من در یک شرکت کارخانهای کارشناس مهندسی بودم و میخواهم تجربهام را بهطور تازه و طبیعی بازگو کنم. شرکت ادعای جذب مدیران مهندسی داشت، اما در عمل اکثر افراد را بهعنوان کارشناس پذیرش میکردند. ساختار شرکت خیلی سنتی است و تمرکز اصلی روی تولید است؛ بهطور عملی فقط تولید برای آنها ارزش دارد. حجم کار بالاست و هرچه بیشتر در سالن بگردی و شلوغی کنی، مدیران گمان میکنند عملکرد بهتری داری؛ امکان استفاده از زمانهای آزاد پشت سیستم وجود ندارد و اگر کار سیستمی هم داشتی، زمانبندیات محدود است و اگر دایم تحت نظارت نباشی، از طریق دوربینها زیر ذرهبین قرار میگرفی و بهجاهای مختلف توبیخ میشدی. توقعات آنها مثل یک سیستم قدیمی و فرسوده بود. به طور کلی پیشنهاد کار در کارخانه را نمیدادم. فشار کار بهخصوص روی اپراتورها بالاست؛ همواره راندمان را اندازه میگیرند و باید عملکرد ثبت شود، حال آنکه حقوقها پایین است. سطح نارضایتی بالا بود و کارکنان قدیمی با وجود فرصتها مذاکره برای پیشرفت نیروهای جدید و جوان در بخش مهندسی را خالی میکردند. مدیریت کارخانه هم بهطور واضح دنبال منافع شخصی است و بهجای اینکه بین واحدها ارتباط سازندهای برقرار کند، همواره اختلافها را دامن میکند و از این وضعیت سود میبرد. در مجموع مدیران توانایی کافی ندارند، حقوقشان بیش از حد شایسته است و به پیشرفت مجموعه لطمه میزنند. محیط کار کاملا غیرحرفهای است، کار طولانی است، جلسات بدون دلیل زیاد است و به نیروهای تازهکار برای پوشاندن کمکاری قدیمیها انتقاد میشود. واقعا این تجربه را توصیه نمیکنم؛ امیدوارم ظاهربینی شرکت نتواند کسی را گول بزند.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
برای من واقعا تجربهای ناخوشایند از اونجا موندگار شده. رفتار مدیران و معاونان اونجا به گونهای بود که احساس میکردم موقعیت من و اعتماد بنفسم مرتب در معرض فشار است. آنها با تکیه به رفتارهای محدودکننده و بیاخلاقی، سعی میکردند اعتمادبهنفس کارشناسها را خرد کنند و به شکل مستقیم یا غیرمستقیم عزتنفس آدمها را هدف قرار بدهند. افراد زیادی با پارتی و رانت به مقامات بالا رسیدند، بهرغم اینکه سابقه کار کارشناسی هم نداشتند، و این فضارو واقعا توی محیط کار سمی میکرد. یه بار به شوخی به یکی گفتیم که مهندس است در حالی که واقعا دکتر نبود؛ واکنشش نشان داد چقدر حساس است نسبت به این عنوانها. همیشه هم فشار میگذاشتند که مدارک بالاتر بگیریم و بعد با هم بگویند دکتر شدیم و از این حرفها. با این وضع، اگر در تیمشان باشی و از ظاهر خوشروییات خوششان بیاید و به زبان خوشگفتن بلد باشی، جای خوبی در شرکت پیدا میکنی؛ اما اگر واقعا بخواهی بهعنوان کارشناس باقی بمانی، رشدی نیست جز عذاب و خودخوری.
در ابتدا باید بگویم که وقتی صفحه را دیدم، فهمیدم دوستان و همکاران سابق نظراتشون رو گذاشتن و من هم خواستم تجربهام را بنویسم تا کمی از این حال خارج شوم. قرار نبود به خاطر یادآوری خاطرات تلخ بیافتم، اما نشد که نشد. همانطور که واحد تحقیق و توسعه تازه شکل میگرفت، تیم نسبتا کم بود و خیلیها تازه کار را شروع کرده بودند. به خاطر دارم دو نفر به جمع اضافه شدند؛ یکی رییس نرمافزار و دیگری رییس ایسیو. با حمایت بیحد و حصر مدیر تحقیق و توسعه و پولهایی که دریافت کردند، خیلی سریع اوضاعشان تغییر کرد: خانهای در تهران خریدند، هر روز لباسهای نو میپوشیدند و ظاهرا تغییرات زیادی در زندگیشان رقم خورد که بهطور واضح دیده میشد. رئیس نرمافزار را هیچوقت نادیده نمیگرفتم که پشت میز بنشیند و ساعات پرکار بگذرانند؛ بیشتر وقتش صرف چاپلوسی به مدیر و گرفتن امتیاز و پول میشد تا کار فنی. رئیس دوم ایسییو هم با ترفندها و کلکهایش توانست جای رئیس قبلی را بگیرد و بعد با فشارها و زد و بندها باعث فروپاشی تیم شد. در نهایت هم گفتند بهتر است استعفا بدهی تا بهطور رسمی اخراج نشوی — لطفی ویژه از طرف مدیر! این دو نفر عملا باعث فرار و اخراج چند نفری از تیم شدند؛ قرارداد من را به سه ماه کاهش دادند و در نهایت کنار گذاشتم. جالب اینکه رئیس نرمافزار را فردی مؤمن و نمازخوان نشان میدادند، اما انصاف و حق و ناحق برایش معنا نداشتند. انگار بهش یاد نداده بودند دینداری فقط به قضا و نماز نیست. هیچوقت آن بداخلاقیهایی که این دو نفر نسبت به من و بقیه داشتند را فراموش نمیکنم و نمیبخشم. این جماعت با بندبازی و پارتی و آویزون شدن از مدیر، کل واحد تحقیق و توسعه را مخدوش کردند؛ همیشه حس تبعیض وجود داشت و انگار فقط نوچههای مدیر اهمیت داشتند. به امید این بود که معاونت محصول بتواند این مجموعه را جمع کند، اما در عمل فقط رییس ایسییو را وادار کردند تا برود و رئیس نرمافزار همچنان ماند. بعد از تقریبا ده سال کار در این واحد، فهمیدم مدیریت ما بیتجربه و با ادعاها بوده و خسته شده بودم از ترس اخراج در هر لحظه. به همین دلیل خودم را نجات دادم و از مجموعه جدا شدم. حال که مهاجرت کردم و در شرکتهای خارجی کار میکنم، تازه فهمیدم مدیر درست چهطور است و رییس گروه به چه معناست؛ دریافتم آنچه داشتیم فاصله زیادی با استانداردهای صحیح داشت. با وجود همه بدیهای آنجا، یک نکته مفید بود: فهمیدم چگونه شارلاتانها را بهخوبی بشناسم و ازشان فاصله بگیرم و همین فاصله گرفتن برایم آرامش ایجاد کرد.
