با وجود اینکه آینده کاوان کهکشان نرم افزار همواره به دنبال رشد بوده، تجربه من از واحد فروش نشان میدهد که مشکل اصلی این مجموعه، مدیریت این واحد است. متأسفانه ضعف در برنامهریزی، تصمیمات غیر کارشناسی، پاسخگو نبودن و رفتارهای غیرحرفهای همواره دیده میشود. به نظر میرسد جایگاههای مدیریتی در این بخش بر مبنای شایستگی و تواناییهای واقعی تعیین نمیشوند و این مسئله به طور مستقیم روی عملکرد کل شرکت تاثیر میگذارد. عدم توانایی در هدایت تیم، نبود استراتژی روشن، رویکردهای سلیقهای و ضعف در ارتباطات حرفهای باعث شده تا واحد فروش به جای موتور محرکه، یکی از نقاط ضعف شرکت باشد. تا زمانی که رویکرد حرفهایتری نسبت به مدیریت این واحد به کار گرفته نشود، تغییر قابل توجهی در عملکرد آن انتظار نمیرود.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
در یک محیط کار پرتنش و با فشار بالا فعالیت میکردم که به شدت نیازمند بهبود استراحت و مدیریت منابع بود. مدیریت نرمافزار شرکت از نظر من ضعیف ظاهر میشد و برخوردهای گاهی همراه با اختلاف نظر و درگیری با تیم وجود داشت. تعداد زیادی از همکاران من درگیر مسائل حقوقی شدند و گاهی تیم با چالشهای ارتباطی و مشکل محیطی روبهرو میشد. حجم کار بالاست و نیروهای کمتری برای پوشش شیفتها وجود داشت، به همین دلیل گاهی مجبور بودم دو ماه پیاپی به صورت شبانهروز کار کنم و در تعطیلات هم حضور داشته باشم. میزان اضافهکاری با پاداشی محدود پاسخ داده میشد که کم به نظر میرسید. یکی از معاونان فناوری اطلاعات نیز به نظر میرسید سطح تخصص کافی در زمینههای مرتبط ندارد. قراردادهای کار کوتاهمدت بودند و امنیت شغلی چندان بالا نبود.
مدیرعامل با اعمال نظارت مستقیم روی هر واحد، به صورت مداوم از عملکرد کارکنان گزارش میگیرد و این نگرش را در ساختار سازمانی حاکم کرده است. منابع انسانی هم برای جذب نیروهای تازهکار، روی تجربه و سابقه کار افراد تأکید دارد، اما به نظر میرسد برخی از افراد قدیمی با الزامات جدید سازگاری لازم را ندارند و گاهی برخوردی مشابه با نگاه نخبهگرایانه دیده میشود. روالهای داخلی مجموعه پر از بروکراسی و کارهای اداری است. در پایان، به نظر میرسد مدیران از تواناییها و سطح تحصیلات کارکنان زیاد غافلاند و ارتقاها به صورت دوستدوستی یا پیروی از آشناییها و روابط انجام میشود؛ به همین دلیل گاهی احساس میشود کارایی تیم پایین است. سیستمهای ارزیابی و ارتقا به گونهای است که یکسری از نیروها با پارتیبازی وارد کارتان میشوند و این مسأله تا حدی باعث کاهش کارآمدی میشود. پروسههای تسویه حساب هم طولانی و میتواند چند ماه طول بکشد، که نشان از ضعف در فرآیندهای حقوقی و مالی دارد.
برای این شرکت واقعا جای بهبود وجود داره و احساس میکنم بخش منابع انسانی نیاز به بازنگری جدی داره. واقعیت اینه که نمیدونم دقیقا توی منابع انسانی چه کارایی انجام میشه، اما نتیجه همون است که رزومهها ارسال میشن و تأیید اولیه میشن، اما معمولا تماس نمیگیرن با کسایی که رزومه فرستادن. این رفتار رو برای همه پوزیشنها دیدم و سؤال اینه که اگر کارمند نمیخواهید، چرا آگهی میذارید؟ با وجود اینکه پر از فرایندهای طرفداری و پارتیبازی به نظر میرسه، در نهایت کسانی استخدام میشوند که اشنا دارن. بهطوری که تا پایان بسته شدن موقعیت شغلی، وضعیت درخواست هیچ تغییری نمیکنه و در نهایت رزومه رد میشه. به نظر میرسد ارتباط با متقاضیان و مدیریت درخواستها در بخش منابع انسانی باید به شدت بهبود پیدا کنه.
شرکت ماورانت تجربهای ناخوشایند برای من بود. کار سنگین و فشار بالای وظایف با زمانبندی محدود همخوانی چندانی با امکانات موجود نداشت. اضافهکاری واقعا معنا نداشت؛ ممکن بود شبهای زیادی تا ساعت هشت یا نه شب بمونی و کارها روی زمین بمونن، اما به خاطر تاخیرهای چند ساعته یا چند دقیقهای در پایان ماه مقدار کمی از حقوقت کم بشه. دیدم کارمندانی که دهها ساعت اضافهکاری داشتن هم به خاطر تاخیری چند ساعته در طول ماه کسر حقوق میشدن. سیستم شرکت بیشتر تسکمحوره است تا انسانی. مهم نیست چه ساعتی میای یا میری، فقط میزان مشخصی از کار باید تحویل بشه. اگر کار بیشتر از توان یه نفر باشه هم چارهای جز پیدا کردن راهحلی برای جمعکردنش نداری. از طرفی مشکلات مالی و کمبود بودجه همواره مطرح بود، اما افزایش حقوقی که در خرداد سال قبل وعده داده شده بود، هنوز پرداخت نشده بود. بعضی افراد که از اواخر سال ۱۴۰۴ از شرکت جدا شدن هم مدتها بعد تسویه نشده بود و مطالباتشون باقی مونده بود. نکته جالب دیگه برخورد با کارمندانی بود که پیگیر مطالباتشون بودن یا نسبت به شرایط انتقاد داشتن. بارها دیدم که رفتار مدیر بخش یا کسانی که با مدیریت همسو بودن با این افراد تغییر میکرد. فضا برای آنها به مرور سختتر میشد و این حس پدید میآمد که به جای رفع مشکل، فرد بهتدریج تبدیل به مساله میشود. در برخی موارد به جایی میرسید که فرد تصمیم به استعفا میگرفت. نکته ناخوشایند دیگری وقتی بود که نقدهای کارمندان در سایتهای ارزیابی شرکت منتشر میشد. به جای پرداختن به ریشه مشکلات، بیشتر بر انتشار این نظرات و فشار برای نظرات مثبت تأکید میکردند. در کل احساس من از این مجموعه این بود که تخصص، تعهد و حجم کاری تعیینکننده نیستند. به نظر میرسید که کسانی که کمتر انتقاد میکنند و با مدیران همسو هستند، شرایط بهتری دارند. به همین دلیل فضای شرکت برای من محیطی نبود که بتوانم با آرامش نظر بدهم، انتقاد کنم یا دغدغهها را مطرح کنم. و نکته آخر اینکه برای برخی وظایفی که کاملا خارج از حیطه کارمند بود، از همه میخواستند پیجهای فیک پزشکهای مجموعه را دنبال کنند و هر روز لایک و کامنت بالا بدهند؛ حتی با وجود کارهای زیادی که داشتیم و اگر انجام نمیدادیم، جریمه میشدیم. این کارها اصلا جزء وظایف ما نبود.
