وقتی برای مصاحبه تماس گرفتند به دفترشان در میدان توحید رفتم و بعد از انتظار کوتاه در طبقه سوم، با مسئول منابع انسانی که یک خانم جوان بود روبهرو شدم. سوالات اولیه ساده بود و من درباره تجربههایم صحبت کردم، اما او از تفاوتهای این مجموعه با جاهای دیگر گفت و اینکه خیلی خاص هستند. در پایان گفتند با من تماس میگیرند. هفته بعد دوباره تماس گرفتند و گفتند برای مصاحبه بیایم. پرسیدم مگر چند مرحله مصاحبه است؟ گفتند تازه اول کار است؛ اگر میخواهی جذب شوی باید بیایی و بروی. مجددا هماهنگ کردم و این بار با مردی که به نظر مدیر بخش فروش بود صحبت کردم. گفتند برای ما تولید محتوا میسازی؛ دوباره تجربیاتم را گفتم و پایان جلسه گفتند تماس میگیرند. یک هفته بعد دوباره تماس گرفتند و گفتند بیا برای مصاحبه. گفتم آیا مدیرانشان را جمع نمیکنید که همه با هم مصاحبه کنم تا یکجا مشخص شود استخدام میشوم یا نه؟ اما بالاخره توافق شد که به محل بروم. ساعت ده، مصاحبه با بخش IT بود و نیم ساعت بعد آمدند. از من تست وردپرس، کار با سیپنل و DirectAdmin گرفتند. ساعتی مشغول بررسی بودیم و در نهایت گفتند که معطلتان نیست، بعد با شما تماس میگیرند. پس از کشوقوسهای فراوان، حدود یک ماه از نخستین مراجعه گذشت و گفتند پذیرفته شدهاید و برای استخدام بیایید. لیستی به من دادند و گفتند باید سفتهای به مبلغ پنجاه میلیون بدهی، تعهد محضری بدهی که سه سال بعد از شرکت با شرکتهای مرتبط همکاری نکنی و گواهی عدم اعتیاد هم بدهی. آمادهسازی این موارد تقریبا یک تا دو هفته طول میکشید و در این فاصله من بیکار بودم. وقتی گواهی عدم اعتیاد را گرفتند، دوباره تماس گرفتند برای تعهدات. خلاصه با وجود مدت بیکاری، ترجیح دادم در آن شرکت حضور پیدا کنم و تمامی شرایط را پذیرفتم و استخدام شدم. اما پس از چند ماه متوجه شدم شرکت ساختار منظم و منصفی ندارد و فضا بیشتر به فشارکاری و رفتارهای غیرمنصفانه شبیه است. همچنین با توجه به تواناییهایم، به عنوان کارشناس دیجیتال مارکتینگ استخدام شدم و حقوقی برابر دو میلیون و پنجصد هزار تومان درنظر گرفته شد، در حالی که با توجه به نیازها، جایگاه من تغییر کرده بود اما ردیف حقوقی آن تغییر نکرده بود. در نهایت به نظر میرسد فراگستر تجربه ناخوشایندی باشد چراکه در آن منابع انسانی ناپایدار بوده و مدیران بیمیلی و مستبد به همراه رفتارهای صرفا هزینهمحور وجود داشتند که به نظر میرسد هدف فقط کمکاری و زیرآبزدن است.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
در مصاحبه Android نویسنده بودم و اغلب از سابقه کاریام پرسیدند تا بهتر با من آشنا شوند. فرایند سریع بود و با لید تیم و مدیرعامل گفتوگو کردم. سوالات بیشتر حول تجربههای قبلیم بود و به اینکه پیشتر در کجاها کار میکردم علاقه نشان داده شد. پیچیدگی فرایند خیلی زیاد نبود و به نظرم برایشان مهمتر از همه حال و سابقه کاری من بود تا جزئیات طولانی فرآیند مصاحبه.
در شرکتی که با نام کسب و کار نوین فرابین میشناخته میشود، دوران کارم به صورت تماموقت و در بازهای کمتر از یک سال بود و سال آخر همکاریام در ۱۳۹۹ بود. تجربهام از محیط کار بیساختار و مدیریت غیرحرفهای حکایت دارد.
