده و رفتهاند، و برخی کارها به شکل رسمی و بعضی به صورت غیررسمی ثبت میشوند. من هم گفتم که در حوزه رسمی تجربه دارم و از صفر تا صد را میتوانم انجام بدهم. آن خانم استقبال کرد و گفت از فردای همان روز، بیایم سر کار. روز اول حضور من، ۲۱ ام، سر ساعت ۸:۳۰ رسیدم. حدودا تا ساعت ۹ برای نخستین بار با توضیحات مدیر مالی آشنا شدم و روند کارها و سیستم حسابداری توضیح داده شد. در ادامه فهمیدم که فردی که حسابدار ارشد بودند چند دقیقه بعد گفتند امروز آخرین روز کاریشان است و در واقع من تنها دو هفته اینجا بودم. این موضوع برایم تازه بود و تعجب کردم؛ معمولا افراد شرکت یک هفته تا حداکثر یک ماه میمانند. صحبتهای اولیه راجع به شرکت و مدیریت ادامه یافت و تأکید شد که استراحت و ناهار را کنار میگذارم تا به نکات مهم تر بپردازم. به گفته مدیرعامل، آقایی به نام امیر فراز…مند وجود دارد که به شدت بیسیاست و بیوجدان توصیف شد و گفته شد که رفتارها و کنترلهای نظارتی کاملا موجود است و حتی در حضور کارکنان خانم، به شدت نظارت میکند. درباره رفتارهایش توضیحاتی داده شد: گاهی با توهین یا تخریب شخصیت، به خصوص وقتی کارهای روزمره انجام میدهی، به شکلی فشار میآورد که احساس میکنی نمیتوانی عملکردت را درست انجام دهی. مثلا با انجام کارهای ساده، ناگهان وارد میشود و با فشار حقوق و آمادهسازی فاکتورها و ارجاع به مودیان و خروج کالا، به شکل غیرمنطقی هدایت میکرد. برخوردها به شکلی بود که گاهی میگفت کارم انجام بشود و حق الزحمه اضافهای هم پرداخت نخواهد شد؛ میگفت حقوقی میدهم که کارها درست انجام شود و اگر نتوانی مدیریت کنی، باید بنشینی و کارها را انجام بدهی. در نهایت هم به این نتیجه رسیدم که پول و شرایط سخت زندگی اهمیت دارد و این جو روانی به من فشار میآورد و آرامش شغلی را از من میگیرد. با این شرایط دو هفته بیشتر نتوانستم دوام بیاورم و تصمیم گرفتم به طور موقت بهعنوان کارمند جدید به مدت کوتاهتری حضور پیدا کنم، تا تصمیم نهایی بگیرم. ۲۲ ام، آغاز دوباره کار بود و واقعا تمامی فضا به نحوی بینظم و شلخته بود. از مراجعه کارکنان به دفتر و ثبت سند و اصلاح اشکالات حسابداری تا ثبتهایی که هنوز در سیستم ثبت نشده بود، همه چیز به هم ریخته بود. با وجود تمایل به ادامه کار و آغاز پروژههای حسابداری، برخوردها و جو شرکت فشار زیادی میآورد. از جمله اتفاقات دیگر این بود که مدیرعامل با من قرارداد سه ماههای با سفته ۲۰۰ میلیون تومان مطرح کرد و با وجود مخالفت من مبنی بر آغاز با یک دوره آزمایشی یک هفتهای تا روشن شدن وضعیت، با فشار، قرارداد و سفته
برای من مصاحبهکننده، سوال اصلی این بود که چگونه نگاه میکنم و چه تجربهای از طراحی گرافیک دارم. در جلسه، از من پرسیدن که آیا والدینم از من راضی هستند و در صورت تماس برای نظر آنها چه میگویند. بعد از آن مرا فرستادند نزد یک خانم که فرم را بررسی کرد و پرسید از من در نرمافزارهای مندرج در فرم، سطح حرفهای یا پایه را چطور میسنجم. پاسخ دادم که این نرمافزارها واقعا انتهای مشخص و پایانناپذیری ندارند و هیچکس نمیتواند ادعایی قطعی داشته باشد. تصورم این بود که معیار ارزیابی در فرم مشخص شده و گزینههایی مانند مقدماتی، پیشرفته و حرفهای وجود دارد. با توجه به تجربهی کار واقعی و پروژههای رسمیای که در کارنامه داشتم، سطح پیشرفته و حرفهای را انتخاب کردم.
