من هنوز در پینگو تریپ مشغول به کارم و چیزی که میگم بر اساس تجربهایه که همین الان در محیط کار دارم. واقعیت اینه که از نظر من یکی از مشکلات جدی مجموعه، فضای مدیریتی و فرهنگ سازمانیه. چیزی که در این مدت احساس کردم اینه که گاهی توجه، فرصت و حمایتها بیشتر بر اساس انتخاب و سلیقه شخصی مدیر انجام میشه تا صرفاً عملکرد و توانایی افراد. طبیعتاً وقتی چنین حسی بین نیروها شکل بگیره، انگیزه و اعتماد تیم کم میشه. موضوع دیگهای که برای من آزاردهنده است، نحوه برخورد با بعضی از نیروهاست. به جای اینکه اختلافات یا ضعفهای کاری در فضای حرفهای و با هدف حل مسئله مطرح بشه، گاهی برخوردها به شکلیه که باعث تخریب یا تضعیف فرد در مجموعه میشه. من واقعاً نمیدونم ریشه این رفتارها چیه، ولی اثرش روی فضای تیم کاملاً قابل مشاهده است. شاید از بیرون پینگو تریپ یک مجموعه خوب و موفق به نظر برسه، اما چیزی که من از داخل میبینم با تصویری که بیرون وجود داره همیشه یکسان نیست. به نظرم اگر مسائل مربوط به مدیریت، احترام به نیروها، شفافیت و فرهنگ سازمانی جدی گرفته نشه، در بلندمدت میتونه آسیب زیادی به مجموعه وارد کنه. من نمیخوام درباره آینده پینگو پیشبینی قطعی کنم، ولی با روندی که الان میبینم، اگر این مسائل اصلاح نشن، ادامه این مسیر میتونه برای مجموعه خیلی پرهزینه باشه. برای خود من هم این تجربه یک نکته مهم داشت: مدرک، عنوان مدیریتی یا جایگاه سازمانی بهتنهایی نشوندهنده مدیریت حرفهای نیست. مدیریت واقعی رو بیشتر میشه در نحوه برخورد با نیروها، احترام، ایجاد اعتماد و توانایی ساختن یک تیم سالم دید.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
من به سختی 6 ماه تونستم باهاشون کار کنم. مدیرانش بسیار تازه به دوران رسیده و بی فرهنگ و بی ادب هستند مخصوصا خانم حسنی!در ابتدا موقع استخدام بسیار رفتار خوبی دارند ولی وقتی کارشون باهات تموم میشه انقدر بی ادبانه و بیشعور رفتار میکنند که خودت بری. افراد با تجربشون تو همین مدتی که توی اون شرکت بودم همه با دعوا و ناراحتی رفتند. هر روز با کارمند و یا مشتری دعوا بود توی شرکت. مدیرها میگفتند از صفر خودشون شروع به کار کردن و سال ها کارمند بودند و قشنگ عقده هاشون رو سر کارمنداشون خالی میکردن. هر روز اشک کارمندا در میومد فقط یه دختری توی شرکتشون هست که عزیز دردونشونه و باهاشون خوبن اونم چون خبرچینشونه و همش داره پاچه خواریشونو میکنه به قول مدیرش هرچی بهش میگن میگه چشم! شما فکر کنید سطح مدیر چقدر میتونه پایین باشه که با کارمنداش درباره کارمندای دیگه و مخصوصا همه مشتری ها غیبت و بدگویی کنه و به شدت اصرار به با فرهنگی داشتند و حس اینکه اونا خوبن همه بدن. حیف وقت و زحمتی که اونجا کشیدم و امیدوارم هیچوقت حتی فکر استخدام توی تورهاب، ویزاهاب رو نکنید.
DFFEWD ERFERFERFFSDFSDFSDFFSDF
تجربه من با این شرکت به طور کلی رضایتبخش نبود، هرچند در آغاز برخوردها حرفهای و منظم به نظر میرسید. با گذشت زمان اما متوجه شدم که تصمیمها و اولویتها بیشتر بر پایه منافع شخصی شکل میگرفت و رفتارها کمکم غیرحرفهای میشد.