شرکت مبنا رایانش هوشمند را تجربه کردم و در نقش برنامهنویس ارشد کار کردم. یک بار مدیرم مدام رو میزش نزدیک بود و از فاصلهی نزدیک نگاه میکرد که دقیقا چه کاری انجام میدهم. حتی وقتی یکی از همتیمیها در چت شرکت پیام میفرستاد، نام فرد را میخواند. شب لایوی داشتیم که کمکی نبود و تصمیم گرفتم از دوستم کمک بگیرم؛ وقتی گوشیام را درآوردم تا پیامی بنویسم، او به وضوح روی گوشیام خیره بود؛ این رفتارش چندین بار تکرار شد و ناچار شدم از افراد خارج از شرکت کمک بگیرم چون همهمکاران داخل شرکت کمکی نمیکردند. همکار دیگری هم بود که دو سال زودتر از من آمده بود؛ به من اجازهی استفاده از سیستم مناسب را نمیدادند و از سیستم کند مشترک ما هم استفاده میکرد. این خانم در سابقهی خانوادگیش طلاق را تجربه کرده بود و به نظر میرسید امتیازی به او داده میشد؛ سرپرستش به طرز صحبتش گفت: «تو این پنج سال کار کردی یا نه؟» به گونهای که انگار حضور زودترش بیاثر بوده است. کارها بر گردن ما میافتاد و انگار همه چیز باید از روی دوش ما برداشته میشد. او با لحن تند دربارهی همکاران صحبت میکرد و چند نفر اطرافش را جمع کرده بود؛ برخیشان به رفتارش خوشبین به نظر میرسیدند و حفظش را ترجیح میدادند. رفتارهای این مدیر و برخی همکاران واقعا آزاردهنده و مشخص بود و فضای کار را سخت میکرد.
شکوفا برای من تجربهای بود که با وجود همهی معایبش، گاهی چیزهای مفیدی هم آموختم. در لحظههای آغاز کار، با یک حقوق ثابت ماهانه روبهرو میشدم و اگر دنبال گذران روزمره و دستکم گرفتن فشار روی پروژه بودم، اینجا میتوانستم از این حقوق استفاده کنم و نتیجهی پروژه را خیلی بهدنبالش نخواهم گرفت. اگر قصد داشتم زمانم را با کارهای جانبی مثل سرمایهگذاری یا خرید و فروش سهام و خودرو و ملک بگذرانم، محیط از این نظر برایم مناسب بود چون امکان کار با حقوق ثابت وجود داشت و فشاری برای رسیدن به نتیجهی پروژه حس نمیکردم. همچنین فرصت داشتند که تعادل نسبتا خوبی بین کار و زندگی برقرار کنم و اگر دوست داشتم، میتوانستم بدون نگرانی از وقفههای کاری به بعضی کارهای شخصیام برسنم. نقاط ضعف به شدت دیده میشدند. مدیریت یا خیلی ضعیف بود یا وجودا وجود داشت اما تأثیر کمی داشت. بخش فنی بالادست نسبت به تکنولوژیهای جدید مقاومت نشان میداد و تمایلی به پذیرش تغییرات فنی یا کارهای غیرروتین نشان نمیدادند. پروسهی ارتقا شغلی بهطور روشن و شفاف نبود و گاهی مدیران پروژه بهطور غیردقیق یا با انگیزههای سیاسی برخورد میکردند. نیروی فنی با تجربهای که بهروزرسانیهای تکنولوژی را دنبال کند بهطور گسترده وجود نداشت و اغلب تجربهها مربوط به دورانهای قدیمی بود. سطح دسترسی به اینترنت و امکان دسترسی به محیط production محدود بود و تنها برنامههای از پیشتعیینشده اجازه نصب یا استفاده داشتند. فرایندها و کاغذبازیها بالا بود و حتی برخوردهای سابق بهجای بهبود، به سمت نگهداشتن روالهای قدیمی میرفت. برنامهای که برای چه کسانی مناسب است: اگر هدفتان راهاندازی کسبوکار خودتان است و فقط یک آب باریکهی مالی میخواهید تا کارتان شکل بگیرد، اینجا میتواند گزینهای مناسب باشد. اگر دنبال توسعهی حرفهای نیستید و برایتان دستاوردی واضح و مفید چندان اهمیت ندارد، شاید دوام آوردن در این محیط برایتان آسان باشد. اگر دوست دارید در فضاهای سیاسی و نمایش تواناییها حضور داشته باشید، احتمالا در اینجا بتوانید دوام بیاورید و از برخی جنبهها چیزهایی یاد بگیرید برای نمایش خودتان. ضمن اینکه همهی افراد در این مجموعه مثل هم نیستند و تجربههای متفاوتی وجود دارد.
