بسیار ادمای گداصفت و بی فرهنگ مدیرا از ترس اینکه جاشون رو بگیری نمیذارن پیشرفت کنی اصلا از کارمند حمایت نمی کنن جلوی بقیه ضایعت می کنن منابع انسانی یک ادم خوک صفت و بی فرهنگ نسخه کوچک شده ج ا هرجور بتونن ازت سواستفاده می کنن فقط حقوق پایه رو به بیمه رد می کنن
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
برای مصاحبه با شرکتی که نامش مهندسين مشاور امواج تتيس است، با هیجان حامی اما ناامید از تجربه اولیه تماس گرفتم. وقتی تماس گرفتم، همان لحظه خانمی که پاسخگو بود، حرف من را قطع کرد و برخوردش خیلی توی ذوقم زد. قصد داشتم چند سوال ساده بپرسم، اما رویکرد آنها طوری بود که امکان صحبت درست را از من گرفت و در نهایت نتوانستم چه سوالی بپرسم و تجربهای دلخواه را مشاهده کنم.
شرکت رادسنس تجربهای رو درباره مصاحبه کارشناس سئو به اشتراک گذاشت. برخوردشون صمیمی و صادق بود و فضای مصاحبه آرام و گرم بود، بهطوری که استرس ایجاد نکرد. مصاحبهکنندهها باکیستی تمام در میدان بودن و بیشتر برای سوالات فنی از من پرسیدن؛ هرچند دو تا از پرسشهای تخصصی رو نتونستم کامل پاسخ بدم، اما گفتند اشکالی نیست و نگران نباشم. توضیح دادن که پذیرش فقط با حضور همان جلسه اول منحصربهفرد نیست و فرصت دارم در محیط کار تواناییهام رو نمایش بدم. در پایان از دلگرمی و همراهیشون ممنونم.
برای مصاحبه با من قراری کذاشتند راس موعد حتی زودتر هم رسیدم جدا از ظاهر سنتی و تم مذهبی شرکت مدت قابل توجهی برای مصاحبه منتظر بودم و ولکام خوبی هم صورت نگرفت و منشی مدیر عامل ادبیات و لحن خوبی بابت وقفه پیش اومده نداشت .برق رفته بود اتاق گرم انتظار و… داشتم منصرف میشدم برم که بالاخره مدیر منابع انسانی تشریف اوردن رفتارشون محترمانه بود ظاهرا نگرششون هم با جو و فضای سنگین سازمان متفاوت بود ، عذرخواهی کردن و گفتگو کردیم ایشون با بیان مناسب نظر من رو در مورد فرهنگ سازمانشون تغییر داد اما مشخص بود کلی کار هست تا به درجه تعالی و بلوغ سازمانی و ارتقا برند کارفرمایی برسن بهرحال فارغ از نتیجه تجربه جالبی بود
به هیچ وجه و هیچ جوری برای استقرار یا فروش یا هرچی سمت شرکتی که شخصی به اسم اقای ع.ام جزو مدیریتش باشه نرین فرار کنین فرارررررر بیچارتون میکنه با وعده و دروغ میارتتون و بعد زیر همه چی میزنه نه حق حقوق درست دادن نه قانون کار قبول دارن نه منابع انسانی درست درمون دارن که مشکلات پیگیری کنن خلاصه داغونن ۲۰ تا خانواده بخاطر بی مسئولیتی اینا شب عید موقع جنگ بیکار شدن بالا دستیا هیچکی نگفتن که اقا چرا ؟ دشمنان سیستم بیشتر مناسبه براشون اچ آر ککشونم نگزید فقط به فکر خودشونن خدا نگذره ازشون
من به عنوان برنامهنویس ارشد در ART تجربیاتم را اینطور توضیح میدهم: پروژهها از نظر فنی واقعاً جذابند و با آنها فرصتهای زیادی برای یادگیری و پیشرفت است؛ برای هر سطح از تجربه، جایی برای رشد وجود دارد و با چالشهای واقعا مفیدی روبهرو میشوید. اما مشکلاتی هم وجود دارد که باید صادقانه بگویم: ثبات تیم و تصمیمگیریها پایین است و تصمیمات ناگهانی و بیثباتی دیده میشود؛ اکثر مواقع احساس میکنم نظرات کارشناسان تا مدیران جدی گرفته نمیشود و به نظر میرسد خردجمعی رعایت نمیشود. تعادل بین کار و زندگی هم خوب نیست؛ بسته به پروژه ممکن است ساعات طولانی و روزهای إضافی داشته باشید، اما جالب است که اضافهکاری پاداشی ندارد و زحمات کارکنان به درستی قدردانی نمیشود. از نظر حقوقی هم اوضاع چندان مطلوب نیست؛ حقوق پایه در مقایسه با بازار پایینتر است و همین موضوع باعث میشود نتوانند بهطور مستمر افراد باتجربه را جذب کنند؛ در نتیجه کیفیت کار اغلب به سطح متوسط میافتد.
به دنبال پایان دادن به دورهای که در شرکت پیشگامان لوتوس داشتم، تصمیم گرفتم به سمت فرصت جدیدی برم و از واحد منابع انسانی و تیم فنی جدا شوم تا به کار جدیدم ملحق بشم. همه مراحل فنی و منابع انسانی رو پشت سر گذاشتم، نامه استعفا رو تقدیم کردم و طبق هماهنگیها از مجموعه قبلیم جدا شدم تا چند روز دیگه کار جدید رو آغاز کنم. اما پس از تماس از طرف شرکت، مطلع شدم همه چیز لغو شده و به دلایلی نمیتونن با من همکاری کنن. واقعاً انتظار چنین اتفاقی از شرکتی با این سطح از ادعا رو نداشتم و در نهایت تجربهای که داشتم چیزی جز آزاردهنده و ناامیدکننده نبود.