بیش از سه سال با شرکت پرتو همکاری داشتم و در این مدت تجربهای به دست آوردم که شاید بد نباشد با دیگران هم در میان بگذارم؛ بهخصوص کسانی که قصد همکاری با این مجموعه را دارند. پرتو در ظاهر یک سازمان منظم و ساختاریافته به نظر میرسد، اما تجربه شخصی من نشان داد که در بسیاری از موارد، روابط بیشتر از ضوابط تعیینکننده هستند. به نظر من، داشتن ارتباط نزدیک با مدیران میتواند مسیر پیشرفت را بسیار کوتاهتر کند؛ در حالی که صرفاً داشتن دانش، تجربه، توانایی و عملکرد مناسب، لزوماً به همان اندازه در پیشرفت شغلی اثرگذار نیست. در بخش فنی نیز با مواردی مواجه شدم که از نظر من نشاندهنده وجود فضای ناسالم رقابتی بود؛ افرادی که برای دیدهشدن یا پنهان کردن ضعفهای خود، رفتارهایی انجام میدادند که به فضای کاری آسیب میزد و متأسفانه مدیریت و سرپرستی همیشه برخورد مؤثری با این مسائل نداشتند. موضوع دیگری که برای من آزاردهنده بود، توقع دسترسی دائمی به نیروی کار بود. شیفتها گاهی در لحظات آخر اعلام میشدند و امکان جابهجایی چندانی وجود نداشت. حتی در روزهای تعطیل یا روزهایی که شیفت نداشتید، در صورت نیاز مجموعه، ممکن بود از شما انتظار حضور اجباری وجود داشته باشد. از طرفی، برخلاف تصوری که ممکن است وجود داشته باشد، به نظر من حقوق و مزایا آنقدر بالا نیست که حجم و فشار کاری اضافه را توجیه کند. در بسیاری از موارد، چیزی که دریافت میکنید بیشتر در قبال مسئولیت و کار بیشتر است، نه لزوماً شرایط مالی متفاوت. البته اینها برداشت و تجربه شخصی من در طول بیش از سه سال همکاری با این مجموعه است و طبیعتاً ممکن است تجربه افراد دیگر متفاوت باشد. با این حال، اگر بخواهم بر اساس تمام سالهایی که در صنعت گردشگری فعالیت کردهام قضاوت کنم، همکاری با پرتو برای من یکی از ضعیفترین و ناخوشایندترین تجربههای کاری بود. به نظرم قبل از تصمیم به همکاری با هر مجموعهای، فقط به ظاهر سازمانیافته آن توجه نکنید؛ درباره فرهنگ سازمانی، نحوه مدیریت، شیوه تعیین شیفتها، میزان تعادل کار و زندگی و مهمتر از همه، معیار واقعی پیشرفت در آن مجموعه تحقیق کنید.
کار در کاتاکیش تجربهای پر از آشفتگی بود؛ در اینجا هیچ نظم و چارچوب مشخصی وجود ندارد و هر کسی آزادی عمل زیادی دارد. روابط کاری هم به گونهای است که خیلی به حریم شخصی افراد احترام گذاشته نمیشود و ممکن است برخوردها به صورت ناخواسته یا به نحوی ناخوشایند باشد. مردان هم به نحوی بافت فرهنگی نامناسبی دارند و از فرصتها برای تحقیر یا کماحترامی استفاده میکنند. تنها بخش حسابداری را نسبتاً منظم و دقیق دیدم، در حالی که سایر بخشها به قراردادها و تعهدات پایبند نبودند و از طرف مقابل انتظار مشخصی برای تعهد احساس نمیشد. مدیریت ضعیف است و امنیت شغلی پایینی وجود دارد؛ حتی امنیت وسایل شخصی هم به خوبی تأمین نمیشود و گاهی بدون اطلاع چیزی از سیستم یا لوازم من تغییر میکند یا گم میشود.
در این شرکت با رفتاری آزاردهنده روبهرو شدم و هنوز هم ادامه دارد. همکاران و حتی برخی مدیرها، اغلب با شوخیهای خیلی رک و بیمزه من را معذب میکنند. مدیریت بالا دستهبندی نشده و تأثیر کافی برای راهنمایی و نظم مناسب وجود ندارد. تجربهام از اینجا به شدت منفی است؛ وعدههای زیادی شکست میخورند و کارها خیلی کند پیش میرود.
