به درخواست یکی از همکاران سابقم، تصمیم گرفتم تجربهای را که در این شرکت در مورد صفاتی داشتم با دیگران به اشتراک بگذارم؛ شاید بیان این تجربه باعث شود چنین اتفاقاتی برای افراد دیگری تکرار نشود. در مدتی که در این مجموعه کار میکردم، درباره رفتارهای نامناسب یکی از سرپرستان صفاتی، از جمله مواردی که پیش از این نیز درباره رفتار او با برخی کارکنان مطرح شده بود، صحبتهایی میان کارکنان وجود داشت. متأسفانه خود من نیز با رفتاری مواجه شدم که از نظر من کاملاً نامناسب و خارج از چارچوب حرفهای محیط کار بود. زمانی که در برابر پیشنهاد او ایستادم و حاضر نشدم به خواستهاش تن بدهم، بهتدریج متوجه شدم که رفتار او با من تغییر کرد و احساس کردم تلاشهایی برای بد جلوه دادن عملکرد و شخصیت من نزد مدیر واحد صورت میگیرد. موضوعی که برای من بسیار تلخ بود، نحوه برخورد مجموعه با این مسئله بود. با توجه به آنچه خودم تجربه کردم، این تصور برایم ایجاد شد که برخی افراد در سطوح مختلف مدیریتی و واحدهای شرکت ترجیح میدادند موضوعات اینچنینی به مدیران ارشد و سهامداران اصلی منتقل نشود. البته من نمیتوانم درباره نیت افراد یا وجود یک هماهنگی سازمانیافته با قطعیت قضاوت کنم؛ اما نتیجهای که من بهعنوان یک کارمند دیدم، این بود که موضوع آنطور که انتظار داشتم جدی و شفاف پیگیری نشد. در نهایت، زمانی که بخشی از توضیحاتم را با منابع انسانی مطرح کردم، احساس کردم رسیدگی مؤثری به موضوع انجام نشد و مسئله به شکل جدیتری به مدیران ارشد منتقل نشد به چه دلیل این مخفی کاری ها را می کردند نمیدانم آیا واقعا این سرپرست مستمسک یا ورق برنده ای از آنها داشت که آنها را مجبور به مخفی کاری می کرد یا خیر نمی دانم. مدتی بعد نیز شرایط بهگونهای پیش رفت که عملاً مجبور به ترک شرکت شدم. با وجود تمام تلخی این تجربه، امروز از یک موضوع خوشحالم: اینکه در برابر فشاری که احساس میکردم نادرست و غیراخلاقی است، کوتاه نیامدم، حالا نظر مدیران شرکت هرچه می خواهد باشد خودشان جوابگوی رفتارشان پیش وجدانشان خواهند بود. امیدوارم شرکتها برای شناخت واقعیت محیط کاری خود، فقط به گزارشهای رسمی مدیران اکتفا نکنند، از طریق نظرسنجیهای واقعاً ناشناس و مستقل، درباره تجربه کاریشان بازخورد بگیرند. گاهی واقعیتهایی که در ساختار مدیریتی دیده نمیشوند، در تجربه کارکنان کاملاً آشکارند. این متن را نه از روی کینه، بلکه با این امید مینویسم که اگر مشکلی در یک محیط کاری وجود دارد، پیش از آنکه افراد دیگری آسیب ببینند، دیده و جدی گرفته شود و ارزش آدم ها حفظ شود و برای شغل و درآمد مجبور به تن دادن به خواسته اینجور سرپرستان (م.ص) نشوند. به امید روزی که این مسائل به گوش مدیران کلان برسد اگر مدیران میانی بگذارند و وجدان بیشتری بخرج دهند.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
تازه با این سایت آشنا شدم و وقتی نظرات قبلی را خواندم، واقعاً تعجب کردم؛ چون از توضیحات و تجربههای مختلف کاملاً مشخص بود که صحبتها درباره همان سرپرستی بود که ما هم در مجموعه با رفتارهایش مشکل داشتیم (م ص). چیزهایی که در نظرات نوشته شده بود، با آنچه خودم در آن محیط با صفاتی تجربه کرده بودم، تطابق زیادی داشت چون همه را فراری داد تا کسی از کارش سر در نیاورد و به خراب کاری هایش ادامه دهد و جای پای خودش را محکم کند. او در طول مدت فعالیتش بارها با رفتارهای تند، غیرحرفهای و آزاردهنده با پرسنل برخورد کرده بود و فضای واحد را بهشدت متشنج کرده بود. به نظر من، اگر قرار بود کسی به اعتبار شرکت لطمه بزند، ادامه چنین رفتارهایی بیشتر از هر چیز دیگری میتوانست این آسیب را ایجاد کند. انتقاد اصلی من دقیقاً متوجه همین موضوع بود که چرا با وجود اطلاع از مشکلات و اعتراضهای پرسنل، برخورد جدی و مؤثری با رفتارهای این سرپرست انجام نشد. بیتفاوتی در برابر آزار کارکنان در نهایت باعث شد نیروهای خوب مجموعه از دست بروند و تصویری که میتوانست از شرکت بسیار بهتر باشد، تحت تأثیر رفتار یک فرد قرار بگیرد. من این تجربه را زمانی بیان کردم که دیگر در مجموعه حضور نداشتم و امیدوار بودم مدیران متوجه شوند که نادیده گرفتن چنین رفتارهایی، در بلندمدت نهتنها به کارکنان، بلکه به اعتبار و برند خود شرکت هم آسیب میزد.
