اگر قرار است بهعنوان برنامهنویس وارد این شرکت شوید، قبل از هر چیز دربارهی چیزی که قرار است در آن یاد بگیرید و مسیری که برای رشد حرفهایتان ساخته میشود فکر کنید، نه صرفاً عنوان پروژهها و نام سازمانهایی که در رزومه خواهید دید. در بسیاری از شرکتهای حرفهای و مدرن، ساختار سازمانی به سمت مدلهای تختتر حرکت کرده است؛ یعنی افراد با تخصصهای مختلف در کنار یکدیگر کار میکنند، مسئولیتها شفاف است، دانش بین افراد جریان دارد و اعضای تیم یکدیگر را با فناوریها و استانداردهای جدید بالا میکشند. اما تجربهای که من از این مجموعه داشتم، کاملاً متفاوت بود. ساختار بیشتر هرمی و متمرکز است؛ بهگونهای که نظر فرد بالاتر از ساختن یک فضای تخصصمحور مهمتر میشود. لایههای بعدی نیز عمدتاً بر اساس همین منطق شکل گرفتهاند: اینکه نظر مدیر بالاتر پذیرفته شود و بهجای ایجاد فضای گفتوگوی تخصصی، افراد در چارچوب فکری مدیریت بالادست حرکت کنند. مشکل چنین ساختاری فقط «مدیریت بد» نیست؛ مسئلهی اصلی، فرسایش تدریجی سرمایه حرفهای نیروی انسانی است. ممکن است در ماههای اول همهچیز جذاب به نظر برسد. روی پروژههای بزرگ کار میکنید، نام سازمانهای مهم را در رزومه میبینید و تصور میکنید در حال پیشرفت هستید. اما اگر فناوری، معماری، روش توسعه و فضای یادگیری شما همگام با بازار نباشد، اتفاق خطرناکتری در حال رخ دادن است: شما در حال از دست دادن قابلیت جابهجایی حرفهای خود هستید. این وضعیت شبیه همان مثال معروف «قورباغه در آب گرم» است؛ تغییر آنقدر تدریجی اتفاق میافتد که ممکن است زمانی متوجه آن شوید که چند سال گذشته و بخش قابلتوجهی از مهارتهایتان دیگر با بازار بیرون همخوانی ندارد. بدتر از آن، ممکن است به نقطهای برسید که خودتان نگران شوید: «اگر از این شرکت بیرون بیایم، آیا فناوریهایی که اینجا با آنها کار کردهام اصلاً جایی در بازار دارند؟» از نگاه من، این بزرگترین ریسک چنین محیطی است. ممکن است شرکت همچنان پروژههای بزرگ داشته باشد و حتی راهکارهای مشابه را برای سازمانها و وزارتخانههای مختلف پیادهسازی کند؛ اما تکرار یک راهکار در پروژههای متعدد الزاماً به معنای نوآوری یا رشد تکنولوژیک نیست. گاهی یک فریمورک یا راهکار قدیمی آنقدر در پروژههای مختلف تکرار میشود که عملاً به یک مدل کسبوکار تبدیل شده است؛ مدلی که برای شرکت درآمد ایجاد میکند، اما الزاماً برای برنامهنویس ارزش حرفهای بلندمدت نمیسازد. و اینجاست که باید بین دو موضوع تفاوت قائل شوید: سابقهی پروژه ≠ رشد حرفهای اینکه در رزومه بنویسید «در یک پروژه ملی کار کردهام» بهتنهایی ارزش زیادی ندارد. چیزی که در بازار کار اهمیت دارد این است که چه فناوریهایی را یاد گرفتهاید، چه مسئلههایی را حل کردهاید، با چه معماریهایی کار کردهاید، چقدر استانداردهای روز را تجربه کردهاید و آیا مهارتهایتان خارج از آن سازمان هم قابل استفاده هستند یا نه. بنابراین اگر صرفاً به دنبال یک شغل هستید، شاید اینجا هم برایتان یک گزینه باشد. اما اگر برنامهنویسی را بهعنوان یک مسیر حرفهای و بلندمدت انتخاب کردهاید، با دقت بسیار بیشتری تصمیم بگیرید. به نظر من خطرناکترین شرکت برای یک برنامهنویس، شرکتی نیست که در آن چیزی یاد نگیرد؛ شرکتی است