سلام، من بعد از 6 سال تجربه کاری تو این شرکت، اصلا پیشنهادش نمیکنم چون نقاط ضعف بسیار بالایی داره، اولا اگر قصد کار در این شرکت رو داری از الان باید بگم که قید سلامت روان و شخصیت رو بزن، دوما به ازای هر پاداش قطعا تا اخر ماه جریمه میشی مثلا +500 پاداش و -300 جریمه تاخیر، حدود 176 ساعت باید تا اخر ماه پر کنی که تاحالا پیش نیومده کسی بتونه پر کنه حقوق بسیار کمه و اصلا تلاشت دیده نمیشه من عمرمو دلسوزیمو پای کار گذاشتم و در نهایت با بی احترامی بیش از حد مجبور به ترک شرکت شدم که نه آخرین پایه حقوق، سنوات و عیدونه برای من واریز نکردن ، هیچکس با دل خوش از شرکت نرفته، توصیه میکنم سوابق شکایت شرکت رو بررسی کن طبق تاریخ و تعدادش متوجه میشی که از یک بازه به بعد همه رو پر دادن و حقی به کسی داده نشد. محیط از نظر خودشون دوستانس ولی اصلا اینطور نیست و تو از دستور همه باید پیروی کنی، اضافه کاری اصلا در این شرکت معنایی نداره. محیط امنی هست اما اصلا به حقوق بانوان اهمیتی داده نمیشه بلکه حقت رو نمیدن، اصلا تیم انتقاد پذیری نیستن اما ادعا دارن که هیچ مشکلی در شرکت ندارن و ناگفته نمونه که نظافت شرکت بشدت ضعیفه چون فقط وقتی مدیریت میومدن یا جلسه خاصی داشتیم به این موضوع توجه میشد و همه جارو خاک برداشته بود، به طور کلی بعد از یکسال که شرکت رو ترک کردم از لحاظ روحی تو هیچ شرکتی نتونستم درست کار کنم که مبادا سرم داد بزنن یا حقم رو ندن... معتقد هستن که با همه خوبن اما در آخر همه بهشون بدی میکنن در صورتی که یک بار قبول نکردند که شاید مشکل از خودشون باشه... بخوام تا آخر بگم خیلی طولانی میشه! امیدوارم با کامنتم تونسته باشم کمک کنم و کلام آخر جایی برید که قدرتون رو بدونن و اندازه زحمتتون حقتون رو بدن چون شما قراره نصف روز رو اونجا زندگی کنید :)
من به عنوان کارمند اپراتور در هتل فیروزه با اوضاع ناآرامی روبهرو شدم. قرارداد سال جدید هنوز مشخص نشده و این موضوع کلی دلشوره ایجاد کرده است؛ واقعاً اوضاع سخت است و همه نگراناند. من که مجردم، این دلشوره بیشتر روی من فشار میآورد و مرتب وحشت میکنم. در کنار این، مدام دعا میکنم تا خدا کمک کند و این روزهای سخت هرچه سریعتر بگذرد؛ اما سعی میکنم ناامید نشوم.
تو این آژانس کار میکردم و چیزی که بیشتر از حجم کار اذیتم میکرد، فضای سمی بین آدمها بود. تقریباً هر روز پشت سر یکی حرف میزدن و همه دنبال این بودن که اشتباهها رو گردن بقیه بندازن. نمیشد با خیال راحت به کسی اعتماد کرد، چون ممکن بود حرفی که خصوصی زده بودی، چند ساعت بعد به گوش همه برسه. مدیریت هم بهجای اینکه جلوی این رفتارها رو بگیره، خودش باعث بیشتر شدن اختلافها میشد. با هر کارمند یه جور حرف میزدن و حرفهای متفاوتی میزدن که آخرش باعث سوءتفاهم و دعوا بین همکارها میشد. بعضیها هم فقط بهخاطر اینکه رابطه بهتری با مدیریت داشتن، هر کاری دلشون میخواست میکردن و کسی چیزی بهشون نمیگفت. فضا طوری بود که حتی وقتی کارت رو درست انجام میدادی، باز هم استرس داشتی که نکنه یکی برات حاشیه درست کنه. بهجای همکاری، همه با هم رقابت ناسالم داشتن و موفقیت یه نفر باعث ناراحتی بقیه میشد. هیچکس از پیشرفت یا کار خوب همکارش خوشحال نمیشد. بعد از مدتی دیدم این محیط داره روی روحیه و زندگی شخصیم هم تأثیر میذاره. هر روز با استرس میرفتم سر کار و با کلی فکر و ناراحتی برمیگشتم خونه. آخرش فهمیدم موندن تو چنین محیطی اصلاً ارزشش رو نداره و از اونجا اومدم بیرون..
