به طور کلی به همین شکل با یه تماس ناگهانی برای مصاحبه دعوت شدم، هرچند درخواست مصاحبه را من ارسال نکرده بودم. به من گفتن دنبال نیروی Backend هستن و سه مصاحبه ترتیب داده شد که دو تای اونها فنی بودن و درباره طراحی الگوریتمها و سطح آشناییم با زبان اسکالا و مفاهیمش صحبت شد. همراه با این گفتوگوها تصمیم بر این شد که یکی از الگوریتمها رو در مصاحبه دوم پیادهسازی کنم و برای آنها ارسال کنم. در نهایت با واحد منابع انسانی مصاحبهای داشتم که بیشتر از یه مصاحبه به نظر میرسید و بیشتر در مورد دغدغهها و انتظاراتم صحبت شد تا فرایند Interviewی صرفا فنی. قبل از هر چیز به من توصیه شد مطالعه کنم، آرام باشم و ریلکس نگاهم را حفظ کنم. اگر تجربه کار داشته باشم و با مفاهیمی مثل Non blocking، Immutable، Purely functional، Async communication آشنا باشم، و همچنین با الگوریتمهای مرتبسازی و مفاهیم الگوریتمی آشنا بودن هم خیلی خوب است.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
برای مصاحبه ورود به شرکت اسنپ تریپ خیلی با آرامش و دوستانه برخورد کردم. قرار بود مصاحبه فنی انجام بشه و بعد از اون همچنین از من خواستن اگر وقت دارم، مصاحبه منابع انسانی هم برگزار بشه که موافقت کردم. فکر میکنم اون روز با چهار نفر صحبت کردم که هر کدوم وظایف متفاوتی داشتن. من قبول شدم اما چون تحویل کارم به جایی که در حال کار بودم طولانی میشد و فرایند جذب عجله داشت، نشد با شرکت به نتیجه برسیم.
ورود به شرکت کار سختی نبود اما حضورم در لابی حدود ربع ساعتی طول کشید تا هماهنگیهای ورود انجام شود. وقتی به داخل رسیدم، یک نفر از واحد منابع انسانی با من خوشرفتاری کرد و از من خواست فرم را پر کنم. مصاحبه را با مدیر بازاریابی شرکت آغاز کردم؛ فردی بسیار گرم و مؤدب بود. ابتدا از سوابق کاری گذشتهام پرسید و سپس به سوالات تخصصیتر درباره شبکههای اجتماعی و کل دیجیتال مارکتینگ رسید. به نظر من قبل از حضور در مصاحبه بهتر است با شبکههای اجتماعی و سایت شرکت و رقبا آشنایی پیدا کنید و تصوراتی دربارهشان آماده کنید، زیرا از من خواستند نظر خودم را درباره فعالیتهای فعلی بیان کنم. اگر با ماشین میروید، حتما یک ساعت زودتر، بهدلیل کمبود جای پارک در آن حوالی، حاضر باشید. ویژگیهایی که برای آنها اهمیت داشت: درباره خلاقیت و توانایی ایدهپردازی سوال شد. فضای کاری شرکت بسیار جوانانه بود و پیشنهاد میکنم پوشش نسبتا رسمی انتخاب نکنید تا به نحوی برداشت نامناسب ایجاد نشود.
یک مرحله مصاحبه داشتم و با کارشناسان منابع انسانی شرکت صحبت کردم. خیلی برخورد از بالا به پایین داشتند. تجربه قبلی از مصاحبه نداشتند ازم خواستند که فرم استخدامی را تکمیل کنم. سپس شروع به سوالات کلی در مورد روزمه ام کردند اینکه چرا اسنپ تریپ را انتخاب کردم . تجربیات قبلی خود را بگم . اینکه دوست دارم در چه شغلی کارکنم. و اینکه برای مصاحبه تخصصی دعوت به مصاحبه میشم. سابقه کاری بسیار مهم است سعی کنید به خودتون مسلط باشید. و روی تجربیات قبلی خودتون مانور بدید.
