به کار ورود به شرکت شهدینه آران برای من تجربهای ناامیدکننده بود و به خاطر فضای محدودِ پارتی و روابط خانوادگی، پیشرفتی احساس نمیکردم. گفته میشود که رزومه فرستادن فایدهای ندارد و برای بسیاری از موقعیتها مانند مدیریت خدمات هم اگر آقازاده نباشی، شانس پذیرفته شدنت کم است. در بالادست شرکت هم به نظر میرسد مدیرعامل رفته و رفیقها و شبکهٔ محدودی همچنان باقیاند، و نتیجه این چنین است که حس میکنم در میان دوستان و حلقههای خاص گیر کردهام.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
مدیر سمی حسود اجازه رشد به کسی نمیده نمیزاره نیرویی که کار بلده دیده بشه از ترس اینکه نکنه جاشو بگیرن برعکس به نیرویی که سواد نداره بها میده چون همیشه زیر دستش میمونه عملا میگه مسئولیت پذیری زیادی خوب نیست سازمان خیلی خوبیه ولی این واحد با این مدیر یک محیط سمی خالص است توی بخش هی دیگه مشغول به کار بشید ولی خودتونو نابود نکنید و توی این واحد نرید این خانم شهپری فرد نه وجدان داره نه انسانیت و ادم به شدت ظالمی هست که به راحتی حق دیگران رو ناحق میکنه و ادعای دین داری میکنه خدا میدونه من به چشم دیدم به غیر از من چند نفر دیگرو بدبخت کرد اینو مینویسم بلکه بقیه تو چاهی که این همه ادم افتادن نیوفتن و متاسفانه با اینکه به حراست به منابع انسانی هم اطلاع داده شد باز هم تاثیری در وجود این انسان حسود دورو نداشت فقط زندگی ادمهای زیادی رو خراب کرد
شرکت گیتی پسند زمانی یکی از موفقترین مجموعههای صنعتی شهر ما بود. بنیانگذارش، مردی پرتلاش و عادل بود؛ کسی که کارگرانش را به اسم میشناخت و باور داشت ستون اصلی شرکت، همین نیروهای زحمتکشاند. اما با فوت ناگهانی او، همهچیز آرامآرام تغییر کرد. مدیریت به دست هیئتمدیرهای افتاد که بیشتر از آنکه دغدغه تولید داشته باشند، درگیر اعداد و نمودارها بودند، چشمهایشان را به روی فسادها بسته بودند و هیچکس دیگر صدای کارگران را نمیشنید. اولین موج تعدیل نیرو که آمد، همه شوکه شدند؛ قدیمیترین و وفادارترین کارکنان با چند سر عائله، یکییکی اخراج شدند، آن هم به بهانه بهینهسازی هزینهها. در همین میان، عجیبترین چیز این بود که بعضی نیروهای فاسد و سوء استفاده گر نهتنها حذف نشدند، بلکه بیشتر هم دیده شدند. سرپرستی در دفتر تهران به نام م.ص که همه ی افراد کارخانه از مدیران تا کارگران از بیانضباطی و سوءاستفادههایش خبر داشتند، همچنان در جایگاهش باقی ماند. زمزمههایی در شرکت میچرخید؛ از مأموریتهای کاری عجیبی که بیشتر شبیه سفرهای تفریحی بودند. او با یکی از کارمندان نزدیکش، که رابطهای غیرحرفهای با او داشت، به اسم مأموریت به این شهر می آمد و بارها کارکنان شرکت آنها را در یک اتاق مشترک هتل با هم می دیدند و جالبتر اینکه هزینهها را شرکت پرداخت میکرد و تمامی خط قرمز های بنیان گذار شرکت را رد کرده بود در حالی که شرکت و مدیران اصلی به ظاهر مذهبی هستند ولی چشم هایشان را روی چنین فسادهای اخلاقی امثال م.ص بسته بودند. هیچکس جرأت اعتراض به فساد او نداشت. هرکس حرفی میزد، فردای آن روز اسمش در لیست خروجیها دیده میشد. کارخانه هنوز کار میکرد، دستگاهها روشن بودند، اما روحی در آن جریان نداشت. دیگر خبری از همدلی، انگیزه یا افتخار نبود. کارگران باقیمانده فقط برای حقوق آخر ماه سر کار میآمدند، نه برای ساختن آینده. و واقعیت همین بود؛ شرکتی که زمانی با ارزشها ساخته شده بود، حالا زیر سایه بیعدالتی و فساد امثال این سرپرست، فقط پوستهای از گذشتهاش را حفظ کرده بود...
