من اومدم برای مصاحبهی مسئول عملیات، اما واقعا احساس کردم زمانم هدر رفت. گفتن که بیام ۲ به علاوه بیست دقیقه، اما وقتی رسیدم، حدود ده نفر همهمراه منتظر بودند و از روی کنجکاوی فهمیدم زمانبندی مصاحبهها با تاخیرهای زیاد جلو میرفت. هر پنج دقیقه یک نفر به نوبت میشد و من هم با جملههای مختلفی که از هر نفر شنیده میشد فهمیدم که سومین یا چهارمین نفر در این چرخه بودهام. ای کاش همان پنج دقیقه را هم برای مصاحبه میگذاشتند. در طول جلسه خانمی بدون تمرکز و با بیحوصلگی دو تا سؤال سطحی پرسید و گفت بروید تا با شما تماس میگیرند. در حالی که من صحبت میکردم، ایشان با چت کردن با شخص دیگری مشغول بود. وجود حقوق بالا – تا صد میلیون – مطرح میشد، اما من هیچگاه به یک مجموعهای با این سطح از بینظمی و بیاحترامی پام نمیگذاشتم. من آمده بودم فرمم را ارائه کنم و بروم که ناگهان آقایی با کراوات قرمز رنگ گفت چند دقیقه دیگر نوبتتان میشود و سپس مرا بالا فرستادند. در کل، وقت زیادی تلف شد. من تجربههای زیادی در مصاحبههای گوناگون داشتم (شاید بیش از صد شرکت)، اما واقعا این تجربه یکی از بدترینها بود.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
زندگی حرفهای در مصاحبه Backend شرکت دانش پارسیان را چنین روایت میکنم که اول از همه با کار، تماس گرفتند و دعوت به حضور در جلسه کردم؛ با وجود اینکه رزومهام تکمیل بود، باز هم از من درخواست کردند فرم دیگری پر کنم. مدتی طول کشید تا به اتاق کوچک رسیدم؛ در آنجا با آقایی با قد بلند روبهرو شدم و سوالات نسبتا مشخصی پرسید که پاسخ دادن به آنها نسبتا آسان بود. یکی از گامها کمی طول کشید و از من درباره خودش و شرکت چند دقیقه سخن گفت. در همان حال، هر از گاهی یکی وارد میشد یا تلفن مزاحم میشد. در نهایت خسته شدم و گفتم کار من چیست که دوباره تقریبا ربع ساعت مناظرهای طولانی داشتند و نتیجهای مشخصی نبود. در آخر در اتاق باز شد و فردی گفت جلسه برای من آماده است و باید بروم، پس شما هم بعدا با من تماس میگیرند و رفت. به طور کلی محیط موقعیت خشک و ناراحتکننده به نظر میرسید و استرس زیادی در تیم وجود داشت. از تجربه دوستانی که در لینکداین با کسانی که اخیرا در آنجا کار میکنند صحبت کردم، اکثرشان به نوعی سؤالات درباره شرکت را تأیید کردند و تایید مثبت یا منفی داشتند. از نظر فنی، به نظر میرسد کارها بهطور اصولی انجام نمیشود و توجه کافی به حرفهای کارکنان نمیشود و بیشتر بر ایدههای مدیران تأکید وجود دارد (این مورد را از طریق شنیدهها میدانم و مستقیما ندیدهام).
برای مصاحبه در دانشگاه پارسیان، شرکت دانش پارسیان (بایا) به نظر میرسید که روند کار معمولا تکراری و خستهکننده باشد. چند سوال بیهدف و بیحوصله از من پرسیده شد و بلافاصله منجر به خداحافظی شد. زمانی که منتظر پاسخ بودم، مدت انتظار بیش از زمان خود مصاحبه شد و همراه با آن برخوردی سرد و بیانگیزه از طرف مصاحبهکننده وجود داشت که به نظر میرسید از مدیران مجموعه بود. او بدون دقت کافی مصاحبه را انجام داد و فهمیدم که همزمان چند نفر برای مصاحبه میآیند که این موضوع هم میتواند منجر به تأخیر شود. نتیجهاش این شد که برخورد ناراحتکنندهای داشتم و تجربه مناسبی نبود. ویژگیهایی که برایشان اهمیت داشت، در نهایت مشخص نشد و به نظر میرسید هیچ نکته مشخصی وجود ندارد.