این شرکت واقعا خوب نیست، اصلا منابع انسانی نمیدونن یعنی چی. یه مدیرعامل گذاشتن اونجا به اسم آقای ایران پرست که به شدت نگاه از بالا به پایین داره و بلد نیست چجوری رفتار کنه. اصلا توصیه نمیکنم کار توی این شرکت رو
باسلام بنده چندین سال است که در این شرکت مشغول به کار هستم شرکت متوسطیه
بهطور کلی تجربه مثبتی از همکاری با این شرکت داشتم. فضای کاری مناسب است و فرصت خوبی برای یادگیری، رشد و انجام پروژههای جدید و چالشبرانگیز فراهم میکند. یکی از نقاط قوت شرکت، عدم وجود میکرومنیجمنت و اعتمادی است که به اعضای تیم داده میشود. در دورهای که من در شرکت حضور داشتم، مدیریت بخش پروژه با چالشهایی همراه بود، اما خوشبختانه این موضوع در ادامه برطرف شد(با رفتن ایشون). همچنین مدیرعامل فردی حرفهای، خوشبرخورد و قابل احترام است که این موضوع تأثیر مثبتی بر فرهنگ سازمانی شرکت دارد.(واقعا باعث افتخارم بود بودن در کنار این عزیز) در مجموع، همکاری با این شرکت را به افرادی که به دنبال محیطی برای رشد و کسب تجربه هستند، توصیه میکنم
استخدام خیلی سخت مصاحبه سخت تعدیل راحت .استخدام خیلی سخت مصاحبه سخت تعدیل راحت
من چند سالی است که در شرکت داتین مشغول به کارم و تجربهام را به اشتراک میگذارم. اینجا برایم یک محیط بسیار نامناسب است و از مدیریت احتمالا کمسواد و بیتجربه رنج میبریم. امنیت شغلی ندارد و روند کار به شکل فاجعهباری افتضاها به نظر میرسد. پروژهای که در دست دارم مربوط به ویپاد است که به باور من جزو نامطلوبترین بانکهای ایران محسوب میشود؛ با این حال خود تیم از ویپاد استفاده نمیکند چون خیلی خوب میدانیم موضوع چیست. وجود رانت، پولشویی، دزدی و حتی فریب کاربران در عملکرد مجموعه حس میشود. مدیران سطحیاند و مانند مدیران مهدکودک رفتار میکنند. رئیس جدید ویپاد با بیثباتی مدیریتی و بیتقوایی در کار، فساد و بینظمی را به چشم میبینم و باور دارم سواد بانکی هم ندارند. آنها به راحتی افراد را کنار میگذارند و از زیر دستهایشان، کارشناسان و کاربران، به بدترین شکل رفتار میکنند.
من قبلا اینجا کار می کردم شرایط کارش معمولیه
من تو این شرکت کار می کردم. اصلا جای خوبی نیست.
سلام و ادب مدیرعامل بسیار انسان خوب و با اخلاق، فقط متأسفانه مبتلا به بیماری پارانوئید (بی اعتمادی افراطی) هستند معاون اداری مجموعه بسیار بی نزاکت و هتاک به خانواده پرسنل هستند
تجربهای که داشتم نشان میدهد این مؤسسه به شدت ناهماهنگ و بیاعتماد است؛ از همان نخست به نظر میرسید که هدف اصلی آن جذب شدن کارجوها با وعدههای غیرواقعی است. من با دیدگاهی امیدوارانه وارد شدم اما با گذشت زمان کمکم متوجه شدم که رفتار کارکنان نامناسب و دروغین است و زمان من را بدون احترام به مشغول نگه میدارند. برای نوبتدهی، از طریق منشیها باید چند روز جلوتر تماس میگرفتیم و معمولا تا ساعتها در صف منتظر مینشستیم. هر بار ورود به اتاق مصاحبه تنها چند دقیقه طول میکشید و بعد کارت بانکی را جلوی من میگذاشتند تا به سرعت هزینهای را بگیرند. در دورههای سنتی و بدون استفاده از فناوری مدرن، از ما میخواستند در دورههای بیفایده شرکت کنیم و با بهانهای نامعلوم دوباره افراد را به شرکت در دورههای بعدی ترغیب میکردند. من به طور کل در دو دوره هزینهای معادل ده میلیون تومان پرداخت کردم اما نتیجهای حاصل نشد؛ به نظر میرسید این مؤسسه بازی با زمان و آینده جوانان بیکار است و هدف آن پولاندوزی است تا ارائه خدمات واقعی.
در این شرکت مدت کوتاهی کارکردم و به مرور فهمیدم که حقوق و مزایای من به طور منظم پرداخت نمیشود و اخبار مربوط به تعطیلات و سایر مزایا هم چندان شفاف نبود. وقتی تصمیم به جدا شدن گرفتم، گفته شد باید سه ماه قبل از ترک اطلاع بدهم تا حقوقم کامل پرداخت شود. شرکت به تدریج ورشکسته شده و تیم فنی به دو نفر کاهش یافته است. در باره عملکرد داخلی و فضاهای کاری، شنیدههایی وجود داشت اما نمیتوانم با قاطعیت درباره صحتشان صحبت کنم. به دلیل تأخیرهای مکرر در پرداخت حقوق و شرایط کاری نامطلوب، به دیگران پیشنهاد نمیکنم، مخصوصا برای کسانی که وضعیت خانوادگی خاصی دارند.
فضای کاری مناسب و حمایتی بود و با همکاران و مدیرمان ارتباط خوبی داشتم. در مدت حضورم فرصتهای متنوعی برای کار روی پروژههای گوناگون فراهم شد و محیطی یادگیریمحور برای من بود. یکی از نکاتی که خیلی برایم مثبت بود این بود که شرکت در شرایط دشوار تا حدی از نیروها پشتیبانی میکرد و تا جایی که مطلع هستم هیچکدام از همتیمیها کاهش نیرو نداشتند. من مهاجرت کردم و ارتباطم را با تیم حفظ کردم؛ در مجموع از همکاری با این شرکت رضایت داشتم و اگر شرایط کشور متفاوت بود احتمالا همچنان به همکاری ادامه میدادم.