با من بهخاطر بسپارید که شرکت ارتباط چارچوبی نامشخص دارد و من تنها تجربه خودم را بازگو میکنم. من به عنوان فروشنده در این مجموعه فعالیت کردم و متوجه شدم که از همان ابتدای کار وعدههای استخدامی درست اجرا نمیشدند و پرداخت حقوق به موقع انجام نمیشد. بیمه هم به شکل مطلوب برقرار نبود و مشکلات مدیریتی در شعبه تهران بیشتر خودش را نشان میداد؛ مسئول شعبه که خانمی بود، با بیدقتی عملکردها را پیش میبرد و هزینههای اضافی برای کارگران ایجاد میکرد و پرداخت هزینه غذای کارگران و مهمانان به نظر غیرمنصفانه بود. در نهایت تعددی از همکاران اخراج شدند و فقط تعدادی باقی ماندند که وضعیتشان همچنان دشوار است. احتمال دارد در زمانهای نزدیک به پایان سال دوباره آگهی استخدام بدهند؛ به نسخهای که تجربه کردهام، به نظر میرسد شرکت در وضعیت نامناسبی قرار دارد و توصیه میکنم احتیاط کنید.
دوستانه به من میگفتند که اولین آموزشها برای نیروی کار همان روانشناسی است و سؤال میکردند تا حالا به چه نتیجهای رسیدی. اگر دنبال موفقیت هستی، از کار اداری دست بکش و اینجا بیا. این سبک رفتارها باعث میشود افراد از کارشان جدا شوند و از اینجا به بیرون رانده شوند. شرکت تلاش میکند با گفتن عباراتی پویا و امیدوارکننده، حس مثبتی ایجاد کند، اما واقعیت این است که اکثر نیروها از جای دیگری آمدهاند و ادعای ترک کار قبلی را مطرح میکنند. نتیجه اینکه گاهی تصور میشود شرکت میتواند پنج کشور را همزمان بهطور واقعی در اختیار بگیرد، در حالی که کمتر کسی از این موضوع مطمئن است و برخی از کارکنان سابق هم از جای دیگر آمدهاند. این فضا نشان میدهد که بخش زیادی از کارکنان فعلی از جای دیگر آمدهاند که مدعیاند کار قبلی را رها کردهاند.
در اینجا من سه سال مدیر تولید بودم، اما فهمیدم که در این مجموعه همهجا با روابط و پارتیبازی پیش میرود و تفاوتی بین ردهها دیده نمیشود. صاحب شرکت وانمود میکند که به فداکاری و خوبی مینگرد، اما واقعیت این نیست و هر تصمیم نهایی را خودش میگیرد و خوب بلد است ظاهر را حفظ کند تا در هر محیطی با هر سطح اجتماعی و فکری کنار بیاید. منظورم از هر فرمان دقیقا همین است، از جمله تعدیل نیرو یا هر چیز دیگر که گفتم. بهطور کلی اینجا به نظر من یک شرکت خصوصی است که مشابه خیلی جاهای دیگر عمل میکند. از دنبال شدن یا پیگیری بیش از حد بپرهیزید و به خودتان فکر کنید. انسانها برای جهان خارج میآیند و بهتر است زمانتان را برای خودتان صرف کنید نه برای کارفرما؛ چنین محیطهایی به نام روابط ارباب و رعیت توصیف میشوند و معمولا با لفظ کارفرما و کارگر از آنها یاد میشود. در پایان، برای آینده و زندگی خودتان تلاش کنید و به خودتان اهمیت بدهید.
من در یکی از واحدهای زیرمجموعه گروه انتخاب اسنوا کار میکنم و با وجود این که انتظار داشتم در محیطی منظم و مسئولانه کار کنم، بهطور کلی تجربهای ناخوشایند داشتم. نظم در شرکت کم بود و تعهد نسبت به وعدهها چندان مشخص نبود. مسئله اصلی اینجاست که حقوقها به صورت شفاف و روشن سیستمبندی نشده بود و گاهی سردرگمی در مذاکرات پرداخت وجود داشت. در کنار آن، صداقت منابع انسانی هم بهطرز قابل توجهی زیر سوال بود. اگر تصمیم دارید وارد گروه یا شرکتهای زیرمجموعه شوید، توصیه میکنم حتما توافقنامه مالی را بهدست آورده و از مسئول مربوطه تأیید کتبی بگیرید تا بعدها سوءتفاهمی پیش نیاید. در کل، تجربه من بهعنوان تجربهای پر از چالش و نیازمند احتیاط تعبیر میشود.