شرکت رونیکس دوست داشتم تجربهای واقعی از مصاحبه کارشناس سیستمها و روشها را با شما به اشتراک بگذارم. اولین نکته این بود که سابقه مرتبطی در رزومهام وجود نداشت، اما چون آگهی هیچ اشارهای به نیاز به سابقه کار نکرده بود، با این فرض رزومه را فرستادم چون رشتهام به موضوع مربوط میشد. مصاحبه با تاخیری نسبتا طولانی آغاز شد و پشت میزی نشستیم که عموما نگهبانها کنار آن میایستند. از طرف مقابل هم اطلاعات زیادی درباره موقعیت شغلی درخواستشده وجود نداشت و سؤالات بیشتر به سوابق من مربوط میشد تا بتوانند توضیحاتی که دادم را بررسی کنند. ابتدا فکر کردم هدف، سنجش سطح دانش من است و میخواستند ببینند رزومه تا چه حد با واقعیت مطابقت دارد، اما به مرور فهمیدم که قصدشان مچگیری است. وقتی پاسخهای درست میدادم، خیلی از اوقات با یک لبخند کج یا پوزخند موضوع را عوض میکردند و همان رفتار دوباره تکرار میشد. رفتارشان کاملا مناسب نبود و تا حدی تحقیرآمیز به نظر میرسید. در همان چند دقیقه ابتدایی فهمیدم که اتفاقی با هدف مصاحبه واقعی در کار نیست. جدا از این مسائل، اگر نگاهی به رزومهام میانداختند، احتمالا لازم نبود به مصاحبه حضوری دعوت شوم یا من را معطل کنند، چون روشن بود که سابقه مرتبط ندارم. سوالات ایشان اغلب تکرار میشدند و بهراحتی میشد پاسخها را در رزومه دید: فلان زمینه تا به حال کار نکردید؟ پاسخ دادم چندان با پرسشها همخوانی نداشت، ولی آنها همچنان دنبال پاسخهای خاص میگشتند. در نهایت توانستم تحمل کنم تا زمان جلسه بگذرد و خاتمه یابد. فضای اینجا واقعا حرفهای به نظر نمیرسید. بهنظر من کسبوکاری با ساختار سنتی و سرمایهگذاری زیاد برای ظاهرسازی حرفهای، در عمل چنین محیطی به نمایش گذاشته میشود. اگر چارهای ندارید و مجبورید کار کنید، ممکن است گزینهای به نظر برسد.
فضای مصاحبه برای کارشناس کنترل پروژه شرکت رونیکس به شکلی میگذشت که در بدو ورود ابتدا در لابی از من خواستند فرم استخدام را تکمیل کنم و همانجا حین انتظار، فرایند مصاحبه آغاز شد. مصاحبهکننده که یک زن بودند، شروع کردند به توضیح درباره اهداف شرکت و اینکه چقدر دوست دارند شرکت را بزرگ نشان بدهند. سپس از من پرسیدند تا چه حد با شرکت آشنایم و خواستند درباره سوابقم و تجربههای کاریام صحبت کنم. سوالات معمول منابع انسانی هم تکرار شد؛ اینکه نقاط قوت و ضعفم را بگویم و اینکه چگونه به رفتارهای منشیانه یا فشار کاری پاسخ میدهم، همچنین درباره تمایل یا مقاومت من در مواجهه با موارد مختلف شغلی پرسیدند. بعد از آن به شرایط کاری پرداختند اما توضیحی درباره نتیجهی مصاحبه یا نحوهی اعلام نتیجه ارائه نکردند و گفتند در صورت پذیرش یا رد تماس خواهند گرفت، اما چنین تماسی نگرفتم و این موضوع برایم ناامیدکننده بود. به گفتهی این کاربر، به نظر میرسید که فرایند ارتباطدهی شرکت چندان حرفهای نیست. امیدوارم برای شما هم موفقیتهای بیشتری رقم بخورد.