تجربهام از مصاحبه مهندسی شبکه در فناپ تلکام با وجود تمام فشارها، تجربهای ماندگار و پرفشار بود. از همان نخستین لحظه دیدم که سؤالات طراحیشده به دقت برای سنجش سطح دانش و تجربه مطرح میشود و روند ارزیابی کاملا منظم و حرفهای است. مصاحبهکنندگان انسانهای باوقار، باسواد و مسلطی بودند که ظاهر و رفتارشناسایی دقیق و فراتر از سطح معمول داشتند. مجموعهای وسیع و حرفهای که واقعا فراتر از انتظارها بود. پس از سالها کار در خدمات اینترنتی، این مصاحبه تجربهای بینظیر و بهترین نتیجهای بود که تا حالا داشتم. به همه توصیه میکنم به هیچ وجه فریب ظاهر یا زرنگیهای سطحی را نخورند و از بازی با کلمهها یا نمایشهای دمدستی پرهیز کنند. اگر صرفا برای پرزنت کردن و گذراندن دورهای کوتاه میانمدت میآیید و فکر میکنید میتوانید به سادگی از پسش بربیایید، بهتر است به سراغش نروید. نکتهای که برای من بیش از هر چیز اهمیت داشت، این بود که یکی از مصاحبهکنندگان بهطور کاملا صریح و گاهی انگشتبهزبان به بررسی روانی و عمق فهم من میپرداخت.
در ابتدای کار یک جلسه فنی با سرپرست تیم و مدیر فنی داشتیم و درباره مباحث پایهای برنامهنویسی اندروید، شیگرایی و معماریای که در پروژههایشان رایج بود سوالهای حرفهای پرسیدند تا از تسلی من به آنها مطمئن شوند. دو هفته بعد مدیر فنی با من تماس گرفت و گفت میتوانم شروع کنم؛ من هم پذیرفتم، هرچند که منابع انسانی هنوز تایید نکرده بود و من قرارداد یا امضایی نداشتم. حدود دو ماه با همین روال کار میکردم و مقرر شد در آینده حقوق این مدت به من پرداخت شود. در این دوره هیچ خبری از واحد منابع انسانی نشد و هیچوقت مطمئن نبودم که این واحد مطلع است یا خیر؛ به نظر میرسید تیم ما استقلالی عمل میکند و منابع انسانی نقش اجرایی قاطع نداشت. پس از تقریبی دو ماه، منابع انسانی با من تماس گرفت و من را برای مصاحبه انسانی دعوت کرد. در مصاحبه انسانی درباره رفتار و اخلاق در محیط کار، سابقه کاری و تحصیلی، و دلیل خروج از کارهای قبلی سوال شد. پس از مدتی دوباره با من تماس گرفتند و اعلام کردند که بهطور رسمی استخدام شدم و میتوانم فعالیت کنم، در حالی که حدود سه ماه بود که در آنجا مشغول به کار بودم. رعایت روال قانونی و صحیح فرایند مصاحبه و استخدام را حتما میدانید و از هرگونه کاری خارج از قرارداد پرهیز کنید. از نکتههایی که برایشان اهمیت داشت، میتوان به علاقهمندی به یادگیری و اعتماد به نفس کافی اشاره کرد.
در نخستین نگاه، از این شرکت تجربهی پرتنشی در زمینهی مصاحبه داشتم. مصاحبهها شامل دو ملاقات حضوری و یک جلسه اسکایپی بود. ابتدا یک جلسه فنی برگزار شد اما خیلی زود منتظر گذاشتنم؛ این انتظار طولانی برایم کمی آزاردهنده بود و بعدها فهمیدم این رفتار مربوط به مدیر آن مصاحبه بود. سپس با مدیر منابع انسانی جلسهای داشتم که خیلی روی کاهش حقوق تاکید میکرد و گویی نکات منفی را برجسته میکرد تا مبلغ دستمزد را کمتر جلوه دهد؛ گویی او به نوعی محاسبهی دقیق میکرد و این رفتار برایم نامناسب بود. مبلغی بهعنوان حقوق توافق شد و مقرر شد پس از سه ماه آموزشی، این مبلغ بیست و هشت تا سی درصد افزایش پیدا کند. اما پس از سه ماه با مدیر مستقیمم صحبت کردم و پاسخهایی شنیدم که در سطح یک کارشناس و مدیر نبود؛ او با رفتار تحقیرآمیز و لحن بالا به پایین سعی داشت جلوی افزایش حقوق را بگیرد و با جملاتی مانند اینکه حقوق شما نسبت به سطح کارتان زیاد است یا خوب کار نمیکنید، مخالفت کند.
