برای من اون دوره تجربهی خوبی نبود؛ شرکت را در ذهنم بهعنوان محلی میشناسم که بیش از هر چیز، حس کنترل شدید و فشار کاری روی افراد بود. سه برادری که مدیریتش را بر عهده داشتند، فضایی ایجاد کردند که احساس میکردم تنها وسیلهای هستند در دستشان. یکی از آنها بهخصوص رفتاری نامناسب و بیحرمتیآمیز داشت و با برخی از همکاران، بهویژه زنان، شوخیهایی غیرمسئولانه و توهینآمیز میکرد. در نتیجه، من از اینکه زمان ارزشمندم را صرف آنجا کردم واقعا پشیمانم و بهدنبال تجربهای بودم که احترام و حرفهایبودن در آن اولویت باشد.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
در اینجا به من اعتماد کنید که محیط کار نزدیکی به واقعیت دارد، اما با زبان و عبارتی تازه و منسجم توضیح میدهم. در بعضی جنبهها، کارفرما واقعا با فضای کسبوکار همسو نبود و این موضوع به بار منفی روی دیدگیری من نسبت به شرکت انجامید. شیوه مدیریت فنی بهنظر من کارآمد نبود و دانش لازم را بهطور کامل نشان نمیداد. فضای تیمی سمی بود و جو مجموعه تا اندازهای به سبکهای دولتی میماند. پس از پایان همکاری، فرآیند تسویه با دشواریهایی مواجه شد؛ معمولا پرداختها با تأخیر و به شکل چک انجام میشدند و گاهی کمتر از مبلغ توافقشده بود. پروژهها به جای ایجاد چالشهای جذاب، بیشتر به کپیکاری و کلونسازی میماندند. متأسفانه، هم مدیریتی و هم واحد مالی بهطور مداوم به کارمندان دروغ میگفتند و فرایندهای پرداختی نیز بهطور منظم انجام نمیشد.
اینجا واقعا آزادی عمل وجود داشت و میتونستم بدون محدودیت تصمیم بگیرم. مدیران با توضیح مسأله، به من فضا میدادن تا خودم راهحلها رو بررسی کرده و گزینهها رو انتخاب کنم. به خاطر همین فضای باز، من تجربههای خلاقانه و راهحلهای متنوعی دیدم.
برای من کار سادهای نبود که خلاصهای از این تجربه رو بگم؛ با وجود تمام کاستیها، نکتهای که همیشه به ذهنم میرسد این است که فضای کار فقدان یکپارچگی را مینمایاند. فرهنگ شرکت بهطور کلی منظم و همسو نیست و هر بخش به شکلی جدا از دیگری کار میکند. رفتار مدیریتی هم بیشتر از هر چیز به فشار و زور اشاره دارد و این موضوع به وضوح حس میشود.
هرگز از دید کاربر تجربهکارانه خارج نشدم و میخواهم صادقانه بنویسم که اگر دنبال چنین نوع کاری هستید، باید اوضاع را خوب بسنجید. هر جایی هم نقاط مثبت و منفی دارد؛ من بررسیها را خواندم و برخی نکات منفی را که مطرح شده بود، خودم هم دیدم. یکی از نکات مثبت این است که حقوق به موقع پرداخت میشود. درباره مدیران نظری ندارم، اما روشن است که برخی برای جذب نیرو تعریف و تمجید میکند. مدیریت ثابته و از این رو تغییرات چندان محتمل نیست. اگر تازهکارید و میخواهید تجربه و درآمد همزمان داشته باشید، میتواند وضعیت خوبی باشد؛ اما اگر حرفهای باشید، با این شرایط به تجربه و مبلغی که پیشنهاد میشود نمیرسید. حتما با همکاران سابق شرکت صحبت کنید، تا تصمیمگیریتان بهسختی کمتر باشد.