وقتی شیوع کرونا بود رزومهام را فرستادم و بهزودی پاسخ گرفتم. حدود یک هفته بعد تماس گرفتند و چند سوال کلی از من پرسیدند، مثل حقوق درخواستی و تاریخ شروع. گفتند با من تماس میگیرند اما بهطور مشخص جلسه حضوری همان لحظه تعیین نشد؛ فکر اولم این بود که شاید حقوق پیشنهادی من بالاتر از انتظار بوده، اما بعد فهمیدم که این روند طبیعی است. بهخاطر دورکاری و عید، فاصلهای نزدیک به یک ماه برای مرحله بعدی افتاد. پس از آن مرا برای ملاقات حضوری دعوت کردند؛ جلسه آرام و مناسب بود و سوالها چالشبرانگیز بود اما روند مصاحبه روان پیش رفت. بعد از آن از من خواسته شد تا یک روز بیایم و از نزدیک با کار و تیم آشنا شوم و حدود یک ساعت با همکارها صحبت کنم. دو روز بعد برایم آفر ارسال شد و کارم را آغاز کردم. در نهایت به نظر میرسد که اگر سر وقت به مصاحبه برسید، نتیجه خوبی خواهید گرفت؛ تیم منابع انسانی هم با برخوردی دوستانه و خوب کار را جلو میبرند.
احساس کردم جلسه مصاحبه از همان قدم اول با اضطراب مواجه شد؛ وقتی وارد اتاق شدم، حدود ده تا بیست دقیقه منتظر شدم تا فرم تازهای بدهند که همان اطلاعات رزومهام بود و دوباره پر شود، نشانی از منطق سیستموار نبود و خیلی برایم عجیب بود. پس از یک ساعت معطلی، با وجود ناراحتی خیلی زیاد تصمیم گرفتم بروم سراغ مصاحبه، اما خیلی سریع گفتند بروید به اتاق مصاحبه. اولین نکتهای که به چشمم خورد حضور چهار نفر در جمع بود: مدیر تیم، توسعهدهنده اندروید، توسعهدهنده iOS و مسئول منابع انسانی. در همان لحظه حس کردم این محیط به اندازهای حرفهای نیست و با انگیزهای پایین وارد شوی. اگر بخواهم صریح باشم، یکی از بیانگیزترین مصاحبههایی بود که تاکنون تجربه کردهام. سؤالات فنی به شکل پراکنده و سطحی مطرح میشد؛ انگار هیچ یک از حاضرین تجربه مصاحبهی حرفهای نداشتند و تنها کنار هم نشسته بودند تا بتوانند پاسخی بدهند. تنها سوالی که درباره SOLID مطرح شد بیشتر جنبه حفظی داشت، چون مصاحبهکننده در پاسخ دادن نتوانست نکته جانبی یا بازخوردی ارائه بدهد. یکی از اعضای تیم که روی iOS کار میکرد دربارهی مالتیتریدینگ پرسید و من پاسخهایی مانند ترد ساده، Rx و coroutine را ارائه دادم؛ ناگهان آن فرد عصبی شد و مصر بود ادعا کند که اندروید در این حوزهها خوب نیست، بدون ارائه دلیل معقول. رفتار او بچگانه بود و همتیمیها سعی میکردند صحبت او را قطع کنند. در پایان از من پرسیدند که چرا به مصاحبه آمدهام و چرا فکر میکنم لیاقت حقوقی که میخواهم را دارم. به نظر من اگر دنبال محیط کاری با افراد حرفهای هستید، توصیه نمیکنم برای مصاحبه به این مجموعه مراجعه کنید. حقوقشان هم تا حدی بر پایهی سیستم VAS محاسبه میشود، این را در نظر بگیرید. نکتهی دیگری که برایشان مهم بود این بود که ببینند تا چه حد مرئوس پذیر هستم.
شرکت تجارت بدون مرز را در ذهنم ثبت کردم، چون تجربه مصاحبه بهنوعی روشن و صریح بود. در فرآیند مصاحبه برای موقعیت برنامهنویس جاوا معیارهای مشخصی داشتند: حل مسئله، اصول پایهٔ برنامهنویسی، دیتابیس و مفاهیم جاوا. مصاحبهکننده واقعا مسلط بود و فضای گفتوگو را بهطور چشمگیری آرام و بدونتنش کرد. جو کلی مثبت بود و از همان ابتدای کار فهمیدم چه مباحث فنی برایشان اهمیت دارد. در میانهٔ جلسه، در بخش فنی، نزدیک به پایان یکی از همکاران منابع انسانی وارد شد و چند سوالی مطرح کرد. نکتهای که بهدست میآید این است که باید اصول برنامهنویسی و شیءگرایی را خوب بلد بود؛ اگر با فریمورکها کار کردهای، نشان دادن تجربه و تسلطشان، مفید است. آشنایی با design pattern و شناخت ضدالگوها و دلایلشان هم خیلی کمککننده است. سوالها نه بازی بود و نه عجلهای برای پاسخهای گنده، و هر زمان که مینشستند و میدیدند جواب را درست میدانم، اجازه نمیدادند که توضیحات اضافی بدهیم تا زمان برای همهٔ ما صرف نشود. در مجموع تجربهام بهعنوان یک مصاحبهٔ استاندارد و خوب توصیف میشود. روند استخدامشان به این شکل بود که پس از تأیید، دورهٔ آزمایشی وجود داشت و پس از آن مراحل بعدی انجام میشد.
من کنار تیمی گرم و منسجم کار کردن رو تجربهای واقعاً دلنشین میدونم. جو صمیمی و همکاری منظمِ گروه به وضوح توی روند کار حس میشد. پرداختیها به طور منظم و بهموقع انجام میشد و حقوق هم دقیقاً سر زمان محاسبه میشد. مصاحبه هم بهطور دقیق و منظم برگزار شد؛ برای من زمان آزادم اهمیت داشت و سوالات مطرحشده علمی و تخصصی بودند که از سطح حرفهای تیم گواهی میداد.
کار کردن تو ایران ایرتور در مجموع برای من لذت بخش بود. نقطه عطفی بود که اونجا بسیار یاد گرفتم و در بعضی موارد هم تونستم چیزهای جدید زیادی تجربه کنم. از مدیریت خود دپارتمانمون واقعا خاطرات خوبی دارم از همکارانم هم همینطور. محیط در مجموع طوری بود که همه برای بهتر شدن پروژه تلاش می کردن. اونجا یه طورایی محل امن منه که روزهای سختی هم توش داشتم و می دونم در بعضی موارد افراد کارشون رو درست انجام نمیدادن یا به افراد دیگه بهای بیشتری داده میشد. ولی به نظرم نقاط مثبت بیشتره و خوشحالم از چهار سالی که اونجا کار کردم.
