من متوجه نمیشم چرا هر سه ماه 4 ماه نیروهاشون رو اخراج میکنن یا شایدم نیرو از بس اونجا فضای بدی داره که خارج میشه از مجموعه این واسم علامت سوال بزرگی بود که اومدم ویکی تجربه گفتم شاید دوستانی که اونجا قبلاً شاغل بودن ثبت نظر کردن که متاسفانه کم لطفی کردن و چیزی ننوشتند
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
دقیقاً حقوق کف قانون کار بهت میدن بعد میگن پشت لیستی بقیشو میدیم همونم اونقدر اذیتت میکنن بعد با منت میدن محیط خاله زنکی تیم سازی علیه هم نگم برات نری که حالت بد میشه
وقتی وارد این مجموعه شدم از همان نگاه اول حس کردم فضای کار با آنچه قبلاً دیدم تفاوت دارد. همکاران باصفا هستند و دائم کمک میکنند؛ وجود چنین حمایتی کار را روانتر میکند و انگیزه را بالا میبرد. مدیران واقعاً به ایدهها و پیشنهادها احترام میگذارند و این امر باعث میشود احساس کنم حضورم ارزشمند است. برای من اهمیت داشت که تنها انجام وظایفم را بر عهده نگیرم، بلکه در تصمیمگیریها هم نقش داشته باشم و اینجا چنین فرصتی فراهم است. به نظر من اینجا صرفاً یک محیط کاری ساده نیست؛ مکانی است که میشود یاد گرفت، رشد کرد و با آرامش مسیر حرفهای را پی گرفت و این موضوع برای آیندهام نویدبخش است. همچنین به کارآموزها و تازهواردها فرصت میدهد و تحمل میکند تا اشتباه کنن تا در نتیجه یاد بگیرند.
دوستانه به من نگاه کن و بدان که در کنار همکاران با اعتماد به نفس میگفتیم که گاهی توضیح دادن دقیق پاسخها مهم است و اینجا هم احساس میکنم سوءتفاهمی بین ما رخ داده. من فکر میکنم هدف از ملاقاتهایمان این بوده که به کمک همدیگر کارمان را بهتر انجام بدهیم، اما گاهی برخوردها طوری میشود که نتیجهاش از دست میرود. به نظر من نباید هیچوقت بهخاطر منافع شخصی یا فشار رقابت، حرفها بهگونهای تفسیر شوند که معنا و هدف اصلی از گفتگوها از بین برود؛ من انتظار دارم فضای تعاملاتمان آرام باشد و همه بتوانند با احترام حرفهای یکدیگر را بشنوند و نقدها را بهجا و سازنده مطرح کنند. به هر حال امیدوارم بتوانیم با همفکری و شفافسازی، برداشتها را روشن و کارها را بهتری کنیم.
این شرکت کلی بدهی داره و پرداخت حقوق پرسنل هاشون یکساله نداده اگ میرید اونجا قید پولتونو بزنید
توی این شرکت، تجربههای زیادی در مسیر کارم داشتم. حقیقت اینه که خیلیها فقط از خوبیها میگن و رویاها رو بزرگنمایی میکنن؛ اما واقعیت اینه که هر جایی هم خوبی وجود داره و هم بدی، و هر فرد هم اخلاقی خاص داره. در نهایت باید با همهی اینها به طوری کنار بیایم.
این تجربه را با زبانی تازه و طبیعی بازنویسی میکنم و سعی میکنم همه نکات اصلی حفظ شود، اما ساختار و واژگان تغییر کند. دو سال در یک شرکت صنعتی کار کردم و راستش حقوق به سلیقه مدیرعامل بستگی داشت؛ هرکس نظر او را جلب میکرد، حقوقش افزایش پیدا میکرد. میانهمدیران آنجا تجربهی کافی نداشتند و انتخابهایشان اغلب بستگی به روابط بود تا شایستگی. سطح حقوق پایین بود و اغلب به موقع هم پرداخت نمیشدند؛ معمولاً یک ماه عقب میافتادیم. هیچ فرصت رشد یا آموزش وجود ندارد و تنها فشار برای بالا بردن سرعت کار و گستردن عدد تولید بود. وقتی دربارهی حقوق صحبت کردم، پاسخ فقط یک جمله بود: خدنگهدارت.
