در مصاحبه طولانی و خستهکنندهای شرکت کردم که نزدیک پنج ساعت طول کشید؛ دو ساعت با کارشناس شبکه و زیرساخت، دو ساعت با کارشناس منابع انسانی، یک ساعت هم با رئیس منابع انسانی گذشت و پرکردن فرم و دو آزمون روانشناسی هم اضافه شد. سوالها آنقدر متنوع بودند که به نظر میآمدند هدفشان یافتن ایراد باشد و کمتر به صلاحیتها و تواناییهای من در کار تیمی یا محیط کار توجه میشود. به عقیدهام، پروسهی مصاحبه و سابقههای مرتبط بهطور کلی در اولویت نیستند و بیشتر نگاه شخصی کارفرما مد نظر قرار میگیرد. اگر دقیق نگاه کنید، هر دو ماه فرصتهای استخدامی در ایران را میتوانید از طریق اعلانات ببینید و خودتان قضاوت کنید.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
برای مصاحبه به من قول دادن که زمانش رو مشخص کنن و همین طور انتظار داشتم که دقیقا همون روز به کار پوشه برم. وقتی رسیدم، سه نفر رو بهعنوان حضور اولیه دیدم که نشسته بودن. از من خواستن فرم پر کنم؛ فرم روی میز پخش شده بود و پرش کردم و منتظر شدم تا نوبتم بشه. بعد که وارد مرحله مصاحبه شدم، سوالها رو پاسخ دادم و صدای آرامی از مصاحبهکننده شنیده میشد. به نظر میرسید که رضایت دارن و احتمالا فردا میتونم کار رو آغاز کنم. گفتن که تشریف بیارم و فردا تماس خواهند گرفت. چند روز بعد خودم تماس گرفتم و گفتن فعلا استخدام نیروی ندارند.
شرکت افق کوروش، فروشگاههای زنجیرهای در تجربهی کار من برای مصاحبه سرپرستی انبار، با مدیران منطقهای اصفهان و سرپرست این منطقه دیدار داشتم و مرحلهای هم با رئیس انبارهای اصفهان برگزار شد. آزمون بهصورت سوالهای چندگزینهای بود که با رایانه انجام شد.
با منابع انسانیشون مصاحبه داشتم من نمی دونم طرف کارشناس جذب بود یا کارشناس دفع بسیار بد برخورد و بی ادب بود بسیار لحن بدی داشت اگر براش بد نمی شد اسمش رو هم می نوشتم اولین سوال از من پرسید این حقوقی که توی رزومتون درخواست دارین رو می خواین واقعا؟ منم گفتم الکی که ننوشتم می خوام گفت شرکت همچین حقوقی نمی ده اگه می خواین مصاحبه رو تموم کنیم منم گفتم کاش پشت تلفن می پرسیدیم روز پنجشنبه منو تا پارک وی نمی کشوندین واقعا پشیمانم که چرا اون روز به مدیر منابع انسانیشون نگفتم چون این برخورد زشت همیشه توی ذهنم می مونه اصلا نره شخصیت یک شرکت رو از منابع دنسانیش میشه شناخت من هرگز به اونجا نخواهم رفت
دوست داشتم تجربهام را با صدای صریحتری بیان کنم چون پیش آمدهایش برایم روشن بود. قرار بود رأس ساعت ده صبح برای مصاحبه به مرکز تماس این سوپرمارکت آنلاین بیایم و وقتی رسیدم، گروهی از کارکنان واحد منابع انسانی آنجا حضور داشتند. به من گفتند هماکنون بنشینم و فرمهای استخدام را که روی میز پخش پخش بود پر کنم؛ من هم تا حدودی پر کردم و منتظر شدم. حدودا چهل دقیقه طول کشید تا نوبتم بالا بیاید، و در نهایت متوجه شدم همراه من فرد دیگری نیز وارد اتاق مصاحبه شد چون زمان اجرای مصاحبه محدود بود و مراجعان بسیار بودند. هیچیک از موارد مطرحشده در رزومهام را دقیق بررسی نکردند. نه برای من و نه برای آن همراستای من سوالی درباره سابقه کار یا تحصیل مطرح نشد. به جای آن با توضیحاتی کلی آغاز کردند و گفتند اگر تمایل داشته باشم دو ساعت بهصورت تستی در مرکز تماس کار کنم و در صورت تأیید برای تکمیل مدارک با من تماس میگیرند. ساعات کاری هم بهطور کامل فولتایم بود و از صبح تا شب، بهصورت یک روز در میان. نتیجه این فرایند را باید ساده و صریح گفت: تجربهای تا حد زیادی غیرحرفهای بود.