در تیم پشتیبانی IT شرکت دانش پارسیان فعالیت میکردم و به صورت تماموقت مشغول بودم، اما حقوق پایین و نگاه تحقیرآمیز نسبت به کارمند از نقاط قابلتوجه تجربهام بود. مدت همکاری من کمتر از یک سال بود و آخرین سال حضورم سال ۱۳۹۶ بود.
در مصاحبه برای سمت مدیر فنی و پساند، فضای کار بسیار محترمانه و دوستانه بود. برخلاف برخی جاها که سوالات بیربط میپرسند، اینجا سوالها تخصصی و عملی بودند و همین موضوع خیلی رضایتبخش بود. مصاحبهکننده آقایی بودند که به نظر میرسید معاون فنی شرکت باشند و برخوردشان بسیار مودبانه بود. فکر میکنم نتیجه مصاحبه خوب باشد و برایشان موفقیت آرزو میکنم.
دو مرحله رفتم مصاحبه مرحله دوم که فقط سه تا سئوال پرسید. بطور کلی، کمتر از ۱۰ دقیقه مدت مصاحبه طول میکشه. خود این مساله و ندادن اطلاعات در مورد موقعیت شغلی و تمرکز بر حقوق پیشنهادی شما، حس خوبی رو به مصاحبه شونده منتقل نمی کنه و اصلا مشخص نیست که با این شکل از مصحبه هدف مصاحبه کننده چیه و دنبال چی میگرده. در انتهای جلسه حس کردم که وقتم تلف شده بعد از هر مرحله مصاحبه حس می کنی که وقتت تلف شده و شما به دلایل نامعلومی پذیرفته نشدی. البته ممکن هم هست که برای بار دوم دعوت بشی.
اول اینکه آگهی استخدام دادن تو این شرکت روال عادیه همیشه شما اونجا با تعداد زیادی منتظر انجام مصاحبه هستی و چند ساعتی منتظر خواهید بود بعد هم در حد چند دقیقه مدیر عامل خودشو به رخ شما میکشه و خیلی رزومه و تجربه شما ملاک نیست در نهایت چهره و تیپ شما اگر مورد توجه مدیر عامل باشه دو هفته بعد و بعد چهار هفته بعد می گن دوباره برید که اونهم اتفاق جدیدی نمی افته در نهایت اگر استایل خوبی داشته باشید برای مدت کوتاهی با مبلغ معمولی برای تقریبا هیچ کاری با شما همکاری خواهند کرد. اگر چهره و استایل و آرایش خوبی دارین می تونین شانستون و امتحان کنید ویژگیهایی که براشون مهم بود: هیچی
تو دفتر پخش تهران برای نماینده بازاریابی تجاری مصاحبه داشتم و اولین چیزی که فهمیدم این بود که مسئول مصاحبهکننده فقط یک کارمند اداری و منشی شرکت است و ارتباطی با منابع انسانی ندارد؛ با این وضع، سوال جدی از من نکرد و تنها نگاه میکرد. مصاحبه نسبتا خوب بود و سوالات سطحی درباره شغل درخواستشده پرسیده شد و مثل همیشه باید خودم را معرفی میکردم. اما نکتههای مهمی که تجربه کردم این بود که به هیچ شرکتی به اسم و رزومهام اعتماد نکنم و با آرامش و ریلکس بودن تمامی سوالات و ابهاماتم را بپرسم. همچنین حتما باید مبلغ دستمزد شغل را بپرسم و قطعی کنم؛ از شرکت که دو بار از بخش به ظاهر HR پرسیدم و هر بار به آینده محول شد ناامید شدم. لازم است حتما راجع به تعریف شغل و وظایفم صحبت کنم؛ چون این شرکت در پاسخ دادن دبه میکند و در نهایت رفتارهایشان در همان ابتدای آشنایی دوستانه و حرفهای به نظر میرسد، اما بعد از عقد قرارداد اختلافی به وجود بیاید، رفتارشان از دوستی به شدت آزاردهنده تبدیل میشود.
