از همان روز حدود سه چهار ماه پیش که یکی تازه وارد عملیات شد، فضای اداره به یکباره تغییر کرد. فردی با دیدگاهی متخاصم و شکاک نسبت به دیگران به وجود آمده و خود را محور کار میداند؛ خودخواه و استقلالطلب است و همواره تنها به منافع خود فکر میکند. از نظر فنی و اخلاقی هم کمتر حرفی برای گفتن دارد و به شکل مداوم تلاش میکند خواستههایش را به هر شیوهای به اجرا بگذارد، حتی اگر به ضرر مجموعه باشد. کار در این واحد تا همین حالا هم سخت و طاقتفرسا بود، و اکنون با چنین وضعیتی بسیاری از همکاران احساس فشار میکنند و علاقهای به ماندن نشان نمیدهند. اگر قصد ورود به اینجا را داری، احتمالاً هر بخشی را که انتخاب کنی، با مشکلاتی روبهرو خواهی شد؛ به نظر میرسد این اداره شرایطی در حدِ انتظار نیست.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
تصور بیرونی از شرکت اینطور است که همهجا مرتب و آراسته است و انگار با شرکت بزرگی طرفیم، اما وقتی یک هفته میگذرد، خیلی از مشکلات به چشم میآیند. مدیریتی بودنِ بیش از حد در واحدها دیده میشود؛ تعدد مدیران از کارشناسان بیشتر است و بسیاری از آنها به سطح کارشناس هم نمیرسند. نرمافزارهای استفادهشده پر از باگ است و منابع انسانی ضعف زیادی دارد؛ پاداش هم به شکل مشخصی وجود ندارد. برخی افراد بدون دانش کافی با نگاهِ از بالا به پایین رفتار میکنند و حقوقها نیز بهطور منظم پرداخت نمیشود و نظم چندانی ندارند.
این نظر بر اساس حدود ۴ سال کار کردن من توی این شرکته. اگر هیچ سابقه کاری نداری و فقط میخوای وارد بازار کار بشی، اینجا میتونه برای شروع بد نباشه. ولی اگر چند سال سابقه داری و دنبال پیشرفت، یادگیری یا مسیر شغلی بهتر هستی، پیشنهاد میکنم سمت این شرکت نیای، چون احتمال زیاد خیلی زود پشیمون میشی. قبل از اینکه استخدام بشی، این چند تا نکته رو حتماً بدون: اول اینکه حقوق به دو بخش پرداخت میشه. اول ماه فقط حقوق اداره کار واریز میشه و حدود پانزدهم ماه هم بخش دیگهای از حقوق پرداخت میشه. مثلاً اگر حقوق توافقی شرکت باهات ۳۰ میلیون باشه، داخل قرارداد فقط حقوق اداره کار ثبت میشه و بقیه مبلغ به صورت جداگانه پرداخت میشه. در نتیجه عیدی، سنوات، بیمه و سایر مزایا بر اساس همون حقوق اداره کار محاسبه میشن، نه حقوق واقعی که دریافت میکنی. دوم اینکه عملاً فقط برای آذرآنلاین کار نمیکنی. علاوه بر اون باید به مشتریهای دو برند دیگه یعنی Monovm و 1Gbits هم سرویس بدی. در واقع همزمان برای سه مجموعه کار میکنی که هر سه متعلق به یک مدیرعامل هستن. اگر هدفت پیشرفت شغلی یا یادگیری چیزهای جدید باشه، حداقل تجربه من این بود که چنین فرصتی وجود نداشت. بیشتر کارها تکراریه و ممکنه سالها همون وظایف رو انجام بدی، بدون اینکه تغییر خاصی توی جایگاه یا مسیر شغلیت ایجاد بشه. از نظر محیط کاری هم فضای حرفهایای که انتظار داشتم وجود نداشت. حاشیه و خالهزنکبازی زیاده و من احساس کردم مدیریت هم اهمیت زیادی به رضایت و مشکلات نیروها نمیده. از امکانات رفاهی هم انتظار زیادی نداشته باش. صبحانه، ناهار یا مزایای مشابه ارائه نمیشه و هزینه اونها با خودته. به نظر من تنها مزیت این شرکت بیمه تکمیلیه. در نهایت، بعد از حدود ۴ سال کار کردن توی این مجموعه، توصیه من اینه که این شرکت رو به عنوان یک فرصت شغلی خوب نبینی؛ مگر اینکه صرفاً برای شروع کار یا به خاطر شرایطت فعلاً گزینه بهتری نداشته باشی.