مصاحبه کننده مسئول تیم دیتا بود. برخوردش فوق العاده خوب بود. چند مسئله مطرح کرد و از من پرسید برای حلش چه ایده ای دارم و چه فاکتورهایی لحاظ میکنم. میخواست توانایی مدل کردن مسئله, تحلیل بیزینس و مهارت های تکنیکی را با هم بررسی کند. چند سوال شخصیتی هم پرسید مثلا توانایی کار در محیط شلوغ, … با پوشش خیلی رسمی نروید مخصوصا خانمها چون متضاد با کالچر اونجاست و ممکنه این شبهه را ایجاد کنه که انعطاف ناپذیر و با فرهنگ استارت آپی ناسازگارید. ویژگیهایی که براشون مهم بود: انعطاف پذیری, توانایی کار در محیط شلوغ و فلت, مشکل نداشتن با این مسئله که بعضی روزها ممکن است لازم باشد تا دیروقت در شرکت باشید
مصاحبه من با یک خانم از منابع انسانی بود و همچنین مدیر مستقیم اون پست. سوالات بیشتر در مورد تجربه من از شغلم بود. ظاهرا قصد داشتن از تجربه من توی بهبود فرآیندهاشون استفاده کنند 🙂 احساس کردم اون پوزیشن برای من کوچکه و شاید هم به همین دلیل در مصاحبه پذیرفته نشدم. فضای کلی مصاحبه به صورتی بود که من متکلم بودم و داشتم زمان رو مدیریت میکردم. عملا داشتم فرآیندهای شرکت خودمون رو براشون میگفتم تا اسفاده کنند! سعی کنید زیاد ار خودتون تعریف نکنید! با توجه به اینکه اسنپ تریپ یه شرکت نو پاست، شاید لازم باشه در نشون دادن توانایی هاتون کمی مدیریت به خرج بدید تا مدیرتون احساس نکنه قراره جای اون رو بگیرید!
من از طریق بخش استخدام سایت اسنپ تریپ رزومه خودم را برای شغل پشتیبانی مشتری فرستادم، بعد از ۴ روز با من تماس تلفنی گرفتند و برای مصاحبه روز دوشنبه ساعت چهار عصر قرار گذاشتیم، زمانیکه به ساختمان خیابان جردن و طبقه ششم رفتم و به منشی گفتم برای مصاحبه آمده ام، خانمی از کارکنان بخش منابع انسانی آمد و با هم به طبقه سوم رفتیم در آنجا پنج دقیقه منتظر ماندیم تا اطاق مصاحبه خالی شود و مسئول مصاحبه بیاید. بعد از آمدن مسئول مصاحبه که سوپروایزر بخش B2B شرکت بود به اتاق مصاحبه رفتیم. ایشان از من خواست خودم را معرفی کنم، سوالات متنوعی پرسید که حدودا یک ربع طول کشید. سوالاتی مثل آرام کردن مشتری عصبانی، over شدن اتاقهای یک هتل و نحوه مدیریت آن، مجرد یا متاهل بودن، زمان آمادگی برای شروع همکاری، نحو تعامل با همکاران در محیط کار، سن من و… به نظر من شرکت بسیارضعیفی است، از لحاظ مدیریتی، کلا در این شرکت ظاهرا همه عاشق جلسه هستند. ویژگیهایی که براشون مهم بود: واقعا نفهمیدم چه انتظاری دارند.
شرکت پینکت را تجربه کردم و آن مصاحبه را واقعا حرفهای ندیدم. در مقایسه با چند مصاحبه از شرکتهای کوچکتر، برخوردها خیلی بهتر بود اما اینجا هیچ ساختار مشخصی وجود نداشت و فرآیند مشخصی هم وجود نداشت. در زمان شیوع کرونا ازم دعوت کردند تا حضوری بروم، در حالی که محل شرکت اصلا مطلوب نبود و با وجود شرایط موجود مجبور شدم حضور پیدا کنم و با جلسهای کاملا غیرحرفهای روبهرو شدم. به همکاران همرشتهام که دنبال کار بودند این تجربه را گفتم و منتقل کردم تا شاید از تجربه من درس بگیرند. انتظار داشتم یک روند ایمیلی برای اعلام نتیجه وجود داشته باشد تا لااقل متوجه شوند چه چیزی اشتباه شده.
