شرکت مهندسی تفاوت برای من تجربهای بود که با وجود حقوق و مزایا واضح نیست، اما میخواهم از نگاه خودم بگویم. تصمیمهای مالی در اینجا با مالکین اصلی است و مدیران روزمره نقشی در تعیین آنها ندارند؛ بنابراین انتظار انعطاف یا قدردانی زیادی از آنان بیجا است. معمولاً افراد بااستعداد دوام زیادی در اینجا نمیآورند و جابهجایی کارکنان نسبت به حد انتظار بالاتر است. پایه حقوق معمولاً به نرخ نصف خواستهام در نظر گرفته میشود و بهطور معمول بخش اول در ابتدای ماه پرداخت میشود، اما باقی بخشها ممکن است بدون نظم مشخص در وسط ماه یا حتی ماه بعد واریز شود. روند واحد فنی به صورتی مشخص و منظم نیست و فرآیندها سنتی و اداری هستند که کار را دشوار میکنند. مدیر فنی تجربه کار کردن از دید کارمند را ندارد و در نتیجه درک مشکلات نیروها برایش سخت است. اغلب مدیران بخش با هم فامیلاند، بنابراین انتظار تغییر جدی ساختاری نباید داشت و اگر با رفتارهایشان ناراحت شوی، احتمالاً خودت از کار کنار میگذاری. هرچند مدیر فنی تا حدی با اصول کسبوکار آشناست، اما در مباحث اپلیکیشن و معماری نرمافزار دانش کافی ندارد و گاهی با اعتماد بهنفس کاذب و تفکری که «نوی من همیشه درستام» در کار دخالتهای بیجا میکند. مرزبندی مناسب بین خودش و کارکنان هم ندارد و رفتارهای گاهی بچهگانهاش باعث دلخوری و حواشی میشود؛ این سطحینگری حتی در مصاحبههای فنی هم مشاهده میشود. خلاصه اینکه اگر دنبال تجربه تازهکاری هستی و میخواهی سالی یکبار با حوزههای مختلف IT و طراحی نرمافزار آشنا شوی، این شرکت تا حدودی میتواند مناسب باشد؛ اما اگر باتجربهای و دنبال کارهای مهمتر و حقوق و مزایای بهتر هستی، گزینهی مناسبی نیست. اگر بخواهی بیشتر بدونی، به سایت رسمیشان مراجعه کن.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
بدترین تجریه کاری که میتونستم داشته باشم
فقط امیدوارم تاوان کاراشو پس بده مدیریت تو این وضع اقتصادی وقت و امید به زندگی و پول و عمر ما رو دزدید بخاطر ندادن حقوقم من مجبور شدم طلاهامو بفروشم همکارای دیگه گوشیاشونو طلاهاشونو ارز های دیجیتالشونو فروختن برای گذران زندگیشون و پس انداز های چند سالشونو از دست دادن نتونستن اجاره هاشونو پرداخت کنن. مهم نیست چه مبلغی توافق کنینبرای حقوق شما حقوقتونو حقوقتونو 10 نهایت 15تومن در نظر بگیرید چون تین حداکثر پولیه که میتونید به ازای هرماه کارکردنتون دریافت کنین. اگه کار پیدا کنین بخوایین در بیایین با بهانه ی اینکه 60 روز کاری باید میموندین از مبلغ قرضی که بهتون داره کم میکنه و همچنین اگه زودتر از 1 سال دربیاین مبلغ جریمه حدودا 6 تومن باز از قرضی که بهتون دارن کم میشه. هیچ ماهی بهتون فیش حقوقی نمیدن با هزار بهونه. بعد اینکه از شرکت درومدین حداقل 1.5 - 2 سال بعد میتونین پولتونو پس بگیرین اونم اگه دلشون بخواد و ازشون شکایت نکرده باشین بخاطر گرفتن حقتون. بیمه هم توافق میشه ولی پرداخت نمیشه. هیچ کدوم از اون افرادی توی مصاحبه و مراحل استخدام و خود مدیریت که با بی وجدانی تمام بهم گفتن که تو حقوقا تاخیر نداریمو نمیبخشم. وقتی بهشون میگفتیم تایم حقوق ما طلا فلان قدر بود الان هنوز حقوق مارو ندادین طلا شده فلان قدر با پررویی تمام میگن مگه اگه به وقتش میدادم طلا میخریدی؟ به جرعت میتونم بگم جزو بی وجدان ترین و پرروترین و بی شرم ترین آدماین که دیدم. واقعا امیدوارم تاوان دربدری و اعصاب خوردی و تلف کردن عمر و اعصاب و روحیه تمام ادمایی که مجبور بودن و هستن با گدایی ازتون پول و حق خودشون رو درخواست کنن پس بدین. رئیس شرکت هیچ چیزی به نام خودش نداره که در صورت شکایت دستمون به جایی نرسه حتی ماشین و خونش و از کارت ها و حساب بانکی افراد دیگه استفاده میکنن.