خوشبختانه از ورود به این تیم بینیازم میدانم که کارکردن در اینجا بهطور عملی بهعنوان وظیفهای بدون دستمزد محسوب میشود و حقوق و مزایا بسیار کم یا نامشخص است. گاهی بیمه نیز بهموقع فعال نمیشود و ممکن است برای دریافت خدمات پزشکی مجبور شوم هزینهها را خودم بپردازم. با این اوصاف، روی پروژهها و تجربههای فنی متمرکز شدم و تلاش کردم مهارتهایم را به کار ببرم.
این تجربه برام خیلی ناامیدکننده بود و هر روز منو نسبت به آینده بیانگیزهتر میکرد. شرکت دو رویکرد متفاوت داره: قرارداد رو با حقوق پایه مطابق اداره کار میبنده و بخش دیگهای از حقوق رو به عنوان مزایا میذاره و به وضوح مشخص نیست. حقوقمان به شکل منظم پرداخت نمیشود و گاهی میفهمی که دو ماه حقوقت عقب افتاده است. در چنین وضعیتی یا باید از آنجا بیرون بروی یا به شکایت روی بیاوری؛ که شکایت هم معمولاً سالها طول میکشد و در اغلب موارد تنها همان حقوق پایه را پرداخت میکنند. برای پیگیری حقات لازم است وکیل بگیری و هزینههایش گاهی دو برابر همان پولی است که بالاخره نصیبت میشود. در کل تجربهای بود که سطح اعتمادم را به کارگاه یا سازمان نزدیک به صفر آورد و باعث شد دائم از وضعیت فرار کنم تا به جایی بهتر برسم.
به عنوان تجربهای که از کار در این شرکت دارم، میتونم بگم شرایط کار به شدت سخت و پرتنش بود. تا به حال چنین محیطی رو تجربه نکرده بودم و به خاطر همین از ورود به شرکت پشیمان شدم. از همکاران ستادی تا کارکنان فروشگاه، هر روز با فشار و کنترلی شدید روبهرو بودم و اکثر کارها بدون در نظر گرفتن زحمات من به عقب برگردانده میشد. روزهای کاری پر از استرس و نگرانی بود و گاهی نگران بودم از کجا و چه طور باید مسائل رو حل کنم. حتی بعد از پایان کار هم تلاشی برای رها کردن نمیدیدم و برای هر موضوع کوچکی ازم تقاضای حضور در ستاد میكردن یا تماس میگرفتند. حقوق رو احتمالاً سر موقع میدادن، اما در تسویه حساب نهایی کمبود زیادی احساس میکردم و گاهی بابت هزینههای جانبی که برای درد کمر و پا داشتم، شرکت مسئول نبود و این خرجها رو من باید پرداخت میکردم، انگار که خود شرکت زمینهساز مشکلات بوده باشه. این تجربه به من نشون داد که محیط کار در اینجا به شدت چالشی و پرتوقع بود و به هیچوجه مناسب تلاشگران نبود.
در این تجربه، از نظر من یک کارفرما خیلی بداخلاق و فریبکار ظاهر شد که با همسرش همکاری میکرد تا به تعدادی از افراد ضرر بزند. من کارم را در دفتر کوچکی حدوداً صد متری آغاز کردم و با کمک همسر و خویشاوندانش توانستند بیش از صد نفر را گرفتار کنند. به عنوان نکتهای مهم، باید مراقب چنین رفتارهایی بود و از هرگونه ارتباط یا اعتماد بیجا پرهیز کرد. این تجربه نشان داد که باید با دقت و هوشیاری وارد بخشهای مختلف کار شویم و از رویههای نامناسب دوری کنیم.
اینجا آدمها واقعاً حرفهای و کاربلدن و بدون توقع هر جور میتونن کمکت میکنن؛ خیلی هم خودمونی و راحتن. کار پر از چالشِ واقعیِ و بهخاطر همینه که مهارت حل مسئلهات حسابی تقویت میشه. ایدههات معمولاً حمایت میشه، به شرطی که روشون خوب کار کرده باشی — در عمل یاد میگیری چطور یه طرح رو به سرمایهگذار معرفی کنی. نمیخوام بگم همهچی عالیه، ولی قطعاً میتونه سکوی خوبی برای جهش تو باشه.