به نظر میرسید آگهی شغلی، کارمند اداری را درخواست کرده، اما در جلسه فهمیدم که منظورشان مسئول دفتر است. پس از مصاحبه با کارشناس منابع انسانی تأیید شدم و گفتند باید تست شخصیت بدهم. من گفتم تمایلی به تبدیل شدن به مسئول دفتر ندارم و با توجه به اینکه آگهی با عنوان کارمند اداری منتشر شده بود، درخواست تغییر عنوان دادم.
بعد از اینکه فرمهای منابع انسانی را پر کردم، مستقیما با مدیر مالی مصاحبه کردم. حسی از نگاه از بالا به پایین داشتم و سوالها به شکل مبهم مطرح میشد. در پایان هم گفتند رزومهام کامل بررسی نشده و شاید به اشتباه با من تماس گرفته بودند.
دوست داشتم از روال مصاحبه این شرکت برداشت روشن و منصفانهای ارائه بدهم. روز بعد برای مصاحبه وقتی رسیدم، دوباره صدای تلفن از نوین چرم به همون روز میآمد و ظرف چند ساعت همان فرد یا فرد دیگری برای مصاحبه تماس گرفت. به نظر میرسید هماهنگی بین افراد برقرار نبود و هر کدام جدای از دیگری پیگیر کار بود. وقتی وارد ساختمون کوچیک و سادهحدود خیابان فردوسی شدم، بینظمی را لمس کردم. برخلاف تبلیغات و نمای فروشگاههای لوکس، دفتر مرکزی خیلی معمولی به نظر میآمد. بخش مالی مشخص نبود که چه کسی مسئول چه کاری است. رزومهای که فرستاده بودم، اطلاعات کامل داشت ولی به دستشان نمیرسید. دوباره همان برگههای فرمالیته را پر کردم. در ابتدا آقایی بهصورت شفاهی و در مدت کوتاهی از سابقه کارم سؤال کرد، سپس به اتاق مالی بردند که حدود ده نفر در اطراف کار میکردند. در بخش حقوق دستمزد، پرسشهای فرمالیتهای درباره ثبت سند و چگونگی کنترل حقوق دستمزد مطرح شد و همانجا چند عدد و مبلغ دادند و گفتند وارد اکسل کن. آمادگی لازم برای پرسیدن سوالی در آن لحظه را نداشتند و پاسخ من را هم بعدا کنترل نکردند. هنوز خروج نکرده بودم که ناگهان همانطور که من بیرون بودم، نفر دیگری رفت داخل. از یک کارشناس دیگر خواستند سال خزانهداری را بپرسم و من گفتم سابقهام بیشتر است و این بخش را هم میخواهم کار کنم. خداحافظ.
تجربهام در مصاحبه جونیور لینوکس برای شرکت آژانس بازاریابی نوین با وجود انتظارهای قبلی، کمی متفاوت از چیزی شد که تصور میکردم. به طور کلی مصاحبه منابع انسانی بهتر از آنچه فکر میکردم پیش رفت و مطابق انتظارم بود، اما رفتار مدیر یکی از بخشها به دلیل مشکلاتی که با یکی از آشنایان من در گذشته وجود داشت، روند کار را به طور کامل دستخوش تغییر کرد. در نهایت روند مصاحبه به کلی دستخوش تغییر نشد، اما نتیجهاش نسبت به آنچه انتظار داشتم، کمی نامعلوم به نظر رسید.
مصاحبه حدود یک ساعت طول کشید که با مدیر بازاریابی شرکت بود که نمی دونم چه ارتباطی به پوزیشن درخواستی من داشت واقعن! تو این یک ساعت هم نصفش به تعریف ایشون از خود و خط و نشون کشیدن و خاطره بلاهایی که سر افراد قبلی آورده بود گذشت .گفتن مدیر فعلیشون کلاه برداری کرده به نوعی و می خوان قطع همکاری کنن باهاش و مرحله بعد مصاحبه با مدیر عامله بعد که پیگیری کردم متوجه شدم مدیر عامل اصلا از این مصاحبه اطلاعی نداشته و ایشون سر خود دنبال جایگزین برای اون نفر بودن!!!و کلی هم از مزایای برند شرکتشون برای کم کردن میزان حقوق درخواستی من گفتن و حقوق درخواستیم رو زیاد می دونستن حتما اگر میتونید تحقیق کنید راجع به شخصی که الان تو پوزیشن درخواستیتون نشسته و علت قطع همکاریش رو جویا بشید و بدونید که میزان حقوق ها خیلی نزدیک به وزارت کاره
در آخرین روزهای تابستان ۹۶ مصاحبهای ظاهرا اداری برای مدیر دیجیتال مارکتینگ در ساختمانی کنار کوچه بالای سینما آزادی ترتیب داده بودم. بعد از مدتها انتظار در سالن، نهایتا فردی با سن کم ولی بهنظر نمیرسید مدیر مجموعه، وارد شد و در یک اتاق شیشهای با من گفتوگو کرد. بهدستآمده این بود که احتمالا او کارشناس در دسترس بوده و منشی شرکت برای فراهم کردن جلسه، او را معرفی کرده بود. نمیتوانم از چارچوب ادب فراتر بروم؛ اما میخواهم بگویم که این فرد بهنظر بیدقت و بیاحترامی بود. سوالات اولیه مصاحبه حول تعریف دیجیتال مارکتینگ و نام بردن کانالهای آن میگشت و در ادامه نیز گفتوگو با جملات بیربطی تکرار شد تا اینکه معلوم شد این آخرین تجربه من در آنجا بوده است.
