باورم نمیشد که تا این حد تیم منابع انسانی برای یک فرد ناشناس وقت بگذارد و توضیح بده چگونه روند استخدام ممکن است پیش برود. پاییز سال قبل برای سمتی اداری تماس گرفتند، در حالی که من هیچ درخواستی ارائه نکرده بودم و به خوبی توضیح دادند که چه وظایفی دارم و فرآیند مصاحبه چگونه پیش میرود. وقتی گفتند میتوانند یکماه تا آغاز کار زمان لازم باشد، من که در حال حاضر قرارداد دارم کمی تعجب کردم و گفتم امکان شروع کار از این زمان وجود ندارد. اما آن فرد توضیح داد که پروسه طول میکشد و هدفشان این است که من اطلاعات لازم را داشته باشم؛ این رویکرد برای من جالب بود و توی ذهنم ماند. برخورد آن شخص، با وجود اینکه من هنوز با افراد مربوطه صحبت نکرده بودم، نشان داد که شرکت به دنبال بهترین گزینه است و میخواهد افراد مناسبی را در تیم استخدام جذب کند. در نهایت بدون اینکه به دنبال کار باشم، تصمیم گرفتم در یک مصاحبه شرکت کنم و تا سه مرحله پیش رفتم، اما در نهایت پذیرفته نشدم. ادامه کار شامل مصاحبه اسکایپی با دو نفر بود، سپس یک تست نامهنگاری و اکسل فرستاده شد و دوباره مصاحبه اسکایپی انجام شد. سوالات حول تجربه کاری گذشته، اشتباهات و بازخوردها، کار گروهی، مکاتبات و علاقه به یادگیری بود. نکتهای که درک کردم این بود که رفتار مصاحبهکنندگان با تلفن خیلی تفاوت داشت با آن چیزی که در جلسه اول تلفنی ساخته بودم. همچنین فهمیدم که روند مصاحبه در شرکت به لحاظ حضور منابع انسانی شاید به شکل دیگری باشد. پیشنهاد من به دیوار این است که حتما از تیم منابع انسانی در پروسه مصاحبه استفاده شود تا احتمال قبول شدن من بیشتر شود؛ من مطمئنم که اگر آنها نقش پررنگتری داشتند، میتوانستم موفق شوم. توصیههای من برای دیگران این است که درباره شرح شغل سوالات کلیدی را مرور کنند و برای هر سوال مثالی از تجربههای قبلی ارائه دهند. برخی سوالات عمومی هم پرسیده میشود، بنابراین برای پاسخها آماده باشید؛ مثلا آخرین اشتباه شما چه بود؟ اگر رد شدید، دلیل آن را بپرسید تا به تکرار نشدن در مواقع بعدی کمک کند. هر سوالی داشتید با منابع انسانی مطرح کنید تا راهنماییشان را دریافت کنید. تمرین مکاتبه به زبانهای انگلیسی و فارسی هم مفید است.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
آخرین روزهای سال ۹۷ بود که برای موقعیت دیگری رزومه فرستادم و حدود پنج روز بعد تماسی از واحد منابع انسانی کافه بازار گرفتم و دعوت شدم برای مصاحبه با توجه به تجربهام در رزومه برای کارشناس دیجیتال مارکتینگ دیوار. فاصله بین تماس و دعوت حضوری طولانی بود و نخستین جلسه مصاحبه در اواخر اردیبهشت برگزار شد. در آن جلسه بیشتر دنبال سازگاری من از لحاظ شخصیت و تفکر با فضای کافه بازار بودند تا پرسشهای تخصصی. قرار بود مدیر مارکتینگ دیوار هم حضور داشته باشد اما گفتند فرصتش پیش نیامده و نیست. رفتار مصاحبهگر خیلی دوستانه بود و همین موضوع استرسی که معمولا در مصاحبهها وجود دارد را از بین میبرد. ده روز بعد یک تسک برایم ایمیل شد و از من خواسته شد آن را انجام بدهم. من در موعد مقرر تسک را تکمیل و ارسال کردم. دو هفته بعد ایمیلی دریافت کردم که در این مرحله قبول نشدهام. در فرایند تسک تلاش کردم توضیحات کافی ارائه بدهم و واقعا انتظار داشتم اگر به مرحله بعد برسد، جلسه دوم برای پرسیدن سوال درباره تسک برگزار و توضیحات دقیقتری ارائه شود؛ اما چنین اتفاقی نیفتاد. قبلا شنیده بودم در صورت عدم پذیرش میتوان دلیل آن را پرسید، اما با وجود پیگیری از طریق ایمیل و تماس هیچ دلیلی ارسال نشد که به ذهنم برساند احتمالا مشکل فنی نبوده است. تا جای ممکن از وضعیت موقعیت شغلی و نیازمندیهای ذکرشده اطلاع کسب کنید، برای آشنایی با فضای شرکت و تیمهای مصاحبهکننده اخبار و گزارشهای مرتبط را پیگیری کنید، تجربه کاری مرتبط با نقش مدنظر را در نظر بگیرید و به جزئیات در کار و فرایند مصاحبهها دقت کنید.
