شرکت مهدکودک شادلین تجربهای عالی برای من بود؛ بهقدری که بسیاری از کامنتها را که دیدم، بیشتر از خصومتهای شخصی به نظر نمیرسید. در این مجموعه روی صحت اطلاعات و رضایت مشترکها خیلی تأکید میشد و ماهیانه آزمون داشتیم و یکی از شاخصهای حقوقی، رضایت مشتری بود، پس نظر مشترک واقعاً برایمان مهم بود. سیستم تلفنی هزینه تماس را مشخص میکرد و من موظف بودم در حین مکالمه هزینه را یادآوری کنم و از طرفِ مشترک سوال کنم که آیا مایل است ادامه بدهد یا خیر. تمام اصول از پایه آموزش داده میشد و همکاران مشاورِ بسیار بااطلاعی آنجا حضور داشتند؛ همین امروز هم خیلی از دوستانم همانجا هستند و این روال همچنان اجرا میشود. پیش از آن اعتمادبهنفس صحبتکردن را بهندرت داشتم، اما کاری که در آنجا انجام دادم واقعاً به من کمک کرد تا اعتمادم به صحبت با افراد بالا برود و اکنون راحتتر با دیگران ارتباط برقرار میکنم. مدیران از میان مشاوران قدیمی انتخاب میشدند، فضا دوستانه و خودمانی بود و برای افراد مستحق فرصت رشد وجود داشت. تا دو ماه پیش در آنجا بودم و تا روز پایانی تسویهحساب کردم و هیچ مشکلی پیش نیامد.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
شرکت آموزشگاه پل دانش برای من تجربهای بوده که به شدت ناامیدکننده بود. هر روز شاهد محدودکردن اختیار کارکنان بودم؛ با وجود تجربه و تخصص، مجبور بودم دقیقاً همان کارهایی را انجام دهم که مدیر میخواست، حتی اگر اشتباه بود. همهچیز به صورت دقیق و کنترلشده میچرخید و تا حد زیادی مدیرکل بر ساعت کار هم نظارت داشت. رفتار مدیر با همکاران بسیار توهینآمیز و نامناسب بود و هر موقع صلاح میدید، امکان اخراج افراد را داشت. وقتی اینترنت اجباری قطع میشد، پرداختیها را گرو میگذاشتند تا حداقل یک ساعتی آنلاین باشند. در روزهای پرالتهاب جنگ نیز با تهدید به اخراج فشار ایجاد میکردند، در حالی که اینترنت عملاً قطع بود. بالاخره کسانی که سالها با این شرایط سازگار شده بودند را اخراج کردند و پس از تقریباً یک ماه هیچ پرداختی انجام نشد؛ تعدادی از همکاران نتوانستند حقوق خود را دریافت کنند.
در مصاحبهای با شرکت مهدکودک قصر ستارهها شرکت کردم که مربوط به لجستیک و فروش بود. ابتدا احساس کردم برای موفقیت در این فرایند شانسی دارید و بدون ارتباط ویژهای هیچ شانسی ندارید. سوالاتی که مطرح شد به نظر میرسید ارتباط کمی با مسئولیتهای شغلی داشتند و بیشتر بیربط بود. به نظر میآمد که تیم مصاحبه تجربه کافی از روند استخدام ندارد و اطلاعات مربوط به تجهیزاتی که تازه وارد کردهاند هم بهطور دقیق روشن نبود. به طور کلی رفتار مصاحبهشون دوستانه و مهربان به نظر میگرفت، اما به شکل غیرواقعی و مصنوعی بود و بهنظر میرسید هدف از مصاحبه تنها استخدام نیست. بهاحتمال، رزومهام بهدرستی بررسی نشده یا حتی دانلود نشده بود. نتیجهاش این شد که بدون ارتباطات یا پارتی، شانس زیادی نبود و هیچ ویژگی خاصی از من برایشان اهمیت پیدا نکرد.
سه سالی میشود که در آکادمی طلا فعالیت دارم و از دوران کارآموزی در بخش سرمایهگذاری تا به امروز با تغییر و پیشرفت زیادی روبهرو شدم. در این مدت هم سطح دانشم رشد کرد و هم جایگاهم از نظر ارتباطی رشد یافت. این ترکیب موجب شد همزمان با ادامهی تحصیل، کار را با جدیت و حرفهایتر دنبال کنم. تجربههایی که در اینجا کسب کردهام، به ویژه در زمینه بورس آمریکا، اقتصاد، هوش مصنوعی و نحوهی تحلیلها، به تواناییهایم اضافه کردهاند و تأثیر مثبتی روی زندگی شخصیام هم داشتهاند. اگر دنبال کشف فعالیتهای تازه در حوزه سرمایهگذاری هستید یا میخواهید در محیاتی کار کنید که دانشبهصورت واقعی پررنگتر از مدرک است، پیشنهاد میکنم حتماً به کار در این تیم فکر کنید.
به نظر من محیط کار این شرکت پر از درگیریها و رفتارهای غیرحرفهایه و این وضعیت واقعاً آزاردهنده است. از لحاظ فنی، سطح دانش تیم پایین بود و لیدها تجربه کافی نداشتن؛ خیلیهاشون اصولاً تازهکار بودن. مدیر هر بخش رو به افرادی سپرده که در اون حوزه تخصصی ندارن و تنها فکر میکنن بلدن کار رو انجام بدن. همچنین وجود مدیری که نسبت به همکاران خانم پیشنهاداتی داده و حواشی زیادی به پا کرده، فضا رو به شدت ملتهب کرده. نتیجه این شد که فضای کار به کل بچگانه و پر از روابط خانوادگی و مزاحمتهای غیرحرفهای تبدیل شده بود.
بهطور کلی حقوق و شرایط بیمه برای هر سه ماه، بهطور محاسبهای معمولی تقسیم میشود و همان مبلغ هر ماه واریز میشود؛ وسط فصل هم بهعنوان کارانه پرداخت میشود که به نظر میرسد با مفهوم واقعی کارانه تفاوت دارد. بیمه تکمیلی وجود دارد اما اکثر وقتها شرکت بیمهشان جذابیت زیادی ندارد. اتاق استراحت و اتاق بازی وجود دارد، اما مراقب باشی بیش از حد طول نکشد چون احتمال دارد بهت چیزی بگویند که بهعنوان «سیکتو» شناخته میشود و به نظر میرسد شوخیای است که به حقوق مربوط نمیشود. فضای کاری باز و اجتماعی است؛ اگر بتوانی با همکارها ارتباط بگیری، ممکن است بحثهای مالی یا خرجی برایت مطرح شود. منابع انسانی برخیشان خوباند اما بیشترشان جوان و بیتجربهاند و شکل برخوردشان مناسب نیست. تیم روانشناسی گاهی پستهای خوبی میگذارد، اما این پستها به حقوق شما ربطی ندارد. بهعنوان مزیت، یک وعده میوه و بودجه کوچکی برای خوراکی یا پارکینگ یا یخچال طبقه در نظر میگیرند. صبحها اگر قبل از ۸:۳۰ بیایی، میخوری. در لابی یک کافیشاپ کوچک هست؛ لیوان خودت را بیاور تا قهوه بگیری. در ایام عید و یلدا به مقدار کمی آجیل میدهند و اضافهکاری بهندرت وجود دارد مگر اینکه تیملید ایمیل بزند و تأییدش کند. گزارشهای لاگ جیرا بهقوت میگویند روی حقوق تأثیر ندارد، اما عملاً تأثیر میکند و این را نمیشود دقیقاً قبول کرد. بودجه آموزش وجود دارد، اما تقریباً بهاندازه حقوق یک ماه در سال است. وقتی از شرکت میروی، گواهی حسن انجام کار داده میشود و اگر برای مهاجرت تحصیلی بخواهی، پس از مدت طولانی بهمثابه جابآفر کمکات میکند تا پروندهات به نفعات باشد. رعایت بهداشت و پوشش نیز ارزیابی میشود و این مواردروی حقوق تو اثر میگذارد. صندوق بازنشستگی خوب است اما اگر به دنبال تجربه فنی عمیق هستی، شاید چندان مناسب نباشد؛ چرا که شرکت عموماً با فناوریهای نوین بهطور کند پیش میرود و پر است از بدپراتیسها و لیدهای کمسواد. اگر بتوانی با لیدا ارتباط داری، میتوانید به آنها چیزی بیاموزی؛ در غیر این صورت معمولاً از تو با تعارفی کلی صحبت میشود که میگویند من تیم لیدم و این حرفها. در نهایت، به جز لیدرها و مدیران، باقی همکاران باحال و همفهم هستند و فضای گروهی خوب است.
