در آغاز، با یک تیم سهنفری وارد مرحله مصاحبه شدم: یک نفر از منابع انسانی و دو نفر از واحد مربوطه. مصاحبه با کارکنان منابع انسانی بیشتر درباره شخصیت و واکنشهایم به موقعیتهای مختلف بود. اما گفتوگو با دو کارشناس از واحد تخصصی بهطور عمیق و فنی انجام شد و تقریبا یک ساعت و سیدقیقه به طول انجامید تا جایی که ذهنم واقعا خسته شد. در پی آن، با دو مدیر ارشد به صورت جداگانه برخورد داشتم؛ نخستین گفتوگو بیشتر به شناسایی توانمندیها و استعدادهای شخصیام اختصاص داشت و دومین مصاحبهای کلی درباره تجربیات تحصیلی و کاری، همراه با بخشی از سوالهای انگلیسی. در تمامی مراحل پذیرفته شدم و تنها مرحله نهایی باقی مانده که هنوز تاریخ دقیقش را به من اعلام نکردهاند. اعتماد به نفس اهمیت زیادی دارد و زبان شما نیز باید به خوبی مسلط باشد. لازم است نسبت به مجموعه آگاهی دقیق پیدا کنید.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
برای گلرنگ سیستم کار کردن واقعا فشار بالایی دارد و از همان ابتدای مسیر انتخاب، انتظارها جدی است. من در طول فرایند مصاحبه متوجه شدم که توانمندی فنی در بعضی گروهها خیلی حیاتی است و در گروههای دیگر حتی شاید یک الزامی سطحی هم نباشد؛ نتیجه، بسته به نیاز تیم مربوطه تفاوت دارد. اولین مرحله با فنیای آغاز میشود که به تیم یا مدیر تیم بستگی دارد و ممکن است اگر رد شوید، در همان گام اول این اتفاق بیفتد. مرحله بعدی با معاونت فناوریهای نوین است؛ به خاطر حقوق بالا ممکن است از سوی آنها رد شوید یا اینکه با توضیح محدودیتهای زمانی دریابید که میتوانید بیشتر وقت بگذارید یا نه؛ در این مرحله معمولا سطح فنی قابل قبول است. مرحله سوم مصاحبه با بخش منابع انسانی است که از منظر شخصیت و تناسب حقوقی بررسی میشود؛ داشتن اخلاق مثبت و خوب از سوی آنها اهمیت دارد. پس از آن، مرحله چهارم به ملاقات با مدیرعامل گلرنگ سیستم اختصاص دارد که به نظر میرسد تشریفاتی باشد، و در پی آن، پنجم با مدیرعامل گروه صنعتی گلرنگ یا نماینده او هم تشریفاتی تلقی میشود. خلاصه اینکه با خود واقعا صادق باشی و رفتار کلامی و رفتاری درست را رعایت کنی. سطح مهارتهای فنی برای برخی تیمها خیلی ارزشمند است و در سایر تیمها اهمیت کمتری دارد و صرفا بستگی به نیاز تیم دارد که آیا مصاحبه فنی پذیرفته یا رد شود. سابقه کار در سازمانهای معتبر، انجام خدمت سربازی و ویژگیهای اخلاقی برایشان اهمیت زیادی دارد. همچنین از تو انتظار دارند بتوانی ساعات کاری طولانی در اختیار شرکت بگذاری و روزانه حداقل سه ساعت اضافهکاری انجام بدهی. فشار کار در گلرنگ سیستم بهشدت بالا است و این فشار بهخصوص از سوی معاونت فناوری اطلاعات آن مجموعه اعمال میشود؛ بنابراین انتظار مدارا یا قدردانی زیاد ندارید، حتی اگر کارتان را به بهترین شکل انجام بدهید ممکن است باهاش سرزنش شوید. ساعات کاری انعطافپذیر است اما تنها تا حدود ۱۵ دقیقه و حاضر شدن در ساعات اولیه صبح حساس است. مزایا شامل بن خرید ماهانه، بیمه تکمیلی، بیمه عمر، بیمه کرونا، پاداش پروژه و هدایا در زمانهای مختلف است و به کارمندان قدیمیتر گاهی هزینه سفر تعلق میگیرد و سالانه مقداری سهام هم میدهند. پروسهها و سیاستها نشان میدهد فشار کاری خیلی بالاتر از استاندارد است؛ اگر قادر به تحملش نیستی، ورود نکن. ویژگیهایی که برایشان اهمیت داشت: ساعات کاری بالا در اختیار شرکت عدم حضور در جمعهای خارج از کار بدون دلیل خودداری از نوشیدن نوشیدنی غیرمجاز عدم کشیدن سیگار (اگرچه در اتاقی برای سیگار وجود دارد، اما این مورد چندان مهم نیست)