که چند سال تصور کند در حال یادگیری است، در حالی که بازار از او جلوتر رفته است. و توصیهی شخصی من بعد از این تجربه بسیار ساده است: اگر قرار است در چنین محیطی کار کنید، حداقل اجازه ندهید شغل، مهارت و آیندهی حرفهایتان را به یک فناوری، یک فریمورک یا یک اکوسیستم بسته گره بزند. چون روزی که بخواهید از آن مجموعه خارج شوید، ممکن است تازه متوجه شوید چیزی که سالها «تجربه» تصور میکردید، در بیرون از آن محیط ارزش چندانی ندارد.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
چند ماه توی کال سنتر و پذیرش بودم. حداقل توی این بخش نظرم رو میگم. سرپرست جزتوقع بیجا و عدم حمایت از نیروهاش هیچ کاری نمیکنه.بعضی چیزارو میسپاره بچه ها تا خودشون به جون هم بیفتن و وقتی بخش های دیگه توهین میکنن یا وظیفه ای جز وظیفه ی خود کال سنتر انجام میشه، هیچ کمکی انجام نمیشه. هیچ حمایتی و تازه باید خودت از خودت دفاع کنی که اونم بعدا داستان میشه. تعطیل کاری داره برای کال سنتر که کاملا هم بی معنیه و وقت ادم تلف میشه. برای پذیرش عمل به شدت فشار کاری زیاده. موقع پذیرش بیماران باید تلفن جواب داده بشه که باتوجه به حجم کار منطقی نیست. مزایا هم حقوق به موقع و بیمه و بیمه تکمیلی معمولی هست.مناسبتی هدیه هم میدن مثلا روز کارمند یا عید نوروز و شب یلدا پک میدن.شما در اینجا نیروی کاااملا قابل جایگزینی هستید و با کوچیکترین اتفاق میگن از فردا نیاید انگار نه انگار. خانم ز.ت خیلی بچه هارو اذیت میکنه و هرچند وقت یه بار یه کرمی میریزه بچه ها برن و نیروی تازه بگیره. در کل تجربه کاری جالبی نبود.
دو سال است که وضع شرکت به شدت ناامیدکننده است و اوضاع به هم ریخته است. افراد تازهواردی با حقوق بالا جذب شدهاند و این مسئله باعث بههمریختگی بیشتر شده. شرکت که دراصل محوریتش فناوری اطلاعات است، اکنون منابع انسانی و واحدهای کسبوکار فرماندهی را در دست دارند و معاونت فناوری کنار گذاشته شده است. یکی از مسئولان منابع انسانی از میان نیروهای تازهورود است و تنها به دنبال استخدام نیروهای با حقوق بالا است؛ حفظ و نگهداری از تیم فنی برایش اولویت ندارد—مدیریتهای متعددی جذب شدند تا جایی که از حدود بیست نفر، شش مدیر شدهاند ولی تیم فنی تنها یک مدیر دارد. به نظر میرسد برایشان عنوان مدیر و رئیس بودن اهمیت بیشتری از تخصص و کارکرد عملی است و در هر حالکارشناسان کمارزش شمرده میشوند و امکان خروج آسان است. سایر واحدها هم وضعیتی مشابه دارند: بخشهای تماس با مشتریان، زنجیره تأمین و کسبوکار هر کدام مدیر تازهواردی دارند که پیشتر کارشناس بوده و به تجربه لازم دست کم نمیآورد. مزایای بسیاری از کارکنان قطع شده و بخش مالی نیز در پرداختها تخصص لازم را ندارد. مدیرعامل هم بالاخره تغییر کرده است؛ امیدوارم با حضور مدیر جدید این گروه نالایق از شرکت کنار برود و وضع بهبود یابد.
در کار پارهوقت با شرکت هامون ایده روی پروژههای هوش مصنوعی کار میکنم و فضای کار آنجا صمیمی و گرم است. همکاران با برخوردی دوستانه ارتباط برقرار میکنند و مدیران نیز با کارمندان رفاقت دارند. از همه مهمتر این است که برای رشد و یادگیری کسانی که تجربه کمتری دارند واقعا وقت میگذارند و ازشان حمایت میکنند.