باعث حیرت منه که بدون واسطه با بنیانگذار تماس داشتم و هر بار گزارش میدادم با چه کسی صحبت میکنم، حتی همکاران هم باید این تایید را از او بگیرند. در اینجا همه حتی سطحهای پایین هم به طور مستقیم به بنیانگذار وصل بودند و برای صحبت با مشتریهای گوناگون باید همان لحظه تأیید بگیرند. میگویند به همدیگر احترام میگذارند، اما واقعاً در عمل از اهمیت کافی برخوردار نیست. شاید حرفم صریح باشد، اما این تجربه من بود و به هیچکس توصیهش نمیکنم.
یک ساله توی این مجموعه کار میکنم. خوشم اومد که کارها فرایندمحورن و ساختار دارن، و اینکه مدیرها حتی زحماتِ آدم رو وقتی خارج از وظیفش بوده میبینن و بابت عملکردِ خوب بازخورد میدن. خلاصهً محیطی هست که حس میکنم حداقل تا پنج سال دیگه میخوام باهاش ادامه بدم. ممنون از مدیریت و مخصوصاً مدیریت مالی.
سلام وقتتون بخیر شرکت خوبی بود منتها بی نظمی در اون موج میزد تمام افراد تیم برای خودشون کار میکردن و مدیریت فوق العاده ضعیف
اصلا نمیدونم از کجا شروع کنم فاجعه تمام عیار!! اینهمه تجربه کاری داشتم همچین چیزی ندیده بودم اصلا شبیه چیزی که نشون میدن نیستن کلا شرکت روی هواست نه حقوق شبیه چیزیه که توافق میکنی نه رفتار منابع انسانی به شدت استعفا و تعدیل دارن و هرکی میاد اینجا سریع میره منم دنبال کار هستم زودتر خارج بشم از این محیط وقت و انرژی خودمو هدر دادم متاسفم براشون
برای من اینجا کار کردن تجربهای قابل اعتماد و رضایتبخش بوده است. دو سالی است که در ویستا کار میکنم و با وجود اظهار نظر همکاران درباره حقوق پایینتر، من تفاوت فاحشی نسبت به شرکتهای بزرگ نرمافزاری احساس نمیکنم و گاهی حتی حقوقهای برخی شرکتهای گمنامتر از اینجا هم میتواند بیشتر باشد. اما واقعیت این است که فرهنگ کار در این مجموعه واقعاً مطلوب است و وفاداری بین تیم بالا است. امنیت شغلی هم وضعیت خوبی دارد و لازم نیست همیشه بابت تمدید قرارداد استرس داشت. محیط کار برای یادگیری فراهم است و به طور مداوم چیزهای جدید یاد میگیرم و ارتباطاتم بهبود پیدا میکند. من اینجا را به دیگران توصیه میکنم و خودم نیز حس خوبی دارم، گویی در کنار خانواده کار میکنم.
برای چهار سال کنار این مجموعه بودم و روزهای پرتلاشش برای من تجربهای پر از رشد بود. آدمهای بااستعداد زیادی در آنجا حضور داشتند و واقعاً فضای حرفهای و انگیزهبخش را میساختند. برای دوستانی که دنبال کار هستند، آرزوی موفقیت دارم و امیدوارم راهی برایشان هموار شود.
