به صورت آنلاین مصاحبه برگزار شد و چهار نفر حضور داشتند. مسئول جذب و مدیر منطقه با رفتاری مودبانه و حرفهای پاسخگو بودند، اما دو نفر دیگر رفتارشان بیادبانه و غیرحرفهای بود.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
برای من اون دوره تجربهی خوبی نبود؛ شرکت را در ذهنم بهعنوان محلی میشناسم که بیش از هر چیز، حس کنترل شدید و فشار کاری روی افراد بود. سه برادری که مدیریتش را بر عهده داشتند، فضایی ایجاد کردند که احساس میکردم تنها وسیلهای هستند در دستشان. یکی از آنها بهخصوص رفتاری نامناسب و بیحرمتیآمیز داشت و با برخی از همکاران، بهویژه زنان، شوخیهایی غیرمسئولانه و توهینآمیز میکرد. در نتیجه، من از اینکه زمان ارزشمندم را صرف آنجا کردم واقعا پشیمانم و بهدنبال تجربهای بودم که احترام و حرفهایبودن در آن اولویت باشد.
وقتی وارد دفتر شدم، برخورد اولیه تیم کار و شرکت به وضوح حرفهای بود و در عین حال دوستانه و صمیمی به نظر میآمد. در طول مصاحبه، سوالات متنوعی مطرح شد؛ بیشترشان فنی بودند و بخش زیادی هم به سابقه کار من مربوط میشدند. همه سوالها بجا و منطقی به نظر میرسیدند و از اهمیت حرفهای بودن و توانایی انجام وظیفه توسط داوطلبان صحبت میشد. از این رو حس کردم شرکت واقعا به تخصص و قابلیتهای فرد متقاضی اهمیت میدهد و به کیفیت کار اهمیت میدهد.
این یک تجربهی تست انتها به انتها است که به صورت خودکار توسط فرایند تست ثبت شده. متن باید حداقل ۳۰ کاراکتر داشته باشد تا قابل پذیرش باشد. در این شرکت محیط کاری قابل قبول بود و همکاران حرفهای داشتند.
در یک مصاحبه استخدامی ناامیدکننده با مواجههای روبهرو شدم که به نظر میرسید انتظار تجربهای سطح بالا را دارند در حالی که من تازهکار بودم. ساعات کاری شرکت از شنبه تا پنجشنبه و از هفت صبح تا شب بود و بهجز ایام عاشورا و تاسوعا تعطیلیای نداشتند؛ در واقع تعطیلات رسمی هم اغلب به کار میکشیدند. زمانی که شرکت هنوز به شهرت مطلوب نرسیده بود، به جوانهای تازهکار فرصت میدادند، اما با مشهور شدن، دیگر پاسخگوی تماسها نبودند. امیدوارم برایتان بهتر پیش برود.
برای من کار سادهای نبود که خلاصهای از این تجربه رو بگم؛ با وجود تمام کاستیها، نکتهای که همیشه به ذهنم میرسد این است که فضای کار فقدان یکپارچگی را مینمایاند. فرهنگ شرکت بهطور کلی منظم و همسو نیست و هر بخش به شکلی جدا از دیگری کار میکند. رفتار مدیریتی هم بیشتر از هر چیز به فشار و زور اشاره دارد و این موضوع به وضوح حس میشود.
اینجا واقعا آزادی عمل وجود داشت و میتونستم بدون محدودیت تصمیم بگیرم. مدیران با توضیح مسأله، به من فضا میدادن تا خودم راهحلها رو بررسی کرده و گزینهها رو انتخاب کنم. به خاطر همین فضای باز، من تجربههای خلاقانه و راهحلهای متنوعی دیدم.
دوست داشتم روال مصاحبه با این شرکت رو به طور روشن روایت کنم. تماس اولیه تلفنی بود و پس از اون، جلسه حضوری با واحد منابع انسانی و مدیر واحد ترتیب داده شد. نامهای هم دریافت کردم که سومین جلسه به صورت «فنی» برگزار میشود و باید چه چیزهایی را آماده کنم. اما وقتی رسیدم، جمعیت پانزده نفر نبودند، فقط پنج نفر دور میز نشسته بودند و هر کدام یکی پس از دیگری از من سوال میپرسیدند؛ حس نسبتا ناخوشایندی داشتم، انگار پشتسرهم پوزخند میزدند. جالب این که عملا سوالات فنیای که در نامه ذکر شده بود را نپرسیدند و بیشتر پرسشها شخصی و روانشناسی بود. این سبک رفتار را در تجربههای قبلی هم دیده بودم و حالا به واقع تجربهاش کردم. در مجموع، روند مصاحبه با چیزی که در ایمیل نوشته شده بود همخوانی نداشت و این مغایرت باعث شد تجربهی ناخوشایندی داشته باشم.