مدت زیادی تحت فشار و آزارهای رفتاری و روانی سرپرست صفاتی (م ص) قرار داشتم. رفتارهای تحقیرآمیز، بیاحترامی، برخوردهای دوگانه و ایجاد فضای ترس و فشار، به مرور شرایط کاری را برای من غیرقابلتحمل کرد. از طرفی، رفتارهای غیراخلاقی و غیرحرفهای و شکلگیری روابط ناسالم و مسموم میان سرپرست و برخی از پرسنل مجموعه، فضای واحد را بیش از پیش متشنج و غیرقابلاعتماد کرده بود. در کنار این مسائل، شاهد مواردی از سوءاستفاده از موقعیت شغلی، بیانضباطی و رفتارهای غیرحرفهای نیز بودم. آنچه برای من سختتر بود، بیتفاوتی مدیران نسبت به این مسائل بود. با وجود اینکه بخش قابلتوجهی از این رفتارها و مشکلات برای مدیران قابل مشاهده یا گزارششده بود، اقدام مؤثری برای اصلاح شرایط انجام نشد و همین بیتفاوتی باعث شد این وضعیت ادامه پیدا کند. فشار و فرسایش ناشی از این محیط بهتدریج آرامش و انگیزه کاریام را از بین برد و در نهایت، وقتی دیدم مدیران در برابر این شرایط و آنچه من فساد و بیانضباطی میدانستم واکنش مؤثری نشان نمیدهند، سال گذشته تصمیم گرفتم از مجموعه جدا شوم.
وقتی یک سرپرست (م ص) صفاتی بهجای حفظ منافع مجموعه، محیط کار را به عرصهای برای روابط ناسالم، رفتارهای غیراخلاقی و تخلفات مالی تبدیل میکند، طبیعی است که نتیجه چیزی جز آسیبدیدن اعتبار و آرامش آن شرکت نباشد. متأسفانه درباره عملکرد این سرپرست، از جمله رفتارهای غیراخلاقی و همچنین مسائل و ابهاماتی در زمینه امور مالی، مطالب و گزارشهای متعددی مطرح شده است. آنچه بیش از خود این ادعاها نگرانکننده است، سکوت و بیعملی مدیرانی است که گفته میشود از این مسائل اطلاع دارند اما اقدامی جدی برای بررسی و جلوگیری از ادامه آن انجام ندادهاند. شرکتی که در برابر چنین رفتارهایی سکوت میکند، فقط یک فرد خاطی را تحمل نمیکند؛ بلکه بهتدریج اعتماد کارکنان، اعتبار سازمان و سلامت محیط کاری خود را از بین میبرد. مدیریت واقعی یعنی بررسی شفاف اتهامات، برخورد یکسان با همه و دفاع از منافع شرکت؛ نه نادیده گرفتن مشکلات به خاطر ملاحظات شخصی یا سازمانی.
این شرکت دیگه گیتی پسند نیست شرکت صفاتی پسنده همه مدیران شرکت رو سپرده بودند دست یک سرپرست در دفتر تهران ( م ص ) شخصی مفسد و بی کفایت و هرزه دختر باز صفاتی که هر بلایی دلش خواست سر این شرکت آورد و حسابی جولان می داد و برند شرکت را حسابی در بازار خراب کرد، البته که شرکت مال خودشه هرکاری دلش می خواست کرد.
در آن روزهای پرتنش جنگی و وقتی که دورکار بودم، به همراهی و درکشان از شرایط سخت واقعا فکر میکنم و قدردانشان هستم. اینکه حقوق را زودتر واریز کردند، برای من ارزش زیادی داشت و هنوز هم به خاطرش یادم میآید.
