شرکت پارسیان حساب برای من تجربهای نامطلوب و آزاردهنده به جا گذاشت. تنها یک روز در هفته فرصت مصاحبه داده میشد و در اتاق انتظار، چند منشی زنان به طور مکرر به دفتر میرفتند و برمیگشتند. من از ظهر وارد شرکت شدم و تا حوالی سه بعدازظهر در صف طولانی سی نفره منتظر نوبت خود بودم تا بالاخره با مدیر شرکت، آقای مهندس جلیلی، ملاقات کنم. سوالات مطرحشده بیشتر از مباحث درسهای ابتدایی دانشگاه بود و ایشان با نگاه نامناسبی به من خیره میشدند و در رفتارشان نوعی آزردگی تجربه کردم. در نهایت مبلغی به مبلغ چهار میلیون از من دریافت شد و پس از اتمام دوره، دوباره مرا برای دورهی دیگری دعوت کردند. پژوهشهای من نشان داد که بسیاری از افراد بهطور واقعی جذب نمیشدند و من هم چهار ماه از این فرصت گذشت.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
به این شرکت اعتماد نداشتم و به خاطر مشکلات مالی زندگیام ناچار شدم در یکی از شرکتهای تابع بوتان کار کنم. حقوق بالایی نگرفته بودم، اما وضع زندگی اجازه نمیداد و ناچار بودم ادامه بدهم تا اینکه بدون اطلاع قبلی و در بدترین زمان اخراج شدم. جالب بود که نیروهای با عملکرد خوب و حقوق کمتر همچنان حذف میشدند در حالی که کسانی با حقوق بالا و کمکاری باقی میماندند. مدیر مجموعه بهتبع سلیقههای شخصیاش، افراد را به هر روشی که دوست داشته باشد انتخاب میکند و بالاخره برای اخراج نیروهایی که با او همنظر نبودند، متقاعد میکند تا از طریق مدیرعامل، پشت درهای پنهان از هر لحاظ توضیح بدهد و با وجود ادعای دلسوزی برای کارکنان، تنها چیزی که برایش اهمیت ندارد شرکت است. نظامی تقریبا فشارمحور و استبدادی ایجاد کرده است که تا کنون نیروهای توانمند زیادی را کنار گذاشته و نیروهای مطیع و همسو با قیمت روز باقی ماندهاند و حالا برای اخراج سایر افراد که با سلیقهاش جور نیستند نقشه میکشد. منابع انسانی هم صرفا نقش ابزار را دارد؛ حتی اگر مدارک معتبر هم بیاورید باز هم توجهی نمیشود. کار در آنجا مانند راه رفتن روی پوست موز است؛ هیچوقت نمیفهمی کی ممکن است اخراج شوی و زندگیات را به چالش بکشد.
با وجود محیطی که خیلی زیر سطح انتظارها بود، تصمیم گرفتم قراردادمو زودتر تموم کنم و مسیرم رو عوض کنم. فضای داخلی واحد سفر به نظر من یه جای کار تیمی قوی نبود و احساس میکردم خیلی به نظم و حرفهای بودن شرکت وفادار نیست. مدیر بخش نسبت به رفتارهای شخصی خودش حساس بود و گاهی از شنیدن صداهای معمول مثل گرم کردن غذا یا شستن ظروف هم واکنش نشان میداد. تیمهای سرپرستی فاقد تجربه لازم بودن و به جای هدایت درست، بیشتر در خدمت اجرا کردن دستورات مدیریت بودن. تمایل همکاران برای یاد دادن کار به افراد جدید کم بود و این میتونه از سبک مدیریت و فضای کار ناشی بشه. با توجه به تجربه خودم و نظرات برخی همکاران از واحدهای دیگر، تصمیم گرفتم این مجموعه رو به عنوان گزینهای برای کار انتخاب نکنم.