مختصری از تجربهام در فرآیند استخدام شرکت گلرنگ سیستم را تجربه کردم. در مصاحبه، برخورد خوبی با من شد و در نهایت در حین حضور دو مصاحبهگر کارشناس که تسلط بالایی روی کارشون داشتند سوال کردند. سوالات ابتدایی همیشگی استخدامی بود و پس از آن به سراغ سوالات تخصصی برق رفتیم؛ یکی از مصاحبهگرها تجربه کار در شرکتهای نفت و گاز داشت و تقریبا به همه چیز مسلط بود. سعی کردم صادقانه همه مهارتها و کارهایی که انجام دادهام را بیان کنم و فکر میکنم او هم راضی بود، گفت که مرحله بعدی باید با واحد منابع انسانی شرکت مصاحبه کنم. اما حدود یک هفته است خبری نشده است. آن آقا گفت که از طریق واتساپ با من ارتباط برقرار میکند تا نمونهکارم را ببیند، ولی هنوز چیزی دریافت نکردم. پروسه مصاحبه طولانی است و با وجود داشتن پیشنهادهای کاری در دست، کمی در تردیدم. امیدوارم بهزودی با من تماس بگیرند.
برایم مهم بود که از همان ابتدا ببینم شرکت چه استانداردهایی برای نقش مدیر دیجیتال مارکتینگ قائل است و میخواستم بخشهای مختلف تیم را بسنجید. زمانی که برای مصاحبه رفتم، فکر میکنم تابستان یا پاییز سال ۱۳۹۷ بود. روند مصاحبه عادی بود و سؤالات هم معمولی مطرح شد. یکی از مدیران، درباره تیم و سابقه شرکت توضیح داد و من هم در ازای آن درباره سوابقم حرف زدم. با این حال به نظرم میرسید انتظارات از مدیر دیجیتال مارکتینگ با توجه به ابعاد نسبتا محدود شرکت و رقبايی که به عنوان دارنده سهم بالای بازار معرفی میشوند، در کوتاهمدت قابل تحقق نبود. همچنین دستمزد پیشنهادی آنها با این سطح از انتظارات همخوان نبود و کمتر از سطح انتظار من بود.
شرکت آژانس تبلیغاتی گرایش به دیجیتال، برای من تجربهای ناامیدکننده بود که نمیخواهم از آن به عنوان نمونهای خوب یاد کنم. مصاحبه برای کارشناس دیجیتال مارکتینگ شد و انتظار داشتم درباره ابزارهایی مثل گوگل آنالتیکس، ادوردز، تگ منیجر و استراتژیها صحبت کنیم، اما سوالات بیشتر شبیه به کارهای مدیریتی ساده اینستاگرامی بود. به نظر من سطح دانشی که تیم میخواهد ارائه دهد، از نمونههایی که پیجهای با فالوور زیاد تبلیغ میکنند و قول رشد سریع میدهند فراتر نمیرفت. بهطور کلی تصور من از آژانس دیجیتال مارکتینگ آنچنان حرفهای نبود که انتظار داشتم. فضا خیلی سرد و بیروح بود؛ آنقدر که منشی در میز کاری نبود و من پشت در منتظر بودم تا اجازه ورود بدهند. فرم طولانی و بیهدف جلوی چشمم قرار گرفت که باید اطلاعات دوستان و اعضای خانوادهام را بنویسم تا پرش کنم. همین فرم را همراه با آزمون به مصاحبهکننده دادند، بهطوری که نه تنها نمیدانستند دقیقا کی هستم بلکه زحمت نمیکشیدند رزومهام را بررسی کنند. در نهایت تجربهای خیلی ناخوشایند و افتضاح بود.