دخلوتفریقی در کار بود، اما من در مدت کوتاهی که با این شرکت کار کردم، با رفتاری بیاحترمانه و دروغهای مکرر روبهرو شدم. تبلیغهای آگهی تفاوت قابل توجهی با واقعیت داشتند؛ امکاناتی مانند بیمه تکمیلی یا کافیشاپ در واقعیتی وجود نداشتند و مشخصات شرکت با چیزی که نمایش میداد تفاوت داشت. فعالیت اصلی شرکت هم به نوعی زمینه دلالی وام بود و بس. مدیرعامل فردی بیادب و پرخاشگر بود؛ ظاهر و وسایلش هم غیرواقعی جلوه میکرد اما ادعا میکردیم روزانه فروش بالای دویست میلیارد داریم. هیچ خودرویی برای فروش وجود نداشت و با این حال از من و همکاران خواسته میشد تا آگهیهایی برای فروش خودروها منتشر کنند.
در محیطی دوستانه و حمایتی کار میکردم که در آن قدردانی از زحمات همکاران همواره در اولویت بود. شرکت در پرداخت حقوق و ارائه بستههای رفاهی گامی جدی برداشته بود و تلاش میکرد سطح معیشت کارکنان را حفظ کند. فضای سازمانی به گونهای بود که همکاری و صمیمیت بین اعضا شکل میگرفت و کار روزمره را در محیطی آرام و بدون حاشیه ارزشمند میکرد. با وجود چالشهای مالی مسیر رشد شرکت، مدیریت همواره حمایت از تیم را در دستور کار داشت تا اختلالی در پرداختها یا رفاه پرسنل ایجاد نشود؛ این رفتار نشاندهنده تعهد واقعی مدیران به تیم بود. دیدگاه و چشمانداز مدیرعامل بسیار حرفهای و ارزشمند بود و با پیادهسازی مستقیم ایدههای او، پتانسیل شرکت برای رسیدن به موفقیتهای بزرگتر وجود داشت. در کنار نقاط قوت، نکتهای قابل بهبود نیز وجود داشت: ساختار مدیریتی میانی توانایی لازم را برای اجرای کامل پتانسیلهای شرکت نداشت و گاهی نفوذ برخی افراد سبب میشد مسیر تصمیمگیری درست و راهبردی مدیرعامل تغییر کند که این امر به روند پیشرفت آسیب میزد. پیشنهاد میشود تصمیمگیریها با شفافیت بیشتری انجام شود و ارتباط مستقیمتری بین لایههای اجرایی و مدیریت ارشد شکل بگیرد. در کل، شرکت محیطی بسیار دلنشین و حمایتگر بود. اگر به دنبال محیطی هستید که قدردان زحمات شما باشد، اینجا مکان مناسبی است؛ تنها نکتهای که نیازمند مدیریت دقیقتر است، بهینهسازی کانالهای ارتباطی و تصمیمگیری در لایههای مدیریتی میانی است تا ایدههای مدیران ارشد بهدرستی اجرا شود.
با وجود این که تیمی اختصاصی برای خودم شکل دادم، به نظر میرسد رفتار من و اعضای آن با واقعیتهای شرکت همخوانی نداشت. گروهی که با عنوان تیم استراتژی معرفیشدن، در عمل حالتی جدا افتاده و بیثمر پیدا کردند و حقوقهای قابل توجهی دریافت میکردند در حالی که خروجی کارشان صفر بود. وقتی مشکلات روشن شد، به جای پاسخگویی و رفع کاستیها، صراحتا به این تیم اجازه داده شد تا به صورت مستقل فعالیت کنند و از زیرساختهای شرکت بهرهمند باشند بدون اینکه کسی پرسشی دربارهی کارکردشان بپرسد. نتیجه این ماجرا احساس بیاعتمادی و ناامیدی میان همکاران شد و مشخص شد که برخی تصمیمگیریها به ضرر تیم و شرکت تمام میشود.
من در مجموعه طب پلاستیک نوین تجربه کار داشتم و میخواهم صحبتهای خودم را با نگاهی دقیقتر بازگو کنم. این گروه چندین شرکت زیرمجموعه دارد که هر کدام به طور نسبتا مستقل از هم اداره میشوند، و سیاست حفظ سرمایههای انسانی در شرکت مادر نسبت به زیرمجموعهها از نظر من قویتر است و ارزش کار در شرکت مادر بالاتر به نظر میرسد. با این وجود، پتانسیل رشد و ترقی در شرکتهای زیرمجموعه هم قابل توجه است؛ برای نمونه طب کاران پلیمر که مسئول توزیع و پخش محصولات طب پلاستیک است، در سالهای اخیر پیشرفتهای چشمگیری داشته و افراد زیادی در مدت کوتاهی از سطح کارشناس به جایگاههای بالاتر مانند سرپرست، رئیس یا حتی مدیریت رسیدهاند. این میتواند برای کسانی که اولویتشان رشد موقعیتی است، موقعیت مناسبی باشد. من تجربهام را در طب کاران پلیمر اینطور به شما توضیح میدهم. واقعیت این است که حفظ سرمایههای انسانی برای این مجموعه چندان جدی گرفته نمیشود و از آگهیهای شغلی منتشرشده در بازار کار کاملا مشخص است که نیروهای کار عمدتا به جز تعداد کمی، خیلی زود از شرکت جدا میشوند و غالبا در حال جذب نیرو برای جایگزینی هستند. دلایل خروج پی در پی شامل بیاعتمادی، بیثباتی شغلی، توهینهای شدید مدیران به کارکنان، رفتارهای سمی برخی مدیران میانی و روابط غیرکاری و غیر اخلاقی افراد بانفوذ با زیردستان است که یکی از اصلیترین عوامل ریزش نیروها به حساب میآید. به نظر من واحدهای مالی و فروش به دلیل مدیریت نسبتا قویتر، وضعیتی بهتری نسبت به سایر واحدها دارند و توصیه میکنم اگر دنبال کار کوتاهمدت هستید و حساسیتی به بیاحترامی ندارید، این مجموعه را در اولویت بررسی قرار دهید. ارادت
در این شرکت محیطی کاملا دانشگاهی را تجربه کردم؛ ورودیها و خروجیهای زیادی دارد و با وجود داشتن پروژههای با اهمیت، نگاه غالبا دانشجو-محور است. از ورودیه تا دکوراسیون و هدایا، تا سیستم منابع انسانی و سایر چیزها، دو محور اصلی را میدیدم: دانشگاهی بودن و تازهکار بودن، همراه با نقشهای مذهبی. اینجا واقعا دنبال کار نیستند و حقوق و مزایای مناسبی برای متخصصان فراهم نیست.
