ورود به شرکت کار سختی نبود اما حضورم در لابی حدود ربع ساعتی طول کشید تا هماهنگیهای ورود انجام شود. وقتی به داخل رسیدم، یک نفر از واحد منابع انسانی با من خوشرفتاری کرد و از من خواست فرم را پر کنم. مصاحبه را با مدیر بازاریابی شرکت آغاز کردم؛ فردی بسیار گرم و مؤدب بود. ابتدا از سوابق کاری گذشتهام پرسید و سپس به سوالات تخصصیتر درباره شبکههای اجتماعی و کل دیجیتال مارکتینگ رسید. به نظر من قبل از حضور در مصاحبه بهتر است با شبکههای اجتماعی و سایت شرکت و رقبا آشنایی پیدا کنید و تصوراتی دربارهشان آماده کنید، زیرا از من خواستند نظر خودم را درباره فعالیتهای فعلی بیان کنم. اگر با ماشین میروید، حتما یک ساعت زودتر، بهدلیل کمبود جای پارک در آن حوالی، حاضر باشید. ویژگیهایی که برای آنها اهمیت داشت: درباره خلاقیت و توانایی ایدهپردازی سوال شد. فضای کاری شرکت بسیار جوانانه بود و پیشنهاد میکنم پوشش نسبتا رسمی انتخاب نکنید تا به نحوی برداشت نامناسب ایجاد نشود.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
یک مرحله مصاحبه داشتم و با کارشناسان منابع انسانی شرکت صحبت کردم. خیلی برخورد از بالا به پایین داشتند. تجربه قبلی از مصاحبه نداشتند ازم خواستند که فرم استخدامی را تکمیل کنم. سپس شروع به سوالات کلی در مورد روزمه ام کردند اینکه چرا اسنپ تریپ را انتخاب کردم . تجربیات قبلی خود را بگم . اینکه دوست دارم در چه شغلی کارکنم. و اینکه برای مصاحبه تخصصی دعوت به مصاحبه میشم. سابقه کاری بسیار مهم است سعی کنید به خودتون مسلط باشید. و روی تجربیات قبلی خودتون مانور بدید.
مصاحبه کننده مسئول تیم دیتا بود. برخوردش فوق العاده خوب بود. چند مسئله مطرح کرد و از من پرسید برای حلش چه ایده ای دارم و چه فاکتورهایی لحاظ میکنم. میخواست توانایی مدل کردن مسئله, تحلیل بیزینس و مهارت های تکنیکی را با هم بررسی کند. چند سوال شخصیتی هم پرسید مثلا توانایی کار در محیط شلوغ, … با پوشش خیلی رسمی نروید مخصوصا خانمها چون متضاد با کالچر اونجاست و ممکنه این شبهه را ایجاد کنه که انعطاف ناپذیر و با فرهنگ استارت آپی ناسازگارید. ویژگیهایی که براشون مهم بود: انعطاف پذیری, توانایی کار در محیط شلوغ و فلت, مشکل نداشتن با این مسئله که بعضی روزها ممکن است لازم باشد تا دیروقت در شرکت باشید
مصاحبه من با یک خانم از منابع انسانی بود و همچنین مدیر مستقیم اون پست. سوالات بیشتر در مورد تجربه من از شغلم بود. ظاهرا قصد داشتن از تجربه من توی بهبود فرآیندهاشون استفاده کنند 🙂 احساس کردم اون پوزیشن برای من کوچکه و شاید هم به همین دلیل در مصاحبه پذیرفته نشدم. فضای کلی مصاحبه به صورتی بود که من متکلم بودم و داشتم زمان رو مدیریت میکردم. عملا داشتم فرآیندهای شرکت خودمون رو براشون میگفتم تا اسفاده کنند! سعی کنید زیاد ار خودتون تعریف نکنید! با توجه به اینکه اسنپ تریپ یه شرکت نو پاست، شاید لازم باشه در نشون دادن توانایی هاتون کمی مدیریت به خرج بدید تا مدیرتون احساس نکنه قراره جای اون رو بگیرید!