تجربه کاری من در این مجموعه یکی از بدترین تجربههای حرفهایام بود. محیط کار کاملاً سمی و پر از استرس بود و به جای ایجاد فضای همکاری، فشار و تنش دائمی وجود داشت. مدیریت مجموعه رفتار حرفهای نداشت، برخوردها اغلب با بیاحترامی و بددهنی همراه بود و کوچکترین ارزشی برای کارکنان قائل نمیشد. حجم کار بسیار زیاد بود و انتظار میرفت حتی در شبها، آخر هفتهها و ایام تعطیل نیز بدون در نظر گرفتن تعادل بین کار و زندگی در دسترس باشیم. با وجود این حجم از مسئولیت و فشار، حقوق پرداختی در حد پایه و به هیچ عنوان متناسب با میزان کار و انتظارات نبود. وعدههای مختلف نیز در عمل محقق نمیشد و هیچ برنامه مشخصی برای رشد، آموزش یا پیشرفت کارکنان وجود نداشت. یکی از نکات قابلتوجه این بود که در کمتر از ۶ ماه، نزدیک به ۱۰ نفر از کارکنان این مجموعه از آن جدا شدند. از دید من، بخش قابلتوجهی از این جابهجاییها با مشکلات مدیریتی و نحوه برخورد خانم محمودی همزمان بود. رفتارهای غیرحرفهای، لحن نامناسب و فضای پرتنش باعث شده بود بسیاری از کارکنان تمایلی به ادامه همکاری نداشته باشند. این میزان بالای خروج نیروها، به نظر من، نشاندهنده وجود مشکلات جدی در محیط کار و شیوه مدیریت بود و تأثیر مستقیمی بر انگیزه، آرامش و رضایت کارکنان میگذاشت. در مجموع، اگر به دنبال محیطی حرفهای، محترمانه و با مدیریت اصولی هستید، این مجموعه انتخاب مناسبی نیست. امیدوارم این تجربه برای افرادی که قصد همکاری دارند مفید باشد و بتوانند با آگاهی بیشتری تصمیم بگیرند.
مدیرعامل اینجا فکر کرده چون اوضاع اقتصادی خرابه اینم میتونه هر غلطی دلش خواست بکنه. نحوه پرداختشون به این صورت هست که عدد درخواستی شما رو ضربدر ۱۲ میکنن تا عدد سالیانه به دست بیاد، سپس عدد سالیانه رو تقسیم بر ۱۶ میکنن و هر ماه ۱/۱۶ عدد سالیانه (یعنی ٪۷۵ عدد درخواستی ماهانه!) رو به عنوان حقوق پرداخت میکنن و هر سه ماه یک بار هم ۱/۱۶ عدد سالیانه رو به عنوان پاداش پرداخت میکنن! اما چون پاداش هست میتونن پرداخت نکنن تو این اوضاع و مدیرعامل گفت یا ۱/۱۶ کامل یا کمتر یا بیشتر رو بر اساس عملکرد پرداخت میکنیم. اما بیمه، مالیات، عیدی، و سنوات شما بر اساس همون عدد ٪۷۵ از حقوق درخواستی محاسبه میشه که کاملا به ضرر شماست. چرا باید تو این وضعیت اقتصادی ٪۲۵ حقوق من و امثال من دست شما بمونه و باهاش کاسبی کنید و بعد از سه ماه، پول خودم رو به عنوان پاداش بهم پرداخت کنید؟! تازه اگه پرداخت کنید، چون از اول دنبال بهانه هستید! مدیرعامل گفت پرداخت عدد اصلی بستگی به محاسبات مالیات داره که این هم یک بهانه هست که هر بار خواستن عدد کمتری پرداخت کنن. سه نوع قرارداد باهاتون میبندن + سفته! یک قرارداد کار باهاتون میبندن که قطعا یکطرفه خواهد بود. یک قرارداد NDA برای پروژههای شرکت. یک قرارداد تعهدات حرفهای که شما باید تعهد بدید تا پایان مدت قرارداد در شرکت میمونید! اگر داستان گروگانگیری و بهرهکشی از نیروی کار نیست چرا این همه تضمین میخواید از یه نیروی کار؟ قطعا دنبال سواستفاده هستید، قبلا در گروه ویکیتجربه تلگرام خوندم که گفته بودن جوانهای مردم میرن این شرکت و گرفتار میشن. موقعیت شرکت جنب میدان نیلوفر در سهروردی هست، جای بسیار شلوغ، و داخل کوچه شرکت شما حتی جای پارک موتور پیدا نمیکنید. دو طبقه مجزا از هم فکر میکنم ۳ و ۵ دارند که شما احتمالا باید بین این طبقات با آسانسوری در رفتوآمد باشید که اندازهی تابوت متحرک هست و به سختی ۳ نفر ظرفیت داره. دوستان عزیز، میدونم فشار اقتصادی روی همهمون هست، ولی این شرایطی که گفتم اسمش هرچی باشه کار نیست. برای تخصص و اعصاب و روان و وقت و انرژی و انگیزه خودتون احترام قائل باشید و با این مدل آدمهای مریض و سمی، و شرکتهای دوزاری کار نکنید.