کار کردن اینجا برای من تجربهای بود که از خیلی جهات با انتظاراتم همخوانی نداشت. حقوقی که میدادن با کارِ واقعاً خواسته شده همسویی نمیکرد و معمولاً ازم انتظار میبردن نقش واسطه بین والدین و تیمهای مختلف را ایفا کنم. وقتی مشکلی پیش میآمد، بیش از همه نگاهها به من بود و هر دو طرف اول از من سوال میکردن یا از من نتیجه میخواستن. اگر واقعاً دوست داشتی با بچهها کار کنی، زمان آزاد زیادی داری و به دنبال پول یا پیشرفت سریع نیستی، شاید تحملشپذیر باشه. اما در غیر این صورت نه پیشرفت چشمگیری میبینی و نه تجربهای که ارزش زیادی داشته باشه.
برای من این کار رو مجبور شدم انتخاب کنم فقط وقتی که گزینههای دیگهای نبود. حقوق کم بود و فضای کار خیلی سرد و خشک بود و از هم نوعی ارتباط واقعی احساس نمیشد. مدیرا برخوردی داشتند که انگار من اختیار ندارم و مثل این بود که تحت فشار باشم. ضمنی بودن کامنتهای مثبت هم به چشم میخورد و به نظر میرسید که رَدّی از سمت جمعه و همسو با هم نوشته شده باشند.
در این مجموعه حس تیمی بودن واقعاً به خوبی احساس میشد و با همکاران رفتار صمیمی و گرمی داشتم. حقیقتاً از کار کردن لذت میبردم و زمان چهاردیواری کار بارها با سرعت میگذشت. از این تیم و فضای کاریشان قدردانی میکنم و خوشحالم که تجربهای مثبت بود.
در اینجا بر پایه رابطهای از رانت و رابطهمحوری کارها پیش میرود و اگر با مدیران ارتباط خوبی نداشته باشی، مسیر رشد برایت بسته میشود. هیچ واحد منابع انسانی وظیفهای برای پیگیری مشکلات ندارد و حقوق هم بهدرستی پرداخت نمیشود. سرپرست دائما فریاد میزند و مدیران هیچ اقدام مشخصی انجام نمیدهند؛ بهنظر میرسد از واکنش ترس دارند. برخی مدیران گاهی به دختران پیشنهادهایی میدهند و برای مسائل دیگر اهمیتی قائل نیستند. باید واقعاً انرژی زیادی صرف کنی و در پایان هم نتیجهای پیدا نمیشود؛ اگر بخواهی شرکت را ترک کنی، مسیر طولانی و پرمشقتی برای دریافت حقوقت طی میشود تا شاید بالاخره مبلغی به تو بدهند.
سلام .میخوام تجربه کاری حدود دو ساله خودم رو در فن آوا به اشتراک بگذارم در اول فقط به این مورد اشاره کنم که شاید تنها موردی که این شرکت رو بخوام به کسی معرفی کنم فقط کسانی هستند که اولین شغل خودشون رو میخوان داشته باشن و هیچ سابقه کاری نداشتن بنظرم جای خوبی برای رشد هست (مثل کوره که آتیشت میزنه ولی پخته میشی ) توی مبحث حقوق بسیار ضعیف عمل میکنن و کارشناس بعد از دوسال سابقه کاری و ارتقا شغلی که داشته به واحد جدید ولی همچنان حقوقش درست نمیشه و همیشه به همه افراد واحد اعلام میشه که شما از لحاظ فنی صلاحیت حقوق کامل رو ندارید . مورد دوم در رابطه با امنیت شغلی هست که در طول جنگ تعدیل های بسیاری داشت این شرکت . مورد سوم ضعف شدید عملکرد مدیران در رابطه با ارتباط با کارمندان هست که فقط زبان تعامل با کارمند جریمه های مکرر و توهین هستش . مورد چهارم نقطه قوت پرداخت به موقع حقوق (بسیار ناچیز) هستش .و اینکه تمام رفاهیات سال های قبل به طور محسوسی کاهش پیدا کرده به طور مثال کادو های مناسبتی یا کارانه که سالی دوبار واریز میشه به مقدار بسیار کمتر نسبت به سال های گذشته . مورد پنجم اینکه از حق نگذریم واقعا جای رشد خوبی هستش به لحاظ فنی و این بزرگ ترین نکته مثبت این شرکت هست جمعبندی حدالامکان سعی کنی خودتون وارد این باتلاق نکنید مگر بخاطر بی تجربگی و عدم دانش فنی لازم که شرکت دیگری نمیتوانید بروید