من از طریق بخش استخدام سایت اسنپ تریپ رزومه خودم را برای شغل پشتیبانی مشتری فرستادم، بعد از ۴ روز با من تماس تلفنی گرفتند و برای مصاحبه روز دوشنبه ساعت چهار عصر قرار گذاشتیم، زمانیکه به ساختمان خیابان جردن و طبقه ششم رفتم و به منشی گفتم برای مصاحبه آمده ام، خانمی از کارکنان بخش منابع انسانی آمد و با هم به طبقه سوم رفتیم در آنجا پنج دقیقه منتظر ماندیم تا اطاق مصاحبه خالی شود و مسئول مصاحبه بیاید. بعد از آمدن مسئول مصاحبه که سوپروایزر بخش B2B شرکت بود به اتاق مصاحبه رفتیم. ایشان از من خواست خودم را معرفی کنم، سوالات متنوعی پرسید که حدودا یک ربع طول کشید. سوالاتی مثل آرام کردن مشتری عصبانی، over شدن اتاقهای یک هتل و نحوه مدیریت آن، مجرد یا متاهل بودن، زمان آمادگی برای شروع همکاری، نحو تعامل با همکاران در محیط کار، سن من و… به نظر من شرکت بسیارضعیفی است، از لحاظ مدیریتی، کلا در این شرکت ظاهرا همه عاشق جلسه هستند. ویژگیهایی که براشون مهم بود: واقعا نفهمیدم چه انتظاری دارند.
شرکت پینکت را تجربه کردم و آن مصاحبه را واقعا حرفهای ندیدم. در مقایسه با چند مصاحبه از شرکتهای کوچکتر، برخوردها خیلی بهتر بود اما اینجا هیچ ساختار مشخصی وجود نداشت و فرآیند مشخصی هم وجود نداشت. در زمان شیوع کرونا ازم دعوت کردند تا حضوری بروم، در حالی که محل شرکت اصلا مطلوب نبود و با وجود شرایط موجود مجبور شدم حضور پیدا کنم و با جلسهای کاملا غیرحرفهای روبهرو شدم. به همکاران همرشتهام که دنبال کار بودند این تجربه را گفتم و منتقل کردم تا شاید از تجربه من درس بگیرند. انتظار داشتم یک روند ایمیلی برای اعلام نتیجه وجود داشته باشد تا لااقل متوجه شوند چه چیزی اشتباه شده.
به دنبال فرصت طولانیمدت در شرکت پیک خورشید بودم و به همین دلیل ترجیح دادم درباره انگیزهم از ادامه کار در اینجا با اعتماد به نفس صحبت کنم. در مصاحبه حسابداری از سابقههای کاریام پرسیده شد و سوال اصلی این بود که تا چه مدت قصد دارم در این شرکت بمانم، چون آنها به وفاداری کارمندان اهمیت بسیاری میدهند و اغلب کارکنان بیش از پنج سال با آنها همکاری میکنند. سوالات مطرح شده بیشتر به چالشهای کاری و توانایی پاسخگویی به آنها به صورت شفاهی مربوط میشد؛ از من انتظار داشتند با تسلط کامل پاسخ بدهم و به صراحت بیان کنم که هدفم همکاری بلندمدت است. نکتههای کلیدی که برایشان اهمیت داشت عبارت بود از رفتار مناسب با همکاران و تلاش برای حفظ محیطی آرام و همدلانه.
در پی یک تجربه مصاحبه در پرشیا خودرو، فهمیدم که روند کار واقعا نامنظم بود و از همان صبح سردرگمی ادامه داشت. قرار بود ساعتی مشخص برای مصاحبه داشته باشم، اما من در همان روز به آنجا رفتم و بعد از چندین ساعت بهطور ناگهانی به یک نفر معرفی شدم تا با او مصاحبه کنم، و پس از آن کنار فرد دیگری رفتم تا با او صحبت کنم. نفر سوم که به نظر میرسید قائممقام شرکت باشد، من را به مصاحبه با نفر چهارم فرستاد. او هم با من مصاحبه کرد و در جریان کار گفت که بهتر است با مسئول منابع انسانی صحبت کنم و از من بهعنوان نیرویی بالقوه یاد کرد. در نهایت نفر چهارم هم با من مصاحبه انجام داد و از ساعت نه صبح تا دو بعدازظهر در پرشیا خودرو حضور داشتم تا مراحل مصاحبه تکمیل شود، اما در پایان مسئول منابع انسانی اعلام کرد که خبری از نتیجه به زودی میشود، و تا امروز هیچ اطلاعی دریافت نکردم.