منابع انسانی شرکت بسیار ضعیف هست، این شرکت مرتبا اگهی استخدام میذاره ، ولی رزومه هایی که ارسال میشه با اینکه تماما شرایط شغلی با رزومه ها مرتبط هست،رد رزومه میزنن شرکت کاملا فامیلی هست لطفا رسیدگی کنید در بررسی رزومه که اینگونه باشد دیگه داخل سازمان چقدر بی نظمی هست مشخصا نیرو ها از قبل مشخص شده بیش از یک سال هست که اگهی های شغلی رو مرتبا تمدید میکنن ولی رزومه ها در حالت بررسی شده و یا رد رزومه انجام میشه و جذب نکردن وقتی جذب ندارید چرا اصلا اگهی شغلی میذارید؟
من در بوتان کار میکنم و حس میکنم موقعیت مناسب برای کار women-friendly نیست و گاهی رفتارهای ابزارگرایانه دیده میشود. در مراسمی داخل شرکت، صاحب مجموعه گفت پرسنل برای ما شبیه آدامس هستند؛ وقتی شیرینیشان تمام میشود، کنار میزنند و فرد دیگری را جایگزین میکنند. مدیران با استفاده از رابطه و پارتی به مقام میرسند، برای مثال مدیر تحقیقات شوفاژ برادرش در وزارت صنایع بود. به همین شکل دیگران هم وارد پستهای مدیریتی میشوند. یکی از مدیران فعلی فساد اخلاقی زیادی دارد اما به دلیل مشکلات منابع انسانی، اقدامی از طرف سازمان صورت نمیگیرد. هماکنون یکی از کسانی که به سایت شرکت اضافه شده بود، ادعا کرد که شرکت خوب است و در زمان جنگ حقوقها را به موقع پرداخت میکند؛ با این وجود، من تعجب میکنم که یکی از همکاران به خاطر جنگ فقط شش ماه تا بازنشستگی داشت که تحت تأثیر قرار گرفت و تعدیل شد.
اگر دنبال محیطی هستی که مدیریت و برنامهریزی کارآمد بوده و احترام به نیروهای انسانی و پرداخت حقوق بهطور منظم تأمین شود، بهتر است پیش از همکاری با این مجموعه دقیقتر بیندیشی و دوباره تصمیم بگیری. یکی از تجربههای پرچالش من در جایی بود که به نظر میرسید هیچبخش وظیفهشان را به شیوهای اصولی دنبال نمیکند و نتیجه چنین بینظمیای به دوش نیروهای اجرایی میافتد. مشکلاتی که باید در سطح بالادستی حل میشد، به پایینترین سطح منتقل میشد و پاسخگویی هم نه بهخاطر نقش کم، که به خاطر کمبود مسئولیت در مدیریت صورت میگرفت. در این مجموعه، بهجای اصلاح فرآیندها، اشتباهات تکرار میشد و بهجای داشتن برنامهریزی مشخص، مدیریت بحران حکمفرما بود. ریشهیابی مشکلات هم به جای پیدا شدن، فقط صورت مسئله عوض میشد و در نهایت نتیجهاش فرسودگی نیروها، نارضایتی گسترده و خروج مستمر افراد متخصص بود. دستور کار پرداخت حقوق و تعهدات قانونی نیز نکتهای است که هر متقاضی کار باید دربارهاش تحقیق کند. هیچ چیز بدتر از صرف ماهها زمان و انرژی برای یک مجموعه نیست و در نهایت برای دریافت حقوق پایهای خود مجبور به پیگیریهای طولانی شوید و با پادرمیانیهای پراکنده بخشی از حقوق معوق به شکل مساعده پرداخت شود؛ اگر هم بتوانید دریافت کنید. متأسفانه یکی از ویژگیهای رایج چنین محیطهایی این است که مدیران به جای پذیرش مسئولیت تصمیماتشان، همیشه دیگران را مقصر میدانند. وقتی خطاها از سوی همه به جز مدیران تکرار میشود، معمولا مشکل از کارکنان نیست بلکه از نظامی است که سالهاست حاضر به نگاه عمیق به ضعفهایش نیست. نرخ بالای خروج نیروها، نارضایتی کارکنان و حجم بالای مشکلات داخلی معمولا بهعنوان علامتهای هشداردهنده دیده میشود که هر فرد جویای کار باید پیش از امضا به آنها توجه کند. برای کسانی که قصد همکاری دارند، فقط یک توصیه دارم: پیش از هر تصمیمی تا حد امکان تحقیق کن و از ظاهر شیک و نشانهای سطحی این شرکت فریب نخور. گاهی فهمیدن واقعیت پیش از ورود، هزینهای کمتر از هزینهای است که بعدها با زمان، اعصاب، درآمد و آینده شغلیات پرداخت خواهی کرد.