در فرصتهای استخدامی همیشه از فشار کاری بالا همراه با ادعاهای مدیریت گله داشتم، اما این تجربه را از نگاه خودم بیان میکنم. من مدت چند سال به طور تماموقت در پینکت کار کردم و سال آخر همکاریام به سال ۱۳۹۹ میرسید.
به دنبال فرصت طولانیمدت در شرکت پیک خورشید بودم و به همین دلیل ترجیح دادم درباره انگیزهم از ادامه کار در اینجا با اعتماد به نفس صحبت کنم. در مصاحبه حسابداری از سابقههای کاریام پرسیده شد و سوال اصلی این بود که تا چه مدت قصد دارم در این شرکت بمانم، چون آنها به وفاداری کارمندان اهمیت بسیاری میدهند و اغلب کارکنان بیش از پنج سال با آنها همکاری میکنند. سوالات مطرح شده بیشتر به چالشهای کاری و توانایی پاسخگویی به آنها به صورت شفاهی مربوط میشد؛ از من انتظار داشتند با تسلط کامل پاسخ بدهم و به صراحت بیان کنم که هدفم همکاری بلندمدت است. نکتههای کلیدی که برایشان اهمیت داشت عبارت بود از رفتار مناسب با همکاران و تلاش برای حفظ محیطی آرام و همدلانه.
من در شرکت پتیاک سیستم به عنوان پشتیبانی فنی، به صورت تماموقت کار کردم و مدت همکاریام کمتر از یک سال بود؛ سال آخر کار من سال ۱۳۹۹ بود.
در پی یک تجربه مصاحبه در پرشیا خودرو، فهمیدم که روند کار واقعا نامنظم بود و از همان صبح سردرگمی ادامه داشت. قرار بود ساعتی مشخص برای مصاحبه داشته باشم، اما من در همان روز به آنجا رفتم و بعد از چندین ساعت بهطور ناگهانی به یک نفر معرفی شدم تا با او مصاحبه کنم، و پس از آن کنار فرد دیگری رفتم تا با او صحبت کنم. نفر سوم که به نظر میرسید قائممقام شرکت باشد، من را به مصاحبه با نفر چهارم فرستاد. او هم با من مصاحبه کرد و در جریان کار گفت که بهتر است با مسئول منابع انسانی صحبت کنم و از من بهعنوان نیرویی بالقوه یاد کرد. در نهایت نفر چهارم هم با من مصاحبه انجام داد و از ساعت نه صبح تا دو بعدازظهر در پرشیا خودرو حضور داشتم تا مراحل مصاحبه تکمیل شود، اما در پایان مسئول منابع انسانی اعلام کرد که خبری از نتیجه به زودی میشود، و تا امروز هیچ اطلاعی دریافت نکردم.
در نخستین مصاحبه با مدیر پشتیبانی، ارتباطات و روابط عمومی نقش پررنگی داشتند و گفتوگو بیشتر حول این حوزه بود. مصاحبه دوم هم به لطف پرسشهای تخصصی و توصیف دقیق تجربههای گذشتهام ادامه پیدا کرد و دلچرکینی از ترک کارهای سابق را مطرح کردم؛ همچنین درباره مکانهایی که کار کردم و اقداماتم توضیح دادم. در نهایت، هر دو جلسه با آرامش و حوصله برگزار شد، اما نتیجهای مشخص برایم به دست نیامد.
در مصاحبه کارآموز منابع انسانی با پرشیا خودرو، پرسشها حول چرایی طولانی شدن تحصیل و تغییر رشته مطرح شد و از من خواسته شد تا درباره اولین حضورم در شرکت و سمینار چه چیزهایی را بهتر از بقیه بیان کنم. نکتههای کلیدی این تجربه این بود که فرد باید شناخت نسبت به خودش داشته باشد، صبور باشد و در حین صحبت با مصاحبهکننده از حرف او پس نزند. درباره ویژگیهای مهم برای تیم، به نظر من مهم است که بتوانم با دیگران به خوبی برخورد کنم و با آنها تعامل برقرار کنم. عقایدی که برای برخی افراد اهمیت ندارد همچنان جزء بحث نبود، اما به طور کلی درونمایه این شرکت بر روابط عمومی قوی تأکید دارد و اینکه فردی خوشرو و خوشرفتار باشد از اهمیت بسزایی برخوردار است.