شرکت پارسیان حساب برای من تجربهای نامطلوب و آزاردهنده به جا گذاشت. تنها یک روز در هفته فرصت مصاحبه داده میشد و در اتاق انتظار، چند منشی زنان به طور مکرر به دفتر میرفتند و برمیگشتند. من از ظهر وارد شرکت شدم و تا حوالی سه بعدازظهر در صف طولانی سی نفره منتظر نوبت خود بودم تا بالاخره با مدیر شرکت، آقای مهندس جلیلی، ملاقات کنم. سوالات مطرحشده بیشتر از مباحث درسهای ابتدایی دانشگاه بود و ایشان با نگاه نامناسبی به من خیره میشدند و در رفتارشان نوعی آزردگی تجربه کردم. در نهایت مبلغی به مبلغ چهار میلیون از من دریافت شد و پس از اتمام دوره، دوباره مرا برای دورهی دیگری دعوت کردند. پژوهشهای من نشان داد که بسیاری از افراد بهطور واقعی جذب نمیشدند و من هم چهار ماه از این فرصت گذشت.
با وجود محیطی که خیلی زیر سطح انتظارها بود، تصمیم گرفتم قراردادمو زودتر تموم کنم و مسیرم رو عوض کنم. فضای داخلی واحد سفر به نظر من یه جای کار تیمی قوی نبود و احساس میکردم خیلی به نظم و حرفهای بودن شرکت وفادار نیست. مدیر بخش نسبت به رفتارهای شخصی خودش حساس بود و گاهی از شنیدن صداهای معمول مثل گرم کردن غذا یا شستن ظروف هم واکنش نشان میداد. تیمهای سرپرستی فاقد تجربه لازم بودن و به جای هدایت درست، بیشتر در خدمت اجرا کردن دستورات مدیریت بودن. تمایل همکاران برای یاد دادن کار به افراد جدید کم بود و این میتونه از سبک مدیریت و فضای کار ناشی بشه. با توجه به تجربه خودم و نظرات برخی همکاران از واحدهای دیگر، تصمیم گرفتم این مجموعه رو به عنوان گزینهای برای کار انتخاب نکنم.
اگر دنبال محیطی هستی که مدیریت و برنامهریزی کارآمد بوده و احترام به نیروهای انسانی و پرداخت حقوق بهطور منظم تأمین شود، بهتر است پیش از همکاری با این مجموعه دقیقتر بیندیشی و دوباره تصمیم بگیری. یکی از تجربههای پرچالش من در جایی بود که به نظر میرسید هیچبخش وظیفهشان را به شیوهای اصولی دنبال نمیکند و نتیجه چنین بینظمیای به دوش نیروهای اجرایی میافتد. مشکلاتی که باید در سطح بالادستی حل میشد، به پایینترین سطح منتقل میشد و پاسخگویی هم نه بهخاطر نقش کم، که به خاطر کمبود مسئولیت در مدیریت صورت میگرفت. در این مجموعه، بهجای اصلاح فرآیندها، اشتباهات تکرار میشد و بهجای داشتن برنامهریزی مشخص، مدیریت بحران حکمفرما بود. ریشهیابی مشکلات هم به جای پیدا شدن، فقط صورت مسئله عوض میشد و در نهایت نتیجهاش فرسودگی نیروها، نارضایتی گسترده و خروج مستمر افراد متخصص بود. دستور کار پرداخت حقوق و تعهدات قانونی نیز نکتهای است که هر متقاضی کار باید دربارهاش تحقیق کند. هیچ چیز بدتر از صرف ماهها زمان و انرژی برای یک مجموعه نیست و در نهایت برای دریافت حقوق پایهای خود مجبور به پیگیریهای طولانی شوید و با پادرمیانیهای پراکنده بخشی از حقوق معوق به شکل مساعده پرداخت شود؛ اگر هم بتوانید دریافت کنید. متأسفانه یکی از ویژگیهای رایج چنین محیطهایی این است که مدیران به جای پذیرش مسئولیت تصمیماتشان، همیشه دیگران را مقصر میدانند. وقتی خطاها از سوی همه به جز مدیران تکرار میشود، معمولا مشکل از کارکنان نیست بلکه از نظامی است که سالهاست حاضر به نگاه عمیق به ضعفهایش نیست. نرخ بالای خروج نیروها، نارضایتی کارکنان و حجم بالای مشکلات داخلی معمولا بهعنوان علامتهای هشداردهنده دیده میشود که هر فرد جویای کار باید پیش از امضا به آنها توجه کند. برای کسانی که قصد همکاری دارند، فقط یک توصیه دارم: پیش از هر تصمیمی تا حد امکان تحقیق کن و از ظاهر شیک و نشانهای سطحی این شرکت فریب نخور. گاهی فهمیدن واقعیت پیش از ورود، هزینهای کمتر از هزینهای است که بعدها با زمان، اعصاب، درآمد و آینده شغلیات پرداخت خواهی کرد.
شرکت آسان پرداخت همیشه برای من احساس غیرواقعی بودن فرآیندها رو به همراه داشت. آگهیهای استخدام فقط ظاهرسازی بود و معلوم بود که افراد از پیش تعیین شدن و رزومهها به شدت انتخاب میشن. به نظرم شرکت تا حد زیادی به فامیلسالاری متکی بود. قبل از اینکه رزومهام را بفرستم، لازم میدیدم با دقت بیشتری بررسی کنم. گاهی آگهیها واقعی به نظر نمیرسیدند و انگار فیک بودن در قالبهای مختلف مطرح میشد. به طور مکرر همان نکته تکرار میشد که فرآیند استخدام فقط یک روند تشریفاتی است و رزومهها به شدت غربال میشوند. به هر حال، از من خواسته میشد که قبل از ارسال رزومه نهایت احتیاط را به خرج بدهم تا از ناامیدیها یا برخوردهای غیرحرفهای در امان باشم. ممکن بود احساس کنم شرکتی با محتوای واقعی کم و بیش تفاوت دارد و تنها از روی ظاهرهای نمایشی جذب نیرو میکند. در نهایت به من خاطرنشان میشد که از ارسال رزومه با این وضعیت باید بااحتیاط بالا استفاده کنم.