من حدود یک سال کمی بیشتر نزدیک یک ماه بدون حقوق با عنوان کارآموزی و بدون حقوق کار کردم در ابتدا فضا دوستانه و مشارکتی به نظر می رسید اما بعد از تعیین مشاور ها و گذشت زمان رفتار های غیر محترمانه و از بالا به پایین مشاور ها شروع شد و به خاطر کوچک ترین مشکلی حرف جریمه و کاهش حقوق و اخراج مطرح می شد و حتی در صورت پر کردن تایم تماس ها حقوق پرداختی به زمان صرف شده نمی خورد حقوق بسیار پایین و تقریبا میشه گفت خیریه هست و با کوچیک ترین انتقادی از اونجا طرد می شید اگه برای روح و روان خودتون ارزش قائل هستید دوری کنید یک سالی که موندم فقط و فقط به خاطر دانش آموزهام و برخی دوستانی که پیدا کردم بود و گرنه رفتار مدیران و مشاوران بسیار غیرحرفه ای و جانب دارانه به مشاور ها به خاطر تفاوت پوشش داشتن.
در این شرکت به شدت احساس ناامیدی داشتم؛ همه چیز از همان روزهای اول به هم ریخته بود و من بهشدت حس میکردم که پشت این فضا، بینظمی و بیتفاوتی موج میزند. محیط کار پر از رفتارهای غیرحرفهای و نمایشهای بیمعنا بود، جدیت و حرفهایگری به چشم نمیآمد و انگار همهجا نوعی شوخی و لودگی رایج بود. بهعلاوه، با آمدن تیم جدید مدیر و سرپرست، وضعیت شرکت بیصاحب و بیسامانتر از قبل شد و من احساس کردم جایی که باید رشد میکردم، به یک فضای ناامیدکننده تبدیل شده است.
شرکت اسکیل آپ برای من تجربهای سریع و سطحی بود. به محض ورود، مصاحبه کوتاه و بیجزئیاتی داشتیم و هیچ توضیحی درباره شرکت یا پروژه به من داده نشد. وقتی وارد پروژه شدم، تازه با مجموعهای از فناوریها آشنا شدم و انتظار داشتم راهنمایی کافی دریافت کنم، اما حمایتی وجود نداشت و چند توصیه هم بهنظر اشتباه میآمدند؛ به مرور توضیحاتی که میگرفتم، روشن نبود که اینها اشتباهاند یا بهخاطر کماطلاعی بودهاند. تصمیم گرفتم از شرکت بیرون بروم، چون محیط برایم دیگر قابلتحمل نبود. بدترین بخش وقتی بود که قرار بود جدا شویم و مدیر حتی یک جمله خداحافظی هم نگفت و دلیل ترک من را نپرسید یا برای جلوگیری از تکرار اشتباهات کمکی نکرد. بعد از قطع همکاری هم مدیرعامل من را بلاک کرد. البته برخی ادعا میکنند که همه دوستانه رفتار میکنند، ولی واقعیت چیز دیگری است. با این حال دوستهای خوبی در میان همکارانم داشتم و اگر بخواهم از نکات مثبت بگویم، این است که شرکت نسبتاً بهروز کار میکند و محیط و امکانات نسبتاً مناسبی داشت.
دوست دارم برای اسکیل آپ تجربهام رو به زبان خودم بازگو کنم.اوایل کار اوضاع آرومتر و سازمانیافتهتر به نظر میرسید، اما اکنون تیم منابع انسانی خیلی فعال نیست و تصمیمها بیشتر دست مدیران است. مدیران هم سن بالایی دارند و اخیراً تحرک و انگیزهای از سمتشان نمیبینم. این وضع باعث میشود حتی اگر فردی با انگیزه و دغدغهمند باشه هم حرکت خاصی پیش نیاد، چون اختیار کافی ندارند و صدای پیشنهادها بهطور جدی شنیده نمیشود. به آینده هم امیدی به تغییر وضع ندارم، کاش اوضاع بهتری بود. در گذشته واقعاً حس خوبی داشتیم اما حالا آن انرژی و فضا وجود ندارد و حیف است.
مدیران واقعاً همدل هستند و همیشه دنبال رشد من و همکارانم میگردند. سه سالی است که در این مجموعه فعالیت میکنم و طی این دوره ضمن فراهم بودن دورهها و آموزشهای بهروز بهصورت رایگان، فرصت یادگیری مداوم نصیبم شده. فضای کاریمان خیلی صمیمی و گرم است و در زمانهای سخت هم جو گروهی به من آرامش میدهد تا بهراحتی بتوانم ادامه بدهم. در کل، اینجا مسیر مناسبی برای پیشرفت و ارتقای مهارتهایم محسوب میشود.
رفتار بد سرپرست ها و مدیران عدم هماهنگی در کارها حجم کار فوق العاده بالا حقوق و مزایا خیلی کم ( پایین تر از وزارت کار عملا ) ساعت کاری متغیر هست و مواقعی که از قبل برنامه ریزی انجام شده برنامه تغییر میکنه آپدیت ها و تغییرات کاری یهویی و بی برنامه بودن در طول مدت قرارداد حقوق به صورت ساعتی هست و نه ساعتی که درگیر فرآیند کار هستی صرفا ساعتی که دقیق داخل تماس بودی با دانش آموز که خب در طی روز اگر 12 ساعت وقت بزاری حدود شاید 8 ساعت خروجی ازش دربیاد که میشه ساعت کاری وزارت کار عملا بیشتر کارش توی عصر هست که دانش آموزا مدرسه نباشن و تعداد خیلی کمی هست که صبح باشه تماس هاشون مشکلات کاری و قطعی سامانه و خیلی موارد هست که رسیدگی نمیشه و نیرو ها معمولا شاکی هستن ولی هیچ تاثیری نداره و هر دفعه اعتراض بکنی میگن سفته ات رو میزاریم اجرا و جریمه ات میکنیم و فلان اگرم خیلی خیلی نیروی خوبی باشی همینطوری نگاهت میکنن میگن خب همینه که هست و دیگه قرارداد بعدی رو خب امضا نکن و اصلا احترام گذاشتن معمولی رو هم بلد نیستن واقعا و همش تیکه میندازن توی موقعیت های مختلف و نگاه از بالا به پایین دارن به پشتیبانان اکثر کار به صورت دورکاری هست ولی طبق خواسته اونا هست یعنی تعطیلات رسمی عید نوروز همه اینا باید کارشون انجام بشه و اهمیتی براشون نداره 1 روز باید هر هفته به صورت حضوری اومد داخل خود موسسه توی میدان فردوسی تهران
برای مصاحبه دعوت شدم و قبل از حضور، رزومهام را فرستاده بودم؛ با وجود اینکه دقیقاً سر وقت نرسیدم، گفتند عجلهای نیست. فرصت جلسه را مدیر فنی به طور مستقیم برگزار کرد و مسئول پشتیبانی حضور نداشت. تقریباً نیم ساعت طول کشید و در خلال آن هم پرسشهای فنی مطرح شد و هم سوالهای عمومی؛ به نظر میرسید اولویت شرکت، وفاداری به سیستم و چارچوبهای آن است، چون دورهی کارآموزی حقوق داشت.
