شرکت مارکت پلیس لیمو تجربهای ناامیدکننده برای من رقم زد. در مصاحبه فردی غیرحرفهای با سوالاتی نامرتبط به کار مطرح شد و مشخص نبود که چه سمتهایی در آن موقعیت وجود دارد، چون نفر مصاحبهکننده با چند سمت مختلف کار میکرد و هر ماه تغییر میداد. ابتدا از من سفتهای به مبلغ بیستوپنج میلیون تقاضا کردند که حتی اگر بهنظر من هم باتجربه باشم، حاضر به پذیرفتن آن نبودم. حقوق در دوره آزمایشی بر پایه هزینههای وزارت کار تعیین میشد و نه توافق دوطرفهای که انتظار میرفت. تیم منابع انسانی هم از حرفهایگری دور بوده و گاهی به حاشیهپردازی و زیرآبزنی میافتاد. تعداد کارکنان منابع انسانی اغلب بیشتر از سایر تیمها بود و مدام در حال جذب نیرو بودند. به عبارتی تیم ثابتی وجود ندارد و نیروها همواره در حال استخدام یا خروج هستند و تقریبا تنها افراد نزدیک به مدیریت و دوستانشان از این قاعده مستثنی بودند. پروژهها هر ماه عقب میافتادند و هیچوقت آغاز نمیشدند. اگر قصد ماندن داشتید، باید با پذیرش کامل نظرات مدیریتی همراه میشدید و با آن موافقت میکردید. مدیریت شرکت بهشدت ضعیف و غیر حرفهای عمل میکند و در هر موضوعی دخالت میکند؛ اگر با مخالف باشید، احتمالا با پیامدهایی روبهرو خواهید شد. جلسات زیادی طولانی و بینتیجه برگزار میشدند و خروجی خاصی نداشتند. ارتباط داخلی از طریق پیامرسان راکت چت بود، و به نظر من این ابزار دروغ گفتن به تیم را تسهیل میکرد. مزایا مانند ناهار یا میانوعدهها هم بهطرز اغراقآمیزی تبلیغ میشدند، اما در واقعیت خیلی فراتر از آن نبودند.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
اعضای تیم برنامه نویسی خیلی صمیمی با هم هستند و بچه های خوبی از نظر اخلاقی داره .. ولی پروژه هایی که دارن رووش کار میکنند خیلی قدیمی هست اصلا بار علمی نداره .. حقوق هم ی کم از وزرارت کار بیشتر هست ...در کل پیشنهاد نمیکنم ... پاداش و بن و مزایا اصلا نداره ... فقط روز تولد ی 50 تومن پول میدن همین
توی یکسالی که اونجا بودم انواع توهین ها رو شنیدم. شرکت جوری با کارمندها (به خصوص تازه واردها) برخورد می کنه که انگار بدون اونها ما از گرسنگی می میریم. این موضوع به کارمندهای قدیمی هم سرایت کرده به گونه ای که کارمند جدید که میاد آماج توهین ها (مثلا تو یک فرد بیشواد هستی، از کار هیچی سرت نمی شه) توسط قدیمی ها قرار می گیره. از اونجا که مدیران ارشد جزء سهامداران اصلی هستند لذا هیچ پیرفتی بدون نزدیک شدن به اونها امکان پذیر نیست و هکه چیز براساس روابط کثیف بنا شده. حجم تسکها هم اونقدر زیاده که وقت سرخاروندن نداشتیم. طبیعی بود که به علت حجم کار زیاد و مهلت انجام بسیار کم، درصد خطا می رفت بالا. اون موقع بود که انواع حقیرها به سمت کارمند سرازیر می شد.