شرکت گروه توسعه سرمایه گذاری انتخاب اسنوا را تجربه کردم و به عنوان اپراتور در شغلم با چالشهایی روبهرو شدم. قراردادها برای آغاز دوره جدید بسته نشده بود و اوضاع خیلی سخت بهنظر میرسید؛ بههمین دلیل با وجود مجرد بودنم دلم خیلی بهتپش افتاد و اضطراب گرفتم. با این همه سعی کردم ناامید نشوم و امیدوارم روزهای دشوار هم سپری شود و این بحرانها به پایان برسد.
بهطور کلی اوضاع این شرکت را خوب دیدم و در شرایط اقتصادی فعلی تا حدی میشود روی آن حساب کرد؛ هرچند مثل هر کار دیگری، چالشهای خودش را دارد، اما آموزشهای حین کارش بهخوبی ارائه میشود و جای پیشرفت هم قابل مشاهده است.
شب اولی که وارد شرکت شدم با هدفی روشن برای فروش و رسیدن به طرحهای بالای درآمد آغاز کردم؛ اما خیلی زود فهمیدم که اولویتها بیش از هر چیز روی پارتیبازی و رفتارهای منصوبی میچرخد. ساعات کار طولانی بود: از نه صبح تا ده شب در فروشگاه حضور داشتم و در طول روز میتونستی از فرصت نهار استفاده کنی و دوباره برگردی. حقوق تعطیلات و روزهای جمعه بهطور معمول لحاظ نمیشد چون میگفتند پورسانت بالا میگیرم و حقوق بهصورت اقساطی پرداخت میشود و نظم مشخصی نداشت. گاهی آخر ماه و گاه وسط ماه پرداختها انجام میشد و بهخاطر فشار، فاکتورهای پرداختی عقب میافتاد. فشاری فکری بالا وجود داشت و جلسات منظم زیادی برگزار میشد که گاهی باعث تخریب شخصیت میشد. مشتریان هم نسبتا شکایت زیادی داشتند و موقعیت برای سبک زندگی متاهلی مناسب نبود. همچنین سفته سنگینی بهعنوان تضمین میگرفتند و مبلغ آن بالا بود، حدود ۶۰۰ میلیون. در کل احساس میکردم که این محیط برای ادامه کار با شرایط منطبق نیست.
در این شرکت تجربهی کار به عنوان اپراتور برام آغاز شد و زمانی که از اونجا بیرون رفتم، فهمیدم چقدر فضای کار میتونه سخت و با فشار باشه. من سه ماه اونجا بودم و روزهای طولانی کار میکردم؛ از نظر زمانی، حدود پانزده ساعت درمیکشید با احتساب رفت و آمد، و هر دو هفته شیفت من تغییر میکرد؛ یک هفته صبح و یک هفته شب، از پنج تا هشت. اولين تجربهی کارم توی شرکت بود و از این رو خیلی ناراحتم که چنین شرایطی رو تجربه کردم. برای کسائی که به خاطر پول یا فشارهای غیرکاری به این شرکت فکر میکنن، توصیه میکنم با دقت بیشتری تصمیم بگیرن؛ چون فضای کار اونجا به نظر من به شدت سختگیرانه است و حتی در روزهای تعطیل هم به کار میپردازد.
دو سالی بود که در این مجموعه حضور داشتم و هرگز تجربهای این اندازه سخت از کار نداشتم؛ پس از جدا شدن، به نوعی مشکلات روحی هم حس کردم. رفتار مدیران با کارکنان به شکل ارباب و برده بود؛ وقتی به هدف و پلنی که اعلام میکردن نمیرسیدیم، با تحقیر و تهدید به اخراج مواجه میشدیم. حقوق هم به بهانههای مختلف کمتر از آنچه در قرارداد و توضیح پورسانت آمده بود پرداخت میکردن و ادعا میکردن که شرکت اولویتهای دیگری دارد و باید تحمل کرد. ساعات کاری بالا بود، بدون مرخصی یا حتی استراحت در ایام تعطیل رسمی و جمعهها هم مجبور میکردن بیاییم کار کنیم. اضافهکاریها پرداخت نمیشد و اگر از پلن عقب میافتادیم از ما میخواستن جمعهها هم بیاییم؛ سفته ۶۰۰ میلیونی هم درخواست میکردن. در میان همکارکنان هیچ امیدی برای بهبود شرایط یا پیشرفت وجود نداشت؛ اگر قصد کار دارید حتما تحقیقات کاملی انجام بدهید.
