وقتی که سقف حقوقی مورد انتظار من رو دیدا، کلا هدف ضایع کردن من شد و پرسیدن سوالاتی که از سطح علمی من بالاتر بود و من تخصصی در اون ها نداشتم. در ابتدا هم پس از بررسی رزومه با یک حال تمسخر آمیزی گفته شد تو که فلان دوره رو نگذروندی. کلا شرکتی به نظر می رسه که با پرداخت حقوق مشکل داره ، و سطح پرداختی پایینی داره. واسه کسی که سابقه کار داره اونجا نره اصلا ، اگه کسی می خواد تازه وارد بازار کار بشه واسه شروع بد نیست.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
شناسایی روال مصاحبه برای حسابرس داخلی در شرکت شهر بابانا خیلی برام جالب بود. در نخستین مرحله، دو دفترچه تست روانشناسی کنارم گذاشتن و حدود دو ساعت و نیم زمان برد. مرحله بعدی پس از گذشت یک هفته بود که خانمی از واحد منابع انسانی با من صحبت کرد. در مرحله سوم با مشاور شرکت به صورت تلفنی مصاحبه کردم. مرحله چهارم، حضوری با یکی از مشاوران به همراه همکاران منابع انسانی انجام شد که برایم جالب بود؛ در هر سوالی که میپرسیدند، سریع منتظر پاسخ نبودند و بیشتر از همه استرس داشتند تا من. ظاهرا میخواستند به مسئول منابع انسانی نشان بدهند که چقدر با تجربه و بلدند.
برای شرکت فناوران اطلاعات ستاک، تجربهام از مصاحبه فرانتاند را اینگونه به خاطر میآورم. ابتدا فرصتی پیدا کردم تا کمی درباره خودم و سابقهام صحبت کنم و سپس رویکرد کاریام و دلیل ترک کار قبلیم را توضیح دادم. پس از آن، گفتوگو به بخش فنی رسید و سوالاتی درباره تواناییهای برنامهنویسی هم مطرح شد و من پاسخهای لازم را ارائه کردم.
شرکت سپهرالکتریک را تجربه کردم؛ مصاحبه سراغ مسئول دفتر مدیر عامل بود و فضاش خیلی رسمی و خشک بود. پرسشها اغلب درباره سن، وضعیت تأهل و سابقه کار بود و برای تضمین حضور من از دو کارمند رسمی به عنوان ضمانت صحبت میکردند که باید تعدادی سفته را امضاء میکردند؛ من با آن مخالفت کردم و در نهایت مصاحبهکننده از من تشکر کرد و کار به پایان رسید.
دوران مصاحبه با مدیر مهندسی صنایع سپهرالکتریک تجربهای است که ذهنم را به چالش کشید. در جلسهای که بیشتر به شخصیت فرد مقابل تکیه داشت تا سوالات تخصصی، فهمیدم کارخانه واقعا پتانسیل بالایی دارد و در حال افزایش ظرفیت است. قصد داشتند واحدی راهاندازی کنند که انبار، صنایع، کنترل موجودی و برنامهریزی را با هم یکپارچه کند. از نظر فنی، سریع به تفاهم رسیدیم، اما به دلیل اختلاف نظر حقوقی نتوانستیم به توافق برسیم. ساعات کاری زیادی برای مدیران در نظر میگیرند و محل کارخانه در قزوین است؛ این موارد را هم باید در نظر بگیرم.
برای من سپنجا تجربهای بود که میتونم با یه رویکرد صادقانه توصیفش کنم. تو نخستین گراهم ازم پرسیدن که آیا سطحم رو جهانی میتونم بنویسیم یا نه و آیا از نظر همسطح با برنامهنویسهای گوگل هستم یا نه. بعد درباره هدفها و آیندهام ازم پرسیدند و نمونه کارهام رو هم خواستم ببینند. سابقه کارم رو هم گفتن چند ساله است. در ادامه به صورت تجربی و تستی با من کار کردند تا بفهمند چقدر تیم رو میتونم همراهی کنم و هماکنون هم در بخش فناوری اطلاعات فعالیت میکنم. فضای شرکت واقعا دوستانه و خودمانی بود و حتی رئیس شرکت سعی میکرد کنار ما باشه، انگار یکی از اعضای تیم. تأکیدشون این بود که رک و صادق باشم و هر چیزی رو بهشون بگم، حتی اگه جایی بلد نبودم.