سالها تجربهام توی ژاکت برای من تفاوت زیادی داشت و همین الان میخواهم باکمی بیپردهتر از آن بنویسم. در نگاه من، محیط این شرکت پر از چالشها بود و در کنارشان دوستانی پیدا کردم که ارزشمند شدند. اولین نکته این بود که جایگاهها به شکل مشخصی تعیین نشده بودند؛ از مدیریت تا کمیتهها، هر کس در موقعیت خودش حضور نداشت. این موضوع باعث میشد کارها با هماهنگی لازم انجام نشود. دومین دغدغه مسئولیتهای بیحد و حصر مدیریتی بود که گاهی به نظر میرسید تخصص یا علم لازم برای ادارهی امور را نداشتند. با تغییر مدیرعامل، در ابتدای مسیر به نظر میرسید اوضاع کمی راه میافتد، اما به مرور زمان بیدبیری و کمتجربگی به شکل روزمره خودش را نشان میداد و شرایط پیچیدهتر میشد. سومین چالش، جذب افراد ناکارآمد برای پستهای کلیدی بود که تجربه و تخصص لازم را نداشتند و همین مسئله باعث شد که برخی از همکاران سابقهای یا توانایی نوشتن رزومه هم نداشته باشند. به نظر میرسید خیلی از انتخابها بر پایه روابط و آشناییها انجام میشوند تا شایستگی. در نهایت باید بگویم که در ژاکت اگر بخواهی سخت کار کنی و از تعادل خارج نشی، باز هم با وجود تمام فشارها مواجه میشوی و احتمال جدایی از تیم وجود دارد. برای کسانی که دنبال ورود یا تجربه کار در این شرکت هستند، به نظر میرسد بهترین راه این است که به دنبال راهی برای نزدیکی به مدیریت باشید؛ اما این هم احتمالا با هزینههایی همراه است و شاید سودی نداشته باشد. بنابراین پیدا کردن مسیر مناسب دشوار به نظر میرسد.
بهروزترین تجربهام از ژاکت را بازگو میکنم؛ به مدت شش ماه به عنوان توسعهدهنده وب در این شرکت فعالیت کردم. اولین نکتهای که به ذهنم میرسد، بحث روابط انسانی خوب و دوستانهای است که در همان دوره شکل گرفت، هرچند این افراد قبل از ترک شرکت از کار بیرون رفتند. با وجود رفتارهای غیرحرفهای مدیریتی که گاهی دخالتهای غیرمرتبط با وظایف فنی را دربر میگرفت، و گاهی بهواسطه نزدیکیهای خانوادگی و دوستانه به استخدامها رنگ و لعاب میداد، فضای کار برای من دشوار شده بود. این گونه رفتارها من را به این نتیجه رساند که ارتباطات و پایداری تیمی بهندرت ثابت میماند و در عرض سه ماه برخی همکاران از شرکت جدا میشوند. در طول این شش ماه، جابهجاییهای متعددی در تیم رخ داد و نیروهای زیادی وارد شدند یا رفتند. پرداختیها همواره به موقع انجام میشد، اما بیمه را بر اساس قراردادهای کارگاهی محاسبه میکردند و این تفاوتی با انتظار من داشت. در کل تجربه کار در ژاکت از نظر من در زمینه پیچیدگیهای مدیریتی و رفتارهای درونسازمانی قابلبحث است، با این حال در مقایسه با برخی شرکتهای دیگر، شاید نسبت به آنها از برخی جهات استانداردتر به نظر برسد.
در شرکت پارس فناوران مبتکر کار میکردم و تجربهام به عنوان برنامهنویس PHP اینگونه بود. ساعتهای کار به صورت شناور بود و هر گونه تاخیر—even یک دقیقه—مشمول جریمه میشد. محیط کار آرامی داشتیم و نظافت فضا هم خوب بود، اما پنجشنبهها تعطیل بود. از طرفی فناوریها به خوبی استفاده نمیشدند؛ حتی گیت هم به کار گرفته نمیشد. یادگیری هم خیلی کم بود و روز به روز تنها یک کار معمول تکرار میشد. مدیریت اصولی نبود و رفتارهای غیراخلاقی هم دیده میشد. حقوق به موقع پرداخت نمیشد و برای عقد قرارداد سفته لازم بود. تایم استراحت ناهار تنها بیست دقیقه بود و فشار کاری بالا بود؛ کار مدیران پروژه و مشتری هم بخش مهمی از وظایف من بود، از صحبت با مشتری تا حضور در جلسات و پشتیبانی از محصول. با مشتریان صادق رفتار نمیشد و اگر قصد داشتی با آنها صادق باشی، با تو برخورد میکردند. تسویهحساب هم شش ماه پس از ترک شرکت انجام میشد و در زمان تسویه، معمولا مرخصیها محاسبه نمیشد؛ اگر درخواست میکردی که مرخصیها نیز محاسبه شوند، میگفتند باید به وزارت کار مراجعه کنی.