بعد از 7 سال سابقه کار در شرکت اینو مینویسم حقوق باهات کم میبندن و بهت وعده مزایاو شارژ اوانو ... میدن،اولش فکر میکنی تو چه شرکت بین المللی خفنی داری کار میکنی بعد کم کم میبینی فلان کسک با پارتی بازی میشه بالادستیت اگر به HR هم بگی پارتی بازی میشه تو این شرکت سخت مخالفت میکنن چه بسا اخراجتم میکنن دیدم که میگم بعد آمار خود نفرات HR رو در میاری میبینی همشون با پارتی بازی شدن HR ، در واقع سوادشو ندارن فقط با مالیدن رفتن بالا شرکت به شدت ضعف دختر داره و یکسری مدیرا کاملا هول دخترن ،درمورد مدیران خانم هم بگم که من انسان نرمال توشون ندیدم یا طلاق گرفتن و مشکل روحی روانی دارن یا به شدت فمنیستن تنها و تنها چیزی که نگهت میداره تو شرکت همکاراتن که باهات رفیق میشن اگر میخوای کار یاد بگیری و روانت سالم باشه این شرکت مناسبت نیست، اگر میخوای رزومتو آپدیت کنی شرکت خوبیه
شرکت دیتایژن فقط با پارتی و لابی مدیریت میشود و هیچ برنامهٔ مشخصی برای پیشبرد وظایف وجود ندارد. اگر در مسیر این بازیهای پشتپرده قرار نگیری، به مسیر بازندگیها میافتی، یا با حرف و تهمت مواجه میشوی. مدیران بالا ثبات چندانی ندارند و هر چند ماه بهطور پیوسته تغییر میکنند؛ با تغییر مدیران ارشد احتمالاً مدیرعامل هم عوض میشود.
خوشبختانه از ورود به این تیم بینیازم میدانم که کارکردن در اینجا بهطور عملی بهعنوان وظیفهای بدون دستمزد محسوب میشود و حقوق و مزایا بسیار کم یا نامشخص است. گاهی بیمه نیز بهموقع فعال نمیشود و ممکن است برای دریافت خدمات پزشکی مجبور شوم هزینهها را خودم بپردازم. با این اوصاف، روی پروژهها و تجربههای فنی متمرکز شدم و تلاش کردم مهارتهایم را به کار ببرم.
شرکت اورال برای من یکی از بدترین تجربههای شغلی بود. در وهله اول، رفتارها به شکل خانوادگی و همراه با همدلی نمایان میشد، اما خیلی زود سوءاستفاده آغاز میشد؛ کارهای شخصی زیادی از من میخواستند و احترام چندانی وجود نداشت. حقوق را یا باید پیگیری میکردم یا با التماس میطلبیدم و گاهی تاخیرهای دو ماه هم بوده است. ارتباط با مشتریان هم برای آنها اهمیت چندانی نداشت و فقط فشار میدادند تا پولی بگیرند و کار درست انجام نمیشد، مشکلات زیادی از جمله عقبافتادگیها و تمرکززدایی به وجود میآمد. وقتی تصمیم به تسویه میگرفتم، میگفتند یک ماه دیگر میدهند، اما در نهایت پاسخ میدادند برو شکایت کن، ما بدهیای نداریم. در کل، احساس میکردم آدمهایی اینجا دزد و نامردند و فقط تظاهر میکردند؛ امیدوارم یک روز به همان روشی که چندی پیش به من آسیب زدند، پاسخ بدهند.
وقتی وارد این شرکت شدم، اوضاع به سرعت آشکار شد و حس میکردم که منابع به شکل نامناسبی بهحساب رفقا ریخته میشود. برخی از افراد که از طرف مدیرعامل و مدیر یکی از بانکها به عنوان مشاور آمده بودند، با رفتاری پر از غرور کار میکردند و حقوق خوبی هم میگیرند، حتی مزایای بازنشستگی و کارهای جانبی مثل بنگاه املاک را هم داشتند. در حالیکه هزاران جوان مستعد در جستوجوی کار بودند. آنها اغلب صبحها حوالی ساعت ده یا یازده وارد میشدند و فقط دستور میدادند، چون از نظر فنی خیلی چیزها بلد نبودند. فعلن هم تا غروب گاهی بهانه میآوردند. مشکلاتی مثل صندلیهای کهنه یا نور محیط یا اینکه چرا چایمان دیر میشود هم بهعنوان بهانه مطرح میشدند؛ انگار مشکل از نقص زمین نیست، بلکه از بیانگیزه بودن و ناتوانی در رقصیدن با شرایط بود. در عمل بهنظر میرسید که منابع و سپردههای مردمی بهخاطر رفاقت و رانت مصرف میشود و کسی هم صدایش را بلند نمیکند. نمیدانم مدیرعامل این شرکت و مدیر بانک چطور میخواهند پاسخگوی خدا باشند، وقتی چنین وضعی وجود دارد.
بهنظر من فضای کار چندان دلگرمکننده نیست؛ با اینکه بودجه و سرمایه قابل توجهی دارن، اما مسیر تخصیصش به درستی مشخص نیست. بهزودی میفهمی که شایستهسالاری جایگاهی نداره و اگر کسی با وصلبودن بیاد، حتی بدون مهارت، حقوقهای بالا رو میگیره و فشار کار روی سایرین میتونه زیاد بشه. وقتی بفهمن حقوقت بالاست یا پشتت کسی باشه، محیطی شکل میگیره که حتی نسبت به کار معمول هم احساس ناامیدی وجود داره. برای تازهواردها خیلی مراقب باشن؛ آدمهایی با اخلاق نامناسب وجود دارن و ساعات شبکاری ایجاد میکنن، بعضیها حقوق بیشتری نسبت به همردهها میگیرن. گاهی هم مدیر حضور ندارد و با ناهار بیکیفیت یا کسر حقوق، از حقوقت کم میکنن. گاهی تنها بابت یک ناهار ضعیف پولت رو از دست میدی. اگر دنبال وام باشی، کلی بهانه میارن و در فرایند معطل میکنن؛ بهنظر میرسد مدیر تمایلی برای دادن پول ندارد. فناوریهای بهکاررفته عقبافتادهاند، ساختار تیمها نامنظم است و نه مدیر قابل اعتماد و نه تیم منسجم حضور دارند. بهخصوص تیم تست و زیرساخت واقعا آزاردهنده است؛ هر خطایی که بدی، ممکن است تحقیر بشی و فضای آزمون و خطا اصلا وجود نداشته باشه. اگر فردی با تجربه باشی هم، پیشنهاد من این است که به اینجا نیایی؛ فضا هم آشفته است و هم خیلی استرسزا بهنظر میرسد. محیط خیلی خشک و رسمی است، همه پیراهن میپوشند و جو عمومی روی اعصابه. مدتی آگهی میزنند اما بهخاطر فضا و رفتارها، جذب نیروهای مناسب دشوار میشود.