برای استخدام تو این پوزیشن دو مرحله مصاحبه انجام شد و یک تسکی هم برام فرستاده شد که حدود یک هفته برای تکمیل کردنش فرصت داشتم. مرحله اول مصاحبه با دو نفر از بچههای تیم منابع انسانی بود که با توجه به شرایط کرونا به صورت آنلاین برگزار شد. تو این مرحله، بعد از معرفی اولیه در مورد تجربیات کاری و چالش های کاری که تونسته بودم حل کنم ازم سوال پرسیدن، که سوالها بسیار هوشمندانه بود و کلا خیلی دوستانه برخورد کردند و فکر میکنم بیشترین نکته ای که مدنظرشون بود توانایی حل مسئله فرد بود .بعد از این مرحله حدود یک هفته طول کشید تا تماس گرفتن و برام یک تسک فرستادن. که حدودیک هفته فرصت داشتم و بعد از اون یک جلسه دیگهای با حضور دو نفر از مدیرهای تیم منابع انسانی برگزار شد که در واقع به نوعی جلسه دفاع از پروژه یا تسکی بود که انجام داده بودم.این جلسه هم حدود ۲ ساعت طول کشید و سوالات عمیق تر و چالشی تر از مصاحبه اول بود. چیزی که در مورد مصاحبه های دیوار خیلی برام جذاب بود این بود که، علیرغم سوالات چالشی هر دو مرحله مصاحبه خیلی جذاب و زنده و تعاملی بود و واقعا مصاحبه کنندهها سعی کردن با پرسیدن سوالات جزئی اطلاعات و دانش منو محک بزنن. به عنوان یک توصیه کلی فکر میکنم که دانش و اطلاعات کافی در زمینه ای که برای اون درخواست دادین از هر چیز دیگه مهم تر هستش.اینکه دانشتون به روز باشه و هرچقدر مشتاق به یادگیری مطالب جدید و کسب تجربه های بیشتر و همچنین به اشتراک گذاری مطالبی که بلد هستید باشید، قطعا خیلی تاثیر گذار خواهد بود.
مصاحبه با تیم منابع انسانی خیلی خوب پیش رفت و درباره کتابها و فیلمهای مورد علاقهام و انگیزهام برای این جایگاه صحبت کردیم؛ گمان میکنم حدود نیم ساعت طول کشید. سپس تسکی برایم فرستادن که آن را کامل انجام دادم، اما ده روز پس از مهلت وظیفه با من تماس گرفتند تا بدانند آیا میتوانم به صورت تماموقت کار کنم یا نه. این برخورد با آنچه قبلا دربارهی انعطافپذیری ساعات کار شنیده بودم در تضاد بود؛ به خاطر اینکه دانشجو هستم، ترجیح دادم پاسخ بدهام، اما چند روز بعد ایمیلی دریافت کردم که پذیرفته نشدهام.
من دو مرحله مصاحبه شدم. مرحله اول تلفنی بود که از قبل باهام کلندر شده بود. مصاحبه تلفنی خیلی خوب و روان بود و مصاحبه کننده خودشون رو کامل معرفی کردند و سوالات کامل و واضح مطرح میشد. سوالات تکنیکال بودند، بعنوان مثال برای seo on-page چه کارهایی میکنید؟ از چه ابزارهایی استفاده میکنید؟ یک سایت از صفر بخواد سئو شده بالا بیاد چیکار میکنید و سوالات مشابه این. مرحله دوم مصاحبه حضوری بود که شروع جلسه تاخیر زیادی داشت و من در لابی منتظر موندم. وقتی جلسه شروع شد، دو نفر برای مصاحبه آمدند که بدون معرفی کامل شروع به مصاحبه کردند. مشکلی که با مصاحبشون داشتم این بود که مصاحبشون هدف خاصی رو دنبال نمیکرد و سوالات بصورت باز پرسیده میشید! و من نمیدونستم باید به چه شکل پاسخ بدم! مثلا اولین سوال با این شروع شد که: “در مصاحبه تلفنی گفته بودید از تگ کنونیکال استفاده میکنید!” و من در مصاحبه تلفنی کامل در هر بخش در صورت استفاده از این تگ بیان کردم که چرا استفاده میکنیم. اول اینکه سوالی که تلفنی پرسیده شده و جواب داده شده چرا باید در مصاحبه حضوری دوباره پرسیده بشه و دوم اینکه بعنوان مثال همین سوال موارد زیادی هست که اگر شما دقیقتر برام توضیح میدادید منظورتون از سوال چی بوده و در چه مواردی، خیلی راحتتر به شما پاسخ میدادم. سوالات مشابه این زیاد بود و مشخص بود مصاحبه کننده از سئو اطلاعات کافی نداشتند. مثلا پرسیده شد از اسنیپتها استفاده میکنید؟ من پاسخ دادم آره مثلا ستارهایهای ریت و اگه محصول باشه قیمت یا اگه ایونت باشه تاریخ، بعد گفتند “ستاره؟ منظورم تگ آرتیکل هست!” و من براشون توضیح دادم آرتیکل داخل json-ld هست که اگه پیجمون مقاله باشه استفاده میکنیم و مثلا اگه محصول باشه از پروداکت استفاده میکنیم! ولی حسی که به من میداد این بود که متوجه نمیشه!!! سوال دیگه ای که ازم پرسیده شد این بود که تعاملت با فنی به چه شکل هست؟ من پاسخ دادم که بستگی به ساختار سازمان داره! گفتند بدون در نظر گرفتن ساختار سازمان بگو! فکر کنم انتظار داشتند بهشون بگم تعاملم خیلی خوبه!!! اصلا متوجه سوالاشون نمیشدم! منم به ناچار با مثال زدن براشون توضیح دادم که تعاملم در دو شرکت قبلی که کار کردم به چه شکل بوده! در کل حس بدی از مصاحبه حضوری داشتم که بعد از اون جلسه برای خودم به این نتیجه رسیدم که نمیخوام اونجا برم. از مصاحبه کننده بخواید که واضحتر سوالاتش رو بپرسه و بفهمید کانسرنهایی که دارند چی هست که اونها رو پاسخ بدید. من جلسه مصاحبه سرماخوردگی داشتم و حوصله زیاد نداشتم و هر سوالی میپرسیدند صرفا جواب میدادم
مدت زمانی رو صرف مصاحبهای با شرکت دیوار کردم و نتیجهش روی من تأثیر خوبی نگذاشت. در ابتدا تماس تلفنی با من گرفته شد تا مرحله اول را آغاز کنم. گفتن که مصاحبهکننده خانمی از دیوار است، اما تجربهی او خیلی حرفهای نبود و سوالاتش اغلب ناقص بود. بارها به اشتباه بودن برخی پرسشها اشاره کردم؛ برای مثال به من گفتند در رزومهام چیزی دربارهی کار با ابزار خاصی نوشته شده، و از من پرسیدند مفهومی سه حرفی انگلیسی چیست. من گفتم نمیدانم و تا آن لحظه هم در ارتباط با آن مفهوم چیزی نشنیده بودم. خودشان هم به دنبال پاسخ بودند و من به صورت شفاهی گفتم نیازی نیست درباره آن تکنولوژی سؤال کنم، چون من تجربهای در آن ندارم. اما آنجا که از همان تکنولوژی استفاده میکردند، سه سؤال بعدی هم دربارهاش بود و به نظر من همهشان بیمورد بودند، چون من قبلا اعلام کرده بودم تجربهای در آن حوزه ندارم. مرحله دوم با یک آقای دیگر از دیوار برگزار شد؛ مصاحبه به صورت اسکایپی انجام شد و ایشان تسلط خوبی داشت. سوالات بیشتر جنبه الگوریتمی داشتند و حدود یک ساعت و پنجاه دقیقه طول کشید. من تمام سناریوها را پاسخ دادم و گاها بحث کردیم تا به بهتری بودن الگوریتم برسیم. در پایان از من گفتند که عالی بود و من را برای مرحله سوم معرفی میکنند و ابراز امیدواری داشتند تا در کافه بازار ببینم. مرحله سوم از دو نفر از کافه بازار برگزار شد و تیم مربوطه هم در پشت میز حضور داشتند. سوالها بیشتر حول الگوریتمها و پیادهسازی آنها بود، با بررسی پیچیدگیها و مقایسههای مربوطه. در این مرحله بعضی مسائل را گفتم و برخی دیگر را محاسبه کردم و توضیح دادم؛ تا پایان، هر سه نفر از پرسشها رضایت داشتند. قرار شد تا یک دیتابیس کوچک با ساختار دادههای خاص طراحی کنیم، دادههای از پیش آماده داشتیم تا تست کنیم و با هم کد را بهصورت اسکایپی نوشتیم چراکه به علت کرونا، همکاری به این شکل انجام میشد. در طول مصاحبه گاهی مشکلاتی پیش میآمد که با هم دیباگ میکردیم و سه ساعت طول