شرکت رامونا آی او تی تجربهای پر هیجان در ابتدای راهاندازی داشت و تا مدتی پس از اتفاقات مربوط به ریبرند هم برای یادگیری و کار تیمی جای خوبی به نظر میرسید. اما با تغییر مدیران ارشد، جو حاکم به سمت رفاقت و پارتیبازی رفت و منابع انسانی هم همیشه کمکارایی نشان میداد. حقوقها کمتر از میانگین بازار بود، سیستمها ناکارآمد بودند، محیط کار آرامی نبود و مزایای مشخصی هم وجود نداشت. تا حدود یک سال پیش به خاطر فرصتهای یادگیری زیاد و تیم حرفهای، به دوستانم توصیه میکردم به کار در این مجموعه فکر کنند، اما با تعدیل حدود دویست نفر و سکوت درباره این موضوع، دیگه باورِ آینده و ارزشِ داشتن حصار و ثبات در اینجا برای کسی که به دنبال رشد است، کمرنگ شد. این فاصلهای است که از شرکتی که ادعا میکند «ما یک خانوادهایم» انتظار دارم: در زمان بحران، مدیران باید از حقوقهای بالای خود بگذرند تا شرکت مجبور نشود نیروها را اخراج کند.
تجربهام به عنوان مشاور سیستمهای سازمانی را با این نکته آغاز میکنم که در این مجموعه فضای کار بهطور کلی پویاست و فرصتهای زیادی برای رشد فراهم است. در ابتدای کار حقوق به حداقل قانونی نزدیک بود، اما با پیش رفتن زمان، نرخ افزایش حقوق سریعتر شد و رشد قابل توجهی داشت. محیط کار فعال و دوستانهای برخورد کردم که برای من اهمیت داشت و اینجا هم مشاهده شد. حوزهٔ کار شرکت، بازار خاص و پررونقی را در اختیار دارد؛ هم داخل سازمان مشتری حضور داریم و هم از خارج، بنابراین فرصتهای جدید برای کار و توسعه وجود دارد. به طور خلاصه اگر دنبال پیشرفت و محیطی پویا هستید، این گزینه چندان بد نیست.
در یک محیط کار با جو سمی روبهرو بودم و صادقانه بگویم، تجربهی من از کار در اینجا خیلی دشوار بود. نزدیک هشت ماه به عنوان بکاندِ ارشد اونجا بودم و در نهایت تصمیم گرفتم از ادامهی کار منصرف شوم. برای لید فنی واقعاً وجودی حس نمیشد؛ معاون نرمافزار هم همزمان نقش لید و مدیر را داشت و بهاصول اخلاقی و سطح دانش فنیِ او اعتماد نداشتم. اگر مناسبات لابیگری و چاپلوسی را رعایت کنی، شاید بهت نزدیک شود، در غیر این صورت احتمال دارد که زیرآب تو را بزند. تیم خیلی کوچک بود و فقط سه یا چهار نفر بیشتر نبودند؛ از طرفی همیشه افراد تغییر وضعیت میدادند و طی یک سال هم تیم رشد معناداری نداشت. نکتهی جالب این بود که آگهیهای پُست همواره فعال باقی میماندند. ما هرگز نتوانستیم محصولی باکیفیت و آماده برای عرضه ارائه دهیم؛ چون کار به طور مداوم از یک تسک به تسک دیگری میرفت و پایانِ کار هیچوقت تضمین نمیشد که کار قبلی تمام شده باشد. حقوق بهموقع پرداخت نمیشدند، قرارداد معمولاً به دست نمیآمد، فضای شرکت از نظر رسمیگری و ساختار همواره خشک بود و با رفتوآمد مداوم نیروها روبهرو بودیم. با دوربینهای کنترل دائم مواجه بودیم و حتی برای کارهای کوچیک هم باید امضا میگرفتند. اینها را گفتم تا برای خودم یا دیگران رویکرد منفی نسبت به محیط کار را تبلیغ نکنم؛ فقط هدفم این بود که شادی و امید همکاران توی محیط کارشان به خطر نیفتد.