دو ماه کارآموز بودم و این دوره را در فضایی آرام و دوستانه سپری کردم. همکاران خیلی صمیمی و پذیرا بودند و باهاشون کار کردن برایم راحت بود. در این مدت با مفاهیمی مثل تولید محتوا، سئو و چرخه تولید محصول آشنا شدم و تجربههای ارزشمندی کسب کردم. از کمکهای بسیار و همراهی دوستان همکار که در فرایند یادگیری کنارم بودن واقعاً سپاسگزارم.
این شرکت واقعاً برا کارمندها ارزش قائل نیست. هر مشکلی پیش بیاد یا باید خودت تنهایی حلش کنی یا مجبور باشی بسازی و ادامه بدی؛ اونا هم معمولاً کوتاهترین راه رو انتخاب میکنن و راحتترین کار، بیرون کردن آدمه. با وعدهها و دروغهای شیرینت میکِشَن سر کار، بعد میرن به بالادست میگن ما از پسش بر اومدیم؛ اصلاً اسم کسی رو نمیارن که زحمت کشیده. منابع انسانی هم افتضاحه؛ اول کسایی رو میذارن بالاتر که سررشتهای ندارن، بعد اگه یکی با تجربه بیاد کمک بخواد، اوضاع رو بدتر میکنن. فضای کار هم حسابی افسردهکنندهست—انقدر آدمها رو توی یه فضای خیلی تنگ چپوندن که نفس کشیدن سخت شده. حجم کار هم اونقدر زیاده که اصلاً انرژیای برای بقیهات نمیمونه، بعد از کار دیگه وقت و رمقی برای خودت نمیمونه (البته به نظر میاد منابع انسانی از این قضیه مستثناست). اگه مدیرها دقیقتر نگاه کنن، دستشون میاد یه جای کار میلنگه؛ ولی واقعاً براشون مهمه یا نه؟ اینجا چاپلوسها راحت بالا میان. چند سال اینجا کار کردم؛ حیف وقت و انرژی که گذاشتم. الان همکاریم تموم شده و خلاص.
وقتی فکر میکنم به اون زمان، همچنان دلایل ناامیدی توی ذهنم موج میزنه. در دوران شیوع، مجموعه با طرح مرخصیهای مداوم کارمندان رو تحت فشار گذاشته بود تا جوری که به خانه فرستاده میشدیم و همیشه بهزنگیهای پی در پی برای راستیآزمایی حضور نیاز داشتیم. اگر تماس رو جواب نمیدادم، بعداً باید پاسخ میدادم تا تأیید کنم که در خانه هستم. سر تسویه هم اوضاع بدتر شد؛ تمام روزهای مرخصی از حقوقم کم شد و در نهایت حدود شش میلیون از حقوقم کسر شد. واقعاً تجربهای آزاردهنده بود و به نظر من این مجموعه با بحرانها و مشکلات زیادی دست و پنجه نرم میکرد.
مدتی است که به عنوان همکار توی این مجموعه مشغول به کارم و هر روز با دنیاهای تازهای روبهرو میشم. مثل زندگی، اینجا هم فراز و نشیب داره، اما احساس میکنم هر روز رشد دقیقتری پیدا میکنه. فضا واقعاً دوستانهست و برخورد همکاران فوقالعاده مهربان و حمایتیه. مدیران آدمهای بااستعدادی هستن که هر روز میشه ازشون نکتههای تازه یاد گرفت. دفتر طراحیِ باحال و الهامبخش، کار کردن توی فضای وسطش تجربهٔ خوشی به همراه داره. یه جای آرام و اختصاصی هم دارن جایی که هر وقت خسته شدی بتونی برید و آرامش پیدا کنی. دسترسی به محل کار هم خیلی مناسب و ساده است. به نظرم هر کسی یکبار بیاد اینجا، دوست داره جزو تیم بشه.
برای دو سال با یک تیم فنی همکاری کردم و از این تجربه چیزهایی یاد گرفتم. حقوقم نسبت به کار و مسئولیتها واقعا کم بود، اما چیزی که برای من اهمیت داشت، اخلاق حرفهای مدیریتی بود. مدیرعامل جوانی داشتیم و فضای کار بیشتر به جو دانشگاهی شبیه بود؛ بدون رودربایستی تمام مطالب لازم را با تیم در میان میگذاشت. علاوه بر حقوق ثابت، در تمام پروژهها امکان پورسانت وجود داشت و من هم بخشی از آن سود را به دست میآوردم.