کشید تا پایان مصاحبه؛ در نهایت مصاحبهکننده از کیفیت مصاحبه ابراز رضایت کرد و گفت به کارفرمای مربوطه منظورتان را میگوییم. پرسش از من درباره فعالیتهایم بود و من هم گفتم چه کارهایی را در مراحل آینده لازم است انجام دهم. تیمی که قرار بود با من کار کند را معرفی کردند و تا حدودی توضیحات دربارهی کارها را به من دادند، تا جایی که قوانین عدم افشا اجازه میداد. از قبل هم میدانستم برای چه کارها اقدام میکنم و فقط میخواستم بدانم قرار است چه کاری انجام دهم. اوایل کار همه چیز به خوبی پیش رفت و قرار شد آفر و مبلغ قرارداد از طریق ایمیل برای من ارسال شود. بهاین شکل من با پایان کار فعلا از کار قبلیم جدا شدم. هفته بعد هر چه منتظر ماندم، ایمیلی دریافت نکردم تا اینکه با پیگیریهای خودم، در میانه هفته از منابع انسانی پیامی به انگلیسی رسید مبنی بر اینکه نمیتوانند با من ادامه دهند و برایم آرزوی موفقیت کردند. توضیح بیشتری ارائه نشده بود. من پاسخی فرستادم و خواستم دلیل قطع همکاری را بگویند، اما پاسخ واضحی نگرفتم و تماس بیشتری هم گرفته نشد. من تجربههای زیادی از کارهای مختلف دارم و پرسش من این است: اگر از نظر فنی مشکل وجود داشت چرا در پایان مرحله سوم رضایت دادند و گفتند آفر میدهند؟ چرا از ابتدا چنین زمانی برای سه مرحلهی مص
با وجود اینکه فرایند دعوت به مصاحبه اسکایپی خیلی منظم پیش میرفت، فقط یک بار دیگر پذیرفته نشدم. تقريبا یک هفته پس از ثبتنامم دعوتنامه مصاحبه برای شرکت فرستاده شد و لینک جلسه هم برایم ارسال شد که واقعا جالب بود. مراحل آزمایشی به سرعت طی شد و نتیجهاش هم بهموقع رسید. سوالات تا حد زیادی تخصصی بود، هرچند مرحله اول عمومیتر بود. یک مرحله دیگر هم برای من فرستاده شد که برای پاسخگویی، چهاردهم روز وقت داشتم. سوالات عجیب نبودند، اما بازخورد نشان میدهد که باید دانشم را ارتقا بدهم. درباره دلیل رد شدن هم خیلی سریع بازخورد گرفتم و توضیح دادند که تست ارسال شده نسبتا دشوار بود.
دنبال کاری در دیناپارت بودم و برای مصاحبه دعوت شدم. پس از پر کردن فرمهای استخدام، با رئیس کارگزینی گفتگو کردم و خیلی راحت پیش رفت چون شرکت در حال اضافه کردن بخش منابع انسانی و بهکارگیری فرایندهای جدیدی مثل آموزش، مدیریت عملکرد و ارزیابی مشاغل به واحد منابع انسانی بود. با وجود سالها تجربه در حوزه توسعه منابع انسانی و تسلطم به مباحث مربوطه، مصاحبه با ایشان نسبتا خوب پیش رفت اما حدود یک ساعت معطل ماندم تا با مدیر اجرایی شرکت صحبت کنم. او هم به دلیل کمدانشی نسبی در حوزه منابع انسانی، تحت تأثیر قرار گرفت و من هم انتظار زیادی از پذیرش داشتم. پس از آن حدود چهلم روز دوباره از من خواسته شد به دیناپارت مراجعه کنم و با همان مدیر اجرایی درباره شرایط حقوق و کار نهایی صحبت کنم، توافق کردیم و قرار بود طی دو روز آینده قرارداد امضا شود. اما سه هفته که گذشت، تماس از سمت شرکت بیپاسخ ماند و کارشناس اداری گفت که مدیر اجرایی با تاخیر مواجه است و ممکن است نزدیک به ده ماه طول بکشد؛ در نهایت هم به فردی که توافقات را انجام داده بود و قرار بود قرارداد بسته شود، پاسخ داده نشد. این برخورد غیرحرفهای در دیناپارت واقعا آزاردهنده بود و اخلاقی به نظر نمیرسید. به خاطر همین تجربه، تصمیم گرفتم مصاحبههای کاری را دو هفته تعطیل کنم تا به تعهد اخلاقی نسبت به دیناپارت پایبند بمانم.