من نزدیک به دو سال تو این مجموعه بودم، خانم مدیر که مدیر عامل هست در انواع مسائل خصوصی کارمندها سرک میکشه و حرفهای خارج از چارچوب تو این فضا زده میشه، اگر نیروی فروش هستید در جریان باشید که کمیسیونتون یا با تاخیر یک سال یا اصلا پرداخت نمیشه، چه من چه کسایی که حتی ۱۰ سال سابقه کار داشتن و تعدادمون کم هم نبود هرگز کمیسیون فروشمون رو نگرفتیم و زمانی هم که درخواست کردیم که مگه شما قول ندادین به بهانه های مختلف پیچوندن و گفتن تو قراردادتون ذکر نشده چیکار میخواید بکنید؟! مدیریت حتی انگلیسیش در حد بچه ده ساله نیست، به شما اجازه شرکت تو جلسات و رشد نمیده و عملا کوتوله پروری رایجه تو این فضا. پولتون رو راحت میخورن یه آبم روش. تنها کار مدیر اینه که دوربین رو چک کنه و عملا کار دیگه ای نمیکنه، خانم مدیرعامل بین بچه ها رقابت منفی ایجاد میکنه و بچه هارو به جون هم میتدازه. امور شخصیش از تعمیر وسایل خونش تا امورات بچه هاسو به کارمندا میسپره تا صبح مورد هست بخوام براتون بگم
بهرغم علاقهمند بودن به مسیر حرفهای خودم، تجربهام از کار در این شرکت چندان مثبت نبود. به نظرم اینجا پر از حاشیه است و گاهی مدیران بدون اطلاع قبلی بیمه را ثبت نمیکنند و با صراحت یا انعطاف کمی برخورد میشود. همچنین، فرصتهای رو به رشد برای من به عنوان برنامهنویس چندان فراهم نیست.
هر چند سالی رو با گروه نرمافزاری پیمودهام و تجربهای نسبتاً مثبت ازش گرفتم. فضای کار حرفهای بود و نظم مجموعه قابل دفاعی داشت. مسئولیتها روشن و مشخص بود و رفتار همکاران با احترام و ادب همراه بود. از نظر یادگیری هم موقعیت خوبی وجود داشت؛ بهخصوص اگر به پیگیری خودت ادامه بدی. پروژهها متنوع بودند و همین تنوع، با چالشهای مختلف روبهرو میکرد و فرصت یادگیری میداد. حقوق و مزایا نسبت به بازار در سطح معقولی بود، هرچند همیشه جای بهبود وجود دارد. در کل تجربه مفیدی بود؛ هم از نظر تخصصی و هم در کار گروهی پیشرفتم. اگر دنبال محیطی نسبتاً پایدار با تیمی قدرتمند میگردی، این مجموعه ارزش بررسی دارد.
بهخاطر فضای کار دوستانه و خودمانی، جو کار در اونجا خیلی آرام و ساده بود. هر بار کدی که تحویل میدادم با دقیقترین بررسی روبهرو میشد و همین دقت منو وادار کرد تا سطح کیفیت کارم رو به شدت بالا ببرم؛ الان که در شرکت دیگهایم فرق من با بقیه رو بهتر از قبل میفهمم و این رشد رو مدیون تجربههایی میدونم که تو اونجا داشتم. از نظر دستمزد اکثر مواقع سر موعد پرداخت میکردن، اما چند بار تا حدود ده روز تاخیر هم وجود داشت. مشکلاتی مثل هر جای دیگر داشتیم، با این تفاوت که اونقدر اعصابخردکن نبود. در نهایت جدا شدم چون پیشنهاد حقوق بهتری از جای دیگه گرفتم.
دوستدختر/دوست پسر بودن در این شرکت، واقعاً از هر چیزی بدتر بود و من با یه گزاره ناجور از سمت یکی از همکاران سابق به هم ریختم. در مدت حضورم، زن مسئول منابع انسانی آمد و با من برخورد و پیشنهاد رابطه داد؛ وقتی اعتراض کردم، نسبت به من کینه به خرج داد و خیلی زیرآبم را زد. نتیجهاش این شد که وسط دعوا من را اخراج کردند. قبلاً هم شنیده بودم که سابقهی منفیای دارد و حتی از پشتیبان قبلی هم به دلیل رابطهای که با همان فرد داشت اخراج شده بود. به نظر میرسید که برای ترقی، فقط باید با یکی روابط داشت؛ شنیدهام مدیر بالادستی هم زمانی به این شکل بالا آمده و شوهر هم داشته. محیط دائماً تحتنگرانی بود؛ دوربینها فعالاند و گمان میکنم شنود هم میشود و هر حرفی ضبط میشود. قولهایی که در مصاحبه داده میشد، خیلی با عمل متفاوت بود و خیلی از وعدهها عملی نمیشد. فضا را هم نمیتوانم توصیف کنم جز اینکه مثل یک سوله در بیابان بود و حس امنیتی وجود نداشت. تازه ماشینم که پارک بود، دو بار خالی شد.