برای مصاحبه وارد اتاق کنفرانس شدم و با استقبال یکی از مدیران منابع انسانی و مدیر بخشی روبهرو شدم که قرار بود جای او را بگیرم. قصد داشتم صادقانه بگویم که نسبت به برخی نکات محتاط هستم، هرچند که دیدگاه من واقعبینانه به نظر میرسد. تجربهی اولیه من از شرکت دنون لبنی پارس چنین بود.
دستیار هماهنگی جلسه خیلی خوب بود و در نقش کارمند دفتر با من برخورد دوستانهای داشت. قبل از ورود به اتاق مصاحبه، ورقههای فنی را در اختیارم گذاشتند تا پاسخها را آماده کنم. همه چیز از دیتابیس تا مفاهیم فنی در برگهها بود و مدیر فنی هم همان سوالها را به صورت شفاهی مطرح کرد و مصاحبه با سوالهای عادی ادامه یافت. نهایتا با حضور مدیر فنی و مدیرعامل، روال مصاحبه پایان یافت؛ اما رفتار مدیرعامل به شدت سرد و بیحوصله بود. من حدود یک ربع در اتاق نشسته بودم و ایشان به اندازه درد کتف دستشان برای مدیر فنی توضیح میدادند. سپس همان برگههای روز اول را مرور کرد. نگاه ایشان بسیار بالا به پایین بود و به نظر میرسید این برخورد ناشی از اینکه مایل به پرداخت حقوق کمتر بودند است. از همکاری با شرکت پشیمان شدم و از پذیرش پیشنهاد برای هیچکس هم حمایت یا تبلیغ نمیکنم. محیط دفتر صاف پارکت و تاریک بود و استرسآور به نظر میرسید.
من در انرژی دانا بهطور تماموقت کار میکنم و برای مدت یک تا سه سال در حوزه منابع انسانی فعالیت دارم. محیط کار برایم هم حرفهای است و هم دوستانه.
ورودی این شرکت با رویکردی متفاوت به مصاحبهها برگزار میشد و من با حضور در اتاق انتظار متوجه شدم که فضا به گونهای بود که احساس مزاحمت برای رسیدن به هدف را منتقل میکرد. در Interview اول، نگرش مصاحبهگر به گونهای بود که انگار هیچکس نباید برای شرکت مزاحم شود و این موضوع حال و هوای مراجعهکننده را کمی سخت میکرد. سوالات عمومی بود و درباره تجربههای کاری، سطح تحصیلات و نحوه آشنایی با شخص معرفیکننده پرسیده شد و من را در کنار پرسش درباره ارتباطم با معرفیکننده ارزیابی کردند. در بخش آزمون هم نظر بر این بود که سرپرست آن بخش، آزمون را انجام دهد و از قبل تصمیم بر رد من بود؛ در نهایت به فرد دیگری محول شد و در زمان انجام آزمون، هیچکس پاسخ یا توجهی نشان نمیداد در حالی که من همان کار را انجام دادم که بقیه کارگران انجام میدادند. روش استخدام تقریبا شبیه رویههای ادارات دولتی بود؛ به هیچ وجه خبری از پارتیبازی نبود. با وجود این، به نظر میرسید حضور یک فرد آشنا در سطح سرپرستی هر بخش لازم است تا تصمیمها را مشخص کند. در کارخانه هر بخش یک سرپرست دارد و معمولا نظر شخص مزبور تعیین میکند که چه کسی به کار گرفته شود یا نشود. اغلب خانواده و آشنایان در جایگاههای مدیریتی دخیل هستند و با افراد غریبه برخورد سخت و گاهی توهینآمیز میشود. به نظر میرسد فضای کار به صورت گروهی و با روشی نزدیک به باندها اداره میشود و این موضوع برای کارگران غریبه پرتکرار است.
