به نظر میرسید فرصت مصاحبه به کندی پیش میرفت و زمانبندی دو مرحلهای، با تأخیر اولیه، تفاوت ایجاد میکرد. منابع انسانی از طریق ایمیل ارتباطات را انجام میدادند و روند اطلاعرسانی نسبتا منظم بود. بحث درباره سوالات نسبتا مرتبط با سطح کار نبود و ظاهرا تیمی که دنبالشون بودند بیشتر به تخصصهای بازاریابی، مارکتینگ و دیجیتال مارکتینگ تمایل داشت. در مجموع احساس رضایت زیادی از فرآیند تجربه نکردم و در تمام مدت مصاحبه تنها انتظار داشتم که پایان یابد. فضای شرکت به گونهای بود که حس شبیه به محیطهای مذهبی یا اداری دولتی را داشت و ظاهرا اغلب پرسنل آقا بودند.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
در ذهنم هنوز آن تجربه حضور در مصاحبه برای کارآموزی در سحاب میچرخد و هر بار که به آن فکر میکنم، از خودم میپرسم چرا به آن جلسه رفتم. کارشناس فنی در سه سوالی که مطرح کرد دو تا از آنها را کاملا نادرست و پایهای غلط میدانست و روی درست بودن پاسخهای خودش پافشاری میکرد، آنقدری که حتی افراد با تجربه هم متوجه مسئله میشدند که سوالها جنبهای درآوردی دارند تا به هدف رد کردن مصاحبه برسند. همانطور که از رفتار حرفهای او برمیآمد، خیلی مغرور و از خودراضی به نظر میرسید، فقط از طرف کارشناس فنی قضیه بود.
ایجاد فضایی صمیمی در همان ابتدای مصاحبه باعث شد جو کارگاه به سرعت دوستانه شود و dört نفر پشت میز نشستند؛ دو نفر فنی و یکی منابع انسانی به عنوان سه قطب اصلی در ارزیابی حضور داشتند. من سعی میکردم از طریق سوالات، درک عمیقتری از تسلط من روی تکنولوژیها و نحوه استنتاج مسائل الگوریتمی و تئوری به دست بیاورم، که نتیجه هم خوب بود. بعد از پایان بخش فنی، یکی از تیم PM در میان آنها حضور یافت و با توجه به رزومهام و رفتنم به سمت MBA و نحوه برخوردم در جلسه، پیشنهاد داد که درباره یک موقعیت مدیریتی پروژه هم صحبت کنیم. گفتوگو نسبتا سازنده و دلچسب بود، هرچند خودم تأکید کردم هنوز متمرکز روی جنبه فنی هستم و آن پوزیشن کنار گذاشته شد. منابع انسانی بسیار خوشرفتار و مهربان بودند. حدود یک هفته بعد با من تماس گرفتند و جلسهای برای ارائه نهایی ترتیب دادند. در آن جلسه قرار بود جزئیات حقوق و تیمی که به آن ملحق میشوم را توضیح دهند و اینکه شرکت چه فعالیتی دارد و فرهنگ سازمانیاش چگونه است. قبل از هر چیز NDA امضا شد و سپس به طور کامل به فرهنگ سازمانی اشاره شد که برایم جذاب بود. حقوق پیشنهادی ارائه شد و قرارداد آزمایشی سهماهه امضا شد. به طور کلی فضای مصاحبهها حس صمیمی و دلپذیری داشت. مزایای کار پیشنهادی شامل اینها بود: - ساعات کاری منعطف - بیمه مکمل - امکان ادامه تحصیل حین کار - صبحانه، ناهار رایگان، عصرانه - امکان سربازی دانش بنیان یا انجام امریه به جای خدمت - پروژه بیست درصدی که به افراد اجازه میدهد پروژهای تعریف کنند، مواردی مانند مطالعه و یادگیری یک تکنولوژی جدید را در بر میگیرد و بیست درصد زمان حضور در شرکت به آن اختصاص مییابد توصیهای که داشتم این بود که با خود واقعا صادق باشند و فقط خودشان باشند.