به طور کلی شیوههای مدیریتی در این شرکت نقصهای اساسی دارد و ساختار داخلی به نظر نمیرسد که به درستی تعریف شده باشد. رفتار با کارکنان غالباً از بالا به پایین است و فامیلگرایی بهطور قابل توجهی دیده میشود. با این وجود محصولا پویا و متنوعاند و دسترسی فروشگاه به مترو خوب است و گردش مالی هم بالاست. اما نکات منفی زیادی هم وجود دارد: قرارداد کار به صورت واضح به کارکنان ارائه نمیشود، بیمه به شکل پایه از طرف وزارت کار ثبت میشود، تسویه پایان کار معمولاً شش ماه طول میکشد، بهطور مداوم پرسنل تغییر میکند، ساعات کار نسبتاً طولانی است و حقوق گاهی به صورت اقساط پرداخت میشود.
وقتی وارد تیم شدم، انتظار داشتم فقط وظیفه فرانتاند بر عهدهام باشد، اما از روز اول همه چیز به خوبی پیش رفت. اکانت، بسته آموزشی و ابزارهای لازم به من داده شد تا به کار پرامپتنویسی بپردازم. در مدت کوتاهی توانستم هم وظایف فرانتاند را انجام دهم و هم به برخی پروژههای بکاند که به من محول شده بود رسیدگی کنم، که این کمک بزرگی برای تیم بود. احساس میکنم حضور یک شرکت حرفهای و بینالمللی که پشتیبان من باشد، باعث شد خیلی سریعتر رشد کنم و تواناییهایم را بهتر نشان بدهم. تجربهی کلی با کارهای قبلیم تفاوت زیادی داشت و فضای کاری واقعاً دوستانه و حمایتی بود.
صحبت من رو به یه شکل روشن و بیتعارف میتونم اینطور بیان کنم: کار در این شرکت فشار عصبی زیادی داشت و از همون ابتدا مشخص بود که همسو نبودن بین تیمها و مدیران، کار رو دشوار میکنه. فضای کار پر از تضاد و بیپاسخی بود و با وجود ادعای مسئولان، پاسخگویی به نیازهای کارمندها خیلی کم بود. تیم منابع انسانی هم بهنظرم پراکنده و بدون یه برنامه مشخص برای تطبیق تجربه و تخصص افراد عمل میکرد و جلساتی برگزار میکرد که واقعاً انگار به جامهٔ کارمندها توجه نمیکردند. روند استخدام هم شفاف نبود؛ در مصاحبه وعدههای زیادی داده میشد اما بعد از جذب، نه قرارداد دقیق و حسابداری مناسبی میدیدیم و نه احترام، بلکه تعهداتی غیر مرتبط و تهدیدگونه مطرح میشد تا فرد ملزم به پیروی شود. احساس میکردم گویی آدم رو به عنوان بدهی نگهد میدارند. من هم بارها مشکلات تیم و HR را مطرح کردم اما به نظر میرسید دنبال حلشون نبودند، چون نتیجهای عاید هیچکس نمیشد. مسئول HR هم واقعاً مسئولیتپذیر نبود و با شوخی وقت مردم را هدر میداد؛ تنها متنهای آماده را میخواندند و واقعاً از اجرای همانها هم ناتوان بودند. برای حرفهایها یا کسانی که بیش از چهار سال سابقه دارند، جایی برای رشد به چشم نمیآمد و روابط بر اساس دستورالعملها ترجیح داده میشد. و در نهایت، فرایند تسویهحساب خیلی آزاردهنده بود: بیش از پنج ماه درگیر تسویه بودم و هنوز نتیجه مشخصی نگرفته بودم.
من سالهاست که اینجا به عنوان برنامهنویس بکاند فعالیت میکنم. اگر دنبال ترکیب یادگیری فنی و بازخوردهای کسبوکار هستی و میخواهی در محیطی آرام کار کنی، اینجا میتواند گزینه مناسبی باشد. همتیمیها در بخش فنی واقعاً حمایتکنندهاند و در کنار هم به آموزش و رشد کمک میکنیم. از فناوریهای نسبتاً جدید استفاده میشود و جای پیشرفت هم وجود دارد. با اینکه تجربههای تجاری مفیدی به دست میآوری چون در حوزه پرداخت فعالیت میکنیم، اما از لحاظ حقوقی رضایتبخش نیست و فضای کار تیمی و همدلی همرنگ است.