ظهر با منبعی نامطمئن، تجربهام از کار در گروه توسعه سرمایهگذاری انتخاب اسنوا را با زبان خودم بازگو میکنم. کار در خط مونتاژ به شکل ممتد و پشتسرهم بود و انگار با ربات همتراز بودم؛ بهطور روزمره باید سریع و بیوقفه فعالیت میکردم و همیشه در حال حرکت بودم. ساعات کاری طولانی بود و در اکثر روزها بیش از چهارده ساعت درگیر بودم، بهحدی که خودم را عقب میکشیدم. خستگی از شدت کار به وضوح حس میشد و پای خط تولید مرتب درگیر بودم. با افزایش تیراژ تولید، کیفیت محصول کاهش مییافت و متوجه شدم که برخی قطعات خارجی با برند ایرانی ترکیب شدهاند. مواد اولیهای که استفاده میشدند، در بسیاری مواقع از جنسهای نسبتا ناموثوق و با کیفیت پایین بودند. غذای پرسنل هم از نظر بهداشت و کیفیت مناسب نبود.
در اینجا فهمیدم که فضای کار در این شرکت پرتنش بین تیمها و افراد بود و سطح توجه به آموزش پایین بود. برخوردهای سختگیرانه درباره پوشش ایجاد دردسر میکرد و حقوق و مزایای منصفانهای نسبت به شرکتهای خصوصی همرده وجود نداشت. فرصتهای رشد کافی نبود و همین باعث شد که بسیاری از نیروها خارج شوند.
ب شخصه دو سال تو سیستم کثیفی کار کردم ک فروش ۴ تا فروشگاهشون تو شهر ما به ۱ میلیارد نرسید بعد از کلی وقت ک ۴ تاش اوردم بالا عین یه دستمال پرتم کردن بیرون حتی تماس گرفتم بازرسی هم .... منی ک اونجا اتیش گرفت و ب والله با اینکه اف بودن و سر ب همکارم زدم ولی نزاشتم اتفاقی بیفته بعد از ۸ ماه ک رفتم حتی طلبم هم بم ندادن خلاصه که من بسیار برا خودم نارلحت شدم امیدوارم ی روز جامعه ما درست بشه
یعنی پدر پرسنل رو وقتی میخوان تسویهحساب کنند در میارن واقعا مالی این شرکت استفراغ آوره وقتی مساعده میخوای دوماه بعد میریزن به حسابت از ازتقا خبری نیست هیچکسی تو اداری تلفناشو جواب نمیده مدیرانش ناتوان هستن عدد قراردادت با فیش حقوقی ات نمیخونه امکان پیشرفت صفر هست فقط به درد مدیرتیم ها میخوره
6 ماه حضور در این مجموعه را تجربه کردم و متأسفانه نتایج مثبتی به دست نیامد. جلسات فاقد هدف مشخص و نقشه راه بود و به نظر میرسید که روند مدیریتی هم مشخص نیست. حقوق و دستمزد کارکنان در موعد مقرر و با تاخیرهای طولانی پرداخت میشد. مدیریت مجموعه نیز به نظر بیهدف میآمد.
به هیچ وجه گول شرکت رو نخورید! شدیدا ضعف مدیریتی دارند پرداختی ها با چندماه تاخیر و کمتر از مقدار توافق انجام میشه و وقتی از شرکت میرید هم دیگه باید کلا بیخیال طلب هاتون بشید واقعا به درد نخور و افتضاح هست مطمئن باشید اگر برید پشیمون میشید
سلام فروشگاه های این شرکت از ۹صبح تا ۲۱.۳۰ شب یکسره دایر هستش ساعات کاری و حقوقش طبق قانور کار نبوده اصولا مدیرانی که سابقه فروش بستنی ماست دارن امدن این صنف در حالی که صنف لوازم خانگی ادم کابلد و زرنگی میخواهد ارتقا شغلی وجود نداره و حقوق هم اقساطی واریز میشه روز های تعطیل هم فروشگاه دایره مرخصی نمیدن امنیت شغلی نداره و ماهیانه قرار داد میدن
اگه میخواین بی کار باشید و حقوق بگیرید بیاید اینجا. البته اونقدر دور از شهر هست که حوصله تون سر میره توی مسیر. هیج اهمیتی به یادگیری داده نمی شه و هیچ پروژه درست درمونی هم تعریف نمیشه. همش کپی برداری از محصولات چینی و ترکی. طراحی اصلا وجود نداره فقط مهندسی معکوس. به کیفیت خروجی کار هم اصلا توجه نمیشه و محصولات با قیمت جندبرابری به مشتری فروخته میشه.
