واقعا بدترین تجربه کاری عمرم رو توی این مجموعه داشتم. اول از همه حقوق پرداختی شون از همه جا خیلی پایین تره. دوم اینکه واقعا مدیریت به شدت اذیت کننده ای داره. همیشه طلبکاره مدیر و مدام فشار میاره روی بچه ها. اصلا محیط دوستانه نیست و برعکس بسیار خشک و قدیمی و خفه س. حتی واسه دسشویی رفتن هم باید ازشون اجازه بگیری کلا برای ادم ها هیچ ارزشی قائل نیستن و محیط به شدت ربات گونه س مدیر فقط به فکر خودشه و پول دراوردن خودش ، ولی با وعده های الکی و جلسه های بیخودی تورو مجبور میکنه که به ساز مجموعه ش برقصی محیط به شدت سمی عه و همه کارکنان پشت همدیگه حرف میزنن و زیرآب همدیگه رو میزنن یه حقوق میده، ولی هزارتا جریمه میچینه که همون حقوق یه ذره ای ام کم کنه. واقعا تو عمرم محیط به این سمی ای ندیده بودم تحت هیچ شرایطی نباید از جات پاشی و تکون بخوری چون اگه تکون بخوری بهت اعتراض میکنن سیستم کاری فوق قدیمی و اذیت کننده س اگه یه روز مرخصی بخوای و نری ، پنج هزار بار بهت زنگ میزنن و ارامش ازت میگیرن پولی که در میارن هم از راه تقلبه و حلال نیست خلاصه که با زندان تفاوتی نداره هزارتا مجموعه بهتر هست که تو هر پوزیشن شغلی باشی ، میتونی پیدا کنی
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
شرکت پژوهش خانه را تجربه کردم و اکنون اوضاع به شکل آشفتهای در آمده است. آرامش مطلقی وجود ندارد و هرکس سهم خود را میبرد؛ به نظر میرسد نظم از بین رفته و هیچ حلقهکنترلی نیست. مدیران ارشد به نظر میرسد در حال سوءاستفاده و چپاول هستند و هیچکس جلودارشان نیست. سطح دانشی در سطوح بالایی چشمگیراً پایین است و اطرافشان مشاورانی بیسواد گرد آوردهاند که وضعیت را وخیمتر میکنند. در نهایت تصمیمی که به ظاهر خردمندانه از سوی مدیرعامل گرفته شد، اوضاع را به هم ریخت و هر چیز در هوا معلق باقی ماند.
بعد از سه هفته کار روی مراحل مختلف فرایند، تجربهی مصاحبهام خیلی طولانی و خستهکننده بود. چند بار حضوری رفتن و در میانهها یک آزمون کامپیوتری هم اضافه شد. نهایتاً مصاحبه با زنی انجام شد که رفتارش دفاعی و مغرور بود؛ مدام حرف من را قطع میکرد و اجازه نمیداد کامل توضیح بدهم و به سابقه و شخصیت کاریام بیاحترامی میکرد. جلسه با نگاه تحقیرآمیز تمام شد و او رفت.
در جلسهٔ مصاحبه بیشتر صحبتها حولِ نظم و انضباط میچرخید و تخصص هم با پرسشهای مرتبط و بهجا بررسی شد. با این حال، از نرمافزارها و سیستمهایی که استفاده میکنن هیچ توضیحی ارائه نشد و گویی هیچ آشنایی با ابزارها نشان داده نشد.
به نظرم شرکت گروه سیگما پر از کاغذبازی و قوانین دستوپاگیر است؛ مرخصیها و زمان ورود و خروج آنقدر سختگیرانه است که به اداراتی با فرمالیته شبیه میشود. حقوق نسبتاً پایین است و تقریبا نصف حقوق شرکتهای همقطار است. از من سفته میخواستند و دیدهام گاهی از آن بهعنوان ابزار فشار استفاده میکنند. روند جذب هم طولانی و کشدار است و از همان ابتدا ممکن است پشیمان شوی و حتی تا مراحل پایانی هم بروی اما مدیر میانی بهطور سلیقهای و بیدلیل ردت کند. شنیدهام برخی افراد را با عنوان تسک ارزیابی درگیر میکردند و عملاً از آنها سوءاستفاده میکردند.
دنبال تجربهای بودم که با وجود استارتاپ بودن، پشتش مجموعهای بزرگتر از قبل میپیچید. من مسئول تولید محتوای وبسایت یکی از این شرکتها بودم که نرمافزارهایشان واقعاً کاربردی و کاربرپسند بودند و امکانات خوبی داشتند. تیم مدیریتی را نسبتاً منظم و خوب میدیدم و جو کار همکاریمحور بود. تجربهام مثبت بود و برایشان بهترینها را آرزو میکنم.