امکان کار در شرکت سنجش افزار آسیا برای من تجربهای بود که با وجود چالشهای مختلف، نکتههای ارزشمندی یاد گرفتم. در اینجا هم آهنگی تازه به تجربهام میدهم تا حال و هوای متن اصل حفظ شود اما با کلماتی نو و روان بیان شود. من در دوران کاریم به عنوان برنامهنویس وب با فناوریهای قدیمی روبهرو شدم و اغلب با کسانی کار میکردم که تخصص اصلیشان نبود. حقوق به موقعی دریافت نمیکردم و برخوردها گاهی به صورت محافظهکارانه برای حفظ مستندات شرکت بود؛ یعنی داکیومنتهای سازمان را باید محافظت میکردم و در مواقع لازم کسانی به سراغم میآمدند تا درباره پرسشها پاسخ دهم. روند استخدام هم طولانی و پرهزینه بود و در این فضای کاری، علاوه بر مسائل مربوط به بهداشت کار، فشارهای غیرضروری زیادی احساس میکردم.
مدت هفت ماه با این امید که شرایط بهتری رقم بخورد تحمل کردم، اما در پایان حقوق و مزایایم را کامل به من پرداخت نکردند. فقط با وعدههای شیرین و نرم یاوهسازیها است که میگویند همه چیز خوب میشود و در نهایت آنها حق من را نصفه و با وضعیتی شرمآور میدهند و طلبکارند. اعتماد به نفس من را هم تخریب کردند. به واقع پیشنهاد میکنم به جای این شرکت، در یک استارتاپ تازهکار تجربه کنید؛ اما اینجا واقعا وضعیتش خوب نیست.
در کیان دیجیتال، تجربهای پر از یادگیری داشت که فرصتهای رشد را برایم فراهم کرد. روالهای اجرایی کار و فرهنگ سازمانی، بهبود پیدا کردند و ارتباط میان اعضای تیمها به مرور بهتر شد. اکنون با وجود چنین محیطی، مشکل قابل توجهی نمیبینم و احساس میکنم مسیر حرفهایام رشد کرده است.
من سه سال برای یکی از شرکتهای تابعه پارس حیات به نام اورست مدرن پارس کار کردم، مجموعهای که شعبههایی چون جانبو را در بر میگرفت. فضای کار در این مجموعه واقعا فاقد شایستهسالاری بود و من با این شرایط روبهرو بودم. ساعات کاری غیرحضوری از عصر تا شب بود و اضافهکاری برای تعطیلات یا جمعهها پرداخت نمیشد. وقتی از شرکت شکایت کردیم، به ظاهر مجبور به پرداخت شدند. برای ماموریتهای خارج از شهر و راهاندازی سیستمهای فروشگاههای شهرستانها حق مأموریت در نظر گرفته نمیشد. امنیت پرسنل و تردد در جادههای بینشهری در شرایط بد جوی برای انجام کارها اولویت نبود و دائم میگفتند باید بروید. با شکایتهای خارج از سازمان، ظاهرا تغییراتی تحمیل شد. مسئول مستقیم من فردی بود نامنظم و بیاحترامی، که با پشتیبانی مدیران از سایر بخشها به این سمت رسیده بود و فشار کاری عمدتا روی پرسنل بود. تلاشهایمان به چشم نمیآمد و رویکرد غالب به کار به شکل طلبکاری بود؛ تقدیرها و تشکرها غالبا به سهم همان مسئول بخش میرسید. کار در این مجموعه را به هیچ وجه پیشنهاد نمیکنم. ارتقاءهای شغلی نبودند و معیارهای عادلانهای پشت آن نبود. روابط فامیلی و حمایتهای غیرصحیح از افراد نزدیک به تیمها رایج بود. احترامی برای افراد تحصیلکرده دیده نمیشد و ممکن بود با پاسخ دادن به کارکنان فروش سطح پایین شرکت هم روبهرو شوید چون نگاه شرکت به فروش محور است. برای من که متأهل بودم، مجموعه مناسبی نبود. خوشحالیام از تغییر شغل به دلیل احساس دوباره ارزش و احترام بود که به دست آوردم.