من در یک شرکت کارخانهای کارشناس مهندسی بودم و میخواهم تجربهام را بهطور تازه و طبیعی بازگو کنم. شرکت ادعای جذب مدیران مهندسی داشت، اما در عمل اکثر افراد را بهعنوان کارشناس پذیرش میکردند. ساختار شرکت خیلی سنتی است و تمرکز اصلی روی تولید است؛ بهطور عملی فقط تولید برای آنها ارزش دارد. حجم کار بالاست و هرچه بیشتر در سالن بگردی و شلوغی کنی، مدیران گمان میکنند عملکرد بهتری داری؛ امکان استفاده از زمانهای آزاد پشت سیستم وجود ندارد و اگر کار سیستمی هم داشتی، زمانبندیات محدود است و اگر دایم تحت نظارت نباشی، از طریق دوربینها زیر ذرهبین قرار میگرفی و بهجاهای مختلف توبیخ میشدی. توقعات آنها مثل یک سیستم قدیمی و فرسوده بود. به طور کلی پیشنهاد کار در کارخانه را نمیدادم. فشار کار بهخصوص روی اپراتورها بالاست؛ همواره راندمان را اندازه میگیرند و باید عملکرد ثبت شود، حال آنکه حقوقها پایین است. سطح نارضایتی بالا بود و کارکنان قدیمی با وجود فرصتها مذاکره برای پیشرفت نیروهای جدید و جوان در بخش مهندسی را خالی میکردند. مدیریت کارخانه هم بهطور واضح دنبال منافع شخصی است و بهجای اینکه بین واحدها ارتباط سازندهای برقرار کند، همواره اختلافها را دامن میکند و از این وضعیت سود میبرد. در مجموع مدیران توانایی کافی ندارند، حقوقشان بیش از حد شایسته است و به پیشرفت مجموعه لطمه میزنند. محیط کار کاملا غیرحرفهای است، کار طولانی است، جلسات بدون دلیل زیاد است و به نیروهای تازهکار برای پوشاندن کمکاری قدیمیها انتقاد میشود. واقعا این تجربه را توصیه نمیکنم؛ امیدوارم ظاهربینی شرکت نتواند کسی را گول بزند.
برای من واقعا تجربهای ناخوشایند از اونجا موندگار شده. رفتار مدیران و معاونان اونجا به گونهای بود که احساس میکردم موقعیت من و اعتماد بنفسم مرتب در معرض فشار است. آنها با تکیه به رفتارهای محدودکننده و بیاخلاقی، سعی میکردند اعتمادبهنفس کارشناسها را خرد کنند و به شکل مستقیم یا غیرمستقیم عزتنفس آدمها را هدف قرار بدهند. افراد زیادی با پارتی و رانت به مقامات بالا رسیدند، بهرغم اینکه سابقه کار کارشناسی هم نداشتند، و این فضارو واقعا توی محیط کار سمی میکرد. یه بار به شوخی به یکی گفتیم که مهندس است در حالی که واقعا دکتر نبود؛ واکنشش نشان داد چقدر حساس است نسبت به این عنوانها. همیشه هم فشار میگذاشتند که مدارک بالاتر بگیریم و بعد با هم بگویند دکتر شدیم و از این حرفها. با این وضع، اگر در تیمشان باشی و از ظاهر خوشروییات خوششان بیاید و به زبان خوشگفتن بلد باشی، جای خوبی در شرکت پیدا میکنی؛ اما اگر واقعا بخواهی بهعنوان کارشناس باقی بمانی، رشدی نیست جز عذاب و خودخوری.
در ابتدا باید بگویم که وقتی صفحه را دیدم، فهمیدم دوستان و همکاران سابق نظراتشون رو گذاشتن و من هم خواستم تجربهام را بنویسم تا کمی از این حال خارج شوم. قرار نبود به خاطر یادآوری خاطرات تلخ بیافتم، اما نشد که نشد. همانطور که واحد تحقیق و توسعه تازه شکل میگرفت، تیم نسبتا کم بود و خیلیها تازه کار را شروع کرده بودند. به خاطر دارم دو نفر به جمع اضافه شدند؛ یکی رییس نرمافزار و دیگری رییس ایسیو. با حمایت بیحد و حصر مدیر تحقیق و توسعه و پولهایی که دریافت کردند، خیلی سریع اوضاعشان تغییر کرد: خانهای در تهران خریدند، هر روز لباسهای نو میپوشیدند و ظاهرا تغییرات زیادی در زندگیشان رقم خورد که بهطور واضح دیده میشد. رئیس نرمافزار را هیچوقت نادیده نمیگرفتم که پشت میز بنشیند و ساعات پرکار بگذرانند؛ بیشتر وقتش صرف چاپلوسی به مدیر و گرفتن امتیاز و پول میشد تا کار فنی. رئیس دوم ایسییو هم با ترفندها و کلکهایش توانست جای رئیس قبلی را بگیرد و بعد با فشارها و زد و بندها باعث فروپاشی تیم شد. در نهایت هم گفتند بهتر است استعفا بدهی تا بهطور رسمی اخراج نشوی — لطفی ویژه از طرف مدیر! این دو نفر عملا باعث فرار و اخراج چند نفری از تیم شدند؛ قرارداد من را به سه ماه کاهش دادند و در نهایت کنار گذاشتم. جالب اینکه رئیس نرمافزار را فردی مؤمن و نمازخوان نشان میدادند، اما انصاف و حق و ناحق برایش معنا نداشتند. انگار بهش یاد نداده بودند دینداری فقط به قضا و نماز نیست. هیچوقت آن بداخلاقیهایی که این دو نفر نسبت به من و بقیه داشتند را فراموش نمیکنم و نمیبخشم. این جماعت با بندبازی و پارتی و آویزون شدن از مدیر، کل واحد تحقیق و توسعه را مخدوش کردند؛ همیشه حس تبعیض وجود داشت و انگار فقط نوچههای مدیر اهمیت داشتند. به امید این بود که معاونت محصول بتواند این مجموعه را جمع کند، اما در عمل فقط رییس ایسییو را وادار کردند تا برود و رئیس نرمافزار همچنان ماند. بعد از تقریبا ده سال کار در این واحد، فهمیدم مدیریت ما بیتجربه و با ادعاها بوده و خسته شده بودم از ترس اخراج در هر لحظه. به همین دلیل خودم را نجات دادم و از مجموعه جدا شدم. حال که مهاجرت کردم و در شرکتهای خارجی کار میکنم، تازه فهمیدم مدیر درست چهطور است و رییس گروه به چه معناست؛ دریافتم آنچه داشتیم فاصله زیادی با استانداردهای صحیح داشت. با وجود همه بدیهای آنجا، یک نکته مفید بود: فهمیدم چگونه شارلاتانها را بهخوبی بشناسم و ازشان فاصله بگیرم و همین فاصله گرفتن برایم آرامش ایجاد کرد.