در وهله اول، شرکت بسیار مرتب و مناسبی به نظر میرسه. تیم مصاحبه رفتار خوبی داشتند. جو خوبی بود. اما مشکل بزرگ اونجاست که سفته با مبلغ بسیار بالایی رو به عنوان حسن نیت از شما درخواست میکنند و حقوق پیشنهادی شما اگر سابقه بیشتر از دو سال داشته باشید با نیروی صفر تفاوتی نمیکنه. حقوق پیشنهادی بسیار توی ذوق میزنه و از این شرکت انتظار نمیرفت. امیدوارم کارجویان توجه بیشتری داشته باشند.
جلسه مصاحبه برای من با ۴ سال سابقه، با شخصی که سابقه کار نداشت به یک صورت انجام شد. امتحان عملی و تست عملکرد برای کسی که ۴ سال سابقه کار حرفه ای دارد توی ذوق زد. محیط کار تمیز نبود و رفتار منابع انسانی خارج از اصول حرفه ای مصاحبه بود. از تجربه مصاحبه با این شرکت بسیار ناراضی هستم و امیدوارم کارجویان عزیز در انتخاب خودشون دقت کنند.
شرکتی که بعد از چندین سال فعالیت چارت سازمانی، برنامه ریزی صحیح تولید ندارد. برای جلوگیری از اخراج باید وارد یکی از باندهای قدرت شوید!!!
به کار ورود به شرکت شهدینه آران برای من تجربهای ناامیدکننده بود و به خاطر فضای محدودِ پارتی و روابط خانوادگی، پیشرفتی احساس نمیکردم. گفته میشود که رزومه فرستادن فایدهای ندارد و برای بسیاری از موقعیتها مانند مدیریت خدمات هم اگر آقازاده نباشی، شانس پذیرفته شدنت کم است. در بالادست شرکت هم به نظر میرسد مدیرعامل رفته و رفیقها و شبکهٔ محدودی همچنان باقیاند، و نتیجه این چنین است که حس میکنم در میان دوستان و حلقههای خاص گیر کردهام.
مدیر سمی حسود اجازه رشد به کسی نمیده نمیزاره نیرویی که کار بلده دیده بشه از ترس اینکه نکنه جاشو بگیرن برعکس به نیرویی که سواد نداره بها میده چون همیشه زیر دستش میمونه عملا میگه مسئولیت پذیری زیادی خوب نیست سازمان خیلی خوبیه ولی این واحد با این مدیر یک محیط سمی خالص است توی بخش هی دیگه مشغول به کار بشید ولی خودتونو نابود نکنید و توی این واحد نرید این خانم شهپری فرد نه وجدان داره نه انسانیت و ادم به شدت ظالمی هست که به راحتی حق دیگران رو ناحق میکنه و ادعای دین داری میکنه خدا میدونه من به چشم دیدم به غیر از من چند نفر دیگرو بدبخت کرد اینو مینویسم بلکه بقیه تو چاهی که این همه ادم افتادن نیوفتن و متاسفانه با اینکه به حراست به منابع انسانی هم اطلاع داده شد باز هم تاثیری در وجود این انسان حسود دورو نداشت فقط زندگی ادمهای زیادی رو خراب کرد
شرکت گیتی پسند زمانی یکی از موفقترین مجموعههای صنعتی شهر ما بود. بنیانگذارش، مردی پرتلاش و عادل بود؛ کسی که کارگرانش را به اسم میشناخت و باور داشت ستون اصلی شرکت، همین نیروهای زحمتکشاند. اما با فوت ناگهانی او، همهچیز آرامآرام تغییر کرد. مدیریت به دست هیئتمدیرهای افتاد که بیشتر از آنکه دغدغه تولید داشته باشند، درگیر اعداد و نمودارها بودند، چشمهایشان را به روی فسادها بسته بودند و هیچکس دیگر صدای کارگران را نمیشنید. اولین موج تعدیل نیرو که آمد، همه شوکه شدند؛ قدیمیترین و وفادارترین کارکنان با چند سر عائله، یکییکی اخراج شدند، آن هم به بهانه بهینهسازی هزینهها. در همین میان، عجیبترین چیز این بود که بعضی نیروهای فاسد و سوء استفاده گر نهتنها حذف نشدند، بلکه بیشتر هم دیده شدند. سرپرستی در دفتر تهران به نام م.ص که همه ی افراد کارخانه از مدیران تا کارگران از بیانضباطی و سوءاستفادههایش خبر داشتند، همچنان در جایگاهش باقی ماند. زمزمههایی در شرکت میچرخید؛ از مأموریتهای کاری عجیبی که بیشتر شبیه سفرهای تفریحی بودند. او با یکی از کارمندان نزدیکش، که رابطهای غیرحرفهای با او داشت، به اسم مأموریت به این شهر می آمد و بارها کارکنان شرکت آنها را در یک اتاق مشترک هتل با هم می دیدند و جالبتر اینکه هزینهها را شرکت پرداخت میکرد و تمامی خط قرمز های بنیان گذار شرکت را رد کرده بود در حالی که شرکت و مدیران اصلی به ظاهر مذهبی هستند ولی چشم هایشان را روی چنین فسادهای اخلاقی امثال م.ص بسته بودند. هیچکس جرأت اعتراض به فساد او نداشت. هرکس حرفی میزد، فردای آن روز اسمش در لیست خروجیها دیده میشد. کارخانه هنوز کار میکرد، دستگاهها روشن بودند، اما روحی در آن جریان نداشت. دیگر خبری از همدلی، انگیزه یا افتخار نبود. کارگران باقیمانده فقط برای حقوق آخر ماه سر کار میآمدند، نه برای ساختن آینده. و واقعیت همین بود؛ شرکتی که زمانی با ارزشها ساخته شده بود، حالا زیر سایه بیعدالتی و فساد امثال این سرپرست، فقط پوستهای از گذشتهاش را حفظ کرده بود...