منTen سال توی این شرکت کار کردم و اوایل فضای کار نسبتاً خوب بود؛ اما با بزرگتر شدن شرکت، کارمندان بیشتر بیارزش تلقی شدند و سوددهی برای مدیران اهمیت بیشتری نسبت به افراد پیدا کرد. در این مدت افراد زیادی ترک کردند و نرخ خروج بالا بود. محیط کار به طرز ظاهری خانوادگی پیش میرفت؛ مثل اینکه با اعضای خانواده روبهرو بودی. گذران زندگی برای مدتی شاید خوب به نظر بیاد، اما برای کسی که دنبال رشد حرفهای است هیچ راهبردی برای پیشرفت وجود ندارد؛ حقوق مناسبی پرداخت نمیشد و مسیر ارتقا هم درست و حسابی مشخص نبود. از کارمندها انتظار میکشیدند بدون شکایت و با تعریف و تمجید دائمی رضایت نشان بدهند. به خاطر دارم منابع انسانی و افرادی که باید بیطرف باشند، در صفحات مجازی و ویکی تجربه، دیدگاههای مثبت منتشر میکردند و الان نیز همان کامنتها را دوباره مشاهده میکنم.
شرکت پریما، گروه بازرگانی توی این شرکت، فضای کار بهطور کلی ناسالم و پرتنش بود و حس میکردم همواره منتظرِ کار سخت و معجزهای از من هستند. مدیران رفتار حرفهای مشخصی ندارند و گاهی به نظر میرسید عمداً به من فشار میآورند؛ اگر با چاپلوسی رفتار میکردی، محبوب میشدی وگرنه عملاً اهمیتی به تو نمیدادند یا برخورد نامطلوبی داشتند. اوضاع از ابتدا با یک سفته بهاندازهٔ حقوق یک سال آغاز میشد و تا دو سال پس از خروج هم ممکن بود بازگردانده نشود. عیدی، سنوات و سایر مزایا نیز اغلب بهطور نمایشی بود یا بهصورت بسیار ناقص و با لحن «عشقی» پرداخت میشد. همیشه انتظار فداکاری میکشیدند؛ مثلاً از من میخواستند جمعهها تا ساعت ۱۲ یا ۱ شب بمانم و اگر این کار را انجام نمیدادم، در جلسات عمومیِ چند روز بعد بهطور غیرمستقیم تخریب میشدم و مرا بیسواد معرفی میکردند. سیستم مدیریتی سادهای داشتند و ارزشِ نیروی انسانی برایشان مفهوم روشن و قابل اندازهگیری نبود. هنگام خروج هم از من میخواستند تأیید کنم که تمام حقهایم مانند عیدی، سنوات، پاداش و بنها را دریافت کردهام؛ آن روز تازه متوجه میشدم چه وعدهدادههایی هنوز برقرار نبودند. نرخ ترک کار در اینجا بسیار بالا بود؛ چیزی بین هفتاد تا هشتاد درصد که نسبت به میانگینِ صنعت IT بهشدت بالاتر بود.
سلام. میخام تجربه کاری خودم با این شرکت را درمیان بگذارم. مدیریت آن از تبریز به تهران آمده بود و سرشار از نقاط منفی و سایکوپد بود. به شدت بد دهن، دروغگو ، سو استفاده گر، کنترل گر و توهین گر بود که در ستاد نو سازی ناوگان نیز به شدت علیه آن اعتراضات داشتند. مدیریت تک محوری استخدام افراد فاقد تحصیلات و تخصص و سابقه کاری , استخدام دختران جوان و دادن پیشنهادات مناسب به آنها از جمله افتضاحات این شرکت بود. یعنی هرکسی با درخواست مدیر موافقت میکرد استخدام میشد و حقوق میگرفت در غیر این صورت فقط استفاده کاری ازش میشد و حقوق پرداخت نمیشود.متاسفانه هیچ نهاد دولتی بر چنین شرکتهای فاسدی نظارتی نمیکند هیچ خیلی راحت به فعالیت خودشان ادامه هم میدهند. پیشرفت کاری عملا وجود نداشت بلکه شما فقط به یک بله قربان گو تبدیل میشوید. آدمهای بیشماری سر یک ماه بعد استخدام از شرکت بیرون میروند ولی هیچ ثبات کاری فرهنگ سازمانی سلسله مراتب سازمانی وجود نداشت و فقط بر اساس نظر یک مدیر بی سواد بی تجربه فاقد ارزشهای اخلاقی و دروغگو و سو استفاده گر اداره میشود. اگر برای خودتان ارزش قایل هستید به هیچ وجه در این مجموعه کار نکنید.