بسیار ادمای گداصفت و بی فرهنگ مدیرا از ترس اینکه جاشون رو بگیری نمیذارن پیشرفت کنی اصلا از کارمند حمایت نمی کنن جلوی بقیه ضایعت می کنن منابع انسانی یک ادم خوک صفت و بی فرهنگ نسخه کوچک شده ج ا هرجور بتونن ازت سواستفاده می کنن فقط حقوق پایه رو به بیمه رد می کنن
برای مصاحبه با شرکتی که نامش مهندسين مشاور امواج تتيس است، با هیجان حامی اما ناامید از تجربه اولیه تماس گرفتم. وقتی تماس گرفتم، همان لحظه خانمی که پاسخگو بود، حرف من را قطع کرد و برخوردش خیلی توی ذوقم زد. قصد داشتم چند سوال ساده بپرسم، اما رویکرد آنها طوری بود که امکان صحبت درست را از من گرفت و در نهایت نتوانستم چه سوالی بپرسم و تجربهای دلخواه را مشاهده کنم.
شرکت رادسنس تجربهای رو درباره مصاحبه کارشناس سئو به اشتراک گذاشت. برخوردشون صمیمی و صادق بود و فضای مصاحبه آرام و گرم بود، بهطوری که استرس ایجاد نکرد. مصاحبهکنندهها باکیستی تمام در میدان بودن و بیشتر برای سوالات فنی از من پرسیدن؛ هرچند دو تا از پرسشهای تخصصی رو نتونستم کامل پاسخ بدم، اما گفتند اشکالی نیست و نگران نباشم. توضیح دادن که پذیرش فقط با حضور همان جلسه اول منحصربهفرد نیست و فرصت دارم در محیط کار تواناییهام رو نمایش بدم. در پایان از دلگرمی و همراهیشون ممنونم.
برای مصاحبه با من قراری کذاشتند راس موعد حتی زودتر هم رسیدم جدا از ظاهر سنتی و تم مذهبی شرکت مدت قابل توجهی برای مصاحبه منتظر بودم و ولکام خوبی هم صورت نگرفت و منشی مدیر عامل ادبیات و لحن خوبی بابت وقفه پیش اومده نداشت .برق رفته بود اتاق گرم انتظار و… داشتم منصرف میشدم برم که بالاخره مدیر منابع انسانی تشریف اوردن رفتارشون محترمانه بود ظاهرا نگرششون هم با جو و فضای سنگین سازمان متفاوت بود ، عذرخواهی کردن و گفتگو کردیم ایشون با بیان مناسب نظر من رو در مورد فرهنگ سازمانشون تغییر داد اما مشخص بود کلی کار هست تا به درجه تعالی و بلوغ سازمانی و ارتقا برند کارفرمایی برسن بهرحال فارغ از نتیجه تجربه جالبی بود
به هیچ وجه و هیچ جوری برای استقرار یا فروش یا هرچی سمت شرکتی که شخصی به اسم اقای ع.ام جزو مدیریتش باشه نرین فرار کنین فرارررررر بیچارتون میکنه با وعده و دروغ میارتتون و بعد زیر همه چی میزنه نه حق حقوق درست دادن نه قانون کار قبول دارن نه منابع انسانی درست درمون دارن که مشکلات پیگیری کنن خلاصه داغونن ۲۰ تا خانواده بخاطر بی مسئولیتی اینا شب عید موقع جنگ بیکار شدن بالا دستیا هیچکی نگفتن که اقا چرا ؟ دشمنان سیستم بیشتر مناسبه براشون اچ آر ککشونم نگزید فقط به فکر خودشونن خدا نگذره ازشون
من به عنوان برنامهنویس ارشد در ART تجربیاتم را اینطور توضیح میدهم: پروژهها از نظر فنی واقعاً جذابند و با آنها فرصتهای زیادی برای یادگیری و پیشرفت است؛ برای هر سطح از تجربه، جایی برای رشد وجود دارد و با چالشهای واقعا مفیدی روبهرو میشوید. اما مشکلاتی هم وجود دارد که باید صادقانه بگویم: ثبات تیم و تصمیمگیریها پایین است و تصمیمات ناگهانی و بیثباتی دیده میشود؛ اکثر مواقع احساس میکنم نظرات کارشناسان تا مدیران جدی گرفته نمیشود و به نظر میرسد خردجمعی رعایت نمیشود. تعادل بین کار و زندگی هم خوب نیست؛ بسته به پروژه ممکن است ساعات طولانی و روزهای إضافی داشته باشید، اما جالب است که اضافهکاری پاداشی ندارد و زحمات کارکنان به درستی قدردانی نمیشود. از نظر حقوقی هم اوضاع چندان مطلوب نیست؛ حقوق پایه در مقایسه با بازار پایینتر است و همین موضوع باعث میشود نتوانند بهطور مستمر افراد باتجربه را جذب کنند؛ در نتیجه کیفیت کار اغلب به سطح متوسط میافتد.
به دنبال پایان دادن به دورهای که در شرکت پیشگامان لوتوس داشتم، تصمیم گرفتم به سمت فرصت جدیدی برم و از واحد منابع انسانی و تیم فنی جدا شوم تا به کار جدیدم ملحق بشم. همه مراحل فنی و منابع انسانی رو پشت سر گذاشتم، نامه استعفا رو تقدیم کردم و طبق هماهنگیها از مجموعه قبلیم جدا شدم تا چند روز دیگه کار جدید رو آغاز کنم. اما پس از تماس از طرف شرکت، مطلع شدم همه چیز لغو شده و به دلایلی نمیتونن با من همکاری کنن. واقعاً انتظار چنین اتفاقی از شرکتی با این سطح از ادعا رو نداشتم و در نهایت تجربهای که داشتم چیزی جز آزاردهنده و ناامیدکننده نبود.
