در یک مصاحبه کارشناس مدیریت پروژه حضور داشتم که زمانش برای ساعت۹ صبح یک روز تعطیل از طریق اسکایپ هماهنگ شده بود. مدیرعامل شرکت هم در جلسه بود ولی مدت جلسه خیلی کوتاه بود و بیش از ده دقیقه طول نکشید. پس از آن دیگر هیچ خبری از شرکت نشد.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
سالها پیش تجربهای از یک مصاحبه استخدامی داشتم که انتظارها را برآورده نکرد اما همچنان نکتههای ارزشمندی داشت. در ابتدای کار، روند مصاحبه نسبتا مطلوب به نظر میرسید و گفتوگو با افراد مسئول هم خیلی محترمانه بود. مدیر بازاریابی، مدیر فروش و مدیر محصول مجموعه، افراد باسابقه و عمیقی بودند که بهخوبی تسلط خود را نشان دادند و رفتار حرفهایشان را حفظ کردند. سوالاتی که مطرح شد جذاب و کاربردی بودند و هیچ بخش غیرمرتبط یا غیرحرفهای مطرح نشد. از من پرسیده شد که برای توسعه فروش چه اقداماتی را مد نظر دارم و چه مدلهای بازاریابی میتواند برای شرکت مفید باشد. همچنین درباره روشهای افزایش کانالهای فروش و چگونگی برخورد با ظرفیتهای فروش صحبت شد. همچنین از من خواسته شد تا درباره نحوه مذاکره با سازمانها برای افزایش فروش توضیح بدهم و به نقاط قوت و ویژگیهای شخصیتیام اشاره کنم. به طور کلی پرسشها به همین سمت و سو بود و بهطور واضح و منطبق با فضای حرفهای شرکت طراحی شده بود.
در مصاحبهای که با واحد منابع انسانی داشتم، فرایند ارسال رزومهام با تماس کوتاهی برای تعیین جلسه آغاز شد و روز بعد فرصت حضور در شرکت به من داده شد. وارد اتاق منابع انسانی شدم و فرمهای مربوط را پر کردم؛ در همین اتاق جمعیتی حدود پنج نفر حضور داشتند. سرپرست منابع انسانی، که زنی مسنتر بود، مسئولیت مصاحبه را به عهده گرفت. سوالات مطرحشده کاملا سطحی و ابتدایی به نظر میرسید و من اجازه پرسش سوال از سوی خودم را هم نداشتم؛ آنها وعده دادند که ارتباط خواهند گرفت، اما نتیجهای تا کنون حاصل نشده است. انتظارم از یک سرپرست منابع انسانی خیلی بالاتر بود، اما جلسه به شکل نسبتا معمولی برگزار شد.
در تجربهی من از مصاحبهی آزمایشگاه، سوالهایی مطرح شد که هیچ ارتباطی با کار نکرده و بیشتر به تحقیر من میانجامیدند. برنامهریزی مصاحبه بینظم بود و زمان زیادی بیدلیل هدر رفت، و برخورد مصاحبهکننده در مرحلهی نهایی نیز نامناسب بود.
در یک مصاحبه برای کارشناس صنایع غذایی، با رفتاری محترمانه و مثبت روبرو شدم. رفتار آنها در مقابل من خوب بود، اما تا مقدار کمی ترس و تردید درمورد سختی کار ایجاد میشد؛ با وجود این، برخوردشان همچنان عالی بود. پرسشهایی که مطرح شد به طور کلی خود رشته و تولید شیر، نحوهی تولید به صورت کلی و اصلاحات کاربردی بود، و همچنین سوالهایی دربارهی رفتار و شیوهی کار خودم مطرح شد.