برای من تجربهای بود که قصد تخریب یا حسابکشی شخصی نبود، بلکه میخواستم واقعیت فضای کاری، سبک مدیریت و روالهای سازمانی این مجموعه را بهطور روشن ثبت کنم تا دیگران بتوانند تصمیمهای حرفهایشان را با اطلاعاتی کاملتر بسنجند. در مدت همکاری با شرکت، با فضای پرتنش و ناپایدار ارتباطی روبهرو شدم که گاهی در جلسات و تعاملات روزمره، رفتارهای تهاجمی مدیرعامل مشاهده میشد و این رویه به تدریج ترس پنهان، خودسانسوری و کاهش گفتوگوی باز در تیم را به وجود آورد. اعتماد در سازمان بهشدت متمرکز بود: بیشتر این حس به یک نقش مشخص منابع انسانی معطوف بود و سایر نفرات، حتی کارکنان متخصص، دائما در موضع اثبات خود قرار داشتند. این وضعیت نهتنها ناامنی شغلی را تشدید میکرد، بلکه فرسایش روانی را هم بهتدریج به همراه داشت. از بیرون، روابط خانوادگی در تصمیمگیریها بهوضوح دیده میشد، در حالی که با وجود بیانیههای رسمی از بیتأثیر بودن این روابط صحبت میشد. این دوگانگی میان ادعا و واقعیت، اعتماد حرفهای را تضعیف میکرد و بسیاری از تصمیمها را ناواضع و سلیقهای میساخت. اگرچه مدیریت بارها از اهمیت شخصیت و شأن فردی صحبت میکرد، اما در عمل ارزشگذاری روی افراد چندان محقق نمیشد. نیروها با جذب جدی انجام میشدند، اما پس از مدتی، انتظارها کاهش مییافت و با استناد به KPIها یا معیارهای مبهم، همکاری با آنها قطع میشد. به نظر میرسید رفتارها بیشتر به مصرف کوتاهمدت نیروی انسانی شباهت دارد تا سرمایهگذاری روی رشد افراد. تبعیضهایی که در ظاهر کوچکتر مانند مناسبتها تا تصمیمهای مهمتر دیده میشد، یا حتی در موقعیتهای غیررسمی شدت داشت، بهحدی بود که جای نشستن، نحوه خطاب و میزان حق اظهار نظر از پیش تعیین شده بهنظر میرسید. این فضا تا حد زیادی از جنبهی حرفهای فاصله میگرفت و دلزدهکننده بود. در حوزه منابع انسانی، جریمهها و تذکرات بدون چارچوب روشن بود و برخوردها معمولا از بالا به پایین، با زور کلامی همراه بود. در مواردی حتی حقوق و مزایا بهعنوان ابزار فشار یا گروکشی برای پذیرش شرایط جدید استفاده میشد و این کار امنیت روانی کارکنان را مخدوش میکرد. ضعف دیگری که به چشم میخورد، تعریف نامشخص و ناپایدار وظایف بود. بسیاری از کارکنان با عنوان شغلی مشخص، در واقع با مجموعهای نامرتبط از وظایف روبهرو میشدند و در برخی مواقع از نیروهای متخصص انتظار انجام کارهای خدماتی خارج از شرح وظیفه میرفت. این نشان از نقص ساختاری در طراحی نقشها و بیتوجهی به مرزهای حرفهای داشت. اضافهکاری بدون بازتعریف رسمی شرح وظایف یا جبران منصفانه نیز بهطور مکرر وجود داشت و فشارهای روانی ناشی از این موضوع بهچشم میخورد، نه یک تعامل حرفهای قابل مذاکره. از نظر مدیریتی، تغییر مداوم قوانین و نبود ثبات رویه، همراه با انتقال ناقص اطلاعات بود. تنها بخشی از واقعیت به نفع تصمیمگیرنده ارائه میشد و این رفتار باعث میشد نیروها در بیاطلاعی به پیشبرد اهداف کمک کنند. در برخی مواقع حتی حریم شخصی کارکنان هم نقض میشد، مانند بررسی تلفن همراه برای اثبات یا رد یک ادعا؛ این نشان از سوءظن بالا و فقدان اعتماد متقابل داشت. یکی از چالشهای ساختاری اینجا این
به نظر میرسید فرایند مصاحبه این شرکت تا حدودی نامنظم بود و تاثیرش روی دید کلی من منفی شد. اوایل که پس از دو هفته با من تماس گرفتند و دعوت به مصاحبه کردند، فاز فنی اول اوکی بود هرچند زمان کم داشت و در همان فرصت محدود از دیتابیس و ایندکس پرسیدند و با اشاره به سوالات الگوریتمی که معمولا در کتابهای Coding Interview مطرح میشود، گفتند مطالعهشان کافی است و میتوانید با جستجو در اینترنت به جوابها برسید. در پایان مصاحبه اول درباره شیگرایی و تفاوت بین interface و abstract class صحبت کردیم و جز بحث دیتابیس، به سایر مباحث تسلط نسبتا خوبی داشتم. بعد از مدتی با تاخیر برای انجام یک تسک فرستاده شدم و پس از تکمیل آن، چند روزی خبری نبود تا اینکه تماس گرفتند و مصاحبه فنی دوم برگزار شد. برخلاف انتظارم، مصاحبه فنی دوم بیشتر جنبه فنی نداشت و تا حدی شبیه به HR نبود و سوالات آن خیلی کلی و گسترده بود؛ بهطوری که من و مصاحبهکننده که به نظر میرسید انگیزهی چندانی برای همفکری ندارند، هماهنگی فکری لازم را با هم نداشتیم. با هم کمی بحث کردیم و من حس مثبتی از آن مصاحبه نگرفتم. قول ارائهی بازخورد هم داده نشد. به هر حال تمام مراحل با تاخیر انجام میشد و من هم مجبور بودم مدام ایمیل بزنم تا منبع خبر را بدانم و نتیجه برایم روشن نبود. از این بینظمیها و تاخیرهای مکرر خیلی احساس بدی داشتم و نسبت به شرکت حس ناخوشایندی پیدا کردم.