امروز به شرکت سحاب رفتم و تجربهی مصاحبهام برای موقعیت جونیور شبکه به شکل منظم و مرحلهبهمرحلهای پیش رفت. نخست، یک مصاحبه تلفنی برگزار شد که روی پروتکلهای شبکه تمرکز داشت؛ سپس مصاحبه تخصصی دو ساعتهای انجام شد که در آن در مورد دادهساختارها، عبارتهای منظم و سناریوهای گوناگون شبکه صحبت شد. بعد از آن، با واحد منابع انسانی یک گفتوگوی نیمساعته داشتیم و در نهایت، یک مصاحبه الگوریتمی یک ساعته برگزار شد. تمام مراحل از طریق اسکایپ انجام شد و کاملا منظم و سر وقت بود.
در ابتدای جلسه، تواناییها و سابقهام در حوزهی کار پیشنهادی از منظر فنی ارزی شد و پس از آن، آزمون شخصیت برگزار شد و در پایان کار با مدیرعامل به گفتگو نشستم. به دوستانی که قصد همکاری با این شرکت دارند، پیشنهاد میکنم هم مطالعهی دقیق دربارهی حوزهی فعالیت شرکت داشته باشند و هم تجربهی عملی مرتبط را کسب کنند.
من از طریق یکی از همکاران با مجموعه سداد آشنا شدم و پس از ارسال رزومه، تقریبا دو هفته بعد برای نخستین بار با من مصاحبهای انجام شد.
حدود یک هفته پس از ارسال رزومه با من تماس گرفتند تا تاریخ و زمان مصاحبه دقیقا مشخص شود و اصرار داشتند جلسه فنی را در زمان معینی برگزار کنند. من هم به دلیل تعهد قبلیم نتوانستم در آن زمان حضور پیدا کنم و گفتم میتوانم روز بعد، در همان ساعت، به شرکت بیایم. اما پس از مکث کوتاهی، به نظر میرسید میخواهند بدانند روز بعد دقیقا چه روزی است تا خودشان یادآوری کنند و از من بخواهند با همین شماره با آقای مربوطه تماس بگیرم و به او خبر بدهم که فلان تاریخ میآیم. این یکی از تجربههای عجیب من از تماسهای اولیه با یک شرکت بود. روزی که از من خواسته شد تاریخ را پیگیری کنم، در حقیقت چنین مسئولیتی را به عهدهی فرد دیگری گذاشته بودند؛ به نظر من رفتار این مسئول تماس از همان آغاز نشانگر نوع برخورد سازمان بود و انگیزهای برای پیگیری ایجاد نکرد. در نتیجه تصمیم گرفتم از ادامهی همکاری با این شرکت صرفنظر کنم و بدون شرکت در مصاحبه، این فرصت را کنار بگذارم. فکری که دارم این است که اگر تنها به حقوق بسنده کنند و با فضا و جو آن مجموعه مشکلی نداشته باشید، شاید تا مدتی بتوانید کار کنید؛ اما مسیر رشد و ارتقاء شغلی در آنجا به نظر من چندان مساعد نیست و تبعات آن در بلندمدت برای پیشرفت شخصی کمکی نمیکند. درست است که من مصاحبه را انجام ندادم، اما شنیدههای دوستانی که سابقا با این شرکت مصاحبه کردهاند همواره حاکی از برخوردهای سطحی در تماسهای ابتدایی بوده و در نهایت بر تصمیم به پذیرش یا رد پیشنهاد کاری آنها مؤثر بوده است.