شرکت ابتکار راهبرد کوشش تجربهای ناخوشایند را برای من رقم زد. در نهایت، پس از حدود دو هفته از آغاز روند مصاحبه، تماس گرفتند و گفتند پذیرفته شدهام و برای امضای قرارداد زمانی تعیین کردند. اما وقتی قرارداد را جلوی من گذاشتند، دو شرط شفاهی اضافه مطرح شد که در مصاحبه یا زمان قبلی هیچکس اشارهای به آن نکرده بود. یکی اینکه دوره اول قرارداد بهصورت آزمایشی خواهد بود و در صورت رضایت طرفین قرارداد دائمی میشود. دیگری اینکه حقوق ماه اول بر مبنای قانون کار محاسبه میشود، نه حقوقی که ما توافق کرده بودیم که تقریبا دو برابر پایه بود. بعد از آن فهمیدم کار با سفته هم هست و اگر از پذیرش این شرط امتناع کنم، استخدامی انجام نمیشود، حتی اگر تجربهام بیشتر از سایرین باشد. ظن من این بود که دوره آزمایشی برای سنجش تواناییهاست، اما شیوه کار این بود که برای هر پوزیشن چند نفر را میآوردند تا در نهایت کسی که مطیع مدیر باشد باقی بماند. واقعا باید قول «بله قربان» میدادم تا بتوانم ماندگار شوم. شرایط به گونهای بود که در برخی روزها اصلا فرصت ناهار نبود. یک نرمافزار چت سازمانی داشتند که حتی وقتی در خانه بودی هم موظف بودی به پیامها پاسخ دهی. تاخیرها به شدت از حقوق کم میشد و اضافهکاری یا پرداخت نمیشد یا با همان ضریب پایه محاسبه میشد. جلسات زیادی داشتیم و با تیمهای مختلف گاه مینشستیم تا درباره کارهای بیربط به ما توضیح دهند و نیمی از زمان در این مذاکرات صرف میشد. مدیرعامل در همه چیز دخالت میکرد و گمان میکردم حتی چتهای بین ما را میبیند. دو هفته پس از ورود، چون من همان سبک «بله قربان» نبودم، گفتند بار فنیام کم است و مرا اخراج کردند. در زمان خداحافظی، برگه استعفای اجباری جلوی من گذاشتند تا امضا کنم و تهدید کردند اگر امضا نکنم سفته اجرا خواهد شد. در نهایت حقوق قانونیام را هم به شکلهای مختلف کم کردند و با بهانههای گوناگون پرداختی نداشتند. تنها نکته مثبت، حضور یکی از همکاران واحد منابع انسانی بود که واقعا برای منافع ما تلاش میکرد، هرچند دستش بسته بود و تا جایی که خبر دارم، او هم بهخاطر شرایط شرکت از آنجا رفت.
در برخورد با ارشاد دماوند احساس کردم که حرفهای زیادی برای گفتن دارد اما اوضاع آن طور که انتظار میرود پیش نمیرود. واقعا feels مانند این است که وقت و انرژیام در اینجا هدر میرود و هر دانشگاهی از اینجا بهتر به نظر میرسد. در دوره اخیر با توجه به وضعیت همه دانشگاههای ایران، امتحانها به صورت مجازی برگزار میشد و دانشگاه ارشاد از دانشجوها درخواست حضور فیزیکی داشت؛ این مسئله با وجود اینکه کل کشور مجازی بود، گلایههای زیادی به همراه داشت. به مدیر آموزشی نسبت بدهند که مسئولیت واضحی در این زمینه نداشت و امکانات مناسبی هم دیده نمیشد. اگر سطح پایینترین نمره را هم بخواهیم نگاه کنیم، به نظر میرسد که حضور در اینجا به صرفه نیست. در اسفند سال گذشته وضعیت از نظر کلاسها نامشخص بود؛ به گونهای که برخی تصور میکردند تنها چند روز ادامه دارد اما در واقع مدت زیادی طول کشید و کلاسهای اسفند به طور کامل برگزار نشد یا به تاخیر افتاد. امتحانات هم به تیر ماه منتقل شد و این تغییرات طولانیمدت، زمان و انرژی را تلف کرد. این مسائل به دلیل نبود مدیریت مناسب در حوزه آموزش بود. ما به صورت مجازی درس میخواندیم اما امتحانات میانترم حضوری شد، در حالی که در کل کشور اکثر واحدها مجازی بودند. فضا به نظر آزاردهنده بود و با تغییر چرخهها، نخست گفتند امتحانات مجازی است و بعد از آن اعلام کردند حضوری خواهند بود. حالا که بسیاری از دانشگاهها مجازی امتحان میگیرند و معدلها هم در نتیجه بهتری رسیدهاند، ما ناچار شدیم حضوری امتحان بدهیم و این موضوع تأثیر منفی روی معدلمان گذاشت. به طور کلی احساس میکنم اینجا خیلی بیخاصیت است و کسی نبود که به من توضیح بدهد وگرنه تصمیمم برای حضور در اینجا را تغییر میدادم. اساتید اکثرشان بالای شصت سال هستند و درست متوجه نمیشوند چه میگویند؛ با این حال دانشهای اساتید ساده و قابل فهم است، اما به نظر بسیاری بازنشستهها بهتر است کنار بروند. بعضی اساتید جوان هم وجود دارند اما تعدادشان کم است. نسبت به دانشگاهی که از نظر ارائه امکانات و جو آموزشی همسطح با دانشگاههای آزاد نیست، نمیتوانم آن را مثبت ارزیابی کنم. در نهایت اینکه خیلیها معتقدند آزاد بودن دانشگاه و شهری که همسطح با آزاد است، مزیت بزرگی است؛ اما در اینجا به نظر میرسد که محیط آموزشی به گونهای نیست که آرامش لازم را برای تمرکز و پیشرفت فراهم کند. بسیاری به این باورند که نباید با چنین وضعیتی ادامه داد و بهتر است به دنبال محیطی باشیم که واقعا به دانشجویان ارزش قائل باشد. همچنین برخی از رویهها در تصحیح برگهها و نمرهدهی هم به نظر ناعادلانه میرسید و این مسئله فشارها را افزایش میداد. در امتحانات هم حضور کنترلشده مراقبان به حدی بود که دستورالعملها به سختی رعایت میشد و این موضوع میتواند روی نتیجه و آرامش دانشجو تأثیر منفی بگذارد.
در اینجا تجربهای از دوره دانشجوییام دارم که اگر بخواهید زندگی را هم تاریکتر کنید، پیشنهاد میکنم بخوانید. روح و روانم در آن دوره به شدت تحت فشار بود و احساس میکردم هیچکس حمایت نمیکند. کمبود اساتید خوب به وضوح محسوس بود و فضای آموزشی چندان باکیفیت نبود. مدیر آموزش، شخصی که نامش را نمیخواهم ببرم، از لحاظ برخوردی عجیب و دارای انگیزههای منفی بود و رفتارهایی داشت که برای من عقدهای شد. استرس همواره در کنارم بود و گاهی احساس میکردم اصلا از جنگ که پشت سر گذاشتهام، در آرامش بهدنبال یادگیری نیستم. در کنار اینها، مواردی مانند فشار مالی برای شهریهها وجود داشت و با نبود امکانات مناسب آموزش مجازی مواجه میشدم. کارکنان بخش آموزش نیز به طور مداوم آزاردهنده به نظر میرسیدند و ناراحتیهایم را چندین بار تجربه کردم. نتیجهاش این شد که پشیمان شدم و به هیچ وجه توصیه نمیکنم دوباره بیایند.