شرکت مبنا رایانش هوشمند را تجربه کردم و در نقش برنامهنویس ارشد کار کردم. یک بار مدیرم مدام رو میزش نزدیک بود و از فاصلهی نزدیک نگاه میکرد که دقیقا چه کاری انجام میدهم. حتی وقتی یکی از همتیمیها در چت شرکت پیام میفرستاد، نام فرد را میخواند. شب لایوی داشتیم که کمکی نبود و تصمیم گرفتم از دوستم کمک بگیرم؛ وقتی گوشیام را درآوردم تا پیامی بنویسم، او به وضوح روی گوشیام خیره بود؛ این رفتارش چندین بار تکرار شد و ناچار شدم از افراد خارج از شرکت کمک بگیرم چون همهمکاران داخل شرکت کمکی نمیکردند. همکار دیگری هم بود که دو سال زودتر از من آمده بود؛ به من اجازهی استفاده از سیستم مناسب را نمیدادند و از سیستم کند مشترک ما هم استفاده میکرد. این خانم در سابقهی خانوادگیش طلاق را تجربه کرده بود و به نظر میرسید امتیازی به او داده میشد؛ سرپرستش به طرز صحبتش گفت: «تو این پنج سال کار کردی یا نه؟» به گونهای که انگار حضور زودترش بیاثر بوده است. کارها بر گردن ما میافتاد و انگار همه چیز باید از روی دوش ما برداشته میشد. او با لحن تند دربارهی همکاران صحبت میکرد و چند نفر اطرافش را جمع کرده بود؛ برخیشان به رفتارش خوشبین به نظر میرسیدند و حفظش را ترجیح میدادند. رفتارهای این مدیر و برخی همکاران واقعا آزاردهنده و مشخص بود و فضای کار را سخت میکرد.
شکوفا برای من تجربهای بود که با وجود همهی معایبش، گاهی چیزهای مفیدی هم آموختم. در لحظههای آغاز کار، با یک حقوق ثابت ماهانه روبهرو میشدم و اگر دنبال گذران روزمره و دستکم گرفتن فشار روی پروژه بودم، اینجا میتوانستم از این حقوق استفاده کنم و نتیجهی پروژه را خیلی بهدنبالش نخواهم گرفت. اگر قصد داشتم زمانم را با کارهای جانبی مثل سرمایهگذاری یا خرید و فروش سهام و خودرو و ملک بگذرانم، محیط از این نظر برایم مناسب بود چون امکان کار با حقوق ثابت وجود داشت و فشاری برای رسیدن به نتیجهی پروژه حس نمیکردم. همچنین فرصت داشتند که تعادل نسبتا خوبی بین کار و زندگی برقرار کنم و اگر دوست داشتم، میتوانستم بدون نگرانی از وقفههای کاری به بعضی کارهای شخصیام برسنم. نقاط ضعف به شدت دیده میشدند. مدیریت یا خیلی ضعیف بود یا وجودا وجود داشت اما تأثیر کمی داشت. بخش فنی بالادست نسبت به تکنولوژیهای جدید مقاومت نشان میداد و تمایلی به پذیرش تغییرات فنی یا کارهای غیرروتین نشان نمیدادند. پروسهی ارتقا شغلی بهطور روشن و شفاف نبود و گاهی مدیران پروژه بهطور غیردقیق یا با انگیزههای سیاسی برخورد میکردند. نیروی فنی با تجربهای که بهروزرسانیهای تکنولوژی را دنبال کند بهطور گسترده وجود نداشت و اغلب تجربهها مربوط به دورانهای قدیمی بود. سطح دسترسی به اینترنت و امکان دسترسی به محیط production محدود بود و تنها برنامههای از پیشتعیینشده اجازه نصب یا استفاده داشتند. فرایندها و کاغذبازیها بالا بود و حتی برخوردهای سابق بهجای بهبود، به سمت نگهداشتن روالهای قدیمی میرفت. برنامهای که برای چه کسانی مناسب است: اگر هدفتان راهاندازی کسبوکار خودتان است و فقط یک آب باریکهی مالی میخواهید تا کارتان شکل بگیرد، اینجا میتواند گزینهای مناسب باشد. اگر دنبال توسعهی حرفهای نیستید و برایتان دستاوردی واضح و مفید چندان اهمیت ندارد، شاید دوام آوردن در این محیط برایتان آسان باشد. اگر دوست دارید در فضاهای سیاسی و نمایش تواناییها حضور داشته باشید، احتمالا در اینجا بتوانید دوام بیاورید و از برخی جنبهها چیزهایی یاد بگیرید برای نمایش خودتان. ضمن اینکه همهی افراد در این مجموعه مثل هم نیستند و تجربههای متفاوتی وجود دارد.