برای مصاحبه برنامهنویسی ریاکت دو مرحله وجود داشت و در هر دو مرحله با دقت شرکت کردم.
در تجربهام از فرآیند مصاحبه برای کارشناس منابع انسانی در فناپ زیرساخت، دو مرحله را پشت سر گذاشتم. در نخستین مرحله با مدیر سرمایه انسانی صحبت کردم؛ او رویکردی منطقی داشت و جوان بود. مرحله دوم را مدیر منابع انسانی و گروهی از همتیمیهای منابع انسانی برگزار کردند؛ مجموعا چهار نفر حضور داشتند. پیش از مرحله دوم، تست اکسل داده شد و در جلسه دوم روی نکاتی مثل اضافهکار و کار در پنجشنبهها تأکید شد و اینکه درTEAM کار کردن هم برایم ملالآور نیست. در کل حس مثبتی از مصاحبه داشتم و به خودم میگفتم که کسانی که قصد میروند باید آرامش داشته باشند و استرس نداشته باشند.
در مدت سه سالی که به طور تماموقت در شرکت مهندسی صنعتی فهامه مشغول بودم، آخرین سال همکاریام به سال ۱۳۹۸ میرسید. وظیفه اصلی من به عنوان کارشناس اداری بود.
در یادداشت کاریم نوشتم که مصاحبه در شرکت اکسون ویژن را تجربه کردم و دقیقا میخواهم همان حس و اتفاقاتش را منتقل کنم. مرحله نخست تماس تلفنی بود و پس از آن جلسه فنی، و نهایتا ملاقات با مدیر مربوطه برای توضیح کارهایی که قرار است انجام بدهند و انتظارها از من و حقوقی که در نظر داشتند. وقتی بابت حقوق صحبت میکردند، احساس کردم اگر واقعا واقعیت چنین مذاکراتی باشد، حتما میرفتم. با وجود آمادگی اندکی که پس از شنیدن سوالات فنی داشتم، واقعا شگفتزده شدم. در واقع با وجود اینکه از توضیحات قبلی مطلع بودم و تقریبا هیچ تمایلی برای رفتن به جلسه نداشتم، اما سرانجام رفتم و تفاوت زیادی با تصور دوستان در موردش دیدم. به هر حال با اینکه به توافق حقوقی نرسیدیم، از فرایند رضایت داشتم و احساس کردم چیزهایی که دیدم برایم جالب بود.
با نگاه مثبت و بازکنندهای به این مصاحبه فکر میکنم؛ به نظر میرسید مدیران دنبال استخدام افرادی هستند که با فرهنگ آنها همسو باشند. مصاحبهگر رزومهام را دقیق نگاه نکرده بود و این حس استقلال قضاوت را در جلسه ایجاد کرده بود، هرچند در فضای کارآفرینی چنین رویکردی معمول نیست و گاهی تصمیمها بر پایه تجربه شخصی میافتد. در رابطه با کار، من برای مسأله یوایکس پیشنهاد داده بودم اما بیشتر پرسشها نسبت به مدیر محصول بود، و با وجود داشتن امکان همکاری از طرف من، شرایط به شکل همکاری ریموت فراهم نبود. نکتهای که برای موفقیت در این شرکت اهمیت داشت، درک درست از بیزنس، عملکرد، شفافیت و انرژی است. ویژگیهای کلیدیای که برای تیم مهم میدیدند شامل تمرکز بالا، فشار روی پردازش ذهنی، آشنایی با فریمورکهای مالی و اقتصاد کلان و خرد، سیاستگذاریها، و همچنین آگاهی از اندازه بازار تجارت الکترونیک در ایران بود. مدیریت پروژه هم برایشان اهمیت زیادی داشت.