در این دانشگاه، به نظر من هزینهها خیلی بالا است و هر ترم بیشتر میشود. از طرفی، وضعیت اقتصادی دانشجوها باعث شده اساتید هم به مرور با فشارهای مالی مواجه شوند و از دید من گاهی نمرهها نسبتا پایین میشود. امکانات مناسبی وجود ندارد و به نظر میرسد کیفیت اعضای علمی هم راضیکننده نیست. بین دانشگاه آزاد و غیرانتفاعی تفاوت مشخصی احساس میشود، اما به نظر من اینجا شهریهاش با دانشگاه آزاده برابر است و امکانات و اساتید دانشگاه آزاد بهتر به نظر میرسد. در مقایسه، در اینجا گاهی نمرات بالای ۱۵ نیستند. ساعات حضورم در دانشگاه فشرده است؛ از شنبه تا سهشنبه با کلاسهای پشتسرهم، ابتدا ساعت ۸ صبح و در برخی مواقع تا ساعت ۵ عصر ادامه دارد.
برای من به عنوان دانشجو، هر ترم درسهای مشخصی رو ارائه میکردن و ترم بعد به همین شکل دوباره ارائه نمیشد؛ انگار مثل دانشگاههای دیگه که هر ترم درس جدید میدهند نبود. اساتید بهمراتب خوبی نداشتند. الان من به خاطر غیبت پنج نمره از نمره امتحانم کم شد؛ واقعا به سبک مدرسه ابتدایی بود. تدریس در حد کارشناسی بود اما نحوه گرفتن امتحان خیلی با سطح دکترا تفاوت داشت. بعضی از اساتید از بیست نفر دانشجو، ده نفر را میریختند تا درسشان برای ترم بعد ارائه شود. هر ترم شهریه را بالا میبردند و امکانات رفاهی چندانی نبود. فقط دنبال پول بودند و به نظر میرسید که میخواهند سنوات اضافه بزنند تا دوباره از من پول بگیرند. از نظر من اینجا برای مقاطع کارشناسی یا ارشد مناسب نیست.
باور کنید که بیشترین تجربه من مربوط به واحد پشتیبانی همین شرکت بود؛ جایی که با برند تاپ تورز کار میکردم و نام رسمی این مجموعه دانیال راه پرواز و سفرهای کیش است. من به عنوان پشتیبان وبسایت فعالیت داشتم و آن تجربه به قدری ناخوشایند بود که شاید بتوان گفت بدترین دوران کاریام را پشت سر گذاشتم. در شش ماه نخست بیش از بیست نفر یا اخراج میشدند یا استعفا میدادند، و این وضعیت فقط مختص واحد پشتیبانی بود چون مدیری مشخص وجود داشت که رفتارهای فشارآورانه، توهین و جاسوسی را تشویق میکرد تا از پرسنل نتیجه مطلوب گرفته شود. در جلسات منظم هر شنبه، همگی را تحقیر میکردند تا آغاز هفته را با فشار روانی آغاز کنند و اختیار کامل برای کسر حقوق هم وجود داشت. یکی از همکاران با ظاهری همدل وجود داشت که وظیفهاش این بود بررسی کند که چه کسانی با نام کوچک صدا زده میشوند یا چه کسانی خارج از ساعات کاری با هم به سینما یا کافه میروند تا اگر دیگران بهانهای داشتند، بتوانند برایشان توجیهی بیاورند. ساعات کاری در ماه تقریبا ۱۹۶ ساعت است و تعطیلات معمولا در شرکت سپری میشود؛ ممکن است هر ماه تنها دو روز تعطیلی داشته باشید. حجم کار بالاست و باید با تور داخلی و خارجی، پروازهای داخلی و خارجی، سیستمهای چارتر، هتلها، ویزا و بیمه همهچیز را در بر بگیریم و پاسخگوی هر شکایای مسافران باشیم، حتی در صورتی که مسافر مقصر باشد. از مزایا هم در حدی که نوش جان کنید، به نظر میرسد: ناهار بیکیفیت و در صورت تمایل هیچ مبلغی به شما تعلق نمیگیرد؛ برای تولد کارت هدیه صدتومانی میدهند و شب یلدا هم به هر نفر مقداری آجیل و شاخهای گل میدهند. برای مرخصی از یک ماه قبل باید هماهنگ کنید و در غیر این صورت ممکن بود مانند یکی از همکارانم که هفتهها مرخصی پزشک داشت و با دلایلی که مدیران با حساسیت زیاد مطرح میکردند، اخراج شد، رفتار شود. یکی از همکاران من با عمل گلو مواجه بود و سه روز پزشک اجازه صحبت نکردن داده بود اما مرخصی به ایشان داده نشد و نهایتا شرکت را ترک کرد؛ در نهایت گفتند باید تلفن را پاسخ بدهی. حقوق هر ماه در یکی از دو تاریخ ابتدایی یا انتهایی واریز میشد و اگر از سال قبل مرخصی داشته باشید، در پایان سال بعد واریز میشود. بیمه پس از سه ماه انجام میشود و بیمه تکمیلی هم از حقوق شما کسر میشود. تایم استراحت و ناهار در کل حدودا بیست دقیقه است و حتی در صورت کمبود استراحت به خاطر یک ثانیه نیز پاسخگو باید بود. اگر یکی از همکاران مشکلی داشت، توبیخ میشد و کسری حقوق اعمال میشد؛ چه برسد به مدیری که ممکن بود با همکاران فریاد بکشد تا نشان بدهد مدیریتی خوبی است یا نیست. اینها تنها ویژگیهایی است که مربوط به واحد پشتیبانی است و البته واحدهای دیگر تا حدودی حرفهایتر و انسانیتر رفتار میکردند. من تلاش کردم به واحدهای دیگر انتقال پیدا کنم اما معمولا انتقال به هیچ وجه امکانپذیر نبود و به دلیل شرایطی که مدیران تعیین میکردند، اکثر نیروها ترجیح میکردند از این مجموعه جدا شوند. گاهی هم شنیده میشد که فشارها به شکایاتی که به گوش دیگران میرسید، هیچ تأثیری ندارد. اکثر کارکنان فعال در این صنف گردشگری یا به صورت کارآموز بودند تا
من تجربهای رو از اینوآپ دارم که با هدف پرورش نیروی انسانی کار میکنه و وعدههایی مثل تضمین اشتغال میده، اما واقعیت چیزی فراتر از این بود. در واقع با اسم کارآموزی، آگهیهای اشتغال تو سایتهای کاریابی ثبت میکنن و برای مصاحبهها دو جلسه برگزار میشد: یکی حضوری و دیگری آنلاین، که در هر دو جلسه کارشناس فروش به حضور میآمد نه کارشناس منابع انسانی. اجرای جذب کارآموزی همچنان در کار نبود و هدف بیشتر ارائهی دورههای آموزشی با وعده اشتغال پس از پایان دوره بود. از نکات فرعی این مصاحبهها این بود که ما چند نفر از داوطلبها رو به بانک معرفی میکردن تا برای وام درخواست بدیم؛ اگر مبلغ پیش از پرداخت نمیشد، افراد دیگری جایگزین میشدند تا تسهیلات وام بگیرند. در عوض، پس از پایان دوره، ما رو برای معرفی به شرکتها آماده میکردن و مدرک رسمی دانشگاه تهران هم صادر میشد. اینکه جلسه مصاحبه در محیط دانشگاه تهران برگزار میشد، به ما کمی دلگرمی میداد که مجموعهای قابل اعتماد است. اما حدود پنج ماه از پایان دوره آموزشی گذشته بود و ما آمادگی کار تخصصی داشتیم که ناگهان پکیج جدیدی رو مطرح کردن؛ باید مبلغی پرداخت میکردیم تا معرفی بشیم، چیزی که در جلسه مصاحبه ازش حرفی زده نشده بود. گفتن تا قبل از عید ۱۴۰۴ مدرک رسمی دانشگاه تهران آماده میشود، اما اکنون هشت ماه از آن زمان میگذرد و هیچ مدرکی ارائه نشده. هیچ توضیحی هم برای این تأخیر وجود ندارد. امیدوارم هیچکس دیگهای قربانی این نوع بیزینسهای پشت پرده نشه.