شرکت مبنا رایانش هوشمند را تجربه کردم و در نقش برنامهنویس ارشد کار کردم. یک بار مدیرم مدام رو میزش نزدیک بود و از فاصلهی نزدیک نگاه میکرد که دقیقا چه کاری انجام میدهم. حتی وقتی یکی از همتیمیها در چت شرکت پیام میفرستاد، نام فرد را میخواند. شب لایوی داشتیم که کمکی نبود و تصمیم گرفتم از دوستم کمک بگیرم؛ وقتی گوشیام را درآوردم تا پیامی بنویسم، او به وضوح روی گوشیام خیره بود؛ این رفتارش چندین بار تکرار شد و ناچار شدم از افراد خارج از شرکت کمک بگیرم چون همهمکاران داخل شرکت کمکی نمیکردند. همکار دیگری هم بود که دو سال زودتر از من آمده بود؛ به من اجازهی استفاده از سیستم مناسب را نمیدادند و از سیستم کند مشترک ما هم استفاده میکرد. این خانم در سابقهی خانوادگیش طلاق را تجربه کرده بود و به نظر میرسید امتیازی به او داده میشد؛ سرپرستش به طرز صحبتش گفت: «تو این پنج سال کار کردی یا نه؟» به گونهای که انگار حضور زودترش بیاثر بوده است. کارها بر گردن ما میافتاد و انگار همه چیز باید از روی دوش ما برداشته میشد. او با لحن تند دربارهی همکاران صحبت میکرد و چند نفر اطرافش را جمع کرده بود؛ برخیشان به رفتارش خوشبین به نظر میرسیدند و حفظش را ترجیح میدادند. رفتارهای این مدیر و برخی همکاران واقعا آزاردهنده و مشخص بود و فضای کار را سخت میکرد.
این شرکت واقعا خوب نیست، اصلا منابع انسانی نمیدونن یعنی چی. یه مدیرعامل گذاشتن اونجا به اسم آقای ایران پرست که به شدت نگاه از بالا به پایین داره و بلد نیست چجوری رفتار کنه. اصلا توصیه نمیکنم کار توی این شرکت رو
باسلام بنده چندین سال است که در این شرکت مشغول به کار هستم شرکت متوسطیه
استخدام خیلی سخت مصاحبه سخت تعدیل راحت .استخدام خیلی سخت مصاحبه سخت تعدیل راحت
من چند سالی است که در شرکت داتین مشغول به کارم و تجربهام را به اشتراک میگذارم. اینجا برایم یک محیط بسیار نامناسب است و از مدیریت احتمالا کمسواد و بیتجربه رنج میبریم. امنیت شغلی ندارد و روند کار به شکل فاجعهباری افتضاها به نظر میرسد. پروژهای که در دست دارم مربوط به ویپاد است که به باور من جزو نامطلوبترین بانکهای ایران محسوب میشود؛ با این حال خود تیم از ویپاد استفاده نمیکند چون خیلی خوب میدانیم موضوع چیست. وجود رانت، پولشویی، دزدی و حتی فریب کاربران در عملکرد مجموعه حس میشود. مدیران سطحیاند و مانند مدیران مهدکودک رفتار میکنند. رئیس جدید ویپاد با بیثباتی مدیریتی و بیتقوایی در کار، فساد و بینظمی را به چشم میبینم و باور دارم سواد بانکی هم ندارند. آنها به راحتی افراد را کنار میگذارند و از زیر دستهایشان، کارشناسان و کاربران، به بدترین شکل رفتار میکنند.