شرکت سیگما را تجربه کردم و با وجود چندین نکته منفی، سعی کردم از هر تجربه درس بگیرم. فضای کار ظاهرا نامنظم و غیرمنسجم بود و رفتار بعضی مسئولین با اصول حرفهای همسو نبود. حقوق با تاخیرهای طولانی و مبالغ کم پرداخت میشد و بارها بیثباتی شغلی حس میشد. با وجود حضور در محیط مدرسههای رباتیک، فشار کار و توقعهای غیرمنطقی خیلی بالا بود و امکان اعتراض هم به سختی وجود داشت. در نهایت، این تجربه برای من به عنوان یک دانشجو، مملو از فشار و ناامیدی بود و متأسفانه باعث شد به این گونه محیطها علاقهمند نباشم.
شرکت مدیریت و توسعه فناوری اطلاعات آرمان را به چشم تجربهای تلخ از نزدیک دیدم؛ مدت کوتاهی که در اینجا کار میکردم به دلیل قطع اینترنت حجم کارنامهام به سختی ثبت میشد. این شرکت از نظر من بیسازه و بینظم به نظر میرسید، به ویژه با ورود فردی که خودشیفته و بیسواد به نظر میرسید و از بهمن سال گذشته وارد مجموعه شده بود. او شرایط را به شدت بدتر کرد و با هر محیطی که برخورد میکردم از او گلایه میدیدم. به خاطر روابط مدیرعامل با او، این شخص قدرتهای زیادی در سازمان پیدا کرد و جایگاههای مهمی به او سپرده شد؛ منابع انسانی دست او افتاد، در امور مالی دخالت کرد و تقریبا همه پروژهها به اختیار او درآمد. اگر از شرکتهای قبلی که این فرد در آنها حضور داشته پیگیری کنید، میتوانید رفتارهای مشابهی را ببینید و اینکه چرا در نهایت از آنجا کنار گذاشته شد موضوعی است که قضاوت نهایی با شماست.
در این شرکت احساس میکنم اوضاع نسبتا نامساعد است و به نظر میرسد افراد با تجربه و پخته کمتر حضور دارند. گروهی از افراد که جذب شدهاند، دربارهی وضعیت شرکت قطعا دید مثبتی ارائه میدهند و گاهی رفتارشان به گونهای است که گمان میکنی حقوقهای کلان میگیرند و تبلیغ میکنند؛ اما از نگاه من اینجا مناسب کار نیست و بهتر است به حرفهایشان اعتماد کامل نکرد. تجربهی من نشان میدهد که فضای کار برای اعصاب و روان سخت است و تمایز و سلیقهای بودن تصمیمها بیش از پیش به چشم میخورد.
به دنبال جایی میگردم که استعدادهای من تنها به خاطر وجود افرادی بدون تخصص و درگیر توهمات غیرواقعی، همواره با چالشهای بیپایان مواجه شود؛ در این زمینه، یکتانت تجربهای خاص ارائه میدهد. وعدههای سطحی، درخواستهای غیرحرفهای و هدر رفت منابع از مرزبندیهای واضح این محیطاند و به نظر میرسد دانش مدیریت در فضای سازمانی آنها چنگی به دل نمیزند. لازم به ذکر است که برخی از افرادی که در تصاویر صفحهی فرصتهای شغلی شرکت نمایش داده میشوند، احتمالا دیگر در آنجا مشغول به کار نیستند و با این وجود همچنان در صفحات منتشر شده حضور دارند.
با دیدی از کارفرما به شرکت ویستا نگاه میکنم و تجربهام را به زبان دیگری بازگویش میکنم. در یک تجربهی کاری با این شرکت —به نام مشهورش دانشگاه بنیان— تنها یک نکته را خاطرنشان میکنم که از این انتخاب پشیمانم و میخواهم با خواندن نظرهای دیگران یا مشورت از افراد مختلف وارد چنین مسیری نشوم. برای روشن شدن پشت قضیه باید بگویم که سالها از آن ماجرا گذشته و این نوشته مگر نه عصبانیتم است. آنچه مینویسم واقعیتی است که برای من اتفاق افتاد. ای کاش میشد به حجم بیکفایتیهایش اشاره نکرد، اما واقعیت این است که تا به حال در هیچ جایی چنین سطحی از ناتوانی را تجربه نکردم. وقت نوشتن همه جزئیات را ندارم و صرفا نکات اصلی را میآورم: ۱- قیمت: از میان شرکتهایی که نرخ دریافت کردیم، این شرکت گرانترین بود. ۲- پروژه در ابتدای کار بهدرستی درک نشد و نتیجهای کاملا متفاوت از چیزی که انتظار داشتیم تحویل شد. ۳- مشاورهی دقیق و سازنده وجود نداشت. وبسایت با رویکردی ابتدایی و معمولی شد و این کار، کار ویرایش در آینده را دشوار میکرد. در نهایت فهمیدیم که طراحی هم میشد در وردپرس با هزینه کمتر و امکان ویرایش و انعطاف بیشتر. ۴- تیمهای مرتبط با پروژه از مدیر محصول تا تیم فنی، مرتبا تغییر میکردند و این بیثباتی باعث طولانی شدن پروژه شد. ۵- انتقال سابقه به نفر بعدی بهراحتی انجام نمیشد؛ هر چه عوض میشد، باید کل پروژه را از صفر تا صد برای همکاران جدید توضیح میدادیم. ۶- شرکت فاقد پاسخگویی و مسئولیتپذیری بود. اگر ناراضی بودیم، هیچکس بالاتر از مدیر محصول برای رسیدگی نبود و تماس با مدیران بالاتر هم بیپاسخ میماند. ۷- پشتیبانی هم ضعیف بود؛ پس از پایان پروژه کسی مسئول رسیدگی به مشکلات نبود. این تجربه من بود و نتیجهاش این است که صلاح کار را بهتر از این میدانم که دوباره وارد چنین فضایی شوم.