شرکت آسان پرداخت همیشه برای من احساس غیرواقعی بودن فرآیندها رو به همراه داشت. آگهیهای استخدام فقط ظاهرسازی بود و معلوم بود که افراد از پیش تعیین شدن و رزومهها به شدت انتخاب میشن. به نظرم شرکت تا حد زیادی به فامیلسالاری متکی بود. قبل از اینکه رزومهام را بفرستم، لازم میدیدم با دقت بیشتری بررسی کنم. گاهی آگهیها واقعی به نظر نمیرسیدند و انگار فیک بودن در قالبهای مختلف مطرح میشد. به طور مکرر همان نکته تکرار میشد که فرآیند استخدام فقط یک روند تشریفاتی است و رزومهها به شدت غربال میشوند. به هر حال، از من خواسته میشد که قبل از ارسال رزومه نهایت احتیاط را به خرج بدهم تا از ناامیدیها یا برخوردهای غیرحرفهای در امان باشم. ممکن بود احساس کنم شرکتی با محتوای واقعی کم و بیش تفاوت دارد و تنها از روی ظاهرهای نمایشی جذب نیرو میکند. در نهایت به من خاطرنشان میشد که از ارسال رزومه با این وضعیت باید بااحتیاط بالا استفاده کنم.
من فکر میکنم شرکت موج پژوه البرز حاشیههای زیادی دارد. از نظر من وجود نظرات متعددی که به صورت مشابه نوشته شدهاند نشان میدهد منابع انسانی یا مدیران مجموعه برای بالا بردن اعتبار خود به این وبسایت میآیند و با لحنهای مختلف درباره شرکت نظر میگذارند. به نظر میرسد باید نسبت به آنچه نوشته شده، دیدی کاملا oppositive داشت و هر نکته را با شک بررسی کرد.
در محیط کار، مدیر تیم بانکداری مدرن با نگرش و رفتار نامناسبی کار میکرد و حضورش به هیجانات منفی در تیم دامن میزد. به جای تمرکز بر کار، بیشتر وقتش را به پیگیری حرفها و شنیدهها اختصاص میداد و این رفتار باعث ایجاد فضای پرتنشی میان اعضا میشد. خیلی از همکاران، بهخصوص خانمها، تجربههای ناخوشایندی از برخوردهای او داشتند و برخوردهایش به حاشیهسازی و تشدید اختلافات میانجامید. در نتیجه، جو تیمی به هم ریخته بود و کارایی و انگیزهی تیم تحت تاثیر قرار میگرفت.
شرکت رستافن تجربهای به شدت منفی بود. در محیط کار کنترلهای متعدد با دوربینها وجود داشت و برخوردها با کارکنان بهطور قابل توجهی توهینآمیز بود. برخلاف ارزشهای انسانی، احساس امنیت شغلی در اینجا کم است و نیروهای انسانی برای مدیران اهمیت چندانی ندارند. پس از عملیاتهای جنگی، سه چهارم کارمندان بدون توضیح و تنها از طریق پیامک اخراج شدند. شرکت بزرگ و پرهزینه به نظر میرسید اما کارایی پایینی داشت و از طرفی فریبکاری و ادعاهای بزرگ زیادی داشتند. تجربهی من با مدیر مستقیمم بسیار ناخوشایند بود؛ فردی بود بیکفایت و پرمدعا که رفتار توهینآمیز و نامناسبی با تیمش داشت. یکی از نکات عجیب شرکت، پخش هر روزه آیتالکرسی ساعت ۸ صبح بود.