دو مرحله مصاحبه تلفنی داشتیم. اولش میخواستن مطمئن شن که هنوز قصد تعویض شرکتی که در حال حاضر مشغول هستم رو دارم، بعد یه زمانی رو باهام هماهنگ کردن برای مصاحبه تلفنی. بعد از مصاحبه تلفنی یک جلسه مصاحبه با یکی از svpهای شرکت و مدیر منابع انسانی همزمان داشتم. مصاحبه سختی بود. سوالات هم تخصصی مرتبط با شغل بود هم سوالاتی با چاشنی حل مساله و نوع نگاه به مسائل و چگونگی شکست سوالات و پیدا کردن راه حل واسشون پرسیده میشد. حدودا ۲ ساعت طول کشید این جلسه. بعدش گفتن در مورد شما در جلسه گروه صحبت خواهد شد و نتیجه خدمتتون طی یکهفته اعلام میشه. بعد اطلاع دادن که پذیرفته شدی و جلسه مصاحبه بعدی به نوعی ارائه پیشنهاد برای همکاری و فرهنگ سازمانی سحاب و آشنایی با تیمها و … بود. سعی کنین خودتون باشین. عمدتا افرادی که توی شرکت کار میکنن افرادی هستن که توی پوزیشن شغلی خودشون جزو بهترینها هستند و به نوعی سینیوریتی دارند، لذا اگر اقدام به نمایش بیش از آن چیزی که هستین کنین، توسط مصاحبهکننده به راحتی قابل تشخیصه. چه بسا توانمندی ذاتی شما بیشتر بتونه توی پذیرفته شدن بهتون کمک کنه تا اینکه خودتون رو بیش از آن چیزی که هستین نمایش بدین و طرف مصاحبهکننده هم، شما رو قطعا در این صورت به چالش خواهد کشید و نتیجه خوبی نخواهید گرفت. ویژگیهایی که براشون مهم بود: از لحاظ شخصیتی، افراد سمج و سختکوش برای حل مسائل میخوان که به راحتی دلسرد و خسته نشن و بتونن برای مشکلات راهحلهای مفید و خوب ارائه بدن. در مورد مسائل مذهبی و عقیدتی سوالی پرسیده نشد.
بعد از این تجربه فهمیدم که محیط شرکت چه وضعیتی داره و تصمیم گرفتم به کاری فکر کنم که واقعا با توانهام همسو باشه. در دو جلسه مصاحبه DevOps engineer شرکت سحاب، از پذیرش Take home خبری نبود و این برای من عجیب باقی ماند. دفعه اول درباره پایتون، داکر و ساختمان داده صحبت کردیم و در جلسه دوم به مسائلی مثل سینگلتون، بررسی یک قطعه کد و رجکس رسیدیم. برخی سوالها نزدیک به الگوریتم نبودند و بیشتر درباره ساختمان دادههایی مانند AVL tree و TreeSet صحبت شدیم؛ فکر میکنم اکثر پاسخهایم خوب بود، اما یک سری نکتههای دقیق مثل generator در پایتون یا استفاده از regex را خیلی خوب به یاد نیاوردم. با این حال مصاحبهکننده گفت اوکی است و تصور میکردم وضعیت خوب پیش میرود، اما اصولا بحثهای فنی و مواردی که انتظار داشتم مطرح نشدند. به عنوان مثال گفته بودند که این پوزیشن بین مهندس نرمافزار و دوآپس است، اما حتی سیستم دیزاین یا دیتابیس دیزاین یا کار با داکر هم مطرح نشد. یک فرم سابقه و حقوق قبلی هم فرستاده شد تا پرش کنم، اما بعید میدانم به این موارد مراجعه کرده باشند یا با حقوق درخواستی موافقت کرده باشند. در کل به محیط کار و مکانی که کار میکنم خیلی دقت میکنم و از رد شدنم ناراحت نیستم. میتوانم درباره شرکتهایی که خدمات فیلترینگ ارائه میدهند در توییتر یا جاهای دیگر گشت و گذاری کنم و با آنها مقایسه کنم تا تصمیم به کار کردن در چنین شرکتهایی بگیرم یا نه. اگر آن مرحله کمیته جذب که همان جلسه هفتگی بود هم پاس میشد، باهم درباره خدماتی که بررسی عمیق پکتها ارائه میدهند بحث میکردم و دیدم که به چه جنبههایی توجه میشود.