با من بهخاطر بسپارید که شرکت ارتباط چارچوبی نامشخص دارد و من تنها تجربه خودم را بازگو میکنم. من به عنوان فروشنده در این مجموعه فعالیت کردم و متوجه شدم که از همان ابتدای کار وعدههای استخدامی درست اجرا نمیشدند و پرداخت حقوق به موقع انجام نمیشد. بیمه هم به شکل مطلوب برقرار نبود و مشکلات مدیریتی در شعبه تهران بیشتر خودش را نشان میداد؛ مسئول شعبه که خانمی بود، با بیدقتی عملکردها را پیش میبرد و هزینههای اضافی برای کارگران ایجاد میکرد و پرداخت هزینه غذای کارگران و مهمانان به نظر غیرمنصفانه بود. در نهایت تعددی از همکاران اخراج شدند و فقط تعدادی باقی ماندند که وضعیتشان همچنان دشوار است. احتمال دارد در زمانهای نزدیک به پایان سال دوباره آگهی استخدام بدهند؛ به نسخهای که تجربه کردهام، به نظر میرسد شرکت در وضعیت نامناسبی قرار دارد و توصیه میکنم احتیاط کنید.
دوستانه به من میگفتند که اولین آموزشها برای نیروی کار همان روانشناسی است و سؤال میکردند تا حالا به چه نتیجهای رسیدی. اگر دنبال موفقیت هستی، از کار اداری دست بکش و اینجا بیا. این سبک رفتارها باعث میشود افراد از کارشان جدا شوند و از اینجا به بیرون رانده شوند. شرکت تلاش میکند با گفتن عباراتی پویا و امیدوارکننده، حس مثبتی ایجاد کند، اما واقعیت این است که اکثر نیروها از جای دیگری آمدهاند و ادعای ترک کار قبلی را مطرح میکنند. نتیجه اینکه گاهی تصور میشود شرکت میتواند پنج کشور را همزمان بهطور واقعی در اختیار بگیرد، در حالی که کمتر کسی از این موضوع مطمئن است و برخی از کارکنان سابق هم از جای دیگر آمدهاند. این فضا نشان میدهد که بخش زیادی از کارکنان فعلی از جای دیگر آمدهاند که مدعیاند کار قبلی را رها کردهاند.
در اینجا من سه سال مدیر تولید بودم، اما فهمیدم که در این مجموعه همهجا با روابط و پارتیبازی پیش میرود و تفاوتی بین ردهها دیده نمیشود. صاحب شرکت وانمود میکند که به فداکاری و خوبی مینگرد، اما واقعیت این نیست و هر تصمیم نهایی را خودش میگیرد و خوب بلد است ظاهر را حفظ کند تا در هر محیطی با هر سطح اجتماعی و فکری کنار بیاید. منظورم از هر فرمان دقیقا همین است، از جمله تعدیل نیرو یا هر چیز دیگر که گفتم. بهطور کلی اینجا به نظر من یک شرکت خصوصی است که مشابه خیلی جاهای دیگر عمل میکند. از دنبال شدن یا پیگیری بیش از حد بپرهیزید و به خودتان فکر کنید. انسانها برای جهان خارج میآیند و بهتر است زمانتان را برای خودتان صرف کنید نه برای کارفرما؛ چنین محیطهایی به نام روابط ارباب و رعیت توصیف میشوند و معمولا با لفظ کارفرما و کارگر از آنها یاد میشود. در پایان، برای آینده و زندگی خودتان تلاش کنید و به خودتان اهمیت بدهید.