در نخستین مصاحبه با مدیر پشتیبانی، ارتباطات و روابط عمومی نقش پررنگی داشتند و گفتوگو بیشتر حول این حوزه بود. مصاحبه دوم هم به لطف پرسشهای تخصصی و توصیف دقیق تجربههای گذشتهام ادامه پیدا کرد و دلچرکینی از ترک کارهای سابق را مطرح کردم؛ همچنین درباره مکانهایی که کار کردم و اقداماتم توضیح دادم. در نهایت، هر دو جلسه با آرامش و حوصله برگزار شد، اما نتیجهای مشخص برایم به دست نیامد.
در مصاحبه کارآموز منابع انسانی با پرشیا خودرو، پرسشها حول چرایی طولانی شدن تحصیل و تغییر رشته مطرح شد و از من خواسته شد تا درباره اولین حضورم در شرکت و سمینار چه چیزهایی را بهتر از بقیه بیان کنم. نکتههای کلیدی این تجربه این بود که فرد باید شناخت نسبت به خودش داشته باشد، صبور باشد و در حین صحبت با مصاحبهکننده از حرف او پس نزند. درباره ویژگیهای مهم برای تیم، به نظر من مهم است که بتوانم با دیگران به خوبی برخورد کنم و با آنها تعامل برقرار کنم. عقایدی که برای برخی افراد اهمیت ندارد همچنان جزء بحث نبود، اما به طور کلی درونمایه این شرکت بر روابط عمومی قوی تأکید دارد و اینکه فردی خوشرو و خوشرفتار باشد از اهمیت بسزایی برخوردار است.
در هر جلسه مصاحبه، انتظار داشتند که من به هر سوال پاسخ بده و اجازه نمیدادند جملاتم را کامل کنم. اولین گفتگو را با یکی از کارشناسهای شرکت داشتم که از نظر من منطقی رفتار میکرد. هفته بعد، مصاحبه دوم با مدیر همان بخش بود و او به شدت بیصبری میکرد و گاه با عبارتی که از خودشان نقل میشد گفت که هوش اجتماعی من پایین است. با وجود این، سه نفر از جمله من را برای مرحله نهایی که مصاحبه با واحد منابع انسانی بود معرفی کردند، در حالی که هیچ مصاحبه فنیای با من برگزار نشد. به نظر میرسید معیار مشخصی وجود ندارد و فاصله بین مصاحبه دوم و سوم بیش از دو هفته طول کشید. سوالهای مصاحبه دوم و سوم اغلب تکراری و عمومی بود و درباره نقاط ضعف و قوت یا چالشهای کاری صحبت شد. در مصاحبه سوم گویی با دو نفر روبهرو شدم؛ یک نفر پرسشها را میپرسید و نفر دیگر که در اتاق ایشان برگزار میشد، پشت سیستم خود مشغول کار دیگری بود و حتی نگاهشان را به بالا نمیبردند. پس از یک هفته ایمیلی دریافت کردم که گفت تواناییهایم عالی است اما با نیازهای شرکت همسو نیست. این پیام اما خوب بود و فکر میکنم بهتر بود مشخص میشد از نظر فنی چه کمبود یا چه حقوقی مطرح بوده تا برای تجربههای آینده روشن باشد. در کل به نظر میرسید که هیچ معیار مشخصی برای قبولی یا رد وجود ندارد و از این رو توصیهای خاص برای بهبود ارائه نمیدادند.
در یک نگاه کلی، بانک پاسارگاد را تجربه کردم که مدیریت منابع انسانی اهمیت زیادی به نیروها میدهد و فضایی دوستانه برای کار ایجاد میکند. مصاحبه تخصصی بیش از چهل دقیقه طول کشید و همراه با سوالاتی از داخل بانک و به ویژه موارد روانشناسی شخصیت بود. تمام رفتار و نحوه برخورد من را زیر نظر داشتند و از این بابت به هماهنگی با مسائل بانکی روز نگاه میکردند؛ ارتباط من با مشتریان و نحوه تعاملم هم بررسی شد. سوالات زیادی مطرح شد اما اکثر آنها به شناخت شخصیت و جنبههای رفتاری مربوط بود. برای مثال، سوئیفت را توضیح دادم و در اکثر بخشها سوالات روی روانشناسی عمل میشد. اگر صبور نیستم، گفتند بهتر است مصاحبه نروم، چون سرمایه گذاری روی روانشناسی انسانها قابل توجه است و به دقت خیلی زیادی نیاز دارد. به نظر من همکاران بسیار خوب هستند و مدیرعامل به عنوان فردی با رفتار مثبت شناخته میشود؛ اغلب روسای شعبه از بین همکاران جوان انتخاب میشوند و کار با آنها راحت است. در کل تجربه مثبتی بود، هرچند برخورد با گروههای مختلف مشتریان میتواند دشوار باشد و برخی مشتریان اذیت میکنند؛ در نتیجه دقت بالا در مسائل مالی و عملکرد ضروری است.