در مصاحبه اول با بنیانگذار گشتانو، جلسهای ترتیب داده شد که در آن سوالاتی درباره ویژگیهای شخصیام مطرح شد و سپس درباره تخصص و تجربهکاریام سوال شد. پس از پرسشهای مصاحبهگر، فرصتی گرفتم تا سوالاتی درباره فعالیتشان و حوزه کارشان مطرح کنم تا بهتر با کارشان آشنا شوم؛ پاسخگویی به تمامی سوالها با صبر و حوصله انجام شد. پس از نخستین مصاحبه، قرار جلسهای دیگر گذاشته شد تا مباحث فنی بهطور کامل توضیح داده شود. در نهایت تقریبا سه هفته بعد استخدام شدم. خود کار شرکت، یک کار تازه و فوقالعاده است؛ اما فضای شرکت چون خلوت است، کمی هیجان و شیطنت کمتری دارد.
به جایگاه مدیریت محصول نرمافزاری فکر میکردم و تجربهام از مصاحبهای که برای گام الکترونیک داشتم را چنین به خاطر میآورم. جلسه اول با حضور یکی از مدیران تولید، CTO و مدیری دیگر بود و احساس میشد نرمافزار محور نیست و بیشتر به نظر میرسید که جای یک مدیر بازاریابی یا فروش خالی باشد تا همراه من در یک جلسه دو ساعته. در آغاز، مصاحبه فنی از حوزه برنامهنویسی آغاز شد؛ اما چون هدف من از ابتدا مدیریت محصول بود، از نیمه جلسه به سمت موضوعات رهبری تیم، مدیریت محصول و اسکرام تغییر یافت. نتیجه جلسه اول خوب بود و هفته بعد مصاحبه دوم را برگزار کردند که محورش مدیریتی بود. در آن جلسه، فردی که از مدیران ارشد گام محسوب میشد، به مدت تقریبی یک ساعت و نیم مباحث مفهومی درباره تحلیل و توسعه نرمافزار را مطرح کرد و تا لحظه آخر بحث ما با هم پیش رفت تا اینکه به موضوع حقوق رسیدیم. حقوق پیشنهادی آنها کمتر از انتظارم و حتی کمتر از دریافتی من در شرکت فعلیم بود و به همین دلیل این فرصت استخدامی به جا گذاشتن ختم نشد، زیرا تمایلم به حقوقی پایینتر از دستمزد فعلی نبود. قبل از مصاحبه هم پرسیدم که آیا رنج حقوقی مورد نظر آنها در توان پرداختشان هست یا نه؛ پاسخشان این بود که پس از ارزیابی نهایی معلوم میشود و با این که مشکلی با حقوق بالا ندارند رفتم جلسه، اما در نهایت مشخص شد حقوق درخواستی من برابر با حقوق مدیرعامل گام بوده یا حداقل اینطور ادعا شد. بنابراین اگر در شرکتتان سطح سینیور هستید، روی حقوقی بالاتر از محدوده را در نظر نگیرید و از نرخ سال ۹۸ که بالاتر از ۶ تا ۸ میلیون تومان در ماه نیست، فراتر نروید. ویژگیهای مهم برای آنها را هم احساس نکردم؛ در واقع فرآیند جذب آنها منابع انسانی مشخصی نداشت.