به کار ورود به شرکت شهدینه آران برای من تجربهای ناامیدکننده بود و به خاطر فضای محدودِ پارتی و روابط خانوادگی، پیشرفتی احساس نمیکردم. گفته میشود که رزومه فرستادن فایدهای ندارد و برای بسیاری از موقعیتها مانند مدیریت خدمات هم اگر آقازاده نباشی، شانس پذیرفته شدنت کم است. در بالادست شرکت هم به نظر میرسد مدیرعامل رفته و رفیقها و شبکهٔ محدودی همچنان باقیاند، و نتیجه این چنین است که حس میکنم در میان دوستان و حلقههای خاص گیر کردهام.
مدیر سمی حسود اجازه رشد به کسی نمیده نمیزاره نیرویی که کار بلده دیده بشه از ترس اینکه نکنه جاشو بگیرن برعکس به نیرویی که سواد نداره بها میده چون همیشه زیر دستش میمونه عملا میگه مسئولیت پذیری زیادی خوب نیست سازمان خیلی خوبیه ولی این واحد با این مدیر یک محیط سمی خالص است توی بخش هی دیگه مشغول به کار بشید ولی خودتونو نابود نکنید و توی این واحد نرید این خانم شهپری فرد نه وجدان داره نه انسانیت و ادم به شدت ظالمی هست که به راحتی حق دیگران رو ناحق میکنه و ادعای دین داری میکنه خدا میدونه من به چشم دیدم به غیر از من چند نفر دیگرو بدبخت کرد اینو مینویسم بلکه بقیه تو چاهی که این همه ادم افتادن نیوفتن و متاسفانه با اینکه به حراست به منابع انسانی هم اطلاع داده شد باز هم تاثیری در وجود این انسان حسود دورو نداشت فقط زندگی ادمهای زیادی رو خراب کرد
شرکت گیتی پسند زمانی یکی از موفقترین مجموعههای صنعتی شهر ما بود. بنیانگذارش، مردی پرتلاش و عادل بود؛ کسی که کارگرانش را به اسم میشناخت و باور داشت ستون اصلی شرکت، همین نیروهای زحمتکشاند. اما با فوت ناگهانی او، همهچیز آرامآرام تغییر کرد. مدیریت به دست هیئتمدیرهای افتاد که بیشتر از آنکه دغدغه تولید داشته باشند، درگیر اعداد و نمودارها بودند، چشمهایشان را به روی فسادها بسته بودند و هیچکس دیگر صدای کارگران را نمیشنید. اولین موج تعدیل نیرو که آمد، همه شوکه شدند؛ قدیمیترین و وفادارترین کارکنان با چند سر عائله، یکییکی اخراج شدند، آن هم به بهانه بهینهسازی هزینهها. در همین میان، عجیبترین چیز این بود که بعضی نیروهای فاسد و سوء استفاده گر نهتنها حذف نشدند، بلکه بیشتر هم دیده شدند. سرپرستی در دفتر تهران به نام م.ص که همه ی افراد کارخانه از مدیران تا کارگران از بیانضباطی و سوءاستفادههایش خبر داشتند، همچنان در جایگاهش باقی ماند. زمزمههایی در شرکت میچرخید؛ از مأموریتهای کاری عجیبی که بیشتر شبیه سفرهای تفریحی بودند. او با یکی از کارمندان نزدیکش، که رابطهای غیرحرفهای با او داشت، به اسم مأموریت به این شهر می آمد و بارها کارکنان شرکت آنها را در یک اتاق مشترک هتل با هم می دیدند و جالبتر اینکه هزینهها را شرکت پرداخت میکرد و تمامی خط قرمز های بنیان گذار شرکت را رد کرده بود در حالی که شرکت و مدیران اصلی به ظاهر مذهبی هستند ولی چشم هایشان را روی چنین فسادهای اخلاقی امثال م.ص بسته بودند. هیچکس جرأت اعتراض به فساد او نداشت. هرکس حرفی میزد، فردای آن روز اسمش در لیست خروجیها دیده میشد. کارخانه هنوز کار میکرد، دستگاهها روشن بودند، اما روحی در آن جریان نداشت. دیگر خبری از همدلی، انگیزه یا افتخار نبود. کارگران باقیمانده فقط برای حقوق آخر ماه سر کار میآمدند، نه برای ساختن آینده. و واقعیت همین بود؛ شرکتی که زمانی با ارزشها ساخته شده بود، حالا زیر سایه بیعدالتی و فساد امثال این سرپرست، فقط پوستهای از گذشتهاش را حفظ کرده بود...