وقتی شیوع کرونا بود رزومهام را فرستادم و بهزودی پاسخ گرفتم. حدود یک هفته بعد تماس گرفتند و چند سوال کلی از من پرسیدند، مثل حقوق درخواستی و تاریخ شروع. گفتند با من تماس میگیرند اما بهطور مشخص جلسه حضوری همان لحظه تعیین نشد؛ فکر اولم این بود که شاید حقوق پیشنهادی من بالاتر از انتظار بوده، اما بعد فهمیدم که این روند طبیعی است. بهخاطر دورکاری و عید، فاصلهای نزدیک به یک ماه برای مرحله بعدی افتاد. پس از آن مرا برای ملاقات حضوری دعوت کردند؛ جلسه آرام و مناسب بود و سوالها چالشبرانگیز بود اما روند مصاحبه روان پیش رفت. بعد از آن از من خواسته شد تا یک روز بیایم و از نزدیک با کار و تیم آشنا شوم و حدود یک ساعت با همکارها صحبت کنم. دو روز بعد برایم آفر ارسال شد و کارم را آغاز کردم. در نهایت به نظر میرسد که اگر سر وقت به مصاحبه برسید، نتیجه خوبی خواهید گرفت؛ تیم منابع انسانی هم با برخوردی دوستانه و خوب کار را جلو میبرند.
احساس کردم جلسه مصاحبه از همان قدم اول با اضطراب مواجه شد؛ وقتی وارد اتاق شدم، حدود ده تا بیست دقیقه منتظر شدم تا فرم تازهای بدهند که همان اطلاعات رزومهام بود و دوباره پر شود، نشانی از منطق سیستموار نبود و خیلی برایم عجیب بود. پس از یک ساعت معطلی، با وجود ناراحتی خیلی زیاد تصمیم گرفتم بروم سراغ مصاحبه، اما خیلی سریع گفتند بروید به اتاق مصاحبه. اولین نکتهای که به چشمم خورد حضور چهار نفر در جمع بود: مدیر تیم، توسعهدهنده اندروید، توسعهدهنده iOS و مسئول منابع انسانی. در همان لحظه حس کردم این محیط به اندازهای حرفهای نیست و با انگیزهای پایین وارد شوی. اگر بخواهم صریح باشم، یکی از بیانگیزترین مصاحبههایی بود که تاکنون تجربه کردهام. سؤالات فنی به شکل پراکنده و سطحی مطرح میشد؛ انگار هیچ یک از حاضرین تجربه مصاحبهی حرفهای نداشتند و تنها کنار هم نشسته بودند تا بتوانند پاسخی بدهند. تنها سوالی که درباره SOLID مطرح شد بیشتر جنبه حفظی داشت، چون مصاحبهکننده در پاسخ دادن نتوانست نکته جانبی یا بازخوردی ارائه بدهد. یکی از اعضای تیم که روی iOS کار میکرد دربارهی مالتیتریدینگ پرسید و من پاسخهایی مانند ترد ساده، Rx و coroutine را ارائه دادم؛ ناگهان آن فرد عصبی شد و مصر بود ادعا کند که اندروید در این حوزهها خوب نیست، بدون ارائه دلیل معقول. رفتار او بچگانه بود و همتیمیها سعی میکردند صحبت او را قطع کنند. در پایان از من پرسیدند که چرا به مصاحبه آمدهام و چرا فکر میکنم لیاقت حقوقی که میخواهم را دارم. به نظر من اگر دنبال محیط کاری با افراد حرفهای هستید، توصیه نمیکنم برای مصاحبه به این مجموعه مراجعه کنید. حقوقشان هم تا حدی بر پایهی سیستم VAS محاسبه میشود، این را در نظر بگیرید. نکتهی دیگری که برایشان مهم بود این بود که ببینند تا چه حد مرئوس پذیر هستم.
شرکت تجارت بدون مرز را در ذهنم ثبت کردم، چون تجربه مصاحبه بهنوعی روشن و صریح بود. در فرآیند مصاحبه برای موقعیت برنامهنویس جاوا معیارهای مشخصی داشتند: حل مسئله، اصول پایهٔ برنامهنویسی، دیتابیس و مفاهیم جاوا. مصاحبهکننده واقعا مسلط بود و فضای گفتوگو را بهطور چشمگیری آرام و بدونتنش کرد. جو کلی مثبت بود و از همان ابتدای کار فهمیدم چه مباحث فنی برایشان اهمیت دارد. در میانهٔ جلسه، در بخش فنی، نزدیک به پایان یکی از همکاران منابع انسانی وارد شد و چند سوالی مطرح کرد. نکتهای که بهدست میآید این است که باید اصول برنامهنویسی و شیءگرایی را خوب بلد بود؛ اگر با فریمورکها کار کردهای، نشان دادن تجربه و تسلطشان، مفید است. آشنایی با design pattern و شناخت ضدالگوها و دلایلشان هم خیلی کمککننده است. سوالها نه بازی بود و نه عجلهای برای پاسخهای گنده، و هر زمان که مینشستند و میدیدند جواب را درست میدانم، اجازه نمیدادند که توضیحات اضافی بدهیم تا زمان برای همهٔ ما صرف نشود. در مجموع تجربهام بهعنوان یک مصاحبهٔ استاندارد و خوب توصیف میشود. روند استخدامشان به این شکل بود که پس از تأیید، دورهٔ آزمایشی وجود داشت و پس از آن مراحل بعدی انجام میشد.
من کنار تیمی گرم و منسجم کار کردن رو تجربهای واقعاً دلنشین میدونم. جو صمیمی و همکاری منظمِ گروه به وضوح توی روند کار حس میشد. پرداختیها به طور منظم و بهموقع انجام میشد و حقوق هم دقیقاً سر زمان محاسبه میشد. مصاحبه هم بهطور دقیق و منظم برگزار شد؛ برای من زمان آزادم اهمیت داشت و سوالات مطرحشده علمی و تخصصی بودند که از سطح حرفهای تیم گواهی میداد.
کار کردن تو ایران ایرتور در مجموع برای من لذت بخش بود. نقطه عطفی بود که اونجا بسیار یاد گرفتم و در بعضی موارد هم تونستم چیزهای جدید زیادی تجربه کنم. از مدیریت خود دپارتمانمون واقعا خاطرات خوبی دارم از همکارانم هم همینطور. محیط در مجموع طوری بود که همه برای بهتر شدن پروژه تلاش می کردن. اونجا یه طورایی محل امن منه که روزهای سختی هم توش داشتم و می دونم در بعضی موارد افراد کارشون رو درست انجام نمیدادن یا به افراد دیگه بهای بیشتری داده میشد. ولی به نظرم نقاط مثبت بیشتره و خوشحالم از چهار سالی که اونجا کار کردم.