بهتازگی در شرکت فالنیک تجربهای داشتم که میخواهم با دقت بازگو کنم تا واقعیت فضا و رفتارهای کاری را بهتر بشناسید، اما بدون ارائه هیچ ادعای قطعی یا غیرواقعی. در بخش فروش احساس میکردم سود فروشهایی که انجام میدهم سه ماه بعد به دستم میرسد؛ یعنی فرایند پرداختیها با تاخیر انجام میشود و این موضوع برایم پیچیدگیهایی ایجاد میکرد. همچنین رابطههای همصنفانه در محیط خیلی محدود بود و احساس میکردم که نباید با همکاران احساس صمیمیت یا نزدیکی نشان بدهم؛ در این فضا اگر تصمیمی برای انجام کاری با همکار یا ابراز علاقهای وجود میداشت باید حتما به مدیر مربوطه گزارش میدادم و در صورت بروز روابطی که ممکن است به ازدواج بینجامد، کارم را احتمالا از دست میدادم. در واقع به نظر میرسید همه مدیران و سرپرستان در یک مسیر همکاری و تبادل فایل مشترک هستند. از نظر پرداختها هم وضعیت بهتر از این نبود: گفته میشد حقوق هر ماه پرداخت میشود اما در عمل با تاخیر انجام میشد و مبلغها به موقع به دست من نمیرسید. از طرفی مدیر مجموعه از همه میخواست هر شب وضعیت کارها و پیشرفت شرکت را از طریق پیامک گزارش کنم که امروز چه درصدی از کارها را انجام دادهام و چه مقدار از وظایفم تکمیل شده است. به نظر من، در انجام کارها تا حدی سختگیرانه رفتار میشد و با این وجود مدیریت خیلی کارآمد به نظر نمیرسید. در تیم انبار، فردی مسئول خرید بهعنوان مسئول اصلی معرفی میشد و به نوعی مسئول بودجه یا پولی که برای کارهای مختلف لازم میشد؛ بهعبارت دیگر هر کاری که انجام میدادم با درخواست پول همراه بود و انتظار میرفت از هر درخواست درآمدی برای شرکت دریافت شود. این روال به حدی بود که حس میکردم برخی رویکردها بیش از حد مادیاند و انصافا خیرش به من نمیرسید.
به نظرم چالش اصلی اینجا این بود که نیروها توی این سازمان نسبت به سایر تیمها اولویت چندانی ندارن. حقوقهامون با تاخیر پرداخت میشد و سطح حقوق هم معمولا در حد متوسط شرکتهای مشابه بود؛ هرچند فضای روابط خیلی گرم نبود اما حس امنیت و احترام بین همتیمیها همیشه وجود داشت. از مزیتهای قابلتوجه مجموعه، شناوری بالا، امکان دورکاری و نسبتا بالای پروژهها در مقایسه با رقبا بود و همواره استاندارد بودن روش کار در تولید و توسعه محصول دیده میشد.
در جایی کار میکردم که از همان ابتدا نکتههای منفی فراوانی داشت. برایم روشن بود که با وجود وعدههای پرزرق و برق حقوق، نباید به تجربهی کار در آنجا فکر میکردم. مدیریت آنجا را بهنام خانم که بهنظرم با عنوان دکتر معرفی میشد، قابل قبول نمیدانم؛ رفتارها و قولهای پراکنده و نامطمئن زیادی دیده شد. با وجود ادعاهای فراوان دربارهی شرایط مطلوب، واقعیت این بود که پس از مدت کوتاهی همکارانم یا ترک کار میکردند یا کارشان را رها میکردند، و اکثر آنان بعد از مدت کوتاهی تصمیم به استعفا میگرفتند. از همان روزهای ابتدایی استخدام، با بسیاری از همکاران صحبت میکردم و متوجه شدم اکثرشان دورههای کوتاهی آنجا بودند و برخی تازهواردها برای نگه داشتن نیروها استخدام میشدند تا در نهایت حقوق و مزایایشان به دستشان نرسد و در نتیجه استعفا بدهند. من نیز فقط یک ماه آنجا دوام آوردم و احساس کردم وضع به آن اندازه که نسخهشان میگشت، مناسب نیست؛ به حدی که ناچار شدم فاصله بگیرم. در طول این مدت چند بار با کلانتری مواجه شدم که در بیش از سی سال سابقهام چنین تجربهای بیسابقه بود و دیدم که بسیاری از نیروها بعد از مدت کوتاهی ترک کار میکردند. توصیهام این است که به هیچ عنوان به سمت چنین محیطی نروید و به رعایت حقوق خود توجه کنید.
در یک شرکت کوچک و نسبتا غیرحرفهای کار میکردم که وقت من را با مصاحبههای طولانی به طور کامل میگرفت. ادعای برخورداری از فرهنگ کاری مناسب را داشتند، اما واقعیت میدیدم که میکرومنیجمنت حرف اول را میزند. سه مصاحبه گذشت که به طور مجموع نزدیک به چهاردهمین ساعت از زمانم را به خود اختصاص داد.
در حال حاضر شرکت فینوتک پارس بود که تجربهام را به اشتراک میگذارم. مدیرعامل بهتازگی از جایگاه قبلی خودش کنار رفت و ساختار شرکت بههم ریخت؛ از مدیران و معاونها هم که هر کدام قصهای دارند. از معاون فروش و مدیر فروش تا مدیران مالی، همگی داستانی جداگانه دارند. دو مدیر مالی اخیر واقعا تفاوتهای عجیبی داشتند؛ یکی با نام پ و دیگری با نام م. این آخری تازه نفری آورده بود با عنوان کارشناس ارشد و سرپرست. بهنظر میرسید پیشرفتها یکشبه رقم میخورد و هر کار از واحد ما به او ارجاع میشد، پاسخ میداد که به او ارتباطی ندارد یا با او نیست. صدای بلندش و لحن گفتارش طوری بود که واقعا مشخص نبود از کجا آمده است. جالب است که همان حرفهای قدیمی درباره مشکلات اخلاقی که پیش از این در واحد محصول وجود داشت، اکنون دقیقا بین مدیر و کارشناس ارشد مالی تکرار میشد. واقعا جای تأسف است. فینوتک شرکت خوبیه و میتواند دوباره همینطور باشد؛ فقط باید به این افراد دقت کنند. ما رفتیم و امیدوارم مدیرعامل جدید واقعا اقدامی انجام بدهد: هم جلوی این رفتارها را بگیرد و هم بهجای قطع مزایا، مسایل اصلی را حل کند.