در مصاحبه اول تلفنی درباره کلیات حقوق صحبت شد و سوالات عمومی مطرح گردید. مصاحبه دوم با مدیر کارخانه بود و هدف اصلی در همان مرحله روشن شد. ابتدا فرم شخصیت را پر کردیم و نتیجه آن با پرینت به دفتر مدیر کارخانه رفت. سوالاتی نیمهتخصصی درباره رمانسنجی و بالانس پرسیده شد، همچنین از کار گذشتهام سوال شد تا موضع من را بسنجند. بعد من هم سوال کردم و فهمیدم برای مدیریت به دنبال رهبرانی نیستند بلکه به افراد با سمت سرپرستی نیاز دارند. ساختار شرکت به نظر من سنتی میآمد و قصد داشتند با حضور دو نفر تحولی ایجاد کنند. در حوزه زمانبندی، ظرفیتسنجی و بالانس صحبت شد. من یک عدد حدودی پرت گفتم (نه میلیون)، و پس از آن دیگر خبری از تماس نگرفتند؛ فاصله رفتوآمد هم روی عدد تاثیر داشت (از سهراه افسریه تا شهرک عباسآباد پاکدشت تقریبا پنجاه دقیقه طول میکشید). اگر تحمل مسیر را داری، به این شهرک برو، چون بعدا فهمیدم یکی از همسالانم آنجا بوده و ناراضی بود. ویژگیای که برایشان بیش از همه اهمیت داشت، منظم بودن کارها بود.
روز مصاحبه برای موقعیت توسعهدهنده iOS را با شرکت داده پرداز پویای شریف تجربه کردم. کاغذبازیهای معمول را انجام دادم و در آغاز جلسه، یک نفر از تیم منابع انسانی سوالاتی مطرح کرد و پس از آن یک آقا به جمعمان پیوست تا نمونه کارهایم را بررسی کند و چند پرسش ساده درباره مهارتها و سابقهام مطرح شد. در ادامه توضیحات زیادی درباره ساختار شرکت و نحوه کار تیمها و پروژهها ارائه شد که نکات مفیدی بود و انگیزهبخش به نظر میرسید. اگر سابقه کاری دارم و با بانکداری الکترونیک آشنا باشم، این امر برایشان مزیت محسوب میشود. در آگهیهای استخدامی معمولا میگویند وضعیت خدمت سربازی تاثیر ندارد، اما برای این شرکت داشتن پایان خدمت الزامی است و اگر پایان خدمت نداشته باشم، احتمال پذیرش پایین است و وقت مصاحبه بینتیجه میرفت.
در شروع مصاحبه، توضیحی کوتاه از روال کار شرکت ارائه شد و سپس یکی از اعضای بخش منابع انسانی به طور معمولی دربارهی نحوهی عملکرد شرکت صحبت کرد. بعد خانمی که ظاهرا از واحد noc بود، آرام آرام وظایف شغلی را تشریح کرد، به شیفتها، حقوق و میزان حقوق پایه اشاره کرد و از من پرسید چقدر با وظایف آشنا هستم. در مجموع مصاحبه معمولی بود و من پذیرفته شدم.