شرکت مبنا رایانش هوشمند را تجربه کردم و در نقش برنامهنویس ارشد کار کردم. یک بار مدیرم مدام رو میزش نزدیک بود و از فاصلهی نزدیک نگاه میکرد که دقیقا چه کاری انجام میدهم. حتی وقتی یکی از همتیمیها در چت شرکت پیام میفرستاد، نام فرد را میخواند. شب لایوی داشتیم که کمکی نبود و تصمیم گرفتم از دوستم کمک بگیرم؛ وقتی گوشیام را درآوردم تا پیامی بنویسم، او به وضوح روی گوشیام خیره بود؛ این رفتارش چندین بار تکرار شد و ناچار شدم از افراد خارج از شرکت کمک بگیرم چون همهمکاران داخل شرکت کمکی نمیکردند. همکار دیگری هم بود که دو سال زودتر از من آمده بود؛ به من اجازهی استفاده از سیستم مناسب را نمیدادند و از سیستم کند مشترک ما هم استفاده میکرد. این خانم در سابقهی خانوادگیش طلاق را تجربه کرده بود و به نظر میرسید امتیازی به او داده میشد؛ سرپرستش به طرز صحبتش گفت: «تو این پنج سال کار کردی یا نه؟» به گونهای که انگار حضور زودترش بیاثر بوده است. کارها بر گردن ما میافتاد و انگار همه چیز باید از روی دوش ما برداشته میشد. او با لحن تند دربارهی همکاران صحبت میکرد و چند نفر اطرافش را جمع کرده بود؛ برخیشان به رفتارش خوشبین به نظر میرسیدند و حفظش را ترجیح میدادند. رفتارهای این مدیر و برخی همکاران واقعا آزاردهنده و مشخص بود و فضای کار را سخت میکرد.
این شرکت واقعا خوب نیست، اصلا منابع انسانی نمیدونن یعنی چی. یه مدیرعامل گذاشتن اونجا به اسم آقای ایران پرست که به شدت نگاه از بالا به پایین داره و بلد نیست چجوری رفتار کنه. اصلا توصیه نمیکنم کار توی این شرکت رو
باسلام بنده چندین سال است که در این شرکت مشغول به کار هستم شرکت متوسطیه
استخدام خیلی سخت مصاحبه سخت تعدیل راحت .استخدام خیلی سخت مصاحبه سخت تعدیل راحت
من چند سالی است که در شرکت داتین مشغول به کارم و تجربهام را به اشتراک میگذارم. اینجا برایم یک محیط بسیار نامناسب است و از مدیریت احتمالا کمسواد و بیتجربه رنج میبریم. امنیت شغلی ندارد و روند کار به شکل فاجعهباری افتضاها به نظر میرسد. پروژهای که در دست دارم مربوط به ویپاد است که به باور من جزو نامطلوبترین بانکهای ایران محسوب میشود؛ با این حال خود تیم از ویپاد استفاده نمیکند چون خیلی خوب میدانیم موضوع چیست. وجود رانت، پولشویی، دزدی و حتی فریب کاربران در عملکرد مجموعه حس میشود. مدیران سطحیاند و مانند مدیران مهدکودک رفتار میکنند. رئیس جدید ویپاد با بیثباتی مدیریتی و بیتقوایی در کار، فساد و بینظمی را به چشم میبینم و باور دارم سواد بانکی هم ندارند. آنها به راحتی افراد را کنار میگذارند و از زیر دستهایشان، کارشناسان و کاربران، به بدترین شکل رفتار میکنند.
سلام و ادب مدیرعامل بسیار انسان خوب و با اخلاق، فقط متأسفانه مبتلا به بیماری پارانوئید (بی اعتمادی افراطی) هستند معاون اداری مجموعه بسیار بی نزاکت و هتاک به خانواده پرسنل هستند
در این شرکت مدت کوتاهی کارکردم و به مرور فهمیدم که حقوق و مزایای من به طور منظم پرداخت نمیشود و اخبار مربوط به تعطیلات و سایر مزایا هم چندان شفاف نبود. وقتی تصمیم به جدا شدن گرفتم، گفته شد باید سه ماه قبل از ترک اطلاع بدهم تا حقوقم کامل پرداخت شود. شرکت به تدریج ورشکسته شده و تیم فنی به دو نفر کاهش یافته است. در باره عملکرد داخلی و فضاهای کاری، شنیدههایی وجود داشت اما نمیتوانم با قاطعیت درباره صحتشان صحبت کنم. به دلیل تأخیرهای مکرر در پرداخت حقوق و شرایط کاری نامطلوب، به دیگران پیشنهاد نمیکنم، مخصوصا برای کسانی که وضعیت خانوادگی خاصی دارند.