مشغول مصاحبه برای یک موقعیت برنامهنویس جاوا بودم که کارفرمایی از طریق یک مرکز سلامت با من تماس گرفت. در تماس اولیه، به طور کوتاه تماس قطع شد و وقتی دوباره تماس گرفتند، حس کردم رفتارشان طوری است که انگار کار اشتبانی کردهام؛ مرتب سؤال میکردند چرا تماس را قطع کردم و حتی میخواستند بدانند آیا نمیخواهم محل کارم را بفهمانند یا نه. گفتند جلسهای آموزشی خواهند داشت اما آن روز هم وقتم تنگ بود و آنها قطعاً پاسخ دادند که باشه و قطع کردند. چند روز بعد دوباره تماس گرفتند و همان حرفها را تکرار کردند که یک بار تماس گرفتیم و شما قطع کردید، حالا دوباره میخواهیم جلسهای بگذاریم. از لحن مطمئن و با اصرار و تکرار این موضوع، من احساس فشار کردم و تصمیم گرفتم منصرف شوم؛ دیگر جلسهای تنظیم نشد. ترجیح میدهم در جایی کار کنم که آرامش اولیه وجود داشته باشد و سپس به کار یاد بگیرم، به همین دلیل از تصمیمی که گرفتم راضیام.
شرکت سبا، موسسهای با حضور گسترده اما فضای کاری نامنظم و بیثبات. من بهعنوان کارشناس الکترونیک دیدم که مدیریت خیلی ضعف داره و هیچ کس واقعاً مسئولیتِ کارها را به عهده نمیگیره. ارتقاء و پیشرفت هم به شکل عادلانه نیست و بیشتر به روابط و رفاقتها بستگی داره تا شایستگی و عملکرد. واحد منابع انسانی بهطور مشخص فعال نیست و روی رفتار مدیران نظارت نمیکنه؛ اگر انتقادی هم مطرح بشه، معمولاً بیپاسخ میمونه و تقصیر به گردنِ کارکنان انداخته میشه. با وجود مزایا، اگر دنبال آرامش و تعادل در زندگی شغلی هستی، اینجا گزینهی مناسبی نیست.
بدترین تجربه کاری من به عنوان مدرس زبان توی این موسسه بوده. از بی نظمی در پرداخت حقوق، پایه حقوقی بسیار پایین و عدم افزایش حقوق گرفته تا بدقولی در صادر کردن مدرک و ندادن حقوق ترم های آخر و بعد هم پاسخگو نبودن. نه تنها تسویه حساب نکردن بلکه دیگه تلفن جواب نمیدن، پیامک جواب نمیدن، حتی توی تلگرام پیام رو سین میزنن و جواب نمیدن! پیشنهاد من به شما مدرس زبان اینه که به هیچ عنوان اینجا کار نکنی. شما بهترین و با اخلاق ترین هم باشی، اینجا کاری باهات میکنن که بدترین روی خودت رو ببینی. این رو هم اضافه کنم که همهی کادر اداری این مجموعه به شدت بدبرخورد میکنن و پشت سر همه حرف میزنن. توی تمام شعبه هاش.
برای من فرصت صحبت با تیم منابع انسانی همزمان با بررسی فنی روشن بود اما در نهایت از این تجربه چند نکته مشخص برون میزد. در ابتدای کار با واحد منابع انسانی گفتم که زمانبندی مصاحبه خوب بود و برخورد آنها عادی و مناسب بود؛ چیز خاصی در برخورد آن جلسه دیده نشد. بین جلسه اولیه و مصاحبه فنی حدود نیم ساعت فاصله افتاد و در همان لحظه مصاحبهگر فنی به نظر میرسید که از جریان رزومه و پرسشنامه من بیخبر است و همین موضوع باعث شد که ورق زدنها طی مصاحبه به سرعت انجام شود. بخش عمدهای از سوالات در مصاحبه فنی حول موضوعاتی بود که به طور مستقیم به نقش مدنظر مربوط نمیشد و بهنظر میرسید که اهدف آنها بیشتر بر اساس تجربهها و روالهای آموختهشده توسط خودشان بود تا منابع یا منابع آموزشی مشخص. توضیحی که از طرف مصاحبهگر فنی منتقل میشد به نظر میآمد که خوب سازماندهی نشده و در نتیجه احتمالاً بیشتر سوالها در ذهن او باقی میماند و این امر من را سردرگم میکرد. به نظر میرسید تمرکز آنها روی مطابقت با روالهای آموزشی یا تجربیات شخصی بود تا تطابق با نیازهای واقعی شغل. نکتهای که از دید من مهم بهنظر میرسید این بود که تیم منابع انسانی کمتر از بحثها درباره مستندات و منابع آموزشی گله میکردند و بهنوعی این موضوع را در نظر میگرفتند.