شرکت مهدکودک شادلین تجربهای عالی برای من بود؛ بهقدری که بسیاری از کامنتها را که دیدم، بیشتر از خصومتهای شخصی به نظر نمیرسید. در این مجموعه روی صحت اطلاعات و رضایت مشترکها خیلی تأکید میشد و ماهیانه آزمون داشتیم و یکی از شاخصهای حقوقی، رضایت مشتری بود، پس نظر مشترک واقعاً برایمان مهم بود. سیستم تلفنی هزینه تماس را مشخص میکرد و من موظف بودم در حین مکالمه هزینه را یادآوری کنم و از طرفِ مشترک سوال کنم که آیا مایل است ادامه بدهد یا خیر. تمام اصول از پایه آموزش داده میشد و همکاران مشاورِ بسیار بااطلاعی آنجا حضور داشتند؛ همین امروز هم خیلی از دوستانم همانجا هستند و این روال همچنان اجرا میشود. پیش از آن اعتمادبهنفس صحبتکردن را بهندرت داشتم، اما کاری که در آنجا انجام دادم واقعاً به من کمک کرد تا اعتمادم به صحبت با افراد بالا برود و اکنون راحتتر با دیگران ارتباط برقرار میکنم. مدیران از میان مشاوران قدیمی انتخاب میشدند، فضا دوستانه و خودمانی بود و برای افراد مستحق فرصت رشد وجود داشت. تا دو ماه پیش در آنجا بودم و تا روز پایانی تسویهحساب کردم و هیچ مشکلی پیش نیامد.
شرکت آموزشگاه پل دانش برای من تجربهای بوده که به شدت ناامیدکننده بود. هر روز شاهد محدودکردن اختیار کارکنان بودم؛ با وجود تجربه و تخصص، مجبور بودم دقیقاً همان کارهایی را انجام دهم که مدیر میخواست، حتی اگر اشتباه بود. همهچیز به صورت دقیق و کنترلشده میچرخید و تا حد زیادی مدیرکل بر ساعت کار هم نظارت داشت. رفتار مدیر با همکاران بسیار توهینآمیز و نامناسب بود و هر موقع صلاح میدید، امکان اخراج افراد را داشت. وقتی اینترنت اجباری قطع میشد، پرداختیها را گرو میگذاشتند تا حداقل یک ساعتی آنلاین باشند. در روزهای پرالتهاب جنگ نیز با تهدید به اخراج فشار ایجاد میکردند، در حالی که اینترنت عملاً قطع بود. بالاخره کسانی که سالها با این شرایط سازگار شده بودند را اخراج کردند و پس از تقریباً یک ماه هیچ پرداختی انجام نشد؛ تعدادی از همکاران نتوانستند حقوق خود را دریافت کنند.
در مصاحبهای با شرکت مهدکودک قصر ستارهها شرکت کردم که مربوط به لجستیک و فروش بود. ابتدا احساس کردم برای موفقیت در این فرایند شانسی دارید و بدون ارتباط ویژهای هیچ شانسی ندارید. سوالاتی که مطرح شد به نظر میرسید ارتباط کمی با مسئولیتهای شغلی داشتند و بیشتر بیربط بود. به نظر میآمد که تیم مصاحبه تجربه کافی از روند استخدام ندارد و اطلاعات مربوط به تجهیزاتی که تازه وارد کردهاند هم بهطور دقیق روشن نبود. به طور کلی رفتار مصاحبهشون دوستانه و مهربان به نظر میگرفت، اما به شکل غیرواقعی و مصنوعی بود و بهنظر میرسید هدف از مصاحبه تنها استخدام نیست. بهاحتمال، رزومهام بهدرستی بررسی نشده یا حتی دانلود نشده بود. نتیجهاش این شد که بدون ارتباطات یا پارتی، شانس زیادی نبود و هیچ ویژگی خاصی از من برایشان اهمیت پیدا نکرد.
سه سالی میشود که در آکادمی طلا فعالیت دارم و از دوران کارآموزی در بخش سرمایهگذاری تا به امروز با تغییر و پیشرفت زیادی روبهرو شدم. در این مدت هم سطح دانشم رشد کرد و هم جایگاهم از نظر ارتباطی رشد یافت. این ترکیب موجب شد همزمان با ادامهی تحصیل، کار را با جدیت و حرفهایتر دنبال کنم. تجربههایی که در اینجا کسب کردهام، به ویژه در زمینه بورس آمریکا، اقتصاد، هوش مصنوعی و نحوهی تحلیلها، به تواناییهایم اضافه کردهاند و تأثیر مثبتی روی زندگی شخصیام هم داشتهاند. اگر دنبال کشف فعالیتهای تازه در حوزه سرمایهگذاری هستید یا میخواهید در محیاتی کار کنید که دانشبهصورت واقعی پررنگتر از مدرک است، پیشنهاد میکنم حتماً به کار در این تیم فکر کنید.
به نظر من محیط کار این شرکت پر از درگیریها و رفتارهای غیرحرفهایه و این وضعیت واقعاً آزاردهنده است. از لحاظ فنی، سطح دانش تیم پایین بود و لیدها تجربه کافی نداشتن؛ خیلیهاشون اصولاً تازهکار بودن. مدیر هر بخش رو به افرادی سپرده که در اون حوزه تخصصی ندارن و تنها فکر میکنن بلدن کار رو انجام بدن. همچنین وجود مدیری که نسبت به همکاران خانم پیشنهاداتی داده و حواشی زیادی به پا کرده، فضا رو به شدت ملتهب کرده. نتیجه این شد که فضای کار به کل بچگانه و پر از روابط خانوادگی و مزاحمتهای غیرحرفهای تبدیل شده بود.
بهطور کلی حقوق و شرایط بیمه برای هر سه ماه، بهطور محاسبهای معمولی تقسیم میشود و همان مبلغ هر ماه واریز میشود؛ وسط فصل هم بهعنوان کارانه پرداخت میشود که به نظر میرسد با مفهوم واقعی کارانه تفاوت دارد. بیمه تکمیلی وجود دارد اما اکثر وقتها شرکت بیمهشان جذابیت زیادی ندارد. اتاق استراحت و اتاق بازی وجود دارد، اما مراقب باشی بیش از حد طول نکشد چون احتمال دارد بهت چیزی بگویند که بهعنوان «سیکتو» شناخته میشود و به نظر میرسد شوخیای است که به حقوق مربوط نمیشود. فضای کاری باز و اجتماعی است؛ اگر بتوانی با همکارها ارتباط بگیری، ممکن است بحثهای مالی یا خرجی برایت مطرح شود. منابع انسانی برخیشان خوباند اما بیشترشان جوان و بیتجربهاند و شکل برخوردشان مناسب نیست. تیم روانشناسی گاهی پستهای خوبی میگذارد، اما این پستها به حقوق شما ربطی ندارد. بهعنوان مزیت، یک وعده میوه و بودجه کوچکی برای خوراکی یا پارکینگ یا یخچال طبقه در نظر میگیرند. صبحها اگر قبل از ۸:۳۰ بیایی، میخوری. در لابی یک کافیشاپ کوچک هست؛ لیوان خودت را بیاور تا قهوه بگیری. در ایام عید و یلدا به مقدار کمی آجیل میدهند و اضافهکاری بهندرت وجود دارد مگر اینکه تیملید ایمیل بزند و تأییدش کند. گزارشهای لاگ جیرا بهقوت میگویند روی حقوق تأثیر ندارد، اما عملاً تأثیر میکند و این را نمیشود دقیقاً قبول کرد. بودجه آموزش وجود دارد، اما تقریباً بهاندازه حقوق یک ماه در سال است. وقتی از شرکت میروی، گواهی حسن انجام کار داده میشود و اگر برای مهاجرت تحصیلی بخواهی، پس از مدت طولانی بهمثابه جابآفر کمکات میکند تا پروندهات به نفعات باشد. رعایت بهداشت و پوشش نیز ارزیابی میشود و این مواردروی حقوق تو اثر میگذارد. صندوق بازنشستگی خوب است اما اگر به دنبال تجربه فنی عمیق هستی، شاید چندان مناسب نباشد؛ چرا که شرکت عموماً با فناوریهای نوین بهطور کند پیش میرود و پر است از بدپراتیسها و لیدهای کمسواد. اگر بتوانی با لیدا ارتباط داری، میتوانید به آنها چیزی بیاموزی؛ در غیر این صورت معمولاً از تو با تعارفی کلی صحبت میشود که میگویند من تیم لیدم و این حرفها. در نهایت، به جز لیدرها و مدیران، باقی همکاران باحال و همفهم هستند و فضای گروهی خوب است.