در مصاحبهی اولیه با کارمند بخش منابع انسانی صحبت کردم که بیشتر به سابقهی کاری و روند کارهای پیشین میپرداخت و پرسشهای فنی چندانی مطرح نشد. در همان جلسه حقوق پیشنهادی را پرسیدند و گفتند با رویکردشان حقوقی که پیشنهاد میدهم خیلی بالاست و برای این پوزیشن انتظارشان پایینتر است. چند روز بعد مصاحبهی دوم را تعیین کردند که در آنجا سوالات فنی به صورت آزمون کتبی ارائه میشد. به اندازهای که حتی کیف و گوشی را هم به داخل اتاق نبردم. آزمون را خوب دادم، اما منابع انسانی گفتند حدود سه ساعت باید صبر کنم تا مدیر بیاید و مصاحبهی نهایی انجام شود. از صبح تا حدود ساعت یازده برای ماندن فرصت داشتم چون باید کار دیگری هم داشتم و با آنها صحبت کردم. به نظر میرسید که از این انتظار سه ساعته طولانی ناراحت شدند و دوباره تماس نگرفتند. با توجه به حقوق کمتر نسبت به انتظار طولانی روز مصاحبه، فکر میکنم برای نیروهای تازهکار بهتر بود به ظرفیتهای پایینتر بسنده کنند. همهی نکات را در بالا ذکر کردم. ویژگیهایی که برایشان اهمیت داشت چیزی نبود که مشخص کرده باشند.
برای پشتیبانی در فلایتیو سه مرحله مصاحبه در انتظارم بود و واقعا روندش نامشخص و طولانی مینمود. در یک روز با دو نفر مصاحبه میکردند که یکی نبود و باید روز دیگری بیایم و همکار جایگزین دیگری هم نبود یا تغییر میکرد. افرادی که با من مصاحبه کردند به نظر میآمد مثل افرادی هستند که برای یک پروژه سطح بالای ناسا کار میگیرند و به نظر رئیس تیم هم میآمدند. به هر حال برای کسی که میخواهد به مصاحبه برود، چند نکته به یاد داشتم.
فلایتیو را تجربه کردم و خیلی چیزها از آن یاد گرفتم. سه مرحله مصاحبه داشتم و برای یکی از دو سمت باز موجود در تیم مارکتینگ اقدام کرده بودم. ابتدا با کارشناس منابع انسانی ملاقات کردم تا تست شخصیت بدهند و پرسشهای رفتاری و شناختی از من بپرسند. همین روز در همان جلسه با مدیر مارکتینگ شرکت مصاحبه تخصصی انجام شد که شامل پرسشهای تخصصی و حل یک مسئله فرضی بود. مدیر مارکتینگ بلافاصله پس از ارزیابی گفت که من برای کدام سمت مناسبترم را در نظر دارد و مقرر شد برای مصاحبه سوم به شرکت مراجعه کنم. در جلسه سوم سوالات دقیقتری در رابطه با دلایل انتخاب این شغل و جنبههای مرتبط مطرح شد و شرایط کاری شرکت هم توضیح داده شد. همچنین تحلیل کاملی از نتایج مصاحبهها درباره شخصیت و مهارتهایم به من ارائه شد که برای من خیلی جالب بود، چون در برخی شرکتهای مشابه باید کلی دنبال بازخورد مصاحبه میگشتم تا بفهمم چه نمرهای گرفتهام. تنها نکتهای که باید به خاطر بسپارم این است که دستمزد در فلایتیو با جذابیت سایر استارتآپها هماندازه نیست و برای من اتفاق افتاد که با مبلغی پایینتر از حقوق قبلیم حاضر به همکاری شدم. در کل، فلایتیو را برای هر کس که دنبال محیطی چالشی، دوستانه و پر از یادگیری است، توصیه میکنم. واقعا اینجا انتهای بلندپروازی معنای مشخصی ندارد. قبل از پیوستن حتما درباره شرکت مطالعه کنید چون صنعت گردشگری نسبت به سایر کسبوکارها پیچیدهتر است.
شرکت فلایتیو را برای من بهعنوان کاربری که در مصاحبه شرکت داشتم توصیف میکنید. در برخورد اول با تیم میانهای از ادب دیدم و سوالها فقط در یک جهت به نظر ساده میآمدند، اما فرآیند ورود به شرکت و وجود ضمانتی بابت انجام کار بهعنوان شرط حضور مطرح شد. پس از چند روز تماس گرفتند تا بابت آموزش برنامهریزی کنم، اما به علت تصادف و شکستگی پام امکان حضور برای من میسر نبود و توضیح دادم که اگر فرصتی باشد میتوانم در بازه زمانی مشخصی بهروز حاضر شوم، هرچند سعی داشتم با آنها ارتباط برقرار کنم اما به ایمیل و تماس من پاسخ داده نشد.