پس از گذشت یک هفته از ارسال رزومه، در ساعت ۸:۳۰ شب تماس گرفتند و برای شرکت سنسیفای دعوت به مصاحبه شدم. در جلسه، سوالات کلی پرسیده شد و در پایان یک فرم ایمیل کردند که تکمیل آن بخشی از پرسشها بود؛ گفتند برای مصاحبه بعدی زمان هماهنگی میشود.
در ملاقات حضوری با سازگان گستر، پیش از ظهر رفتن به کارخانهشان را به یاد دارم در کنار دفتر دیگری که در میرداماد دارند. فضایی بزرگ و کاملا بازسازیشده را دیدم و متنی از فرم برای تکمیل به من داده شد. پس از پرکردن فرم، با مرد میانسال محترمی مصاحبه کردم که رفتار منطقی و متین داشت. سوالات او بیشتر حول تجربیات من بود و میخواست با من آشنا شود. دو نکتهای که مطرح شد این بود که فرد پذیرفتهشده باید علاقهای مشخص به حوزه نرمافزار embedded داشته باشد و نکته دیگر این که شرکت دنبال همکاری بلندمدت است و به صورت سهماهه تا سهماهه قراردادها را تمدید میکند، گرچه تعجبآور است که قراردادهای بلندمدت نوشته نمیشود.
دقیقا همان چیزی را که میخواستم در مصاحبه نشان بدهم، بهطور صریح گفتهام. در فرایند دیجیتال مارکتینگ، دو مرحله گفتگو داشتیم که به شدت در حال صحبت بودیم. ارزیابی دوم نسبت به نخست، با قوت بیشتری پیش رفت. سوالی که به مدت سالها در ذهنم بود، برایشان روشن شد: اهمیت داشت که عاشق کاری باشی که انجام میدهی. این نگرش نه تنها بهعنوان یک مزیت انسانی برای شرکت جدی بهحساب میآمد بلکه در آیندهی من با این شرکت نقش تعیینکنندهای ایفا میکرد. بهسادگی میشود گفت از کارهایی که دوست داری، انتظار داری که انجامشان بدهی؛ این گفتن و شفاف بودن خودش نشان از بلوغ حرفهای دارد و نشان میدهد که از میان کارهای مختلف، کدام را انتخاب میکنی. البته این به معنای بیتعهدی به تحویل کار نیست؛ بلکه ساختار مدیریت کار بهگونهای است که انتقال و پیشبرد کار، به بروکراسی پیچیدهای نیاز ندارد. و چنین امکانی در همه شرکتها به این شکل قابل دستیابی نیست. برخی شرکتها هم ممکن است بخواهند انعطاف بیشتری بدهند تا بتوانی فردا مرخص بشی و به کارهایی که به بدنت احساس راحتی میدهد برسى، هرچند گاهی این نوع مرخصیهای بیدلیل است. تجربهام را اینجا نوشتم تا بهخاطر بسپارم. ویژگیای که برایشان اهمیت داشت این بود که دنبال راهکارهای جدید میگردم.
برای مصاحبه وارد مجموعهای شدم که بیش از هر چیز دنبال کارمند با تجربه بود اما توقعات عجیب خودش را داشت. نهایتا نزدیک به یک ساعت وقفه افتاد تا مصاحبهگر برسد و گفتند جلسه را آغاز میکنیم. در زمینه تخصصی خیلی سوالی پرسیده نشد و وقتی درباره شرایط کار پرسیدم با جوابهایی روبهرو شدم که واقعا طنز بود. مثلا گفتند باید دو هفته بدون حقوق و بدون بیمه برای آنها کار کنم، درحالی که من یازده سال سابقه مرتبط دارم و نه دانشجو هستم و نه بدون سابقه کار. و اگر از رفتار و کار من راضی بودند، قرارداد میزدند. نکته دیگر این بود که مقرر شد ماموریتهای شهرستان بهطور خودمخابره انجام دهم و اضافهکاری اجباری است و حق اعتراض هم ندارم. معلوم بود آنها دنبال نیروی تخصصی میگردند ولی بدون دستمزد و بهصورت رایگان. پس از چند روز با من تماس گرفتند تا به دفتر کار مراجعه کنم، اما اعلام کردند مدیرعامل مقداری از حقوق را از من کم میکند و بیمه هم دو هفته بعد پذیرفته میشود.