حدود یک سال در مجموعهای کار میکردم و این مدت برای من به اندازهی یک عمر طولانی شد. ظاهر بیرونی مجموعه مرتب و زیبا بود، اما درون مجموعه وضعیت بههمریختهای حاکم بود و گاه بوی بیاعتمادی به مشام میرسید. مدیر اداری فردی بود که با تحصیلات پایین و انگیزهی مالی زیاد معرفی میشد، و مسئول منابع انسانی هم به نظر میآمد که با مسائل خانوادگی دستبهدست هم دادهاند؛ گمانهها میگفت مدارک فاکتورها تا مبالغ سنگین مانند چهارصد میلیون تومان بالا میرود و برخی هزینهها را به فاکتورهای اضافهکاری میفزودند. خریدهای سادهای مانند نان صبحانه پرسنل نیز به عنوان اضافهکاری ثبت میشد. بخشی از واحد منابع انسانی با توجه به املاک شخصیاش انگار در خانه با فاکتورهای شرکت هزینهها را وارد میکرد تا پرسنل مجبور به مصرف غذای مشخصی شوند. فردی از واحد اداری با مدارکی که داشت از طریق فشار قانونی و بازیهای حقوقی کنار گذاشته شد تا دسترسی به مدارکش از بین برود. اینجا به جای حمایت از رفاه کارکنان، به دنبال راهی برای کاهش هزینهها بودند. مدیران و سرپرستانی انتخاب میشدند که حتی دارای دیپلم نبودند اما به خاطر عضویت در تیم داخلی و بهدستآوردن حقوق بالا منصوب میشدند؛ برای مثال یکی از کارگران انبار با چاپلوسی و زیرآبزدن به پلههای مدیریتی رسید. بهاندازهای فساد وجود داشت که اگر بخواهم همه را بنویسم ممکن است موضوع تا صبح طول بکشد. فردی هم بود که به دلیل یک رابطه با خانم مسئول منابع انسانی، تعدادی از همکاران را از کار اخراج کرد تا آن خانم باقی بماند و بعدها شنیدم که آن خانم با چند نفر از همکاران فنی رابطه داشت. مدیرعامل یا حضور دائمیای در شرکت نداشت یا بهصورت غیرحضوری به کار میپرداخت. دلم برای همکاران بدبختم میسوزد که برای چند تومان کمتر اینجا را تحمل میکنند.
وقتی وارد شرکت بافت اختر ثریا شدم، فهمیدم باید با احتیاط بیشتری قدم بردارم. کار فراتر از حد انتظار، اما اینجا ارزش کار تیمی برای نیروها خیلی پایینه و امنیت شغلی وجود نداره؛ به نظر من میتونه یه کار موقت باشه. در آغاز استخدام، تعدادی مزایا رو قول میدن، اما واقعا اکثرشون وعدههای بیپشتوانهاند. مدیران ضعف زیادی دارن و نظم و ترتیب در امور روزمره خیلی کم مشاهده میشه. در نتیجه تجربه کار کردن اینجا از نظر من ارزشمند نیست.