فرایند پراخت حقوق ها افتضاح افتضاح افتضاح
اگر زخم خورده از مدیریت این شرکت هستید که باهاتون همدردی میکنم. اگر شانس آوردید و قبل از گرفتار شدن این تجربهها رو میخونید که خدا رو شکر کنید و از کنار این مجموعه رد نشید. حیف از عمر و زمان جوانانی که با انگیزه های حرفه ای و رشد فردی وارد این شرکت شدن ولی بعد از گذشت چندماه که وضعیت اسفبار مدیریت و دروغهای کادر اداری و مالی و وعدههای توخالی و واقعیت عینی وضعیت شرکت و همکاران سابق با پتک به صورتشون میخوره نه تنها هیچ انگیزهای ندارند بلکه هر روز دنبال راه فرار میگردن. خلاصه بگم. مدیریت جناب آقای حسینی یک دزد و دروغگو و شیاد هستن. کادر اداری و مالی باهاشون همراهه. برای فرار از مسئولیت با وعدههای توخالی برخی همکاران رو دورهای وارد هیات مدیره میکنن! هر ۴۰-۵۰ روز یکبار حداکثر ۲۰ میلیون پول با منت میدن. مشتریها همیشه ناراضی هستن چون طبیعتا وقتی حقوق کارمند داده نشده هیچ کاری به موقع انجام نمیشه. هر کسی با انگیزه ساختن اومده نابود و سرخورده پا به فرار میذاره. قطعا این شرکت باید تعطیل و به جرم کلاهبرداری منحل بشه.
با این شرکت ماندن برایم هیچ حس مثبتی به همراه نداشت؛ همیشه در فضای کار احساس میکردم دربارهام کنجکاو هستند و حرفهای پشتسر هم میزنند، و نظرسنجیها هم بیشتر جنبهی نمایشی داشتند. با همکاران مثل کارگرانی بیحق رفتار میشد و تحقیر آشکار برایم عادی به نظر میرسید؛ جایی برای احترام نبود. تنها دستمزد بود و باقی چیزها هیچ ارزش و انگیزهای نداشت؛ از نظر جسمی واقعاً خستهکننده بود و روحیهام به شدت تحت فشار قرار میگرفت. سه شیفت کار میکردم و در واقع زندگیام فقط به کار و خواب خلاصه میشد. بهجای اینکه واقعاً برای حال کارگران تصمیم بگیرند، برنامههای سطحی و کممایهای مانند ایجاد باشگاه راه میانداختند. خوشحال بودم که تسویه کردم و از آنجا بیرون رفتم.
به مدت چند ماه در این شرکت کار کردم و در کل از تجربهام رضایت دارم. در یک دوره تقریبی هشت ماهه، فردی کمکار و پرادعا که جنجال ایجاد میکرد، مشکلات زیادی به وجود آورد، اما خوشبختانه او از مجموعه کنار گذاشته شد و وضع به حالت عادی برگشت. اکنون فضای کار و وضعیت پرداختها مطلوب است و ارتباط میان همکاران و مدیران خیلی صمیمی و دوستانه است.