در مرحله اول سوالات کلی در مورد رزومه و سوابق. در مراحل بعدی سوالات فنی. کل مصاحبه ها به زبان انگلیسی بود. فرد مصاحبه کننده مالزیایی بود و لهجه بد و سخت فهمی داشت. این سختترین قسمت مصاحبه بود! مصاحبه اول حدودا یک ساعت و مصاحبه دوم حدودا دو ساعت و نیم طول کشید. مصاحبه دوم خیلی تحلیلی و چالشی بود و راه حل هایی که ارائه میدادم رو به چالش میکشید. باید بگم که من هنوز مصاحبه منابع انسانی رو نرفتم. زبان خوبی داشته باشید و بتونید لهجه های مختلف رو بفهمید. روی بیزنس مسلط باشید. فکر نکنید رفتید مصاحبه فرداش بهتون زنگ میزنن که بیاین یا نیاین. با فرایند فشلی که تو دیجیکالا هست ممکنه یک سال هم طول بکشه. تا الان که ۵ ماه شده و دوستان هنوز تصمیمشون رو نتونستن بگیرن!! آخر یه روز منابع انسانی زنگ زد گفت تو بهترینی بودی که ما دیدیم ولی هنوز مدیر اصلی تصمیم گیرنده نتونسته تصمیمشو بگیره! بخش منابع انسانیشون بسیار ضعیفه و خود دپارتمانها هم توان تصمیم گیری مستقل ندارن. فرایندها بسیار پیچیده، بروکراتیک و زمان بره. من تا حالا ندیده بودم در یک استارتاپ بیش از ۵ سطح مدیریتی وجود داشته باشه! حتی در شرکتهای عریض و طویل دولتی هم اینطوری نیست.
دیجی کالا فرصتی بود که انتظارش رو کشیدم و در قدم اول سوالاتی مربوط به تخصصم مطرح شد و درباره شرایط و تجربههای کاری من صحبت شد. در پایان از من خواستن منتظر بمونم تا مصاحبهگر بعدی بیاد. حدود بیست دقیقه نشستم و برای من چای آوردن. پس از بیست دقیقه یکی برگشت و گفت مصاحبهگر دوم درگیر کارهای دیگری است و برای تماس دوباره باید یک روز دیگه بیام_COORDINATE!!!! الان دو سال است که میخواهند با من تماس بگیرند؛ رفتاری نامناسب و ناپایدار بود.
مصاحبه کارjr data analyst به شدت بیبرنامه بود و از همان ابتدا تاخیر داشت و اتاق مناسبی هم برای مصاحبه نبود. در طول گفتگو فقط چند سوال عمومی پرسیدن و بیشتر از خود شغل گفتند تا به من. قرار شد برای انجام تست اکسل به مدت چند روز بعد هماهنگ کنیم، اما دو هفته کامل هیچ خبری نشد. وقتی ایمیل زدم، پاسخ مشخصی که گویا سند را فرومیبستند و من رد شدم نوشته شده بود و در عین حال هیچکدام از سوالات من را نپرسیده بودند. نتیجه این بود که از شرکت خارج شدم و تجربهام را منفی دیدم.
در مرحله کارآموزی، تماس اولیه از طرف واحد منابع انسانی بود و هیچ پرسش خاصی مطرح نشد؛ فقط پرسیدند که در حوزه devops تجربهای دارم یا نه که جواب دادم ندارد. در دوره شیوع کرونا، مصاحبه فنی طی یک جلسه اسکایپ با حضور سه نفر انجام شد و به مدت یک ساعت و نیم ادامه یافت. برخوردگرهای هر سه نفر تا حد زیادی گرم بود تا فشار یا استرس بیشتری حس نکنم و حتی زمانی که پاسخ پرسشها را بلد نبودم، خودشان پاسخ را میگفتند و در صورت نیاز توضیح میدادند که تجربه خوبی بود. سوالات مربوط به برنامهنویسی پایتون شامل مفاهیم MVC و MTV، اصول SOLID، وراثت چندتایی، میکسینها، دکوریتورها، annotation، exception handling، pass، الگوهای طراحی، big O، RESTful APIها، duck typing، معماری میکروسرویس و موارد دیگر بود. همچنین سوالاتی عمومی مطرح شد که اگر محصولی را باید تحویل دهم اما میدانم ممکن است در زمان مقرر آماده نشود، چه کار میکنم و غیره. در مرحله سوم یک تمرین برای پیادهسازی در مدت یک هفته داده شد که برای انجام کامل، زمان زیادی میبرد اما در متن تسک اشاره شده بود که حدود بیست ساعت کار لازم است. امکان انجام پیادهسازی با هر فریمورک وجود داشت و تمرکز بر RESTful APIs، وظیفهای asynchronous، دیوکس و در نهایت آپلود کد روی گیت بود. تا جایی که امکان داشت، تمام موارد را پیادهسازی کردم؛ اما حدود ده روز پس از آن، ایمیلی دریافت کردم که پذیرش نشدم و برای دریافت بازخورد پاسخ پرسیدم اما پاسخی دریافت نکردم. آمادگی تئوری برای مصاحبه فنی نیز در نظر گرفته شده بود.