به عنوان کارمند این شرکت تجربهای ناامیدکننده داشتم که میخواهم با صداقت توضیحش بدهم. مدیریت ضعف زیادی داشت و از فناوریها و ابزارهای بهروز سردرنمیآوردند. ما در تیم برنامهنویسی با تلاش زیاد کار میکردیم اما افراد بالادستی حتی درک درستی از کارمان نداشتند. فرصت رشد و پیشرفت وجود نداشت و جو کاری ناسالم بود؛ رقابت ناسالم و پشتپا زدن به هم کار همه را خسته میکرد، فرقی هم نمیکرد در کدام بخش ساختمان باشید. بهطور خلاصه، به نظر میرسید مدیران هر بخش بیانگیزهاند و تنها به دنبال فرصتداشتن برای پایان یافتن روز کاریشان هستند.
شرکت رنتیفا برای من تجربهای پرتلاطم و پر از نامطمئنی بود. در طول یک سال مدیرعامل دوبار تغییر کرد و تیم مدیریتی ما نیز سه بار عوض شد؛ هر بار تغییر، فشار روانی و سردرگمی زیادی به تیم اضافه میشد. اکثر همکاران بدون قرارداد رسمی کار میکردند؛ در ابتدا قرارداد سهماههای بسته شد اما هرگز تمدید نشد و وقتی اعتراضی میکردیم، پاسخ مشخصی نمیگرفتیم و تنها میگفتند نگران نباشید. چندینبار دیدم که همکاران بدون اطلاع قبلی از کار برکنار میشدند و بعضیها همان روز با ایمیل اعلام میشد که لازم نیست بیایند. حقوق کم بود و اضافهکاری هم بدون پرداخت هیچ مزدی انجام میشد و مزیت خاصی هم وجود نداشت. جو کاری هم بهلحاظ سالم بودن مناسب نبود؛ قبل از عید ninety-nine تقریباً نود درصد کارکنان بهطور ناگهانی و بدون توضیح تعدیل شدند.
شرکت در بهترین شرایط هر ۲ ماه پرداختش کامل میشه سبک مدیریت به شدت ضعیفهست و مدیر عامل عمده وقت خود را در دخالت امور شخصی کارکنان صرف میکند تا پیشرفت شرکت.جالب تر این هست شرکت بیشتر از اینکه مهندسی باشه شبیه به موکب هست واقعا تجربه تلخی بود این همکاری هرچند کوتاه
قبل از پیوستن، درباره فضای واقعی کار تحقیق کنید اگر قصد دارید همکاری با این مجموعه را شروع کنید، پیشنهاد میکنم قبل از تصمیم نهایی، کمی بیشتر درباره فضای کاری و نحوه مدیریت آن تحقیق کنید. تجربه من نشان داد که بین تصویری که در زمان جذب نیرو ارائه میشود و واقعیت روزمره محیط کار، ممکن است تفاوتهایی وجود داشته باشد. یکی از مسائل مهم، احساس نبود ثبات و امنیت شغلی است که میتواند باعث شود کارکنان با اطمینان کافی برای آینده کاری خود برنامهریزی نکنند. در کنار آن، کیفیت مدیریت و نحوه برخورد برخی مدیران با کارکنان نیز جای تأمل دارد؛ در مواردی برخوردها از چارچوب یک ارتباط حرفهای خارج شده و احساس احترام متقابل به اندازهای که انتظار میرود وجود ندارد. از طرف دیگر، واحد منابع انسانی و برخی فرایندهای داخلی نیاز به بهبود جدی دارند. بخشی از امور اداری و سازمانی پیچیده و زمانبر است و به جای اینکه مسیر انجام کار را سادهتر کند، گاهی خودش به یک مانع تبدیل میشود. از نظر امکانات و شرایط کاری نیز نمیتوان انتظار یک محیط کاملاً استاندارد و ایدهآل را داشت. در کنار این موارد، فشار و شرایط کار باعث میشود تعادل میان زندگی شخصی و شغلی برای بسیاری از افراد چالشبرانگیز باشد. در مجموع، اگر این مجموعه را برای شروع یا ادامه مسیر شغلی خود در نظر گرفتهاید، توصیه میکنم پیش از قبول پیشنهاد، حتماً با کارکنان فعلی یا سابق گفتوگو کنید و درباره سبک مدیریت، شرایط واقعی کار، ثبات شغلی و فضای تیمی اطلاعات بیشتری به دست آورید. این نوشته صرفاً بیان یک تجربه شخصی است و طبیعتاً ممکن است تجربه افراد در تیمها و دورههای مختلف متفاوت باشد.