در اولین جلسه مصاحبه با تیم منابع انسانی، قدمی به سمت شرکت برداشتم و درباره کلیات شرکت و فرایندهای منابع انسانی توضیحاتی شنیدم؛ سوالاتشان نیز در مجموع مثبت بود. سپس یکی از اعضای تیم فنی حاضر شد و درباره جاوا سوالهایی مطرح کرد؛ سوالات او بیشتر سطحی بود و عمقی در کار با جاوا احساس نمیشد، برای این که بعدا فهمیدم تنها یک سال است که روی جاوا کار میکند.
طبق معمول یه فرم دادن که پر کنم از اطلاعات خودم. اولین مصاحبه منابع انسانی بود که با توضیح در مورد شرکت شروع شد و سوالات همیشگی منابع انسانی رو پرسیدن. بعد مصاحبه فنی بود که زیاد سوالات ios نپرسید و بیشتر در مورد کلیات و تجربه های کاریم پرسید و بعد به طور مفصل در مورد شرکت و چالش ها و پروژه های شرکت توضیح داد و منم هر چی سوال داشتم پرسیدم مصاحبه خوبی بود و گفتن تا چند روز آینده خبرش رو می دیم و منابع انسانی باهاتون تماس می گیره و در مورد حقوق و جزئیات و شرایط همکاری توضیح می ده. شرکت در زمینه بانکی فعالیت می کنه و در این مورد تجربه داشته باشید بهتره.
در مصاحبه با مدیر فروش شرکت سایسک، احساس کردم که کار بلد و باسوادی است و رفتار محترمانهای داشت. فضای شرکت منظم و تمیز بود و به نظر میرسید بین ده تا پانزده نفر در آنجا مشغول به کار بودند. سؤالات مطرحشده بیشتر درباره سابقه کاری و شرکتهایی که در آنها فعالیت کردهام بود و برخی پرسشهای آخر کاملا جالب و تا حدودی گیجمکننده بود؛ قبلا در مصاحبههای دیگر چنین سوالاتی را نشنیده بودم.
روز اول فرستادن رزومه با یکی از دوستانم بود که مسیر مصاحبه آغاز شد و پس از سه هفته به مصاحبه رفتم. در جلسه با مدیری صحبت کردم که به نظر نمیرسید خیلی آگاه باشد. سوالاتی درباره کارهای پیشین مطرح شد و پس از گذشت یک هفته کارم را آغاز کردم؛ اما در دو هفته اول وضعیت مشخصی از روند کار دیده نشد. نسبت به آنچه در فرآی استخدام گفته شده بود، تغییراتی میدیدم که چندان هم با انتظارها همخوانی نداشت. حقوقی که به صورت دلار به عنوان مزیت مطرح شده بود هرگز به آن شکل نبود و مقررات حقوقی هم برای دیرکردها، مرخصیهای کوتاه مدت یا بیماریها به نفع سازمان نبود و به شدت کنترل میشد. از جمله موضوعاتی که به نظر میرسید اهمیت زیادی دارند، سطح سیاستهای کاری بود و اینکه تا چه اندازه از خودگذشتگی لازم است، بدون این که انتظار مشخصی از مدیر واحد یا حقوق وجود داشته باشد و تا چه اندازه انجام رفتارهایی که ممکن است غیرقانونی تلقی شود، به چشم میآمد. اگر قصد دارید وقتتان را هدر بدهید و در روزمرگی و حواشی بیپایان غرق شوید، این کار مناسب است. ویژگیهایی که برایشان اهمیت قائل بودند، شامل این بود که تا چه حد به سیاستهای کاری پایبندید، تا چه اندازه از خودگذشتگی دارید و انتظار مشخصی از مدیر واحد یا حقوق ندارید، و اینکه بتوانید به رفتارهای غیرقانونی چشم پوشی کنید.
در طول مدت کارم در شرکت کروز، به طور تماموقت در بخش سیم فعالیت کردم و این همکاری کمتر از یک سال به طول انجامید؛ سال آخر همکاریام نیز سال ۱۳۹۹ بود.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.