در شرکت مدیریت و توسعه فناوری اطلاعات آرمان با مدیرعامل قوی روبهرو بودم که به رشد مجموعه و توانمندی مدیرانش اهمیت میداد و از قدرت و اقتدار خود ترسی نداشت. بر خلاف آن، مدیرعامل ضعیف همه تقصیرها را به گردن مدیر قوی میانداخت و او را بهراحتی کنار میگذاشت. مدیرعامل قوی تنها به دنبال همراهی و پیروی از توزیع کار خود میان کارکنان بود و درواقع به دنبال تیمی همسو میگشت. اما مدیرعامل ضعیف برای حفظ امنیت تیم، اطرافیان بدنه را بهعنوان رفیقهای خود میآورد. مدیرعامل با انرژی و تفکر واقعی و داشتن اختیار کامل، بهطور مستقل افراد مستعد و ایدهپرداز را جذب میکرد. در مقابل، مدیرعامل ضعیف تنها کارشناس استخدام میآورد تا نقشهای پایینتر و حمایتی را بر عهده بگیرد. پایینتر از اینها هم همان واحد منابع انسانی بود که پیشتر از او تعریف شده بود و پس از دفاع از عملکردش، به دلیل فضاحتی که ایجاد شده بود، اخراج شد.
مسئله اصلی شرکت به نحوه توزیع وامها برمیگردد که باعث اختلاف و درگیری میان همتیمیها شده است. در حال حاضر تعارضات داخلی شدت گرفته و همکاران با هم درگیر شدند. منبع این مشکل حضور فردی به نام ناصر محمدی است که وامها را بهطور سلیقهای میان تیمها تقسیم کرد. نتیجه این کار این بود که نیروهای قدیمی شرکت از این تقسیمبندی ناراحت شدند، در حالی که کارمندان جدید با کمتر از یک سال سابقه کار، امکان دریافت وام را پیدا کردند. با فاش شدن این موضوع، دلخوری بین کارکنان قدیمی افزایش یافت و واحد منابع انسانی نیز پاسخی مشخص ارائه نکرد؛ زیرا مدیر این واحد و نیروی جدیدی که وام را گرفتهاند، از دفاع نکردن در برابر همکاران قدیمی حمایت کردند.
دوستانه کلامی که از تجربه من برمیآید این است که هرچه بیشتر و با کیفیتتر برای کارفرما تلاش کنم، سال آینده نتیجه کارمان را در شکل بهتری میتوان دید. در بسیاری از شرکتها این روحیه وجود دارد و در نهایت انسانیت ربطی به دین و مذهب ندارد؛ به هر حال با هم بودن و همراهی همدیگر را میسنجند و با هم رقابت میکنیم. مدت زمانی که در آنجا حضور داشتم برای شرکت ارزش ایجاد کرد و برای خودم هم تجربه و یادگیری ارزشمندی بود. تغییر مکان کارگاه چندان دلچسب نبود، اما مسیر حرکت را هم به من و هم برای شرکت نکتهآموز کرد. امیدوارم آنها به مسیرشان موفق باشند.
برای ورود به اک تک خوبه، اما ماندن درش واقعا سخت بود. اک تک زیرمجموعهای از هلدینگ سپاهان باتری است، و خود این هلدینگ یک برند خانوادگی است؛ تا بالادستیها اکثرا فامیل یا افراد قدیمی هستند. تصمیمگیریها در سطح کل هلدینگ از نوعی روال قدیمی و با وجود ظاهر منظم اما بسیار غیر شفاف است، بهخصوص وقتی وارد مجموعه میشوید میفهمید چی در جریان است. اک تک بهعنوان زیرساخت IT هلدینگ عمل میکند و مشتری خارجی ندارد. سه واحد اصلی دارد: نرمافزار، پشتیبانی و امنیت. ورود به اینجا راحت است، اما ماندن دشوار میشود. اکثر کسانی که وارد میشوند یا ترک میکنند یا بهدنبال تجربهاند و یاد میگیرند و میروند. دلیل رفتن اغلب جو محیطی سمی است و ثبات تصمیمگیری وجود ندارد. مدیریت بار کاری را بهطور مناسب تفکیک نمیکند؛ اگر بخواهید درست