با من بهخاطر بسپارید که شرکت ارتباط چارچوبی نامشخص دارد و من تنها تجربه خودم را بازگو میکنم. من به عنوان فروشنده در این مجموعه فعالیت کردم و متوجه شدم که از همان ابتدای کار وعدههای استخدامی درست اجرا نمیشدند و پرداخت حقوق به موقع انجام نمیشد. بیمه هم به شکل مطلوب برقرار نبود و مشکلات مدیریتی در شعبه تهران بیشتر خودش را نشان میداد؛ مسئول شعبه که خانمی بود، با بیدقتی عملکردها را پیش میبرد و هزینههای اضافی برای کارگران ایجاد میکرد و پرداخت هزینه غذای کارگران و مهمانان به نظر غیرمنصفانه بود. در نهایت تعددی از همکاران اخراج شدند و فقط تعدادی باقی ماندند که وضعیتشان همچنان دشوار است. احتمال دارد در زمانهای نزدیک به پایان سال دوباره آگهی استخدام بدهند؛ به نسخهای که تجربه کردهام، به نظر میرسد شرکت در وضعیت نامناسبی قرار دارد و توصیه میکنم احتیاط کنید.
دوستانه به من میگفتند که اولین آموزشها برای نیروی کار همان روانشناسی است و سؤال میکردند تا حالا به چه نتیجهای رسیدی. اگر دنبال موفقیت هستی، از کار اداری دست بکش و اینجا بیا. این سبک رفتارها باعث میشود افراد از کارشان جدا شوند و از اینجا به بیرون رانده شوند. شرکت تلاش میکند با گفتن عباراتی پویا و امیدوارکننده، حس مثبتی ایجاد کند، اما واقعیت این است که اکثر نیروها از جای دیگری آمدهاند و ادعای ترک کار قبلی را مطرح میکنند. نتیجه اینکه گاهی تصور میشود شرکت میتواند پنج کشور را همزمان بهطور واقعی در اختیار بگیرد، در حالی که کمتر کسی از این موضوع مطمئن است و برخی از کارکنان سابق هم از جای دیگر آمدهاند. این فضا نشان میدهد که بخش زیادی از کارکنان فعلی از جای دیگر آمدهاند که مدعیاند کار قبلی را رها کردهاند.
در اینجا من سه سال مدیر تولید بودم، اما فهمیدم که در این مجموعه همهجا با روابط و پارتیبازی پیش میرود و تفاوتی بین ردهها دیده نمیشود. صاحب شرکت وانمود میکند که به فداکاری و خوبی مینگرد، اما واقعیت این نیست و هر تصمیم نهایی را خودش میگیرد و خوب بلد است ظاهر را حفظ کند تا در هر محیطی با هر سطح اجتماعی و فکری کنار بیاید. منظورم از هر فرمان دقیقا همین است، از جمله تعدیل نیرو یا هر چیز دیگر که گفتم. بهطور کلی اینجا به نظر من یک شرکت خصوصی است که مشابه خیلی جاهای دیگر عمل میکند. از دنبال شدن یا پیگیری بیش از حد بپرهیزید و به خودتان فکر کنید. انسانها برای جهان خارج میآیند و بهتر است زمانتان را برای خودتان صرف کنید نه برای کارفرما؛ چنین محیطهایی به نام روابط ارباب و رعیت توصیف میشوند و معمولا با لفظ کارفرما و کارگر از آنها یاد میشود. در پایان، برای آینده و زندگی خودتان تلاش کنید و به خودتان اهمیت بدهید.
من در یکی از واحدهای زیرمجموعه گروه انتخاب اسنوا کار میکنم و با وجود این که انتظار داشتم در محیطی منظم و مسئولانه کار کنم، بهطور کلی تجربهای ناخوشایند داشتم. نظم در شرکت کم بود و تعهد نسبت به وعدهها چندان مشخص نبود. مسئله اصلی اینجاست که حقوقها به صورت شفاف و روشن سیستمبندی نشده بود و گاهی سردرگمی در مذاکرات پرداخت وجود داشت. در کنار آن، صداقت منابع انسانی هم بهطرز قابل توجهی زیر سوال بود. اگر تصمیم دارید وارد گروه یا شرکتهای زیرمجموعه شوید، توصیه میکنم حتما توافقنامه مالی را بهدست آورده و از مسئول مربوطه تأیید کتبی بگیرید تا بعدها سوءتفاهمی پیش نیاید. در کل، تجربه من بهعنوان تجربهای پر از چالش و نیازمند احتیاط تعبیر میشود.