این شرکت واقعا خوب نیست، اصلا منابع انسانی نمیدونن یعنی چی. یه مدیرعامل گذاشتن اونجا به اسم آقای ایران پرست که به شدت نگاه از بالا به پایین داره و بلد نیست چجوری رفتار کنه. اصلا توصیه نمیکنم کار توی این شرکت رو
باسلام بنده چندین سال است که در این شرکت مشغول به کار هستم شرکت متوسطیه
بهطور کلی تجربه مثبتی از همکاری با این شرکت داشتم. فضای کاری مناسب است و فرصت خوبی برای یادگیری، رشد و انجام پروژههای جدید و چالشبرانگیز فراهم میکند. یکی از نقاط قوت شرکت، عدم وجود میکرومنیجمنت و اعتمادی است که به اعضای تیم داده میشود. در دورهای که من در شرکت حضور داشتم، مدیریت بخش پروژه با چالشهایی همراه بود، اما خوشبختانه این موضوع در ادامه برطرف شد(با رفتن ایشون). همچنین مدیرعامل فردی حرفهای، خوشبرخورد و قابل احترام است که این موضوع تأثیر مثبتی بر فرهنگ سازمانی شرکت دارد.(واقعا باعث افتخارم بود بودن در کنار این عزیز) در مجموع، همکاری با این شرکت را به افرادی که به دنبال محیطی برای رشد و کسب تجربه هستند، توصیه میکنم
استخدام خیلی سخت مصاحبه سخت تعدیل راحت .استخدام خیلی سخت مصاحبه سخت تعدیل راحت
من چند سالی است که در شرکت داتین مشغول به کارم و تجربهام را به اشتراک میگذارم. اینجا برایم یک محیط بسیار نامناسب است و از مدیریت احتمالا کمسواد و بیتجربه رنج میبریم. امنیت شغلی ندارد و روند کار به شکل فاجعهباری افتضاها به نظر میرسد. پروژهای که در دست دارم مربوط به ویپاد است که به باور من جزو نامطلوبترین بانکهای ایران محسوب میشود؛ با این حال خود تیم از ویپاد استفاده نمیکند چون خیلی خوب میدانیم موضوع چیست. وجود رانت، پولشویی، دزدی و حتی فریب کاربران در عملکرد مجموعه حس میشود. مدیران سطحیاند و مانند مدیران مهدکودک رفتار میکنند. رئیس جدید ویپاد با بیثباتی مدیریتی و بیتقوایی در کار، فساد و بینظمی را به چشم میبینم و باور دارم سواد بانکی هم ندارند. آنها به راحتی افراد را کنار میگذارند و از زیر دستهایشان، کارشناسان و کاربران، به بدترین شکل رفتار میکنند.
من قبلا اینجا کار می کردم شرایط کارش معمولیه
من تو این شرکت کار می کردم. اصلا جای خوبی نیست.
سلام و ادب مدیرعامل بسیار انسان خوب و با اخلاق، فقط متأسفانه مبتلا به بیماری پارانوئید (بی اعتمادی افراطی) هستند معاون اداری مجموعه بسیار بی نزاکت و هتاک به خانواده پرسنل هستند
تجربهای که داشتم نشان میدهد این مؤسسه به شدت ناهماهنگ و بیاعتماد است؛ از همان نخست به نظر میرسید که هدف اصلی آن جذب شدن کارجوها با وعدههای غیرواقعی است. من با دیدگاهی امیدوارانه وارد شدم اما با گذشت زمان کمکم متوجه شدم که رفتار کارکنان نامناسب و دروغین است و زمان من را بدون احترام به مشغول نگه میدارند. برای نوبتدهی، از طریق منشیها باید چند روز جلوتر تماس میگرفتیم و معمولا تا ساعتها در صف منتظر مینشستیم. هر بار ورود به اتاق مصاحبه تنها چند دقیقه طول میکشید و بعد کارت بانکی را جلوی من میگذاشتند تا به سرعت هزینهای را بگیرند. در دورههای سنتی و بدون استفاده از فناوری مدرن، از ما میخواستند در دورههای بیفایده شرکت کنیم و با بهانهای نامعلوم دوباره افراد را به شرکت در دورههای بعدی ترغیب میکردند. من به طور کل در دو دوره هزینهای معادل ده میلیون تومان پرداخت کردم اما نتیجهای حاصل نشد؛ به نظر میرسید این مؤسسه بازی با زمان و آینده جوانان بیکار است و هدف آن پولاندوزی است تا ارائه خدمات واقعی.
در این شرکت مدت کوتاهی کارکردم و به مرور فهمیدم که حقوق و مزایای من به طور منظم پرداخت نمیشود و اخبار مربوط به تعطیلات و سایر مزایا هم چندان شفاف نبود. وقتی تصمیم به جدا شدن گرفتم، گفته شد باید سه ماه قبل از ترک اطلاع بدهم تا حقوقم کامل پرداخت شود. شرکت به تدریج ورشکسته شده و تیم فنی به دو نفر کاهش یافته است. در باره عملکرد داخلی و فضاهای کاری، شنیدههایی وجود داشت اما نمیتوانم با قاطعیت درباره صحتشان صحبت کنم. به دلیل تأخیرهای مکرر در پرداخت حقوق و شرایط کاری نامطلوب، به دیگران پیشنهاد نمیکنم، مخصوصا برای کسانی که وضعیت خانوادگی خاصی دارند.
فضای کاری مناسب و حمایتی بود و با همکاران و مدیرمان ارتباط خوبی داشتم. در مدت حضورم فرصتهای متنوعی برای کار روی پروژههای گوناگون فراهم شد و محیطی یادگیریمحور برای من بود. یکی از نکاتی که خیلی برایم مثبت بود این بود که شرکت در شرایط دشوار تا حدی از نیروها پشتیبانی میکرد و تا جایی که مطلع هستم هیچکدام از همتیمیها کاهش نیرو نداشتند. من مهاجرت کردم و ارتباطم را با تیم حفظ کردم؛ در مجموع از همکاری با این شرکت رضایت داشتم و اگر شرایط کشور متفاوت بود احتمالا همچنان به همکاری ادامه میدادم.