برای چیزی که تبلیغ میکنن هیچ شباهتی ندارم. مدیریت شرکت ضعيفه و پر از ژست و ادعاست؛ حقیقتاً به نظر میرسه بیشتر یک شرکت ساختمانی و خرید و فروش خونه است تا یه واحد اجرایی حرفهای. حتی در همین پروژهها هم نتیجه رضایتبخش نبود، چون با اولین باران پاییزی یا بهار سقفها شروع به چکه کردن میکرد.
در محل کار من جهاد دانشگاهی علامه طباطبایی، تجربهای داشتم که بهعنوان کارشناس دیجیتال مارکتینگ روایت میکنم. فضا پر از انرژی بود و تیم جوونمحور به نظر میرسید. به ایدههای نو با خوشبینی نگاه میکردند و به پیشنهادهای ارائهشده با دقت پاسخ میدادند. چشماندازی روشن وجود داشت و هم برنامههای کوتاهمدت مشخص بود و هم بلندمدت. مزایای کار غالباً بهموقع و منظم پرداخت میشدند.
من تجربه کار در واحد آموزش دارم حقوق در ماه های اول کمتر از وزارت کار بود.ساعت کاری بیشتر از قانون کار بود ولی اضافه کاری پرداخت نمیشد.بیمه هم چند ماه برام رد نکردن.در آخر هم چهار ماه حقوق ام رو ندادن و تسویه حساب هم کامل انجام نشد.آیا میتونن اینکارو بکنن؟ بله میتونن. همین طور که تونستن نظراتی که قبلا در ویکی تجربه بود رو پاک کنن خیلی عجیبه من قبلا چند تا نظر منفی خونده بودم ولی الان هیچکدوم نیست!!!
تصور میکردم که قرار است حضوری به شرکت مراجعه کنم و laptops را با خودم بیاورم چون قرار بود تستی کوتاه همانجا بدهند. در طول مصاحبه پرسشهای فنی زیادی مطرح شد و من دربارهٔ فناوریهایی که قبلاً با آنها کار کرده بودم یا نیاز داشتم توضیح دادم. در نهایت از من خواستند یک قطعه کد جاوا بنویسم و حین نوشتن همانجا روند کدنویسیام را تماشا کردند.
من با تجربیاتی از مجموعه مدارس پروین اعتصامی روبهرو شدم که توضیح واضحی درباره وظایف پشتیبان نمیدهد و از همان ابتدا مشخص نیست دقیقاً چه کارهایی باید انجام بدهی. وقتی پشتیبان باشی، به نظر میرسد فشار کار زیاد است و ممکن است همزمان روی چند سایت فعالیت کنی—حتی تا پنج تا—و همهشان به گردنت بسته میشود. شیفتهای شب، آخر هفته و تعطیلات هم جزو.expectations هستند و اگر درباره حقوق صحبت کنی معمولاً با کمترین مبلغ راضی به کار میکشند. پاداش، عیدی و سنوات عملاً وجود ندارد، و مقدار حقوق فرقی ندارد چقدر بمانى. گاهی اوقات بابت اشتباهات جریمه میکنند و پاداشی هم به تو نمیدهند. فضای کار بهنظر میرسد که بیشتر شبیه یک کسبه شخصی است تا یک شرکت رسمی؛ مکانی آرام و منظم برای جشنها و دورهمیها وجود ندارد. پرداخت حقوق هم ممکن است نقدی باشد یا به صورت تتر تا مالیات کمتری لحاظ شود. بیمه از روز اول اخذ نمیشود و شاید از ماه سوم ثبت شود تا مالیات کمتر دربیاید. اگر کاری خارج از حوزهات انجام بدهی، مدیر انتظار بیشتری از تو دارد و این میتواند فشار را افزایش بدهد—بهعبارتی فرار نکردن از مسئولیتها شل گرفتن را خطرناک میکند. در طول روز باید غذای خود را با خودت بیاوری و زمان ناهار جزو ساعات کاری حساب نمیشود. ادعا میشود ساعات کار هشت و نیم است، اما مدیر ممکن است کار بیشتری بگیرد و قدردانی هم وجود نداشته باشد؛ برگزاری جلسه یا تماس با او معمولاً با تأخیر و طولانی میشود و تشکری هم در گفتوگو نیست.
من مدت یه ماه و نیم اونجا کار کردم، از اوایل مهر تا آذر ۱۴۰۲. در این مدت، نزدیک به سی نفر از همکاران ترک کردند چون حقوقشون چند ماه پرداخت نشده بود. وقتی برای جذب نیروهای جدید اقدام میکنن، واقعاً حرف مشخصی نمیزنن؛ همیشه از قرارداد صحبت میشه اما امضا کردنشو عقب میاندازن و در نهایت هیچ اتفاقی نمیافتاده. فکر میکنم نظرات پنجستارهای که اکثرشون انگار در آبان نوشته شدن، برای فریب کاربرهای جدید و جذبشون ساخته شده باشه؛ واقعاً توی نظرات، اکثراً تجربیات منفی گزارش میشه. اگر شک دارید، میتونید به پروفایلهای لینکدین افراد قبلاً اونجا کار کردهن سر بزنید و از تجربیاتشون مطلع بشین تا ببینید وضع چطور بوده.