کار کنید، کارهای زیادی بهجای شما سرازیر میشود. منابع انسانی با مشکلات جدی همراه است: سطح بالای خودبرتربینی و بیادبی، و رفتارهای توهینآمیز با تهدید. روابط فامیلی داخل سازمان بهطور گسترده وجود دارد و بنابراین برای اعتراضها هیچ گوش شنوا نیست. قول و قرارها خیلی کم اجرا میشود؛ پایه حقوق پایین است و بخشهای دیگری مانند کارانه یا پشتکارتی بهنام اضافهکار یا سنوات مطرح میشود تا مقدار پرداختی کمتری به کارکنان بدهند. تبعیض بالا است و افراد بهعبارت ساده و دم دستیتر بهعنوان سوگولیها در نظر گرفته میشوند. سازمان به میزان زیادی مافیایی بهنظر میرسد؛ کسانی که فقط به کار خود مشغولاند فرصت رشد ندارند و نه افزایش حقوقی میدهند و نه ارتقای رسمی. در برخی مواقع با وجود فامیلها و دوستان نزدیک، حفظ کنترل و فشار رفتاری برای کارمندان معمول است. از طرفی طیف مدیران بهنوعی پر از روابط خانوادگی است و این باعث میشود شیوههای رفتار منصفانه کمرنگ شود. در مقابل مزایا هم وجود دارند: فضای آموزشی نسبتا باز برای یادگیری و رشد فردی، و حقوق پایهای معقولی که بهعنوان ثابت و بیمه بهموقع پرداخت میشود. با این حال، بحثهای مداوم در مورد توضیحات حقوقی و معادلسازی برخی مزایا همچنان مطرح است و ممکن است حقها بهدرستی اجرا نشود. به نظر من بیشتر هدف از گفتن تجربه، روشن کردن جو فرهنگ سازمانی بود تا نکات فنی زیرساختی. امیدوارم نکتههای مطرحشده کارتان را روشن کند.
وقتی وارد این شرکت شدم انتظار یک محیط حرفهای رو داشتم، اما واقعا تجربهام ناامیدکننده بود. بزرگترین کاستیها در مدیریت و نحوه رفتارها بود؛ رفتارها خیلی حرفهای به نظر نمیرسید و به جای حل درست مشکلات، فشار و استرس بیشتری به کارکنان وارد میکرد. مدتی که میگذشت احساس میکردم باید تمام انرژیام را صرف مدیریت اوضاع کنم تا اینکه واقعا روی کارم تمرکز کنم. کار زیادی داشتیم و حجم کار بالا بود، اما صرفا زیاد بودن کار نبود؛ اخلاق مدیرعامل هم به شدت انرژی من را میگرفت و تا پایان روز نمیشد به خوبی روی کار تمرکز کرد. از نظر دستمزد و مسائل مالی هم وضع مطلوب نبود؛ پرداختها با تاخیر انجام میشد و حقوق به دو بخش تقسیم شده بود که توضیح دقیقی از وضعیت پرداخت به آدم نمیداد. عیدی هم به طور ناقص پرداخت میشد و سنوات تقریبا به درستی محاسبه و پرداخت نمیشد. بدتر از همه این بود که در آغاز همکاری سفته سفید امضا از من گرفتند؛ با استفاده از آن هر اشتباهی کوچک میکردی با اجرای سفته تهدید میشدی و استرس میگرفتیدی. در مجموع فکر میکنم همان چیزی که یکی از دوستان هم به آن اشاره کرده بود، بهتر است از ورود به چنین محیطی خودداری کنید تا گرفتار گرسنگی کاری نشوید. آرزوی موفقیت دارم.
شرکت داده ورزی سداد، تجربهای داشتم که در آن حس میکردم منابع انسانی به شدت بیرابطه با کار میتونه رفتار کنه. رزومهها را اغلب مرتبط نمیدانند و رد میکنند، و عجیبتر اینکه دائما در فرآیند جذب هستند اما به همان میزان مدام رزومهها را رد میکنند. فرایند استخدام به شکل رسمی و پر از تشریفات به نظر میرسد و گاهی به نظر میرسد پارتیبازی و ریشههای خانوادگی در تصمیمگیریها نقش دارد.