مصاحبه یک مصاحبه عمومی بود و تقریبا هیچ سوال تخصصی پرسیده نشد البته پرسیده شد اما به شکل خیلی جالبی مثلا پرسیده شد که نظر شما در مورد تحقیق و توسعه چیست؟ خنده دار ترین سوالی بود که تا به حال از من در مصاحبه ها پرسیده بودن و واقعا نمی دونستم چه جوابی باید بدم و منم گفتم تحقیق و توسعه خوبه و کلا بیشتر همون چیزهایی که در رزومه براشون فرستاده بودم رو یک بار دیگه توضیح دادم، خیلی جالب بود چون متوجه شدم که فرد مصاحبه کننده هیچ شناختی از واحد توسعه کسب و کار نداره البته از متن آگهی شون هم میشد این رو فهمید . در کل ضعیف ترین مصاحبه ای بود که در عمرم داشتم! من در مورد این شرکت تحقیق کردم گویا معمولا بیشتر افراد بیش از دو سه ماه اونجا دوام نمیارن اما به نظر من حتما دوستان برن برای مصاحبه چون روحیه شون عوض میشه بویژه فرد مصاحبه کننده فرد خیلی جالبیه و در صحبت هاش متوجه می شی که در رابطه با دانش حوزه مدیریت که هیچ حتی معانی برخی از کلماتی رو که استفاده می کنه نمی دونه
در جلسه مصاحبه فهمیدم که بیشتر تمرکز روی کار با نرمافزار بود تا مسائل تخصصی عمیق. شرکت روال جذب و اخراج رو به صورت اتوبوسی انجام میدهد و مطرح شد که اگر در مصاحبه گفتند بنشین و کار را بهطور مستقیم آغاز کن، نباید تعجب کرد. از نظر قدردانی توانمندیهای فردی، اولویت با توانایی انجام کار است و به همان اندازه که مهارت فنی مطرح میشود، اهمیت دارد که پس از ورود نیز برای حفظ جایگاه و نیروهایشان تلاش کنند.
در این شرکت معمولا روند جذب و پایان همکاری به شکل اتوبوسی انجام میشود و برای همین مسئولان استخدام به خود زحمت نمیدهند و به سادگی جذب میکنند. منابع انسانی وجود ندارد یا اگر باشد، شایستهترین فرایندها فراهم نیست و سوالات هم معمولا ساده و ابتداییاند. برای نمونه هیچکس نیست که بتواند سوالات تخصصی مناسب از حوزه بازاریابی را مطرح کند. کار در این مجموعه اغلب به نابودی رزومه منجر میشود؛ میانگین مدت حضور کارکنان نزدیک به شش ماه است و به طور معمول هر نیمسال همه نیروها تغییر میکنند. اضافهکاری عادی نیست و به ازای هر دقیقه تاخیر از حقوق کم میشود. شفافیت مالی وجود ندارد و حتی امکان دریافت فیش حقوقی هم نیست. برای گرفتن مرخصی باید تقاضا کنم و ممکن است پس از بازگشت از مرخصی متوجه اخراج خود بشوم. باید بیوقفه در دسترس باشم و احتمال دارد اگر یکبار پاسخ درست ندهم، خیلی سریع اخراج بشوم.
شرکت اکسون ویژن را تجربه کردم. در دومین مرحله از مصاحبه مدیر بازاریابی، روز اول بیشتر جنبه فنی داشت و کسی با تسلط نسبی در بحث بازاریابی را برای گفتوگو دعوت کردند. روز بعد تماس گرفتند تا برای مرحله دوم که شبیه به یک مصاحبه توسط HR بود، مراجعه کنم؛ به نظر میرسید مدیرعامل شرکت بود و با من درباره حقوق، شرایط کاری و انتظارهایشان صحبت کرد که الآن کجا هستند و چه هدفهایی دارند. حس بدی ازشان نگرفتم؛ تغییراتی که در شرکت میخواستند اعمال کنند برایم جالب بود. به نظر میرسید مشکلم این بود که اگر قبول نمیشدم، پاسخ نمیدادند. من با دیدی منفی رفتم و نتوانستم سوابقم را بهخوبی دستهبندی کنم، وگرنه پروژههایشان واقعا جذاب بود. واضح است شرکت پول دارد، اما هنوز نیروهای لازم را جذب نکرده است. ویژگیهایی که برایشان اهمیت داشت: دنبال فردی بودند که متخصص باشد و بتواند تیم را جمع کند، قصد داشتند استارتاپ را به سبک استادیوش پیش ببرند.