در هر جلسه مصاحبه، انتظار داشتند که من به هر سوال پاسخ بده و اجازه نمیدادند جملاتم را کامل کنم. اولین گفتگو را با یکی از کارشناسهای شرکت داشتم که از نظر من منطقی رفتار میکرد. هفته بعد، مصاحبه دوم با مدیر همان بخش بود و او به شدت بیصبری میکرد و گاه با عبارتی که از خودشان نقل میشد گفت که هوش اجتماعی من پایین است. با وجود این، سه نفر از جمله من را برای مرحله نهایی که مصاحبه با واحد منابع انسانی بود معرفی کردند، در حالی که هیچ مصاحبه فنیای با من برگزار نشد. به نظر میرسید معیار مشخصی وجود ندارد و فاصله بین مصاحبه دوم و سوم بیش از دو هفته طول کشید. سوالهای مصاحبه دوم و سوم اغلب تکراری و عمومی بود و درباره نقاط ضعف و قوت یا چالشهای کاری صحبت شد. در مصاحبه سوم گویی با دو نفر روبهرو شدم؛ یک نفر پرسشها را میپرسید و نفر دیگر که در اتاق ایشان برگزار میشد، پشت سیستم خود مشغول کار دیگری بود و حتی نگاهشان را به بالا نمیبردند. پس از یک هفته ایمیلی دریافت کردم که گفت تواناییهایم عالی است اما با نیازهای شرکت همسو نیست. این پیام اما خوب بود و فکر میکنم بهتر بود مشخص میشد از نظر فنی چه کمبود یا چه حقوقی مطرح بوده تا برای تجربههای آینده روشن باشد. در کل به نظر میرسید که هیچ معیار مشخصی برای قبولی یا رد وجود ندارد و از این رو توصیهای خاص برای بهبود ارائه نمیدادند.
به عنوان اولین تجربهام در این شرکت بود که برای یک موقعیت توسعهدهنده C در زمینه ابزارهای پرداخت، ماموریت اصلیام تماس با داوطلبان و دعوت به مصاحبه بود. وظیفهام این بود که آدرس و جزئیات زمان مصاحبه را به ایمیلی که در رزومهام ذکر شده بود ارسال کنم، و در آن ایمیل هم لینک مربوط به تقویم گوگل را قرار بدهم تا داوطلب بتواند تاریخ را بهراحتی تنظیم کند. این تجربه نشان داد که جزئیات قرار مصاحبه به ایمیل من فرستاده میشود و از این طریق به راحتی با داوطلب ارتباط برقرار میشود.
در شرکت پایدار سامانه ارکیده، فضای کاری بهشدت دوستانه است و احترام به پرسنل در تمامی سطوح احساس میشود. هماکنون در واحد برنامهنویسی بهصورت تماموقت فعالیت میکنم و مدت زمان حضورم بین یک تا سه سال است.