بابت مصاحبه رزومه دادم دفتر تهران جلوتر تر از بیمارستان تریتا و مصاحبه اول با یک کارشناس جذب انجام شد که تجربه عجیبی بود تجربه ایشون بسیار کمتر از من بود ولی مشکلی نبود جالب اینجا بود که وقتی وارد شدم در راهرو منتظر بودم برای مصاحبه یهو دیدم این نفر با دمپایی اومد و همونجا تو راهرو باهام مصاحبه کرد 😅😅😅 این مرحله قبول شدم رفتیم واحد روبرو برای مصاحبه با مدیر اچ آر که قبل ورود بهم گفتن کفشاتونو در بیارید !!!!! شگفتا گفتم چرا گفت اخه موکت کردیم 😅😅😅 تازه به دوران رسیده های ندید بدید وای خدای من وارد شدم دیدم چند نفر تو یه واحد ۷۰ متری هستن گویا همه مدیر ومدیر عامل بودن همه هم با دمپایی 😂😂😂😂😂 خلاصه رفتیم مصاحبه ادم بدی نبودن و نظرشون مثبت شد بعدش رفتم پیش حاجی ایشونم حرفایی زد ک مدتی ازمایشی باید باشی و وزارت کار میدیمو… که صریحا گفتم نه خلاصه ایشونم دید اینجوریه قبول کرد و قرار شد یه روز دیگه برم مصاحبه چهارم با مدیر عامل باز هم با دمپایی تازه تو اون جلسه یهو به من گفت قراره کار دیگه ای نسبت به تخصصم انجام بدم و اصلا ربطی به تجربم نداشت 😂😂😂 که منم قبول نکردم حالا جالب اینکه تو کاری که مدنظرشون بود نه دانش داشتن نه تجربه نه قابل قیاس با رقبا بودن 😂😂😂 اوضاع بیریخت بود خلاصه فقط وقت منو کرفتن الکی مطمعنم مدیر اچ ار تازه اونجا مشغول بود و از رو ناچاری اونجا بود زبان بدنش اینو میگفت کلا اگه میخواهین یه جای بی در پیکر برین جای خوبیه اسمشو میزارم شرکت دمپایی پوشان 😂😂😂😂😂
در فرصتی غیرمنتظره، پس از فرستادن رزومه با من تماس گرفتند تا برای یک مصاحبه بیایم. ورود به اتاق مصاحبه، جایی که حدود پنج نفر حضور داشتند، با روی گشاده همراه بود و من با سرپرست منابع انسانی مصاحبه کردم. سوالاتی که مطرح شد سطحی بود و فرصت پرسش از جانب من داده نشد. قول قطع خبری دادند و گفتند با من تماس خواهند گرفت، اما در نهایت خبری دریافت نکردم. انتظارم از سطح پاسخگویی سرپرست منابع انسانی بیش از این بود، هرچند برخورد بهطور کلی عادی بود.
من همواره با اهدافی روبهرو میشدم که گویی دسترسی بهشان غیرممکن بود و فقط به صورت فانتزی در ذهن باقی میماندند. هدفگذاری برای من بهجای انگیزه، فشار بیمعنیای ایجاد میکرد و مأموریت داشتم با هر قیمتی بهشان برسم. مدیریت وضعیت نگرانکنندهای داشت و نظم چندانی در کار نبود؛ از ما انتظار داشتند دقیقا مثل ربات، با هدفهای شدید و پیوسته جلو برویم. با این حال، در اینجا چند نفر از همکاران خوب پیدا کردم که تجربهی خوبی از همصحبتی با آنها داشتم. در کل، پیشنهادم به دیگران این است که به جای این محل، گزینههای بهتری هم وجود دارند.
من چهار ماه کارآموزی در پشتیبانی شرکت بلوهاست داشتم و حالا به عنوان کارمند مشغول به کارم. تجربهام نسبت به گذشتههایم حتی در دوره کارآموزی تفاوتهای زیادی داشت و واقعا بهروز و متفاوت بود. فضای کار آرامی داشتم و ساعات کاری و مرخصیها رو خیلی مناسب دیدم. در شرکت همواره عصرانه و خوراکیهای گوناگون وجود داشت و برخورد همکاران و مدیران برایم عالی بود. برای تکتک همکاران خوبم آرزوی موفقیت دارم.
حدود سه سال پیش برای پوزیشن طراحی وب به این شرکت پیوستم و کارم رو آغاز کردم؛ اکنون به عنوان مدیر واحد IT فعالیت میکنم. شرکت با وجود تحریمها و مشکلات داخلی، روند پیشرفت خیلی خوبی داشت و مدیرانش اعتقاد دارن که با رشد شرکت، کارکنان هم باید سطح خودشون رو بالا ببرن و در این زمینه بهشدت از همکاران حمایت میکنند. تا به حال همیشه به رفاه و حال کاری کارکنان اهمیت دادن و تجربه من در این شرکت واقعا مطلوب بوده و هست.