شرکت داده ورزی سداد را تجربه کردم، در فرصت مصاحبه برای نقش برنامهنویس جاوا. در جلسه سوالاتی درباره حل مسئله، مفاهیم پایه برنامهنویسی، دیتابیس و مبانی جاوا مطرح شد. به نظر من مصاحبهگیرنده خیلی مسلط بود و خودش تجربهی مثبتی برای من رقم زد. جو کلی جلسه مثبت بود و از همان مصاحبه فهمیدم مسائل فنی مهم شرکت چه چیزهایی هستند. در میان مصاحبه فنی، یکی از همکاران منابع انسانی هم وارد بحث شد و در پایان مصاحبه چند سوال دیگر پرسید. سوالهای پایهای برنامهنویسی و اصول شیگرایی را خوب بلد باشید؛ اگر با فریمورکها کار کردهاید، نحوهی کارکرد آنها را هم بدانید. اگر طراحی الگوها را میشناسید، با آنتیالگوها و دلایل استفادهشان هم آشنا باشید که دیدگاهتان را تقویت میکند. سوالات بهصورت مرتبط و ماهیتی بود و هیچکدام بیهدف پرسیده نشد. مصاحبهگر وقتی میدید که سوال را درست میفهمید، فرصتی برای صحبتهای اضافی نمیداد؛ این موضوع باعث شد تا جلسه بهرهبرداری بهتری برایمان داشته باشد. در نهایت، تجربهی من از این مصاحبه استاندارد و مطلوب بود. ویژگیهای پر اهمیت برای شرکت هم مشخص شد: مصاحبهای منسجم و منظم وجود داشت که پس از تأیید و گذراندن دورهی آزمایشی انجام میشد و تفاوت خاصی نسبت به دیگر مراحل نبود.
در مصاحبه کارشناس مجازیسازی، سه نفر همزمان حضور داشتند و یکی از آنها طبق نمونهای فنی بود. بین پرسشهای فنی، سوالات سطحی و احمقانهای خیلی زود به چشم میخورد.
در مصاحبهای که داشتم با شرکت داده ورزی سداد، سه بار به عنوان کارشناس اوراکل داوطلب شرکت کردم و خوشحال بودم که پذیرش شدم و به عنوان عضوی کوچک از گروه خدمتگزار ادامه دادم. در جلسات سوال درباره دیتابیس، لینوکس و شبکه مطرح شد و بر پایه تجربیات و دانشی که بهدست آورده بودم، به آنها پاسخ دادم.
یه مصاحبه اولیه داره که از همین سولای معمول توی اینترنت میپرسن،مصاحبه دومشون سوالای عمیق جاوا اسکریپت میپرسن،مثلا نشت حافظه چیه…،حس خوبی داشتم بعد از مصاحبه و حالم خوب بود
یک هفته پس از ارسال رزومه با من تماس گرفتند. ابتدا یه مصاحبه تلفنی با من داشتند. بعدش منو به مصاحبه حضوری دعوت کردند. حس خوبی از محیط شرکت پیدا کردم. دو نفر با من مصاحبه کردند. خیلی رفتار دوستانه و خوبی با من داشتند. نگاه بالا به پایین نداشتند و جلسه مصاحبه را حرفه ای برگزار کردند. یک سری سوالات فنی پرسیدند که به اکثر سوالات جواب دادم. دو روز بعد با من تماس گرفتند و تاریخ برگزاری پنل ارزیابی تخصصی را بهم اعلام کردند. پنل بصورت اسکایپی برگزار شد و ایندفعه هم ارزیابان تخصصی خیلی حرفه ای و دوستانه رفتار کردند. در پایان جلسه بهم امتیاز دادند. روز بعد از تیم منابع انسانی با من تماس گرفتند و تایم مصاحبه منابع انسانی رو ست کردند. همزمان یک لینک مربوط به