به رغم بینظمیهای ناخواسته این شرکت، فرصت یادگیری و تجربه دادن برای کارجوهای تازهکار رو در خودش جای میده. اینجا گاهی با تغییرات پی در پی در برنامهها مواجه میشید و انتظار دارن همون سریع، با کیفیت مطلوب این تغییرات توی کارتون لحاظ بشه. از طرفی، ادعای بهروز بودن و استفاده از روشهای جدید رو میتونید بشنوید، اما بهنظر میرسه واقعا پروسهای که اجرا میشه خیلی ساده و ابتداییه، و استقلال کامل در فرایندها کمتر به چشم میخوره. در چند سال تجربهام، رفتارهای منابع انسانی رو اینطور دیدم که بعضی موقعیتها از نظر سازمانی آگاهی کمی دارن و هماهنگی لازم بین بخشها وجود نداره. از نظر تعادل کاری هم وضعیتی آشفته داره، کارمندا ساعات طولانی کار میکنن، موقع مکالمه و سیگار کشیدن، و خارج از ساعات کاری یادشون میوفته کارها رو انجام بدن. تعطیلی رسمی و ساعات غیرکاری به اندازهای نیست که بهطور منظم توازن برقرار بشه. اگر بخوام از جنبههای مثبتش نگاه کنم، یکی اینه که زمینه و اعتماد برای انجام کارهای جدید و یادگیری فراهم میشه و با تجربهای که مدیران ازش دارن، ذهن بازی در کار وجود داره و گاهی تمایل دارن فقط نظر خودشون رو القا کنن.
تنها نقطه مثبتش اینه که متوجه میشی هنوزم شرکت هایی ایرانی فقط ظاهر میسازن و نه چیز بیشتری عدم تخصص و صداقت در کار عدم صداقت با مشتری عدم رعایت حقوق کارمند و مشتری کارمند=برده (در شرایط هفته اول اوج کرونا مدیر بزرگوار کانون بدون ماسک تردد میکرد اولین نفری هم که کرونا گرفت خودشون بودن و 2 هفته نبودن) ......... کلام اخر؛ در اخرین تلاشم داشتم این موضوع که سئو جزوی از بازاریابی دیجیتال هست رو به مدیر دپارتمان دیجیتال مارکتینگ تفهیم میکردم.
بیشتر از هر چیز، فضای کار این شرکت را به شدت پایین میدانم و این نظر را به عنوان نقطهی ضعف اصلی تجربهام مطرح میکنم. از نظر من فرهنگ سازمانی آنچنان حرفهای وSupporting نیست و این موضوع به وضوح حس میشود. به علاوه، کارهای جانبی یا خارج از ساعات کاری به هیچ عنوان مورد توجه یا ارزشگذاری قرار نمیگیرد و این رفتار باعث کمرنگ شدن سهم شخصی و حرفهای ما میشود. در نهایت، برای حفظ شخصیت و کرامت خود حاضر نبودم با هر قیمتی از رویهای که به نظر من توهینآمیز بود گذشت کنم.
شرکت پاکران الکترونیک برای من تجربهای نسبتا دوستانه بود؛ جو شرکت همواره صمیمی است و جلسات صبحگاهی با طراوت و پرانرژی برگزار میشود که به ذهن آماده و انگیزه میدهد. سطح علمی و فنی پروژهها خیلی بالا بود و فضای یادگیری همچنان باز و فراخ به نظر میرسید. اما تأکید میکنم که اگر هدف کسی صرفا پیش رفتن در یک تخصص محدود و کارکردن فقط روی یک حوزه است، جای کار مناسبی در اینجا نیست؛ چون همواره باید در کارهای گوناگون مشارکت داشت و مدارک دانشگاهی تأثیر چندانی روی حقوق یا موقعیت شغلی ندارد. به طور کلی پرداخت حقوق در موعد مقرر گاهی بیثباتتر است، اما از تجربهی من چنین نیست که حقوق افراد نادیده گرفته شود یا شرکت پولی داشته باشد و بدهی را پرداخت نکند. تجربه من در کل بسیار خوب بود و اکثر همکاران اینجا باورهای مشابهی دارند؛ اگر از نظر دینی خیلی محافظهکار هستید، بهتر است به اینجا نیایید.