من قبلا اینجا کار می کردم شرایط کارش معمولیه
سلام و ادب مدیرعامل بسیار انسان خوب و با اخلاق، فقط متأسفانه مبتلا به بیماری پارانوئید (بی اعتمادی افراطی) هستند معاون اداری مجموعه بسیار بی نزاکت و هتاک به خانواده پرسنل هستند
در این شرکت مدت کوتاهی کارکردم و به مرور فهمیدم که حقوق و مزایای من به طور منظم پرداخت نمیشود و اخبار مربوط به تعطیلات و سایر مزایا هم چندان شفاف نبود. وقتی تصمیم به جدا شدن گرفتم، گفته شد باید سه ماه قبل از ترک اطلاع بدهم تا حقوقم کامل پرداخت شود. شرکت به تدریج ورشکسته شده و تیم فنی به دو نفر کاهش یافته است. در باره عملکرد داخلی و فضاهای کاری، شنیدههایی وجود داشت اما نمیتوانم با قاطعیت درباره صحتشان صحبت کنم. به دلیل تأخیرهای مکرر در پرداخت حقوق و شرایط کاری نامطلوب، به دیگران پیشنهاد نمیکنم، مخصوصا برای کسانی که وضعیت خانوادگی خاصی دارند.
فضای کاری مناسب و حمایتی بود و با همکاران و مدیرمان ارتباط خوبی داشتم. در مدت حضورم فرصتهای متنوعی برای کار روی پروژههای گوناگون فراهم شد و محیطی یادگیریمحور برای من بود. یکی از نکاتی که خیلی برایم مثبت بود این بود که شرکت در شرایط دشوار تا حدی از نیروها پشتیبانی میکرد و تا جایی که مطلع هستم هیچکدام از همتیمیها کاهش نیرو نداشتند. من مهاجرت کردم و ارتباطم را با تیم حفظ کردم؛ در مجموع از همکاری با این شرکت رضایت داشتم و اگر شرایط کشور متفاوت بود احتمالا همچنان به همکاری ادامه میدادم.
شرکت آسان پرداخت همیشه برای من احساس غیرواقعی بودن فرآیندها رو به همراه داشت. آگهیهای استخدام فقط ظاهرسازی بود و معلوم بود که افراد از پیش تعیین شدن و رزومهها به شدت انتخاب میشن. به نظرم شرکت تا حد زیادی به فامیلسالاری متکی بود. قبل از اینکه رزومهام را بفرستم، لازم میدیدم با دقت بیشتری بررسی کنم. گاهی آگهیها واقعی به نظر نمیرسیدند و انگار فیک بودن در قالبهای مختلف مطرح میشد. به طور مکرر همان نکته تکرار میشد که فرآیند استخدام فقط یک روند تشریفاتی است و رزومهها به شدت غربال میشوند. به هر حال، از من خواسته میشد که قبل از ارسال رزومه نهایت احتیاط را به خرج بدهم تا از ناامیدیها یا برخوردهای غیرحرفهای در امان باشم. ممکن بود احساس کنم شرکتی با محتوای واقعی کم و بیش تفاوت دارد و تنها از روی ظاهرهای نمایشی جذب نیرو میکند. در نهایت به من خاطرنشان میشد که از ارسال رزومه با این وضعیت باید بااحتیاط بالا استفاده کنم.
در محیط کار، مدیر تیم بانکداری مدرن با نگرش و رفتار نامناسبی کار میکرد و حضورش به هیجانات منفی در تیم دامن میزد. به جای تمرکز بر کار، بیشتر وقتش را به پیگیری حرفها و شنیدهها اختصاص میداد و این رفتار باعث ایجاد فضای پرتنشی میان اعضا میشد. خیلی از همکاران، بهخصوص خانمها، تجربههای ناخوشایندی از برخوردهای او داشتند و برخوردهایش به حاشیهسازی و تشدید اختلافات میانجامید. در نتیجه، جو تیمی به هم ریخته بود و کارایی و انگیزهی تیم تحت تاثیر قرار میگرفت.
شرکت رستافن تجربهای به شدت منفی بود. در محیط کار کنترلهای متعدد با دوربینها وجود داشت و برخوردها با کارکنان بهطور قابل توجهی توهینآمیز بود. برخلاف ارزشهای انسانی، احساس امنیت شغلی در اینجا کم است و نیروهای انسانی برای مدیران اهمیت چندانی ندارند. پس از عملیاتهای جنگی، سه چهارم کارمندان بدون توضیح و تنها از طریق پیامک اخراج شدند. شرکت بزرگ و پرهزینه به نظر میرسید اما کارایی پایینی داشت و از طرفی فریبکاری و ادعاهای بزرگ زیادی داشتند. تجربهی من با مدیر مستقیمم بسیار ناخوشایند بود؛ فردی بود بیکفایت و پرمدعا که رفتار توهینآمیز و نامناسبی با تیمش داشت. یکی از نکات عجیب شرکت، پخش هر روزه آیتالکرسی ساعت ۸ صبح بود.