با وجود اینکه آینده کاوان کهکشان نرم افزار همواره به دنبال رشد بوده، تجربه من از واحد فروش نشان میدهد که مشکل اصلی این مجموعه، مدیریت این واحد است. متأسفانه ضعف در برنامهریزی، تصمیمات غیر کارشناسی، پاسخگو نبودن و رفتارهای غیرحرفهای همواره دیده میشود. به نظر میرسد جایگاههای مدیریتی در این بخش بر مبنای شایستگی و تواناییهای واقعی تعیین نمیشوند و این مسئله به طور مستقیم روی عملکرد کل شرکت تاثیر میگذارد. عدم توانایی در هدایت تیم، نبود استراتژی روشن، رویکردهای سلیقهای و ضعف در ارتباطات حرفهای باعث شده تا واحد فروش به جای موتور محرکه، یکی از نقاط ضعف شرکت باشد. تا زمانی که رویکرد حرفهایتری نسبت به مدیریت این واحد به کار گرفته نشود، تغییر قابل توجهی در عملکرد آن انتظار نمیرود.
در یک محیط کار پرتنش و با فشار بالا فعالیت میکردم که به شدت نیازمند بهبود استراحت و مدیریت منابع بود. مدیریت نرمافزار شرکت از نظر من ضعیف ظاهر میشد و برخوردهای گاهی همراه با اختلاف نظر و درگیری با تیم وجود داشت. تعداد زیادی از همکاران من درگیر مسائل حقوقی شدند و گاهی تیم با چالشهای ارتباطی و مشکل محیطی روبهرو میشد. حجم کار بالاست و نیروهای کمتری برای پوشش شیفتها وجود داشت، به همین دلیل گاهی مجبور بودم دو ماه پیاپی به صورت شبانهروز کار کنم و در تعطیلات هم حضور داشته باشم. میزان اضافهکاری با پاداشی محدود پاسخ داده میشد که کم به نظر میرسید. یکی از معاونان فناوری اطلاعات نیز به نظر میرسید سطح تخصص کافی در زمینههای مرتبط ندارد. قراردادهای کار کوتاهمدت بودند و امنیت شغلی چندان بالا نبود.
مدیرعامل با اعمال نظارت مستقیم روی هر واحد، به صورت مداوم از عملکرد کارکنان گزارش میگیرد و این نگرش را در ساختار سازمانی حاکم کرده است. منابع انسانی هم برای جذب نیروهای تازهکار، روی تجربه و سابقه کار افراد تأکید دارد، اما به نظر میرسد برخی از افراد قدیمی با الزامات جدید سازگاری لازم را ندارند و گاهی برخوردی مشابه با نگاه نخبهگرایانه دیده میشود. روالهای داخلی مجموعه پر از بروکراسی و کارهای اداری است. در پایان، به نظر میرسد مدیران از تواناییها و سطح تحصیلات کارکنان زیاد غافلاند و ارتقاها به صورت دوستدوستی یا پیروی از آشناییها و روابط انجام میشود؛ به همین دلیل گاهی احساس میشود کارایی تیم پایین است. سیستمهای ارزیابی و ارتقا به گونهای است که یکسری از نیروها با پارتیبازی وارد کارتان میشوند و این مسأله تا حدی باعث کاهش کارآمدی میشود. پروسههای تسویه حساب هم طولانی و میتواند چند ماه طول بکشد، که نشان از ضعف در فرآیندهای حقوقی و مالی دارد.
برای این شرکت واقعا جای بهبود وجود داره و احساس میکنم بخش منابع انسانی نیاز به بازنگری جدی داره. واقعیت اینه که نمیدونم دقیقا توی منابع انسانی چه کارایی انجام میشه، اما نتیجه همون است که رزومهها ارسال میشن و تأیید اولیه میشن، اما معمولا تماس نمیگیرن با کسایی که رزومه فرستادن. این رفتار رو برای همه پوزیشنها دیدم و سؤال اینه که اگر کارمند نمیخواهید، چرا آگهی میذارید؟ با وجود اینکه پر از فرایندهای طرفداری و پارتیبازی به نظر میرسه، در نهایت کسانی استخدام میشوند که اشنا دارن. بهطوری که تا پایان بسته شدن موقعیت شغلی، وضعیت درخواست هیچ تغییری نمیکنه و در نهایت رزومه رد میشه. به نظر میرسد ارتباط با متقاضیان و مدیریت درخواستها در بخش منابع انسانی باید به شدت بهبود پیدا کنه.
شرکت ماورانت تجربهای ناخوشایند برای من بود. کار سنگین و فشار بالای وظایف با زمانبندی محدود همخوانی چندانی با امکانات موجود نداشت. اضافهکاری واقعا معنا نداشت؛ ممکن بود شبهای زیادی تا ساعت هشت یا نه شب بمونی و کارها روی زمین بمونن، اما به خاطر تاخیرهای چند ساعته یا چند دقیقهای در پایان ماه مقدار کمی از حقوقت کم بشه. دیدم کارمندانی که دهها ساعت اضافهکاری داشتن هم به خاطر تاخیری چند ساعته در طول ماه کسر حقوق میشدن. سیستم شرکت بیشتر تسکمحوره است تا انسانی. مهم نیست چه ساعتی میای یا میری، فقط میزان مشخصی از کار باید تحویل بشه. اگر کار بیشتر از توان یه نفر باشه هم چارهای جز پیدا کردن راهحلی برای جمعکردنش نداری. از طرفی مشکلات مالی و کمبود بودجه همواره مطرح بود، اما افزایش حقوقی که در خرداد سال قبل وعده داده شده بود، هنوز پرداخت نشده بود. بعضی افراد که از اواخر سال ۱۴۰۴ از شرکت جدا شدن هم مدتها بعد تسویه نشده بود و مطالباتشون باقی مونده بود. نکته جالب دیگه برخورد با کارمندانی بود که پیگیر مطالباتشون بودن یا نسبت به شرایط انتقاد داشتن. بارها دیدم که رفتار مدیر بخش یا کسانی که با مدیریت همسو بودن با این افراد تغییر میکرد. فضا برای آنها به مرور سختتر میشد و این حس پدید میآمد که به جای رفع مشکل، فرد بهتدریج تبدیل به مساله میشود. در برخی موارد به جایی میرسید که فرد تصمیم به استعفا میگرفت. نکته ناخوشایند دیگری وقتی بود که نقدهای کارمندان در سایتهای ارزیابی شرکت منتشر میشد. به جای پرداختن به ریشه مشکلات، بیشتر بر انتشار این نظرات و فشار برای نظرات مثبت تأکید میکردند. در کل احساس من از این مجموعه این بود که تخصص، تعهد و حجم کاری تعیینکننده نیستند. به نظر میرسید که کسانی که کمتر انتقاد میکنند و با مدیران همسو هستند، شرایط بهتری دارند. به همین دلیل فضای شرکت برای من محیطی نبود که بتوانم با آرامش نظر بدهم، انتقاد کنم یا دغدغهها را مطرح کنم. و نکته آخر اینکه برای برخی وظایفی که کاملا خارج از حیطه کارمند بود، از همه میخواستند پیجهای فیک پزشکهای مجموعه را دنبال کنند و هر روز لایک و کامنت بالا بدهند؛ حتی با وجود کارهای زیادی که داشتیم و اگر انجام نمیدادیم، جریمه میشدیم. این کارها اصلا جزء وظایف ما نبود.