برای پوزیشن کارشناس ارشد بودجه و برنامه ریزی برای من وقت مصاحبه گذاشتن، در اواخر مصاحبخ گفتن دوتا پوزیشن هست کارشناس و کارشناس ارشد! که من واضح گفتم کارشناس قبول نمیکنم اگر برای پوزیشن ارشد هست وقت مصاحبه دوم بذارید. برای مصاحبه دوم تماس گرفتن. وقتی رسیدم همکارها به سختی فهمیدن خانم نوری مسئول مصاحبه چه کسیه! خانم نوری اصلا خودشو معرفی نکرد که مربوط به کدوم واحد هست، اداری یا مالی و رگباری سوالات غیر مرتبط پرسیدن و من از سوالا متوجه شدم پوزیشن بیزینس کنترلر هست!!!!! در حالیکه من برنامه ریزی و بودجه هستم. و اصلا از طرز مصاحبه و مدل حرف زدن ایشون راضی نبودم کاملا غیر حرفه ای. و ۳ سال پیش هم برای مصاحبه رفتم روز مصاحبه فهمیدن آشناهای مدیر حسابرسی تایید شده و الکی از من مصاحبه فرمالیته کردن واسه حسابداری بجای حسابرسی . گویا پوزیشن ها و واحد هارو به تفکیک بلد نیستن
در مصاحبه مدیریت محصول، جلسه در یک اتاق شیشهای برگزار شد و حضور محیطی بهجای تمرکز روی سوالات غالب بود. مصاحبهگر خوب میپرسید اما به نظر میرسید حوصله شنیدن پاسخ من را نداشت. پس از پایان مصاحبه، از او خواستم در صورت مثبت یا منفی بودن نتیجه، نقاط ضعفم را بازگو کند تا بر همان اساس کار کنم. پس از پیگیری پاسخ از طریق لینکداین، دلایل رد را اینطور بیان کردند: اول اینکه سطح زبان انگلیسیام خیلی پایین است، در حالی که رزومهام نشان میدهد سابقه تدریس زبان انگلیسی در سطح دانشگاه را دارم و هیچ پرسش زبانی از من پرسیده نشد. دوم اینکه اعتمادبهنفسم کم است، موضوعی که وقتی به دوستان و اطرافیانم گفتم، بیشتر خندهشان گرفت. سوم اینکه با وجود ۱۱ سال سابقه کار، فقط در سه شرکت تجربه داشتم و این را عدم ثبات کاری میدانستند.
برای من تجربهای مثبت از فرآیند مصاحبه بود که با احترام و دقت برگزار شد. در ابتدا فردی از واحد منابع انسانی به من زنگ زد و پس از گفتگوی کوتاه، دعوت به مصاحبه شد. جلسه اولیه دقیقا سر زمان تعیین شده برگزار شد و سوالاتی درباره کلیت وظایف منابع انسانی و سابقه کار من در شرکتهای قبلی مطرح شد، همچنین درباره تسلطم بر فرایندهای منابع انسانی پرسیدند. دو روز بعد تماس گرفتند و وقت مصاحبه دوم با یکی از سرپرستان منابع انسانی در انبار غرب تهران را تنظیم کردند؛ این مصاحبه نیز دقیقا مطابق زمان مقرر انجام شد و پرسشهای خوبی مطرح شد. نکتهای که برایم جذاب بود، تأکید روی دقت و تخصص مسئول استعدادیابی در این شرکت بود؛ برای هر فرد ارزشگذاری روشن و مسیر شغلی با شفافیت طراحی میشد و از منظر خلاقیت، به مسیرهای کاری کاملا با تفکر و دقت نگاه میکردند. در نهایت همه چیز با احترام و صمیمیت طی شد و نتیجه به گونهای بود که برای موقعیت درخواستی من پذیرفته نشدم؛ از تیم منابع انسانی سپاسگزارم. به کسانی که قصد مصاحبه دارند، توصیه میکنم حتما وقتشان را رعایت کنند و از نظر علمی در سطح مناسبی باشند. از نظر ویژگیهای اهمیتدار برای این شرکت، صداقت و راستی در مصاحبه نکتهای بود که به نظر میرسید بیش از هر چیز مد نظرشان باشد.
در یک موقعیت شغلی مشابه پوزیشن موردنظر به من پیشنهاد کار داده شد و تصمیم گرفتم برای گفتوگو حضوری با فرد مربوطه ملاقات کنم. اولین مصاحبه با مدیر منابع انسانی مجموعه بود که به نظر من سطح پایینی داشت و به نظر میرسید با حوزه کار یک مدیر بازاریابی یا منابع انسانی آشنایی کافی ندارد. با این حال حدود یک ساعت صحبت کردیم و قرار شد به طور کوتاه توضیح بیشتری از ماجرا بدهند. این مدت حدودا یک ماه طول کشید تا خبری دریافت کنم و برای دومین مصاحبه دوباره دعوت شدم. به غیر از اینکه فرد دوم هیچ اطلاعی از من و مصاحبه اول ندارد، سوالاتش بسیار بیربط و اشتباه بود و واقعا کلافهام کرد. در گذشته هم تجربههایی از مسئولیت مصاحبههای تخصصی داشتم و به اصول و نکات مربوطه واقفم، بنابراین یا استاندارد نبودن مصاحبهها را میدیدم یا اینکه شاید ایشان از سطح علمی لازم برخوردار نبودند. خلاصه این مصاحبه را تمام کردم و قرار شد ظرف یک هفته نتیجه بدهند، اما بعد از یک ماه خبری نشد. دوباره برای مصاحبه دعوت شدم اما آن موقع شرکت نکردم. احتمالا اگر میرفتم الان باید منتظر مصاحبه چهارم میشدم. راستش من ...