سرمایکس تحت نظارت و مدیریت مدیر سابق بینظیر بود، فضای دوستانه و برخورد محترمانه، و در هر شرایط و موقعیتی همیشه هوای تمام نیروها رو داشتن، ولی از اواخر سال 404 با تغییر مدیرعامل، به شدت فضا مسموم و شرایط کاری وحشتناک شد. با هزارتا بهونه ی غیرمنطقی از سر و ته حقوقا میزدن، و سال 405 با پایه 404 حقوق رو محاسبه میکردن، تعداد آف ها رو کم کردن، فشار کاری و روانی شدید، حذف وام و مساعده، و در هر بار تغییر روال و کاهش مزایا غیرمستقیم حرف از تعدیل میزدن که اگه رو این روال پیش نرید اخراج میشید! و در ماه های ابتدایی شروع به کار هم چند نیرو تعدیل شدن، که زهر چشم بگیرن از بقیه! توهین ها و بی احترامی های مستقیم مدیرعامل به نیروها، استخدام اعضای خانواده و آشناهاشون به جای نیروی متخصص و باتجربه، حذف هدایای مناسبتی، به چشم نیومدن زحمات نیرو و نگاه بالا به پایین، کسری حقوق غیرمنطقی، و به دنبالش افزایش برنامه ریزی شده حجم و فشار کاری! و حتی وقتی پیگیر حقوقی میشدیم که مشخصا کمتر واریز شده بود (حتی بر مبنای پایه حقوق 404)، دست به سر میشدیم و از یه تایمی به بعد دیگه پاسخ پیاممون رو هم نمیدادن! و حتی امکان دورکاری رو هم حذف کردن و بدون فراهم کردن شرایط و امکانات برای حضور و رفت و آمد، حضور در محل کار رو اجباری کردن! و طبیعتا خیلی از نیروهای خوب و قدیمی استعفا دادن، و با حجم نارضایتی های وحشتناکی که برای کاربران سایت هم درست کردن بودن، محیط کاری به شدت مسموم و پرتنش شده بود و هیچ اعتراضی هم هیچ وقت بررسی و تایید نمیشد. برده داری محض!
در آن زمان حس بیعدالتی عجیبی داشتم. وقتی تورم بالا میگرفت، آنجا شروع به کاهش نیرو میکردند. در سال نودوچهار، افراد با سابقه کاری بین ده تا چهارده سال اخراج شدند به بهانه رکود اقتصادی. اغلب استخدامها به شکل پارتی در نظر گرفته میشد و فرزندان بانک ملی به راحتی جذب میشدند؛ هیچ مصاحبه یا بررسی دقیق رزومهای انجام نمیشد یا فقط بهصورت سطحی صورت میگرفت. فساد و تبعیض به وضوح دیده میشد و جای بهبود و انصاف احساس نمیشد. بیشتر بهنظر میرسید که باندبازی و پارتی بازی حرف اول را میزند. امیدوارم مسئولان رسیدگی بیشتری به این موضوعات داشته باشند و عدالت بیشتری اجرا شود، بهخصوص برای مدیران اداری و مالی آن سالها.
برای یک سال و شش ماه در واحد سفر خارجی کار میکردم. محیط کار به شدت سخت بود و مدیر واحد سفر به شکل گزندهای دخالتهای شخصی میکرد، به گونهای که حتی زمان صرف غذا هم تحت کنترل بود. رفتارهای پرخاشگرانه به شکل دائم وجود داشت و صدای اعتراضها انگار ذرهای کاسته نمیشد. سوپروایزرهای بخش هم اغلب بدون تفکر و خلاقیت عمل میکردند و کاملا تابع نظر مستقیم آن مدیر بودند. اگر درباره ظاهر پرسنل یعنی رنگ مو، لاک یا قد و بالا صحبت میکردی و حتی از آن تعریف میکردی، ممکن بود با کمترین اشتباه هم مشکل ایجاد شود؛ اما اگر خودت به کار و سرت کار میداد و مستقل بودی، به طور ناگهانی مشکلاتی پیش میآمد تا از محیط خارج شوی. این تجربه بدترین دوره کار من در تمام هجده سال سابقه کاریام بود. مدیران در سطحهای مختلف تا مدیرعامل تا حد زیادی همسو با رفتارهای خودشیفته، از خودراضی، پرخاشگر و گاهی غیرمنطقی بودند و نشان میدادند که فضای سازمانی چندان سالم نیست. با وجود حقوق نسبتا مناسب، سلامت روانی کارمندان به سختی حفظ میشدند. همچنین واحدی وجود دارد که مدیر را به شیوهای کنترل میکند. ظاهر شرکت ساده است، اما چالشهای رفتاری در سطوح مدیریتی قابلتوجه بود.