از ایستگاه مترو تا ساختمان چند طبقه شرکت فلایتیو فقط چند دقیقه پیادهروی بود و ورود اول به یک بخش نگهبانی منتهی میشد که نامم را میخواست. مسئول منابع انسانی در همان ساختمان حضور داشت و دفترش در یکی از طبقات بالا بود؛ داخل یک فرم به من میدادند تا اطلاعات فردی، سوابق کاری، حقوق و مدت زمان اشتغال، و دلیل ترک کارهای قبلیم را پر کنم. آن خانم مسئول منابع انسانی، همان شخصی که مصاحبه را برگزار میکرد، از من دوباره همان سوالاتی را میپرسید که قبلا نوشتم و توضیح کوتاهی درباره فعالیتهای شرکت میداد و اعلام میکرد که دو هفته دوره آموزشی بدون حقوق وجود دارد. اگر به کار گیرایی منجر میشد، کار با حقوق پایه برای یک ماه به صورت آزمایشی آغاز میشد و در صورت تأیید، قرارداد پس از آن یک ماه ثبت میشد. همچنین برای شیفتهای شب و بامداد نیروی انسانی میخواستند. در جلسات مصاحبه تأکید بر پایبندی به حقوق مصوب وزارت کار بود و از من خواسته شد حقوق آخرین کارم را به دستکم بیارم و تا حد سقف قانونی وزارت کار نگه دارم. من حقوق واقعی خودم را در آخرین کارم که نزدیک به دو برابر پایه وزارت کار بود وارد کردم و با وجود اینکه عملکرد مصاحبه خوبی داشت، چند روز بعد با ایمیل مطلع شدم که پذیرفته نشدهام.
در خاطرهای از یک مصاحبه شغلی میگویم که دفتر اصلی شرکت در مالزی بود و به همین دلیل همه مراحل به زبان انگلیسی برگزار شد. در ابتدا سه صفحه پرسش حسابداری به من داده شد و زیر گرمایی که در اتاق حبس شده بود حس میکردم نیم ساعتی هوا را تحمل کنم، بعد با مدیر منابع انسانی از انگلیس تماس تصویری داشتم و تا آن لحظه به من قبول داده شد و به خانه برگشتم. بعدا ظهر تماس گرفتند و گفتند زودتر بیا؛ مدیر انگلیس ایشان تشریف آوردند و مصاحبهای جداگانه با ایشان برگزار شد. من گفتم اجازه دهید زمان دیگری بیایم، اما گفتند نه؛ عجله داریم. مصاحبهکننده سوالاتی در سطح مدیر مالی درباره قوانین بینالمللی پرسید و از وضعیت تسلط جوانان ایران بر استانداردهای بینالمللی ناراحت بود. به محض خروج از مصاحبه ایمیلی رسید که نتیجه من را ریجکت کردهاند. کاش به جای اینهمه بینظمی در زمانبندی مصاحبه که شش ساعت از عمر من را تلف کرد، با انسجام بیشتری برای برندشان اعتبار میگشودند.