آزمون شخصیت شناسی رو برام فرستادند و یک سری مدارک اولیه از من خواستند که همان روز آزمون رو تکمیل کردم و به همراه مدارک اولیه براشون فرستادم. عصر همان روز مصاحبه HR هم برگزار شد و یک سری سوالات از من پرسیدند. کارشناس منابع انسانی هم خیلی خوب و حرفه ای رفتار کرد. کلا حس خوبی نسبت به شرکت داده ورزی سداد پیدا کردم. روز بعد، از تیم منابع انسانی با من تماس گرفتند و توضیحاتی راجع به شرایط کاری، جو شرکت، حقوق و مزایای شغلی بهم ارائه دادند. فایلی رو برام فرستادند که جزئیات مربوط به حقوق، پاداش و مزایای رفاهی توی اون درج شده بود و از من خواستند نظرم رو اعلام کنم. من هم موافقتم رو اعلام کردم. عصر همون روز مجددا با من تماس گرفتند و تایم مصاحبه با مدیرعامل رو بهم اعلام کردند که مرحله آخر بود و بیشتر جنبه آشنایی داشت. مصاحبه با مدیرعامل هم اسکایپی برگزار شد. برام خیلی جالب بود که مدیرعامل یه شرکت بزرگ اینقدر به نیروی انسانی خودش اهمیت میده و علیرغم مشغله زیاد، با همه پرسنل جدید مصاحبه میکنه. روز بعد از تیم منابع انسانی با من تماس گرفتند. بهم تبریک گفتند و اعلام کردند که پذیرفته شدم. من هم تشکر کردم. البته من موضوع رو به مدیرم اعلام کردم اما مدیرم قبول نکرد و با مدیرعامل صحبت کرد حقوقم را افزایش دادند و به همون عددی که شرکت سداد بهم پیشنهاد داده بود رسوندن. من هم چون با مدیرم ارتباط خوب و دوستانه داشتم مجبور شدم قبول کنم و از همکاری با شرکت داده ورزی سداد انصراف دادم.
در کل مصاحبه کننده ها چندان مسلط نبودند .در مورد جوابهای درست هم سعی داشتن که شک ایجاد کنند. سوالهای خیلی کلی پرسیده می شد و در واقع مثل امتحان گرفتن از یک جزوه بود که به نظرم به دلیل عدم تسلط کافی مصاحبه کننده ها بود. یکی از مصاحبه کننده ها فن بیان خوبی نداشت و همچنین رفتار مودبانه ای نیز نداشت. ساختمان و فضای شرکت منظم و مرتب نبود و حس خوبی در تازه وارد ایجاد نمی کرد. توصیه خاصی نمی تونم داشته باشم .فقط اگر قبل از مصاحبه بیشتر در مورد شرکت بررسی انجام می دادم .در مصاحبه شرکت نمی کردم .
یک مصاحبه فنی داره که چندان سخت نیست چون مصاحبه کننده چندان مسلط به چیزی که میپرسه نیست و بیشتر هدفش تشخیص اینه که با شما میتونه کار کنه یا نه … در واقع بیشتر بفکر منافع مدیریتی خودش هست که شما در آینده متوجه این قضیه خواهید شد! یک مصاحبه با معاون شرکت داره … یک مصاحبه عقیدتی داره و شما باید بری گزینش که زمان بره. بعنوان تجربه بد نیست . برای کسی که بخواد بلند مدت بمونه و حقوق مشخص کارمندی بگیره بد نیست ولی برای کسی که بخواد پیشرفت فنی کنه اصلا توصیه نمیکنم . ساختار کاملا بر اساس روابطه و رقابت برای گرفتن پست های مدیریتیه . بار علمی شما در اولویت نیست برای پیشرفت.