در مصاحبه مدیریت محصول شرکت نتبرگ خیلی منتظر نگه داشتند و معطلم کردند، با این حال عذرخواهی هم کردند. مدیر منابع انسانی کار را انجام میداد و کنار ایشان، خانمی بود که کارشناس منابع انسانی بود و به حرفها گوش میداد. سوالهای زیادی درباره مدل کسبوکار پرسیدند که از سطحی بودن اطلاعاتشان مشخص بود و به همین خاطر پاسخهایم را به سختی میفهمیدند. از آنجا که حقوق را دیده بودند و از ارزشش خوششان نمیآمد، روند مصاحبه خیلی طول کشید و سریع پایان نیافت.
برای مصاحبه کارشناس هاست، با وجود تاخیر کوچکی که داشتم، حضورم مشخص شد و تاکید کردند اشکالی ندارد. مدیر پشتیبانی فرصت صحبت نکرد و مصاحبه را مدیر فنی به عهده گرفت. تقریبا سی دقیقه سوال پرسید—هم سوالهای تخصصی و هم عمومی بود. بیشتر روی وفاداری به سیستم و تعهد به دوره کارآموزی با حقوق تأکید داشتند.
در یک گفتگوی تلفنی آغازین، از من سوالهای عمومی پرسیدند و گفتند که یک لینک به ایمیلم میفرستند تا تا فردا فرصت پاسخ دارم. آزمون دشوار بود و بخشهایی از سوالات به انگلیسی مطرح میشد. مسائل مطرحشده از هر دسته چند پرسش داشت و پس از دو روز با من تماس گرفتند تا مصاحبه حضوری برگزار شود. مصاحبه به طور کلی به زبان انگلیسی انجام شد: ابتدا از اطلاعاتی که درباره شرکت دارم پرسیدند، سپس درباره نقاط قوت و ضعفم و سوالات رایج مصاحبهها را مطرح کردند. از من خواستند سایت شرکت را بررسی کنم و با اطلاعات کامل پاسخ بدهم؛ حتی در مورد سال تاسیس شرکت و محل آن نیز سوال شد. در پایان به اهمیت اعتمادبهنفسم در مواجهه با مصاحبهها اشاره کردند.
برای شغل مدیریت پشتیبانی تصمیمگیری در نستله واترز ایرانیان، از طریق سایت ایرانتلنت درخواست دادم و بهطور خودکار رد شدم بدون اینکه دلیل دقیق ریجکت مشخص باشد. به همین دلیل تصور میکردم فرصت مصاحبه ندارم تا اینکه آنها با من تماس گرفتند. ابتدا حدود نیم ساعت با یک نفر از منابع انسانی به صورت تلفنی صحبت کردم که رفتارش خیلی خشک و چندان مطلوب نبود. سپس برای مصاحبه اسکایپی با مدیر مالی مجموعه هماهنگی شد و در مصاحبه تصویری جو گرم و برخوردی دوستانه داشتند، سوالات تخصصی و کاربردی مطرح کردند که برخلاف تجربههای معمول من در خیلی از شرکتهای ایرانی بود. دو هفته بعد دوباره همان فرد با من تماس گرفت و مصاحبهای تلفنی برگزار شد که سوالات معمول منابع انسانی را شامل میشد و بخشهایی هم به انگلیسی انجام شد که از الزامات استخدام در نستله ایران است. کل روند همچنان با لحن سرد و بدبینانه دنبال شد. نهایتا من را ریجکت کردند و ایمیلی مبنی بر این نتیجه دریافت کردم، اما دلیل خاصی ارائه نشد.