دخلوتفریقی در کار بود، اما من در مدت کوتاهی که با این شرکت کار کردم، با رفتاری بیاحترمانه و دروغهای مکرر روبهرو شدم. تبلیغهای آگهی تفاوت قابل توجهی با واقعیت داشتند؛ امکاناتی مانند بیمه تکمیلی یا کافیشاپ در واقعیتی وجود نداشتند و مشخصات شرکت با چیزی که نمایش میداد تفاوت داشت. فعالیت اصلی شرکت هم به نوعی زمینه دلالی وام بود و بس. مدیرعامل فردی بیادب و پرخاشگر بود؛ ظاهر و وسایلش هم غیرواقعی جلوه میکرد اما ادعا میکردیم روزانه فروش بالای دویست میلیارد داریم. هیچ خودرویی برای فروش وجود نداشت و با این حال از من و همکاران خواسته میشد تا آگهیهایی برای فروش خودروها منتشر کنند.
در محیطی دوستانه و حمایتی کار میکردم که در آن قدردانی از زحمات همکاران همواره در اولویت بود. شرکت در پرداخت حقوق و ارائه بستههای رفاهی گامی جدی برداشته بود و تلاش میکرد سطح معیشت کارکنان را حفظ کند. فضای سازمانی به گونهای بود که همکاری و صمیمیت بین اعضا شکل میگرفت و کار روزمره را در محیطی آرام و بدون حاشیه ارزشمند میکرد. با وجود چالشهای مالی مسیر رشد شرکت، مدیریت همواره حمایت از تیم را در دستور کار داشت تا اختلالی در پرداختها یا رفاه پرسنل ایجاد نشود؛ این رفتار نشاندهنده تعهد واقعی مدیران به تیم بود. دیدگاه و چشمانداز مدیرعامل بسیار حرفهای و ارزشمند بود و با پیادهسازی مستقیم ایدههای او، پتانسیل شرکت برای رسیدن به موفقیتهای بزرگتر وجود داشت. در کنار نقاط قوت، نکتهای قابل بهبود نیز وجود داشت: ساختار مدیریتی میانی توانایی لازم را برای اجرای کامل پتانسیلهای شرکت نداشت و گاهی نفوذ برخی افراد سبب میشد مسیر تصمیمگیری درست و راهبردی مدیرعامل تغییر کند که این امر به روند پیشرفت آسیب میزد. پیشنهاد میشود تصمیمگیریها با شفافیت بیشتری انجام شود و ارتباط مستقیمتری بین لایههای اجرایی و مدیریت ارشد شکل بگیرد. در کل، شرکت محیطی بسیار دلنشین و حمایتگر بود. اگر به دنبال محیطی هستید که قدردان زحمات شما باشد، اینجا مکان مناسبی است؛ تنها نکتهای که نیازمند مدیریت دقیقتر است، بهینهسازی کانالهای ارتباطی و تصمیمگیری در لایههای مدیریتی میانی است تا ایدههای مدیران ارشد بهدرستی اجرا شود.
با وجود این که تیمی اختصاصی برای خودم شکل دادم، به نظر میرسد رفتار من و اعضای آن با واقعیتهای شرکت همخوانی نداشت. گروهی که با عنوان تیم استراتژی معرفیشدن، در عمل حالتی جدا افتاده و بیثمر پیدا کردند و حقوقهای قابل توجهی دریافت میکردند در حالی که خروجی کارشان صفر بود. وقتی مشکلات روشن شد، به جای پاسخگویی و رفع کاستیها، صراحتا به این تیم اجازه داده شد تا به صورت مستقل فعالیت کنند و از زیرساختهای شرکت بهرهمند باشند بدون اینکه کسی پرسشی دربارهی کارکردشان بپرسد. نتیجه این ماجرا احساس بیاعتمادی و ناامیدی میان همکاران شد و مشخص شد که برخی تصمیمگیریها به ضرر تیم و شرکت تمام میشود.
من در مجموعه طب پلاستیک نوین تجربه کار داشتم و میخواهم صحبتهای خودم را با نگاهی دقیقتر بازگو کنم. این گروه چندین شرکت زیرمجموعه دارد که هر کدام به طور نسبتا مستقل از هم اداره میشوند، و سیاست حفظ سرمایههای انسانی در شرکت مادر نسبت به زیرمجموعهها از نظر من قویتر است و ارزش کار در شرکت مادر بالاتر به نظر میرسد. با این وجود، پتانسیل رشد و ترقی در شرکتهای زیرمجموعه هم قابل توجه است؛ برای نمونه طب کاران پلیمر که مسئول توزیع و پخش محصولات طب پلاستیک است، در سالهای اخیر پیشرفتهای چشمگیری داشته و افراد زیادی در مدت کوتاهی از سطح کارشناس به جایگاههای بالاتر مانند سرپرست، رئیس یا حتی مدیریت رسیدهاند. این میتواند برای کسانی که اولویتشان رشد موقعیتی است، موقعیت مناسبی باشد. من تجربهام را در طب کاران پلیمر اینطور به شما توضیح میدهم. واقعیت این است که حفظ سرمایههای انسانی برای این مجموعه چندان جدی گرفته نمیشود و از آگهیهای شغلی منتشرشده در بازار کار کاملا مشخص است که نیروهای کار عمدتا به جز تعداد کمی، خیلی زود از شرکت جدا میشوند و غالبا در حال جذب نیرو برای جایگزینی هستند. دلایل خروج پی در پی شامل بیاعتمادی، بیثباتی شغلی، توهینهای شدید مدیران به کارکنان، رفتارهای سمی برخی مدیران میانی و روابط غیرکاری و غیر اخلاقی افراد بانفوذ با زیردستان است که یکی از اصلیترین عوامل ریزش نیروها به حساب میآید. به نظر من واحدهای مالی و فروش به دلیل مدیریت نسبتا قویتر، وضعیتی بهتری نسبت به سایر واحدها دارند و توصیه میکنم اگر دنبال کار کوتاهمدت هستید و حساسیتی به بیاحترامی ندارید، این مجموعه را در اولویت بررسی قرار دهید. ارادت
در این شرکت محیطی کاملا دانشگاهی را تجربه کردم؛ ورودیها و خروجیهای زیادی دارد و با وجود داشتن پروژههای با اهمیت، نگاه غالبا دانشجو-محور است. از ورودیه تا دکوراسیون و هدایا، تا سیستم منابع انسانی و سایر چیزها، دو محور اصلی را میدیدم: دانشگاهی بودن و تازهکار بودن، همراه با نقشهای مذهبی. اینجا واقعا دنبال کار نیستند و حقوق و مزایای مناسبی برای متخصصان فراهم نیست.