فضای کاری مناسب و حمایتی بود و با همکاران و مدیرمان ارتباط خوبی داشتم. در مدت حضورم فرصتهای متنوعی برای کار روی پروژههای گوناگون فراهم شد و محیطی یادگیریمحور برای من بود. یکی از نکاتی که خیلی برایم مثبت بود این بود که شرکت در شرایط دشوار تا حدی از نیروها پشتیبانی میکرد و تا جایی که مطلع هستم هیچکدام از همتیمیها کاهش نیرو نداشتند. من مهاجرت کردم و ارتباطم را با تیم حفظ کردم؛ در مجموع از همکاری با این شرکت رضایت داشتم و اگر شرایط کشور متفاوت بود احتمالا همچنان به همکاری ادامه میدادم.
شرکت آسان پرداخت همیشه برای من احساس غیرواقعی بودن فرآیندها رو به همراه داشت. آگهیهای استخدام فقط ظاهرسازی بود و معلوم بود که افراد از پیش تعیین شدن و رزومهها به شدت انتخاب میشن. به نظرم شرکت تا حد زیادی به فامیلسالاری متکی بود. قبل از اینکه رزومهام را بفرستم، لازم میدیدم با دقت بیشتری بررسی کنم. گاهی آگهیها واقعی به نظر نمیرسیدند و انگار فیک بودن در قالبهای مختلف مطرح میشد. به طور مکرر همان نکته تکرار میشد که فرآیند استخدام فقط یک روند تشریفاتی است و رزومهها به شدت غربال میشوند. به هر حال، از من خواسته میشد که قبل از ارسال رزومه نهایت احتیاط را به خرج بدهم تا از ناامیدیها یا برخوردهای غیرحرفهای در امان باشم. ممکن بود احساس کنم شرکتی با محتوای واقعی کم و بیش تفاوت دارد و تنها از روی ظاهرهای نمایشی جذب نیرو میکند. در نهایت به من خاطرنشان میشد که از ارسال رزومه با این وضعیت باید بااحتیاط بالا استفاده کنم.
در محیط کار، مدیر تیم بانکداری مدرن با نگرش و رفتار نامناسبی کار میکرد و حضورش به هیجانات منفی در تیم دامن میزد. به جای تمرکز بر کار، بیشتر وقتش را به پیگیری حرفها و شنیدهها اختصاص میداد و این رفتار باعث ایجاد فضای پرتنشی میان اعضا میشد. خیلی از همکاران، بهخصوص خانمها، تجربههای ناخوشایندی از برخوردهای او داشتند و برخوردهایش به حاشیهسازی و تشدید اختلافات میانجامید. در نتیجه، جو تیمی به هم ریخته بود و کارایی و انگیزهی تیم تحت تاثیر قرار میگرفت.
شرکت رستافن تجربهای به شدت منفی بود. در محیط کار کنترلهای متعدد با دوربینها وجود داشت و برخوردها با کارکنان بهطور قابل توجهی توهینآمیز بود. برخلاف ارزشهای انسانی، احساس امنیت شغلی در اینجا کم است و نیروهای انسانی برای مدیران اهمیت چندانی ندارند. پس از عملیاتهای جنگی، سه چهارم کارمندان بدون توضیح و تنها از طریق پیامک اخراج شدند. شرکت بزرگ و پرهزینه به نظر میرسید اما کارایی پایینی داشت و از طرفی فریبکاری و ادعاهای بزرگ زیادی داشتند. تجربهی من با مدیر مستقیمم بسیار ناخوشایند بود؛ فردی بود بیکفایت و پرمدعا که رفتار توهینآمیز و نامناسبی با تیمش داشت. یکی از نکات عجیب شرکت، پخش هر روزه آیتالکرسی ساعت ۸ صبح بود.
در شرکت مدیریت و توسعه فناوری اطلاعات آرمان با مدیرعامل قوی روبهرو بودم که به رشد مجموعه و توانمندی مدیرانش اهمیت میداد و از قدرت و اقتدار خود ترسی نداشت. بر خلاف آن، مدیرعامل ضعیف همه تقصیرها را به گردن مدیر قوی میانداخت و او را بهراحتی کنار میگذاشت. مدیرعامل قوی تنها به دنبال همراهی و پیروی از توزیع کار خود میان کارکنان بود و درواقع به دنبال تیمی همسو میگشت. اما مدیرعامل ضعیف برای حفظ امنیت تیم، اطرافیان بدنه را بهعنوان رفیقهای خود میآورد. مدیرعامل با انرژی و تفکر واقعی و داشتن اختیار کامل، بهطور مستقل افراد مستعد و ایدهپرداز را جذب میکرد. در مقابل، مدیرعامل ضعیف تنها کارشناس استخدام میآورد تا نقشهای پایینتر و حمایتی را بر عهده بگیرد. پایینتر از اینها هم همان واحد منابع انسانی بود که پیشتر از او تعریف شده بود و پس از دفاع از عملکردش، به دلیل فضاحتی که ایجاد شده بود، اخراج شد.