در جلسه مصاحبه برای شغل متخصص دیجیتال مارکتینگ با سوالهای تخصصی و غیرتخصصی بسیاری روبهرو شدم. به نظر میرسید که راهی دشوار در پیش دارم، اما از آن رضایت داشتم که اعتماد شد و کار مهمی به من سپرده شده بود. عجیبترین نکته برایم این بود که شرکت روی اهمیت بیان واقعیتها تأکید داشت و ترجیح میدادند حقیقت همانطور که هست بهنمایش درآید، بدون اغراق. این رویکرد معمولا در اکثر شرکتهای بازاریابی وجود ندارد و اغلب حقیقت را تا حدی تغییر میدهند.
تو مصاحبهای با شرکت سحاب برای نقش ری اکت داشتیم. اوایل با تماس تلفنی کار را آغاز کرد و گفتند که اوضاع خوب است و به مرحله بعد میرویم. در مرحله بعدی با حضور سه نفر روی اسکایپ مصاحبه کردم که دو نفرشان فنی بودند و یکی هم مدیر تیم بود. آنها از نظر فنی از سطح انتظار پایینتری برخوردار بودند و در موضوعی که حتی یک تازهکار هم میداند، دچار اشتباه شده بودند؛ هر دو نفر با وجود تلاش برای اثبات دانششان، زیر فشار شانه به شانه نمیرفتند. من با مراجعه به مستندات گوگل دولوپر و موزیلا دولوپر توضیحاتم را ارائه دادم و آنها را قانع کردم، اما به نظر میرسید ماجرا برایشان رضایتبخش نبود و دیگر خبری ازشان نشد. مدیر بخش به صحبتهای خوب و بااخلاق بود، اما سایر نیروهای فنی نگاه بالا به پایین داشتند و رفتارشان به من خوشایند نبود. رفتن به محیطهایی که انعطافپذیری کمی دارند و پذیرش اشتباه در آنها سخت است، کار را دشوار میکند و خیلی هم شبیه جنگ اعصاب میشود.
به نظر میرسید فرصت مصاحبه به کندی پیش میرفت و زمانبندی دو مرحلهای، با تأخیر اولیه، تفاوت ایجاد میکرد. منابع انسانی از طریق ایمیل ارتباطات را انجام میدادند و روند اطلاعرسانی نسبتا منظم بود. بحث درباره سوالات نسبتا مرتبط با سطح کار نبود و ظاهرا تیمی که دنبالشون بودند بیشتر به تخصصهای بازاریابی، مارکتینگ و دیجیتال مارکتینگ تمایل داشت. در مجموع احساس رضایت زیادی از فرآیند تجربه نکردم و در تمام مدت مصاحبه تنها انتظار داشتم که پایان یابد. فضای شرکت به گونهای بود که حس شبیه به محیطهای مذهبی یا اداری دولتی را داشت و ظاهرا اغلب پرسنل آقا بودند.
در ذهنم هنوز آن تجربه حضور در مصاحبه برای کارآموزی در سحاب میچرخد و هر بار که به آن فکر میکنم، از خودم میپرسم چرا به آن جلسه رفتم. کارشناس فنی در سه سوالی که مطرح کرد دو تا از آنها را کاملا نادرست و پایهای غلط میدانست و روی درست بودن پاسخهای خودش پافشاری میکرد، آنقدری که حتی افراد با تجربه هم متوجه مسئله میشدند که سوالها جنبهای درآوردی دارند تا به هدف رد کردن مصاحبه برسند. همانطور که از رفتار حرفهای او برمیآمد، خیلی مغرور و از خودراضی به نظر میرسید، فقط از طرف کارشناس فنی قضیه بود.