شرکت سیگما را تجربه کردم و با وجود چندین نکته منفی، سعی کردم از هر تجربه درس بگیرم. فضای کار ظاهرا نامنظم و غیرمنسجم بود و رفتار بعضی مسئولین با اصول حرفهای همسو نبود. حقوق با تاخیرهای طولانی و مبالغ کم پرداخت میشد و بارها بیثباتی شغلی حس میشد. با وجود حضور در محیط مدرسههای رباتیک، فشار کار و توقعهای غیرمنطقی خیلی بالا بود و امکان اعتراض هم به سختی وجود داشت. در نهایت، این تجربه برای من به عنوان یک دانشجو، مملو از فشار و ناامیدی بود و متأسفانه باعث شد به این گونه محیطها علاقهمند نباشم.
شرکت مدیریت و توسعه فناوری اطلاعات آرمان را به چشم تجربهای تلخ از نزدیک دیدم؛ مدت کوتاهی که در اینجا کار میکردم به دلیل قطع اینترنت حجم کارنامهام به سختی ثبت میشد. این شرکت از نظر من بیسازه و بینظم به نظر میرسید، به ویژه با ورود فردی که خودشیفته و بیسواد به نظر میرسید و از بهمن سال گذشته وارد مجموعه شده بود. او شرایط را به شدت بدتر کرد و با هر محیطی که برخورد میکردم از او گلایه میدیدم. به خاطر روابط مدیرعامل با او، این شخص قدرتهای زیادی در سازمان پیدا کرد و جایگاههای مهمی به او سپرده شد؛ منابع انسانی دست او افتاد، در امور مالی دخالت کرد و تقریبا همه پروژهها به اختیار او درآمد. اگر از شرکتهای قبلی که این فرد در آنها حضور داشته پیگیری کنید، میتوانید رفتارهای مشابهی را ببینید و اینکه چرا در نهایت از آنجا کنار گذاشته شد موضوعی است که قضاوت نهایی با شماست.
در این شرکت احساس میکنم اوضاع نسبتا نامساعد است و به نظر میرسد افراد با تجربه و پخته کمتر حضور دارند. گروهی از افراد که جذب شدهاند، دربارهی وضعیت شرکت قطعا دید مثبتی ارائه میدهند و گاهی رفتارشان به گونهای است که گمان میکنی حقوقهای کلان میگیرند و تبلیغ میکنند؛ اما از نگاه من اینجا مناسب کار نیست و بهتر است به حرفهایشان اعتماد کامل نکرد. تجربهی من نشان میدهد که فضای کار برای اعصاب و روان سخت است و تمایز و سلیقهای بودن تصمیمها بیش از پیش به چشم میخورد.
به دنبال جایی میگردم که استعدادهای من تنها به خاطر وجود افرادی بدون تخصص و درگیر توهمات غیرواقعی، همواره با چالشهای بیپایان مواجه شود؛ در این زمینه، یکتانت تجربهای خاص ارائه میدهد. وعدههای سطحی، درخواستهای غیرحرفهای و هدر رفت منابع از مرزبندیهای واضح این محیطاند و به نظر میرسد دانش مدیریت در فضای سازمانی آنها چنگی به دل نمیزند. لازم به ذکر است که برخی از افرادی که در تصاویر صفحهی فرصتهای شغلی شرکت نمایش داده میشوند، احتمالا دیگر در آنجا مشغول به کار نیستند و با این وجود همچنان در صفحات منتشر شده حضور دارند.
با دیدی از کارفرما به شرکت ویستا نگاه میکنم و تجربهام را به زبان دیگری بازگویش میکنم. در یک تجربهی کاری با این شرکت —به نام مشهورش دانشگاه بنیان— تنها یک نکته را خاطرنشان میکنم که از این انتخاب پشیمانم و میخواهم با خواندن نظرهای دیگران یا مشورت از افراد مختلف وارد چنین مسیری نشوم. برای روشن شدن پشت قضیه باید بگویم که سالها از آن ماجرا گذشته و این نوشته مگر نه عصبانیتم است. آنچه مینویسم واقعیتی است که برای من اتفاق افتاد. ای کاش میشد به حجم بیکفایتیهایش اشاره نکرد، اما واقعیت این است که تا به حال در هیچ جایی چنین سطحی از ناتوانی را تجربه نکردم. وقت نوشتن همه جزئیات را ندارم و صرفا نکات اصلی را میآورم: ۱- قیمت: از میان شرکتهایی که نرخ دریافت کردیم، این شرکت گرانترین بود. ۲- پروژه در ابتدای کار بهدرستی درک نشد و نتیجهای کاملا متفاوت از چیزی که انتظار داشتیم تحویل شد. ۳- مشاورهی دقیق و سازنده وجود نداشت. وبسایت با رویکردی ابتدایی و معمولی شد و این کار، کار ویرایش در آینده را دشوار میکرد. در نهایت فهمیدیم که طراحی هم میشد در وردپرس با هزینه کمتر و امکان ویرایش و انعطاف بیشتر. ۴- تیمهای مرتبط با پروژه از مدیر محصول تا تیم فنی، مرتبا تغییر میکردند و این بیثباتی باعث طولانی شدن پروژه شد. ۵- انتقال سابقه به نفر بعدی بهراحتی انجام نمیشد؛ هر چه عوض میشد، باید کل پروژه را از صفر تا صد برای همکاران جدید توضیح میدادیم. ۶- شرکت فاقد پاسخگویی و مسئولیتپذیری بود. اگر ناراضی بودیم، هیچکس بالاتر از مدیر محصول برای رسیدگی نبود و تماس با مدیران بالاتر هم بیپاسخ میماند. ۷- پشتیبانی هم ضعیف بود؛ پس از پایان پروژه کسی مسئول رسیدگی به مشکلات نبود. این تجربه من بود و نتیجهاش این است که صلاح کار را بهتر از این میدانم که دوباره وارد چنین فضایی شوم.