شرکت پارسیان حساب برای من تجربهای نامطلوب و آزاردهنده به جا گذاشت. تنها یک روز در هفته فرصت مصاحبه داده میشد و در اتاق انتظار، چند منشی زنان به طور مکرر به دفتر میرفتند و برمیگشتند. من از ظهر وارد شرکت شدم و تا حوالی سه بعدازظهر در صف طولانی سی نفره منتظر نوبت خود بودم تا بالاخره با مدیر شرکت، آقای مهندس جلیلی، ملاقات کنم. سوالات مطرحشده بیشتر از مباحث درسهای ابتدایی دانشگاه بود و ایشان با نگاه نامناسبی به من خیره میشدند و در رفتارشان نوعی آزردگی تجربه کردم. در نهایت مبلغی به مبلغ چهار میلیون از من دریافت شد و پس از اتمام دوره، دوباره مرا برای دورهی دیگری دعوت کردند. پژوهشهای من نشان داد که بسیاری از افراد بهطور واقعی جذب نمیشدند و من هم چهار ماه از این فرصت گذشت.
با وجود محیطی که خیلی زیر سطح انتظارها بود، تصمیم گرفتم قراردادمو زودتر تموم کنم و مسیرم رو عوض کنم. فضای داخلی واحد سفر به نظر من یه جای کار تیمی قوی نبود و احساس میکردم خیلی به نظم و حرفهای بودن شرکت وفادار نیست. مدیر بخش نسبت به رفتارهای شخصی خودش حساس بود و گاهی از شنیدن صداهای معمول مثل گرم کردن غذا یا شستن ظروف هم واکنش نشان میداد. تیمهای سرپرستی فاقد تجربه لازم بودن و به جای هدایت درست، بیشتر در خدمت اجرا کردن دستورات مدیریت بودن. تمایل همکاران برای یاد دادن کار به افراد جدید کم بود و این میتونه از سبک مدیریت و فضای کار ناشی بشه. با توجه به تجربه خودم و نظرات برخی همکاران از واحدهای دیگر، تصمیم گرفتم این مجموعه رو به عنوان گزینهای برای کار انتخاب نکنم.
اگر دنبال محیطی هستی که مدیریت و برنامهریزی کارآمد بوده و احترام به نیروهای انسانی و پرداخت حقوق بهطور منظم تأمین شود، بهتر است پیش از همکاری با این مجموعه دقیقتر بیندیشی و دوباره تصمیم بگیری. یکی از تجربههای پرچالش من در جایی بود که به نظر میرسید هیچبخش وظیفهشان را به شیوهای اصولی دنبال نمیکند و نتیجه چنین بینظمیای به دوش نیروهای اجرایی میافتد. مشکلاتی که باید در سطح بالادستی حل میشد، به پایینترین سطح منتقل میشد و پاسخگویی هم نه بهخاطر نقش کم، که به خاطر کمبود مسئولیت در مدیریت صورت میگرفت. در این مجموعه، بهجای اصلاح فرآیندها، اشتباهات تکرار میشد و بهجای داشتن برنامهریزی مشخص، مدیریت بحران حکمفرما بود. ریشهیابی مشکلات هم به جای پیدا شدن، فقط صورت مسئله عوض میشد و در نهایت نتیجهاش فرسودگی نیروها، نارضایتی گسترده و خروج مستمر افراد متخصص بود. دستور کار پرداخت حقوق و تعهدات قانونی نیز نکتهای است که هر متقاضی کار باید دربارهاش تحقیق کند. هیچ چیز بدتر از صرف ماهها زمان و انرژی برای یک مجموعه نیست و در نهایت برای دریافت حقوق پایهای خود مجبور به پیگیریهای طولانی شوید و با پادرمیانیهای پراکنده بخشی از حقوق معوق به شکل مساعده پرداخت شود؛ اگر هم بتوانید دریافت کنید. متأسفانه یکی از ویژگیهای رایج چنین محیطهایی این است که مدیران به جای پذیرش مسئولیت تصمیماتشان، همیشه دیگران را مقصر میدانند. وقتی خطاها از سوی همه به جز مدیران تکرار میشود، معمولا مشکل از کارکنان نیست بلکه از نظامی است که سالهاست حاضر به نگاه عمیق به ضعفهایش نیست. نرخ بالای خروج نیروها، نارضایتی کارکنان و حجم بالای مشکلات داخلی معمولا بهعنوان علامتهای هشداردهنده دیده میشود که هر فرد جویای کار باید پیش از امضا به آنها توجه کند. برای کسانی که قصد همکاری دارند، فقط یک توصیه دارم: پیش از هر تصمیمی تا حد امکان تحقیق کن و از ظاهر شیک و نشانهای سطحی این شرکت فریب نخور. گاهی فهمیدن واقعیت پیش از ورود، هزینهای کمتر از هزینهای است که بعدها با زمان، اعصاب، درآمد و آینده شغلیات پرداخت خواهی کرد.
شرکت آسان پرداخت همیشه برای من احساس غیرواقعی بودن فرآیندها رو به همراه داشت. آگهیهای استخدام فقط ظاهرسازی بود و معلوم بود که افراد از پیش تعیین شدن و رزومهها به شدت انتخاب میشن. به نظرم شرکت تا حد زیادی به فامیلسالاری متکی بود. قبل از اینکه رزومهام را بفرستم، لازم میدیدم با دقت بیشتری بررسی کنم. گاهی آگهیها واقعی به نظر نمیرسیدند و انگار فیک بودن در قالبهای مختلف مطرح میشد. به طور مکرر همان نکته تکرار میشد که فرآیند استخدام فقط یک روند تشریفاتی است و رزومهها به شدت غربال میشوند. به هر حال، از من خواسته میشد که قبل از ارسال رزومه نهایت احتیاط را به خرج بدهم تا از ناامیدیها یا برخوردهای غیرحرفهای در امان باشم. ممکن بود احساس کنم شرکتی با محتوای واقعی کم و بیش تفاوت دارد و تنها از روی ظاهرهای نمایشی جذب نیرو میکند. در نهایت به من خاطرنشان میشد که از ارسال رزومه با این وضعیت باید بااحتیاط بالا استفاده کنم.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملا ناشناس.