ایجاد فضایی صمیمی در همان ابتدای مصاحبه باعث شد جو کارگاه به سرعت دوستانه شود و dört نفر پشت میز نشستند؛ دو نفر فنی و یکی منابع انسانی به عنوان سه قطب اصلی در ارزیابی حضور داشتند. من سعی میکردم از طریق سوالات، درک عمیقتری از تسلط من روی تکنولوژیها و نحوه استنتاج مسائل الگوریتمی و تئوری به دست بیاورم، که نتیجه هم خوب بود. بعد از پایان بخش فنی، یکی از تیم PM در میان آنها حضور یافت و با توجه به رزومهام و رفتنم به سمت MBA و نحوه برخوردم در جلسه، پیشنهاد داد که درباره یک موقعیت مدیریتی پروژه هم صحبت کنیم. گفتوگو نسبتا سازنده و دلچسب بود، هرچند خودم تأکید کردم هنوز متمرکز روی جنبه فنی هستم و آن پوزیشن کنار گذاشته شد. منابع انسانی بسیار خوشرفتار و مهربان بودند. حدود یک هفته بعد با من تماس گرفتند و جلسهای برای ارائه نهایی ترتیب دادند. در آن جلسه قرار بود جزئیات حقوق و تیمی که به آن ملحق میشوم را توضیح دهند و اینکه شرکت چه فعالیتی دارد و فرهنگ سازمانیاش چگونه است. قبل از هر چیز NDA امضا شد و سپس به طور کامل به فرهنگ سازمانی اشاره شد که برایم جذاب بود. حقوق پیشنهادی ارائه شد و قرارداد آزمایشی سهماهه امضا شد. به طور کلی فضای مصاحبهها حس صمیمی و دلپذیری داشت. مزایای کار پیشنهادی شامل اینها بود: - ساعات کاری منعطف - بیمه مکمل - امکان ادامه تحصیل حین کار - صبحانه، ناهار رایگان، عصرانه - امکان سربازی دانش بنیان یا انجام امریه به جای خدمت - پروژه بیست درصدی که به افراد اجازه میدهد پروژهای تعریف کنند، مواردی مانند مطالعه و یادگیری یک تکنولوژی جدید را در بر میگیرد و بیست درصد زمان حضور در شرکت به آن اختصاص مییابد توصیهای که داشتم این بود که با خود واقعا صادق باشند و فقط خودشان باشند.
امروز به شرکت سحاب رفتم و تجربهی مصاحبهام برای موقعیت جونیور شبکه به شکل منظم و مرحلهبهمرحلهای پیش رفت. نخست، یک مصاحبه تلفنی برگزار شد که روی پروتکلهای شبکه تمرکز داشت؛ سپس مصاحبه تخصصی دو ساعتهای انجام شد که در آن در مورد دادهساختارها، عبارتهای منظم و سناریوهای گوناگون شبکه صحبت شد. بعد از آن، با واحد منابع انسانی یک گفتوگوی نیمساعته داشتیم و در نهایت، یک مصاحبه الگوریتمی یک ساعته برگزار شد. تمام مراحل از طریق اسکایپ انجام شد و کاملا منظم و سر وقت بود.
در ابتدای جلسه، تواناییها و سابقهام در حوزهی کار پیشنهادی از منظر فنی ارزی شد و پس از آن، آزمون شخصیت برگزار شد و در پایان کار با مدیرعامل به گفتگو نشستم. به دوستانی که قصد همکاری با این شرکت دارند، پیشنهاد میکنم هم مطالعهی دقیق دربارهی حوزهی فعالیت شرکت داشته باشند و هم تجربهی عملی مرتبط را کسب کنند.
من از طریق یکی از همکاران با مجموعه سداد آشنا شدم و پس از ارسال رزومه، تقریبا دو هفته بعد برای نخستین بار با من مصاحبهای انجام شد.