هرجا که فرصت بود، با دیدی واقعبینانه و بیطرفانه به جریان کار نگاه کردم و تجربهام را به زبان ساده و صریح توضیح دادم. شرکت نگاه بانک برای من همچنان با ترکیبی از نکات مثبت و چالشها باقی مانده است. در فرایند مصاحبه نخست، تصور میکردم محیط شرکت خیلی حرفهای و منظم است و حال و هوای امیدوارکنندهای دارد؛ اما در طول زمان متوجه شدم بخشهایی از تصویری که در جذب مطرح شده بود با واقعیت روزمره تفاوت دارد. با وجود سابقهی چندساله شرکت و تغییراتی که در سطوح مدیریتی رخ داده، به نظر میرسید هنوز به ثبات و بلوغ سازمانی درست و حسابی دست پیدا نکرده است و گاهی به نظر میرسید برای هر گام رو به جلو، چند گام با تاخیر روبهرو میشویم. یکی از مواردی که ناراحتی ایجاد میکرد، سطح نظارت در محیط کار بود. به گفتهی من، دوربینهای مداربسته نه تنها تصاویر بلکه صداها را هم ضبط میکردند، که این موضوع باعث شد احساس آزادی گفتگو در محیط کاهش یابد. برخی مکالمات ضبطشده در ارزیابی یا تصمیمات مدیریتی به نظر میرسید به عنوان مرجع استفاده میشود و این برداشت هم وجود داشت که گفتوگوهای روزمره به صورت کنایه یا تذکر غیرمستقیم به برخی افراد منتقل میشود. نتیجهی این مجموعه، ایجاد بیاعتمادی و کاهش آرامش روانی در کار بود. از دید مدیریتی هم به اعتقاد من برخی مدیران میانی به اندازهی کافی دانش و مهارتهای لازم را برای هدایت تیمها نداشتند. در برخی مواقع به نظر میرسید روابط شخصی یا نزدیکی به مدیران ارشد، نقش پررنگتری نسبت به شایستگیهای مدیریتی در انتخاب افراد ایفا میکند. این روند در برخی تیمها به تصمیمگیریهای ضعیف، جلسات بیاثر و عدم توانایی در حل مسائل منجر میشد و فشار را به سمت اعضای تیم منتقل میکرد. در تجربهی شخصیام بعضی مدیران به جای تمرکز بر توسعه تیم، حل مشکلات و فضای همکاری، بیشتر درگیر حاشیهها، انتقال مشکلات به سطح بالاتر و ایجاد فضای رقابتی ناسالم بودند. چنین فضایی اعتماد میان اعضا را تضعیف و امنیت شغلی را کاهش میداد. همزمان شاهد خروج تعدادی از همکاران هم بودم که هر کدام دلایل خاصی داشتند؛ با وجود این، نهایتا این وضعیت باعث شد نسبت به آیندهی شغلیام در شرکت تردید پیدا کنم و تصمیم بگیرم مسیر حرفهایام را در جای دیگری دنبال کنم. اما در کنار این موارد، شرکت نقاط قوتی هم داشت. حقوق و مزایا در سطح مناسبی بود و پرداختها بهموقع انجام میشد، و برخی مزایا و خدمات رفاهی نسبت به بسیاری از شرکتها وضعیت مناسبی داشت. از این رو از منظر مالی ممکن است برای برخی مناسب باشد. در مجموع اگر تنها به دنبال حقوق و مزایا مطلوب باشید، این شرکت میتواند گزینهای قابل قبول باشد؛ اما اگر رشد حرفهای، فرهنگ سازمانی سالم، مدیریت توانمند و فضای کاری مبتنی بر اعتماد برایتان مهم است، توصیه میکنم پیش از تصمیمگیری با کارکنان فعلی و سابق مجموعه صحبت کنید و تحقیقات کاملی انجام دهید.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.