من حدود یک سال کمی بیشتر نزدیک یک ماه بدون حقوق با عنوان کارآموزی و بدون حقوق کار کردم در ابتدا فضا دوستانه و مشارکتی به نظر می رسید اما بعد از تعیین مشاور ها و گذشت زمان رفتار های غیر محترمانه و از بالا به پایین مشاور ها شروع شد و به خاطر کوچک ترین مشکلی حرف جریمه و کاهش حقوق و اخراج مطرح می شد و حتی در صورت پر کردن تایم تماس ها حقوق پرداختی به زمان صرف شده نمی خورد حقوق بسیار پایین و تقریبا میشه گفت خیریه هست و با کوچیک ترین انتقادی از اونجا طرد می شید اگه برای روح و روان خودتون ارزش قائل هستید دوری کنید یک سالی که موندم فقط و فقط به خاطر دانش آموزهام و برخی دوستانی که پیدا کردم بود و گرنه رفتار مدیران و مشاوران بسیار غیرحرفه ای و جانب دارانه به مشاور ها به خاطر تفاوت پوشش داشتن.
در این شرکت به شدت احساس ناامیدی داشتم؛ همه چیز از همان روزهای اول به هم ریخته بود و من بهشدت حس میکردم که پشت این فضا، بینظمی و بیتفاوتی موج میزند. محیط کار پر از رفتارهای غیرحرفهای و نمایشهای بیمعنا بود، جدیت و حرفهایگری به چشم نمیآمد و انگار همهجا نوعی شوخی و لودگی رایج بود. بهعلاوه، با آمدن تیم جدید مدیر و سرپرست، وضعیت شرکت بیصاحب و بیسامانتر از قبل شد و من احساس کردم جایی که باید رشد میکردم، به یک فضای ناامیدکننده تبدیل شده است.
شرکت اسکیل آپ برای من تجربهای سریع و سطحی بود. به محض ورود، مصاحبه کوتاه و بیجزئیاتی داشتیم و هیچ توضیحی درباره شرکت یا پروژه به من داده نشد. وقتی وارد پروژه شدم، تازه با مجموعهای از فناوریها آشنا شدم و انتظار داشتم راهنمایی کافی دریافت کنم، اما حمایتی وجود نداشت و چند توصیه هم بهنظر اشتباه میآمدند؛ به مرور توضیحاتی که میگرفتم، روشن نبود که اینها اشتباهاند یا بهخاطر کماطلاعی بودهاند. تصمیم گرفتم از شرکت بیرون بروم، چون محیط برایم دیگر قابلتحمل نبود. بدترین بخش وقتی بود که قرار بود جدا شویم و مدیر حتی یک جمله خداحافظی هم نگفت و دلیل ترک من را نپرسید یا برای جلوگیری از تکرار اشتباهات کمکی نکرد. بعد از قطع همکاری هم مدیرعامل من را بلاک کرد. البته برخی ادعا میکنند که همه دوستانه رفتار میکنند، ولی واقعیت چیز دیگری است. با این حال دوستهای خوبی در میان همکارانم داشتم و اگر بخواهم از نکات مثبت بگویم، این است که شرکت نسبتاً بهروز کار میکند و محیط و امکانات نسبتاً مناسبی داشت.
دوست دارم برای اسکیل آپ تجربهام رو به زبان خودم بازگو کنم.اوایل کار اوضاع آرومتر و سازمانیافتهتر به نظر میرسید، اما اکنون تیم منابع انسانی خیلی فعال نیست و تصمیمها بیشتر دست مدیران است. مدیران هم سن بالایی دارند و اخیراً تحرک و انگیزهای از سمتشان نمیبینم. این وضع باعث میشود حتی اگر فردی با انگیزه و دغدغهمند باشه هم حرکت خاصی پیش نیاد، چون اختیار کافی ندارند و صدای پیشنهادها بهطور جدی شنیده نمیشود. به آینده هم امیدی به تغییر وضع ندارم، کاش اوضاع بهتری بود. در گذشته واقعاً حس خوبی داشتیم اما حالا آن انرژی و فضا وجود ندارد و حیف است.
مدیران واقعاً همدل هستند و همیشه دنبال رشد من و همکارانم میگردند. سه سالی است که در این مجموعه فعالیت میکنم و طی این دوره ضمن فراهم بودن دورهها و آموزشهای بهروز بهصورت رایگان، فرصت یادگیری مداوم نصیبم شده. فضای کاریمان خیلی صمیمی و گرم است و در زمانهای سخت هم جو گروهی به من آرامش میدهد تا بهراحتی بتوانم ادامه بدهم. در کل، اینجا مسیر مناسبی برای پیشرفت و ارتقای مهارتهایم محسوب میشود.
رفتار بد سرپرست ها و مدیران عدم هماهنگی در کارها حجم کار فوق العاده بالا حقوق و مزایا خیلی کم ( پایین تر از وزارت کار عملا ) ساعت کاری متغیر هست و مواقعی که از قبل برنامه ریزی انجام شده برنامه تغییر میکنه آپدیت ها و تغییرات کاری یهویی و بی برنامه بودن در طول مدت قرارداد حقوق به صورت ساعتی هست و نه ساعتی که درگیر فرآیند کار هستی صرفا ساعتی که دقیق داخل تماس بودی با دانش آموز که خب در طی روز اگر 12 ساعت وقت بزاری حدود شاید 8 ساعت خروجی ازش دربیاد که میشه ساعت کاری وزارت کار عملا بیشتر کارش توی عصر هست که دانش آموزا مدرسه نباشن و تعداد خیلی کمی هست که صبح باشه تماس هاشون مشکلات کاری و قطعی سامانه و خیلی موارد هست که رسیدگی نمیشه و نیرو ها معمولا شاکی هستن ولی هیچ تاثیری نداره و هر دفعه اعتراض بکنی میگن سفته ات رو میزاریم اجرا و جریمه ات میکنیم و فلان اگرم خیلی خیلی نیروی خوبی باشی همینطوری نگاهت میکنن میگن خب همینه که هست و دیگه قرارداد بعدی رو خب امضا نکن و اصلا احترام گذاشتن معمولی رو هم بلد نیستن واقعا و همش تیکه میندازن توی موقعیت های مختلف و نگاه از بالا به پایین دارن به پشتیبانان اکثر کار به صورت دورکاری هست ولی طبق خواسته اونا هست یعنی تعطیلات رسمی عید نوروز همه اینا باید کارشون انجام بشه و اهمیتی براشون نداره 1 روز باید هر هفته به صورت حضوری اومد داخل خود موسسه توی میدان فردوسی تهران
برای مصاحبه دعوت شدم و قبل از حضور، رزومهام را فرستاده بودم؛ با وجود اینکه دقیقاً سر وقت نرسیدم، گفتند عجلهای نیست. فرصت جلسه را مدیر فنی به طور مستقیم برگزار کرد و مسئول پشتیبانی حضور نداشت. تقریباً نیم ساعت طول کشید و در خلال آن هم پرسشهای فنی مطرح شد و هم سوالهای عمومی؛ به نظر میرسید اولویت شرکت، وفاداری به سیستم و چارچوبهای آن است، چون دورهی کارآموزی حقوق داشت.