از همون روز اولی که تشکیل شرکت رو دیدم، اونجا حاضر بودم. خیلیها با ساختناش مخالفت داشتن اما نهایتاً کار رو آغاز کردیم. اوضاع خیلی بینظم و نسبتاً بیثبات بود و به نظر میرسید که شرکت مثل هرم وارونهای شده که مدیریت از تیم فنی بالاتر قرار گرفته. افراد ناکافیِ صلاحیت بهراحته بالا رفتن و کارها رو به هم ریخت. تنها نکتهٔ مثبت شاید این باشه که اگر بخواهی حدود یک سال اونجا بمونی، شاید تجربهٔ خوبی بشه، اما در مجموع نیروهای با تجربه از شرکت بیرون میرن و ساختار تخصصیاش آسیب میبینه.
من اونجا کار کردم و با دیدگاهی صد درصد حقیقی میتونم بگم اوضاع IT خیلی نامنظم بود. ساختار تیم و مدیریت به نظر میرسید از کارکرد واقعی بیخبر باشند و فضای حاکم پر از چاپلوسی و حرفهای بیمعنی بود. از لحاظ حقوقی وضعیت رو به جلو نبود و همزمان کارهای زیادی با توقعات غیرمنطقی از من خواسته میشد.
این شرکت را تجربه کردم و بهعنوان کارآموز یک four-month دوره بود که واقعاً تجربهای ناگوار بود. ساعات کار و مرخصی معنا نداشت و مدیر هر لحظه از شبانهروز ممکن بود زنگ بزند یا پیامی بدهد و taskی فوری بدهد تا همان لحظه اجرا کنم. مثلاً شب ساعت ده پیام میدادند که کار مشتری عقب است و باید سریع انجام دهی. از لحاظ کیفیت کار و توانایی تیم هم وضع مناسب نبود؛ به نظرم بیشتر شبیه کلاهبرداری میآمد چون صاحب کسبوکار تخصص لازم را ندارد و کارکنان ماهر هم ندارند و در نتیجه مشتریها فقط ضرر میکردند. کلاسهای آموزشی هم عملاً فایدهای نداشتند؛ یک جلسه میآمدند و بقیه را کارآموزها باید تدریس میکردند. اخیراً هم بهخصوص به کارآموزان دختر پیشنهادهای نامناسبی میدادند. در پایان دوره هم انتظار داشتند که حتی پس از اتمام کارآموزی هم کمک کنم؛ اگر این کار را نمیکردم، حقیر و بیاحترام خطاب میشدم.
در حال حاضر به صورت تماموقت در شرکت اسنپ تریپ مشغولم و از سه تا پنج سال پیش تا اکنون در پروژههای مختلف این سازمان فعالیت میکنم.
وقتی تو این آژانس کار میکردم، تقریباً هر روز با یه مشکل جدید روبهرو میشدم. یه روز رزرو هتل اشتباه شده بود، یه روز قیمت بلیت تغییر کرده بود، یه روز هم به مسافر قولی داده بودن که اصلاً امکان انجامش وجود نداشت. آخرش هم من باید جواب مشتری عصبانی رو میدادم و سعی میکردم اوضاع رو جمع کنم. بدترین قسمتش این بود که مدیریت هیچوقت مسئولیت اشتباهها رو قبول نمیکرد. هر اتفاقی میافتاد، سریع دنبال یه کارمند میگشتن که تقصیر رو بندازن گردنش. حتی وقتی مشکل کاملاً از طرف خودشون بود، باز هم طوری رفتار میکردن که انگار ما کمکاری کردیم. ساعت کاری هم اصلاً مشخص نبود. خیلی وقتها بعد از تموم شدن ساعت کار باید میموندیم یا حتی روز تعطیل جواب تلفن مشتریها رو میدادیم، ولی خبری از پول اضافهکاری نبود. حقوق هم بعضی وقتها با تأخیر پرداخت میشد. بعد از یه مدت واقعاً خسته و بیانگیزه شده بودم. حس میکردم هرچقدر بیشتر تلاش میکنم، نهتنها دیده نمیشه، بلکه توقعشون هم بیشتر میشه. بیرون اومدن از این آژانس یکی از بهترین تصمیمهایی بود که گرفتم.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.