شرکت مهدکودک شادلین تجربهای عالی برای من بود؛ بهقدری که بسیاری از کامنتها را که دیدم، بیشتر از خصومتهای شخصی به نظر نمیرسید. در این مجموعه روی صحت اطلاعات و رضایت مشترکها خیلی تأکید میشد و ماهیانه آزمون داشتیم و یکی از شاخصهای حقوقی، رضایت مشتری بود، پس نظر مشترک واقعاً برایمان مهم بود. سیستم تلفنی هزینه تماس را مشخص میکرد و من موظف بودم در حین مکالمه هزینه را یادآوری کنم و از طرفِ مشترک سوال کنم که آیا مایل است ادامه بدهد یا خیر. تمام اصول از پایه آموزش داده میشد و همکاران مشاورِ بسیار بااطلاعی آنجا حضور داشتند؛ همین امروز هم خیلی از دوستانم همانجا هستند و این روال همچنان اجرا میشود. پیش از آن اعتمادبهنفس صحبتکردن را بهندرت داشتم، اما کاری که در آنجا انجام دادم واقعاً به من کمک کرد تا اعتمادم به صحبت با افراد بالا برود و اکنون راحتتر با دیگران ارتباط برقرار میکنم. مدیران از میان مشاوران قدیمی انتخاب میشدند، فضا دوستانه و خودمانی بود و برای افراد مستحق فرصت رشد وجود داشت. تا دو ماه پیش در آنجا بودم و تا روز پایانی تسویهحساب کردم و هیچ مشکلی پیش نیامد.
شرکت آموزشگاه پل دانش برای من تجربهای بوده که به شدت ناامیدکننده بود. هر روز شاهد محدودکردن اختیار کارکنان بودم؛ با وجود تجربه و تخصص، مجبور بودم دقیقاً همان کارهایی را انجام دهم که مدیر میخواست، حتی اگر اشتباه بود. همهچیز به صورت دقیق و کنترلشده میچرخید و تا حد زیادی مدیرکل بر ساعت کار هم نظارت داشت. رفتار مدیر با همکاران بسیار توهینآمیز و نامناسب بود و هر موقع صلاح میدید، امکان اخراج افراد را داشت. وقتی اینترنت اجباری قطع میشد، پرداختیها را گرو میگذاشتند تا حداقل یک ساعتی آنلاین باشند. در روزهای پرالتهاب جنگ نیز با تهدید به اخراج فشار ایجاد میکردند، در حالی که اینترنت عملاً قطع بود. بالاخره کسانی که سالها با این شرایط سازگار شده بودند را اخراج کردند و پس از تقریباً یک ماه هیچ پرداختی انجام نشد؛ تعدادی از همکاران نتوانستند حقوق خود را دریافت کنند.
برای بولوت آکادمی تجربهای کاربری در کارشناس تجربه میکنم، اما مدیریت اونجا واقعاً بیدسته و بیتوجهی نسبت به نیروها دیده میشه. ساختار مجموعه به نظر ضعیف میآد و به جایگاه افراد احترام زیادی قائل نیستن. برخوردها شبیه رفتار صاحبخونه با رعیت قدیمیه و حس نامهربونی زیادی میتونه منتقل بشه. تنها نکته مثبت واقعاً همکارای کارشناس است که دوستداشتنی بودن و حیف میشن این بچهها.
سه سالی میشود که در آکادمی طلا فعالیت دارم و از دوران کارآموزی در بخش سرمایهگذاری تا به امروز با تغییر و پیشرفت زیادی روبهرو شدم. در این مدت هم سطح دانشم رشد کرد و هم جایگاهم از نظر ارتباطی رشد یافت. این ترکیب موجب شد همزمان با ادامهی تحصیل، کار را با جدیت و حرفهایتر دنبال کنم. تجربههایی که در اینجا کسب کردهام، به ویژه در زمینه بورس آمریکا، اقتصاد، هوش مصنوعی و نحوهی تحلیلها، به تواناییهایم اضافه کردهاند و تأثیر مثبتی روی زندگی شخصیام هم داشتهاند. اگر دنبال کشف فعالیتهای تازه در حوزه سرمایهگذاری هستید یا میخواهید در محیاتی کار کنید که دانشبهصورت واقعی پررنگتر از مدرک است، پیشنهاد میکنم حتماً به کار در این تیم فکر کنید.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.