در یک مصاحبه حضوری برای کارآموز وب، قرار شد تستی از هوش بدهند و پس از آن، روند معمولی مصاحبه پیش رفت. از نظر من، سوالی درباره توانایی ریاضیشان مطرح شد که کمی نگاه عجیب به نظر میرسید. در همان جلسه، پروژهای به من معرفی شد که پس از مصاحبه کار روی آن را شروع کردم؛ اما چند روز بعد نسخهای با جزییات و مدلهای متفاوتتر برایم ارسال شد و تا حد توانم رویش کار کردم. الان نزدیک به یک سال است که هیچ خبری ازشان نگرفتهام.
در مراحل اولیه استخدام، با منابع انسانی مواجه شدم و قبل از اون چندین صفحه تست هوش به من دادند که پاسخهاشون به نظر من کسلکننده و بیفایده بود؛ نتیجهای که هیچ ارتباطی با نقش درخواستی من نداشت. انتظارم این بود که گفتوگو با یک توسعهدهنده فنی آغاز بشه، نه پرسشهای فردی از منابع انسانی. آنها از من خواستن یک پروژه رو قبول کنم تا با ارزیابی اون تصمیم بگیرن، اما برای جایی که هنوز قطعی نشده و تعهدی نسبت به آن ندارم، وقت صرف کردن رو بیمعنی دیدم و پذیرش رو رد کردم. چند روز بعد که پیگیر شدن، گفتم مایلم همکاری نکنم. به نظر من، بیهودهترین شیوه جذب نیرو اینه که کارمند رو به انجام پروژه قبل از مصاحبه بسپارند. حتی اگر بهترین پروژه و خروجی رو هم کارجو ارائه بده، کارفرما هیچ تعهدی نسبت به طرف مقابل نداره و بارها دیدهم که حتی تماس نمیگیرن که بگن پروژه پذیرفته نشده. بنابراین انتظار دارم کارفرماها به زمان و زحمت دیگران احترام بگذارند. رفتن به سمت پروژه قبل از شروع به کار، بهنظر من معنا ندارد و روشی نیست که بهطور مطلوب سطح سنجش رو نشون بده.
شرکت صمیم رایانه برای من تجربهای نامطلوب از مصاحبه بود. پس از فرستادن رزومه به منابع انسانی و پیش از مصاحبه، با آنها صحبت مختصری کرده بودم. حدود ده روز بعد برای شرکت در مصاحبه فنی دعوت شدم و با تاخیر از جانب مسئولین آغاز شد. همه مهارتهای خواستهشده در آگهی را داشتم، اما پس از احوالپرسی بدون اینکه به آن موارد اشارهای شود، ناگهان درباره برنامهنویسی embedded صحبت کردند که در آگهی اصلا مطرح نشده بود. وقتی گفتم تجربهای در آن زمینه ندارم، همان لحظه مصاحبه پایان یافت و وقتی پرسیدم چرا اینقدر مهم بوده که قبل از رفتن من به مصاحبه به آن توجه نکردید، پاسخ دادند که در رزومه به آن اشاره نکردهام (انگار که فراموش کرده بودند که فردی به مهارتهایش اشاره میکند). گفتند توی رزومهام به این موضوع اشاره نکرده بودم. در نتیجه توصیهای ندارم؛ به نظر من رفتار حرفهای نبود.