اول که از یه واحد با من تماس گرفتن نیم ساعت صحبت کردن و وقت یه مصاحبه دو ساعته برای یه روز دیگه گذاشتن…مصاحبه دوم هم با موفقیت انجام شد .بعد از اون برای من یک تمرین ارسال کردن که من اونو هم به خوبی انجام دادم ..رسید به پن ل جذب که اینقدر سوال های سخت و عجیب غریب پرسیدن که و بعد حدود یک ماه و نیم بهم گفتن شما تخصص داری ها ولی در اسکوپ ما نیستی ..به نظرم روند مصاحبه تو شرکت خیلی مسخره و بیهوده است ..هیچ جا اینجوری استخدام نمیکنن ..شما از کجا فهمیدین من به دردتون نمی خورم…یه دو هفته کار تست به من میدادین تا متوجه میشدین ..واقعا برای این سیستم جذب باید تاسف خورد
به دلیل اپیدمی کرونا مصاحبه روی اسکایپ و با یکی از اسکرام مسترهای فعلی آنجا برگزار شد. پس از مروری اجمالی بر سوابق قبلی در این شغل و مشاغل مرتبط با آن، موارد پایه ای چارچوب اسکرام مانند event ها و نحوه ورود این نقش به تعارضات داخل تیم بخش بیشتری از مصاحبه را به خود اختصاص داد. در ادامع راجع به ابزارهایی که استفاده کردم پرسیدند که معلوم نبود چه هدفی را دنبال می کردند. چون این نقش نه در چارچوب جهانی آن و نه در عرف این بازار bind به استفاده از ابزارهای خاصی نیست. ابزار مدیریت پروژه مثل جیرا و تعدادی تکنیک مشخص مانند استفاده از کارتهای poker در جلسات planing و غیره عمده ترین ابزارهایی هست که اسکرام مسترها استفاده می کنند و من متوجه نشدم مصاحبه کننده انتظار داشت چه ابزاری را مطرح و روی آن تمرکز داشته باشد در ادامه مصاحبه. ادامه بحث راجع به چالش هایی بود که در تیم های اسکرام با آنها مواجه بودم و راه حل هایی که که میشد پیگیری کرد برای تعیین Story point و یا افزایش بهره وری تیم با burn down chart و محاسبه velocity و نظایر آن. در پایان مصاحبه گفتند ظرف ۱ هفته فیدبک مصاحبه را اعلام می کنند که البته اعلام نکردند و ۲ هفته بعد شخصا پیگیری کردم که نتیجه چی شد. اساسا نگرش سازمان های ایرانی به این نقش دچار چالش هست. بعضی جاها چیزی مانند cheer leader با حقوق پایین انتظار دارند و یا به دنبال افرادی هستند که این نقش را به فضای مدیریت پروژه و نظایر آنها ببرد. سداد هم بر اساس مصاحبه ای که انجام دادم جزو این دسته شرکت ها محسوب میشود. رزومه من از طریق یکی از دوستانم به دستشان رسیده بود و طبعا انتظار میرفت که استراتژی مشخصی برای فرآیند جذب نیرو داشته باشند. ضمن اینکه چندین نوبت آگهی های ایشان در سایت های کاریابی را در یک سال منتهی به مصاحبه دیده بودم که حاکی از آن است که نیاز مبرمی به استخدام این نقش داشته و دارند اما در جلسه مصاحبه راجع به job description مطلوب شان صحبتی نکردن که بیانگر عدم تسلط فرد مصاحبه کننده به این مقولات بود. به نظرم برای این جور شغل حد وسط وجود ندارد بنابراین برای کسب تجربه و حقوق های پایین شانس بیشتری دارید تا قبول کردن یک نقش چالش برانگیز در حد یک اسکرام مستر حرفه ای ویژگیهایی که براشون مهم بود: مورد خاصی مدنظرشون نبود هرچند همگان میدانند جو آنجا بیش از حد متعارف مذهبی است و انتظار محیط کار خیلی شبیه به خانه نباید داشت از ایشان
به محض ورود، انتظار حدود چهل دقیقهای داشتم تا نوبتم برسد. سپس فرآیند مصاحبه به شکل گروهی برگزار شد و سه نفر مقابل من نشسته بودند که سوال میپرسیدند و فرمهای ارزیابیشان را تکمیل میکردند. برخلاف برخی مکانها که نخست مصاحبه تخصصی را دارند و بعد به مصاحبه شخصیتشناسی میپردازند، در اولین جلسه ما کاملا جنبهی شخصیتشناسی را دربر میکرد و هیچ سوال تخصصی مطرح نشد. در نهایت دو سوال به زبان انگلیسی هم از ما پرسیدند. احساس من از این تجربه چندان خوب نبود: هم به دلیل مصاحبه گروهی و هم به این دلیل که درباره موقعیت شغلی توضیحی داده نشد. وقتی از آنها پرسیدم، راهنمایی مشخصی دریافت نکردم و گفتند در صورت دعوت به مصاحبه دوم دربارهی این مسائل صحبت خواهد شد که به نظر من حق مصاحبهشونده است تا در صورت دعوت دوباره تصمیم بگیرد که برود یا nنرود به مصاحبه دوم.