من برای این شرکت برای موقعیت کارشناس نویسنده فنی رشته برنامهنویسی رزومه فرستادم. روز دوم که از ارسال رزومه گذشته بود، ایمیلی دریافت کردم با عنوان درخواست کار اختصاصی شرکت، و برایم عجیب بود چون تا آن لحظه چنین تقاضانامهای ندیده بودم؛ از همان نگاه اول احساس کردم خیلی نامعمول است، چرا که بیش از ده صفحه سوالات عجیب و غریب داشت. مثلا پرسشهایی مثل آیا نوسان خلق دارید یا از چه سیاستهایی در محیط کار استفاده میکنید برای سوال من بیمعنی بود. پس از تکمیل تقاضانامه، که حدودا چهار روز زمان برد، آن را ارسال کردم. دو روز بعد فهمیدم که در لیست اولیه جای گرفتم. این فاصله زمانی هم برایم جای سؤال داشت، معمولا چند نامزد همزمان در لیست قرار میگیرند و شرکت در عرض چهل و ه eight دیدی به نتیجه نمیرسد! سپس برای من ایمیلی وصول شد که مصاحبه بهزودی در حال برنامهریزی است، و با توجه به تقویمم فکر میکردم باید طبق برنامه باشد، اما واقعا اینطور نبود. روز دوشنبه که قرار بود مصاحبه انجام شود را نصفهروز مرخصی گرفتم، اما شرکت از لحاظ رضایت شغلی جای تعادل را رعایت نکرده بود. ساعتی بعد از بازکردن ایمیل، در کمال تعجب دیدم پیامی رسیده که روز و ساعت مصاحبه تغییر کرده است؛ ایمیلی که تنها بیست دقیقه قبل آمده بود و با عنوان تعویق میافتد. در همان لحظه از بینظمی و اینکه با وجود اهمیت دادن به تماس هم از طرف شرکت تلاشی نمیشد، واقعا ناراحت شدم. با این فرض که شاید در کار حرفهای نکتهای باشد، باز هم با تغییر زمان مصاحبه موافقت کردم. مرخصی دوباره گرفته شد و تأکید شده بود که مصاحبه از طریق زوم برگزار شود. از قبل گفته بودم که این ابزار برای من بلاک است و ترجیح میدهم اسکایپ استفاده شود تا همه چیز برای همگان راحتتر باشد، اما این درخواست از جانب شرکت رعایت نشد. روز مصاحبه دو نفر خانم و یک نفر آقا حضور داشتند. مصاحبه به زبان انگلیسی بود و من مشکلی با این مسئله نداشتم. سوالها دقیقا همانهایی بود که یک هفته قبل در تقاضانامهام نوشته بودم؛ همین امر هم نشان میدهد که سطح حرفهای شرکت پایین است. بارها گفتم که اجازه بدهید نمونههای آنلاینم را برایتان ارسال کنم اما گفتند لازم نیست. به زبان روشنتر، هدف ما فقط برگزاری یک مصاحبه و رویکرد سلیقهای بود و برای ما زمان و انرژی و سطح مهارت مصاحبهشونده اهمیتی نداشت. در نهایت گفتند نتیجه یک هفته طول میکشد و روز بعد ایمیلی رسید که شما مهارتهای موردنیاز را ندارید. چگونه میشود توانایی یک فرد را چنین بهطور دقیق ارزیابی کرد؟ از جمله یکی از بیاساسترین مصاحبههایی بود که تجربه کردم.
برای مصاحبه، زبان غالبا انگلیسی بود چون این شرکت با نیروهای بینالمللی ارتباط برقرار میکند. پیش از آن، فرم تکمیلی را باید پر میکردم. ابتدا با تیم منابع انسانی و گروه موبایل ملاقات انجام شد که بابت پرکردن فرم یک ارزیابی شخصیتی گرفتند و مصاحبه فنی هم با توجه به موقعیت ارائهشده برگزار شد. سپس جلسه به همراه مدیر تیم موبایل، مدیر شرکت و مدیر دفتر ادامه یافت و نتیجه نهایی به شکل سریعی پس از دو جلسه آخر به اطلاع رسید.
در نخستین روزهای مصاحبه با این شرکت، برخورد منابع انسانی و تیم مصاحبهکننده بسیار محترمانه و حرفهای بود تا از همان مراحل اولیه حس درستی از روند کار گرفتم. سوالی که از من پرسیده میشد، همگی هدفمند بود و با آغاز همکاری، رفتار حرفهای همه همکاران را دیدم که نشان از هماهنگی میان بخشهای گوناگون مصاحبه داشت.
به نظرم فرایند استخدام در این شرکت بیش از اندازه وقتگیر بود و تمرکزش بر فرمهای طولانی بود. وقتی از طرف بخش منابع انسانی آگهی را دیدم، رزومهام را فرستادم و بعد فرمی به من ارسال شد که ده صفحه بود و باید به زبان انگلیسی پر میکردم. سوالات بیشتر شبیه به ارزیابی شخصیت و منابع انسانی بود و حتی توضیحات مربوط به حقوق و شرایط در شرکتهای قبلی هم پرسیده میشد. پرکردن همین فرم عملا بیش از یک هفته از وقتم را گرفت و به نظر میرسید میشد این فرم را برای مراحل آخر نگه داشت تا زمان مصاحبهها را هدر ندهند. تمام مکاتبات و محتوای مصاحبه به انگلیسی بود.