تو داروتیم تجربه کردم برای بکاند؛ دقیقاً جایگاهی که با تیم و فضای کار تعریف میشود، ساخته میشود. سالی که اینجا کار میکنم بسته به تیمی که به آن میافتم خیلی فرق دارد، چون مجموعه نسبتاً بزرگ است و آدمها تفاوتهای زیادی دارند. فضایش عموماً صمیمی و خودمانی است و شرکت هم برای اینکه همکارها با هم راحتتر باشند هزینه میکند، به همین دلیل اکثر افراد از صبح به کار آمدن را راحت میپذیرند. مزایا مثل صبحانه، ناهار، میانوعده و هدیههای مناسبتی بین همه یکسان است، اما حقوق به نظر لِولی مدیر تیم بستگی دارد. منابع و فرصتهای یادگیری فراوان است و نمیشود گفت رشد درجا میزند؛ بیشتر همکارها سابقهی طولانی دارند و از نظر فنی و سلسلهمراتب رشد کردهاند و این فرصتها را به نیروهای جدیدتر هم میدهند. امسال بیمه تکمیلی بهتر شد و نماینده بیمه هر هفته حضوری میآید و کارها را جمعوجور میکند. فرهنگ بازخورد و صحبت دربارهی مسائل تقویت شده و به راحتی میشود ایدهها یا دغدغهها را مطرح کرد و شنیده میشود. به شخصه اعتمادبهنفس کاریام دوباره برگشت و چیزهای زیادی یادگرفتم. ساعات کاری انعطافپذیر است و امکان دورکاری هست؛ میتوانی با مدیرت هماهنگ کنی و دغدغهی رسیدن به موقع یا عقب افتادن کار کمتر میشود.
با اینکه واقعیتها رو خیلی ساده نمیتونم برداشت کنم، اما از دید من اداره بهطور کامل به نظرم نهایی نشده بود و مشکلات مدیریتی گستردهای داشت. حقوق معمولاً بهموقع پرداخت نمیشد و گاهی با پیگیری زیاد میتونستی بخش کوچکی ازش رو دریافت کنی. کار سخت و فشار بالا بود و از سمت مدیران خبری از تشکر یا قدردانی نبود. پاداش و مزایا هم در حداقلها قرار داشت یا اصلاً وجود نداشت. مدیرها در مسائل مختلف دخالت میکردن و بهطور کلی احساس میشد که همه به دنبال تغییر شغل و پیدا کردن فرصت بهتر با استفاده از اینترنت شرکت هستند.
وقتی به عنوان پشتیبان این شرکت کار میکردم، حس میکردم جو فضا پر از دروغ و زیرآبهزنی است. اطرافم کسانی بودند که یا ارزش لازم را نداشتند یا واقعاً شور و اشتیاق کار کردن را ندارند. احساس میکردم عمرم را برای کاری میگذارم که نه حقوق کافی دارد و نه احترام اجتماعی برخوردار است و در مجموع هیچ ارزشی ندارد. به طور خلاصه، اینجا از نظر شرافت و وضعیت کاری، حتی یک پیک موتوری هم از نظر من بهتر به نظر میرسید.
امکان انجام کار دورکاری برای من که دانشجو هستم و در خارج از تهران زندگی میکنم خیلی ارزش داشت؛ در شرکت فاخر چنین امکانی فراهم بود و این موضوع برایم بسیار مهم بود. به عنوان برنامهنویس ارشد وردپرس و PHP وارد این تیم شدم و فضای کار هم صمیمی بود و هم حرفهای. مدیران واقعاً همراه و پشتیبان بودند و این حمایت، تجربهای پرورشدهنده ایجاد کرد. در نتیجه هم دانش فنیم افزوده شد و هم اعتمادبهنفسم تقویت شد، که انگیزهام را برای ادامه کار بالا برد. در این مدت چیزهای زیادی آموختم و با تیم هم یادگرفتههایم را به اشتراک گذاشتم.
این تجربه را در محیطی واقعی به نحوی روشن و صریح بازگو میکنم که دیگر هیچ شائبهای دربارهی جهتگیریها نداشته باشد، اما محتوا را درست حفظ میکنم. وقتی وارد این شرکت شدم، با یک فضای سمی و ناامیدکننده روبهرو شدم؛ چیزی که انتظارش را داشتم نبود. ظاهر شرکت شاید بتواند جذاب به نظر برسد، اما پشت صحنه پر از افراد بیتجربه و جوّ کاری ناسالم بود. روابط دوستانهسازیهای غیر حرفهای و باندبازی خیلی رایج بود و رفتارهای غیراخلاقی زیادی هم وجود داشت. به عبارتی اگر هدفم صرفاً کار کردن بود، ممکن بود با اینجا کنار بیایم، اما اگر زندگی و رضایت شخصی هم برایم مهم است، به نظرم باید دنبال جای بهتری گشت.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.