تجربه کاری من در این مجموعه یکی از بدترین تجربههای حرفهایام بود. محیط کار کاملاً سمی و پر از استرس بود و به جای ایجاد فضای همکاری، فشار و تنش دائمی وجود داشت. مدیریت مجموعه رفتار حرفهای نداشت، برخوردها اغلب با بیاحترامی و بددهنی همراه بود و کوچکترین ارزشی برای کارکنان قائل نمیشد. حجم کار بسیار زیاد بود و انتظار میرفت حتی در شبها، آخر هفتهها و ایام تعطیل نیز بدون در نظر گرفتن تعادل بین کار و زندگی در دسترس باشیم. با وجود این حجم از مسئولیت و فشار، حقوق پرداختی در حد پایه و به هیچ عنوان متناسب با میزان کار و انتظارات نبود. وعدههای مختلف نیز در عمل محقق نمیشد و هیچ برنامه مشخصی برای رشد، آموزش یا پیشرفت کارکنان وجود نداشت. یکی از نکات قابلتوجه این بود که در کمتر از ۶ ماه، نزدیک به ۱۰ نفر از کارکنان این مجموعه از آن جدا شدند. از دید من، بخش قابلتوجهی از این جابهجاییها با مشکلات مدیریتی و نحوه برخورد خانم محمودی همزمان بود. رفتارهای غیرحرفهای، لحن نامناسب و فضای پرتنش باعث شده بود بسیاری از کارکنان تمایلی به ادامه همکاری نداشته باشند. این میزان بالای خروج نیروها، به نظر من، نشاندهنده وجود مشکلات جدی در محیط کار و شیوه مدیریت بود و تأثیر مستقیمی بر انگیزه، آرامش و رضایت کارکنان میگذاشت. در مجموع، اگر به دنبال محیطی حرفهای، محترمانه و با مدیریت اصولی هستید، این مجموعه انتخاب مناسبی نیست. امیدوارم این تجربه برای افرادی که قصد همکاری دارند مفید باشد و بتوانند با آگاهی بیشتری تصمیم بگیرند.
مدیرعامل اینجا فکر کرده چون اوضاع اقتصادی خرابه اینم میتونه هر غلطی دلش خواست بکنه. نحوه پرداختشون به این صورت هست که عدد درخواستی شما رو ضربدر ۱۲ میکنن تا عدد سالیانه به دست بیاد، سپس عدد سالیانه رو تقسیم بر ۱۶ میکنن و هر ماه ۱/۱۶ عدد سالیانه (یعنی ٪۷۵ عدد درخواستی ماهانه!) رو به عنوان حقوق پرداخت میکنن و هر سه ماه یک بار هم ۱/۱۶ عدد سالیانه رو به عنوان پاداش پرداخت میکنن! اما چون پاداش هست میتونن پرداخت نکنن تو این اوضاع و مدیرعامل گفت یا ۱/۱۶ کامل یا کمتر یا بیشتر رو بر اساس عملکرد پرداخت میکنیم. اما بیمه، مالیات، عیدی، و سنوات شما بر اساس همون عدد ٪۷۵ از حقوق درخواستی محاسبه میشه که کاملا به ضرر شماست. چرا باید تو این وضعیت اقتصادی ٪۲۵ حقوق من و امثال من دست شما بمونه و باهاش کاسبی کنید و بعد از سه ماه، پول خودم رو به عنوان پاداش بهم پرداخت کنید؟! تازه اگه پرداخت کنید، چون از اول دنبال بهانه هستید! مدیرعامل گفت پرداخت عدد اصلی بستگی به محاسبات مالیات داره که این هم یک بهانه هست که هر بار خواستن عدد کمتری پرداخت کنن. سه نوع قرارداد باهاتون میبندن + سفته! یک قرارداد کار باهاتون میبندن که قطعا یکطرفه خواهد بود. یک قرارداد NDA برای پروژههای شرکت. یک قرارداد تعهدات حرفهای که شما باید تعهد بدید تا پایان مدت قرارداد در شرکت میمونید! اگر داستان گروگانگیری و بهرهکشی از نیروی کار نیست چرا این همه تضمین میخواید از یه نیروی کار؟ قطعا دنبال سواستفاده هستید، قبلا در گروه ویکیتجربه تلگرام خوندم که گفته بودن جوانهای مردم میرن این شرکت و گرفتار میشن. موقعیت شرکت جنب میدان نیلوفر در سهروردی هست، جای بسیار شلوغ، و داخل کوچه شرکت شما حتی جای پارک موتور پیدا نمیکنید. دو طبقه مجزا از هم فکر میکنم ۳ و ۵ دارند که شما احتمالا باید بین این طبقات با آسانسوری در رفتوآمد باشید که اندازهی تابوت متحرک هست و به سختی ۳ نفر ظرفیت داره. دوستان عزیز، میدونم فشار اقتصادی روی همهمون هست، ولی این شرایطی که گفتم اسمش هرچی باشه کار نیست. برای تخصص و اعصاب و روان و وقت و انرژی و انگیزه خودتون احترام قائل باشید و با این مدل آدمهای مریض و سمی، و شرکتهای دوزاری کار نکنید.