تجربه من از کار در فرنا، تجربه مثبتی نبود. شرکتیه که به نظرم بیشتر تلاش میشه ظاهر ساختار منابع انسانی حفظ بشه، اما در عمل مشکلات جدی در مدیریت و نظم سازمانی وجود داره. مدیریت رو بسیار ضعیف دیدم و بعضی تصمیمها و فرآیندها واقعاً بینظم و بیقاعده به نظر میرسن. از طرفی، نسبت بین حقوق و حجم و میزان کاری که از افراد انتظار میره، به نظرم اصلاً متعادل نیست. در بعضی موقعیتها هم برخوردهایی وجود داشت که از نظر من رنگ و بوی تحقیرآمیز داشت و فضای کاری رو سختتر میکرد. در مجموع، با توجه به تجربه شخصی خودم، این شرکت رو برای کار پیشنهاد نمیکنم؛ مخصوصاً اگر براتون مدیریت حرفهای، ساختار سازمانی سالم و تناسب بین مسئولیت و دریافتی و حتی آرامش روان براتون اهمیت داره.
قصهی تلخِ پشتِ نقابِ «هوشمندی» وقتی اسم یک شرکت «توسعه تجارت هوشمند» است، آدم انتظار دارد حداقل رفتار با نیروهای انسانیاش هم «هوشمندانه» باشد. اما متأسفانه تجربهی حضور در شرکت «فرنا»، قصهی متفاوتی است. من این متن را نه برای تخریب، بلکه برای شفافسازی مینویسم؛ برای تمام همکارانی که در جستوجوی محیطی حرفهای هستند و ممکن است مثل ما، فریب ظاهرِ کار را بخورند. واقعیت این است که در فرنا، به جای توسعه و هوشمندی، ما با مجموعهای از چالشهای فرساینده طرف بودیم: از عدم امنیت شغلی و بینظمیهای کلافهکننده گرفته، تا حقوقی که با هیچ متر و معیاری «کافی» نبود و نبودِ پاداش که خستگیِ کار را دوچندان میکرد. اما دردناکتر از همه، فرهنگِ «کنترلِ حداکثری» است؛ اینکه به جای اعتماد، با دوربین و نظارت افراطی با متخصصها رفتار شود، یعنی عملاً اصلیترین سرمایهی یک شرکت، یعنی «اعتماد»، در این مجموعه گم شده است. اینجا محیطی است که در آن «توازن کار و زندگی» بیشتر شبیه یک شوخی تلخ است و «مدیریت ضعیف» باعث میشود بهترین استعدادها، بهجای رشد، فقط به فکر فرار باشند. نوشتنِ این کلمات سخت است، اما سکوت کردن در برابر «محیطِ غیرحرفهای» و «بیعدالتی»، یعنی همدستی در ادامه دادنِ همین چرخه. امیدوارم این کلمات، تلنگری باشد برای مدیریت مجموعه؛ شاید هنوز راهی برای بازگشت به مسیر حرفهای و انسانی وجود داشته باشد. و هشدار و توصیهای برای دوستان عزیزم که در حال جستوجوی کار هستند: قبل از انتخاب، فقط به برند نگاه نکنید، به فرهنگِ پشتِ پردهاش هم دقت کنید.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.