من متوجه نمیشم چرا هر سه ماه 4 ماه نیروهاشون رو اخراج میکنن یا شایدم نیرو از بس اونجا فضای بدی داره که خارج میشه از مجموعه این واسم علامت سوال بزرگی بود که اومدم ویکی تجربه گفتم شاید دوستانی که اونجا قبلاً شاغل بودن ثبت نظر کردن که متاسفانه کم لطفی کردن و چیزی ننوشتند
دقیقاً حقوق کف قانون کار بهت میدن بعد میگن پشت لیستی بقیشو میدیم همونم اونقدر اذیتت میکنن بعد با منت میدن محیط خاله زنکی تیم سازی علیه هم نگم برات نری که حالت بد میشه
وقتی وارد این مجموعه شدم از همان نگاه اول حس کردم فضای کار با آنچه قبلاً دیدم تفاوت دارد. همکاران باصفا هستند و دائم کمک میکنند؛ وجود چنین حمایتی کار را روانتر میکند و انگیزه را بالا میبرد. مدیران واقعاً به ایدهها و پیشنهادها احترام میگذارند و این امر باعث میشود احساس کنم حضورم ارزشمند است. برای من اهمیت داشت که تنها انجام وظایفم را بر عهده نگیرم، بلکه در تصمیمگیریها هم نقش داشته باشم و اینجا چنین فرصتی فراهم است. به نظر من اینجا صرفاً یک محیط کاری ساده نیست؛ مکانی است که میشود یاد گرفت، رشد کرد و با آرامش مسیر حرفهای را پی گرفت و این موضوع برای آیندهام نویدبخش است. همچنین به کارآموزها و تازهواردها فرصت میدهد و تحمل میکند تا اشتباه کنن تا در نتیجه یاد بگیرند.
دوستانه به من نگاه کن و بدان که در کنار همکاران با اعتماد به نفس میگفتیم که گاهی توضیح دادن دقیق پاسخها مهم است و اینجا هم احساس میکنم سوءتفاهمی بین ما رخ داده. من فکر میکنم هدف از ملاقاتهایمان این بوده که به کمک همدیگر کارمان را بهتر انجام بدهیم، اما گاهی برخوردها طوری میشود که نتیجهاش از دست میرود. به نظر من نباید هیچوقت بهخاطر منافع شخصی یا فشار رقابت، حرفها بهگونهای تفسیر شوند که معنا و هدف اصلی از گفتگوها از بین برود؛ من انتظار دارم فضای تعاملاتمان آرام باشد و همه بتوانند با احترام حرفهای یکدیگر را بشنوند و نقدها را بهجا و سازنده مطرح کنند. به هر حال امیدوارم بتوانیم با همفکری و شفافسازی، برداشتها را روشن و کارها را بهتری کنیم.
این شرکت کلی بدهی داره و پرداخت حقوق پرسنل هاشون یکساله نداده اگ میرید اونجا قید پولتونو بزنید
توی این شرکت، تجربههای زیادی در مسیر کارم داشتم. حقیقت اینه که خیلیها فقط از خوبیها میگن و رویاها رو بزرگنمایی میکنن؛ اما واقعیت اینه که هر جایی هم خوبی وجود داره و هم بدی، و هر فرد هم اخلاقی خاص داره. در نهایت باید با همهی اینها به طوری کنار بیایم.
این تجربه را با زبانی تازه و طبیعی بازنویسی میکنم و سعی میکنم همه نکات اصلی حفظ شود، اما ساختار و واژگان تغییر کند. دو سال در یک شرکت صنعتی کار کردم و راستش حقوق به سلیقه مدیرعامل بستگی داشت؛ هرکس نظر او را جلب میکرد، حقوقش افزایش پیدا میکرد. میانهمدیران آنجا تجربهی کافی نداشتند و انتخابهایشان اغلب بستگی به روابط بود تا شایستگی. سطح حقوق پایین بود و اغلب به موقع هم پرداخت نمیشدند؛ معمولاً یک ماه عقب میافتادیم. هیچ فرصت رشد یا آموزش وجود ندارد و تنها فشار برای بالا بردن سرعت کار و گستردن عدد تولید بود. وقتی دربارهی حقوق صحبت کردم، پاسخ فقط یک جمله بود: خدنگهدارت.