به صورت آنلاین مصاحبه برگزار شد و چهار نفر حضور داشتند. مسئول جذب و مدیر منطقه با رفتاری مودبانه و حرفهای پاسخگو بودند، اما دو نفر دیگر رفتارشان بیادبانه و غیرحرفهای بود.
برای من اون دوره تجربهی خوبی نبود؛ شرکت را در ذهنم بهعنوان محلی میشناسم که بیش از هر چیز، حس کنترل شدید و فشار کاری روی افراد بود. سه برادری که مدیریتش را بر عهده داشتند، فضایی ایجاد کردند که احساس میکردم تنها وسیلهای هستند در دستشان. یکی از آنها بهخصوص رفتاری نامناسب و بیحرمتیآمیز داشت و با برخی از همکاران، بهویژه زنان، شوخیهایی غیرمسئولانه و توهینآمیز میکرد. در نتیجه، من از اینکه زمان ارزشمندم را صرف آنجا کردم واقعا پشیمانم و بهدنبال تجربهای بودم که احترام و حرفهایبودن در آن اولویت باشد.
وقتی وارد دفتر شدم، برخورد اولیه تیم کار و شرکت به وضوح حرفهای بود و در عین حال دوستانه و صمیمی به نظر میآمد. در طول مصاحبه، سوالات متنوعی مطرح شد؛ بیشترشان فنی بودند و بخش زیادی هم به سابقه کار من مربوط میشدند. همه سوالها بجا و منطقی به نظر میرسیدند و از اهمیت حرفهای بودن و توانایی انجام وظیفه توسط داوطلبان صحبت میشد. از این رو حس کردم شرکت واقعا به تخصص و قابلیتهای فرد متقاضی اهمیت میدهد و به کیفیت کار اهمیت میدهد.
این یک تجربهی تست انتها به انتها است که به صورت خودکار توسط فرایند تست ثبت شده. متن باید حداقل ۳۰ کاراکتر داشته باشد تا قابل پذیرش باشد. در این شرکت محیط کاری قابل قبول بود و همکاران حرفهای داشتند.
در یک مصاحبه استخدامی ناامیدکننده با مواجههای روبهرو شدم که به نظر میرسید انتظار تجربهای سطح بالا را دارند در حالی که من تازهکار بودم. ساعات کاری شرکت از شنبه تا پنجشنبه و از هفت صبح تا شب بود و بهجز ایام عاشورا و تاسوعا تعطیلیای نداشتند؛ در واقع تعطیلات رسمی هم اغلب به کار میکشیدند. زمانی که شرکت هنوز به شهرت مطلوب نرسیده بود، به جوانهای تازهکار فرصت میدادند، اما با مشهور شدن، دیگر پاسخگوی تماسها نبودند. امیدوارم برایتان بهتر پیش برود.
برای من کار سادهای نبود که خلاصهای از این تجربه رو بگم؛ با وجود تمام کاستیها، نکتهای که همیشه به ذهنم میرسد این است که فضای کار فقدان یکپارچگی را مینمایاند. فرهنگ شرکت بهطور کلی منظم و همسو نیست و هر بخش به شکلی جدا از دیگری کار میکند. رفتار مدیریتی هم بیشتر از هر چیز به فشار و زور اشاره دارد و این موضوع به وضوح حس میشود.
اینجا واقعا آزادی عمل وجود داشت و میتونستم بدون محدودیت تصمیم بگیرم. مدیران با توضیح مسأله، به من فضا میدادن تا خودم راهحلها رو بررسی کرده و گزینهها رو انتخاب کنم. به خاطر همین فضای باز، من تجربههای خلاقانه و راهحلهای متنوعی دیدم.
دوست داشتم روال مصاحبه با این شرکت رو به طور روشن روایت کنم. تماس اولیه تلفنی بود و پس از اون، جلسه حضوری با واحد منابع انسانی و مدیر واحد ترتیب داده شد. نامهای هم دریافت کردم که سومین جلسه به صورت «فنی» برگزار میشود و باید چه چیزهایی را آماده کنم. اما وقتی رسیدم، جمعیت پانزده نفر نبودند، فقط پنج نفر دور میز نشسته بودند و هر کدام یکی پس از دیگری از من سوال میپرسیدند؛ حس نسبتا ناخوشایندی داشتم، انگار پشتسرهم پوزخند میزدند. جالب این که عملا سوالات فنیای که در نامه ذکر شده بود را نپرسیدند و بیشتر پرسشها شخصی و روانشناسی بود. این سبک رفتار را در تجربههای قبلی هم دیده بودم و حالا به واقع تجربهاش کردم. در مجموع، روند مصاحبه با چیزی که در ایمیل نوشته شده بود همخوانی نداشت و این مغایرت باعث شد تجربهی ناخوشایندی داشته باشم.