در طول سه سال اخیر به صورت تماموقت در شرکت اکسون ویژن مشغول به کار بودم و آخرین سال حضور من سال ۱۳۹۹ بود.
در این شرکت هیچکدام از سوالها مشخص نبودند و حتی خود آنها هم دقیق نمیدانستند چه میخواهند. مصاحبهای که رفتم، به نسبت سایرین کمتر از حد انتظار بود و احساس کردم بیش از هر چیزی فقط ادعا مطرح میشد. نتیجهاش برای من تجربهای کمثمر و بیهدف شد.
شرکت مهندسی انرژی اشتعال بود که تصمیم گرفتم برای مصاحبه به دفتر آنها بروم. در همان آغاز، فرم طولانی و پر از اطلاعات شخصی را دیدم و فهمیدم باید مقدار زیادی اطلاعات شخصی بنویسم. مدت زیادی معطل شدم تا مدیر مصاحبه بیاید و وقتی بالاخره رسید، شنیدم از صحبتهای کارکنان گذشته شرکت دلخورند و وضعیت استخدامیها بیثبات به نظر میرسید؛ حتی بعضیها گفته بودند برای پس گرفتن سفته هم با مشکل روبهرو شدهاند و به همراه سفته، مدارک شناسایی هم میخواستند. چنین چیزهایی به ذهنم رسید که شاید شرکت به شکل خوبی برای کارمندانش ارزش قائل نباشد و تصمیم گرفتم در چنین جایی ادامه ندم. پس از مدتزمانی طولانی، فردی برای مصاحبه آمد و سوالاتش بسیار نامربوط به نظر میرسید؛ انگار از کدام بخش شرکت بود مشخص نبود. با وجود این، به سوالات پاسخ دادم و پس از پایان مصاحبه، برای مصاحبه بعدی تماس گرفتند که من حاضر به رفتن نشدم.
در شرکت مهندسی انرژی اشتعال مدت سه سال به صورت تماموقت مشغول بودم و آخرین سال همکاریام سال ۱۳۹۸ بود. موقعیت من ترکیبی از حقوق نسبتا پایین و سطح ادعای بالای مدیریتی بود که تاثیر قابل توجهی بر تجربه کاریم داشت.
برای من، شیفت کاری ۱۳ تا ۲۱ ایسام بیش از هر چیز دیگری جذاب بود و به همین دلیل تصمیم گرفتم در آنجا مشغول شوم. در یکی از مراحل مصاحبه، با کارشناس مرکز تماس صحبت کردم و با وجود سابقهی کار در شرکتهای معتبر دیگر که گواهی رضایت کار هم داشتم، نتوانستم رضایت کامل را از رفتار بعضی از کارکنان ببینم. در روز مصاحبه، خانمی که مقابل من نشست، رفتار معمولی داشت و هیچ پرسشی از من نپرسید و فقط زمانی که به من گفتند ساعتهای کاری و احتمال تماس در صورت نیاز را توضیح داد، خداحافظی کرد. وقتی سابقهام خوب است و از نظر مهارتها هم مناسب به نظر میرسد، باز هم قبل از پیوستن به تیم توضیح میدهم که محجبه هستم یا ظاهری ساده دارم تا بیدلیل زمانی را از دست ندهم. نکتهای که از دید برخی همکاران به چشم میآمد این بود که بعضی از همکاران ظاهر تازهواردانی با حالتهایی چون نااطمینانی یا بیتوجهی نسبت به من داشتند، گویی که گویی از مکزیک به فرودگاه ایران آمدهاند. به گمان من، این تجربه نشان میدهد که رفتوآمد و رفتار همکاران با کاربرانی با پوشش یا ظاهر خاص میتواند روی فرایند مصاحبه تأثیرگذار باشد و بهتر است در محیطهای استخدامی بهطور برابر و بدون قضاوت اقدام شود. اگرچه نتیجهی نهایی برای من خیلی روشن نبود، اما به نظر میرسد که برخی جزئیات رفتاری در فرآیند مصاحبه و ارزیابی میتواند تجربه را ملموستر کند.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.