شرکت رامونا آی او تی تجربهای پر هیجان در ابتدای راهاندازی داشت و تا مدتی پس از اتفاقات مربوط به ریبرند هم برای یادگیری و کار تیمی جای خوبی به نظر میرسید. اما با تغییر مدیران ارشد، جو حاکم به سمت رفاقت و پارتیبازی رفت و منابع انسانی هم همیشه کمکارایی نشان میداد. حقوقها کمتر از میانگین بازار بود، سیستمها ناکارآمد بودند، محیط کار آرامی نبود و مزایای مشخصی هم وجود نداشت. تا حدود یک سال پیش به خاطر فرصتهای یادگیری زیاد و تیم حرفهای، به دوستانم توصیه میکردم به کار در این مجموعه فکر کنند، اما با تعدیل حدود دویست نفر و سکوت درباره این موضوع، دیگه باورِ آینده و ارزشِ داشتن حصار و ثبات در اینجا برای کسی که به دنبال رشد است، کمرنگ شد. این فاصلهای است که از شرکتی که ادعا میکند «ما یک خانوادهایم» انتظار دارم: در زمان بحران، مدیران باید از حقوقهای بالای خود بگذرند تا شرکت مجبور نشود نیروها را اخراج کند.
تجربهام به عنوان مشاور سیستمهای سازمانی را با این نکته آغاز میکنم که در این مجموعه فضای کار بهطور کلی پویاست و فرصتهای زیادی برای رشد فراهم است. در ابتدای کار حقوق به حداقل قانونی نزدیک بود، اما با پیش رفتن زمان، نرخ افزایش حقوق سریعتر شد و رشد قابل توجهی داشت. محیط کار فعال و دوستانهای برخورد کردم که برای من اهمیت داشت و اینجا هم مشاهده شد. حوزهٔ کار شرکت، بازار خاص و پررونقی را در اختیار دارد؛ هم داخل سازمان مشتری حضور داریم و هم از خارج، بنابراین فرصتهای جدید برای کار و توسعه وجود دارد. به طور خلاصه اگر دنبال پیشرفت و محیطی پویا هستید، این گزینه چندان بد نیست.
در یک محیط کار با جو سمی روبهرو بودم و صادقانه بگویم، تجربهی من از کار در اینجا خیلی دشوار بود. نزدیک هشت ماه به عنوان بکاندِ ارشد اونجا بودم و در نهایت تصمیم گرفتم از ادامهی کار منصرف شوم. برای لید فنی واقعاً وجودی حس نمیشد؛ معاون نرمافزار هم همزمان نقش لید و مدیر را داشت و بهاصول اخلاقی و سطح دانش فنیِ او اعتماد نداشتم. اگر مناسبات لابیگری و چاپلوسی را رعایت کنی، شاید بهت نزدیک شود، در غیر این صورت احتمال دارد که زیرآب تو را بزند. تیم خیلی کوچک بود و فقط سه یا چهار نفر بیشتر نبودند؛ از طرفی همیشه افراد تغییر وضعیت میدادند و طی یک سال هم تیم رشد معناداری نداشت. نکتهی جالب این بود که آگهیهای پُست همواره فعال باقی میماندند. ما هرگز نتوانستیم محصولی باکیفیت و آماده برای عرضه ارائه دهیم؛ چون کار به طور مداوم از یک تسک به تسک دیگری میرفت و پایانِ کار هیچوقت تضمین نمیشد که کار قبلی تمام شده باشد. حقوق بهموقع پرداخت نمیشدند، قرارداد معمولاً به دست نمیآمد، فضای شرکت از نظر رسمیگری و ساختار همواره خشک بود و با رفتوآمد مداوم نیروها روبهرو بودیم. با دوربینهای کنترل دائم مواجه بودیم و حتی برای کارهای کوچیک هم باید امضا میگرفتند. اینها را گفتم تا برای خودم یا دیگران رویکرد منفی نسبت به محیط کار را تبلیغ نکنم؛ فقط هدفم این بود که شادی و امید همکاران توی محیط کارشان به خطر نیفتد.