شرکت صمیم رایانه را تجربه کردم؛ مصاحبه با مدیر محصول را آغاز کنندهای ساده و دوستانه دیدم که بیشتر صحبتها حول تجربیاتم میگشت و با خوشوبش همراه بود. در ادامه، با یکی از سرپرستان گفتگو کردیم؛ آشنایی اولیه و معرفی محصول جدیدشان را در قالب خوشآمدگویی و آشنایی ارائه کرد. تا همینجا اوضاع خوب بود، تنها نکتهای که واقعا اذیتم کرد سوالی بود که مطرح شد: ارزشها و باورهای دینی من تا چه اندازه اهمیت دارد؟ پاسخ دادم که باورهایم ضعیف است و ناگهانی، با آنکه میخواست پیش خودش را نگه دارد، اما واکنش چهرهاش تغییر کرد. به نظر میرسید شرکتی نسبتا کوچک است که روابط داخلیشان را حفظ میکنند.
در مصاحبه این شرکت، سه مرحله را پشت سر گذاشتم. نخست منابع انسانی بود که با سوالهای بیربط و سطحی رو به رو شدم و مشخص بود که ملیترا از منابع آنلاین کپیبرداری شدهاند. در ادامه یک فرد فنی حضور داشت اما به نظر من اصلا در حوزه کاری من توانایی لازم را نداشت و سوالاتی بیربط مطرح میکرد که تصور میکردم فقط برای خنده است. آخرین مرحله هم مدیرعامل بود و سوالاتی درباره باورهای مذهبی پرسید که دلیلش را نمیفهمیدم. خیلی تجربه بدی بود و با تمام سابقهای که دارم، اینجا اولین جایی بود که شدت بیکیفیتی همکاری را حس کردم. به دیگران هم توصیه میکنم زمان ارزشمندشان را برای این شرکت صرف نکنند. ظرفیتهایی که به نظرشان اهمیت داشت: ظاهرن درباره باورها سوال میپرسند، ولی در کارمندها چنین رفتاری وجود نداشت. وقتی مصاحبهکنندگان به اتاق مدیرعامل میرسیدند، کارکنان با پوشش مقدس جلو میآمدند و به نظر میرسید که مسألهای قدسی در میان است.
وقتی وارد مجموعه مصاحبه شدم، جلسه اول با سرپرست تیم فنی و مسئول منابع انسانی بود. قبلش یک فرم کوتاه و مفید در اختیارم قرار داده شد که هم نمای کلی رزومه را میداد و هم سوالات مختص منابع انسانی را داشت تا پر کنم. جلسه بهطور دوستانه و خوب جریان یافت؛ هر دو طرف توضیحات مربوط به حوزهشان در شرکت را بیان کردند و به سوالهای من پاسخ دادند. پرسشهای متنوعی مطرح شد، شامل فنی، رفتار کاری، و جنبههای روانشناسی، و یکی از سوالات تقریبا بداهه بود و در قالب مکتوبی از من خواسته شد تا سطحی از توانایی خواندن انگلیسی را نشان دهم. در فرم مقدار پیشنهادی حقوق نوشته شده بود و پس از اینکه درباره انعطافپذیری حقوقی من پرسیده شد، من نظری که داشتم را گفتم و درباره شرایط شرکت توضیح دادند. همچنین گفتند در جلسه دوم، اگر دعوت شدم، سوالات فنی دقیقتر پرسیده میشود و از من زمان احتمالی دعوت به جلسه دوم را نیز پرسیدم که گفتند ممکن است دو هفته یا سریعتر اعلام شود، در نهایت بهطور عملی یک هفته شد.