شرکت مبنا رایانش هوشمند را تجربه کردم و در نقش برنامهنویس ارشد کار کردم. یک بار مدیرم مدام رو میزش نزدیک بود و از فاصلهی نزدیک نگاه میکرد که دقیقا چه کاری انجام میدهم. حتی وقتی یکی از همتیمیها در چت شرکت پیام میفرستاد، نام فرد را میخواند. شب لایوی داشتیم که کمکی نبود و تصمیم گرفتم از دوستم کمک بگیرم؛ وقتی گوشیام را درآوردم تا پیامی بنویسم، او به وضوح روی گوشیام خیره بود؛ این رفتارش چندین بار تکرار شد و ناچار شدم از افراد خارج از شرکت کمک بگیرم چون همهمکاران داخل شرکت کمکی نمیکردند. همکار دیگری هم بود که دو سال زودتر از من آمده بود؛ به من اجازهی استفاده از سیستم مناسب را نمیدادند و از سیستم کند مشترک ما هم استفاده میکرد. این خانم در سابقهی خانوادگیش طلاق را تجربه کرده بود و به نظر میرسید امتیازی به او داده میشد؛ سرپرستش به طرز صحبتش گفت: «تو این پنج سال کار کردی یا نه؟» به گونهای که انگار حضور زودترش بیاثر بوده است. کارها بر گردن ما میافتاد و انگار همه چیز باید از روی دوش ما برداشته میشد. او با لحن تند دربارهی همکاران صحبت میکرد و چند نفر اطرافش را جمع کرده بود؛ برخیشان به رفتارش خوشبین به نظر میرسیدند و حفظش را ترجیح میدادند. رفتارهای این مدیر و برخی همکاران واقعا آزاردهنده و مشخص بود و فضای کار را سخت میکرد.
این شرکت واقعا خوب نیست، اصلا منابع انسانی نمیدونن یعنی چی. یه مدیرعامل گذاشتن اونجا به اسم آقای ایران پرست که به شدت نگاه از بالا به پایین داره و بلد نیست چجوری رفتار کنه. اصلا توصیه نمیکنم کار توی این شرکت رو
باسلام بنده چندین سال است که در این شرکت مشغول به کار هستم شرکت متوسطیه
استخدام خیلی سخت مصاحبه سخت تعدیل راحت .استخدام خیلی سخت مصاحبه سخت تعدیل راحت
من چند سالی است که در شرکت داتین مشغول به کارم و تجربهام را به اشتراک میگذارم. اینجا برایم یک محیط بسیار نامناسب است و از مدیریت احتمالا کمسواد و بیتجربه رنج میبریم. امنیت شغلی ندارد و روند کار به شکل فاجعهباری افتضاها به نظر میرسد. پروژهای که در دست دارم مربوط به ویپاد است که به باور من جزو نامطلوبترین بانکهای ایران محسوب میشود؛ با این حال خود تیم از ویپاد استفاده نمیکند چون خیلی خوب میدانیم موضوع چیست. وجود رانت، پولشویی، دزدی و حتی فریب کاربران در عملکرد مجموعه حس میشود. مدیران سطحیاند و مانند مدیران مهدکودک رفتار میکنند. رئیس جدید ویپاد با بیثباتی مدیریتی و بیتقوایی در کار، فساد و بینظمی را به چشم میبینم و باور دارم سواد بانکی هم ندارند. آنها به راحتی افراد را کنار میگذارند و از زیر دستهایشان، کارشناسان و کاربران، به بدترین شکل رفتار میکنند.