شرکت ابتکار راهبرد کوشش تجربهای ناخوشایند را برای من رقم زد. در نهایت، پس از حدود دو هفته از آغاز روند مصاحبه، تماس گرفتند و گفتند پذیرفته شدهام و برای امضای قرارداد زمانی تعیین کردند. اما وقتی قرارداد را جلوی من گذاشتند، دو شرط شفاهی اضافه مطرح شد که در مصاحبه یا زمان قبلی هیچکس اشارهای به آن نکرده بود. یکی اینکه دوره اول قرارداد بهصورت آزمایشی خواهد بود و در صورت رضایت طرفین قرارداد دائمی میشود. دیگری اینکه حقوق ماه اول بر مبنای قانون کار محاسبه میشود، نه حقوقی که ما توافق کرده بودیم که تقریبا دو برابر پایه بود. بعد از آن فهمیدم کار با سفته هم هست و اگر از پذیرش این شرط امتناع کنم، استخدامی انجام نمیشود، حتی اگر تجربهام بیشتر از سایرین باشد. ظن من این بود که دوره آزمایشی برای سنجش تواناییهاست، اما شیوه کار این بود که برای هر پوزیشن چند نفر را میآوردند تا در نهایت کسی که مطیع مدیر باشد باقی بماند. واقعا باید قول «بله قربان» میدادم تا بتوانم ماندگار شوم. شرایط به گونهای بود که در برخی روزها اصلا فرصت ناهار نبود. یک نرمافزار چت سازمانی داشتند که حتی وقتی در خانه بودی هم موظف بودی به پیامها پاسخ دهی. تاخیرها به شدت از حقوق کم میشد و اضافهکاری یا پرداخت نمیشد یا با همان ضریب پایه محاسبه میشد. جلسات زیادی داشتیم و با تیمهای مختلف گاه مینشستیم تا درباره کارهای بیربط به ما توضیح دهند و نیمی از زمان در این مذاکرات صرف میشد. مدیرعامل در همه چیز دخالت میکرد و گمان میکردم حتی چتهای بین ما را میبیند. دو هفته پس از ورود، چون من همان سبک «بله قربان» نبودم، گفتند بار فنیام کم است و مرا اخراج کردند. در زمان خداحافظی، برگه استعفای اجباری جلوی من گذاشتند تا امضا کنم و تهدید کردند اگر امضا نکنم سفته اجرا خواهد شد. در نهایت حقوق قانونیام را هم به شکلهای مختلف کم کردند و با بهانههای گوناگون پرداختی نداشتند. تنها نکته مثبت، حضور یکی از همکاران واحد منابع انسانی بود که واقعا برای منافع ما تلاش میکرد، هرچند دستش بسته بود و تا جایی که خبر دارم، او هم بهخاطر شرایط شرکت از آنجا رفت.
در برخورد با ارشاد دماوند احساس کردم که حرفهای زیادی برای گفتن دارد اما اوضاع آن طور که انتظار میرود پیش نمیرود. واقعا feels مانند این است که وقت و انرژیام در اینجا هدر میرود و هر دانشگاهی از اینجا بهتر به نظر میرسد. در دوره اخیر با توجه به وضعیت همه دانشگاههای ایران، امتحانها به صورت مجازی برگزار میشد و دانشگاه ارشاد از دانشجوها درخواست حضور فیزیکی داشت؛ این مسئله با وجود اینکه کل کشور مجازی بود، گلایههای زیادی به همراه داشت. به مدیر آموزشی نسبت بدهند که مسئولیت واضحی در این زمینه نداشت و امکانات مناسبی هم دیده نمیشد. اگر سطح پایینترین نمره را هم بخواهیم نگاه کنیم، به نظر میرسد که حضور در اینجا به صرفه نیست. در اسفند سال گذشته وضعیت از نظر کلاسها نامشخص بود؛ به گونهای که برخی تصور میکردند تنها چند روز ادامه دارد اما در واقع مدت زیادی طول کشید و کلاسهای اسفند به طور کامل برگزار نشد یا به تاخیر افتاد. امتحانات هم به تیر ماه منتقل شد و این تغییرات طولانیمدت، زمان و انرژی را تلف کرد. این مسائل به دلیل نبود مدیریت مناسب در حوزه آموزش بود. ما به صورت مجازی درس میخواندیم اما امتحانات میانترم حضوری شد، در حالی که در کل کشور اکثر واحدها مجازی بودند. فضا به نظر آزاردهنده بود و با تغییر چرخهها، نخست گفتند امتحانات مجازی است و بعد از آن اعلام کردند حضوری خواهند بود. حالا که بسیاری از دانشگاهها مجازی امتحان میگیرند و معدلها هم در نتیجه بهتری رسیدهاند، ما ناچار شدیم حضوری امتحان بدهیم و این موضوع تأثیر منفی روی معدلمان گذاشت. به طور کلی احساس میکنم اینجا خیلی بیخاصیت است و کسی نبود که به من توضیح بدهد وگرنه تصمیمم برای حضور در اینجا را تغییر میدادم. اساتید اکثرشان بالای شصت سال هستند و درست متوجه نمیشوند چه میگویند؛ با این حال دانشهای اساتید ساده و قابل فهم است، اما به نظر بسیاری بازنشستهها بهتر است کنار بروند. بعضی اساتید جوان هم وجود دارند اما تعدادشان کم است. نسبت به دانشگاهی که از نظر ارائه امکانات و جو آموزشی همسطح با دانشگاههای آزاد نیست، نمیتوانم آن را مثبت ارزیابی کنم. در نهایت اینکه خیلیها معتقدند آزاد بودن دانشگاه و شهری که همسطح با آزاد است، مزیت بزرگی است؛ اما در اینجا به نظر میرسد که محیط آموزشی به گونهای نیست که آرامش لازم را برای تمرکز و پیشرفت فراهم کند. بسیاری به این باورند که نباید با چنین وضعیتی ادامه داد و بهتر است به دنبال محیطی باشیم که واقعا به دانشجویان ارزش قائل باشد. همچنین برخی از رویهها در تصحیح برگهها و نمرهدهی هم به نظر ناعادلانه میرسید و این مسئله فشارها را افزایش میداد. در امتحانات هم حضور کنترلشده مراقبان به حدی بود که دستورالعملها به سختی رعایت میشد و این موضوع میتواند روی نتیجه و آرامش دانشجو تأثیر منفی بگذارد.
در اینجا تجربهای از دوره دانشجوییام دارم که اگر بخواهید زندگی را هم تاریکتر کنید، پیشنهاد میکنم بخوانید. روح و روانم در آن دوره به شدت تحت فشار بود و احساس میکردم هیچکس حمایت نمیکند. کمبود اساتید خوب به وضوح محسوس بود و فضای آموزشی چندان باکیفیت نبود. مدیر آموزش، شخصی که نامش را نمیخواهم ببرم، از لحاظ برخوردی عجیب و دارای انگیزههای منفی بود و رفتارهایی داشت که برای من عقدهای شد. استرس همواره در کنارم بود و گاهی احساس میکردم اصلا از جنگ که پشت سر گذاشتهام، در آرامش بهدنبال یادگیری نیستم. در کنار اینها، مواردی مانند فشار مالی برای شهریهها وجود داشت و با نبود امکانات مناسب آموزش مجازی مواجه میشدم. کارکنان بخش آموزش نیز به طور مداوم آزاردهنده به نظر میرسیدند و ناراحتیهایم را چندین بار تجربه کردم. نتیجهاش این شد که پشیمان شدم و به هیچ وجه توصیه نمیکنم دوباره بیایند.