بهتازگی در شرکت فالنیک تجربهای داشتم که میخواهم با دقت بازگو کنم تا واقعیت فضا و رفتارهای کاری را بهتر بشناسید، اما بدون ارائه هیچ ادعای قطعی یا غیرواقعی. در بخش فروش احساس میکردم سود فروشهایی که انجام میدهم سه ماه بعد به دستم میرسد؛ یعنی فرایند پرداختیها با تاخیر انجام میشود و این موضوع برایم پیچیدگیهایی ایجاد میکرد. همچنین رابطههای همصنفانه در محیط خیلی محدود بود و احساس میکردم که نباید با همکاران احساس صمیمیت یا نزدیکی نشان بدهم؛ در این فضا اگر تصمیمی برای انجام کاری با همکار یا ابراز علاقهای وجود میداشت باید حتما به مدیر مربوطه گزارش میدادم و در صورت بروز روابطی که ممکن است به ازدواج بینجامد، کارم را احتمالا از دست میدادم. در واقع به نظر میرسید همه مدیران و سرپرستان در یک مسیر همکاری و تبادل فایل مشترک هستند. از نظر پرداختها هم وضعیت بهتر از این نبود: گفته میشد حقوق هر ماه پرداخت میشود اما در عمل با تاخیر انجام میشد و مبلغها به موقع به دست من نمیرسید. از طرفی مدیر مجموعه از همه میخواست هر شب وضعیت کارها و پیشرفت شرکت را از طریق پیامک گزارش کنم که امروز چه درصدی از کارها را انجام دادهام و چه مقدار از وظایفم تکمیل شده است. به نظر من، در انجام کارها تا حدی سختگیرانه رفتار میشد و با این وجود مدیریت خیلی کارآمد به نظر نمیرسید. در تیم انبار، فردی مسئول خرید بهعنوان مسئول اصلی معرفی میشد و به نوعی مسئول بودجه یا پولی که برای کارهای مختلف لازم میشد؛ بهعبارت دیگر هر کاری که انجام میدادم با درخواست پول همراه بود و انتظار میرفت از هر درخواست درآمدی برای شرکت دریافت شود. این روال به حدی بود که حس میکردم برخی رویکردها بیش از حد مادیاند و انصافا خیرش به من نمیرسید.
به نظرم چالش اصلی اینجا این بود که نیروها توی این سازمان نسبت به سایر تیمها اولویت چندانی ندارن. حقوقهامون با تاخیر پرداخت میشد و سطح حقوق هم معمولا در حد متوسط شرکتهای مشابه بود؛ هرچند فضای روابط خیلی گرم نبود اما حس امنیت و احترام بین همتیمیها همیشه وجود داشت. از مزیتهای قابلتوجه مجموعه، شناوری بالا، امکان دورکاری و نسبتا بالای پروژهها در مقایسه با رقبا بود و همواره استاندارد بودن روش کار در تولید و توسعه محصول دیده میشد.
در جایی کار میکردم که از همان ابتدا نکتههای منفی فراوانی داشت. برایم روشن بود که با وجود وعدههای پرزرق و برق حقوق، نباید به تجربهی کار در آنجا فکر میکردم. مدیریت آنجا را بهنام خانم که بهنظرم با عنوان دکتر معرفی میشد، قابل قبول نمیدانم؛ رفتارها و قولهای پراکنده و نامطمئن زیادی دیده شد. با وجود ادعاهای فراوان دربارهی شرایط مطلوب، واقعیت این بود که پس از مدت کوتاهی همکارانم یا ترک کار میکردند یا کارشان را رها میکردند، و اکثر آنان بعد از مدت کوتاهی تصمیم به استعفا میگرفتند. از همان روزهای ابتدایی استخدام، با بسیاری از همکاران صحبت میکردم و متوجه شدم اکثرشان دورههای کوتاهی آنجا بودند و برخی تازهواردها برای نگه داشتن نیروها استخدام میشدند تا در نهایت حقوق و مزایایشان به دستشان نرسد و در نتیجه استعفا بدهند. من نیز فقط یک ماه آنجا دوام آوردم و احساس کردم وضع به آن اندازه که نسخهشان میگشت، مناسب نیست؛ به حدی که ناچار شدم فاصله بگیرم. در طول این مدت چند بار با کلانتری مواجه شدم که در بیش از سی سال سابقهام چنین تجربهای بیسابقه بود و دیدم که بسیاری از نیروها بعد از مدت کوتاهی ترک کار میکردند. توصیهام این است که به هیچ عنوان به سمت چنین محیطی نروید و به رعایت حقوق خود توجه کنید.
در یک شرکت کوچک و نسبتا غیرحرفهای کار میکردم که وقت من را با مصاحبههای طولانی به طور کامل میگرفت. ادعای برخورداری از فرهنگ کاری مناسب را داشتند، اما واقعیت میدیدم که میکرومنیجمنت حرف اول را میزند. سه مصاحبه گذشت که به طور مجموع نزدیک به چهاردهمین ساعت از زمانم را به خود اختصاص داد.
در حال حاضر شرکت فینوتک پارس بود که تجربهام را به اشتراک میگذارم. مدیرعامل بهتازگی از جایگاه قبلی خودش کنار رفت و ساختار شرکت بههم ریخت؛ از مدیران و معاونها هم که هر کدام قصهای دارند. از معاون فروش و مدیر فروش تا مدیران مالی، همگی داستانی جداگانه دارند. دو مدیر مالی اخیر واقعا تفاوتهای عجیبی داشتند؛ یکی با نام پ و دیگری با نام م. این آخری تازه نفری آورده بود با عنوان کارشناس ارشد و سرپرست. بهنظر میرسید پیشرفتها یکشبه رقم میخورد و هر کار از واحد ما به او ارجاع میشد، پاسخ میداد که به او ارتباطی ندارد یا با او نیست. صدای بلندش و لحن گفتارش طوری بود که واقعا مشخص نبود از کجا آمده است. جالب است که همان حرفهای قدیمی درباره مشکلات اخلاقی که پیش از این در واحد محصول وجود داشت، اکنون دقیقا بین مدیر و کارشناس ارشد مالی تکرار میشد. واقعا جای تأسف است. فینوتک شرکت خوبیه و میتواند دوباره همینطور باشد؛ فقط باید به این افراد دقت کنند. ما رفتیم و امیدوارم مدیرعامل جدید واقعا اقدامی انجام بدهد: هم جلوی این رفتارها را بگیرد و هم بهجای قطع مزایا، مسایل اصلی را حل کند.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملا ناشناس.