من قبلا اینجا کار می کردم شرایط کارش معمولیه
سلام و ادب مدیرعامل بسیار انسان خوب و با اخلاق، فقط متأسفانه مبتلا به بیماری پارانوئید (بی اعتمادی افراطی) هستند معاون اداری مجموعه بسیار بی نزاکت و هتاک به خانواده پرسنل هستند
در این شرکت مدت کوتاهی کارکردم و به مرور فهمیدم که حقوق و مزایای من به طور منظم پرداخت نمیشود و اخبار مربوط به تعطیلات و سایر مزایا هم چندان شفاف نبود. وقتی تصمیم به جدا شدن گرفتم، گفته شد باید سه ماه قبل از ترک اطلاع بدهم تا حقوقم کامل پرداخت شود. شرکت به تدریج ورشکسته شده و تیم فنی به دو نفر کاهش یافته است. در باره عملکرد داخلی و فضاهای کاری، شنیدههایی وجود داشت اما نمیتوانم با قاطعیت درباره صحتشان صحبت کنم. به دلیل تأخیرهای مکرر در پرداخت حقوق و شرایط کاری نامطلوب، به دیگران پیشنهاد نمیکنم، مخصوصا برای کسانی که وضعیت خانوادگی خاصی دارند.
فضای کاری مناسب و حمایتی بود و با همکاران و مدیرمان ارتباط خوبی داشتم. در مدت حضورم فرصتهای متنوعی برای کار روی پروژههای گوناگون فراهم شد و محیطی یادگیریمحور برای من بود. یکی از نکاتی که خیلی برایم مثبت بود این بود که شرکت در شرایط دشوار تا حدی از نیروها پشتیبانی میکرد و تا جایی که مطلع هستم هیچکدام از همتیمیها کاهش نیرو نداشتند. من مهاجرت کردم و ارتباطم را با تیم حفظ کردم؛ در مجموع از همکاری با این شرکت رضایت داشتم و اگر شرایط کشور متفاوت بود احتمالا همچنان به همکاری ادامه میدادم.
شرکت آسان پرداخت همیشه برای من احساس غیرواقعی بودن فرآیندها رو به همراه داشت. آگهیهای استخدام فقط ظاهرسازی بود و معلوم بود که افراد از پیش تعیین شدن و رزومهها به شدت انتخاب میشن. به نظرم شرکت تا حد زیادی به فامیلسالاری متکی بود. قبل از اینکه رزومهام را بفرستم، لازم میدیدم با دقت بیشتری بررسی کنم. گاهی آگهیها واقعی به نظر نمیرسیدند و انگار فیک بودن در قالبهای مختلف مطرح میشد. به طور مکرر همان نکته تکرار میشد که فرآیند استخدام فقط یک روند تشریفاتی است و رزومهها به شدت غربال میشوند. به هر حال، از من خواسته میشد که قبل از ارسال رزومه نهایت احتیاط را به خرج بدهم تا از ناامیدیها یا برخوردهای غیرحرفهای در امان باشم. ممکن بود احساس کنم شرکتی با محتوای واقعی کم و بیش تفاوت دارد و تنها از روی ظاهرهای نمایشی جذب نیرو میکند. در نهایت به من خاطرنشان میشد که از ارسال رزومه با این وضعیت باید بااحتیاط بالا استفاده کنم.
در محیط کار، مدیر تیم بانکداری مدرن با نگرش و رفتار نامناسبی کار میکرد و حضورش به هیجانات منفی در تیم دامن میزد. به جای تمرکز بر کار، بیشتر وقتش را به پیگیری حرفها و شنیدهها اختصاص میداد و این رفتار باعث ایجاد فضای پرتنشی میان اعضا میشد. خیلی از همکاران، بهخصوص خانمها، تجربههای ناخوشایندی از برخوردهای او داشتند و برخوردهایش به حاشیهسازی و تشدید اختلافات میانجامید. در نتیجه، جو تیمی به هم ریخته بود و کارایی و انگیزهی تیم تحت تاثیر قرار میگرفت.
شرکت رستافن تجربهای به شدت منفی بود. در محیط کار کنترلهای متعدد با دوربینها وجود داشت و برخوردها با کارکنان بهطور قابل توجهی توهینآمیز بود. برخلاف ارزشهای انسانی، احساس امنیت شغلی در اینجا کم است و نیروهای انسانی برای مدیران اهمیت چندانی ندارند. پس از عملیاتهای جنگی، سه چهارم کارمندان بدون توضیح و تنها از طریق پیامک اخراج شدند. شرکت بزرگ و پرهزینه به نظر میرسید اما کارایی پایینی داشت و از طرفی فریبکاری و ادعاهای بزرگ زیادی داشتند. تجربهی من با مدیر مستقیمم بسیار ناخوشایند بود؛ فردی بود بیکفایت و پرمدعا که رفتار توهینآمیز و نامناسبی با تیمش داشت. یکی از نکات عجیب شرکت، پخش هر روزه آیتالکرسی ساعت ۸ صبح بود.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملا ناشناس.