شرکت گروه توسعه سرمایه گذاری انتخاب اسنوا را تجربه کردم و به عنوان اپراتور در شغلم با چالشهایی روبهرو شدم. قراردادها برای آغاز دوره جدید بسته نشده بود و اوضاع خیلی سخت بهنظر میرسید؛ بههمین دلیل با وجود مجرد بودنم دلم خیلی بهتپش افتاد و اضطراب گرفتم. با این همه سعی کردم ناامید نشوم و امیدوارم روزهای دشوار هم سپری شود و این بحرانها به پایان برسد.
بهطور کلی اوضاع این شرکت را خوب دیدم و در شرایط اقتصادی فعلی تا حدی میشود روی آن حساب کرد؛ هرچند مثل هر کار دیگری، چالشهای خودش را دارد، اما آموزشهای حین کارش بهخوبی ارائه میشود و جای پیشرفت هم قابل مشاهده است.
شب اولی که وارد شرکت شدم با هدفی روشن برای فروش و رسیدن به طرحهای بالای درآمد آغاز کردم؛ اما خیلی زود فهمیدم که اولویتها بیش از هر چیز روی پارتیبازی و رفتارهای منصوبی میچرخد. ساعات کار طولانی بود: از نه صبح تا ده شب در فروشگاه حضور داشتم و در طول روز میتونستی از فرصت نهار استفاده کنی و دوباره برگردی. حقوق تعطیلات و روزهای جمعه بهطور معمول لحاظ نمیشد چون میگفتند پورسانت بالا میگیرم و حقوق بهصورت اقساطی پرداخت میشود و نظم مشخصی نداشت. گاهی آخر ماه و گاه وسط ماه پرداختها انجام میشد و بهخاطر فشار، فاکتورهای پرداختی عقب میافتاد. فشاری فکری بالا وجود داشت و جلسات منظم زیادی برگزار میشد که گاهی باعث تخریب شخصیت میشد. مشتریان هم نسبتا شکایت زیادی داشتند و موقعیت برای سبک زندگی متاهلی مناسب نبود. همچنین سفته سنگینی بهعنوان تضمین میگرفتند و مبلغ آن بالا بود، حدود ۶۰۰ میلیون. در کل احساس میکردم که این محیط برای ادامه کار با شرایط منطبق نیست.
در این شرکت تجربهی کار به عنوان اپراتور برام آغاز شد و زمانی که از اونجا بیرون رفتم، فهمیدم چقدر فضای کار میتونه سخت و با فشار باشه. من سه ماه اونجا بودم و روزهای طولانی کار میکردم؛ از نظر زمانی، حدود پانزده ساعت درمیکشید با احتساب رفت و آمد، و هر دو هفته شیفت من تغییر میکرد؛ یک هفته صبح و یک هفته شب، از پنج تا هشت. اولين تجربهی کارم توی شرکت بود و از این رو خیلی ناراحتم که چنین شرایطی رو تجربه کردم. برای کسائی که به خاطر پول یا فشارهای غیرکاری به این شرکت فکر میکنن، توصیه میکنم با دقت بیشتری تصمیم بگیرن؛ چون فضای کار اونجا به نظر من به شدت سختگیرانه است و حتی در روزهای تعطیل هم به کار میپردازد.
دو سالی بود که در این مجموعه حضور داشتم و هرگز تجربهای این اندازه سخت از کار نداشتم؛ پس از جدا شدن، به نوعی مشکلات روحی هم حس کردم. رفتار مدیران با کارکنان به شکل ارباب و برده بود؛ وقتی به هدف و پلنی که اعلام میکردن نمیرسیدیم، با تحقیر و تهدید به اخراج مواجه میشدیم. حقوق هم به بهانههای مختلف کمتر از آنچه در قرارداد و توضیح پورسانت آمده بود پرداخت میکردن و ادعا میکردن که شرکت اولویتهای دیگری دارد و باید تحمل کرد. ساعات کاری بالا بود، بدون مرخصی یا حتی استراحت در ایام تعطیل رسمی و جمعهها هم مجبور میکردن بیاییم کار کنیم. اضافهکاریها پرداخت نمیشد و اگر از پلن عقب میافتادیم از ما میخواستن جمعهها هم بیاییم؛ سفته ۶۰۰ میلیونی هم درخواست میکردن. در میان همکارکنان هیچ امیدی برای بهبود شرایط یا پیشرفت وجود نداشت؛ اگر قصد کار دارید حتما تحقیقات کاملی انجام بدهید.