در جلسهای که برای موقعیت حسابداری داشتم، انتظار داشتم شرکت داروییای که نماینده برندهای اروپایی است، سطح بالاتری از فرآیند استخدام ارائه دهد. اما سوالات مصاحبه بیشتر حاشیهای بود و به نظر میرسید هدف محک زدن من باشد، با نگاه نسبتا بالا به پایین نسبت به nate.
برای من مصاحبهکننده، سوال اصلی این بود که چگونه نگاه میکنم و چه تجربهای از طراحی گرافیک دارم. در جلسه، از من پرسیدن که آیا والدینم از من راضی هستند و در صورت تماس برای نظر آنها چه میگویند. بعد از آن مرا فرستادند نزد یک خانم که فرم را بررسی کرد و پرسید از من در نرمافزارهای مندرج در فرم، سطح حرفهای یا پایه را چطور میسنجم. پاسخ دادم که این نرمافزارها واقعا انتهای مشخص و پایانناپذیری ندارند و هیچکس نمیتواند ادعایی قطعی داشته باشد. تصورم این بود که معیار ارزیابی در فرم مشخص شده و گزینههایی مانند مقدماتی، پیشرفته و حرفهای وجود دارد. با توجه به تجربهی کار واقعی و پروژههای رسمیای که در کارنامه داشتم، سطح پیشرفته و حرفهای را انتخاب کردم.
شرکت رونیکس دوست داشتم تجربهای واقعی از مصاحبه کارشناس سیستمها و روشها را با شما به اشتراک بگذارم. اولین نکته این بود که سابقه مرتبطی در رزومهام وجود نداشت، اما چون آگهی هیچ اشارهای به نیاز به سابقه کار نکرده بود، با این فرض رزومه را فرستادم چون رشتهام به موضوع مربوط میشد. مصاحبه با تاخیری نسبتا طولانی آغاز شد و پشت میزی نشستیم که عموما نگهبانها کنار آن میایستند. از طرف مقابل هم اطلاعات زیادی درباره موقعیت شغلی درخواستشده وجود نداشت و سؤالات بیشتر به سوابق من مربوط میشد تا بتوانند توضیحاتی که دادم را بررسی کنند. ابتدا فکر کردم هدف، سنجش سطح دانش من است و میخواستند ببینند رزومه تا چه حد با واقعیت مطابقت دارد، اما به مرور فهمیدم که قصدشان مچگیری است. وقتی پاسخهای درست میدادم، خیلی از اوقات با یک لبخند کج یا پوزخند موضوع را عوض میکردند و همان رفتار دوباره تکرار میشد. رفتارشان کاملا مناسب نبود و تا حدی تحقیرآمیز به نظر میرسید. در همان چند دقیقه ابتدایی فهمیدم که اتفاقی با هدف مصاحبه واقعی در کار نیست. جدا از این مسائل، اگر نگاهی به رزومهام میانداختند، احتمالا لازم نبود به مصاحبه حضوری دعوت شوم یا من را معطل کنند، چون روشن بود که سابقه مرتبط ندارم. سوالات ایشان اغلب تکرار میشدند و بهراحتی میشد پاسخها را در رزومه دید: فلان زمینه تا به حال کار نکردید؟ پاسخ دادم چندان با پرسشها همخوانی نداشت، ولی آنها همچنان دنبال پاسخهای خاص میگشتند. در نهایت توانستم تحمل کنم تا زمان جلسه بگذرد و خاتمه یابد. فضای اینجا واقعا حرفهای به نظر نمیرسید. بهنظر من کسبوکاری با ساختار سنتی و سرمایهگذاری زیاد برای ظاهرسازی حرفهای، در عمل چنین محیطی به نمایش گذاشته میشود. اگر چارهای ندارید و مجبورید کار کنید، ممکن است گزینهای به نظر برسد.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.