حدود یک هفته پس از ارسال رزومه با من تماس گرفتند تا تاریخ و زمان مصاحبه دقیقا مشخص شود و اصرار داشتند جلسه فنی را در زمان معینی برگزار کنند. من هم به دلیل تعهد قبلیم نتوانستم در آن زمان حضور پیدا کنم و گفتم میتوانم روز بعد، در همان ساعت، به شرکت بیایم. اما پس از مکث کوتاهی، به نظر میرسید میخواهند بدانند روز بعد دقیقا چه روزی است تا خودشان یادآوری کنند و از من بخواهند با همین شماره با آقای مربوطه تماس بگیرم و به او خبر بدهم که فلان تاریخ میآیم. این یکی از تجربههای عجیب من از تماسهای اولیه با یک شرکت بود. روزی که از من خواسته شد تاریخ را پیگیری کنم، در حقیقت چنین مسئولیتی را به عهدهی فرد دیگری گذاشته بودند؛ به نظر من رفتار این مسئول تماس از همان آغاز نشانگر نوع برخورد سازمان بود و انگیزهای برای پیگیری ایجاد نکرد. در نتیجه تصمیم گرفتم از ادامهی همکاری با این شرکت صرفنظر کنم و بدون شرکت در مصاحبه، این فرصت را کنار بگذارم. فکری که دارم این است که اگر تنها به حقوق بسنده کنند و با فضا و جو آن مجموعه مشکلی نداشته باشید، شاید تا مدتی بتوانید کار کنید؛ اما مسیر رشد و ارتقاء شغلی در آنجا به نظر من چندان مساعد نیست و تبعات آن در بلندمدت برای پیشرفت شخصی کمکی نمیکند. درست است که من مصاحبه را انجام ندادم، اما شنیدههای دوستانی که سابقا با این شرکت مصاحبه کردهاند همواره حاکی از برخوردهای سطحی در تماسهای ابتدایی بوده و در نهایت بر تصمیم به پذیرش یا رد پیشنهاد کاری آنها مؤثر بوده است.
شرکت داده ورزی سداد را تجربه کردم، در فرصت مصاحبه برای نقش برنامهنویس جاوا. در جلسه سوالاتی درباره حل مسئله، مفاهیم پایه برنامهنویسی، دیتابیس و مبانی جاوا مطرح شد. به نظر من مصاحبهگیرنده خیلی مسلط بود و خودش تجربهی مثبتی برای من رقم زد. جو کلی جلسه مثبت بود و از همان مصاحبه فهمیدم مسائل فنی مهم شرکت چه چیزهایی هستند. در میان مصاحبه فنی، یکی از همکاران منابع انسانی هم وارد بحث شد و در پایان مصاحبه چند سوال دیگر پرسید. سوالهای پایهای برنامهنویسی و اصول شیگرایی را خوب بلد باشید؛ اگر با فریمورکها کار کردهاید، نحوهی کارکرد آنها را هم بدانید. اگر طراحی الگوها را میشناسید، با آنتیالگوها و دلایل استفادهشان هم آشنا باشید که دیدگاهتان را تقویت میکند. سوالات بهصورت مرتبط و ماهیتی بود و هیچکدام بیهدف پرسیده نشد. مصاحبهگر وقتی میدید که سوال را درست میفهمید، فرصتی برای صحبتهای اضافی نمیداد؛ این موضوع باعث شد تا جلسه بهرهبرداری بهتری برایمان داشته باشد. در نهایت، تجربهی من از این مصاحبه استاندارد و مطلوب بود. ویژگیهای پر اهمیت برای شرکت هم مشخص شد: مصاحبهای منسجم و منظم وجود داشت که پس از تأیید و گذراندن دورهی آزمایشی انجام میشد و تفاوت خاصی نسبت به دیگر مراحل نبود.
در مصاحبه کارشناس مجازیسازی، سه نفر همزمان حضور داشتند و یکی از آنها طبق نمونهای فنی بود. بین پرسشهای فنی، سوالات سطحی و احمقانهای خیلی زود به چشم میخورد.
در مصاحبهای که داشتم با شرکت داده ورزی سداد، سه بار به عنوان کارشناس اوراکل داوطلب شرکت کردم و خوشحال بودم که پذیرش شدم و به عنوان عضوی کوچک از گروه خدمتگزار ادامه دادم. در جلسات سوال درباره دیتابیس، لینوکس و شبکه مطرح شد و بر پایه تجربیات و دانشی که بهدست آورده بودم، به آنها پاسخ دادم.
یه مصاحبه اولیه داره که از همین سولای معمول توی اینترنت میپرسن،مصاحبه دومشون سوالای عمیق جاوا اسکریپت میپرسن،مثلا نشت حافظه چیه…،حس خوبی داشتم بعد از مصاحبه و حالم خوب بود
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.