با من تماس گرفتن برای دو روز بعد دعوت به مصاحبه شدم بعد برام دعوتنامه فرستادن، خب من چون کار نداشتم خیلی خوشحال شدم میرم دیجی و انتظارمم این بود که تو دفتر بالای شهرشون باشه ولی خیلی دور بود اولش که رفتم حراست کلی سوالای جورواجور پرسید بعد کارت شناساییمو گرفتن،فک نمی کردم شرکتشون انقد بزرگ باشه،یه دفتر کوچولو بود که اونجا منتظر موندم بعد یه خانم مهربون با کلی وسایل تو دستش اعم از لپ تاپ و دفتر و جامدادیو شارژو وبطری آب اومد تو خیلی برخوردش خوب بود،خوش آمد بهم گفت و کلیت مصاحبه یه سری سوالات روانشناسی بود که بفهمه من از پس کار بر میام یا نه مثلا یه جاش گفت فک کن من نابینا هستم یه درخت رو برام توصیف کن بعد پایینو نگاه کرد که فقط صدامو بشنوه و ببینه می تونم خوب توضیح بدم یانه ،بعد شرایط رو بهم گفت و نظرمو ازم پرسید که با شرایط اکی هستی منم گفتم مسیرش برام دوره ..اونم گفت ما سرویس داریم ولی چون ساعت کاریت تا ۱۲ شب میشه احتمالا سخت باشه برات فکراتو بکن رو ایمیل خبرم کن….در کل هم از مصاحبه راضی بودم هم رفتار مصاحبه کننده ولی شرایطش برام سخت بود. حتما مسیرشو چک کنم خیلی پرته ویژگیهایی که براشون مهم بود: انعطاف پذیری
من برای موقعیت شغلی React Native Developer درخواست داده بودم و حدودا ۴ مرحله مصاحبه رفتم. برخورد مصاحبه کنندگان در اول کار بد نبود مرحله اول دو نفر باهام مصاحبه کردن که یک نفرشون خیلی بد سوال می پرسید و مشخص بود ایشون تازه کار هستند و تا حدودی هم از خود راضی بودن. مرحله بعدی تسک فنی بود که کامل انجام دادم و تمام اون چیزایی که گفته بودن رو انجام دادم حتی بیشتر. رزومه کاملی از خودم داده بودم از کارایی که Open Source انجام داده بودم گرفته تا پروفایل Stackoverflow. تو مرحله نهایی هم حدود ۱ ساعت مصاحبه کردن باهام و هر سوالی بود رو جواب دادم و خود مصاحبه کننده ها رفته بودن از داخل گوگل و چندین سایت سوال در آورده بودن و من می دونستم ولی جوابی که بهشون دادم از تجربیات خودم توی این ۳ سال با ری اکت نیتیو بود. در آخر راجع به حقوق پرسیدن و شرایطم و گفتند بهتون تا هفته آینده خبر میدیم. پروسه کلی ۱ الی ۲ هفته طول کشید و من واقعا از هر نظر داخل مصاحبه چیزی کم نذاشتم و از خودم هم مطمئن بودم بعد از ۴ سال تجربه توی این موقعیت. بعد ۵ روز ایمیل زدن و گفتند که رد شدید ولی شما رو واسه بعد در نظر میگیریم. بعد از اون پس از تحقیق متوجه شدم که چه حرفایی پشت سر من زده شده و منطقشون هم این بود که من رفتم همه چیو حفظ کردم و واسه همین همه چیز رو جواب دادم. تسک که بهم داده بودن UI بهم ندادن و همه چیز با خودم بود. بعد گفته بودن که واحد دیزاین ۳ پوینت کم کرده از تسک فنی. UI ندادن بعد اومدن به UI ایراد گرفتن. ایراد دیگه ای که گرفته بودن گفته بودن خیلی داخل رزومه کار های مختلفی انجام دادی و دولپر موبایل نیستی! (بعد از ۵ سال تجربه در حوزه برنامه نویسی موبایلی که داشتم!!) خلاصه بگم واقعا غیر حرفه ای عمل کردن و از لحاظ فنی از طرز سوال پرسیدن ها مشخص بود که از دانش کافی برخوردار نیستند متاسفانه. بدترین تجربه مصاحبه ای بود که داشتم.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.