برای مصاحبهای که در بانک پاسارگاد داشتم سه مرحله را پشت سر گذاشتم و در مرحله سوم با سوالی روبهرو شدم که واقعا عجیب بود. سوال درباره تفاوت تاریخ فارغالتحصیلی با تاریخ صدور مدرک تحصیلیم مطرح شد، و من توضیح دادم که در اکثر مقاطع بالاخص ارشد تا تأیید نهایی مقاله، صدور مدرک عملی نمیشود؛ با این توضیح روشن میکردم که این تفاوت طبیعی است. این موضوع بارها پرسیده شد و من مجددا نکته را مطرح کردم که از دانشگاه استعلام میکنند تا کار روشن شود. یکی از مصاحبهکنندگان، خانمی، در حین پاسخ دادن عصبانی شد و رفتاری غیر حرفهای داشت، که واقعا ناگوار بود برای یک مجموعه کاری. همچنین گفتند مدرک ارشد صنایع من برای بانک سطح پایینی به حساب میآید. به طور کلی برخورد تیم مصاحبهکنندهها خیلی ناخوشایند بود.
بسیاری از زمان مصاحبه رو بیشتر از اینکه به مسائل فنی بپردازند از مسائل خصوصی می پرسیدند. روابط با خانواده، همسر، دوستان قبلی، شبکه های اجتماعی. این در شرایطی است که در این موقعیت کورونایی یک نصف روز وقت من برای رفتن و برگشتن به اون محل جهت مصاحبه به معنی واقعی هدر رفت. از آخر هم که سه ماه است گذشته است و هیچ خبری نیست. حتی پیام ندادند که رد شدم. اسم آن فرد را هم میدانم اما به خاطر قوانین سایت نام ایشان را نمی نویسم.
برای این شغل، سه مرحله مصاحبه داشتم: فنی، منابع انسانی و در نهایت جلسهای با مدیرعامل شرکت. در جلسه نخست درباره تحصیلات، سابقه کاری و سابقههای کاری قبلیم سؤال شد و از من انتظارهایی که در این شغل دارند مطرح شد. در گفتوگوی منابع انسانی بیشتر درباره ویژگیهای شخصیتی مناسب برای این وظیفه صحبت کردیم و در مرحله آخر درباره نحوه همکاریمان که ابتدا ده روز به صورت آزمون بود و سپس قرارداد منعقد میشود، توضیح داده شد. ویژگیهای موردنظر آنها شامل روحیه کار تیمی، سازگاری با فضای جدید و مسئولیتپذیری بود.
مصاحبه اول فنی بود، دوستی (که الان مدیر مستقیم من هستن) سوالاتی فنی پرسیدن ولی اصلا عمیق نشدن و بیشتر خواستن درک مساله و روش های سرچ رو در من متوجه شن (به نظر خودم اینطور اومد) چند دقیقه بعد مدیر منابع انسانی برای مصاحبه دوم اومدن که تو یه زمان انجام شد. برای من یکی از بهترین مصاحبه هایی بود که انجام دادم، پر از انرژی و در عین حال علمی. یه گپ دوستانه بود بیشتر تا مصاحبه. مصاحبه آخر هم بعد از دوره آزمایشی (یا به قول پارس پویشی ها جامعه پذیری) با دو تن از مدیران ارشد شرکت بود که خیلی دوستانه و صمیمی بود و اگر دختر بودم عاشق یکیشون میشدم قطعاً یه دوره ۷ روزه آزمایشی هم دارن که توی حقوق محاسبه نمیشه، ولی ساعت کاری دست خودتون هست. راستش من با اسمی که روش گذاشتن، “جامعه پذیری” کمی مشکل دارم و بیشتر از اون فکر می کنم شرکت در این دوره برای فرد متقاضی شغل برنامه ای نداره و به نظر من اگر به صورت یه تور در شرکت باشه برای آشنایی دو طرفه اثربخش تر و جذاب تر میشه پ.ن: جالبه بدونید که از من ۳ آزمون رفتار شناسی و شخصیت شناسی استاندارد گرفتن نیازی نیست که استرس داشته باشید چون مصاحبه کننده ها خیلی حرفه ای و صمیمی رفتار می کنن و هیچ کسی اونجا قصد قدرت نمایی های مرسوم در برخی مصاحبه های شرکت ها اصلاً وجود نداره ویژگیهایی که براشون مهم بود: خوشبختانه به عقاید شخصی احترام ویژه ای میذارن و اگر اشتباه نکنم توی فرم اولی که دادن پر کنم اشاره ای به دین و مذهب هم نشده بود. برای پوشش در شرکت قوانین سخت گیرانه ای ندارن و عرف جامعه کافی هست.