در این دانشگاه، به نظر من هزینهها خیلی بالا است و هر ترم بیشتر میشود. از طرفی، وضعیت اقتصادی دانشجوها باعث شده اساتید هم به مرور با فشارهای مالی مواجه شوند و از دید من گاهی نمرهها نسبتا پایین میشود. امکانات مناسبی وجود ندارد و به نظر میرسد کیفیت اعضای علمی هم راضیکننده نیست. بین دانشگاه آزاد و غیرانتفاعی تفاوت مشخصی احساس میشود، اما به نظر من اینجا شهریهاش با دانشگاه آزاده برابر است و امکانات و اساتید دانشگاه آزاد بهتر به نظر میرسد. در مقایسه، در اینجا گاهی نمرات بالای ۱۵ نیستند. ساعات حضورم در دانشگاه فشرده است؛ از شنبه تا سهشنبه با کلاسهای پشتسرهم، ابتدا ساعت ۸ صبح و در برخی مواقع تا ساعت ۵ عصر ادامه دارد.
برای من به عنوان دانشجو، هر ترم درسهای مشخصی رو ارائه میکردن و ترم بعد به همین شکل دوباره ارائه نمیشد؛ انگار مثل دانشگاههای دیگه که هر ترم درس جدید میدهند نبود. اساتید بهمراتب خوبی نداشتند. الان من به خاطر غیبت پنج نمره از نمره امتحانم کم شد؛ واقعا به سبک مدرسه ابتدایی بود. تدریس در حد کارشناسی بود اما نحوه گرفتن امتحان خیلی با سطح دکترا تفاوت داشت. بعضی از اساتید از بیست نفر دانشجو، ده نفر را میریختند تا درسشان برای ترم بعد ارائه شود. هر ترم شهریه را بالا میبردند و امکانات رفاهی چندانی نبود. فقط دنبال پول بودند و به نظر میرسید که میخواهند سنوات اضافه بزنند تا دوباره از من پول بگیرند. از نظر من اینجا برای مقاطع کارشناسی یا ارشد مناسب نیست.
باور کنید که بیشترین تجربه من مربوط به واحد پشتیبانی همین شرکت بود؛ جایی که با برند تاپ تورز کار میکردم و نام رسمی این مجموعه دانیال راه پرواز و سفرهای کیش است. من به عنوان پشتیبان وبسایت فعالیت داشتم و آن تجربه به قدری ناخوشایند بود که شاید بتوان گفت بدترین دوران کاریام را پشت سر گذاشتم. در شش ماه نخست بیش از بیست نفر یا اخراج میشدند یا استعفا میدادند، و این وضعیت فقط مختص واحد پشتیبانی بود چون مدیری مشخص وجود داشت که رفتارهای فشارآورانه، توهین و جاسوسی را تشویق میکرد تا از پرسنل نتیجه مطلوب گرفته شود. در جلسات منظم هر شنبه، همگی را تحقیر میکردند تا آغاز هفته را با فشار روانی آغاز کنند و اختیار کامل برای کسر حقوق هم وجود داشت. یکی از همکاران با ظاهری همدل وجود داشت که وظیفهاش این بود بررسی کند که چه کسانی با نام کوچک صدا زده میشوند یا چه کسانی خارج از ساعات کاری با هم به سینما یا کافه میروند تا اگر دیگران بهانهای داشتند، بتوانند برایشان توجیهی بیاورند. ساعات کاری در ماه تقریبا ۱۹۶ ساعت است و تعطیلات معمولا در شرکت سپری میشود؛ ممکن است هر ماه تنها دو روز تعطیلی داشته باشید. حجم کار بالاست و باید با تور داخلی و خارجی، پروازهای داخلی و خارجی، سیستمهای چارتر، هتلها، ویزا و بیمه همهچیز را در بر بگیریم و پاسخگوی هر شکایای مسافران باشیم، حتی در صورتی که مسافر مقصر باشد. از مزایا هم در حدی که نوش جان کنید، به نظر میرسد: ناهار بیکیفیت و در صورت تمایل هیچ مبلغی به شما تعلق نمیگیرد؛ برای تولد کارت هدیه صدتومانی میدهند و شب یلدا هم به هر نفر مقداری آجیل و شاخهای گل میدهند. برای مرخصی از یک ماه قبل باید هماهنگ کنید و در غیر این صورت ممکن بود مانند یکی از همکارانم که هفتهها مرخصی پزشک داشت و با دلایلی که مدیران با حساسیت زیاد مطرح میکردند، اخراج شد، رفتار شود. یکی از همکاران من با عمل گلو مواجه بود و سه روز پزشک اجازه صحبت نکردن داده بود اما مرخصی به ایشان داده نشد و نهایتا شرکت را ترک کرد؛ در نهایت گفتند باید تلفن را پاسخ بدهی. حقوق هر ماه در یکی از دو تاریخ ابتدایی یا انتهایی واریز میشد و اگر از سال قبل مرخصی داشته باشید، در پایان سال بعد واریز میشود. بیمه پس از سه ماه انجام میشود و بیمه تکمیلی هم از حقوق شما کسر میشود. تایم استراحت و ناهار در کل حدودا بیست دقیقه است و حتی در صورت کمبود استراحت به خاطر یک ثانیه نیز پاسخگو باید بود. اگر یکی از همکاران مشکلی داشت، توبیخ میشد و کسری حقوق اعمال میشد؛ چه برسد به مدیری که ممکن بود با همکاران فریاد بکشد تا نشان بدهد مدیریتی خوبی است یا نیست. اینها تنها ویژگیهایی است که مربوط به واحد پشتیبانی است و البته واحدهای دیگر تا حدودی حرفهایتر و انسانیتر رفتار میکردند. من تلاش کردم به واحدهای دیگر انتقال پیدا کنم اما معمولا انتقال به هیچ وجه امکانپذیر نبود و به دلیل شرایطی که مدیران تعیین میکردند، اکثر نیروها ترجیح میکردند از این مجموعه جدا شوند. گاهی هم شنیده میشد که فشارها به شکایاتی که به گوش دیگران میرسید، هیچ تأثیری ندارد. اکثر کارکنان فعال در این صنف گردشگری یا به صورت کارآموز بودند تا
من تجربهای رو از اینوآپ دارم که با هدف پرورش نیروی انسانی کار میکنه و وعدههایی مثل تضمین اشتغال میده، اما واقعیت چیزی فراتر از این بود. در واقع با اسم کارآموزی، آگهیهای اشتغال تو سایتهای کاریابی ثبت میکنن و برای مصاحبهها دو جلسه برگزار میشد: یکی حضوری و دیگری آنلاین، که در هر دو جلسه کارشناس فروش به حضور میآمد نه کارشناس منابع انسانی. اجرای جذب کارآموزی همچنان در کار نبود و هدف بیشتر ارائهی دورههای آموزشی با وعده اشتغال پس از پایان دوره بود. از نکات فرعی این مصاحبهها این بود که ما چند نفر از داوطلبها رو به بانک معرفی میکردن تا برای وام درخواست بدیم؛ اگر مبلغ پیش از پرداخت نمیشد، افراد دیگری جایگزین میشدند تا تسهیلات وام بگیرند. در عوض، پس از پایان دوره، ما رو برای معرفی به شرکتها آماده میکردن و مدرک رسمی دانشگاه تهران هم صادر میشد. اینکه جلسه مصاحبه در محیط دانشگاه تهران برگزار میشد، به ما کمی دلگرمی میداد که مجموعهای قابل اعتماد است. اما حدود پنج ماه از پایان دوره آموزشی گذشته بود و ما آمادگی کار تخصصی داشتیم که ناگهان پکیج جدیدی رو مطرح کردن؛ باید مبلغی پرداخت میکردیم تا معرفی بشیم، چیزی که در جلسه مصاحبه ازش حرفی زده نشده بود. گفتن تا قبل از عید ۱۴۰۴ مدرک رسمی دانشگاه تهران آماده میشود، اما اکنون هشت ماه از آن زمان میگذرد و هیچ مدرکی ارائه نشده. هیچ توضیحی هم برای این تأخیر وجود ندارد. امیدوارم هیچکس دیگهای قربانی این نوع بیزینسهای پشت پرده نشه.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملا ناشناس.