برای من مصاحبهی Backend senior به صورت آنلاین برگزار شد و در فضای مجازیای کدنویسی میکردیم. تسک ابتدایی برای آشنایی با محیط ارائه شد و واقعا از این بخش رضایت داشتم. دو نکته هم وجود داشت: یکی این که یک ربع قبل از انجام تسک اصلی برای من ارسال شد و دیگری اینکه محیطی که قبلا چک کرده بودم، نتیجه نداده و باید حتما با IDE انجام میشد. تسک اصلی آنقدر سخت نبود که نتوانم پیادهاش کنم، اما مشکل اصلی از بخش اول آغاز شد؛ باید به سایتی socket زده میشدم تا خروجی تسکها روی آن اعمال شود و این قسمت مشکلساز بود و کل زمانم برای رفع این مشکل صرف شد. با تیم مصاحبه در میان گذاشتم و فقط زمان باقیمانده را اعلام کردند. در نهایت از این تجربه احساس ناخوشایندی داشتم. اگر باز هم از من مشورت میخواستند، پیشنهاد میدادم که قبل از آغاز مصاحبه و تسک، بهتان بگویند ساختار ابتدایی کد را درست کنیم تا گاهی ساختن ساختار اولیه درست پیش نرود، مثل تجربهی من.
برای ورود به این شرکت باید از مراحل سخت مصاحبه عبور کنم، اما نتیجهاش محیطی بسیار حرفهای و همکاران خوب است. در اولین گام یک تست فنی وجود داشت که برای ارزیابی دانش تخصصی مربوطه طراحی شده بود. پس از آن، فرم یا پرسشنامهای بود که به نوعی شبیه به مصاحبه شخصیت شناسی محسوب میشد. سپس چند مرحله مصاحبه به ترتیب برگزار شد: نخست با تیم منابع انسانی، بعد با مدیر، و در نهایت با مدیرعامل. در طول مصاحبهها، هم مهارتهای نرم بررسی میشد و هم سوالات تخصصی مطرح میشد. با وجود سختی مرحلهها، اگر از پسشان بگذری وارد دنیای کاری با استانداردهای بالا و همکاران سازنده و حرفهای میشوی.
در ابتدای تجربه، با ورود به جلسه مصاحبه فهمیدم که با چه محیطی روبهرو میشوم و برخورد اولیه تیم منابع انسانی را مناسب ندیدم؛ همهمه و لبخندهای پی در پی آنها حس ناخوشایندی ایجاد کرد و به نظر میرسید که تعاملی حرفهای وجود ندارد. سپس در ادامه، به مرور زمان مشخص شد که تخصص و مدیریت جلسه از سوی تیم انسانی قابل قبول نیست و سطح دانش آنها در حوزههای مربوطه ضعف داشت. وقتی با مدیرعامل وارد بحث شدم، برخوردش خشن و طلبکارانه بود و انتظار داشتند علاوه بر وظیفه طراحی، کارهای مربوط به کنترل کیفیت و تست را نیز انجام بدهم و احتمال تغییراتی هم در نقش وجود داشت. با وجود داشتن پنج سال سابقه و تخصصم در فیلد، حس میکردم رفتار مصاحبهکنندهها به نحوی است که گویی تازه وارد هستم و قرار است با کمترین حقوق و با برخوردی نامطلوب، پذیرفته شوم. محصولات طراحیشده توسط من را تایید میکردم اگرچه تجربه نشان میدهد چنین روندی در فیدیبو بسیار بیگینر گونه است و اعتماد بهنفس را با نوعی رفتار ناخوشایند مدیران دستکم میگیرد. به خاطر این رفتارها و توجه ناکافی به پوزیشنها و تسکهای مختلف، به نظر میرسید که مسیر مشخص و انگیزهبخش نیست و نباید با چنین رویهای ادامه داد.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.