ظهر با منبعی نامطمئن، تجربهام از کار در گروه توسعه سرمایهگذاری انتخاب اسنوا را با زبان خودم بازگو میکنم. کار در خط مونتاژ به شکل ممتد و پشتسرهم بود و انگار با ربات همتراز بودم؛ بهطور روزمره باید سریع و بیوقفه فعالیت میکردم و همیشه در حال حرکت بودم. ساعات کاری طولانی بود و در اکثر روزها بیش از چهارده ساعت درگیر بودم، بهحدی که خودم را عقب میکشیدم. خستگی از شدت کار به وضوح حس میشد و پای خط تولید مرتب درگیر بودم. با افزایش تیراژ تولید، کیفیت محصول کاهش مییافت و متوجه شدم که برخی قطعات خارجی با برند ایرانی ترکیب شدهاند. مواد اولیهای که استفاده میشدند، در بسیاری مواقع از جنسهای نسبتا ناموثوق و با کیفیت پایین بودند. غذای پرسنل هم از نظر بهداشت و کیفیت مناسب نبود.
در اینجا فهمیدم که فضای کار در این شرکت پرتنش بین تیمها و افراد بود و سطح توجه به آموزش پایین بود. برخوردهای سختگیرانه درباره پوشش ایجاد دردسر میکرد و حقوق و مزایای منصفانهای نسبت به شرکتهای خصوصی همرده وجود نداشت. فرصتهای رشد کافی نبود و همین باعث شد که بسیاری از نیروها خارج شوند.
ب شخصه دو سال تو سیستم کثیفی کار کردم ک فروش ۴ تا فروشگاهشون تو شهر ما به ۱ میلیارد نرسید بعد از کلی وقت ک ۴ تاش اوردم بالا عین یه دستمال پرتم کردن بیرون حتی تماس گرفتم بازرسی هم .... منی ک اونجا اتیش گرفت و ب والله با اینکه اف بودن و سر ب همکارم زدم ولی نزاشتم اتفاقی بیفته بعد از ۸ ماه ک رفتم حتی طلبم هم بم ندادن خلاصه که من بسیار برا خودم نارلحت شدم امیدوارم ی روز جامعه ما درست بشه
یعنی پدر پرسنل رو وقتی میخوان تسویهحساب کنند در میارن واقعا مالی این شرکت استفراغ آوره وقتی مساعده میخوای دوماه بعد میریزن به حسابت از ازتقا خبری نیست هیچکسی تو اداری تلفناشو جواب نمیده مدیرانش ناتوان هستن عدد قراردادت با فیش حقوقی ات نمیخونه امکان پیشرفت صفر هست فقط به درد مدیرتیم ها میخوره
6 ماه حضور در این مجموعه را تجربه کردم و متأسفانه نتایج مثبتی به دست نیامد. جلسات فاقد هدف مشخص و نقشه راه بود و به نظر میرسید که روند مدیریتی هم مشخص نیست. حقوق و دستمزد کارکنان در موعد مقرر و با تاخیرهای طولانی پرداخت میشد. مدیریت مجموعه نیز به نظر بیهدف میآمد.
به هیچ وجه گول شرکت رو نخورید! شدیدا ضعف مدیریتی دارند پرداختی ها با چندماه تاخیر و کمتر از مقدار توافق انجام میشه و وقتی از شرکت میرید هم دیگه باید کلا بیخیال طلب هاتون بشید واقعا به درد نخور و افتضاح هست مطمئن باشید اگر برید پشیمون میشید
سلام فروشگاه های این شرکت از ۹صبح تا ۲۱.۳۰ شب یکسره دایر هستش ساعات کاری و حقوقش طبق قانور کار نبوده اصولا مدیرانی که سابقه فروش بستنی ماست دارن امدن این صنف در حالی که صنف لوازم خانگی ادم کابلد و زرنگی میخواهد ارتقا شغلی وجود نداره و حقوق هم اقساطی واریز میشه روز های تعطیل هم فروشگاه دایره مرخصی نمیدن امنیت شغلی نداره و ماهیانه قرار داد میدن
اگه میخواین بی کار باشید و حقوق بگیرید بیاید اینجا. البته اونقدر دور از شهر هست که حوصله تون سر میره توی مسیر. هیج اهمیتی به یادگیری داده نمی شه و هیچ پروژه درست درمونی هم تعریف نمیشه. همش کپی برداری از محصولات چینی و ترکی. طراحی اصلا وجود نداره فقط مهندسی معکوس. به کیفیت خروجی کار هم اصلا توجه نمیشه و محصولات با قیمت جندبرابری به مشتری فروخته میشه.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملا ناشناس.