برای اولین بار به مصاحبه رفتنم با مدیر منابع انسانی خیلی طولانی بود و در نهایت به من فرصت داد تا درباره تجربیاتم صحبت کنم. از همان ابتدای جلسه، مصاحبهگر با پرسشهایی درباره مسائل روز اجتماعی سعی کرد فضایی آرام و صمیمی بسازد تا فضای جلسه راحتتر پیش برود. درباره سوابق کاریام گفتگو کردیم و جنبههای مختلف حوزه منابع انسانی را مرور نمودیم. حضور من تا پایان جلسه تقریبا سه ساعت به طول انجامید و در کمال تعجب وقت گذر نکرده و بحثهای جالبی مطرح شد. لازم به ذکر است که مصاحبهگر با صبر و حوصله سوالاتی که گاهی خارج از موضوع اصلی به ذهنم میآمد را پاسخ میداد و حتی با معرفی کتاب راهنماییهای خوبی ارائه میکرد. همیشه تجربه کردن را توصیه میکنم تا دستکم یه تجربه ارزشمند کسب کنیم.
در یک برخورد اولیه برخوردی از جنس آشنا بودن با من اتفاق افتاد؛ فردی که خود را مدیر منابع انسانی و قائممقام مدیرعامل معرفی کرد، مدت نیم تا ۴۵ دقیقه از دستاوردها و تجربیات خودش گفت. پس از اینکه من توضیح دادم و پرزنتیشن انجام دادم، مرا به اتاق مدیرعامل برد و با او هم نیم ساعتی صحبت کردم.
در مصاحبه برای موقعیت برنامهنویس پایتون، نخست از تحصیلاتم سوال کردند و سپس به شرح سوابق کاری و جزئیات آنها پرداختند و دریافتند چه کارهایی تا کنون انجام دادهام. سوالهای فنی چندانی مطرح نشد. پس از آن ترجیح دادم در مورد تواناییها، اهداف و آیندهای که برای خودم تصور میکنم توضیحاتی بدهیم. در جلسه مصاحبه بعدی، بیشتر درباره کارهای انجامشده در این شرکت توضیح داده شد و در ادامه یک تسک تست به من محول شد تا ظرف یک هفته آن را انجام بدهم. پس از اتمام تسک، به من اعلام کردند که باید در طرح جامعپذیری شرکت حضور پیدا کنم.
در مصاحبه با شرکت پارس پویش فن آور، نخستین سوالها دربارهی شخصیت و روحیتم طرح شد تا از وضعیتی که دارم آگاه شوند. از من پرسیدند آیا تصمیمها را بیشتر از روی احساسات میگیرم یا به منطق مراجعه میکنم و همچنین دربارهی انتظاراتم از شرکت و نکاتی که برایم اهمیت دارد سوال کردند. پیش از ملاقات، قرار بود یک سری آزمونهای خودشناسی انجام بدهم و نتیجهی آنها را از طریق ایمیل برایشان ارسال کنم. از من خواستند در طول گفتوگو صادق باشم. نکتهای که برایشان اهمیت داشت این بود که ویژگیهای منطبق با شرکت را بشناسند. تعدادی از پرسشها هم وجود داشتند که دقیقا منظورشان را متوجه نمیشدم و پاسخ مورد انتظارشان را به درستی نمیفهمیدم.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.