من در یکی از واحدهای زیرمجموعه گروه انتخاب اسنوا کار میکنم و با وجود این که انتظار داشتم در محیطی منظم و مسئولانه کار کنم، بهطور کلی تجربهای ناخوشایند داشتم. نظم در شرکت کم بود و تعهد نسبت به وعدهها چندان مشخص نبود. مسئله اصلی اینجاست که حقوقها به صورت شفاف و روشن سیستمبندی نشده بود و گاهی سردرگمی در مذاکرات پرداخت وجود داشت. در کنار آن، صداقت منابع انسانی هم بهطرز قابل توجهی زیر سوال بود. اگر تصمیم دارید وارد گروه یا شرکتهای زیرمجموعه شوید، توصیه میکنم حتما توافقنامه مالی را بهدست آورده و از مسئول مربوطه تأیید کتبی بگیرید تا بعدها سوءتفاهمی پیش نیاید. در کل، تجربه من بهعنوان تجربهای پر از چالش و نیازمند احتیاط تعبیر میشود.
شرکت گروه توسعه سرمایه گذاری انتخاب اسنوا را تجربه کردم و به عنوان اپراتور در شغلم با چالشهایی روبهرو شدم. قراردادها برای آغاز دوره جدید بسته نشده بود و اوضاع خیلی سخت بهنظر میرسید؛ بههمین دلیل با وجود مجرد بودنم دلم خیلی بهتپش افتاد و اضطراب گرفتم. با این همه سعی کردم ناامید نشوم و امیدوارم روزهای دشوار هم سپری شود و این بحرانها به پایان برسد.
بهطور کلی اوضاع این شرکت را خوب دیدم و در شرایط اقتصادی فعلی تا حدی میشود روی آن حساب کرد؛ هرچند مثل هر کار دیگری، چالشهای خودش را دارد، اما آموزشهای حین کارش بهخوبی ارائه میشود و جای پیشرفت هم قابل مشاهده است.
شب اولی که وارد شرکت شدم با هدفی روشن برای فروش و رسیدن به طرحهای بالای درآمد آغاز کردم؛ اما خیلی زود فهمیدم که اولویتها بیش از هر چیز روی پارتیبازی و رفتارهای منصوبی میچرخد. ساعات کار طولانی بود: از نه صبح تا ده شب در فروشگاه حضور داشتم و در طول روز میتونستی از فرصت نهار استفاده کنی و دوباره برگردی. حقوق تعطیلات و روزهای جمعه بهطور معمول لحاظ نمیشد چون میگفتند پورسانت بالا میگیرم و حقوق بهصورت اقساطی پرداخت میشود و نظم مشخصی نداشت. گاهی آخر ماه و گاه وسط ماه پرداختها انجام میشد و بهخاطر فشار، فاکتورهای پرداختی عقب میافتاد. فشاری فکری بالا وجود داشت و جلسات منظم زیادی برگزار میشد که گاهی باعث تخریب شخصیت میشد. مشتریان هم نسبتا شکایت زیادی داشتند و موقعیت برای سبک زندگی متاهلی مناسب نبود. همچنین سفته سنگینی بهعنوان تضمین میگرفتند و مبلغ آن بالا بود، حدود ۶۰۰ میلیون. در کل احساس میکردم که این محیط برای ادامه کار با شرایط منطبق نیست.
در این شرکت تجربهی کار به عنوان اپراتور برام آغاز شد و زمانی که از اونجا بیرون رفتم، فهمیدم چقدر فضای کار میتونه سخت و با فشار باشه. من سه ماه اونجا بودم و روزهای طولانی کار میکردم؛ از نظر زمانی، حدود پانزده ساعت درمیکشید با احتساب رفت و آمد، و هر دو هفته شیفت من تغییر میکرد؛ یک هفته صبح و یک هفته شب، از پنج تا هشت. اولين تجربهی کارم توی شرکت بود و از این رو خیلی ناراحتم که چنین شرایطی رو تجربه کردم. برای کسائی که به خاطر پول یا فشارهای غیرکاری به این شرکت فکر میکنن، توصیه میکنم با دقت بیشتری تصمیم بگیرن؛ چون فضای کار اونجا به نظر من به شدت سختگیرانه است و حتی در روزهای تعطیل هم به کار میپردازد.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.