دوستانه کلامی که از تجربه من برمیآید این است که هرچه بیشتر و با کیفیتتر برای کارفرما تلاش کنم، سال آینده نتیجه کارمان را در شکل بهتری میتوان دید. در بسیاری از شرکتها این روحیه وجود دارد و در نهایت انسانیت ربطی به دین و مذهب ندارد؛ به هر حال با هم بودن و همراهی همدیگر را میسنجند و با هم رقابت میکنیم. مدت زمانی که در آنجا حضور داشتم برای شرکت ارزش ایجاد کرد و برای خودم هم تجربه و یادگیری ارزشمندی بود. تغییر مکان کارگاه چندان دلچسب نبود، اما مسیر حرکت را هم به من و هم برای شرکت نکتهآموز کرد. امیدوارم آنها به مسیرشان موفق باشند.
برای ورود به اک تک خوبه، اما ماندن درش واقعا سخت بود. اک تک زیرمجموعهای از هلدینگ سپاهان باتری است، و خود این هلدینگ یک برند خانوادگی است؛ تا بالادستیها اکثرا فامیل یا افراد قدیمی هستند. تصمیمگیریها در سطح کل هلدینگ از نوعی روال قدیمی و با وجود ظاهر منظم اما بسیار غیر شفاف است، بهخصوص وقتی وارد مجموعه میشوید میفهمید چی در جریان است. اک تک بهعنوان زیرساخت IT هلدینگ عمل میکند و مشتری خارجی ندارد. سه واحد اصلی دارد: نرمافزار، پشتیبانی و امنیت. ورود به اینجا راحت است، اما ماندن دشوار میشود. اکثر کسانی که وارد میشوند یا ترک میکنند یا بهدنبال تجربهاند و یاد میگیرند و میروند. دلیل رفتن اغلب جو محیطی سمی است و ثبات تصمیمگیری وجود ندارد. مدیریت بار کاری را بهطور مناسب تفکیک نمیکند؛ اگر بخواهید درست کار کنید، کارهای زیادی بهجای شما سرازیر میشود. منابع انسانی با مشکلات جدی همراه است: سطح بالای خودبرتربینی و بیادبی، و رفتارهای توهینآمیز با تهدید. روابط فامیلی داخل سازمان بهطور گسترده وجود دارد و بنابراین برای اعتراضها هیچ گوش شنوا نیست. قول و قرارها خیلی کم اجرا میشود؛ پایه حقوق پایین است و بخشهای دیگری مانند کارانه یا پشتکارتی بهنام اضافهکار یا سنوات مطرح میشود تا مقدار پرداختی کمتری به کارکنان بدهند. تبعیض بالا است و افراد بهعبارت ساده و دم دستیتر بهعنوان سوگولیها در نظر گرفته میشوند. سازمان به میزان زیادی مافیایی بهنظر میرسد؛ کسانی که فقط به کار خود مشغولاند فرصت رشد ندارند و نه افزایش حقوقی میدهند و نه ارتقای رسمی. در برخی مواقع با وجود فامیلها و دوستان نزدیک، حفظ کنترل و فشار رفتاری برای کارمندان معمول است. از طرفی طیف مدیران بهنوعی پر از روابط خانوادگی است و این باعث میشود شیوههای رفتار منصفانه کمرنگ شود. در مقابل مزایا هم وجود دارند: فضای آموزشی نسبتا باز برای یادگیری و رشد فردی، و حقوق پایهای معقولی که بهعنوان ثابت و بیمه بهموقع پرداخت میشود. با این حال، بحثهای مداوم در مورد توضیحات حقوقی و معادلسازی برخی مزایا همچنان مطرح است و ممکن است حقها بهدرستی اجرا نشود. به نظر من بیشتر هدف از گفتن تجربه، روشن کردن جو فرهنگ سازمانی بود تا نکات فنی زیرساختی. امیدوارم نکتههای مطرحشده کارتان را روشن کند.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.