بعد از 7 سال سابقه کار در شرکت اینو مینویسم حقوق باهات کم میبندن و بهت وعده مزایاو شارژ اوانو ... میدن،اولش فکر میکنی تو چه شرکت بین المللی خفنی داری کار میکنی بعد کم کم میبینی فلان کسک با پارتی بازی میشه بالادستیت اگر به HR هم بگی پارتی بازی میشه تو این شرکت سخت مخالفت میکنن چه بسا اخراجتم میکنن دیدم که میگم بعد آمار خود نفرات HR رو در میاری میبینی همشون با پارتی بازی شدن HR ، در واقع سوادشو ندارن فقط با مالیدن رفتن بالا شرکت به شدت ضعف دختر داره و یکسری مدیرا کاملا هول دخترن ،درمورد مدیران خانم هم بگم که من انسان نرمال توشون ندیدم یا طلاق گرفتن و مشکل روحی روانی دارن یا به شدت فمنیستن تنها و تنها چیزی که نگهت میداره تو شرکت همکاراتن که باهات رفیق میشن اگر میخوای کار یاد بگیری و روانت سالم باشه این شرکت مناسبت نیست، اگر میخوای رزومتو آپدیت کنی شرکت خوبیه
شرکت دیتایژن فقط با پارتی و لابی مدیریت میشود و هیچ برنامهٔ مشخصی برای پیشبرد وظایف وجود ندارد. اگر در مسیر این بازیهای پشتپرده قرار نگیری، به مسیر بازندگیها میافتی، یا با حرف و تهمت مواجه میشوی. مدیران بالا ثبات چندانی ندارند و هر چند ماه بهطور پیوسته تغییر میکنند؛ با تغییر مدیران ارشد احتمالاً مدیرعامل هم عوض میشود.
خوشبختانه از ورود به این تیم بینیازم میدانم که کارکردن در اینجا بهطور عملی بهعنوان وظیفهای بدون دستمزد محسوب میشود و حقوق و مزایا بسیار کم یا نامشخص است. گاهی بیمه نیز بهموقع فعال نمیشود و ممکن است برای دریافت خدمات پزشکی مجبور شوم هزینهها را خودم بپردازم. با این اوصاف، روی پروژهها و تجربههای فنی متمرکز شدم و تلاش کردم مهارتهایم را به کار ببرم.
شرکت اورال برای من یکی از بدترین تجربههای شغلی بود. در وهله اول، رفتارها به شکل خانوادگی و همراه با همدلی نمایان میشد، اما خیلی زود سوءاستفاده آغاز میشد؛ کارهای شخصی زیادی از من میخواستند و احترام چندانی وجود نداشت. حقوق را یا باید پیگیری میکردم یا با التماس میطلبیدم و گاهی تاخیرهای دو ماه هم بوده است. ارتباط با مشتریان هم برای آنها اهمیت چندانی نداشت و فقط فشار میدادند تا پولی بگیرند و کار درست انجام نمیشد، مشکلات زیادی از جمله عقبافتادگیها و تمرکززدایی به وجود میآمد. وقتی تصمیم به تسویه میگرفتم، میگفتند یک ماه دیگر میدهند، اما در نهایت پاسخ میدادند برو شکایت کن، ما بدهیای نداریم. در کل، احساس میکردم آدمهایی اینجا دزد و نامردند و فقط تظاهر میکردند؛ امیدوارم یک روز به همان روشی که چندی پیش به من آسیب زدند، پاسخ بدهند.
وقتی وارد این شرکت شدم، اوضاع به سرعت آشکار شد و حس میکردم که منابع به شکل نامناسبی بهحساب رفقا ریخته میشود. برخی از افراد که از طرف مدیرعامل و مدیر یکی از بانکها به عنوان مشاور آمده بودند، با رفتاری پر از غرور کار میکردند و حقوق خوبی هم میگیرند، حتی مزایای بازنشستگی و کارهای جانبی مثل بنگاه املاک را هم داشتند. در حالیکه هزاران جوان مستعد در جستوجوی کار بودند. آنها اغلب صبحها حوالی ساعت ده یا یازده وارد میشدند و فقط دستور میدادند، چون از نظر فنی خیلی چیزها بلد نبودند. فعلن هم تا غروب گاهی بهانه میآوردند. مشکلاتی مثل صندلیهای کهنه یا نور محیط یا اینکه چرا چایمان دیر میشود هم بهعنوان بهانه مطرح میشدند؛ انگار مشکل از نقص زمین نیست، بلکه از بیانگیزه بودن و ناتوانی در رقصیدن با شرایط بود. در عمل بهنظر میرسید که منابع و سپردههای مردمی بهخاطر رفاقت و رانت مصرف میشود و کسی هم صدایش را بلند نمیکند. نمیدانم مدیرعامل این شرکت و مدیر بانک چطور میخواهند پاسخگوی خدا باشند، وقتی چنین وضعی وجود دارد.
بهنظر من فضای کار چندان دلگرمکننده نیست؛ با اینکه بودجه و سرمایه قابل توجهی دارن، اما مسیر تخصیصش به درستی مشخص نیست. بهزودی میفهمی که شایستهسالاری جایگاهی نداره و اگر کسی با وصلبودن بیاد، حتی بدون مهارت، حقوقهای بالا رو میگیره و فشار کار روی سایرین میتونه زیاد بشه. وقتی بفهمن حقوقت بالاست یا پشتت کسی باشه، محیطی شکل میگیره که حتی نسبت به کار معمول هم احساس ناامیدی وجود داره. برای تازهواردها خیلی مراقب باشن؛ آدمهایی با اخلاق نامناسب وجود دارن و ساعات شبکاری ایجاد میکنن، بعضیها حقوق بیشتری نسبت به همردهها میگیرن. گاهی هم مدیر حضور ندارد و با ناهار بیکیفیت یا کسر حقوق، از حقوقت کم میکنن. گاهی تنها بابت یک ناهار ضعیف پولت رو از دست میدی. اگر دنبال وام باشی، کلی بهانه میارن و در فرایند معطل میکنن؛ بهنظر میرسد مدیر تمایلی برای دادن پول ندارد. فناوریهای بهکاررفته عقبافتادهاند، ساختار تیمها نامنظم است و نه مدیر قابل اعتماد و نه تیم منسجم حضور دارند. بهخصوص تیم تست و زیرساخت واقعا آزاردهنده است؛ هر خطایی که بدی، ممکن است تحقیر بشی و فضای آزمون و خطا اصلا وجود نداشته باشه. اگر فردی با تجربه باشی هم، پیشنهاد من این است که به اینجا نیایی؛ فضا هم آشفته است و هم خیلی استرسزا بهنظر میرسد. محیط خیلی خشک و رسمی است، همه پیراهن میپوشند و جو عمومی روی اعصابه. مدتی آگهی میزنند اما بهخاطر فضا و رفتارها، جذب نیروهای مناسب دشوار میشود.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملا ناشناس.