در همان ابتدای گفتگو با من با نرمی و انعطاف برخورد کردند و وقتی یک روز را برای حضور در مصاحبه در نظر گرفتم اما نمیتوانستم آن را بیفتم، به سرعت زمان را تغییر دادند و فرصتی بهتر پیشرویم گذاشتند. با آقای دکتر مقیمی مصاحبه داشتم و برخوردشان گرم و دلنشین بود. رزومهام را دقیقا مطالعه کردند و سوالاتشان هم مرتبط با تجربه کاری من و درسی که خوانده بودم بود؛ سوالات تخصصی بودند. البته همهی سوالات پس از آغاز با یک خوشوبش صمیمی از طرف آقای دکتر شروع شدند و بعد درباره کار و اوضاع و احوال صحبت کردند. دفتر کار و اتاق مهمان بسیار شیک و زیبا بود و من از مدت زمانی که منتظر میماندم ناراحت نشدم و متوجه گذر زمان نشدم. به نظر میرسید شرکت حرفهای و باکلاسی باشد. پس از آن گفتند برای من نیروهای انسانی میآیند، آزمونهای روانشناسی و شخصیتشناسی را انجام بدهم و سپس گفتند در صورت رضایت، با شرکتشان به صورت پروژهای کار را آغاز کنم و در نهایت اگر هم راضی بودند، کارمندشان شوم. اما متأسفانه تا کنون تماسی نگرفتهاند. معیارهای دقیق و اطلاعات وسیعی را بررسی کرده بودند چون افراد موشکاف و دقیق هستند و رزومه و اطلاعات فرد را به چالش میکشند. ویژگیهایی که برایشان اهمیت داشت عبارت بودند از پرستیژ بالا و شخصیت برونگرا.
در یک تجربه مصاحبه برای منصب دستیار مدیر کارخانه بدون شک هم فرصتهای خوب و هم فشارهای شدید را تجربه کردم. در مرحله نخست که با کارشناس منابع انسانی صحبت میکردم، همه چیز به نظر عالی میآمد. اما وقتی نوبت به جلسه با مدیر کارخانه رسید تا مسئول دفتر ایشان شوم، اوضاع خیلی دشوار شد. روز مصاحبه، وقتی وارد کارخانه شدم، یک ساعتی را در باجه نگهبانی سپری کردم که فشار و صحنههای شوخی همکاران با نگهبانان باعث اضافه شدن فشار عصبی میشد. بالاخره وارد اتاق مدیر کارخانه شدم و از همان ابتدای گفتوگو با من با بیاحترامی و کنکاش در زندگی شخصی و سابقه شغلیم روبهرو شدم. به دلیل اینکه ورزشکار بودم، ناگهان به نحوی تند گفتند که به ظاهر بدنم نگاه نکنم و در ادامه افزودند اگر اراده کنم، سرت را میبرم روی سینهات. همچنین پرسیدند چرا گوشی و کیف پولم توی جیب شلوارم سفت و پر است و این را نشانهای از بینظمی دانستند. با وجود این رفتارش، من به نظاره نشستم و واکنشی نشان ندادم تا رفتارها را به تست روانشناسی یا تحمل استرس نسبت بدهم، هرچند واقعا فشار زیادی بود. در نهایت با وجود اینکه اعلام کرده بودند در صورت پذیرش از طریق ایمیل خبر خواهند داد، هیچ اطلاعی به من ندادند. نکتهای که از این تجربه برداشت کردم این بود که برای کارخانه دنبال فرصتهای شغلی مناسب هستم، اما ترجیح میدهم برای همکاری در دفتر مرکزی درخواست بدهم. ویژگیهایی که برای آنها اهمیت داشتند، امانتداری و رازداری بود.
شرکت پردازشگران سامان را تجربه کردم؛ در مصاحبه برای موقعیت مدیر محصول مالی، به دنبال فردی با تسلط کافی به مباحث مالی و آشنایی حداقلی با تولید، عرضه محصول و بازاریابی بودند. با توجه به رشته تحصیلیم مدیریت مالی، سابقه کار و علاقههایم، موفق شدم اعتماد مدیریت را به دست بیاورم.
در گفتوگو با مدیر فنی درباره مسائل فنی و جنبههای نیمهفنی رفتار کاری در حوزه برنامهنویسی بودم. تا جایی که از روند جذب مطلع شدم، اطلاع دادند که شاید به دلیل تغییرات اخیر شرکت، روال استخدام تغییر کرده باشد و احتمالا جلسه بعدی ظرف دو هفته آینده با تیم اداری و منابع انسانی برگزار خواهد شد.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.