به باور من این شرکت بیشتر به روابط و ریشههای خانوادگی تکیه میکند تا شایستگی واقعی. اگر آدم باتجربهای هستی و به دنبال کار میگردی، شاید جای بهتری برای تو باشد کارهای دیگری رو ترجیح بده تا از ناعدالتیهای داخلی دقیقا سرخورده نشی. چنانچه ارتباطی با افراد مورد اعتماد یا اعضای خانواده یا همسر یکی از اعضای هیئت مدیره داری، احتمالا حقوق و مزایا به طور قابل توجهی فرق میکند و اعتبار شایستگی کمتر ملاک میشود. بهطور خلاصه هر چه فشار کار و استرس بیشتر باشد، اعصاب آدم بیشتر خورد میشود و توصیهام این است که اگر گزینه بهتری داری به سمتش بروی. در سالهای اخیر تعدادی از نیروهای با انگیزه و توانمند از شرکت رفتند و ظاهرا تجربهی زیادی برای پیشرفت نصیبت نمیشود. میانگین سن کارکنان بالا است و اکثر مدیران هم به روزرسانیهای علمی و عملی جدید را دنبال نمیکنند. از همراهی جابگا سپاسگزارم؛ با دیدن تجربههای زیادی که در این سایت منتشر میشود، معمولا تصمیم میگیرم به چه شرکتی بروم یا نرو.
با وجود تازهکاری من، کار در یک موسسه حقوقی فرصت خوبی بود تا با فضای فعالیت حقوقی آشنا شوم و نکتههای عملی را لمس کنم. امکان پیشرفت تا حدی وجود دارد، هرچند حقوق، پاداش و مزایا و امنیت شغلی در سطح مناسبی نیستند.
با تشکر از فرصت حضور در ایران سایت، تجربهام همراه با تیم حرفهای این مجموعه شکل گرفت و از همکاری با آنها خرسندم. برایشان آرزوی پیشرفت روزافزون دارم.
مدت کوتاهی اینجا کار میکنم و تنها مزیتش رو به موقع پرداخت شدن حقوق میدونم. مدیران میانی و سرپرستان غالبا بیاخلاق و ناکارآمدن، و مدیرعامل و پسرانشون شخصا در مسائل مربوط به کارمندها ورود میکنن و بازخواست میکنن. اینجا به من یادآوری میشه که چون قدرتی نداری و فقط یک نفر یه کارمند محسوب میشوی، باید همیشه زیر سایه حصار حرفهای دیگران باشی و به حرفشان لبخند بزنی. واحد منابع انسانی همواره در رفتوآمد بین طبقات و واحدهای مختلف است و از هر فرصتی استفاده میکند تا با طرح محبت با تو صحبت کند یا از تو حرف بکشد و برای خود یا دیگران حاشیه درست کند. در این محیط نباید به لبخند افراد اعتماد کرد؛ هیچکدام از همکاران به هم اطمینان ندارند و همگی به دنبال فرصت هستند تا از یکدیگر استفاده کنند. همگی به نوعی برای بقا در شرکت رقابت میکنند.
به مدت بیش از پنج سال در این شرکت مشغول به کار بودم و اگر تصمیم به استعفا میگرفتم فقط برای رسیدن به گامهای بالاتر در مسیر شغلم است. مزایای خوبی داشت و عامل اصلی پیشبرد من خود فرد است؛ هر کاری نقاط ضعفی هم دارد. در سطح مدیر میانی جای نظرهای سلیقهای و شخصی به سختی جایگاهی پیدا میکند و استرس کار بیشترین فشار را میآورد. حقوق نسبتا مناسب بود، با رقمی که بالاتر از میانگین بازار بود، و با امتیازهایی مانند بیمه تکمیلی، سرویس رفتآمد، پاداش سالیانه و افزایش حقوق خارج از افزایش سنواتی، همچنین وعدههای ناهار و مدیریت نسبتا کارآمد.
برای حدود یک سال در اینجا کار کردم و تجربهام از کار کردن در این شرکت نسبتا رضایتبخش بود. مدیر داخلی با درک خوب حال پرسنل به صحبتهای آنها توجه میکرد و کنار آنان مینشست. پرداختها بهموقع انجام میشد و افزایش حقوق هم داشتیم. ناهار رایگان ارائه میشد و این مسئله برایم خوشایند بود. اما تنها نکته منفی این بود که مدیر مستقیم من شخصیتی خشک و بیروح داشت و با صمیمی شدن محیط، چندان همآهنگی حس نمیشد. مشکل دیگر اینکه پنجشنبهها انتظار میرفت یکی از برنامهنویسها تا پایان کار آنجا بماند تا در صورت بروز کاری اضافه بتوان پاسخگو بود، که برای من خوشایند نبود.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.