در اولین ملاقات، خلاقیت و توان نویسندگیام با توجه کافی ارزیابی شد و گفتگوی صمیمانهای بین ما شکل گرفت. در جلسه دوم، تمرکز بیشتری روی جنبههای رفتاری من بود و میزان تحملپذیریام بررسی شد. سه نفری که با آنها صحبت کردم، به لحاظ روانی سالم نشان میدادند و احترامی که در گفتگوها از آنها میدیدم مثالزدنی بود؛ تنها در دومین جلسه احساس میکردم سوالها از روی برگه است و اگر اینطور نبود، صمیمیت بیشتری احساس میکردم. مسئولان جلسه با دقت و پیگیری نشان دادند که در همان زمان جلسه به قرارداد و حقوقم آگاهی پیدا کنم که این نکته فوقالعاده بود. صداقت نکتهای کلیدی بود و اینکه خودتان را تا حد امکان بشناسید. عواملی که برایشان اهمیت داشتند عبارت بودند از عادتها و ویژگیهای شخصیتی و همچنین همدلی.
در کل تجربهام از مصاحبه با شرکت نوار را اینطور به یاد میآورم که در مرحله اول، با مدیر بازاریابی گفتگو کردم و بیشتر روی توانایی نگارش، خلاقیت، ایدهها و دانش بازاریابی سؤال شد. اوایل خیلی خوب بود و من برای مرحله دوم دعوت شدم. در مرحله دوم با مدیر منابع انسانی روبهرو شدم و همان سؤالهای کلاسیک شخصیتشناسی که منابع انسانیها همیشه میپرسن را مطرح کردند. از روی چهرهشان نمیشد بهروشنی نتیجه را فهمید. اما مشکل اصلی من از آن به بعد شروع شد: دیگر هیچ تماس یا خبری در مورد نتیجه مصاحبه نگرفتم تا بدانم وضعیت آن چیست. حتی پیام هم فرستادم چون از شرکت خوشم آمده بود و میخواستم اگر من را برای مصاحبههای آینده قبول میکنند، جای دیگری را نیاورم. اما جواب پیامم را هم ندادند. به نظر من این رفتار کاملا غیرحرفهای بود. به همین دلایل من توصیهای در مورد این شرکت ندارم چون عدم اعلام نتیجه به طور مداوم و بیاعتماد بودن در ارتباط، به شدت حرفهای نبود.
اگرچه مرحلهی اول با مدیر بازاریابی خیلی خوب بود و به تواناییها، خلاقیت و دانش بازاریابیام میپرداخت، اما نهایتا نتیجه معلوم نشد. در قالب پرسشهای اول، از من دربارهی نوشتن، ایدهها و توانمندیهای بازاریابی پرسیدند و من احساس کردم پاسخهایم خوب پیش رفت. مرحلهی بعدی با مدیر منابع انسانی بود و همان سوالات کلاسیک شخصیتشناسی که معمولا در این مرحلهها مطرح میکنند پرسیدند. تشخیص نتیجه از روی چهرهشان چندان امکانپذیر نبود و به همین دلیل اطمینانی دربارهی پایان کار دست نمیدادم. پس از پایان مصاحبه هیچ خبری دریافت نکردم تا بدانم نتیجه چگونه است. حتی با وجود تمایل به ادامه همکاری و پیام فرستادن برای اطلاع از وضعیت، پاسخی نگرفتم. این بیخبری در عین حال که ناامیدکننده بود، برای من حرفهای هم به نظر نمیرسید. با توجه به این تجربه، توصیه میکنم که شرکتها نتیجه را واضح و بهسرعت با داوطلبان در میان بگذارند.
من برای کار در حوزه دیتا وارد مصاحبه شدم، اما بهزودی فهمیدم که سوالها از بخشهای دوآپس و بکاند بود و نقش دقیق شرکت واقعا مشخص نبود. سوالاتی پرسیده میشد که حتی در رزوم من هم نوشته نشده بود و رابطهای با فضای کاری من نداشت. به نظر میرسید که از من میخواستند یک آچار فرانسه باشم، که این تصور نشان میداد چنین جاهایی را برای کارگزینی انتخاب نکنم تا در آینده به مشکل برنخورم. اگر بخواهم راهنمایی کنم، به کسی که میخواهد به مصاحبه برود پیشنهاد میکنم قبل از مصاحبه با تماس کامل آماده شود و هرگز در صورت امکان این مسیر را انتخاب نکند.
در نخستین نشست با مسئول برق و همتای ایشان توضیحاتی کلی درباره کارهای انجام شده ارائه دادم و پس از آن مصاحبهای فنی و حرفهای را پشت سر گذاشتم که شامل سوالات متنوع و نقشهخوانی میشد. در پایان، یک آزمون کتبی برگزار شد که سوالاتش تنها جنبه دانشگاهی نبود و جنبههای فنی هم داشت. پس از مرحله نخست مصاحبه، دعوت شدم برای مصاحبه دوم و با مدیر مهندسی کل شرکت گفتگوی بیشتری داشتم که بیشتر جنبه شخصیتی داشت. در ادامه ایشان مرا به واحد منابع انسانی ارجاع دادند و مزایا، حقوق دقیق، ساعات کار و نقش من در شرکت را به دقت تشریح کردند.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.