وقتی که وارد دفتر فنی اون مجموعه شدم، وظیفهم ترسیم نقشههای مهندسی و تهیهی BOM بود؛ اما به دلیل فشار کار و یک اشتباه کوچک در نقشه، دیسک گردنم آسیب دید که واقعا بهخاطر ضربهای بود که یکی از مدیران بالادستی به من زد. بعدها همان فرد با طعنه گفت که اگر میخواست میتونست گردنم رو بشکنه. وقتی اعتراض کردم، بهجای رسیدگی من رو به مزاحمت متهم کردن. شنیده بودم قبل از من همکار خانمی تجربهی آزار کلامی داشت و قراردادش تمدید نشده؛ از این میتونستم این را برداشت کنم که در فرهنگ کاریه اونجا الگوی منفی وجود داشت. کارفرما ادعا کرد حادثه در حین انجام وظیفه نبوده و گفت مشکل از قبل وجود داشت و من رو زودرنج معرفی کرد. در همان محیط بارها با آزار روانی، توهین و فحاشی روبهرو شدم. بعضیها جلوی همه میگفتن هیچکس پاسخگو نیست و حتی میگفتن «هر کاری میخوای بکن، شکایت هم بکن»، و بعد هم تهدیدم کردند. حتی دورهای HSE برگزار کردن و طوری امضا گرفتن که دنبالکردن حقوقی را دشوارتر کنند. در نهایت تحت فشارهای مستمر و نبود سازوکار عادلانهای، ناچار شدم محل کار را ترک کنم—نه بهخاطر اخراج رسمی، بلکه بهخاطر فشار و اجبار بیرونی. الان هم با درد مزمن گردن دستوپنجه نرم میکنم؛ هزینههای فیزیوتراپی، دارو، MRI وویزیتها زندگیام را بهشدت تحتتأثیر گذاشته و کیفیت زندگیام کاسته است. مدیرم دیگر به تماسها پاسخ نمیدهد و مرا بلاک کرده؛ حتی یکی گفت این قضیه را بیصدا کن تا آبروی مدیریتیشان حفظ شود. با توجه به تجربهام، بعید میدانم وجدان زیادی توی اون مدیران وجود داشته باشد. این رفتارها هم به جسمم آسیب زد و هم روحم را زخمی کرد و نشان میدهد که بعضی محیطهای کاری چقدر از مسئولیتپذیری و انسانیت فاصله دارند. الان در محیط کاری بهتریام، اما این اتفاق بهم آموخت تا خیلی محتاط باشم و حقوقم را جدی بگیرم. امیدوارم گفتن این تجربه به دیگران کمک کند تا زودتر از چنین موقعیتهایی بیرون بیایند. برای همه آرزوی سلامت جسمی و آرامش روح دارم.
شرکت شهاب خودرو را تجربه کردم با فضای کار همچون محیطهای اداری قدیمی؛ باید آماده میبودم هر لحظه، حتی در تعطیلات. دورکاری را قبول نمیکردن و تأکید داشتند همه حضوری باشند. تعرفهای برای درصدی از همکاری ندارند و گاهی فشار میآورند تا سریع حاضر شوم. فردی را میشناختم که مجبور شدند برایش پنجصد میلیون سفته بگذارند. پروژهای که روی آن کار میکنیم خیلی ناقص و نامطلوب است؛ بعضی ماژولها آنقدر بزرگاند که روی یک صفحه هزار خط کد وجود دارد. مدیران هم بهطور عجیبی رفتار میکنند— یکیشان همیشه کروات تیره به گردن دارد، ادعا میکند بیست و یک سال سابقه دارد اما در عمل از مفاهیم و نکات امنیتی بیخبر است؛برای مثال قبول نمیکند پسورد ویندوز هر ماه تغییر کند و از تیم میخواهند صبح، ظهر و شب برایش گزارش تهیه کنند. یک کارمند با ده سال سابقه در زمینه شبکه هم به دلیل موضوعات بیاهمیت از کار کنار گذاشته شد.
تجربه من در شرکت گروه فنی مهندسی نوین ماشین به عنوان توسعهدهنده بود. فضای کار آرام و بدون تشریفات بود و به سرعت با همکاران راحت میشدم. مدیران جوانی داشتیم که با تیم با احترام برخورد میکردند و عموما پای حرف و تعهدشان میماندند. احساس میکنم کل مجموعه در حال رشد و پیشرفت است و مسیر مشخصی طی میکند.
به این کار علاقهای نداشتم، اما برای تجربهی موقت خوب بود. در بخش مرتبسازی واقعا فشار بالاست، هر کالا بهطور جداگانه محاسبه میشه و باید حدودا سهصد و سی آیتم در هر ساعت پردازش کنم. اونقدر سریع و پشتسرهم کار میکردم که حتی فرصتی برای خوردن آب هم نبود. به نظر من اینجا بیشتر برای کسایی که دنبال کار پارهوقت هستن مناسبه و برای کار دائمی جذابیتی نداره—خصوصا بخش مرتبسازی.
برای تجربهای که از واحد شبکه و امنیت میدیدم، احساس ناخوشایندی داشتم و ناامیدی نسبت به مدیریت و تیمهای زیرمجموعهاش وجود داشت. واحد مربوطه به نظر میرسید که با کمترین سطح تخصص و حرفهایگری اداره میشود و رفتار و رفتار کاری برخی مدیران و سرپرستان آنها نشان از بیدقتی و بیانگیزگی بود. گمان میکنم در صورت ادامهی همین روند، آیندهشان هم در همان سطح باقی بماند و بهتر است به دنبال فرصتهای جدیدی باشند.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.