بابت مصاحبه رزومه دادم دفتر تهران جلوتر تر از بیمارستان تریتا و مصاحبه اول با یک کارشناس جذب انجام شد که تجربه عجیبی بود تجربه ایشون بسیار کمتر از من بود ولی مشکلی نبود جالب اینجا بود که وقتی وارد شدم در راهرو منتظر بودم برای مصاحبه یهو دیدم این نفر با دمپایی اومد و همونجا تو راهرو باهام مصاحبه کرد 😅😅😅 این مرحله قبول شدم رفتیم واحد روبرو برای مصاحبه با مدیر اچ آر که قبل ورود بهم گفتن کفشاتونو در بیارید !!!!! شگفتا گفتم چرا گفت اخه موکت کردیم 😅😅😅 تازه به دوران رسیده های ندید بدید وای خدای من وارد شدم دیدم چند نفر تو یه واحد ۷۰ متری هستن گویا همه مدیر ومدیر عامل بودن همه هم با دمپایی 😂😂😂😂😂 خلاصه رفتیم مصاحبه ادم بدی نبودن و نظرشون مثبت شد بعدش رفتم پیش حاجی ایشونم حرفایی زد ک مدتی ازمایشی باید باشی و وزارت کار میدیمو… که صریحا گفتم نه خلاصه ایشونم دید اینجوریه قبول کرد و قرار شد یه روز دیگه برم مصاحبه چهارم با مدیر عامل باز هم با دمپایی تازه تو اون جلسه یهو به من گفت قراره کار دیگه ای نسبت به تخصصم انجام بدم و اصلا ربطی به تجربم نداشت 😂😂😂 که منم قبول نکردم حالا جالب اینکه تو کاری که مدنظرشون بود نه دانش داشتن نه تجربه نه قابل قیاس با رقبا بودن 😂😂😂 اوضاع بیریخت بود خلاصه فقط وقت منو کرفتن الکی مطمعنم مدیر اچ ار تازه اونجا مشغول بود و از رو ناچاری اونجا بود زبان بدنش اینو میگفت کلا اگه میخواهین یه جای بی در پیکر برین جای خوبیه اسمشو میزارم شرکت دمپایی پوشان 😂😂😂😂😂
در فرصتی غیرمنتظره، پس از فرستادن رزومه با من تماس گرفتند تا برای یک مصاحبه بیایم. ورود به اتاق مصاحبه، جایی که حدود پنج نفر حضور داشتند، با روی گشاده همراه بود و من با سرپرست منابع انسانی مصاحبه کردم. سوالاتی که مطرح شد سطحی بود و فرصت پرسش از جانب من داده نشد. قول قطع خبری دادند و گفتند با من تماس خواهند گرفت، اما در نهایت خبری دریافت نکردم. انتظارم از سطح پاسخگویی سرپرست منابع انسانی بیش از این بود، هرچند برخورد بهطور کلی عادی بود.
من همواره با اهدافی روبهرو میشدم که گویی دسترسی بهشان غیرممکن بود و فقط به صورت فانتزی در ذهن باقی میماندند. هدفگذاری برای من بهجای انگیزه، فشار بیمعنیای ایجاد میکرد و مأموریت داشتم با هر قیمتی بهشان برسم. مدیریت وضعیت نگرانکنندهای داشت و نظم چندانی در کار نبود؛ از ما انتظار داشتند دقیقا مثل ربات، با هدفهای شدید و پیوسته جلو برویم. با این حال، در اینجا چند نفر از همکاران خوب پیدا کردم که تجربهی خوبی از همصحبتی با آنها داشتم. در کل، پیشنهادم به دیگران این است که به جای این محل، گزینههای بهتری هم وجود دارند.
من چهار ماه کارآموزی در پشتیبانی شرکت بلوهاست داشتم و حالا به عنوان کارمند مشغول به کارم. تجربهام نسبت به گذشتههایم حتی در دوره کارآموزی تفاوتهای زیادی داشت و واقعا بهروز و متفاوت بود. فضای کار آرامی داشتم و ساعات کاری و مرخصیها رو خیلی مناسب دیدم. در شرکت همواره عصرانه و خوراکیهای گوناگون وجود داشت و برخورد همکاران و مدیران برایم عالی بود. برای تکتک همکاران خوبم آرزوی موفقیت دارم.
حدود سه سال پیش برای پوزیشن طراحی وب به این شرکت پیوستم و کارم رو آغاز کردم؛ اکنون به عنوان مدیر واحد IT فعالیت میکنم. شرکت با وجود تحریمها و مشکلات داخلی، روند پیشرفت خیلی خوبی داشت و مدیرانش اعتقاد دارن که با رشد شرکت، کارکنان هم باید سطح خودشون رو بالا ببرن و در این زمینه بهشدت از همکاران حمایت میکنند. تا به حال همیشه به رفاه و حال کاری کارکنان اهمیت دادن و تجربه من در این شرکت واقعا مطلوب بوده و هست.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملا ناشناس.