شرکت بانک پاسارگاد بود و من تجربهای از مصاحبه کار در شعبه دارم. دو مرحله مصاحبه پیش رفت که بیشتر حول شخصیت و روانشناسی میچرخید و کمی هم پرسشهای مرتبط با بانکداری و مسائل مالی مانند السی مطرح شد. در پاسخدادن به سوالها کنجکاوی زیادی درباره نحوه رفتارم با مشتریان بود و اینکه تا چه اندازه میتوانم با مراجع برخورد کنم. برای آنها اهمیت داشت که تا چه حد قادر به دلنشین بودن با مشتریان هستم و به نظرشان اینکه مشتریدوستی را نشان بدهی چقدر اهمیت دارد. در تجربهام با شعب بانک، اغلب مشاهده میشد که به حق با من کارمند بود و نباید کاری انجام میشد که به دلیل ناقص بودن مدارک یا موارد دیگر انجام میشد؛ اما گاهی مدیر شعبه اصرار میکرد که کارها انجام شود. وقتی بخشنامه بانک مقرر میکند که برای انجام برخی کارها حتما مدارک مشخصی لازم است، و اگر من بدون آنها اقدام میکردم، بعدا در صورت بروز تخلف، رهبری کار به دوش من میافتاد و این تضادها واقعا استرسآور بود. بعد از چند سال کار در آنجا تصمیم به استعفا گرفتم چون تجربهی مطلوبی از کار در آن محیط نداشتم. من در بخش شعبه کار میکردم و متأسفانه با رفتار مناسب از سوی برخی مدیران شعب مواجه نبودم و فشردهسازی و سختگیریهای غیرضروری زیادی وجود داشت که فضای کار را محدود میکرد. بین کارکنان ستاد و شعبه تبعیضهای زیادی دیده میشد و اکثر همکاران شعبه برای انتقال به ستاد درخواست میدادند که غالبا موفق نمیشدند. همچنین کار با اربابرجوع مهارتهای اخلاقی خاصی میطلبد و باید واقعا صبور بود؛ برای شخصیتهای درونگرا ممکن است سخت باشد. یکی از مشکلات مالی در بانکها این است که باید با دقت بالا کار کرد، چون اشتباه مالی به راحتی به جیب شما برمیگردد و عواقبش جدی است. ویژگیهایی که برایشان مهم بود هم مشخص بود: اینکه چطور با مشتری برخورد میکنم و تا چه اندازه خوشرفتار یا صبور هستم. برخوردم با مشتریان برایشان اهمیت داشت تا جایی که در مصاحبه گفتند باید اینجا بهعنوان چیزی شبیه «نوکری» مردم را انجام بدهی.
در یک نگاه کلی، بانک پاسارگاد را تجربه کردم که مدیریت منابع انسانی اهمیت زیادی به نیروها میدهد و فضایی دوستانه برای کار ایجاد میکند. مصاحبه تخصصی بیش از چهل دقیقه طول کشید و همراه با سوالاتی از داخل بانک و به ویژه موارد روانشناسی شخصیت بود. تمام رفتار و نحوه برخورد من را زیر نظر داشتند و از این بابت به هماهنگی با مسائل بانکی روز نگاه میکردند؛ ارتباط من با مشتریان و نحوه تعاملم هم بررسی شد. سوالات زیادی مطرح شد اما اکثر آنها به شناخت شخصیت و جنبههای رفتاری مربوط بود. برای مثال، سوئیفت را توضیح دادم و در اکثر بخشها سوالات روی روانشناسی عمل میشد. اگر صبور نیستم، گفتند بهتر است مصاحبه نروم، چون سرمایه گذاری روی روانشناسی انسانها قابل توجه است و به دقت خیلی زیادی نیاز دارد. به نظر من همکاران بسیار خوب هستند و مدیرعامل به عنوان فردی با رفتار مثبت شناخته میشود؛ اغلب روسای شعبه از بین همکاران جوان انتخاب میشوند و کار با آنها راحت است. در کل تجربه مثبتی بود، هرچند برخورد با گروههای مختلف مشتریان میتواند دشوار باشد و برخی مشتریان اذیت میکنند؛ در نتیجه دقت بالا در مسائل مالی و عملکرد ضروری است.
برای مصاحبهای که در بانک پاسارگاد داشتم سه مرحله را پشت سر گذاشتم و در مرحله سوم با سوالی روبهرو شدم که واقعا عجیب بود. سوال درباره تفاوت تاریخ فارغالتحصیلی با تاریخ صدور مدرک تحصیلیم مطرح شد، و من توضیح دادم که در اکثر مقاطع بالاخص ارشد تا تأیید نهایی مقاله، صدور مدرک عملی نمیشود؛ با این توضیح روشن میکردم که این تفاوت طبیعی است. این موضوع بارها پرسیده شد و من مجددا نکته را مطرح کردم که از دانشگاه استعلام میکنند تا کار روشن شود. یکی از مصاحبهکنندگان، خانمی، در حین پاسخ دادن عصبانی شد و رفتاری غیر حرفهای داشت، که واقعا ناگوار بود برای یک مجموعه کاری. همچنین گفتند مدرک ارشد صنایع من برای بانک سطح پایینی به حساب میآید. به طور کلی برخورد تیم مصاحبهکنندهها خیلی ناخوشایند بود.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.