وقتی به رونیکس برای کار تولیدکننده محتوا به زبان فرانسه مراجعه کردم، به نظر میرسید که آگهی از من میخواست به یکی از زبانهای خارجی تسلط کامل داشته باشم و در عین حال انگلیسی هم مسلط باشم تا بتوانم محتوای متنی تولید کنم.
در ملاقات اول با رونیکس، نظردررسانی از خود شرکت درباره ساختمان شیک و جذاب بود و این نکته به من انگیزه داد. وقتی رزومه را فرستادم، گفتند برای مصاحبه باید ساعت ده بیایم و تا اتمام فرم کار، تقریبا تا یازده و ده دقیقه معطل شدم تا نوبتم برسد. تصور میکردم مصاحبه با یک مدیر ارشد فنی است، اما در ادامه پرسشهایی درباره سوابق و نمونهکارهایم مطرح شد. سپس سیستمی روی میز گذشت تا طراحی صفحه اصلی سایت شرکت را پیاده کنم؛ چیزی که گفتند خبرش قرار است اعلام شود. به جز مدت انتظار، به نظرم فرد ارشد فنی فردی بااحترام و متخصص در کارش بود.
در رونیکس به طور تماموقت کار میکردم و مدت همکاریام کمتر از یک سال بود، که سال آخر کاری من ۱۳۹۹ بود.
ورود به شرکت رونیکس را با ترکیبی از امید و تردید تجربه کردم. مصاحبه فنی آغاز خوبی داشت و با فردی مواجه شدم که رهبر فنی تیم نرمافزار بود؛ رفتارش دوستانه بود، سوالات دقیق و بهجا بود و به نظر میرسید تجربه زیادی دارد. همان روز با مدیر فناوری اطلاعات شرکت هم صحبت کردم و برخوردشان مثبت بود. اما از سمت منابع انسانی، با فردی به نام ریوندی مواجه شدم که حس غرورآمیز و نگاه از بالا به پایین داشت. به نظر میرسید ذهنیتی مایکروسافتگون نسبت به نقش مدیر منابع انسانی به او منتقل شده است. او گرچه دانش فنی زیادی نداشت، اما تمایل داشت سوالات فنی بپرسد. ضمن صحبت درباره نقاط مثبت شرکت، اشارهای به این نکردند که بیمه شرکت بر پایه حقوق پایه محاسبه میشود؛ این نکته را جدی نمیگفتند و به نظر من این نوع توضیح، حقی از پرسنل را نادیده میگیرد. در روز آغاز به کار، تازه رویکردی از جانب تیم منابع انسانی دریافت کردم و مدت وقتی کمی از من گرفتند و تجربهام را کمی پیچیده کردند. این تجربه باعث شد در مصاحبههای بعدی با صراحت و شفافیت بیشتری برخورد کنم تا از همان ابتدای گفتوگو وضوح لازم را به دست آورم.
برای زمانبندی مصاحبه، حتما به موقع حاضر شدم و با وجود حضور تعدادی از داوطلبان از بخشهای مختلف، جلسه دقیقا رأس ساعت انجام شد. در طول مصاحبه با مدیر روابط عمومی شرکت، آقای ریوندی، برخوردی بسیار گرم و بااحترام و پرانرژی داشت. سوالات مطرحشده بهطور حرفهای و هدفمند بودند و نگاهش نسبت به کارمند و فرآیند جذب برایم جالب و دلنشین بود؛ امیدوارم روزی یکی از اعضای این تیم حرفهای باشم.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملا ناشناس.